خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عرف، معروف مساوات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عرف، معروف مساوات قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت اثر پذیری گزارشی
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت اثر پذیری گزارشی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
01دقیقه
14ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 41

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اختلاط زنان و مردان در مراکز آموزشی :

مقدمه

سخن درباره زن و خصوصیات جنسی او و تفاوت و یا عدم تفاوت وی با مرد در ابعاد گوناگون، از جمله حقوق فردی و اجتماعی، همواره در مکاتب و نحله های مختلف فکری، از مباحث مهم و قابل توجه بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران بوده است. در کنار نظرات متعادل و بعضا مطلوب درباره زن و حقوق او، که بیش تر در میان ادیان آسمانی دیده شده است، گاه نظراتی افراطی و شگفت انگیز نیز دیده می شود که توجیه کننده رفتار بسیار خشن و سبعانه با زنان در عصر جاهلیت و حتی در عصر حاضر و دنیای متمدن می باشد. این گونه نظرات افراطی حتی در میان – به اصطلاح – اندیشمندان مشهور معروف جهان نیز دیده می شود، اما با رنگ و لعاب علمی.

شاید بتوان با قاطعیت ادعا نمود که این گونه آراء و نظرات درباره زن و حقوق او از آن جا ناشی می شود که غالبا صاحبان این اندیشه ها یا از زن و توانایی های او و حقوق و وظایفش به خوبی آگاهی نداشته اند و یا نمی خواسته اند آن گونه که شایسته یک زن است با او برخورد کنند. نتیجه این دیدگاه ها سوء استفاده هرچه بیش تر و استثمار این قشر عظیم انسانی است، البته در هر عصری به سبک و روش خاص خود.

این نکته بر هیچ ذهن بیدار و وجدان آگاهی پوشیده نیست که این گونه دیدگاه ها در هر حال محکوم است، چه متعلق به قدیم باشد و چه عصر حاضر و جهان متمدن. اما شاید بتوان گفت که وجود این اندیشه های متحجر و خام درباره زنان آن هم در عصر تمدن، که ادعای پیشرفت و ترقی در تمام حوزه های علوم و معارف را دارد، به مراتب قبیح تر و محکوم تر است.

البته باید به این حقیقت نیز اذعان کرد که پیدایش این آراء و نظرات افراطی درباره مسائل زنان و در پی آن، مطرح کردن تساوی حقوق زن و مرد در تمام جهات و آن چه امروزه به نام «فمینیسم » معروف شده، واکنش محرومیت ها و مظلومیت هایی است که در گذشته و حتی اکنون بر زنان رفته است و نتیجه عملکرد غلط و نادرست دست اندرکاران و صاحبان قدرت نسبت به این قشر عظیم انسانی است. ناگفته پیداست که این میدان جای طرح مباحث بسیاری است که ورود به آن ها در این مجال نمی گنجد. بنابراین، تنها به یکی از ابعاد آن توجه می شود.

از جمله مسائلی که در این زمینه قابل طرح می باشد مساله تعلیم و تربیت زنان است. طرفداران و حامیان حقوق زن – عموما – و فمینیست ها – خصوصا – بر این نکته اصرار می ورزند که زنان در گذشته از کلیه حقوق از جمله فرصت های آموزشی محروم بوده اند. به همین دلیل، به فکر افتاده اند تا در پرتو این اندیشه، شعار تساوی حقوق آموزشی برای زنان و مردان و استفاده از فرصت های آموزشی را مطرح کنند. همچنین به خصوص در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به دلایل مختلف، لزوم اختلاط زنان و مردان را در مراکز و مؤسسات آموزشی مطرح کرده اند. این عده عقیده داشتند که نه تنها دلایل اقتصادی و کمبود امکانات آموزشی توجیه گر اختلاط جنس ها در مدارس و دانشگاه هاست، بلکه حتی برخی دلایل روان شناختی را نیز برای توجیه آن برمی شمارند.

این نبشتار برای بررسی هر چند اجمالی و مختصر مساله اختلاط زنان و مردان، به خصوص دختران و پسران جوان در مراکز آموزشی، اعم از مدارس و دانشگاه ها، سعی دارد تا با استفاده از منابع تحقیقی، که غالبا از نویسندگان غربی است، گامی هر چند محدود در این زمینه بردارد. استفاده از این منابع برای آن است که اثبات شود مساله اختلاط در نظام های آموزشی نه تنها غیر علمی و دارای استدلال های نوعا سطحی است، بلکه این مساله حتی در میان خود غربی ها و به خصوص بعضی کشورهای اروپایی و امریکا نیز دارای مخالفان بسیاری است. بنابراین، شایسته است محققان و صاحب نظران تعلیم و تربیت بیش تر آن را مورد نقد و بررسی قرار دهند و اجازه ندهند با شعارهای فریبنده و توخالی طرف داری از حقوق زنان، بیش از این به حیثیت و عفت و کرامت زنان ستم دیده لطمه وارد شود و نگذارند جاهلیت نوین با شیوه های جدید، همان نیات جاهلیت قدیم را جامعه عمل بپوشاند.

توضیح برخی مفاهیم

پیش از ورود به بحث، لازم است بعضی از تعابیر و اصطلاحاتی که در مقاله مورد بحث آمده است تعریف شود و توضیحاتی هر چند مختصر و اجمالی درباره آن داده شود.

۱- فمینیسم (نهضت آزادی زنان)

فمینیسم (Feminism) که واژه ای فرانسوی است، در اصل به معنای تفکر و اندیشه تساوی حقوق زن و مرد و به تعبیری، نهضت برای آزادی زنان می باشد. ریشه تاریخی این اندیشه به قرن ها پیش باز می گردد ولی به شکل امروزین آن در قرن ۱۹ از کشور فرانسه شروع شد و گسترش یافت و هم اکنون در سراسر جهان، به خصوص در کشورهای غربی و امریکا، دارای هواخواهان قابل توجهی است.

متفکران و صاحب نظران این مکتب فکری معتقدند که زنان در طول تاریخ به انحای گوناگون تحت ستم بوده و همیشه این مردان بوده اند که با تفکر مردسالاری و حاکمیت و تسلط بر زنان، از آن ها بهره کشی کرده اند و از این طریق، قشر عظیم زنان گرفتارمحرومیت های شدیدی در تمام زمینه ها شده اند، اکنون نوبت آن فرا رسیده است تا زنان از این وضع اسف بار نجات یافته،به حقوق از دست رفته خویش برسند. اینان معتقد به برابری کامل زنان با مردان در تمام زمینه ها و حقوق گوناگون می باشند و طرفدار جدی آزادی زن و تساوی حقوق آن ها با مردان می باشند.

یکی از تبعات و پیامدهای این طرز تفکر پیدایش اندیشه اختلاط زن و مرد در تمام شؤون زندگی و به خصوص در آموزش و تحصیل بوده است. طرفداران این مکتب معتقدند که زنان باید در تمام سطوح تحصیلی و تحقیقی و علمی و در تمام مؤسسات، در کنار مردان و هماهنگ با آن ها به صورت مختلط به تحصیل و فعالیت های علمی بپردازند.

۲- تعلیم و تربیت غیر مختلط

تعلیم و تربیت غیر مختلط یا به تعبیر دیگر، آموزش غیر مختلط به معنای آن است که هر کدام از دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در مدارس و مؤسسات آموزشی جدا و مستقل از هم مشغول به تحصیل باشند در این شیوه از آموزش، به طور اخص و در معنای واقعی آن، در مدارس و آموزشگاه ها، از اول ابتدایی تا دبیرستان و حتی دانشگاه ها، زنان و دختران جدای از مردان و پسران مشغول به تحصیل بوده و حتی پایوران آموزشی و هیات های علمی و نیز پایوران اداری این مؤسسات زنانه و یا مردانه اند. البته این سبک از آموزش، که از گذشته مرسوم بوده است، هم اکنون به این صورت خاص در هیچ یک از کشورهای موجود جهان، حتی کشورهای اسلامی، اجرا نمی شود، مگر به صورت نادر.

بنا به گفته بعضی از محققان، آموزش غیر مختلط خود به سه صورت اجرا می شود:

الف. شیوه ای که در آن، هم دانش آموزان و هم پایوران آموزشی از یک جنس باشند (کاملا مردانه یا زنانه);

ب. شیوه ای که در آن، اگرچه دانش آموزان همگی از یک جنس می باشند، ولی پایوران آموزشی آن مختلط می باشد;

ج. شیوه ای که در آن ساختمان های آموزشی به صورت مختلط است، ولی آموزش ها در کلاس های جدا و تفکیک شده اجرا می شود.

هر یک از این شیوه ها و سبک های آموزش غیر مختلط در مناطقی از جهان عملا در دست اجراست.

۳- تعلیم و تربیت مختلط

تعلیم و تربیت مختلط به این معناست که دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در یک مؤسسه آموزشی و حتی در یک کلاس مشغول به تحصیل باشند. در این شیوه از آموزش، که یکی از پیامدهای تفکر فمینیستی است، بدون در نظر گرفتن جنس دانش آموزان و دانش جویان برنامه های آموزشی اجرا می شود و از این نظر، هیچ محدودیتی برای آن ها وجود ندارد. این سبک تعلیم و تربیت که سبک نو و جدیدی است، از اواخر قرن نوزدهم به صورت جدی و گسترده شروع شد و در قرن بیستم به اوج خود رسید. ولی از آن جا که در مناطق گوناگون دنیا فرهنگ های مختلف از آن استقبال قابل توجهی نکرده اند، هم اکنون بسیار محدود و تنها در بعضی از کشورها، آن هم در بعضی از مؤسسات و سطوح اجرا می شود. غالب مدارس امریکا با این روش اداره می شود.

مقابله با آموزش مختلط به دلیل پیامدها و تبعات منفی و سوئی که داشته، از همان ابتدای کار شروع شده است و هنوز هم حتی در کشورهای غربی، به خصوص اروپایی، به شدت ادامه دارد.

نگاهی به پیشینه تاریخی اندیشه اختلاط جنس ها در آموزش

تاریخ تعلیم و تربیت منعکس کننده تغییراتی چشمگیر در زمینه نگرش هایی است که بازگو کننده تحول تجربیات انسان از ساده به پیچیده در شیوه زندگی است. هم زمان با گسترش نقش زنان و مردان در اجتماع، تلاش هایی نیز برای به دست آوردن شکل مناسبی از تعلیم و تربیت صورت گرفت.

در تمدن های اولیه، شهروندان به صورت غیر رسمی و غالبا در میان خانوداه ها به صورت جدا و تنها تربیت می شدند معنا و مفهوم «تعلیم و تربیت » یادگیری شیوه زندگی بود. بنابراین، همچنان که تمدن ها پیچیده تر می شد، تعلیم و تربیت نیز رسمی تر، سازمان دهی شده تر و فراگیرتر می گردید و در غالب جوامع، نظیر چین و یونان باستان تلاش های اولیه بیش تر بر تعلیم و تربیت مردان متمرکز بود. این شیوه، به خصوص در مغرب زمین، در سطحی گسترده تا اواخر قرون وسطی ادامه داشت. اصولا در این دوران طولانی و تاریک، چیزی به نام حق تعلیم و تربیت برای زنان و به تعبیری، فرصت های برابر آموزشی برای زنان و مردان مطرح نبوده، بلکه حتی می توان گفت: در این دوره تاریخی، تعلیم و تربیت تنها برای قشر خاصی از مردم جامعه در جوامع مغرب زمین میسور بود زنان و دختران از این نعمت محروم بودند.

این در حالی بود که مشرق زمین و به ویژه سرزمین های اسلامی، دوره اوج شکوفایی علم و تمدن را سپری می کرد و در سایه فرهنگ والا و علم پرور اسلام، در تمام شهرها و حتی روستاها، مدارس و مکتب خانه ها امکان تحصیل و آموزش برای بسیاری از مردم و حتی در مواردی برای زنان فراهم بود. در اواخر قرون وسطا و شروع عصر نوزایی، ابتدا زمزمه فرصت های برابر آموزش برای تمام کودکان توسط افرادی نظیر مارتین لوتر آغاز شد و پس از انقلاب صنعتی و روی آوری جامعه صنعتی آن روز به نیروی کار ارزان قیمت زنان، توجه جامعه به این قشر عظیم جلب شد.

این تغییرات در شیوه زندگی و جایگاه زنان در جامعه، تحول شگرفی ایجاد نمود و آن ها را از محصور بودن در خانه ها رها کرد از این پس، زنان دوشادوش مردان در بیرون از خانه در کارخانه ها و کارگاه های تولیدی مشغول به کار می شدند. تغییرات عظیم اقتصادی و اجتماعی در این جوامع تازه صنعتی شده، لزوما تغییرات و تحولات آموزشی را نیز در پی داشت. نتیجه این تحولات توجه هر چند اجمالی و مختصر به حقوق زنان و دختران در تساوی فرصت های آموزشی بود. به رسمیت شناختن این حقوق ابتدا توسط عامه مردم و سپس از طرف مجامع قانونی، به تدریج در تمام کشورها یکی پس از دیگری دنبال شد.

از نکات مهم و قابل توجهی که غالبا طرفداران و حامیان تعلیم و تربیت مختلط به آن استناد می کنند، تساوی حقوق زنان و مردان در فرصت های آموزشی و استفاده از امکانات آموزشی در جامعه است، به طوری که بسیاری از آن ها این مساله را ریشه یابی کرده و نزاع بر سر آن را حتی به قرون اولیه و دانشمندان دوران باستان نسبت داده اند و معتقدند که دو فیلسوف و دانشمند بزرگ یونان باستان (افلاطون و ارسطو) در این زمینه، دارای نظریات متفاوتی بوده اند. ظاهرا افلاطون اولین و بزرگ ترین مدافع تساوی جنس هابوده است. در مدینه فاضله افلاطون زنان همانند مردان دارای حقوق و وظایف و فرصت های آموزشی مساوی می باشند.باوجوداین،افکار افلاطون پس از خودش و در طی قرون متمادی، تاثیر چندانی بر تعلیم و تربیت نگذاشت و انحصار تعلیم و تربیت برای مردان، که مورد حمایت ارسطو نیز بوده، رواج داشته است.

ارسطو معتقد بود همچنان که هر کدام از زنان و مردان دارای کارکردهای متفاوتی هستند، به ناچار باید آموزش های متفاوتی دارای برنامه های آموزشی متفاوتی نیز ببینند.

اگرچه در رویکرد جدید به حقوق زنان در عصر نوزایی و پس از آن، هم سان با نظرات افلاطون تساوی زنان و مردان در تمام شؤون حیات مورد توجه بوده اما آنچه عملا در جامعه اجرا می شد، محرومیت زنان از بسیاری از حقوق از جمله امکانات و فرصت های آموزشی بوده است. تنها عده کمی از آن ها موفق به حضور در مراکز و مؤسسات آموزش گردیده اند.

نکته قابل توجه این که از پیش از عصر نوزایی تا اواسط قرن نوزدهم، کلیه آموزش هابرای زنان در مؤسسات آموزشی و تربیتی کاملا جدا از مردان و به صورت تفکیکی و غیر اختلاطی بوده است. شاید تا آن زمان، موارد بسیار نادری پیدا می شد که زنان و دختران جوان در کنار جنس مخالف ودرمدارس مختلط آموزش ببینند. از این رو، تعلیم و تربیت مختلط پدیده ای کاملا جدید بوده و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به صورت گسترده تری در بعضی کشورهای غربی به عنوان یکی از اصول پذیرفته شده فلسفه تعلیم و تربیت مطرح شده است.این اصل پیش از این زمان، نه تنها در عمل به آن هیچ توجهی نمی شد، بلکه حتی به وسیله مربیان و اندیشمندان تعلیم و تربیت به عنوان یک نظریه نیز مطرح نشده بود. البته به عقیده بعضی از محققان، از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم،تعلیم و تربیت مختلط به عنوان یک نهضت عملی، یک تجربه جدید و یک موضوع نظری قابل بحث، دیدگاه های رایج آموزشی راتحت تاثیر قرار داده بود. در واقع،تعلیم و تربیت مختلط پدیده جدیدی بود که به افزایش فرصت های آموزشی برای زنان مربوط می شد و آن هم به نوبه خود، بازتابی از تغییرات اقتصادی و اجتماعی در قرون اخیر بود.

به اعتقاد دیگران، در قرن شانزدهم در نتیجه نهضت اصلاحی پروتستان ها و حمایت های مارتین لوتر، مدارس مختلط به صورت بسیار محدود و در نواحی خاصی ظهور کرد، بعدها حضور دختران و پسران با هم در مدارس مختلط در کشور امریکا توسط گروهی موسوم به «انجمن دوستان » ترویج گردید که زمینه ای برای تاسیس مدارس مختلط در قرن نوزدهم در آن کشور بود. بدین روی، اولین کشوری که در آن تعلیم و تربیت مختلط شروع شد و بعدها گسترش یافت امریکا بود، به طوری که شروع این شیوه آموزش در قرن نوزدهم و سپس گسترش آن در قرن بیستم آن چنان که در این کشور شایع بود در هیچ کدام از دیگر کشورهای دنیا، حتی در ممالک غربی، چنین نبود.

به اعتقاد بیش تر صاحب نظران و حتی طرفداران تعلیم و تربیت مختلط، بزرگ ترین عامل و عمده ترین دلیل گسترش این مدارس در امریکا پس از مطرح شدن تساوی حقوق زنان، عامل اقتصادی بوده است، آن ها آموزش مختلط دختران و پسران را آخرین راه چاره دانسته و تنها به دلایل اقتصادی پذیرفتند. حتی مناطقی نظیر انگلستان، که تعلیم و تربیت مختلط را پس از امریکا و در سطحی محدودتر آغاز کرده اند، یکی از مهم ترین عوامل آن را عامل اقتصادی برشمرده اند. گسترش نظام آموزشی به صورت مختلط پس از امریکا در کشورهای دیگر به کندی و بسیار محدودتر بوده است. در ابتدا بیش تر کشورهای طرفدار مذهب پروتستان و همچنین مناطقی که دارای نظام های سیاسی و آموزشی الحادی و ژغیر مذهبی بودند – نظیر شوروی سوسیالیستی – پذیرای آن شدند. بیش تر کشورهایی هم که به استقبال تعلیم و تربیت مختلط رفتند تنها در سطوح خاصی از نظام آموزشی آن را اجرا کردند. بنابراین، در بسیاری از کشورهای اروپایی، تنها مدارس ابتدایی، آموزشکده ها و دانشگاه ها، آن هم در موارد معدودی، به صورت مختلط اداره می شوند و در سطوح متوسطه، بیش تر مدارس غیر مختلط می باشند. البته نقش دانشگاه های دولتی امریکا در پایه گذاری و استحکام نظام آموزشی مختلط در آن کشور بسیار قابل توجه و مؤثر بوده است.

گرچه امروزه در بسیاری از کشورهای طرفدار مذهب پروتستان و نیز کشورهایی نظیر روسیه، چین، هلند، یوگسلاوی، لهستان و کشورهای اسکاندیناوی و بیش تر مدارس دولتی امریکا اداره مدارس به صورت مختلط معمول و رایج است، به طوری که در امریکا از دهه ۱۹۵۰ و نیمه دوم قرن بیستم، تعلیم و تربیت مختلط در تمام سطوح آموزشی از ابتدایی تا دانشگاه دست کم، در مؤسسات آموزشی دولتی، یک واقعیت غیر قابل انکار بوده، اما هنوز در بیش تر کشورهای جهان، مدارس به صورت غیر مختلط اداره می شود. در بیش تر کشورهای دارای مذهب کاتولیک در اروپا و امریکا، حتی فرانسه و انگلستان و نیز بسیاری از مدارس متوسطه و آموزشکده ها در خود امریکا و امریکای لاتین و بیش تر کشورهای شرقی، به خصوص مناطق مسلمان نشین، هنوز دختران در مدارسی جدا از پسران تحصیل می کنند و نیز در کشورهایی نظیر بلژیک، آلمان، اتریش، مجارستان، اسپانیا، ایتالیا و یونان در سطح مدارس متوسطه از آموزش مختلط استقبال نشده است.

موافقان و مخالفان آموزش مختلط

از زمانی که این پدیده جدید – یعنی: نظام آموزشی مختلط – به تدریج در نظام های آموزشی کشورهای جهان مطرح شد، بسیاری از دانشمندان و صاحب نظران در علوم گوناگون، به خصوص علوم تربیتی و علوم اجتماعی درباره آن به بحث و بررسی های گسترده ای پرداخته اند. عده ای از آن ها با بیان استدلال هایی، از آن حمایت کرده و آن را شیوه مطلوبی برای تحصیل کودکان، اعم از دختر و پسر، دانسته اند. در مقابل، عده بیش تری از آن ها ضمن مخالفت با آن، به بیان مضرات و آثار سوء آن پرداخته و آن را یک نظام آموزشی مضر و غیرمطلوب دانسته اند.

قبل از هرگونه پیش داوری در این باره، ابتدا برخی از این نظرات موافق و مخالف با استفاده از منابع معتبر نقل می شود تا ابتدا خواننده خود به قضاوت بنشیند، سپس انتقادات هر چند مختصری درباره این نظام آموزشی ارائه خواهد شد.

الف – نظر موافقان

از میان آنچه موافقان و حامیان تعلیم و تربیت مختلط از آن به عنوان مستندات و دلایل روی آوری جوامع گوناگون ذکر کردند، مهم ترین آن ها بدین قرار است:

۱- تعلیم و تربیت مختلط از نوع غیر مختلط آن اقتصادی تر است. شاید رایج ترین دلیلی که بیش تر حامیان آموزش مختلط بدان استناد می کنند، اقتصادی و با صرفه بودن آن است. آن ها معتقدند که آموزش و تحصیل دختران جوان و زنان در کنار پسران و مردان بسیاری از هزینه های اقتصادی را کاهش می دهد و به عکس، اگر دو جنس در مدارس جدا از هم و در عرض یکدیگر تحصیل کنند دارای هزینه های اضافی بسیاری خواهد بود.

۲- غالبا گفته می شود جو اخلاقی مؤسسات آموزشی مختلط بهتر از مؤسسات غیر مختلط است و به تعبیر دکتر هریس، در مدارسی که دارای فضای باز جنسی است و در آن دختر و پسر با هم هستند، هیچ مشکل جنسی و گرایشات جنسی به طرف مقابل وجود ندارد، ولی در مدارس مجزا و غیر مختلط، افراد با تمایلات و گرایشات جنسی رشد می کنند.

۳- تعلیم و تربیت مختلط با عدالت و انصاف سازگارتر است و موجب می شود همه دانش آموزان، اعم از دختر و پسر، در کنار هم از همه فرصت های تحصیلی و امکانات آموزشی استفاده کنند.

۴- تجربه تحصیل و آموزش دختران و پسران جوان در مدارس مختلط برای کارهای گروهی آن ها در آینده مفیدتر است.

۵- مردان و زنانی که در مؤسسات آموزشی با فضای باز و بدون قید و بند جنسیتی تحصیل و کار می کنند، برای کارهای مشترک در آینده در ساختن جهانی بهتر، آمادگی بیش تری خواهند داشت.

در حقیقت، آنچه را موافقان و طرفداران تعلیم و تربیت مختلط برای توجیه آن ارائه می دهند بعضا دلایلی است اعم از مدعا. مقصود و محتوای این ادله در واقع، اثبات این مطلب است که به هر صورت، آموزش و تحصیل و تعلیم و تربیت در تمام سطوح برای زنان همانند مردان لازم است و آن ها نباید از این موهب الهی و فرصت های ممکن محروم باشند. این موضوع منافات با این ندارد که آن ها نیز همانند مردان در مؤسسات آموزشی و مدارس مستقل مشغول تحصیل شوند و دقیقا همان فرصت ها و امکانات آموزشی برایشان فراهم باشد. به عنوان مثال، برخی از طرفداران نظام آموزشی مختلط اظهار می دارند که در یک جامعه مردم سالار، زنان باید به همه شغل ها و حرفه ها دست رسی داشته باشند. از این رو، لازم است در مؤسساتی تحصیل کنند که آن ها را برای آن شغل ها و حرفه ها آماده می کند. یا گفته می شود: از آن جا که برخی از زنان یا ازدواج نمی کنند و یا در ازدواج شکست می خورند و از ادامه آن محروم می شوند، برای آن ها تعلیم و تربیتی مناسب است که همانند مردان به انگیزه اشتغال باشد.

نهایت چیزی که می توان از این کلام فهمید این است که مراکز و مؤسسات آموزشی نباید در انحصار مردان باشد، بلکه چنین مراکزی برای زنان نیز باید وجود داشته باشد تا ضمن تحصیل آن ها و کسب معلومات و معارف بیش تر، برای کسب درآمد و شغل نیز آماده شوند، اما سؤالی که مطرح می باشد این است که به چه دلیلی حتما باید این گونه مؤسسات به صورت مختلط وجود داشته باشد و زنان در کنار مردان به تحصیل بپردازند؟ وانگهی این مساله را چگونه توجیه می کنند که حضور زنان در این مراکز با این هدف، گاهی نقض غرض بوده است و به آنچه که باید برسند، نایل نمی شوند؟

ب – نظر مخالفان

چنان که اشاره شد، بیش تر دانشمندان و صاحب نظران علوم تربیتی و علوم اجتماعی با تعلیم و تربیت به شیوه مختلط به مخالفت پرداخته و آن را مخالف علایق و خصوصیات و نیازهای جنسی هر کدام از دو جنس و نیز مخالف علایق و ویژگی های فرهنگی در جوامع گوناگون دانسته اند. بررسی جدا و مفصل هر کدام از مواردی که محققان در مخالفت با نظام آموزشی مختلط به آن پرداخته اند، مجال بیش تری می طلبد. در این مختصر، تنها به برخی از آن ها به اختصار اشاره می شود:

۱. بیش ترین مخالفت ها به تفاوت های زیستی و روانی دو جنس زن و مرد و در نتیجه، تفاوت آن ها در نیازهای آموزشی اشاره دارد. به نظر بعضی از محققان. نیازهای آموزشی آن ها به دلیل تفاوت های موجود، آن قدر متفاوت است که آموزش یکسان و مشابه برای هر دو جنس غیر ممکن می نماید و برنامه ریزی آموزشی واحد برای هر دو گروه بسیار مشکل و به سختی قابل اجراست. چنین برنامه هایی با ویژگی ها و نیازهای هیچ کدام از دو جنس موافق نبوده و مطابق با پایین ترین استانداردهای علمی در جهان می باشد.

۲. به دلیل تفاوت های موجود، به خصوص اختلاف دختران و پسران در زمینه بلوغ، رقابت ها در مدارس مختلط نابرابر شده و این موضوع معمولا عامل دل سردی پسران و افت تحصیلی آنان و بعضا ناراحتی های روحی آن ها می شود.

۳. تعلیم و تربیت مختلط مانع رشد بیش تر توانایی های ویژه و نامحسوس زنانه در دختران جوان و توانایی های ویژه و نامحسوس مردانه در پسران جوان می شود.

۴. هر یک از دانش آموزان دختر و پسر در صورتی می توانند با کیفیت بهتر و مطلوب تری به تحصیل ادامه دهند که با هم جنس های خود در یک کلاس تحصیل کنند و حتی دارای پایوران آموزشی و اداری هم جنس خود باشند. به گفته یکی از محققان به نام آستن (Astin) ،وقتی هم دانشجویان و هم اعضای هیات علمی یک آموزشکده عمدتا از یک جنس باشند، تحصیل دانشجویان در آن مؤسسه آموزشی تاثیرات مثبت بسیاری در پی خواهد داشت. در تحقیقات دیگری نیز ثابت شده است که مهم ترین عامل تبیین الگوهای شغلی موفق برای زنان تحصیل آن ها در مؤسسات آموزشی زنانه است، نه مختلط.

۵. تحصیل دانش آموزان دختر و پسر در مؤسسات آموزشی مختلط سلامتی جسمی و روحی آن ها، به ویژه دختران، را به مخاطره می اندازد.

۶. دل بستگی ها و جذابیت های هر کدام از دو جنس زن و مرد برای دیگری، به خصوص در دوران جوانی و نوجوانی – که البته طبیعی است – در آموزشگاه های مختلط، علاوه بر افت تحصیلی، عدم موفقیت های لازم و مناسب و بی بندوباری های اجتماعی و اخلاقی را به دنبال دارد که کار مدیران این نوع مؤسسات را با مشکلات بسیاری مواجه می کند.

۷. اختلاطهای اجباری بین دختران و پسران جوان، به ویژه در مدارس متوسطه، آن ها را به ازدواج های زودرس و بدون توجه به مسائل لازم و ضروری آن می کشاند. البته نیاز به گفتن نیست که منشا بسیاری از طلاق ها و جدایی ها و در نتیجه، فسادها و بی بندوباری های اخلاقی زنان و مردان بیوه و مجرد، همین ازدواج هاست.

۸. تعلیم و تربیت مختلط با حفظ دقیق تمام تفاوت های اجتماعی، عقلانی و فیزیکی دو جنس و در نظر گرفتن کلیه نیازهای زیستی و روانی و تحصیلی و همچنین گرایش های تحصیلی و شغلی آن ها غیر ممکن است. به عبارت دیگر، ملاحظه این تفاوت ها و نیازها و گرایش ها و سپس برنامه ریزی بر اساس آن ها و آن گاه اجرای آن ها و عمل بر اساس این موارد، تنها در تعلیم و تربیت غیر مختلط میسر است، نه مختلط. البته این به معنای آن نیست که محتوا و نیز شیوه آموزش دو جنس مرد و زن باید کاملا متمایز و مخالف هم باشد، بلکه با توجه به همه جوانب، ممکن است از بسیاری جهات دو برنامه آموزشی با هم مشترک نیز باشند، ولی مهم درنظرگرفتن تفاوت های دو جنس است (که بعدا به آن اشاره خواهد شد.)

این موارد تنها گوشه ای از توجیهات و دلایل کسانی است که با تحصیل زنان و مردان و دختران و پسران در مدارس مختلط و در کنار هم مخالف اند و با توجه به همین مسائل یاد شده است که هنوز هم عده بسیاری از اندیشمندان تعلیم و تربیت وعلمای صاحب نظر در علوم انسانی با آن به مقابله برمی خیزند و هر روز این مخالفت ها ابعاد گسترده تری پیدا می کند.

نقد و بررسی

در طول تاریخ، کم نبوده اند افراد و مللی که در اثر افراطها و تفریطهای بسیار در شؤون گوناگون حیات خود گرفتار مصایب و مشکلات عدیده ای شده و به ورطه نابودی و هلاکت افتاده اند. در تمام این موارد، آن ها چوب جهل و نادانی خود را خورده اند. به فرموده امیرالمؤمنین علی(ع)، «لا تری الجاهل اما مفرطا او مفرطا.» این موضوع در ابعاد گوناگون حیات بشر و در زمان ها و مکان های متعدد رخ داده و متاسفانه در بسیاری موارد، به جای آن که درس عبرتی برای آیندگان باشد، همان اشتباهات در سایه جهالت و نادانی های او باز هم بروز کرده است. مساله حقوق زنان و تساوی حقوق آنان با مردان و مواردی از این نوع، که از داغ ترین مباحث محافل – به اصطلاح – روشن فکری و آزادی خواهی امروز است، نیز از این قاعده مستثنا نیست.

تعلیم و تربیت زنان و نیز آموزش آن ها به شیوه مختلط از جمله مباحثی است که بسیاری از – به ظاهر – صاحب نظران در اثر جهل نسبت به مبانی علمی دقیق آن و عدم توجه کافی و یا شاید بعضا با داشتن اغراض و اهداف خاص اجتماعی و فرهنگی به آن دامن زده و در این مسیر، دچار اشتباهات فاحشی شده اند; اشتباهاتی که گاهی به قیمت نابودی و لاکت بسیاری از زنان و مردان جوان و تباهی یک جامعه تمام شده است.

با توجه به آنچه در سیر تاریخی این بحث گذشت و نیز نظرات موافقان و مخالفان تعلیم و تربیت مختلط، تذکر چند نکته درباره این پدیده جدید در تعلیم و تربیت ضروری به نظر می رسد:

۱- تلقی غلط از تساوی حقوق زن و مرد

همچنان که گذشت، از عصر نوزایی به بعد، به ویژه از زمان وقوع انقلاب فرانسه، به زنان و آنچه که «حقوق زن » نامیده می شود، نگاه جدیدی افکنده شد. طرفداران حقوق زن شعار «تساوی حقوق زنان و مردان » را با آب و تاب فراوانی سردادند و برای احقاق آن، به قول خودشان، سر از پا نشناختند. شاید بتوان گفت از آثار مثبت این دیدگاه آن بود که به استعدادها و توانایی های زنان بیش از گذشته توجه شده و زنان و دختران جوان تا حدی از محرومیت های گذشته نجات یافتند و توانستند همانند مردان از نعمت علم و دانش بهره مند شوند. اما از سوی دیگر، از تبعات و آثار به جای مانده از آن چنین استنباط می شود که در این رویکرد جدید، بین «تساوی حقوق زنان و مردان » و «تساوی زیستی و وظیفه ای آن ها» خلط شده است. این که زنان نیز مانند مردان بخشی از جامعه ای را تشکیل می دهند و آن ها نیز دارای حقوقی می باشند، که رعایت آن بر همگان لازم است، مطلبی بدیهی و غیر قابل انکار می باشد.

زنان همانند مردان از سازندگان و بنیان گذاران تمدن بشری و فرهنگ های ملل متمدن بوده اند و اگر در این زمنیه، ارزش وجودی و نقش آن ها بیش از مردان نباشد، به یقین کم تر نخواهد بود. آن ها به عنوان یکی از محوری ترین اعضای خانواده در کنار مردان گرمابخش کانون خانواده بوده و سازندگان و مربیان مردان و زنانی بوده اند که جهان متمدن امروزی به سرپنجه تدبیر آن ها پایدار است. بسیاری از موفقیت ها و پیروزی هایی که به ظاهر مستند به مردان است، از وجود آن ها سرچشمه گرفته است. نادیده گرفتن زن و چشم پوشی از نقش سازنده او در معماری جوامع و تمدن های گذشته و حال نتیجه اش جامعه ای بی روح و سرد است که هیچ ارزشی نخواهد داشت. بنابراین، زنان نیز حقوقی دارند که هیچ خردمند منصفی نمی تواند منکر آن باشد و از آن چشم پوشی کند.

اما اصلی ترین و مهم ترین حق زن آن است که توانایی ها و استعدادها و ویژگی های فطری و طبیعی اش مورد توجه قرار گیرد; یعنی: توجه به هر آنچه زن بودن او را می سازد و او را از مردان متمایز می کند و رعایت آن ها از حقوق اوست. شاید بزرگ ترین ستمی که تاکنون در حق این گروه عظیم شده است آن بوده که در سایه شعار «تساوی حقوق زنان و مردان »، زن را مرد انگاشته و جامه مرد بر او پوشانده اند. نتیجه چنین عملکرد غلطی آن است که انتظاراتی از او داشته باشیم که از مردان داریم و این یعنی تساوی انگاشتن آنچه در واقع مساوی نیست و این عین بی عدالتی و بی انصافی در حق زنان است.

اصولا مساوی دانستن زنان و مردان در بسیاری از شؤون حیات فردی و اجتماعی ناعادلانه است. بنابراین دیدگاه غلط بود که پس از سردادن شعار «تساوی حقوق زنان و مردان » و برای حمایت از حقوق زنان، تمام آنچه را به عنوان حقوق فردی و اجتماعی برای مردان قایل اند برای زنان نیز در نظر گرفتند و متاسفانه هنوز هم این دیدگاه نادرست و غلط در غالب تفکرات – به ظاهر – پیشرفته در تمام صحنه ها ادامه دارد. آنچه در حال حاضر، در جهان، به خصوص در جهان غرب، به نام فمینیسم (نهضت طرفداری از حقوق زنان) مطرح می باشد رهاورد همان دیدگاه است; همان افکار و دیدگاه های غلطی که آثار و پیامدهای آن دامن تمام جوامع را آلوده و به نام طرفداری از حقوق زنان، زن و حقوق او را کاملا مسخ و نابود کرده است.

همان گونه که گفته شده در سایه نگاه جدید به زن، از جمله حقوقی که برای زنان مطرح شده، حق استفاده از فرصت های آموزشی برابر بوده است. توجه به این حق بجا و شایسته بوده، ولی با تصورات غلط و نادرستی که از زنان و نیازها و خواسته های فطری آن ها داشته اند و با بی توجهی به تفاوت های فاحشی که بین زنان و مردان در زمینه های گوناگون وجود دارد، به دنبال تهیه برنامه های آموزشی رفته اند که در غالب موارد، برای هر دو جنس یکسان بوده است. در غالب کشورهای جهان، از جمله کشورمان ایران، آموزش در سطوح ابتدایی تا دانشگاه برای دختران و پسران دارای یک برنامه واحد و همانند بوده است; محتوای دروس، شیوه تدریس و سبک مدارس و کلاس ها و حتی برنامه های اوقات فراغت و نیز کلاس های فوق برنامه برای هر دو گروه یکسان تدارک دیده می شده است، در حالی که به ویژه امروزه بر دانشمندان اهل خرد پوشیده نیست که دو جنس زن و مرد در ابعاد گوناگون، دارای تفاوت های فاحشی هستند، به نحوی که یک برنامه آموزشی با نادیده گرفتن آن تفاوت ها نمی تواند یک برنامه کامل، موفق و کارآمدی باشد.

در بیش تر کشورهای جهان، با این که مدارس غالبا به صورت غیر مختلط اداره می شود، ولی برنامه های همه آن ها، اعم از برنامه های اصلی و جنبی، به صورت واحد و همانند تهیه و اجرا می شود.

این در حالی است که در بعضی مناطق جهان نظیر کشور اسپانیا، مواد آموزشی در هر نظام برای هر یک از دو جنس دختر و پسر متفاوت بوده و برای هر کدام از آن ها به طور جداگانه، کتاب های درسی متناسب با خودشان و با توجه به نیازهای آن ها تهیه و تدارک دیده شده است. این پدیده می تواند نویدبخش حرکتی جدید در برنامه ریزی های آموزشی و درسی در سطح جهان و توجه بیش تر به این نوع تربیت ها و آموزش ها باشد; تربیتی که در آن، به برنامه های آموزشی و درسی هر کدام از دو جنس به صورت مجزا نگاه شده است و تفاوت ها و تمایزها و همچنین مشابهت ها در نظر گرفته می شود; نه تنها در تدارک مدارس و آموزشگاه ها و کلاس درس و نیز پایوران ادرای، بلکه حتی در محتوای کتب درسی نیز این تفاوت ها و مشابهت ها در نظر گرفته شود. طبیعی است که با چنین نگرش و حرکتی، می توان به تربیت صحیح و هر چه بهتر هر یک از دو جنس مرد و زن نایل شد و تنها از این طریق است که حقوق هر کدام از آن ها به بهترین صورت مراعات خواهد شد.

انسان ها همانند دیگر موجودات عالم هستی،دارای تفاوت های بسیارو اختلافات فراوانی اند. آن ها به تناسب سن و رشد، جنس، وزن، قد و قامت، شرایط عقلی، احساس و ادراک، رنگ چهره، مو و چشم، سلامت و بیماری، کمال و نقص و بسیاری موارد دیگر با هم تفاوت هایی دارند. از تفاوت های آشکار نسل بشر، تفاوت در جنس است به گونه ای که بشر به دو طبقه یا دو گروه بزرگ زنان و مردان تقسیم می شود، گو این که بین افراد هر طبقه نیز تفاوت های بسیاری به چشم می خورد.

زن و مرد هر دو انسان اند، اما در عین حال، تفاوت هایی در ساخت بدن، جنبه های درونی، ویژ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.