خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مفهوم معنی شناختی صدق و مبانی معنی شناسی*
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مفهوم معنی شناختی صدق و مبانی معنی شناسی* قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخن نخست
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخن نخست قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
36دقیقه
19ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی*

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی*، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی* شامل 116 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی*:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی* را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی* توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی* را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل موضوع درون ماندگار و موضوع متعدّی* :

اشاره

مقاله حاضر به تبیین دو موضوع «درون ماندگار» و «متعدّی» در ارتباط با فعلِ معرفت می پردازد. نویسنده دانشمند با اشاره به دوگانه بودن معنای عینیّت و اینکه عینیّتِ دوگانه ویژگی معرفت پدیداری است، جهات ذاتی و عرضی در فعل معرفت را روشن می کند و آنگاه به تفصیل توضیح می دهد که متعلَّقِ مفهوم معرفت، کدامیک از دو موضوع یادشده است. در این رابطه، برخی از آرای ملاّصدرا، فلاسفه اشراقی، دوکاس، و راسل مورد توجّه قرار گرفته اند.

***

معنای موضوع درون ماندگار

اگر برای درک ارسطویی حیثِ التفاتی(۱)(

intentionality

) به هر نحو، چه قطعی و چه محتمل، باید میان دو فعل انسانی یعنی فعل درون ماندگار و فعل متعدی تمیز دهیم به نظر می رسد چیزی نمی تواند ما را از برگرفتن خط مشابهی که بین دوگونه موضوع متناظر یعنی موضوع درون ماندگار و موضوع متعدی تمیز دهد، بازدارد.

این تمایز مبتنی بر همانندانگاری گزافه میان دیدگاه مشهور ارسطویی درباره دو فعل مختلف با تمیز موقتی ما میان دو نظام عینیّت نمی باشد. ما در بادی امر می دانیم که چنین همانندانگاری غیرموجهی قابل پذیرش نیست چراکه یک فعل، خواه درون ماندگار باشد و خواه متعدی، نمی تواند در مورد موضوع آن فعل بکار رود. با این وصف، مسلّم است که فعل درون ماندگاری همچون معرفت (

knowledge

) ما می تواند به گونه ای کاملاً منطقی به یک فاعل شناسایی [= عالِم] و موضوع شناسایی [= معلوم] تحلیل شود. به همین ترتیب ساختمان متعلق معرفت [= معلوم] نیز به نوبه خود به موضوع درونی و بیرونی قابل تحلیل است. هنگامی که تحلیل ما به این مرحله می رسد بدون هیچ تردیدی احساس می کنیم که مجازیم حقا موضوع درونی را باعنوان موضوع درون ماندگار و موضوع بیرونی را با موضوع متعدّی توصیف کنیم.

به تحلیل خود مفهوم معرفت بازمی گردیم. در میان تمایزات متعددی که تاکنون درباره مفهوم معرفت انسان بیان شده، تمایز میان عالِم و معلوم، عام القبول ترین است. این پیشینه، یکی از نتایج منطقی آن، ظهور تمایز دیگری است که توسط برخی فیلسوفان، میان «موضوع ذهنی» و «موضوع عینی»(۲) یا برحسب اصطلاح ما «موضوع درون ماندگار» و «موضوع متعدی»(۳) داده شده است. در اینجا دلمشغول این تمیز اخیریم. کسانی که با تأمّل فلسفی آشنا نیستند ممکن است این تمیز را نپذیرند؛ با این وصف، اندیشه در باب خود مفهوم معرفت اثبات می کند که باید موضوعی درون ماندگار به نحوی متمایز از موضوع متعدی وجود داشته باشد.

در تحلیل نظریه معرفت واژه فاعل شناسایی (

subject

) دلالت بر ذهن دارد که فعل دانستن را از طریق علم یافتن به چیزی انجام می دهد. درست همانطورکه واژه متعلق شناسایی (

object

)اشاره به شی ء یا قضیه ای دارد که آن فاعل شناسایی بدان علم یافته است. به هرحال از آنجا که یک قضیه معلوم همواره متضمن چیزی، اعم از جزئی یا کلی، است بنابراین به درستی می توان گفت که متعلق علم همواره همان چیزی است که آن را شی ء معلوم می نامیم. نیز مشاهده شد که چون اضافه ای که «معرفت یافتن» نامیده شده است توسط ذهن به عنوان فاعل شناسایی و با مشارکت آن شی ء به عنوان موضوعِ شناسایی ایجاد شده است هردو در یک کل مرکب در یکدیگر تنیده شده اند و عالِم و معلوم را باید عناصر سازنده یگانگی معرفت نامید. واژه های عالِم و معلوم

دو امر ذاتی وحدت عِلم هستند.

فعل آگاهی که بذاته امری التفاتی است همواره توسط متعلق خود برانگیخته و معیّن و محقق می شود. بنابراین متعلق معرفت همراه با فاعل آن در سازماندهی و تعین فعل معرفت نقش دارد، ولی از این جهت که نقشی یگانه در برانگیختن فعل معرفت(۴) دارد با آن [فاعل] متفاوت است. بنابراین، با اینکه ویژگی اصلی متعلق معرفت، برانگیختن فعل ذهن است لیکن از سوی دیگر، ذهن نمی تواند نقشی در روند برانگیختن فعل التفاتی خود داشته باشد، به این دلیل ساده که کسی که همواره برای خود حاضر است نمی تواند متعلق خویش باشد. به عبارت دیگر، طراحی ذهن برای این بوده است که به عنوان علت فاعلی برای فعل التفاتیِ شناختِ یک چیز عمل کند، و متعلَّق به عنوان علت غایی برای کامل شدن این فعل عمل می کند. در نظام علّی ارسطویی چنین نیست که علت فاعلی کاملاً با علت غایی یکی تلقی شود. بنابراین، فاعل شناسایی نمی تواند متحد با متعلق خود باشد.

انسان می تواند با قرار دادن پیوند ذهن عین در متن نظام علّی ارسطویی، وجه تمایز مشخص دیگری میان ذهن عالم به عنوان علت فاعلی و امر معلوم به عنوان علت غایی برای فعل معرفت استنتاج کند. درحالی که علت فاعلی به عامل کنشگر یعنی آنچه موجبِ فعلِ علم(۵) می گردد تعریف شده است علت غایی براساس وجود بیرونی و درونی خود به دو طریق متفاوت عمل می کند.(۶) وجود خارجی متعلق که در بادی امر مستقل و غایب از ذهن است تنها می تواند فعالیت عقلانی ذهن را از خارج، برانگیزد و نمی تواند با آن متّحد گردد. ولی وجودِ ذهنیِ همان متعلق که در ذهن حاضر است علّتِ علّیّتِ فاعل معرفت [= ذهن] است. یعنی اینکه ذهن عالم به عنوان علت فاعلی، به نوبه خود معلول و فعلِ انگاره ذهنی متعلَّق [= موضوع] در جریان عملیات معرفت است. زیرا صورت متعلَّق است که ابتدا علیت بالقوه فاعل معرفت را از طریق آوردن آن از حالت بالقوه به مرحله عاملی بالفعل بودن، به فعلیّت می رساند. اگر صورت متعلَّق، در ذهن عالم حضور نداشته باشد فاعل بالقوه معرفت اصلاً فعل معرفت را تحقق نخواهد بخشید. بنابراین در این سلسله علیت، ابتدا صورت موضوع موجود می شود و به عنوان علت اولی یا علت العلل نظام علیت تلقّی می شود و واقعیت عینی همان چیز، علت پایانی و غایی فعل درون ماندگار (

immanent

) معرفت را بنا می نهد. به این معنا تعجب آور نخواهد بود که چیزی در یک زمان هم علت فاعلی و هم علت غایی باشد درصورتیکه آن را از جهات متفاوت درنظر بگیریم. درحالی که ظهور ذهنی آن واقعیت، علت اولی و آغازین معرفت است؛ واقعیت عینی آن، علت غایی و واپسین آن خواهد بود.(۷)

معنای دوگانه عینیت

طبق تحلیل فوق ما می توانیم به گونه ای محقّانه، معنایی دوگانه از عینیت پیشنهاد کنیم که موجودی واحد را به عنوان موضوعی که هم درون ماندگار و هم متعدّی است ترسیم کند. همانطور که قبلاً روشن گردید ابتدا موضوعِ درون ماندگار تحقق یافته [= به ذهن خطور می کند] و بازنمودی ذهنی از شیِ ء معلوم، خواهد بود. این صرفا صورت ذهنی موضوع است که توسط ذهن در خود ذهن پدیدار شده است. این بازنمود ذهنی قوه عاقله ذهن را با به حرکت درآوردن آن به سوی فعل دانستن برمی انگیزد. از این دیدگاه، صورت ذهنی موضوع، نسبت به تمام علل مورد نظر، اولویت دارد چون تأثیرگذار می شود پیش از آنکه دیگر علل بتوانند چنین کنند. از سوی دیگر موضوع متعدی پس از همه تحقق می یابد چون واقعیت قریب الوقوعِ آن موضوع ذهنی است. از آنجا که موضوع متعدی در ذهن فاعل [شناسایی] حضور ندارد لذا طبیعتا در ورای چارچوب ذهن او و همچنین در ورای وجود عقلانی موضوع درون ماندگار قرار می گیرد.(۸)

این همه، چنین است اگر فعل معرفتی و التفاتیِ دانستن به عنوان سلسله معلول های طبیعی مشابه با مجموعه ای از معلول های خارجی که محکوم به قانون علیت اند درنظر گرفته شود. با این حال، هنگامی که یک فعل دانستن تحقق می یابد امر واحد پیچیده ای به وجود می آید که در آن، دانستن، عبارت از رابطه متحد گردانیدن است و فاعل و موضوع شناسایی به گونه ای معین تنظیم شده اند که معنای فعل دانستن به عنوان صورتی از [امر] متحدکننده، بر کل، حاکمیت دارد.

در این ساختار، کارکرد هر دو واژه فاعل و موضوع شناسایی همچون آجر است و نه سیمان [که پیونددهنده و وحدت دهنده است]. این سیمان عبارت است از خود رابطه متحد گردانیدن، یعنی دانستن. این نظریه سه بخشی معرفت، یعنی فاعل شناسایی به عنوان عالم، موضوع به عنوان شی ء معلوم، و رابطه میان آنها به عنوان علم، کل ساختار التفاتی فعل دانستن را تشکیل می دهند. درست همانطورکه مشخصه کل مرکب [از اجزاء] این ارتباط، درون ماندگاری و التفاتی بودن است، هریک از اجزاء آن نیز دارای ویژگی درون ماندگاری و التفاتی هستند. لذا این نقطه نظر نتیجه می دهد که باید موضوعی درون ماندگار وجود داشته باشد که نسبت به خود ساختار معرفت ما، بالذات بوده و جدای از موضوعی باشد که مستقل بیرون از ذهن ماست و هیچگونه پیوند اتحادی با معرفت ما ندارد.

کانینگهام(۹) به گونه ای مبسوط به شرح این گونه موضوع یعنی درون ماندگار می پردازد و نشان می دهد که چگونه اذهان با یکدیگر پیوستگی دارند و هیچگاه در وضعیت پدیداری خود، جدا نیستند:

«… مرجع عینی حکم بدین معناست که در فعل دانستن، ذهن و عین با یکدیگر همبسته اند و جدا و متمایز از هم نیستند. بنابراین، معرفت، ابتدائا رابطه ای میان ذهن و اعیان است و تنها هنگامی وجود دارد که آن رابطه وجود داشته باشد. اگر عینی نباشد حکمی نخواهد بود، و اگر حکمی نباشد معرفتی نخواهد بود.»(۱۰)

دوکاس(۱۱) به گونه ای کاملاً روشن و دقیق این دیدگاه را با قرار دادن آن در معنایی دوگانه از عینیت بسط داده است. بنابراین: به هرحال خود این دیدگاه در اینجا پیشنهاد می کند که اگر همراه با کانینگهام بگوئیم که هرآنچه ذهن می داند یک عین [= موضوع] است، مجبوریم میان آنچه ممکن است «اعیان ذهنی» نامیده شود (یعنی مراحل ذهن، همچون احساسات ما که درد یا تنفر نامیده می شوند یا تصور ما از ژولیوس سزار، یا هفتمین کسر اعشاری چیزی و غیره)» «اعیان عینی» (همچون خود ژولیوس سزار، یا خود هفتمین کسر اعشاری و غیره) تمایز قائل شویم. «ممکن است رابطه ذهن با موضوعات ذهنی اشکالی پدید نیاورد ولی رابطه ذهن با موضوعات عینی به هر حال اساسا امری متفاوت است و به گونه ای مشخّص در بحث «ارجاع عینی» موضوع تحت بررسی است.»(۱۲)

نکته برجسته این بحث آن است که واژه «موضوع شناسایی» در ارتباط با دانستن باید به دو طریق فهمیده شود: یکی چیزی که بلاواسطه، درون ماندگار، و متحد با وجود فاعل شناسایی است و دیگری چیزی که متعدی و مستقل بوده و وجودش بیرون و خارج از وجود فاعل شناسایی است. اولی همان است که دوکاس به دقت آنرا «موضوع ذهنی» و دوّمی آن است که آن را «موضوع عینی» نامیده است.

تمیز دادن میان موضوعات ذهنی و موضوعات عینی صرفا به کار نشان دادن چگونگی پیوند این دوگونه موضوع با یکدیگر، با فراهم آوردن پیوندی میان دنیای خارجی و ذهنی وجود، نمی آید؛ بلکه علاوه بر آن این تمیز دادن ما را قادر می سازد که بفهمیم در علم ما به جهان خارج همواره یک امر ذاتی وجود دارد که با معنایی از احتمال در رابطه میان این دوگونه موضوع درآمیخته است.

این ذاتیّت مربوط به موضوعات ذهنی است و توسط همان تعریف مفهوم معرفت، درک شده است. احتمال هم مربوط به موضوع عینی است. ایندو باید با یکدیگر پیوند داشته باشند تا علم ما به اعیان خارجی را شکل دهند. احتمالا در اینجا به این معناست که آن موضوعات عینی ممکن است واقعا مطابق آن موضوعات ذهنی باشند و ممکن است نباشند. به هرحال، احتمال مشخصه علم پدیداری ماست.(۱۳)

عینیّت دوگانه، ویژگی معرفت پدیداری [بازنمودی] است

به هر صورت، معنای دوگانه عینیت، خصیصه ذاتی معرفت پدیداری، یا به تعبیر کانت معرفت برهانی [= معرفت اکتسابی] است اعم از اینکه ادراک تصوری باشد یا مفهومی، تجربی باشد یا استعلایی. آن چیزی که ذهن به نحو درون ماندگار واجد آن می گردد تصویر [= بازنمود] عبارت از موضوع ضروری ذهنی همچون مفهوم ژولیوس سزار یا مفهوم کسر هفتم اعشاری است و نه لزوما موضوعی عینی همچون خود ژولیوس سزار یا خود کسر هفتم اعشاری. در مورد ادراک حسی، اگر به عنوان مثال من از موضوعی جسمانی شکل یک دستگاه تلویزیون را ادراک کنم، در اینجا دو هویت عینی هستند که باید از یکدیگر تمیز داده شوند. از سویی موضوعی خارجی وجود دارد که به گونه ای مستقل بیرون از ذهن من است که واقعیت آن به واقعیت جهان خارجی تعلق دارد و کاری با این قسمت مورد ادراک من ندارد. این موضوع عینی است که واقعیت فیزیکی شکل خود دستگاه تلویزیون من بدون توجه به ادراک من از آن است. و از سوی دیگر، متناظر با آن، موضوعی وجود دارد که در قوه ادراکی من حاضر و با آن متحد است. این همان موضوع ذهنی (

subjective object

) است که ذات فعل درون ماندگار ادراک مرا تشکیل می دهد که واقعیت آن به واقعیّت ادراک من متعلق است. به هر صورت رابطه میان معرفت یافتن یا ادراک کردن باتوجه به موضوع عینی، بالعرض و باتوجه به موضوع ذهنی، بالذات است.(۱۴) رابطه قبلی، بالعرض است چون موضوع خارجی به عنوان وجودی مستقل، بیرون از قدرت ذهنی [= نفسانی] من قرار دارد و نسبت به آن خارجی محسوب می گردد. فقط موضوع بالعرض بودن متقابل وجود ذهن ما همراه با معرفت آن و وجود موضوع عینی است که آنها را همراه با یکدیگر در وحدت فعل دانستن قرار می دهد. ولی در خود تعریف معرفت از آن جهت که معرفت است، موضوع ذهنی ضروری و بالذات است، زیرا تا آنجا که به رابطه دانستن مربوط می شود امکان ندارد که فعلی این گونه داشته باشیم بدون آنکه واجد یا حداقل واجد امکان داشتنِ موضوعی ذهنی باشیم. ولی نامعقول [= بی معنا [نیست که فعلی این گونه داشته باشیم بدون اینکه در جهان خارج موضوعی عینی وجود داشته باشد. بدینسان کاملاً بامعناست که بگوییم موضوع ذهنی شالوده ای است که در ذات مفهوم علم از آن جهت که علم است اخذ شده، ولی موضوع عینی بالعرض است و بیرون از مفهوم معرفت در جهان ورای ذهن قرار دارد و به عنوان علت غایی در مورد واقعیِ معرفت ما به موضوعی خارجی عمل می کند.

هماهنگی [= انسجام] به معنای مطابقت

این همه تا آنجا که به ملاحظات مقدماتیِ نظریه آتی ما: «مطابقت در معرفت» مربوط می شود بسیار خوب است. با این وصف، باید اظهار داریم که مفهوم ارسطویی «علّیت» به نحوی که در اینجا تفسیر شده است لزوما نظریه دیگری از هماهنگی [= انسجام] به گونه ای مقابل با نظریه مطابقت ارائه نمی کند هماهنگی به معنای اتحاد اشیاء به عنوان موضوع خارجی با آن چیز به عنوان موجودی ذهنی که پس از آن برای ما آشکار می گردد. درحالیکه یک موضوع خارجی را به مثابه واقعیت مستقل علت غایی و تصویر ذهنی آن را به مثابه موضوع ذهنی اخذ کرده ایم امکان هیچگونه اتحاد یکی از این دوگونه موجود کاملاً متفاوت با آن دیگری وجود ندارد. بنابراین بی توجه به اینکه این مفهوم ارسطویی علیّت چقدر قوی باید تفسیر شود، هیچگاه نمی تواند ما را به معنایی از هماهنگی برساند که به گونه ای اتحاد میان اشیاء بنفسه و اشیاء آن گونه که برای ما معلومند بینجامد. بنابراین معنای مطابقت به گونه ای اجتناب ناپذیر به عنوان نفی ایده «اتحاد» در نظر گرفته شده است و بدینسان مفهوم هماهنگی، قطع نظر از اینکه می تواند منسوب به چه چیزی باشد، تنها می تواند به عنوان چیزی که نزدیکی آن به مطابقت بیش از نزدیکی آن به اتحاد است بنا نهاده شود.

بنابراین ما نقطه اساسی نظریه مشهور ارسطویی(۱۵) درباره اتحاد عالم و معلوم یا عاقل و معقول را به تحدّی نمی طلبیم،(۱۶) بلکه برعکس، کاملاً بر سر آنیم که به گونه ای صحیح آن را تفسیر کنیم به نحوی که بتواند در مقابل انتقاد ویرانگر کانت نسبت به هماهنگی به معنای اتحاد بایستد. کانت در این خصوص گفته است:

«بنابراین اگر بر این فرض که معرفت تجربی ما هماهنگ با موضوعات به عنوان «اشیاء بنفسه» باشد درمی یابیم که نمی توان «غیرمشروط» را بدون تناقض درک کرد و اینکه از سوی دیگر فرض می کنیم که بازنمود اشیاء در ما، همانگونه که بر ما ارائه شده اند، نمی تواند هماهنگ با این اشیاء از آن جهت که بنفسه اند باشد، امّا درصورتی که این موضوعات، به عنوان بازنمودها، هماهنگ با صورت بازنمودهای ما باشند تناقض برطرف می شود…»(۱۷)

برای من روشن بنظر می رسد که تمام وزن این استدلال کانت روی این نکته است که اگر اشیاء بنفسه هماهنگ یا متحد با اشیاء آنگونه که به ما ارائه شده اند باشند تناقض صریحی وجود خواهد داشت. خلاصه اینکه اگر موضوع متعدّی، مستقل، و خارجی در مورد معرفت، از حیث وجودی با موضوع درون ماندگار که کاملاً وابسته به ذهن ماست متحد گردد در این صورت تناقضی صریح وجود خواهد داشت. به نظر می رسد که تنها پاسخ به این تناقض این خواهد بود که: اولاً هماهنگی میان موضوعات خارجی و درونی را نباید به عنوان صورتی از اتحاد وجودی، بلکه باید به عنوان رابطه مطابقی موضوع درون ماندگار با موضوع متعدّی دانست. ثانیا کاملاً ممکن است که «نظریه اتحادی ارسطویی» به معنایی قوی از اتحاد وجودی فعل معرفت [= آگاهی [با موضوع درون ماندگار که بالذات، متعلق علم قرار گرفته است و نه با موضوع متعدّی که تنها بالعرض متعلق علم قرار گرفته است فراخواند.

با نظری به کلّ مطلب، تاکنون به این نتیجه رسیده ایم که حتی در معرفت عادی ما که آن را معرفت پدیداری می نامیم به گونه ای اجتناب ناپذیر دو معنا از عینیت را درمی یابیم: یکی موضوع درون ماندگار و دیگری موضوع متعدّی. از سوی دیگر، دو مفهوم علم حضوری ما، تنها یک معنای عینیت هست و آن، منحصرا موضوع درون ماندگار است.

متعلَّق مفهوم معرفت، چگونه موضوعی است؟

توضیح بیشتر درباره معنای دوگانه عینیت مستلزم ارائه تحلیلی درباره قضیه ای است که وقتی یک فرد دارای علم عادی پدیداری به یک متعلق خارجی است، یعنی نوعی معرفت که ما آنرا بعدا آگاهی حصولی خواهیم نامید، معمولاً مطرح می شود.

فرض کنید یک جمله اولیه داریم:

الف:

S

می داند که

P

.

این جمله اولیه به حسب موقعیت خود قابل تحلیل به سه زیر جمله است که هرکدام یکی از اجزای تشکیل دهنده ذات معرفت را تبیین می کنند، و عبارتند از:

الف.

S

فاعل شناسنده ای است که به

P

آگاهی دارد.

ب.

P

موضوعی است که

S

بدان آگاه شده است.

ج. فعل معرفت به

P

به توسط

S

انجام گرفته است.

این واقعیت که جمله اولیه، منطقا شامل هرسه جمله است به این معناست که زیر جمله ب همچون الف و ج نسبت به جمله الف، ذاتی محسوب می شود به گونه ای که اگر کسی در یک قضیه ترکیبی منطقی، جمله الف را بپذیرد و زیر جمله ب را انکار کند خود را در معرض تناقض گویی صریح قرار داده است. جمله ترکیبی چنین است:

الف ۱: «

S

به

P

آگاهی دارد» و «چنین نیست که

P

متعلقی است که

S

بدان آگاهی یافته است.»

در صورت چنین فرضی جمله «چنین نیست که

P

متعلّقی است که

S

بدان آگاهی یافته است.» معادل این جمله خواهد بود که: «چنین نیست که

P

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.