خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فعالیت اقتصادی زنان از دیدگاه قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فعالیت اقتصادی زنان از دیدگاه قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل (کرامتی از حضرت معصومه علیهاالسلام )
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل (کرامتی از حضرت معصومه علیهاالسلام ) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
20ساعت
41دقیقه
47ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 73

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن و سیاست در قرآن :

چکیده:

نوشتار حاضر از ضرورت زندگی اجتماعی و طرح مساله ساماندهی و سازماندهی مناسب، که وجود نهادهای اجتماعی و سیاسی را می طلبد، آغاز می گردد و پس از آن به تعریف تحلیلی سیاست پرداخته، به نوعی چشم انداز سیاست دینی نزدیک می شود . سپس نقش زنان و مردان را در هرم سه وجهی قدرت سیاسی مورد بحث قرار داده، آنگاه به دیدگاههای مختلف تاریخی، علمی و فرهنگی در مورد زنان و روبرداشتی سیاسی از آن و به حقوق زنان از دیدگاه اسلام و قرآن می پردازد . پس از آن خود را به آیات مربوط به زنان، در ارتباط با فعالیت سیاسی نزدیک کرده، بعد از تفاسیر و نظریات، مساله راس هرم قدرت و قاعده آن را در آیات باز شناخته و شواهدی تاریخی را ارائه می کند; همچون اشاره قرآن به داستان ملکه سبا، بیعت زنان با پیامبر و هجرت و جهاد زنان . در پایان پس از بررسی نهایی نتیجه گیری را به بخش نخست بحث کشانده و تردید خود را در مورد ابهام تاریخی – فرهنگی مربوط به زنان، تصریح می کند .

کلیدواژه ها:

قرآن، سیاست، زن، حقوق زنان

نوع انسان را که اشرف موجودات عالم است به معنویت دیگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است; هم در بقای شخص و هم در بقای نوع . . . و چون وجود نوع، بی معاونت صورت نمی بندد و معاونت بی اجتماع محال است، پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع . (۱)

زندگی، پویش هماره در فرآیند تاثیرگذاری و تاثیرپذیری بر جهان پیرامون، و عمل مدام بر آنها و در یک عبارت حساسیت به رویدادهای دنیای پیرامونی، چه خاص و چه عام، می باشد . این امر در جهان حیوانی تحت تاثیر «پیش ساختگی » است و برنامه ریزی کنونی کمتر در آن مداخله دارد و در دنیای انسانی، نسبت به دنیای حیوانی، برنامه ریزی از پیش تعیین شده، محدودتر یا جزیی تر است . اجتماعی بودن انسان علاوه بر اینکه اساس زیستی دارد، نیازی آگاهانه است . حقیقت این است که آدمی برای رفع نیازهای خود – حتی نیازهای جسمی – نیازمند نوعی برنامه ریزی است . گرچه قصد آن نداریم که به کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده از دیدگاه جامعه شناسی بپردازیم، ولی تاملی کوتاه در آن نمایانگر نیاز به برنامه ریزی و کوشش سازمان یافته برای بقا، تحول و امنیت خانواده است . انسان برای رفع نیازهای خود، ایجاد امنیت و مقابله با پرخاشگری طبیعت غیرحیوانی و حیوانی، و پرخاشگری انسانی، نیازمند ابزارهایی است . اگرچه این ابزارها توانست انسانهای اولیه را از برخی پرخاشگریها در حد بسیار محدود، محافظت نماید، اما ناکارامدی آن و نیاز به پناه جستن در یک شرایط خاص، اجتماع انسانی را بوجود آورده است .

اسپریگنز (۱۳۷۰) معتقد است که هیچ یک از نیازهای انسانی، به صرف آرزو برآورده نمی شوند . بشر در بهشت عدن زندگی نمی کند که طبیعت تمام خواسته هایش را برآورده کند [ بلکه حتی با پرخاشگری همیشگی او نیز روبروست] ; بقا و پیشرفت بشر به کار و کوشش او بستگی دارد [ . این است ] که انسانها باید به یاری مغزها و دستهای خویش نهادهایی بنا کنند که در رفع نیازهای متعدد فیزیولوژیک و روان شناختی، به آنها یاری رسانند . (۲)

بنابراین نهادهای اجتماعی و نظام اجتماعی بوجود آمد; نهادهایی که در واقع، بنیان یک «جامعه سیاسی » را رقم زده اند . یک جامعه سیاسی چارچوبی است برای روابط نظام یافته که در آن افراد با هم روزگار می گذارنند و خواسته ها و نیازهای اجتماعی شان را برآورده می کنند . بطور خلاصه جامعه سیاسی یک تکاپوی انسانی پرمعناست و تنها یک رویداد نیست . جامعه سیاسی مخلوق تعمدی بشر است که به منظور به انجام رساندن اهداف مهم و عملی، تشکیل شده، و اداره می شود . (۳)

بشر برای سامان دادن به زندگی به نهادهای پیچیده سیاسی نیاز دارد . در واقع در یک نظام اجتماعی از افراد محافظت و امنیت آنها تامین می شود و فرد ثمره تلاش خود را بدست می آورد .

از طرفی وجود نهادهای اقتصادی، آموزشی و . . . نیز در جامعه ها ضرورت یافته است . تشکیل و تنظیم چنین نهادهایی از وظایف سیاسی است .

با تکیه بر گستره عمومی سخنانی که ذکر شد، درمی یابیم که حیوانات نیز نیازمند نوعی سیاست هستند; گرچه این امر از پیش تعیین شده باشد . هرچه از سطح زندگی ساده تر به زندگی پیچیده تر در حیوانات متکامل تر قدم می گذاریم، به نوعی زندگی سیاسی، یا نیمه سیاسی نزدیک می شویم .

سیاست بخش مهمی از زندگی انسان را تشکیل می دهد . و از طرفی آدمی، نه به شکل از پیش تعیین شده، که بر اساس آگاهی، با محیط خود رابطه برقرار ساخته است و این امر می رساند که تا چه حد نیاز به ساختارهای عمدی در نظام اجتماعی انسان ملحوظ است . این ساختار معلول اندیشه و ضرورت زندگی اجتماعی است .

سیاست چیست؟

در واژه شناسی، سیاست، معنای حکم راندن بر رعیت و اداره کشور، حکومت و ریاست کردن، داوری، جزاء و تنبیه، صیانت حدود و ملک، اداره امور داخلی و خارجی کشور است . (۴)

اما برای شناخت دقیق تر سیاست بجاست به علمی که بررسی سیاست موضوع آنست، رجوع نماییم . بخش عمده مطالعه علم سیاست مساله قدرت و نفوذ است . دوورژه (۱۳۵۸) نیز در مورد جامعه شناسی سیاسی معتقد است که از میان دو مفهوم دولت و قدرت، مفهوم دوم از اولی مشهورتر و اجرایی تر است . (۵) گرچه نمی توان گفت که سیاست تنها در مبارزه برای کسب قدرت خلاصه می شود و به نوعی تصمیم گیری سیاسی در اجتماع نیز باز می گردد .

عده ای معتقدند که محور بررسی علم سیاست، دولت یا حکومت و یا ترکیبی از این دو است . اما امروزه این تعریف را سنتی می دانند . به عنوان نمونه هارولد لاسول (۶) در عین تاکید بر پویایی سیاست، معتقد است که قدرت، مفهوم اساسی سیاست است . به نظر عالم (۱۳۷۳)، سیاست، رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروهها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولت های دیگر در عرصه جهانی است .

بطور کلی سیاست به هر نوع تدبیر، فعالیت، تعمق، تفکر و اقدام فردی و جمعی در جهت کسب قدرت، و به عهده گرفتن اداره امور کشور به نحوی که جامعه و افراد آن در مسیر تحقق آمال و خواسته های خویش قرار گیرند، اطلاق می شود . این تعریف، عناصر متعددی را مشخص می سازد:

۱- تلاش، تعمق وتعقل در سیاست: بیانگر یک نوع فعال بودن همراه با اندیشه و دور نگری است . اما آیا براستی همیشه سیاست چنین ویژگیهایی دارد؟ یعنی یا باید بپذیریم که هیچ سیاستی که با تدبیر، تعمق و تفکر همراه نباشد وجود ندارد یا اینکه اگر باشد نمی توان نام سیاست بر آن نهاد; پس این بعد تعریف تا حدی می باید با دقت و تردید نگریسته شود .

۲- لزوم اجتماع: زیرا بدون اجتماع، فعالیت سیاسی بی معناست و سیاست نیازمند قلمرو است .

۳- در جهت احراز حاکمیت: فعالیت سیاسی در جهت بدست گرفتن حاکمیت و قدرت اداره امور کشور می باشد .

به عبارت دیگر سیاست توام با راه یابی به زمامداری است . هیچ جامعه ای بدون قدرت برتر قابلیت عنوان کشور را ندارد; بنابراین هر تدبیر و اندیشه ای و عملی سیاسی نیست، مگر وقتی که در جهت دست یابی به قدرت برتر باشد . تعلیم و تعلم بدون هدف دستیابی به قدرت، فعالیتی صرفا آموزشی است; اما همین فعالیت آموزشی اگر با قصد دست یابی به قدرت و مشارکت در حاکمیت انجام بگیرد فعالیت سیاسی است; بنابراین در مشخصات سیاست انگیزه دست یابی به قدرت نهفته است . به عقیده مورگانتا انگیزه داشتن برای قدرت در سه جهت و عنوان یا در سه نمونه و الگو خلاصه می شود:

الف) حفظ قدرت

ب) افزایش قدرت

ج) نمایش قدرت

بر حسب این سه نوع جهت برای قدرت یکی از سه نوع سیاست بروز می نماید: سیاست حفظ وضع موجود، سیاست امپریالیستی، سیاست کسب اعتبار .

۴- بهره گیری از قدرت: علم سیاست تنها کسب قدرت در اجتماع و حفظ آن نیست . بلکه بهره گیری از قدرت هم جزء اصلی تعریف این علم است . حاکمان و زمامداران قدرت را بدست می گیرند تا جامعه را در خیر و صلاح رهبری کنند . (۷) اما آیا براستی همواره رهبران، قدرت را در جهت خیر و صلاح جامعه بدست می گیرند؟

بنابراین باز هم در این تعریف و عناصر آن، مساله بدست گرفتن قدرت و حاکمیت، در اجتماع، ملحوظ است . البته اشاره به تعقل و تدبیر و . . . و یا استفاده از قدرت برای خیر و صلاح جامعه، مساله قدرت و حاکمیت را نفی نمی کند .

مساله قدرت و حاکمیت، در کار انبیا نیز به چشم می خورد و به نوعی با سیاست پیوند همیشگی داشته است; زیرا هر پیامبری در برابر یک حاکمیت ستمگر قرار گرفته است; بنابراین وقتی عنصر اعتقاد دینی مطرح می گردد، قدرت و حاکمیت باید در مسیر اهدافی باشد که آن آیین مشخص می نماید . مرکز ثقل هر رفتار و عمل و فعالیت سیاسی در اسلام، خدا محوری است .

فرمایش حضرت علی علیه السلام که «ملاک السیاسه العدل » فشرده عمل و جهت گیری سیاست در اسلام است . نگاهی به دو آیه قرآن تا حدی، نگاه به سیاست و جهت گیری آن را نشان می دهد . خداوند می فرماید: کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق، لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه; مردم یک گروه بودند، خدا رسولان را فرستاد که نیکوکاران را بشارت دهند و بدان را بترسانند . و با آنها کتاب را بحق فرستاد تا تنها دین خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حکفرما باشد .» (۸) مفسران بنا بر این آیه، به ضرورت حکومت اسلامی اشاره می کنند; بدین معنا که اولین حاکمان، پیامبران بوده اند که برای رفع اختلاف مردم حکم و قضاوت می کردند . قرآن حکومت پیامبران را در آیات متعدد بیان می کند: «ان الحکم الا لله; یعنی حکومت جز برای خدا نیست .» (۹)

خداوند مقرر داشته است که فقط از حکم او و پیامبران و حاکمان الهی اطاعت کنند (۱۰); بنابراین جهت گیری عمده سیاسی به سمت خداوند است و حتی اگر محور اصلی سیاست، قدرت یا حاکمیت باشد، باز هم جهت گیری آن، جهت گیری خاص دینی است .

اما آیا تنها بدست گرفتن قدرت توسط فرد یا گروه، جنبه اصلی سیاست را تشکیل می دهد، یا اینکه فعالیتهایی که در این جهت و بدین منظور انجام می شود، نیز بخشی از آن است؟ آیا رفتار رای دهی یک رفتار سیاسی نمی باشد و با سیاست مرتبط نیست؟

پس از بررسی سریع سیاست، بویژه از منظر علم سیاست و نیز نگاهی گذرا بر جنبه دینی آن، بجاست به بحث اصلی خود باز گردیم . چه اکنون زمینه ورود این بحث، فراهم گردیده است . اگر در سیاست مساله قدرت و حاکمیت گاه با چاشنی عقل و تدبیر و خیر و صلاح مردم، مطرح شده است، این نقش بر عهده چه کسانی است؟ و اگر مساله تنها در خود قدرت فردی یا گروهی خلاصه نمی شود، بلکه فعالیتهای پیرامونی را هم در بر می گیرد، چه؟ و اگر این امر متکی بر مردم است، کدام مردم؟ مسلما مردمی که در یک قلمرو زندگی می کنند و از دوجنس زن و مرد تشکیل یافته اند، طبیعی است که در حاکمیت و قدرت، همه در آن واحد فاعل نیستند، بلکه به طریق خاص سیاسی، چون رای گیری و یا روشهای دیگر، قدرت به حاکمان سپرده می شود و این حاکمان نیز در راس هرم افرادی را جهت مناصب متعدد بر می گزینند; بنابراین ما با سه جنبه روبرو هستیم: «اول حاکمیت و قدرت در دست یک یا چند فرد به شکل شورایی، دوم مناصب وابسته و نزدیک بدین حاکمیت، و سوم توده های مردم که به گونه ای در این شکل گیری مشارکت داده می شوند و یا هرگز به حساب نمی آیند، و یا به طور نسبی به صحنه فرا خوانده می شوند .»

دو رده اول و دوم از میان توده های مردم به حق و یا به نا حق، با رای و نظر آنها یا بدون رای و نظر آنها و یا به هر طریق دیگر انتخاب می شوند . توده های مردم از زنان و مردان تشکیل شده است . اما در مورد نقش زنان در تعیین گروه اول، و حضور در دو مرتبه اول و دوم هرم قدرت در گام بعدی، هم نظرات متعددی شکل گرفته و هم واقعیت های متعددی بروز کرده است . البته عده ای معتقدند که در پشت صحنه راس هرم قدرت هماره زنانی حضور داشته اند که وقایع متعددی را رقم زده اند; تاریخ نیز گواه این امر است . اما بحث ما به اینجا محدود نیست . چه در اینجا، بیشتر نوعی نقش منفی برای زنان، آن هم عده ای از آنان که با راس هرم قدرت در تماس بوده اند، در نظر گرفته شده است . آنچه مد نظر ماست توده های مردم، بویژه در بحث حاضر ما، زنان و نقش آنهاست .

در هر سه جنبه، هنوز نیز مشکلاتی برای شرکت و نقش زنان در جوامع وجود دارد و هر چه به سمت راس هرم حرکت کنیم، یعنی به جنبه های دوم و اول نزدیک شویم، این مساله بارزتر می شود . چرا چنین است؟ و چرا چنین بوده است؟

در پاسخ بدین پرسش می توان هم به یک بعد زیست – روان شناختی اشاره کرد و هم به یک یک برداشت عمومی از زنان و ویژگیهای آنان تکیه زد که بعدی تاریخی – فرهنگی، هم در مجموعه بشریت دارد و هم در فرهنگهای خاص با تاکیدهای ویژه از نظر زیست شناختی، تفاوتهایی وجود دارد که بنا بر ویژگی های دو جنس قابل تردید نیست . اما این پرسش مطرح است که آیا این تفاوتها می تواند سبب برتری یک جنس، بر جنس دیگر در مسائل خاص باشد؟ و اگر می تواند، این حرکت از بعد زیست شناختی به سمت برتری اجتماعی و یا انحصار برخی شرایط را چه کسی تعیین کرده است و یا کدام قانون علمی چنین شرایطی را مجاب دانسته است؟ آیا این نوعی برداشت اجتماعی – تاریخی، که بدان اشاره شد، نیست؟ واگر چنین باشد، مساله نخست به مساله دوم احاله داده می شود . اشاره به یک بعد روان شناختی و تمایزات جنسیتی، هنوز در هاله ای از ابهام است و آنگونه نیست که بخوبی بتوان از برخی تمایزهای ادراکی و ذهنی و یا انفعالی به سوی تمایزهای بارز اجتماعی و سیاسی قدم نهاد; گرچه می توان برخی ویژگیها را در موقعیتهای اجتماعی مشخص نمود و سپس ویژگیهای رفتاری و ار گانیکی لازم را برای این موقعیت ها تعیین کرد و تشخیص داد که کدامیک از این دو جنس به نحو بهتری از عهده آن بر خواهند آمد . در زمینه ابعاد روان شناختی نیز متاسفانه نگرش عمومی و تاریخی و غیر مستدل با وجوه علمی در آمیخته شده و ادعاها، مبنای کافی برای استقرار ندارند . در هر دو جنبه زیست شناختی و روان شناختی، جای پای برداشت عمومی و فرهنگی پیداست .

حقوق زنان در اسلام

رجوع به حقوق زن در اسلام، مارا برای بررسی آیات مربوط به فعالیتهای اجتماعی – سیاسی زنان آماده می سازد .

حقوق زن از دیدگاه قرآن: اسلام تفاوتی بین زن و مرد از نظر انسانی قائل نیست و ملاک برتری و سعادت تنها در تقوا تمرکز یافته است . به آیه ذیل توجه کنیم:

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله علیم خبیر ; «ای مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه های بسیار وفرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید . گرامترین شما نزد خدا با تقواترین شماست و خدا کاملا آگاه است .» (۱۱)

و یا در جای دیگر می گوید: انی لااضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض; «همانا من عمل هیچکس از زن و مرد را بی مزد نمی گذارم همه شما از هم هستید .» (۱۲) دقت در این آیات نشان می دهد که تنها تقوا و درست کرداری ملاک تفاوت زن و مرد است . در اسلام هرگز در مورد وجه انسانی این دو جنس سخنی مطرح نشده است; چه در این دیدگاه این دو جنس، از نظر حقوق انسانی متساویند .

جنسیت متفاوت، نمایانگر تفاوتهایی نیز هست . این تفاوتها برخی از تکالیف و مجازاتها را رقم می زند که در دو جنس متفاوت است . عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودی که طبیعت، زن و مرد را در وضع نا مشابهی قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطری، بهتر تطبیق می کند و هم سعادت خانوادگی را بهتر تامین می نماید، و هم اجتماع را بهتر به جلو می برد . لازمه عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره ای از حقوق است (۱۳); بنابراین شهید مطهری به نوعی حقوق فطری و طبیعی معتقد است که مبتنی بر ظرفیت های موجود بنا شده است . راه تشخیص حقوق طبیعی و کیفیت آنها مراجعه به خلقت و آفرینش است هر استعداد طبیعی یک سند طبیعی برای یک حق طبیعی است . انسان از آن جهت که انسان است، از حقوق خاص به نام حقوق انسانی برخوردار است و حیوانات از این نوع حقوق برخوردار نمی باشند .

افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعی غیر خانوادگی یعنی از لحاظ حقوقی که در اجتماع بزرگ – خارج از محیط خانواده – نسبت به یکدیگر پیدا می کنند وضعی مساوی و مشابه دارند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابی است که بستگی به کار، انجام وظیفه و شرکت در مسابقه انجام تکالیف دارد; یعنی حقوق اولی طبیعی آنها برابر یکدیگر و مانند یکدیگر است; همه مثل هم حق دارند از مواهب خلقت استفاده کنند، کار کنند، در مسابقه زندگی شرکت نمایند، خود را نامزد پست های اجتماعی بکنند و برای تحصیل و بدست آوردن آن از طریق مشروع کوشش کنند . همه مثل هم حق دارند استعدادهای علمی و عملی وجود خود را ظاهر کنند; تفاوتی اگر هست مربوط به تاریخچه تحول فردی و اجتماعی است و یا به دیگر سخن در حقوق اکتسابی است . (۱۴)

این نگاه فشرده ما را با حقوق دو جنس در اجتماع غیر خانوادگی روبرو می کند . اما در اجتماع خانوادگی چطور؟ آیا افراد بشر در اجتماع خانوادگی نیز از لحاظ حقوق اولیه طبیعی، وضع مشابه و همانندی دارند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابی است؟ یا بر عکس؟ نگاهی به این نظریات، دو دیدگاه را مشخص می سازد:

۱) دیدگاهی که به تشابه حقوق زن و مرد در خانواده معتقد است .

۲) دیدگاهی که عدم تشابه حقوق مذکور را باور دارد .

دیدگاه نخست معتقد است که اجتماع خانوادگی مانند اجتماع مدنی است . افراد خانواده دارای حقوق همانند و متشابهی هستند . زن و مرد با استعدادها و نیازهای مشابه در زندگی خانوادگی شرکت می کنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست دارند . قانون خلقت بطور طبیعی برای آنها تشکیلاتی در نظر نگرفته و کارها و پست ها را میان آنها تقسیم نکرده است .

دیدگاه دوم معتقد است که شرایط اجتماع خانوادگی از اجتماع مدنی متفاوت است . زن و مرد با استعدادها و احتیاجهای مشابهی در زندگی خانوادگی شرکت نمی کنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست ندارند، قانون خلقت آنها را در وضع نا مشابهی قرار داده و برای هر یک از آنها مدار و وضع معینی در نظر گرفته است . اینکه کدامیک از دیدگاههای مورد اشاره صحیح است، چندان دشوار نیست . اگر به استعدادها و احتیاجهای طبیعی زن و مرد، به عبارت دیگر به سندهای طبیعی که قانون خلقت بدست هر یک از زن و مرد داده است، مراجعه کنیم تکلیف روشن می شود . (۱۵)

اکنون ما باید توجه خود را به سوی طبیعت حقوق خانوادگی زن و مرد معطوف کنیم . در این زمینه دو چیز را باید در نظر بگیریم: یکی اینکه آیا زن و مرد از لحاظ طبیعت تفاوتی دارند یا نه و این تفاوتها در چه حد است؟ دیگر اینکه این تفاوتها چه چیزی را تعیین می کند؟ آیا می تواند تعیین کننده شرایط و وضعیت اجتماعی و خانوادگی ووظایف ویژه ای برای هر جنس باشد ؟ و یا اینکه هدف خلقت از این تفاوتها چیز دیگری است جز آنچه که ما به جستجوی آن بر می آییم و از آن به حق یا نا حق تعبیر می کنیم . شهید مطهری اشاره دارد که: تفاوت های زن و مرد «تناسب » است نه نقض وکمال . (۱۶)

بطور کلی زن و مرد از نظر اسلام در خانواده از حقوق متفاوتی برخوردارند . اما در اجتماع چنین تفاوتی کمتر بیان شده است .

سیاست، قرآن و زن

اگر قدرت و سامان بخشی اجتماعی، اساس سیاست را تشکیل دهد، حقوق سیاسی، یک حقوق غیر خانوادگی است . البته نمی خواهیم بگوییم که با هم بی ارتباط هستند؟ بلکه قصدمان تصریح و دقت در جنبه های متفاوت این مساله است . پس در این حقوق غیر خانوادگی، قرآن چه تصریحاتی دارد؟ چگونه به مساله نگاه می کند؟

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم; «مردان را بر زنان حق سر پرستی است به واسطه آن برتری که خدابعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه می دهند .» (۱۷) با توجه به این آیه، برخی مفسران نتیجه می گیرند که مردان در واحد اجتماعی خانواده و در غیر از آن، سرپرست زنان هستند . اگر چنین تفسیری صحیح باشد، بنابراین خود به خود باید بپذیریم که آنچه را تحت عنوان قدرت و سامان دهی اجتماعی در نظر می گیریم، به قامت مردان برازنده است تا زنان و زنان اگر مشارکتی هم دارند باید تحت نظارت آنها باشد .

آیا نمی توان در این برداشت تردید کرد؟ حقیقت این است که در قرآن مصادیقی یافت می شود که زنان در مناصب عالی قدرت و اداره حکومت قرار داشته و از طرفی در فعالیتهای سیاسی چون بیعت با پیامبر اسلام شرکت کرده اند . اما قبل از اینکه به دیگر موارد یاد شده بپردازیم، باید بدانیم آیا این برداشت و تفسیر، فی نفسه، صحیح است یا نه؟ عده ای از مفسران معتقدند در آیه «الرجال قوامون » ، «قیم » به معنای کسی است; که مسؤول قیام به امر شخص دیگر است کلمه «قوام » صیغه مبالغه و به معنای قیم و سرپرست است . (۱۸)

و مراد از جمله «بما فضل الله بعضهم علی بعض » زیادت هایی است که خدای تعالی به حسب طاقتی که مردان بر اعمال دشوار و امثال آن دارند به آنان داده است; چون زندگی زنان یک زندگی احساسی و عاطفی است، که اساس و سرمایه اش رقت و لطافت است، و مراد از جمله «بما انفقوا من اموالهم » مهریه و نفقه ای است که مردان همواره به آنان می پردازند .

از عمومیت علت بدست می آید که حکمی که مبتنی بر آن علت است یعنی قیم بودن مردان بر زنان نیز عمومیت دارد و منحصر به شوهر نسبت به همسر نیست و چنان نیست که مردان تنها بر همسر خود قیومیت داشته با شند، بلکه حکمی که جعل شده برای نوع مردان بر نوع زنان است; البته در جهات عمومی که ارتباط با زندگی هر دو طایفه دارد از جمله جهات عمومی که عامه مردان بر عامه زنان قیومیت دارند، حکومت و قضاست که حیات جامعه به آنها بستگی دارد، و قوام این دو مسؤولیت و یا دو مقام بر نیروی تعقل است، که در مردان بالطبع بیشتر و قوی تر از زنان است; همچنین دفاع مسلحانه از سرزمین که قوام آن برداشتن نیروی بدنی و عقلی است که هر دوی آنها در مردان بیشتر از زنان است .

بنابراین، «الرجال . . .» اطلاقی تام و تمام دارد که با جملات بعد «فالصالحات . . .» – که ظاهر در خصوصیاتی است که بین زن و شوهر می باشد مقید نمی گردد; بلکه مقصود این است که فرعی از فروع این حکم مطلق را ذکر و جزیی از جزئیات آن کلی را بیان کند، پس این حکم جزیی است که از آن حکم کلی استخراج شده است، نه اینکه مقید آن باشد . (۱۹)

بنابراین علامه طباطبایی و بعضی دیگر از علما (۲۰) حکم سرپرستی مردان بر زنان را منحصر به شوهر نمی دانند ; بلکه سرپرستی نوع مردان را بر نوع زنان در همه جهات عمومی که زندگی آنها به آن مرتبط است، می دانند; البته گروهی دیگر از مفسران و علما این حکم را ناظر به روابط خانوادگی می دانند . (۲۱)

از طرفی در شان نزول آیه گفته شده است که حسن وقتاده و ابن جریح وسدی می گویند که مردی زن خویش را کتک زد، شکایت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برد و درخواست قصاص نمود، سپس این آیه نازل گردید . (۲۲)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.