اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 54
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیرینه شناسی اخلاق و سیاست در اسلام :
«اندیشه اسلامی انتقادی می خواهد اسلام را از عزلت و انزوایی که تاریخ، از سده پنجم یا ششم هجری (یازدهم یا دوازدهم میلادی)، به آن تحمیل کرده بیرون آورد. اسلام نیازمند اندیشه ای است که او را از آن ویژگی فریبنده ای که گرایش ستایشگرانه اسلامی و نیز خاورشناسی همدست با آن، تلاش می کنند بر آن اعمال کنند، رهایی دهد. این دو، می کوشند اسلام یا اندیشه اسلامی را درون آن «ویژگی » زندانی کنند. با اندیشه انتقادی، از این پس، گستره های نوی برای ژرف کاوی و جستجو بر مبنای تجربه ها و دستاوردهای حاصل شده در قلمرو اسلامی، در گذر تاریخ بلند آن، امکان گشایش می یابد. این بازنگری انتقادی باید به حجم چالشها و مناقشه های [فکری] معاصر باشد; تا بتوان به شناختی درست تر و مطابق تر با واقعیت دست یافت.»
محمد ارکون (۱) .
ارکون،محمد. الاسلام، الاخلاق، السیاسه. ترجمه هاشم صالح. منشورات الیونسکو، بالتعاون مع مرکز الانماء القومی، بیروت باریس، الطبعه الاولی بالعربیه، ۱۹۹۰، ۲۳۱ص.
روزگاری بود که وحی می توانست پشتوانه بی رقیب نظام اخلاقی قرار گیرد و به سرشت معناطلب آدمی معنا ببخشد و او را سیراب کند و ارزشهای مطلق اخلاقی را به خواست او و بی هیچ چون و چرا و تردیدی بر او حاکم گرداند و او را با آسودگی خاطر پیرو و فروتن و خاضع خود سازد; خضوعی عمیق و همیشگی. جهان مدرن، اما، این آسودگیها و در پی رفتنها و اطلاقها را برهم آشوفته و درهم کوفته است و فضایی آفریده که در آن اخلاق نسبی است و دیگر نظام اخلاقی نمی تواند، چنان آسان، بر آموزه های وحیانی تکیه کند و خزانه معنا خواه آدمی را بیاکند. مناقشه ورزی درباره نظام مبانی اخلاق، دیری است آغاز شده و علم، تکنولوژی و فلسفه به مثابه پشتوانه ای برای نظام اخلاقی، خود را چونان رقیبی نیرومند برای وحی نشان می دهند و به عرصه مجادله ها و مکالمه های نظری گام نهاده اند. با این بحران و آشوب معنایی و تزلزل و زوال ارزشهای مطلق اخلاقی، این دغدغه مهم محمد ارکون که چگونه می توان ارزشهای اخلاقی را در جهان امروز حاکم کرد و در زندگی هرروزینه آدمیان معاصر جریان و حضور داد، دغدغه ای اساسی و اندیشه سوز به چشم می آید و صورت بندی نوی از پاره ای از وظیفه ها و چالشهای روشن اندیشان دینی به دست می دهد. باید درنگریست که ارکون خود برای چاره جویی دل مایه ها و دغدغه هایی از این دست از چه راه می رود و افقهای کدام سرزمین اندیشگی را پیشاروی خود می گسترد.
«اندیشه اسلامی انتقادی » نامی است که ارکون بر روش نگرش خود به اسلام و پدیده ها و جلوه های تاریخی و اندیشگی آن نهاده است. او از کتاب «پژوهشی درباره انسان باوری عربی در سده چهارم هجری/ دهم میلادی » تا «به سوی نقد عقل اسلامی » و دیگر نوشته ها و پژوهشهایش، به این روش پایبند بوده و آن را به کار بسته است. برای روشنگری کوتاهی درباره پژوهش در اخلاق و بویژه کتاب «اسلام، اخلاق و سیاست »، تلاش می کنم روش یادشده او را در بررسی دو موضوع سیاست و اخلاق در اسلام، و چشم انداز ویژه و کلی او را به جستارهایی از این دست، باز نمایم و شرح دهم.
ارکون، چنانکه خود در جایی گفته است، «پیش از آن که فیلسوف باشد، تاریخنگار است; تاریخنگار اندیشه اسلامی ». (۲) او در تاریخ نگاری خود، از دیدگاه «آنال » و شاخه ها و شیوه های گوناگون فکری برآمده از آن، تاثیر پذیرفته است. بنابراین فهم اندیشه او، بی شناخت دیدگاه آنال درباره تاریخ نگاری، دشوار و بل ممتنع است. کسانی همچون لوسین فور و مارک بلوک، بنیادگذاران آنال، بر شیوه حاکم بر تاریخ نگاری شوریدند و آن را مورد انتقاد قرار دادند. تاریخ نگاری حاکم در آن دوران، تاریخ نگاری پوزیتیویستی بود; پوزیتیویستی به معنای عام و غیر دقیق آن. این نوع تاریخ نگاری بیشتر به ثبت رویدادهایی که بر پادشاهان و دولتها، و در جنگها و صلحها و فتوحات و… رفته بود تاکید می گذاشت و به تاریخ سیاسی محصور می شد. تاریخنگاران پوزیتیویست باور داشتند که: «مورخ باید از فروض فلسفی یا متافیزیکی بپرهیزد و به وقایع تاریخی، یعنی رخدادهایی که سال به سال به وقوع پیوسته اند، چون حقایق علمی یا داده هایی بنگرد که اگر درست به دنبال هم ردیف شوند، از آنجا که از نظم طبیعی تبعیت می کنند، رازهای سر به مهر درون خود را خود بیان می دارند. مورخ تنها باید با ابزاری عینی، حقایق تاریخی را کنار هم قرار دهد و هر کدام را در جایگاه واقعی خود بنشاند و از هر گونه تفسیری بپرهیزد و اجازه دهد تا داده های تاریخی، یعنی رخدادهایی که در قالب سریهای زمانی ردیف شده اند، خود به سخن آیند. تاریخ چیزی نیست مگر استفاده کاربردی و عملی از اسناد مربوط به گذشته; زیرا اسناد حاوی مجموعه ای از حقایق تاریخی اند. حقایق تاریخی قبل از دخالت و بررسی مورخ، در اسناد آرمیده اند و مورخ تنها باید آنها را بیابد و در چارچوب زمان به صف کند. تاریخنگاران اثباتی، آغازکنندگان این راه را اندرز می دهند که از جستجوی «قالبهای مفهومی جدید» بپرهیزند و به یافتن حریصانه حقایق تاریخی مستتر در اسناد بسنده نمایند و رنج بیهوده نبرند. زیرا هر گونه تفسیری خارج از حقایق مشهود تاریخی تنها از بار علمی اثر می کاهد. پس کار مورخ کشف است و نه بازسازی زمان گذشته در ظرف حال. تاریخنگار گزارشگر دقیق و امینی است که تنها به اسناد مستند و مدارک معتبر، متکی است.» (۳) بنیادگذاران آنال، باور داشتند که تاریخ نگاری پوزیتیویستی، تاریخ نگاری را دچار محدودیت می کند و به دلیل آن که از برگرفتن نظریه پرهیز می کند، در میانه سندها و مدارک تاریخی، و به اصطلاح خود آنها داده های تاریخی، کورانه گام برمی دارد و نمی تواند راهی به سوی حقیقت پیدا کند. از این رو، باور یافتند که رویدادنگاری به شیوه پوزیتیویستی مانع از آزادی اندیشه تاریخنگار و آفرینش گری و خلاقیت و انتقادی بودن تاریخ نگاری می گردد. آنها معتقد بودند جدایی دانش تاریخ از دیگر رشته ها و شاخه های علوم انسانی و اجتماعی، به هیچ رو، به سود تاریخ نگاری نیست. مگر نه این است که تاریخ، تاریخ آدمی و دانشی درباره اوست و هرگونه شناختی از آدمی که در جای دیگر به دست آید، می تواند تصویر تاریخ آدمی را کامل تر و شفاف تر سازد؟ به این ترتیب، با تاکید بر لزوم حفظ هویت و استقلال علم تاریخ، هم انشعاب افراطی تاریخ را به شاخه های تخصصی و ویژه و قرار گرفتن هر شاخه تخصصی در دایره ای بسته و رخنه ناپذیر، نفی کردند و هم دروازه دانشهای دیگر انسانی، مانند اقتصاد، جامعه شناسی، روان شناسی جمعیت شناسی، قوم نگاری، انسان شناسی، زبان شناسی، دین شناسی و…، را به روی دانش تاریخ گشودند و ژرفایی و غنای تاریخ نگاری را در همراهی و همپایی دانش تاریخ با تحولها و تکاملهایی که در رشته های یاد شده به دست می آید، دیدند. درباره منابع و اسناد تاریخی می اندیشیدند که باید از همه منابع تاریخی بازمانده از گذشته بهره گرفته شود و این، به طبع، نیازمند آن بود تا مفهوم «منابع تاریخی » گسترش یابد و از چارچوب شناخته شده اش فراتر رود. گسترش این مفهوم تا آنجاست که هر گونه پدیده ای را که، با هر شکل و ویژگی ای، از گذشته برجای مانده فرا می گیرد و از آن نشانه ای برای زندگی گذشته و پیشینیان می سازد. در این نگاه، «منبع رسمی برای تاریخ » وجود ندارد. فرنان برودل، از پیروان این دیدگاه، کوشید تا در این راه، نخست قلمرو سنتی مطالعات تاریخی را بشکند. در گذشته، قلمرو مطالعات تاریخی می توانست زایش و زوال دولتی، یا زندگی و مرگ پادشاهی باشد و بر دوره معینی از تاریخ دلالت کند. ادوار تاریخی، در حقیقت، به این شیوه پدید می آمد. برودل، اما، کوشید واحدی نوپدید برای قلمرو مطالعات تاریخی بیافریند; واحدی که به مکان و جغرافیا تکیه داشته باشد. او گفته است:
«احساسم به من می گوید که خود دریا، دریایی که می بینیم و بدان عشق می ورزیم، [می تواند] عظیم ترین مدرک حیات گذشته اش به شمار رود. اگر هیچ چیزی از درسهای جغرافیادانان سوربن به یادم نمانده باشد، حداقل این درس را با ایمانی تغییرناپذیر فراگرفته ام ودر تمامی مراحل نگارش کتاب راهنمایم بوده است. تاریخ منطقه مدیترانه را نمی توان ازتاریخ دریا جدا کرد. این کار به همان اندازه غیر ممکن است که کوزه را جدا از دستهای کوزه گر در نظر آوریم. بنابر جمله قصاری محلی: بر دریا دعا کن و بر خشکی روزگار گذران.» (۴)
پیروان دیدگاه آنال بر لزوم وجود اندیشه خلاق در فرآیند تاریخ نگاری و چارچوب نظری انعطاف ناپذیر برای گام نهادن در راه «آفرینش معرفت تاریخی » و دستیابی به چراغی برای جستجو و گردآوری منابع و داده های تاریخی، پای فشردند و فقدان نظریه را موجب فریفتگی به ظاهر رخدادهای تاریخی و بسته شدن راه شناخت درونی چیزها و رویدادها دانستند و پیوند دوسویه نظریه و روش و اصلاح و سامان یابی و تحول مستمر آن دو را در آغاز و روند انجام فرآیند پژوهش تاریخی ضروری یاد کردند. همچنین آنها با تعمیمهای ناروا بر مبنای پژوهش موردی خاص، و بی بررسی کامل زمینه ها و شرایط حاکم بر آن مورد، مخالفت کردند و جزمیت را در هر جامه و جایی که یافت شود نفی نمودند و بهره گیری درست از اسناد و مدارک تاریخی را موجب عینی شدن پژوهش تاریخی انگاشتند و آن را ضروری دیدند. پیروان دیدگاه آنال تاریخ را «مطالعه ای به شیوه علمی در فعالیتهای مختلف آدمیان و آثار گوناگون ایشان در روزگاری پیشتر» بازشناختند. آنان تاریخ را به ضرورت، دارای ویژگی «اجتماعی » می دانستند و باور داشتند که رویدادهای تاریخی در خلا پدید نمی آید، بلکه از فضا و جو و زمینه ای عاطفی و روانی برخاسته است. به همین دلیل بود که آنها از اصطلاح «روان شناسی تاریخی » یا «تاریخ روان شناختی » بهره گرفتند. استیوارت هیوز، در شرح این نکته، نوشته است:
««تاریخ روان شناختی »، بنا به تعریف فور، نه شعبه ای تخصصی از مطالعات تاریخی، بلکه نگرش خاصی برای رسیدن به خود تاریخ بود، چنانکه دیگران امکان داشت از جنبه اقتصادی یا جامعه شناختی به موضوع بنگرند. دلیل دیگر تاکید فور بر روان شناسی این بود که او بزرگترین کمبودها و نارساییها در دانش آدمی درباره گذشته را در آن زمینه می دید و شکایت داشت که: «ما تاریخ عشق نداریم. تاریخ مرگ نداریم. تاریخ رحم و بی رحمی نداریم. تاریخ شادمانی نداریم.» سراسر قلمرو «احساسات » انسانی بیرون از دایره دانش و پژوهش مانده است. فور حدس می زد که بهترین روش رسیدن به مقصود، دقت در تپشهای عاطفی هر روزگار معین در گذشته است; یعنی تغییراتی که به تناوب، خواه آهسته و خواه تند، در چیرگی مهر بر کین یا عقل بر عاطفه حاصل می شده است. گمان او این بود که هر عاطفه انسانی، به ضرورت، هم دارای جنبه مثبت است و هم منفی: «هم خودش است و هم ضد خود. بنابراین، به عقیده وی، پژوهش در این زمینه برای مورخ «هم فوق العاده جذاب و دلفریب و هم بی نهایت دشوار» بود. اما تاریخ پژوهان، یکسره هم در این قلمرو محروم از هر گونه وسیله و منبع نبودند و می توانستند برای تعیین مسیر احساسات بشری به ابزارهایی مانند ریشه شناسی واژه ها و شمایل نگاری و ژرف نگری در آثار ادبی متشبث شوند.» (۵)
پرویز پیران بدرستی یاد کرده است که روان شناسی تاریخی به یکی از کانونی ترین گرایشها و راهبردهای دیدگاه آنال بدل گردید و آنچه لوسین فور بدان فرا می خواند، یعنی بازسازی «ذهنیت »های، (mentalite) ) هر دوره از راه ساختار مفاهیم و معناهای موجود در آن، بر اندیشمندی چون میشل فوکو تاثیر ژرفی نهاد و بی گمان او ) یاری کرد. (۶) تاثیر دیدگاه آنال بر اندیشمندان پس از خود تاثیری درازدامن و چندسویه بود. همین نکته که آنها تاریخ را گشوده بر انواع دانشهای انسانی و اجتماعی می خواستند و تحول آن دانشها را در تاریخ مؤثر می انگاشتند به پژوهشگران رشته های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی مجال می داد که در قلمرو تخصصی خود به دیدگاه آنال وفاداری و وابستگی داشته باشند و راهبردهای دیدگاه آنال را در رشته خود به کار گیرند. به این ترتیب دیدگاه آنال به سنتی بدل گردید که پشتوانه پژوهشهای قوم شناسان، مردم شناسان، جامعه شناسان و… قرار می گرفت. همچنان که پیشتر یاد کردم، میشل فوکو و نیز اندیشمندان دیگری چون پیر بوردیو، ژاک لوگوف، ژرژ بالاندیه، ژاک دوبی، ژاک گودی و… همه در ادامه سنت آنال و تاثیر پذیرفته از آن هستند. به واقع، باور دیدگاه آنال به تحول مستمر علم تاریخ با تحول در علوم انسانی و اجتماعی و جزمیت ستیزی گسترده آن، چنان انعطاف پذیری ای به آن بخشیده که بتواند چنین متنوع، رنگارنگ، الهام بخش و تاثیرگذار باشد. (۷)
انتقاد محمد ارکون از شیوه تاریخ نگاری اسلامی، انتقادی گزنده و سخت است. راز این انتقاد را در وابستگی عمیق او به دیدگاه آنال باید جستجو کرد. به نظر او تاریخ نگاری موجود در قلمرو مطالعات اسلامی، یا تاریخ نگاری سنتی است و یا تاریخ نگاری خاورشناسی. هر دوی این تاریخ نگاریها در معایب و کاستیهایی که تاریخ نگاری پوزیتیویستی دارا بود شریکند; همان تاریخ نگاری ای که لوسین فور و مارک بلوک در شورش بر آن، دیدگاه آنال را پی ریختند.
خاورشناسی کلاسیک کار خود را به پژوهش و تحقیق متون کلاسیک یا ترجمه آنها به یکی از زبانهای اروپایی منحصر می کرد. خاورشناسی از همان سده نوزدهم که پدید آمد تلاش می کرد بر پایه این متون، تاریخ اسلام را بنویسد. این متون نیز به خودی خود ایستا هستند یا، دست کم، پندار ایستایی و ثبات و مطلق بودن و ناتاریخمندی را برمی انگیزند. در نتیجه، تاریخ نگاری آنها نیز همان ویژگی ثبات و سکونی را داشت که در منابع اسلامی یافته بودند. نگرش تاریخنگاران خاورشناس، نگرشی کل نگر و شمولی است. به عنوان کتابهای آنان بنگرید به «تاریخ جوامع اسلامی »، «تمدن کلاسیک اسلامی »، «اسلام و تمدن آن »، «اسلام قرون وسطی » و…. این عنوانها، عنوانهایی گمراه کننده اند چنانکه گویی همواره یک گونه اسلام وجود داشته و در همه جا و در سراسر تاریخ حاکم بوده و «اسلام » مجالی متفرد (و نه متکثر) برای پژوهش و تفسیر علمی است. تاریخنگاران سده نوزدهم، چه خاورشناس و چه غیر آن، از روش زبان شناسی تاریخی جزمیت تاریخی پیروی می کردند. این روش نیز سرشتی ایستا و توصیفی دارد و در نقل جزئیات و تفاصیل و استخراج وقایع و تاریخها و رویدادها از منابع و متون کهن، غرق می شود و سپس آنها را مرتب و طبقه بندی می کند و تاریخ اسلام را به شیوه ای خطی، مستقیم و پیوسته، درست به همان صورتی که متون اسلامی آورده اند، می نگارد. درست است که این روش بر صحت رویدادها و وقایع و تاریخها و بازشناسی خلطها و تزویرها در روایت وقایع تاریخی پافشاری می کند و دقت و وسواس می ورزد، ولی این موجب نمی شود که از این مرحله برگذرد و مشکلات کلی و عمومی، ( Problematique) را طرح کند. پژوهش توصیفی زبان شناختی تاریخی به شیوه سده نوزدهم هنوز هم ضروری است و، به نظر ارکون، گام نخست در پژوهش تاریخی به شمار می رود; ولی تاریخنگار نمی تواند و نباید خود را در آن مرحله زندانی کند و کار را با آن پایان یافته انگارد. ارکون می اندیشد منابع اصلی تاریخ اسلامی، تنها، متونی نیستند که دانسته ها و داده هایی را درباره تاریخ اسلامی در اختیار ما قرار دهند، بلکه متونی ایدئولوژیک نیز هستند و چون خاورشناسان سنتی هنوز آنها را با همان چشمهای قدیمی نگاه می کنند، پژوهشی درباره این متون با این نگاه صورت نپذیرفته است. خاورشناسان هرگز تلاش نمی کنند برای کشف درونمایه ایدئولوژیک یا مذهبی ادبیات تاریخی اسلامی (مانند کتاب طبری یا غیر آن) آن را واسازی، (Deconstruction) کنند. تنها چیزی که می پرسند این است که این منبع تاریخی منسوب به کدام مذهب است؟ آیا شیعی است یا سنی است یا معتزلی است…؟ روشن است که برای کشف رابطه گفتمان تاریخی با شرایط و زمینه های اجتماعی تاریخی در آن زمان، تنها این گونه پرسشها کافی نیست و باید به جای روش روایتگرانه خطی پیوسته در تاریخ نگاری، روش تحلیلی نقدی «مساله آفرین »، (Problematique) به کار گرفته شود. البته ارکون اعتراف می کند که همان روش سده نوزدهمی، مسائل و مشکلات اساسی ای را برانگیخت و طرح کرد که خود مسلمانان هنوز آن جسارت را نیافته بودند که درباره میراث خود طرح کنند. میان روش تاریخی خاورشناسان و روش جزمی ستایشگرانه حاکم در میان مسلمانان سنتی، تفاوت آشکاری هست و دلیل چالش تندی که میان آنها جریان دارد همین تفاوت است. در عین حال، گونه ای همسانی عینی یا ایدئولوژیک میان آنها در پاره ای نقاط دیده می شود.
این نکته گفتنی است که سخنان ارکون درباره خاورشناسی، بیشتر بر خاورشناسی کلاسیک یا سنتی راست می آید. خود او بارها از خاورشناسان جوانی یاد می کند که روشهای دلخواه او را به کار می بندند: از جمله ریچارد بولیچ، خاورشناس امریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا، در کتاب مهم خود «اسلام، نگاه از پیرامون » (۸) پرسشهای بنیادینی را در برابر تاریخ اسلام می افکند. تاریخنگاران بنا به عادت خود، اسلام را از پایتختها و مراکز بزرگ مانند دمشق و بغداد و قاهره و قرطبه نگریسته اند. بولیچ، برخلاف آنان، در این کتاب اسلام را از میان شهرها و روستاهای حاشیه ای و دورافتاده و پراکنده و بدوی می بیند; یعنی در واقع همه قلمروهایی که بیرون از قدرت مرکزی هستند. روشن است که این گونه پژوهشها تاریخ اسلام را به صورت شگرفی شفاف می کند. زیرا درست در تقابل با تصویری قرار دارد که تاریخ رسمی نوشته شده در سایه قدرت مرکزی و از میان پایتختهای مهم و بزرگ، به دست می دهد. تاریخ مکتوب، تاریخی بی رحم است; چرا که تنها پیروزمندان آن را نوشته اند و شکست خوردگان و ناکامان در نوشتن آن نقشی نداشته اند. اگر تاریخ از دید مغلوبان و محکومان نوشته شود، بی گمان تصویری به دست خواهد آمد بسیار متفاوت از تصویر رسمی شایع که در کتابهای موجود امروزی یافته می شود; تصویری که هم به رو می نگرد و هم به پشت، هم به قدرت نگاه می کند و هم به معارضان آن; به چشمی یکسان و با همان روشمندی عینی. بر این پایه، اگر تاریخ براساس نگرشی دموکراتیک و کثرت باورانه نگاشته شود، بی گمان، تاریخی انسانی تر، کامل تر و گویاتر آفریده خواهد شد. نوشتن تاریخ کسانی که به قول میلان کوندرا از میان زندگی همچون گذشتن از میان دره ای می گذرند; آدمیان را ملاقات می کنند و آنها را مورد خطاب قرار می دهند، اما آنان بی آن که بفهمند نگاه می کنند و به راه خود ادامه می دهند، زیرا صدایشان آن قدر آهسته است که کسی نمی شنود و دیگر جهان، جهان آنان نیست.
این همان سنخ پژوهشی است که اندیشمندان و پژوهشگران و تاریخنگاران غربی درباره میراث و تمدن غربی انجام داده اند. کسی مانند میشل فوکو، تاریخ تمدن غرب را از خلال آنچه تمدن غرب آن را نابود کرده و حذف نموده می بیند، نه بر پایه آنچه تاسیس کرده و آفریده است. تاریخنگارانی دیگر، تاریخ فرانسه را از دیدگاه پروتستانهای مطرود نگاشته اند و نه تنها از دیدگاه کاتولیکها. در تاریخ نگاری نوین کوشش می شود که همه آو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
