خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حق طلاق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حق طلاق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد حکمیت در دعاوی خانوادگی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد حکمیت در دعاوی خانوادگی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
24دقیقه
33ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حق طلاق

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حق طلاق؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل حق طلاق را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حق طلاق :

آنچه برای دردآشنایان مسایل اجتماعی و خانواده
آفتی جدی به مثابه بیماری قرن محسوب می شود، روند
رو به ازدیاد طلاق و متلاشی شدن خانواده هاست که در
هیچ عصری چنین نگران کننده و موحش نبوده، بلایی
که بنای خانواده را ویران کرده و کودکان مظلوم را به
دست طوفان حوادثی تلخ سپرده است. بگونه ای که
امروز قانونگذاران، حقوقدانان، اندیشمندان مسایل
خانواده و روانشناسان با همه امکانات خویش در تلاشند
تا شاید بتوانند خانواده را از این سیر قهقرائی باز دارند و
اولین کانون اجتماعات بشری را از آفتی مهلک و
بنیان کن نجات بخشند. آمار رو به ازدیاد طلاق گویاترین
کارنامه برای تزلزل ارکان خانواده و فروپاشی بنای رأفت
و عطوفت و مودت در زندگی بشر است و متأسفانه هرچه
فرهنگ غرب بر جوامع انسانی گسترش می یابد این آمار
فروپاشی و انحلال هم افزون تر می گردد. لذا در یک
مقایسه تطبیقی حتی بین شهر و روستا و یا شهرهایی
که به ظاهر چهره مدنیت بیشتری به خود گرفته اند با
سایر مناطق، تفاوتی چشمگیر دارد مثلاً در شهری مثل
تهران در سال ۷۶ از ۸۵۷۷۰ ازدواج ۱۲۲۱۱ مورد طلاق
واقع شده است و حال آنکه در شهر ایلام از ۲۳۹۵ ازدواج
فقط ۷۲ مورد منجر به طلاق شده است و در سال ۷۷
بیش از چهل هزار طلاق در کشور به ثبت رسیده و این
در حالی است که معاون امور اجتماعی سازمان
بهزیستی تعداد متقاضیان طلاق را نهصد هزار اعلام
کرده است. لذا یکی از معضلات جوامع مدنی که به
صورت گره ای کور و غیر قابل علاج برای دولتمردان
درآمده است و وضع و تغییر قوانین مدنی نتوانسته برای
آن ره آوردی مثبت ارایه دهد. همان رشد فزاینده طلاق
و نابسامانی در کانون خانواده هاست.

واقعیتی که باید اینجا بدان اعتراف کرد این است که
خانواده حریمی است که در تشکیل و دوام آن
راهکارهای عاطفی و اخلاقی مؤثرتر از راهکارهای
حقوقی است و این همان ارمغان بزرگ فرهنگ اسلامی
است. لذا احکام اسلامی از آن جهت که از سویی تأکید بر
اخلاق و از سویی نظر به تلطیف در حقوق دارد و در
برخورد و تضاد منافع فردی و اجتماعی، مصالح
اجتماعی را بر مصالح فردی مقدم می دارد، در نظام
خانواده نیز اصل ورود خیرات و برکات را به این کانون،
رعایت مصالح عامه نسبت به مصالح فرد می شمارد. لذا
صریحا می فرماید: «فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی اَنْ تَکْرَهُوا
شَیئا وَ یَجْعَلُ اللّه ُ فیهِ خَیرا کَثیرا»(۱) اشاره به اینکه تأمل
و توجه به راهکارهای اصولی در بعضی ناخوشایندی ها
در زندگی مشترک، موجب سرازیر شدن خیرات و
عنایات پروردگار است و حتی اگر عرصه زندگی را میدان
جهاد برای زن معرفی می کند اشاره به اینکه تدبیر
مناسب امور و کارگردانی شایسته در ساختار بنای
خانواده همان مجاهده در راه حق است که لازمه آن
چشم پوشی زن و مرد از منافع و مصالح شخصی است.
لذا کارگردان هستی که خود مظهر عدل و رحمت و
حکمت است از خلیفه خود می خواهد که این وظیفه را
به صورتی صحیح در زندگی خود پیاده کنند.

شهید اندیشمند استاد مطهری در این باره چنین
می فرماید: «اسلام مردانی را که مرتب زن می گیرند و
طلاق می دهند را دشمن خدا می داند و پیامبر اکرم
صلی الله علیه و آله فرمودند جبرئیل آنقدر به من درباره زن سفارش و
توصیه کرد که گمان کردم طلاق زن جز در وقتی که
مرتکب فحشاء قطعی شده باشد سزاوار نیست و در
روایت دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ازدواج کنید، طلاق
ندهید، زیرا عرش الهی از طلاق به لرزه درمی آید» و در
روایت دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما اَحَلَّ اللّه ُ شیئا
ابغضُ الیه من الطلاق» خداوند چیزی را حلال نکرده که
در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق.

مولوی در داستان معروف موسی و شبان، اشاره به

همین حدیث نبوی می کند آنجا که می گوید:

تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق

آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده می شود این
است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند لهذا
طلاق از طرف آنها بسیار به ندرت صورت گرفته و هر
وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقی داشته است.

سؤالی که در این مرحله مطرح می شود این است که
معنی این جمله «مبغوض ترین حلالها در نزد خدا طلاق
است» چیست؟ طلاق اگر حلال است، مبغوض نیست و
اگر مبغوض است، حلال نیست؛ مبغوض بودن با حلال
بودن سازگار نیست.

راز اصلی مطلب این است که زوجیت و زندگانی
زناشویی یک علقه طبیعی است نه قراردادی و قوانین
خاص در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با
پیمان های دیگر اجتماعی تفاوت دارد زیرا آنها صرفا
یک سلسله قراردادهای اجتماعی هستند، طبیعت و
غریزه در آنها دخالت ندارد و قانونی هم از نظر طبیعت و
غریزه برای آنها وضع نشده است. بر خلاف پیمان ازدواج
که بر اساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به
اصطلاح مکانیسم خاصی دارد و باید تنظیم شود
سربه سر گذاشتن با طبیعت فایده ندارد، به قول
«الکسیس کارل» قوانین حیاتی و زیستی، مانند قوانین
ستارگان سخت و بیرحم و غیر قابل مقاومت است.

ازدواج، وحدت و اتصال است، و طلاق، جدایی و
انفصال. وقتی که طبیعت قانون جفت جویی و اتصال زن
و مرد را به این صورت وضع کرده است که از طرف یک نفر
اقدام برای تصاحب است و از طرف نفر دیگر عقب
نشینی برای دلبری و فریبندگی، احساسات یک طرف را
بر اساس در اختیار گرفتن طرف دیگر و احساسات آن
طرف دیگر را بر اساس در اختیار گرفتن قلب او قرار داده
است، وقتی که طبیعت، پایه ازدواج را بر محبت و رحمت
و وحدت و همدلی قرارداده نه بر همکاری و رفاقت
صرف، وقتی که طبیعت منظور خانوادگی را بر اساس
مرکزیت جنس ظریفتر و گردش جنس خشن به گرد او
قرار داده است، خواه ناخواه جدایی و انفصال و از هم
پاشیدگی این کانون و متلاشی شدن این منظومه را نیز
تابع مقررات خاصی قرار می دهد و باید گفت این پیمان
محبت و یگانگی قابل اجبار و الزام نیست.

مکانیسم طبیعی ازدواج که اسلام قوانین خود را بر
آن اساس وضع کرده است این است که زن در منظومه
خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللی
زن از این مقام خود سقوط کرد و شعله محبت مرد
نسبت به او خاموش و مرد نسبت به او بی علاقه شد، پایه
و رکن و اساس خانوادگی خراب شده؛ یعنی این اجتماع
به حکم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین
وضعی با نظر تأسف می نگرد، ولی پس از آنکه می بیند
اساس طبیعی این ازدواج متلاشی شده است، نمی تواند
از لحاظ قانونی آن را یک امر باقی و زنده فرض کند.
اسلام کوششها و تدابیر خاصی بکار می برد که زندگی
خانوادگی از لحاظ طبیعی باقی بماند، یعنی زن در مقام
محبوبیت و مرد در مقام طلب باقی بماند. توصیه های
اسلام بر اینکه زن حتما خود را برای شوهر خود بیاراید،
هنرهای خود را در جلوه های تازه برای شوهر به ظهور
برساند، رغبتهای جنسی او را اشباع کند و … و از طرف
دیگر به مرد توصیه کرده به زن خود محبت و مهربانی
کند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، محبت خود را
کتمان نکند و همچنین تدابیر اسلام مبنی بر اینکه
برخوردهای زنان و مردان در خارج از کادر زناشویی
لزوما و حتما باید پاک و بی آلایش باشد، همه و همه برای
این است که اجتماعات خانوادگی از خطر از هم
پاشیدگی مصون و محفوظ بمانند.

بزرگترین اعجاز اسلام، تشخیص این مکانیسم
است، علت اینکه دنیای غرب نتوانسته بر مشکلات
خانوادگی فائق آید و هر روز مشکلی بر مشکلات آن
افزوده، عدم توجه به همین مکانیسم است. اما
خوشبختانه تحقیقات علمی تدریجا آن را روشن
می کند.

به طور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش
برقرار باشد؛ اما صلح و سازشی که در زندگی زناشویی
باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار،
دو دوست مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار
دارد.

صلح و سازش در زندگی نظیر صلح و سازشی است
که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که
مساوی با گذشت و فداکاری، علاقمندی به سرنوشت
یکدیگر و شکستن حصار دوگانگی، سعادت او را سعادت
خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن و
برخلاف صلح و سازش بین دو همکار و … است.»(۲)

طلاق در قرآن

آیات متعددی در قرآن در رابطه با طلاق است اما در
تقسیم بندی کلی به چند موضوع، پرداخته است.

۱- برخورد شوهر با همسر در زمان طلاق

«وَاِذا طَلَقْتُم النساء فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْروفٍ اَوْ
سَرِحُوهُنَّ بِمَعروفٍ و لاتُمْسِکُوهُنَّ ضِرارا لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ
یَفْعَلْ ذلک فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ و لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللّه ِ هُزوا
وَاذْکرووا نِعمتَ اللّه ِ علیکم و ما اَنْزَلَ عَلیکم من الکتابِ
والحکمهِ یَعِظُکُم بِهِ وَاتَقُوا اللّه َ وَ اعْلموا أنَّ اللّه َ بکلِ شی ءٍ
علیمٌ(۳)

هرگاه زنان را طلاق دادید و موقع عده آنها رسید، یا
از آنها به خوبی نگهداری کنید و یا به خوبی آنها را رها
سازید. مبادا برای اینکه به آنها ستم کنید آنها را به شکل
زیان آور نگهداری کنید. هر که چنین کند باید بداند که
به خویشتن ستم کرده است.

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه می فرماید:
«مراد از بلوغ اجل رسیدن و مشرف شدن (نزدیک شدن)
بر انقضاء عده است، چون کلمه (بلوغ) همان طور که در
رسیدن به هدف استعمال می شود همچنین در رسیدن
به نزدیکی های آن نیز به کار می رود، دلیل بر اینکه
منظور از بلوغ اشراف است، جمله (فأمسکوهنّ بمعروف
او سرحوهنّ بمعروف) است چون می فرماید بعد از این
بلوغ مخیر هستید بین اینکه همسر را نگه دارید و یا رها
کنید و معلوم است که بعد از تمام شدن عده دیگر چنین
اختیاری نیست.»(۴)

در واقع می توان گفت که آیه اشاره به حکمت نهی
امساک به قصد ضرر دارد؛ چون ازدواج برای تتمیم
سعادت زندگی است و این سعادت تمام نمی شود مگر با
سکونت و آرامش هر یک از زن و شوهر و کمک کردن در
رفع حوائج یکدیگر و امساک عبارت است از اینکه شوهر
بعد از جدا شدن از همسرش دوباره به او برگردد و بعد از
کدورت به صلح و صفا برگردد، این کجا و برگشتنش به
قصد اضرار کجا؟ در جاهلیت گاهی بازگشت به زناشویی
را وسیله انتقام قرار می دادند که آیه این عمل را استقبال
از کیفر الهی و ستم بر خویش می داند.

سید قطب در رابطه با امساک می فرماید: «امساک به
معروف رجوعی است با نیت اصلاح و عمل بر طبق
موازین عرفی و امساک ضرار همانند عمل آن انصاری
است که به همسرش گفت به خدا قسم نه تو را نگه
می دارم و نه رهایت می کنم. به طور دائم در حالت طلاق
و رجوع نگه می دارم.»(۵)

«پس کسی که به قصد اضرار برمی گردد، در حقیقت
به خودش ستم کرده است.

علاوه بر اینکه چنین کسی آیات خدا را مسخره
گرفته و بدان استهزاء می کند برای اینکه خدای سبحان
احکامی را که تشریع کرده به منظور مصالح بشراست و
بنای شارع بر این بوده که مصالح عمومی بشر را تأمین
نموده و مفاسدی را که در اجتماع بشر پیدا می شود
اصلاح کند و سپس آن دستورات عملی را با دستورات
اخلاقی مخلوط کرده تا نفوس را تربیت و ارواح را تطهیر
نماید»(۶) آیت اللّه حلی در رابطه با این آیه می فرمایند:
«حاکم شرعی آنجا که مرد نه به وظایف زوجیت عمل
می کند و نه طلاق می دهد باید زوج را احضار کند اول به
او تکلیف طلاق کند اگر طلاق نداد خود حاکم طلاق
می دهد.» امام صادق علیه السلام در روایتی که ابوبصیر از آن
حضرت نقل کرده است فرمود: «هرکس زنی دارد و او را
نمی پوشاند و نفقه او را نمی پردازد، بر پیشوای مسلمین
لازم است که آنها را (بوسیله طلاق) از یکدیگر جدا
کند.»(۷)

استخراج اصول عمده از آیه

الف) اصل جدایی به معروف: که به معنای جدایی
بدون تعرض نسبت به آبرو و حیثیت زن مطلقه است و
رعایت این اصل از سوی شوهر.

ب) اصل امساک به معروف: در زمان عده با زنان
مطلقه به خوبی رفتار کنید و به آنها اذیت و آزار نرسانید.

ج) اصل نفی تعدی: مردان حق تجاوز به حقوق زنان
را ندارند و نباید به قصد اذیت زنان دوباره در زمان عده و
یا بعد از عده رجوع کنند.

د) اصل تقوی: که در آخر آیه همگان را به رعایت تقوا
در تمام کارها سفارش می کند و اینکه هیچکدام از دو
طرف حق ندارند خارج از محدوده تقوی عمل کنند و
کاملاً مشخص است که در زندگی اگر تقوی حاکم باشد،
میوه های محبت و عشق چیده می شود و این همان
نعمتی است که خداوند به آن اشاره کرده است.

از جمله روایاتی که دلالت بر این اصول می کند
روایتی است از امام صادق علیه السلام که می فرمایند: «اذا اَرادَ
الرَّجُلُ اَنْ تُزَوَّج المَرأه فَلیَقُلْ: اَقْرَرْتُ بِالمیثاقِ الذّی اَخَذَ
اللّه ُ: اِمْساکٌ بِمَعروفٍ اَوْ تَسریحٌ بِاِحسانٍ»(۸) وقتی که
مردی می خواهد ازدواج کند بگوید اعتراف می کنم به
پیمانی که خداوند از من گرفته است و آن اینکه زن را به
شایستگی نگهداری کنم و یا به نیکی او را رها سازم.

۲- مهریه

«و أَنْ طَلَقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَنْ تَمْسُوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ
لَهُنَّ فَریضَهً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ أَلا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعُفوُا الَذی
بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِکاحِ وَ اِن تَعفُوا أَقْرَبُ لِلْتَقوی وَ تَنْسَوُا الْفَضْلَ
بَیْنَکُمْ اِنَّ اللّه َ بِما تَعْمَلُون بَصیر.(۹)

و اگر پیش از آنکه با زنان نزدیکی کنید طلاقشان
دادید و مهری برای آنان مقرر داشته اید باید به آنها
بدهید مگر آنکه گذشت کنند یا کسی که گره زناشویی به
دست اوست، گذشت کند و گذشت کردن شما به
پرهیزکاری نزدیک تر است. بزرگواری را میان خودتان
فراموش نکنید که خدا به آنچه می کنید بیناست.

آیه به این معناست که اگر طلاق را قبل از زناشویی با
ایشان واقع ساختید، ولی در آغاز که عقدشان می کردید،
مهریه ای برایشان معین کردید، واجب است که نصف آن
مهریه معین شده را به ایشان بدهید، مگر اینکه خود آن
زنان و یا ولی آنان نصف مهریه را ببخشند، که در این
صورت مهر ساقط می شود و اگر زن قبلاً تمام آن مهریه را
گرفته بود، باید برگرداند و یا آنکه شوهر که تمام مهر را
قبلاً داده، نصف مهری را که از زن طلب دارد، ببخشد. به
هر حال، آیه شریفه بخشیدن نصف مهر را به تقوا
نزدیکتر شمرده و این بدان جهت است که وقتی انسان از
چیزی که حق مشروع و حلال است صرف نظر کند، یقینا
از هر چیزی که حق او نیست و بر او حرام است، بهتر
صرف نظر می کند و بر چشم پوشی از آن قوی تر و قادرتر
است.

نکته مهمی که آیه بر آن تأکید دارد اصل اساسی
«معروف» و «احسان» است. در آیه از دو گذشت سخن به
میان آمد، یکی گذشت زن یا اولیاء او از گرفتن نصف
مهریه و دوم از گذشت شوهری که قبل از ازدواج تمام
مهریه را پرداخته و قبل از زناشویی زن را طلاق داده، از
گرفتن نصف مهریه که حق اوست. یعنی حتی طلاق و
جدایی نباید با نزاع و کشمکش بلکه بهتر است که با
بزرگواری همراه باشد.

۳- دفعات طلاق

«اَلطلاقُ مَرَّتانِ فَاِمْساکٌ بمعروفٍ اَو تَسریحٌ
بِاِحْسانٍ»(۱۰)

در جاهلیت مردان حق داشتند بدون هیچ
محدودیتی هر چند بار که خواستند زن را طلاق دهند و
رجوع کنند و آن را وسیله اضرار به زن قرار می دادند.
قرآن کریم می فرماید: طلاق دو بار است و پس از دو بار یا
نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به احسان. نکته
قابل توجه این است که درباره رجوع و آشتی، تعبیر به
«معروف» یعنی کاری مطابق با عرف و روال جامعه آمده
است، ولی درباره جدایی، تعبیر «احسان» بکار برده شده
که بالاتر از معروف است تا مرارت و تلخی جدایی را به
این وسیله برای زن جبران نماید.

«طلاق اول برای محک و تجربه است، طلاق دوم به
عنوان امتحان و تجربه آخر است که پس از آن یا زندگی
مشترک را اصلاح می کند، یا طلاق سوم می دهد و راه را
برای یک زندگی جدید برای زوجه با همسر جدید مهیا
می کند.»(۱۱)

۴- رجوع مرد در طلاق رجعی

وَالْمُطَلَقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ ثَلثَهِ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ
لِهُنَّ اَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّه ُ فی اَرْحامِهِنَّ اِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ باللّه ِ
وَ الْیَوْمِ الاخرِ وَ بُعُولَتِهنَّ اَحَقّ بِرَدِهِنَّ فی ذلک اِنْ اَرادُوا
اِصْلاحا وَ لَهُنَّ مثلُ الَذی عَلیهنَّ بالمعروفِ و لِلرجال
عَلَیْهنَّ درجهٌ واللّه ُ عزیزٌ حکیمٌ(۱۲)

این آیه بر نگه داشتن عده از جانب زنان مطلقه تأکید
دارد و مدت زمانی را که باید به عنوان عده در نظر گرفته
شود، بیان کرده است و زنان را از اینکه به خاطر زودتر
خارج شدن از عده، عادت یا باردار بودن خود را کتمان
کنند و یا در رجوع همسران خلل وارد آورند، نهی کرده
است و شوهران سزاوارتر هستند برای رجوع در عده
طلاق رجعی. البته اگر قصد اصلاح داشته باشند و نه
قصد اضرار و اذیت کردن زن.

«معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی
آن را عملی شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با
ذائقه ایکه اهل هر اجتماع از نوع زندگی اجتماعی خود
بدست می آورد سازگار باشد. کلمه معروف در آیات مورد
بحث دوازده بار تکرار شده است و این بدان جهت است
که خدایتعالی اهتمام دارد به اینکه طلاق و ملحقات آن
بر وفق سنن فطری انجام شود. معروف متضمن هدایت
عقل، حکم شرع، فضیلت اخلاقی و سنتهای ادبی و
انسانی است. چون اسلام شریعت خود را بر اساس
فطرت و خلقت بنا کرده، معروف از نظر اسلام همان
است که مردم آن را معروف بدانند»(۱۳) پس مردان حق
ندارند نسبت به زنان حتی در صورت طلاق به اعمال
خلاف عرف تمسک کنند.

البته در ادامه با «لهنَّ مثلُ الذی علیهنَّ بالمعروف و
للرجال علیهنَّ درجه» بحث را به مسائل مهمتری از
طلاق می کشاند و آن اینکه زن و مرد در برابر هم حقوق و
تکالیفی متقابل دارند که هر دو موظف به آن می باشند و
حق هیچگاه یکطرفه نمی باشد. اما این حقوق متقابل به
این معنا نیست که آنها در همه چیز با هم برابر و مشابه
باشند. با توجه به اختلافاتی که بین نیروهای جسمی و
روحی زن و مرد وجود دارد وظایفی متناسب با توان هر
یک بر عهده شان قرار داده شده است.

مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:
«درباره «للرجال علیهن درجه» به نظر می رسد به معنای
برتری محدود است نسبت به حق رجوع مرد، نه در تمام
موارد که به آن بعضی استشهاد می کنند. البته این حق
طبیعی مرد است که اگر او طلاق دهنده است حق رجوع
هم برای او باشد.»(۱۴)

۵- حکم محلل در صورت طلاق سوم

فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِن بَعدُ حتی تَنْکِحَ زوجا غَیْرَهُ
فَاِن طَلَقْتُها فَلا جُناحَ عَلَیْها اَن یَتَراجَعا أَن یُقیما حدودَ
اللّه ِ وَ تلکَ حدودُ اللّه ِ یُبَیِّنُها لقومٍ یَعلمونَ(۱۵)

این آیه حکم طلاق سوم را که همان حرمت رجوع
است، بیان می کند و می فرماید بعد از آنکه شوهر سه بار
همسر خود را طلاق داد، دیگر نمی تواند با عقد و یا با
رجوع جدید با وی ازدواج کند، مگر آنکه مرد دیگری با او
ازدواج کند، اگر او را طلاقش داد، وی می تواند برای نوبت
چهارم با او رابطه زناشویی برقرار سازد و به زوجیت
یکدیگر برگردند.

موضوع محلل در واقع مانعی بر سر راه مردان بی فکر
و هوسباز است تا به کمترین دلیلی زن خود را طلاق
ندهند. شرایطی که در فقه برای محلل گفته شده نشانگر
آن است که قصد محلل باید یک ازدواج واقعی و دائمی
باشد، نه ازدواج صوری و برای از بین بردن مانع ازدواج
شوهر اول. لذا اگر از ابتدا نیتش صورت سازی باشد نه
ازدواج دائم این ازدواج باطل است و ازاینجا مشخص
می شود که پیش بینی محلل برای بازداشتن از طلاقهای
مکرر و سامان بخشیدن به نظام زناشویی است و این
اصل در واقع برای حفظ قوام خانواده و به نفع زنان است
که از کارهای بی مورد مردان جلوگیری می کند.

۶- عده و احکام آن

یا اَیُها النبیُ اِذا طَلَّقْتُمْ النساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعَدَّتِهِنَّ وَ
اَحْصُوا العدهَ وَ اتَقُوا اللّه َ رَبَّکُم لاتُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ و لا
یَخْرُجْنَ اِلاّ اَن یَأتینَ بَفاحِشَهٍ مبینهٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّه ِ وَ
مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّه ِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لاتَدْری لَعَلَّ اللّه َ
یُحَدِثُ بعدَ ذلک أمرا(۱۶)

ای نبی اسلام! تو و امتت وقتی زنان را طلاق
می دهید زمان عده طلاق دهید (زمانی که از عادت
ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند) و
حساب عده را نگه دارید و از خدا، پروردگارتان بترسید،
آنان را از خانه هایشان بیرون مکنید و خودشان هم
بیرون نروند، مگر اینکه گناهی علنی مرتکب شوند که در
این صورت می توانید، بیرونشان کنید. و اینها همه حدود
خداست و کسی که از حدود خدا تجاوز کند به نفس خود
ستم کرده. تو چه می دانی شاید خدا بعد از طلاق و قبل
از سرآمدن عده وضع جدیدی پدید آورد.

در آغاز سوره، نخست خطاب را متوجه رسول خدا
صلی الله علیه و آله می کند، چون اوست که به سوی امت فرستاده شده
و پیشوای امت است، پس می شود مطالب مربوط به همه
ملت را به شخص او خطاب کرد و استعمال اینگونه
خطابها شایع است. علاوه بر آن مخاطب نگهداری
حساب عده مردان هستند نه زنان، زیرا وظیفه پرداخت
نفقه و تهیه مسکن برای زوجه مطلقه با آنها است و حق
رجوع نیز به آنان تعلق دارد؛ و نکته دیگر، لزوم باقی
ماندن زن مطلقه در خانه همسر در کنار مرد است که چه
بسا زمینه رجوع را فراهم سازد.

۷- ازدواج زن بعد از طلاق

و اِذا طَلَقْتُمْ النساءَ فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فُلا تُعْضِلُوهنَّ أَن
تَنْکِهْنَ اَزْواجَهُنَّ اِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بالمعروف (۱۷)

و چون زنان را طلاق دادید وعده خویش را به پایان
رسانیده مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش
ازدواج کنند، اگر در میان آنان به طرز پسندیده ای
تراضی برقرار گردد.

آیه دلالت دارد بر اینکه اولیاء و بستگان زن پس از
طلاق، در صورت تمایل زن به آشتی با همسر مانع او
نشوند. پس اگر بعد از اتمام عده، خود زن راضی بود که
دوباره با همسر قبلی خود ازدواج کند، اولیاء و بزرگان زن
نباید غرضهای شخصی و لجاجتی که با داماد خود
داشته اند در این کار دخالت دهند. البته برخی مفسران
احتمال می دهند مخاطب همسر سابق زن باشد چون
بعضی مردان لجوج نسبت به ازدواج همسر سابق آنان با
یک مرد دیگر هم حساسیت به خرج می دهند و مزاحم
آنها می شوند. از آیه یک حکم شرعی که مورد اتفاق
فقهاست برداشت می شود و آن اینکه زنی که یکبار
ازدواج کرده، در ازدواج دوم تنها با تصمیم خود عمل
می کند و به رضایت اولیاء از قبیل پدر و جد پدری نیاز
ندارد و هر چند در ازدواج اول معتق

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.