خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج اثر از علی ابوالحسنی (منذر) درباره شیخ فضل الله نوری
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج اثر از علی ابوالحسنی (منذر) درباره شیخ فضل الله نوری قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
30دقیقه
38ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأمّلاتی درباره دو کتاب تاریخی از آقانجفی قوچانی / (بررسی خاطرات و تاریخ نگاری، شخصیت و دیدگاه های سیاسی اجتماعی) :

مقدّمه

سیّد محمدحسن نجفی قوچانی، معروف به آقانجفی قوچانی، از معدود فقیهان شیعه است که خاطره های ۴۳ سال از زندگی ۶۸ ساله خود را در کتاب سیاحت شرق نگاشته است. وی همچنین توانسته در کتاب حیات الاسلام فی أحوال آیه الملک العلام، برخی اسناد تاریخ معاصر را درباره استاد خود، آخوند خراسانی که در مشروطه ایران فعّالیت مهم و گستره ای داشت، در یک مجموعه جای دهد.

از آن جا که این دو کتاب (به ویژه کتاب سیاحت شرق) از یک سو از جنبه سبک خاطره نویسی و سندنگاری قابل توجّه است و از سوی دیگر، گزارشی از وضعیت اجتماعی ایرانیان و حوزه های علمیه شیعه در دهه های نخستین قرن چهارده هجری و نیز وقایع و برخی اسناد مربوط به برهه مهمّی از تاریخ ایران و عراق یعنی نهضت مشروطه و اشغال عراق به وسیله انگلیس و … را در خود جای داده و از سوی سوم، محقّقان و علاقه مندان بسیاری را به خود جذب کرده است، بررسی و ارزیابی آن ها اهمیّت خاصی می تواند داشته باشد. این اهمیّت با توجّه به قداستی که این فقیه بعد از رحلت، به ویژه پس از انتشار کتاب سیاحت غرب پیدا کرد، بیش تر می شود.

تا آن جا که نگارنده اطّلاع دارد، تاکنون افزون بر آن چه آقای شاکری در تصحیح و تکمیل برخی کتاب های منتشر شده آقانجفی و نیز انتشار برخی مطالب دیگر درباره او انجام داده، مجموعه مقالاتی تحت عنوان «یادمان آقانجفی قوچانی» (ظاهرا به مناسبت بزرگداشت مقام آقانجفی) در سال ۱۳۸۰ منتشر شده است؛ البتّه فقط حدود یک سوم از کتاب به طور مستقیم مربوط به زندگی، شخصیت، دیدگاه ها و مهارت های آقانجفی است. در این بین، یکی از مقالات به نام «تحلیل ساختار روایت و شیوه بیان در سیاحت غرب و سیاحت شرق» در ۲۰ صفحه، مباحث مفید و قابل استفاده ای را در خود گرد آورده است. همچنین مقاله ای با عنوان «نگاهی به زندگی آقانجفی قوچانی و مزارش» در شماره ۴۹ فصلنامه مشکوه به چاپ رسیده است. یک نویسنده اتریشی نیز در کتابی که به سال ۱۹۷۸میلادی در زمینه خاطره نویسی ایرانیان منتشر کرد، کم تر از دو صفحه درباره کتاب سیاحت شرق به بحث پرداخته است.(۱)

در این نوشتار، ابتدا مروری کوتاه بر زندگی مرحوم آقا نجفی خواهیم داشت؛ سپس جداگانه، دورنمایی از دو کتاب سیاحت شرق و حیات الاسلام و سبک خاطره نویسی و شیوه جمع آوری أسناد در دو کتاب مذکور ذکر خواهیم کرد. در ادامه به صورت مختصر، شخصیت آقانجفی و برخی ابعاد روحی و روانی وی بر اساس خاطره هایش، بررسی می شود. اهمیّت این بخش (صرف نظر از آشنایی دقیق تر و عمیق تر با این فقیه و نویسنده توانا) در فهم و ارزیابی بهتر برخی دیدگاه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی او که بخش آخر مقاله به آن خواهد پرداخت، روشن می شود.

أ. مروری بر حیات آقانجفی قوچانی

سیّد محمّدحسن، مشهور به آقانجفی قوچانی به سال ۱۲۹۵قمری(۲) /۱۲۵۷شمسی در روستای خسرویه (خروه) که در ۴۰ کیلومتری شهر قوچان (از شهرهای استان خراسان) واقع است، متولّد شد. پدر وی، سیّد محمّد، بسیار علم دوست بود و به همین سبب، فرزند خود را به فراگیری علوم دینی و حوزوی تشویق می کرد.

آقانجفی تا سیزده سالگی در کنار کمک به پدر خود در کشاورزی، دروس مکتبخانه و مقداری از مقدّمات دروس حوزوی را در روستای خود فرا گرفت؛ سپس (به رغم عدم علاقه جهت ادامه تحصیل علم) به امر پدر، در سال ۱۳۰۸ به شهر قوچان رفت و به تحصیل علوم حوزوی پرداخته، به تدریج به این علوم علاقه مند شد. در سال ۱۳۱۱ به سبزوار و سپس شهر مقدس مشهد عزیمت کرد و در آن جا ادبیات و سطح را تا کتاب قوانین فرا گرفت. در سال ۱۳۱۳ از راه طبس و یزد با مشقّت زیاد و در حالی که راه ها به دلیل قتل ناصرالدین شاه امنیت کامل نداشت، به اصفهان رفت و نزد استادانی چون آخوند ملاّ محمّد کاشی، شیخ عبدالکریم گزی، سیّد محمدباقر درچه ای، آقانجفی اصفهانی، میرزا جهانگیرخان قشقایی، و برخی دیگر از عالمان، به کسب فلسفه، فقه و اصول پرداخت.

در سال ۱۳۱۸ (۲۳ سالگی)، به نجف اشرف رفت. با آن که در ابتدا قصد ماندن را نداشت، با حضور در درس اصولی نامدار، مرحوم آخوند خراسانی تصمیم به اقامت گرفت. آقا نجفی بیش ترین استفاده علمی خود را در فقه و اصول از آخوند می برد، و مدّت کمی نیز در درس عالمان دیگر همچون سیّد محمدکاظم یزدی و شریعت اصفهانی شرکت کرد. همچنین چند ماهی نیز از میرزا محمّدباقر اصطهباناتی، حکمت و فلسفه کسب کرد. دوران تحصیل او به ویژه در اصفهان و نجف همراه با مشقّت و سختی سپری شد.

وی (بنابر آن چه خود می نویسد)، یکی دو سال بعد از ورود به نجف و حضور در دروس فقه و اصول آخوند خراسانی، قوّه اجتهاد و استنباط احکام شرعی را به دست می آورد و چند سال بعد (در سال ۱۳۲۵) با یک خانواده ایرانی مقیم کربلا وصلت می کند.

او از نزدیک شاهد وضعیت نجف در زمان مشروطیت ایران و موضعگیری عالمان و مراجع تقلید شیعه در برابر آن، و خود (همانند بیش تر شاگردان آخوند خراسانی) سرسختانه مدافع مشروطیت بود. همچنین از دفاع مسلمانان عراق در مقابل قوای نظامی انگلیس در جنگ جهانی اوّل و اشغال عراق به وسیله انگلیس آگاهی یافته، گزارش درخور توجّهی از مقاومت اعراب ساکن نجف از ورود قوای انگلیسی به آن شهر و قحطی ناشی از آن را در خاطره های خود ذکر می کند.

آقا نجفی به سال ۱۳۳۸ (بعد از بیست سال اقامت در عراق و بیست و هفت سال دوری از قوچان) عراق را ترک گفته، وارد ایران شد و بنابر تقاضای مردم قوچان، مدّت ۲۵ سال آخر عمر خود را در این شهر به ارشاد مردم و تبلیغ احکام دین همّت گمارد.

وی سرانجام در ۲۶ ربیع الثانی ۱۳۶۳ (مطابق با نهم اردیبهشت ۱۳۲۲ شمسی) در ۶۸ سالگی، در قوچان بدرود حیات می گوید و مزار او زیارتگاه ارادتمندان و اهالی قوچان می شود.(۳)

آثار علمی

کتاب هایی که از آقانجفی به یادگار مانده است، به ترتیب نگارش عبارتند از:

۱. شرح دعای صباح: تاریخ نگارش کتاب، شوال ۱۳۲۷ (۱۲۸۷ ش) است و در سال ۱۳۷۸شمسی انتشارات هفت آن را منتشر کرده است.

۲. عذر بدتر از گناه: این کتاب که ممزوجی از نثر فارسی و عربی است، درباره مشروطه ایران بوده و در سال ۱۳۲۸ نگاشته شده است. ظاهرا این کتاب تاکنون انتشار نیافته است.

۳. حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلّام: پس از مروری بر حیات آخوند خراسانی و ذکر گوشه ای از فضایل او، به تفصیل، تلگراف ها و اسناد مرتبط با آخوند را در زمان مشروطیت ایران و هجوم روس ها به ایران ارائه می دهد. این رساله به سال ۱۳۲۹قمری نوشته شده است و در سال ۱۳۷۸شمسی به مناسبت مجمع بزرگداشت آقانجفی، نشر هفت آن را به چاپ رسانید.

۴. سیاحت شرق: این کتاب که خاطره های نویسنده از تولّد تا زمان بازگشت از نجف به ایران است، در سال ۱۳۴۶ (۱۳۰۷ش) به تحریر درآمده و در سال ۱۳۵۱شمسی انتشارات امیر کبیر آن را به چاپ رسانده و در دسترس علاقه مندان قرار داده است.

۵. سفری کوتاه به آبادی های اطراف قوچان: تاریخ نگارش: ۱۳۴۸ ( ۱۳۰۹ ش). ظاهرا، این کتاب نیز به صورت خطّی باقی مانده است.

۶. سیاحت غرب یا سرنوشت ارواح بعد از مرگ: این کتاب از معروف ترین کتاب های آقانجفی است و در آن به صورت داستانی، سیر حالات و سرگذشت برزخی خود را با استناد به آیات و روایات ذکر کرده است. تاریخ تحریر آن، سال ۱۳۵۲ (۱۳۱۲ش) و تاریخ نشر و چاپ این کتاب سال ۱۳۴۹ شمسی است.

۷. شرحی بر کتاب «پسران من» پل دومر آمریکایی در زمینه اخلاق و تربیت جوانان: این کتاب نیز در سال ۱۳۵۲ نوشته شده است.

۸. شرح ترجمه رساله تفاحیه بابا افضل کاشانی: این کتاب در سال ۱۳۵۴ نگارش یافته و در سال ۱۳۷۸شمسی، انتشارات هفت، آن را منتشر ساخته است.

۹. رساله ای در اثبات رجعت: این رساله در سال ۱۳۶۱ (۱۳۲۱ش) حدود یک سال پیش از وفات او به نگارش درآمده است. نگارنده از چاپ این کتاب، اطّلاعی ندارد.

در مورد نوشته های فقهی اصولی آقانجفی نیز می توان از شرح کفایه الاصول آخوند خراسانی و تقریرات فقهی در مباحث قضا، صوم، صلاه، رهن که در نجف به تحریر درآمده، همچنین رساله اصاله البرائه که حاشیه بر فرائدالاصول شیخ انصاری است و ظاهرا در زمان تلمّذ در محضر شیخ عبدالکریم گزی در اصفهان نگاشته است، نام برد.(۴)

ب. دورنمایی از کتاب سیاحت شرق و تبیین سبک نوشتاری آن

۱. تصحیح و چاپ کتاب

کتاب سیاحت شرق یا زندگینامه آقانجفی قوچانی در سال ۱۳۰۷شمسی نگاشته شده و در سال ۱۳۵۱شمسی با تصحیح و مقدّمه آقای رمضانعلی شاکری به وسیله نشر امیر کبیر که در قطع وزیری و در حدود ۷۰۰ صفحه تنظیم شده بود، انتشار یافت و مورد استقبال علاقه مندان قرار گرفت.(۵) به نوشته مصحّح، «دو نسخه از این کتاب، یکی در ۴۰۳ صفحه به قطع وزیری و دیگری در ۱۹۸ صفحه به قطع رحلی در اختیار بستگان آن مرحوم است که در تاریخ ۱۳۰۷ هجری شمسی به خطّ مرحوم آقانجفی تحریر یافته» و هر دو نسخه در کار تصحیح مورد استفاده قرار گرفته است. مؤلّف، کتاب را به عناوین و فصول خاصّی دسته بندی نکرده و مصحّح «برای تسهیل کار از نظر دسته بندی مطالب و مندرجات کتاب و نیز دست نخوردگی متن، عناوین و فصول اختراعی خارج از متن بدان افزوده» است. آقای شاکری همچنین در توضیح برخی مطالب کتاب که آن ها را در پاورقی ذکر کرده، «از فضلا و اساتید فن مدد گرفته و از کتب و مراجع» مربوطه بهره برده است.

۲. اجمالی از مطالب کتاب

مصحّح، مطالب کتاب سیاحت شرق را در شش فصل تنظیم کرده است:

مباحث کلّی که در فصل اوّل (ص ۱۸۰) بدان پرداخته شده، عبارتند از: دوران کودکی، مکتب رفتن، فعّالیت کشاورزی و کمک به پدر و نقد بر عدم قناعت مردم، گزارش از وضعیت اجتماعی مردم منطقه خود، به اصرار پدر به قوچان رفتن جهت تحصیلات حوزوی و گزارشی از ایّام اقامت در آن شهر، برگشت به روستای خود، عزیمت به سبزوار و سپس به مشهد جهت ادامه تحصیلات و ذکر مطالبی درباره وضعیت علمی مشهد و برخی وقایع از حوزه علمیه آن شهر.

فصل دوم (ص ۸۱۱۵۱): خروج از مشهد به سوی اصفهان از راه کویر طبس و یزد به همراه رفیق یزدی و ذکر رخدادها و سختی های این سفر.

فصل سوم (۱۵۸۲۶۷): ورود به اصفهان، تحصیل در نزد اساتید و معرّفی مختصر علما و اساتید مشهور آن شهر، گرسنگی در اصفهان، نقد روال علمی حوزه ها و دروس اساتید، کشش روحی بالا به عبادت و حصول حالات عجیب روحی، خروج از اصفهان به سوی نجف به انگیزه گردش و زیارت و بیرون آمدن از فشارهای باطنی، ذکر خاطرات سفر، نقد صنعتی شدن و تقلید از غرب.

فصل چهارم (ص ۲۶۹۳۹۳): ادامه خاطرات راه اصفهان نجف، ورود به کربلا و پس از مدّتی کوتاه حرکت به نجف، حضور در درس آخوند خراسانی و تصمیم به اقامت در آن شهر مقدّس، سختی های اقامت در نجف (تنهایی، گرسنگی و عدم مکان مناسب)، عشق به تحصیل، نقد عملکرد برخی طلاّب و علما، شیوع بیماری وبا در نجف، سختی و فشار مادّی در زندگی و صبر او، نیل به مقام اجتهاد.

فصل پنجم (ص ۳۹۵۵۱۹): ماجراهای ازدواج خود، قضایای مربوط به انعکاس مشروطیت ایران در عراق و ذکر مواضع آخوند خراسانی و تحلیل خود درباره مشروطه، عزیمت آخوند خراسانی و سایر علما جهت دفع تجاوز روس و انگلیس به ایران و فوت ناگهانی آخوند، سختگیری دولت عثمانی در ایجاد قرنطینه در اطراف کربلا و ذکر گرفتاری خود، بحث و نقد درباره علمای سوء.

فصل ششم (از ص ۵۲۱۶۸۴): شروع جنگ جهانی اوّل و بازتاب آن در نجف، تشدید فشار زندگی به دنبال شدّت گرفتن جنگ جهانی، ورود عثمانی به جنگ جهانی و اشغال عراق توسّط نظامیان انگلیس، خدمات ظاهری انگلیسی ها و فریفته شدن برخی اعراب، محاصره نجف توسّط انگلیسی ها و قحطی در آن شهر، سیاحت و زیارت یک ماهه به همراه دو نفر از دوستان به اطراف نجف، کربلا و بغداد، مشقّت در زندگی و فراهم شدن مقدّمات برگشت به قوچان، حرکت به ایران.

مصحّح کتاب در انتهای آن، تحت عنوان «ذیلی بر سیاحت شرق»، در چند صفحه به اقامت ۲۵ ساله آقانجفی در قوچان که به اصرار مردم آن شهر صورت گرفت، می پردازد و با مطالب مختصری درباره خانواده و اولاد وی، سالروز وفات و آثار آن مرحوم را ذکر می کند.

۳.انگیزه و هدف از نگارش

به نظر می رسد نویسنده از نوشتن کتاب، سه هدف و انگیزه داشته است:

۱. بیان مواعظ اخلاقی، عبرت های تاریخی و ذکر معارف اسلامی شیعی و برخی مباحث انتقادیِ سیاسی اجتماعی در قالب و لابه لای خاطره های خود. با توجّه به آن چه نویسنده در سطور ابتدایی کتاب ذکر کرده، شاید بتوان عمده ترین انگیزه او را همین نکته دانست؛ یعنی انتخاب سبک جذّاب خاطره نویسی، از آن رو بوده که حوصله خواننده کتاب کم نشود و در نتیجه، تأثیر مطالب اخلاقی و معرفتی کتاب بیش تر شود. او در سطور ابتدایی کتاب می نویسد:

تاریخ یکی از اهل علم و سوانح عمر و سرگذشت او که آن چه او دیده و شنیده و فهمیده و بر او وارد شده، نوشته بدون خلاف و شبهه و بدون دروغ و بهتان، و بی فایده نخواهد بود و ضامن تنبیه غافل و بیداری نائم است اگر به نظر عبرت نظر نماید.(۶)

۲. گزارش وضعیت مردم ایران و عراق و حوزه های علمیه و برخی رخدادهای تاریخی زمان خود و … ؛

۳. نوشتن کتاب جهت مطالعه کسانی که برای تفریح و تفنّن به برخی کتاب ها روی می آورند.

۴. سبک خاطره نگاری در سیاحت شرق

آقا نجفی در نوشتن خاطره، دارای سبکی جذاب است که اثر او را پس از شش دهه (به رغم برخورداری از ادبیات مناسب با عصر خود که برای مردم زمانه کنونی، مشکلاتی را در فهم ایجاب می کند) هنوز هم خواندنی می نماید.(۷) اکنون در چند مطلب، به توضیح سبک خاطره نویسی وی پرداخته می شود:

۱۴. استفاده از خاطره ها، جهت ذکر مواعظ اخلاقی، معارف شرعی و …

آقا نجفی در موارد بسیاری در لابه لای مطالب و خاطره های خود، به ذکر موعظه و بیان معارف اسلامی و احکام شرعی پرداخته و آیات، روایات و اشعار اخلاقی بسیاری را در این جهت ذکر کرده است. «آقانجفی با اتّخاذ این شیوه، آشکارا به روش کهن شرح حال نویسی سنّتی اسلامی بازگشته است: او هم درست مانند محاسبی و غزالی (در چند قرن پیش) به محتوای آموزنده و اخلاقی خاطراتش اهمیّت زیادی داده است».(۸)

به چند نمونه از نمونه های بسیار، بسنده می شود:

در صفحه ۱۱۷ ضمن ذکر ماجراهای سفر از مشهد به اصفهان می نویسد:

بالاخره غروب روزی به آبادی رسیدیم؛ با کمال مشقّت و خستگی. … معلوم شد که فردا موعود روز قیامت و محشر کبرا است که این زحمات فوق الطاقه و بیدارخوابی های فوق العاده، جهت خلاصی و نجات از فردا است. ای چقدر به موقع است که مؤمن در دنیا نسبت به آخرت برحسب اخبارات پیغمبر و خدا همین حال را داشته باشد. آیا خدا و پیغمبر در آن اخبارات از آن علاف طبسی [=فردی که خبر از سختی یک قسمت از راه داده بود] موهون تر است در نظر ما؟! نه والله؛ چون درست فهمیده ایم که پیغمبر ما واسطه فیوضات حقّ است نسبت به همه موجودات از ذرّه و از صدر تا ساقه و از او اقرب و بزرگ تر و شریف تر، موجودی در مخلوقات باری نیست … .

در صفحه ۲۴۵و۲۴۶ به مناسبت، بحثی فقهی را با یکی از همسفران خود در راه اصفهان به عراق نقل می کند:

او می گفت وکالت در ضمن عقد لازم، ممکن است به عزل و فسخ وکالت از بین برود؛ زیرا که وکالت عقد جایز است و من می گفتم فرق است بین شرط نتیجه که به عزل وکیل معزول نمی شود و بین شرط ایقاع عقد وکالت، مثل این که… .

در صفحه ۲۸۲و۲۸۳ ضمن نقل قضیه ای که خود را در حرم حضرت امام حسین علیه السلام در آیینه دیده بود و متوجه آیینه نشده بود، می نویسد:

باز نظرم به سیّد افتاد که چهار دانگ حواسش متوجّه من است، گفتم: خدایا! این سیّد از من چه می خواهد از دَم این سوراخ پس نمی رود. نزدیک بود که به آن سیّد چند ناسزایی بگویم که متوجّه شدم که این آیینه بوده و عکس حرم دورتر افتاده و صورت خودم در نزدیکی روزنه خیالی ایستاده که وقتی که متوجّه او می شدم، قبلاً او متوجّه من بوده و می خواسته ام به او ناسزا بگویم و البتّه آن ناسزا نظیر انعکاس نور چشم، به خودم برمی گشته و یا نظیر اعمال دنیوی آدم در آخرت به خودش عود می کند که آدم معاد اعمال خود گردد: انما تجزون بما کنتم تکسبون × و انما یأکلون فی بطونهم نارا × انما هی اعمالکم تردّ الیکم. هر چه کند به خود کند؛ گر همه نیک و بد کند.

در صفحه ۴۲۴تا۴۳۱، ضمن خاطره های مربوط به ازدواجش، گفت وگوی خود را با دو نفر از دوستانش درباره توکّل به خداوند و حدود و ثغور آن ذکر می کند.

در صفحه ۵۴۲ بعد از ذکر گرفتاری سختی که به او روی آورده و آثار آن باقی بود، می نویسد:

رفتم به قرائت خانه تا مگر از ناملائمات به کلّی انصراف حاصل شود و حال آن که وقوع ناملائمات بر شخص در دنیا، هزار مرتبه بهتر است از رفاهیّت و آماده بودن اسباب عیش و شادی؛ زیرا که گرفتاری ها و بلیّات، موجب تذکّر و به یاد حق افتادن و مناجات با حق نمودن است و آمادگی عیش، باعث مشغولی و غفلت از حق و طغیان و سرکشی است. الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر … .

در جای دیگر کتاب، بعد از آن که یکی از طلاّب نجف، با توجّه به جنگ جهانی اوّل و کشتار مردم در نقاط گوناگون، به آقا نجفی می گوید که «حرف ملائکه [در اعتراض به خداوند درباره خلقت انسان] بجا و موقع بود و ایرادشان بر خلقت این مُفسِد و خونریز وارد است»، می نویسد:

دیدم وقتی است که دقّ دلم[از ناراحتی و سختی ماجرایی که ساعاتی قبل از آن رخ داده بود] را بر این مقدّسین ملائکه دربیاورم. گفتم جناب شیخ! جنابعالی فکری باطل و خیالی فاسد نموده اید؛ ایرادشان بی جا بلکه ایراد بر آن ها از جهاتی وارد است … (ص ۵۴۳)؛

سپس به تفصیل (تا ص ۵۴۹) در این باره مطالبی را ذکر می کند.

در صفحه ۶۰۰ که وضعیت قحطی حاکم بر نجف را به دلیل محاصره آن از سوی نظامیان انگلیسی شرح داده، می نویسد:

از جهات سوخت و آذوقه بسیار سخت بود؛ چون خوراکی ها محتاج به پختن بود و هیمه و زغال هیچ وجود نداشت و پنجره و در و تیجه [= ستون چوبی] و صندوق و جعبه و کرسی ها را می شکستیم برای آتش و بسیار آتش نعمت بزرگی است و همچنین آب و هوا و خاک؛ چون انسان طبیعی خلقتش از این ها شده و متّصل در تحلیل و ذوب آن است و البتّه مدد می خواهد متّصل به او برسد و الاّ از بین خواهد رفت، و همچنین روح انسان نیز بی غذا نمی ماند و غذای روح علم و عمل و اخلاق کریمه است؛ اگر از این غذاها به روح انسانی نرسد، خواهد مرد. حیات حیوانی است که باقی می ماند و در اسلام، اهمّیت به این غذای روح بسیار داده است و از مقداری و شرایط حصول غذای روحانی تقلیل در غذای حیوانی است؛ چنان که پیغمبر فرمود: خداوند علم را در گرسنگی قرار داده. گرسنگی چنان که مادّه غذای روح است، باعث صحّت بدن نیز هست و فواید بسیار دارد و… .

در صفحه ۶۲۶۶۳۲ به دنبال نقل ترس دو همسفر خود از دزدان و اعتراض آنان به بی خیالی آقانجفی، به مسأله قضا و قدر الاهی و توحید افعالی می پردازد، و مثال های روشنی را در این زمینه ذکر می کند.(۹)

آقانجفی در مواردی حتّی به تناسب، به تبیین برخی کاستی ها و معضلات جامعه زمان خود پرداخته، راه حل هایی را بیان می کند. او ضمن بیان فعّالیت های دوران کودکی خود، به تبدیل مزارع توت به تریاک کاری که در زمان کودکی او در آن منطقه آغاز شده بود، اعتراض و انتقاد دارد و می نویسد:

مردم به همان نزدیک بینی و سادگی که داشتند، دیدند از این توتستان ها، پولی عاید آن ها نمی شود و تریاک را من ده دوازده تومان نقد می خرند؛ به خیال آن که ثروت و دارایی فقط به پولداری است، توت ها را قطع، بلکه کلّیه اشجار اطراف محوطه جات را و لو گردوهای کهن که سالی سی چهل هزار گردو می داد، چون سایه افکن در آن اراضی بود نیز قطع نموده و حال آن که ثروت و دارایی یک خانواده و یک مملکت نه به زیادی پول است، بلکه به زیادی اجناس است.(۱۰)

نویسنده در برخی موارد، مطالبی نیز درباره علوم غیر دینی مانند فلسفه، پزشکی و جغرافیا، در قالب خاطره ذکر می کند؛(۱۱) البتّه روش و سبک مذکور در مواری به دلیل پیچیدگی یا تخصّصی بودن بحث یا تفصیل زیاد، خواننده را دچار خستگی می کند.(۱۲)

۲۴. ادبیات عامه پسند و طنزگونه

ادبیات گفتاری و طنزگونه برخی مطالب را می توان از مهم ترین عوامل جذّابیّت بخشی کتاب برشمرد. نثرآقانجفی «با ویژگی ها و سبک و سیاق خاصّ خود، یادآور رمان دن کیشوت اثر سروانتس است. او نیز با بهره گیری از توصیف و نثر پخته و با چاشنی طنز، به بهترین وجه به مقصود خود دست یافته است ».(۱۳)

در این جهت دو نمونه ذکر می شود:

روزی دو الاغ را [کارگران] دسته بار نمودند، جهت خرمنگاه؛ حرکت نمودم … چون راه سراشیبی بود، زیردمّی یک الاغ پاره شد. پالان با بار آمد روی گردن الاغ و نزدیک شد که بار بیفتد و افتادن بار همیشه موجب حزن و اندوه و گریه من می شد که چرا این کار من ناقص ماند و کمال نیافت و به انجام نرسید؛ به فوریه سر الاغ را به طرف کوه و سربالایی برگردانیدم و چند قدمی هم رو به بالا راندم و بار پالان را نیز به هزار زور و زحمت به عقب کشیدم تا آن که به جای اوّل در پشت الاغ قرار گرفت و مصیبت وقتی که زیردمّی الاغ بسته نمی شد و ریسمان زیادی هم نبود؛ بسیار بزرگ و فوق الطاقه شد و اگر سر الاغ به طرف پایین برگردد، باز هم مثل اوّل بار در شرف افتادن می شود، آن هم لایتحمل است. کمربند خود را که قطعه ای کرباس کهنه بود و جهت علامت سیادت، رنگ او را سبز نموده بودند، از روی ضرورت از کمر باز نمودم که در زیر دم الاغ ببندم و نظر به این که بستن این کمربند به زیر دم الاغ، توهین بزرگی بود به مقام سیادت و به عقیده صاف و بی غش من نظیر توهینات ابی جهل به مقام اقدس نبوی صورت گرفت و لکن نظر به این که «الضرورات تبیح المحذورات» خواهی نخواهی آن را بستم و به حدّی بر من اثر کرد و حزن و اندوه هجوم آورد و گریه شدید رخ داد که … .(۱۴)

۲. هنگامی که یکی از دوستانش به او می گوید «اگر زن می خواهی مثل همیشه که زیارت حبیب بن مظاهر را می خوانی، بعد از آن دو رکعت نماز و یک سوره یس به هدیه حبیب بخوان و بعد از آن حاجت خود را بخواه…»، او همین کار را انجام می دهد و در وقت حاجت خواستن می گوید:

حبیب! من زن می خواهم که با او به خوبی و خوشی زندگانی کنم نه آن که طوق لعنت به گردن من بیندازی، و حال من را بسنج که من از عهده مخارج خودم برنمی آیم تا چه رسد به زن و بچه که حقیقتا چاه ویل و حرص مجرّد و جهنّم دنیا است که هر چه بگویی هل امتلئت فتقول هل من مزید. یا حبیب! خوب چشمهایت را باز کن که من گاه گاهی بی شام و ناهار مانده ام و رو نداشته ام که از رفقا پول قرض کنم. با زن و بچه ممکن نیست که صبر کنم به بی غذایی، و چیز به قرض خواستن از کوه اُحد بر من سنگین تر است. یا حبیب! من در وادی غیر ذی زرع ساکنم. … یا حبیب! این حاجت خواستن من از تو یکسرش شوخی و حصول تجربه است و سیاحت وقوع امر غیر عادی است. … چنان چه این طور زن از دست تو برنمی آید، یک قدم راضی نیستم برای من برداری و قوز بالای قوز بسازی. ها من همه چیز را به تو گفتم. صاف و پوست کنده گفتم. یا زن برای من درست نکن که همان خودم برای خودم بس است و یا اگر درست می کنی، به قاعده و از همه جهت درست کن. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.(۱۵)

۳۴. ذکر مطالب به صورت موجز و گویا

یکی از مسائلی که باعث جذّابیت کتاب شده، بازگویی فشرده و در عین حال بدون ابهام مطالب در برخی موارد است:

ضمن خاطره های سفر به اصفهان، می نویسد:

… گفتیم تو را به خدا دکان را نبند که ما هیچ آذوقه نداریم؛ نه خودمان و نه الاغمان؛ نه چایی و نه نان و نه خورش؛ ای داد از خستگی؛ ای پاها چطور درد می کند و شکم گرسنه و بدن کوفته و الاغ خسته…(۱۶)

در صفحه ۱۱۰ ضمن خاطره ای، به حقیقت توکّل در عبارتی کوتاه و گویا که دو ضرب المثل نیز را در خود دارد، اشاره می کند:

بین عوام معروف است که از تو حرکت و از خدا برکت و این مقام توکّل است که پیکره عمل از تو است و تأثیر و نتیجه دادن آن عمل، به امیدواری او است؛ با توکّل زانوی اشتر ببند.

در خاطره های زمانی که در نجف وبا می آید، می نویسد:

من از مردن کسی خوشحال نشدم، مگر مرده شوی نجف که در اوایل از صبح تا به شب صد مرده را می شست؛ یکی در یک تومان. بعد از دو سه ماه که فی الجمله سستی گرفته بود و هشت نه هزار تومان مداخل نموده بود، خوشحال و خرّم بود، شنید که در کوفه ناخوشی شدّت نموده روزی دویست نفر را اقلاً در آن فراوانی آب می توان شست. نجف را ترک نموده، پیاده دوید به طرف کوفه و در بین راه ناخوشی او را گرفته در میان بیابان گرم، جان از زیر و بالای او درآمد.(۱۷)

۴۴. جذابیّت های دیگر

به کار بردن تعبیرهای محلی، استفاده از ضرب المثل که گاه عامیانه و گاه ادیبانه است، استفاده زیاد از شواهد شعری، تصویرسازی های خلّاق، وصف های بدیع، استفاده از متناقض نما از دیگر جذابیّت های نوشتاری کتاب سیاحت شرق است.(۱۸)

۵۴. هنجارشکنی ادبی

نکته دیگری که درباره سبک خاطره نگاری آقانجفی قابل ذکر است، و در حقیقت می توان از عوارض و پیامدهای منفی عامّه پسند بودن ادبیات وی دانست، استفاده از کلمات و واژه های رکیک و نامناسب است.(۱۹) گر چه از جهت واقعی کردن مطالب و خاطره ها، این شیوه مؤثّر است، اما نمی توان این اشکال را که یک عالم دینی در کتابی که برای عموم می نویسد، به نوعی به عادی سازی استفاده از کلمات نامناسب و هنجارشکنی ادبی دامن زده است، نادیده انگاشت؛ البتّه نویسنده در برخی موارد در حالی که خاطره یا تعبیرهای نامناسبی را به کار می برد، به همان صورت داستانی و خاطره ای، در ادامه به ذکر برخی معارف اسلامی شیعی نیز می پردازد.(۲۰)

ج. معرّفی کتاب حیات الاسلام فی أحوال آیه الملک العلّام و بررسی نقایص آن

۱. کلّیاتی درباره کتاب

تاریخ نگارش کتاب (مطابق آن چه در پایان آن به قلم آقانجفی آمده) اواخر سال ۱۳۲۹قمری، پس از فوت آخوند خراسانی است.(۲۱) این کتاب نیز (همانند کتاب سیاحت شرق) به همّت و تصحیح آقای رمضانعلی شاکری در سال ۱۳۷۸شمسی به مناسبت برگزاری مجمع بزرگداشت آیت الله آقانجفی قوچانی، در ۱۵۲ صفحه وزیری در اختیار محقّقان تاریخ مشروطه ایران و نیز علاقه مندان به آثار آقانجفی قرار گرفته است.

نام اصلی که آقانجفی برای کتاب برگزیده، حیات الاسلام فی احوال آیه الملک العلّام است؛ امّا مصحّح، عنوان برگی از تاریخ معاصر را انتخاب کرده و عنوان اصلی را داخل پرانتز آورده و در توضیحی که روی جلد ذکر شده، چنین آمده است «پیرامون شخصیت و نقش آخوند ملاّ محمدکاظم خراسانی در نهضت مشروطیت».

صبغه کلّی کتاب، ثبت أسناد(۲۲) مرتبط با موضعگیری های سیاسی آخوند خراسانی در خلال سال های ۱۳۲۴تا۱۳۲۹ است که بیش تر درباره مشروطیت ایران بوده. نویسنده در صفحات ۹ و ۱۰، هدف از نگارش کتاب را در سه امر توضیح می دهد. در صفحات ۱۱۲۲، پس از ذکر مختصر محلّ تولد، نام پدر، محلّ تحصیل و استادان آخوند خراسانی، به بیان فضایل وی (ص ۱۲۲۱) پرداخته، در انتهای این قسمت (ص ۲۱۲۲) فرزندان آخوند را نام برده و سه مدرسه ای را که از سوی او در نجف بنا شده ذکر می کند.

از صفحه ۲۳۱۲۶ تلگراف ها و نامه های آخوند به افراد و گروه های مختلف (که برخی را به تنهایی نوشته و برخی را به همراه عالمان دیگر) و نیز تلگراف ها و نامه هایی که افراد یا گروه های متعدّد برای او فرستاده اند، ذکر شده است؛ البتّه در این میان، برخی تلگرف هایی که از سوی افرادی مانند پسر ارشد آخوند، میرزا مهدی، به افراد دیگر فرستاده شده نیز در آن آمده است. افزون بر توضیح مختصری که آقانجفی در ابتدای هر تلگراف نوشته، در برخی موارد به تفصیل (مانند ص ۵۷۵۹، ۹۳۹۵ و ۱۱۰۱۱۳) به ذکر نکات و وقایع تاریخی و برخی توضیحات درباره تلگرف ها و نامه ها پرداخته است.

مجموع تلگراف ها و نامه های موجود در این کتاب، حدود ۹۵ عدد است. از میان ۶۴ تلگراف، نامه و پاسخ استفتایی که از سوی آخوند (به تنهایی یا به همراه عالمان دیگر) ارسال شده، ۳۹ تلگراف و نامه (که بیش تر در قسمت اوّل کتاب آمده) درباره حمایت و دفاع از مشروطه و ۲۵ تلگراف و نامه که بیش تر در قسمت دوم کتاب ذکر شده، درباره غیر مشروطه (به طور عمده درباره هجوم روس و انگلیس به ایران و لزوم دفاع از کیان مسلمانان) است؛ البتّه برخی از تلگراف ها یا نامه ها دو وجهی هستند (مانند ص ۹۵).

از میان ۲۹ تلگراف، نامه و استفتایی که از سوی افراد و گروه های مختلف (اعمّ از عالمان، پادشاه و نایب السلطنه ایران، پادشاه عثمانی، سفیر روس، مجلس شورای ملّی، مردم شهرهای گوناگون ایران، انجمن ها و…) برای شخص آخوند خراسانی یا به وی و دیگر عالمان نجف ارسال شده، ۱۷ عدد درباره مشروطه است و ۱۲ عدد به غیر آن (به طور عمده حمله روس و انگلیس به ایران) مربوط می شود. دو تلگراف نیز از سوی میرزا مهدی، پسر ارشد آخوند به نمایندگی از وی به سفیر روس نگاشته شده است.

از صفحه ۱۲۶تا۱۳۶ به واپسین روزهای عمر آخوند خراسانی و حرکت عالمان (با ذکر اسامی آن ها) به سوی ایران جهت دفاع در مقابل روس و انگلیس، وفات ناگهانی آخوند و تحلیل نویسنده از علّت رحلت، مختصری درباره عزاداری مردم در وفات آخوند پرداخته شده و در پایان، خواب هایی را که برخی افراد در مورد وفات او دیده بودند، ذکر می شود.(۲۳)

مرحوم آقانجفی، هدف خود از جمع آوری اسناد مربوطه و نگارش کتاب را سه امر بیان می کنند:

اوّل: آن که… معرفتی به احوال این مرد [=آخوند خراسانی] به جهت عامّه پیدا شود و درجات و زحمات و صدمات او در راه دین، به یک اندازه معلوم گردد، و معلوم شود که چقدر خون جگر خورده و در مقام خیرخواهی مسلمین … از خود و مال و اولاد گذشته … و آن ها کورکورانه تیشه به ریشه خود زده در مقام هتک و بدگویی آن جناب برآمده[اند]، تا مگر پشیمان شده و معاصی که از جهت هتک و بی ادبی نسبت به آن جناب به دوش دارند، بگریند و (با) استغفار، بار سنگین خود را سبک نموده، تا آن که در محکمه عدل الاهی زیاد درگیر نباشند. دوم: آن که باز کسانی که در معنای مشروطیت به اشتباه افتاده اند و مشروطه را با بابیّت مساوی می دانند، بدانند که غرض از مشروطه شدن دولت نیست به جز حفظ مملکت و آبادی آن و تأمین بلاد و رفع ظلم از عباد و رواج امر به معروف و نهی از منکر و معلوم شود که این اساس، صد درجه نزدیک تر به دین اسلام است از دوره استبدادیه… سیّم: آن که مواعظ و نصایحی که از این نور الاهی [آخوند خراسانی [شرف صدور یافته، آزادی خواهان، آن را نصب العین خود قرار دهند و بر این جادّه مستقیمه مشی نمایند تا مقاصدشان به سهولت، پیشرفت نماید و خارهای بزرگ، جلو راهشان نروید. اگر در این زمان هم ملتفت نشدند، در آینده قدر آن را خواهند دانست و نفعش به آن ها عاید خواهد شد.

۲. بررسی نقایص سندنگاری آقانجفی قوچانی در کتاب حیات الاسلام

۱۲. برخورد گزینشی و عدم رعایت توازن در ثبت اسناد

از آن جا که آقانجفی، از یک سو از شاگردان و ارادتمندان آخوند خراسانی و از سوی دیگر، طرفدار سرسخت مشروطه بوده است، و نیز با توجّه به اهدافی که در نوشتن کتاب داشته، نباید از کتاب مذکور، انتظار سندنگاری بی طرف را داشت.

نویسنده، فقط یک تلگراف از مشروعه خواهان ( ص ۲۶و۲۷) ذکر کرده که آن هم اوّلاً به صورت استفتا بوده و ثانیا مقدّمه و مؤخّره ای ضدّ نویسندگان آن ها ذکر و عملاً مطالب آن ها مغرضانه بیان شده است. همچنین آقانجفی، فقط یک تلگراف از محمدعلی شاه (۳۲۳۴) درج کرده که پیش از ذکر این تلگراف هم، مطلبی در جهت خنثاسازی آن آورده است.

در یک ارزیابی کلّی می توان گفت: توازن اطّلاعاتی در این کتاب وجود ندارد؛ یعنی در همان جهت مطالب کتاب، باید تلگراف های بیش تری از مخالفان مشروطه ذکر می شد. به طور قطع (به رغم سانسور تلگراف ها و نامه های عالمان مخالف به وسیله عوامل آشکار و پنهان) تلگراف ها و نامه هایی نیز از سوی آنان به آخوند رسیده بود و آقا نجفی به صورت طبیعی از آن ها آگاهی داشته است؛ در این صورت، این پرسش به صورت جدّی رخ می نُماید که چرا نویسنده، توازن در ثبت اسناد را رعایت نکرده و از این دیدگاه کتاب خود را از اعتبار کافی و وافی بهره مند نساخته است؛ البتّه می توان قسمتی از پاسخ را با توجّه به سه هدفی که آقانجفی از گردآوری و نوشتن اسناد ذکر کرده، به دست آورد؛ ولی به نظر می رسد باید قسمت دیگری از پاسخ را با بررسی روحیات آقانجفی و نیز دیدگاه های او در مورد مشروطه و حوزه های علمیه و عالمان دین به دست آورد که این امر، در ادامه مقاله تحقّق می یابد.

۲۲. اشتباه در توضیح برخی أسناد

آقانجفی در مواردی، در توضیح برخی اسناد دچار اشتباه شده است:

۱. در صفحه ۳۲، در توضیح تلگرافی که از محمّدعلی شاه به «عُلمای ثلاثه» نجف آورده، تاریخ آن را به بعد از به توپ بستن مجلس مربوط می داند؛ امّا مطالب تلگراف به ویژه این عبارت که «… در استقرار این اساس [=مشروطیت [و حفظ و حمایت مجلس شورای ملّی با تمام قوا خواهم کوشید…»، نشان دهنده صدور این تلگراف پیش از به توپ بستن مجلس است. دلیل دیگر بر این مطلب، جوابیه تلگراف است که در ابتدای آن آمده: «تهران به توسّط آقایان حجج اسلام بهبهانی و طباطبایی و افجه ای دامت برکاته …»، چرا که پس از به توپ بستن مجلس، بهبهانی و طباطبایی دستگیر، سپس تبعید شدند.(۲۴)

۲. در صفحه ۸۱، تلگرافی آمده که از سوی آخوند خطاب به رئیس الوزرا نوشته شده و در آن، اعتراض خود را به شیوع منکرات و عدم مجازات مرتکبان اظهار می کند:

بعد از اعلان فصل ۲۶۴ قانون وزارت داخله در منع از منکرات اسلامیه و مجازات مرتکب، چه شد که هنوز مجری نشده، منسوخ [شده [؛ و منکرات، اشدّ از اوّل شیوع یافت؛ مگر خدای ناخواسته اولیای امور ایّدهم الله در تحت ارادات چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب، چنین مقهور [شده] و یا از حفظ دین گذشته، از مملکت اسلامیه هم چشم پوشیده اند که در این مواد مهمّه، تسامح و مفاسد مترقّبه را وقعی نمی گذاردند؛ علی کلّ تقدیر، در قلع این مواد فساد عظیم، قبل از انقلاب مملکت، بذل عنایت مجدّانه دین پرستانه وطن پرورانه لازم و بشارت انجاح عاجلاً مأمول است.

آقانجفی در توضیحی که در ابتدای این تلگراف آورده، می نویسد:

چون حیله اهل استبداد در زمان استیصال محمّدعلی میرزا این بود که مجلس منافی با اسلام است و به وسیله عالم نماها درصدد ترویج این حیله برآمدند و پیش نرفت (بلکه حق به مرکز خود قرار گرفت)، هنگام تشکیل مجلس، خود را به اسم مشروطه خواهی به میان انداخته، به هر حیله و وسیله ای بود خود را جزء مجلس و انجمن و ادارات نموده و آن هایی که در خارج ادارات مانده [بودند]، به اسم آزادی که معنایش را نفهمیده، مرتکب قبایح و مناهی شرعیّه و اشاعه فحشا شدند تا مگر مصداق آن حیله آخری را به ظهور رسانند و به اندازه ای هم به مقصود خود نائل و قلوب مردم را از این اساس منزجر ساختند؛ از این رو منبع غیرت و حمیّت و حافظ آیین اسلامیّت؛ حضرت آیه الله این تلگراف عتاب آمیز را به رئیس الوزرا نمودند.

با بررسی حوادث و جریان های سال های ۱۳۲۷تا۱۳۳۰ تهران به خوبی روشن می شود که جریان مورد نظر در این تلگراف، جریان غربگرایی و فرصت طلبان سودجویی است که نه به مشروطه اعتقاد داشتند و نه به استبداد. این گروه پس از فتح تهران در بسیاری از مسائل خود را داخل کرده بودند.(۲۵)

به طور کلّی در این کتاب، آقانجفی، توضیحی درباره جریان غربگرایی نداده است. او از میان تلگراف های متعدّد آخوند در اعتراض و انتقاد به غربگرایان، فقط برخی را ذکر کرده، و در همین موارد نیز، یا توضیحات اشتباه ارائه داده (مانند تلگراف مذکور) یا بدون هیچ توضیح و اتّخاذ موضع درباره مفاد آن، از آن گذشته است؛ به طور مثال، یکی از مهم ترین تلگراف های آخوند و مرحوم مازندرانی پس از فتح تهران، تلگرافی است که به ناصرالملک و «وزارتین جلیلتین داخله و جنگ و ریاست مجلس محترم ملّی» ارسال کرده، و در آن به تفصیل به جریان غربگرا و هرج و مرج طلب پرداخته، لزوم دور کردن آنان را از عرصه اجتماعی متذکّر شده بودند(۲۶)؛ امّا آقانجفی در ابتدای این تلگراف به این عبارت بسنده می کند که: «تلگرافی است از جانب سنی الجوانب غوث المله و الاسلام؛ آیت الله فی الانام به اولیای امور تهران».(۲۷)

۳. نویسنده در صفحه ۳۸ درباره محمّدعلی شاه و أعوانش می نویسد:

دیدند که مقام ریاست روحانی [آخوند خراسانی] جدّا مخالف با حرکات خودسرانه آن ها است و مانع از اجرای مقاصدشان می باشد و محض آن که مبادا شیرازه کارشان یک مرتبه از هم بپاشد، به دست و پا افتاده، متوسّل به سلطان عثمانی شده در حالی که آن هم اعلان مشروطیت در ممالک عثمانی داده بود و به توسّط سفیر، به باب عالی شکایت برده که سه نفر از علمای عراق، مایه هیجان ایرانیان شده و جلوگیری از ایشان لازم است. باب عالی چنین جواب داد که با حریّت تامّه عثمانی، هیچ، موقع این گونه سخنان نمانده و از ما هیچ برنیاید و حال آن که بر ما معلوم است که آقایان ثلاثه، جز مطالبه حقوق ملّت، چیزی نخواسته اند… .

مطالب و تلگراف هایی که آقانجفی، پیش و پس از تلگراف مذکور آورده، نشان دهنده آن است که این تلگراف نیز در همان زمانی صادر شده که تلگراف های قبل و بعد صادر شده اند؛ امّا با توجّه به این که از یک سو آن تلگراف ها مربوط به اوایل استبداد صغیر است و از سوی دیگر، در اوایل استبداد صغیر، هنوز در امپراتوری عثمانی، سلطان عبدالحمید حاکمیت داشت و «اعلان مشروطیت در ممالک عثمانی» صورت نگرفته بود(۲۸)، مطالب آقانجفی یا دست کم قسمتی که این مطالب در آن جا آمده، اشتباه است. صرف نظر از این مطلب که آقانجفی به اشتباه این تلگراف را که مربوط به وقایع اواخر استبداد صغیر است، در وقایع اوایل استبداد صغیر آورده، اشکال دیگر آن است که در این زمان (سه ماهه آخر استبداد صغیر)، میرزا حسین تهرانی یکی از عُلمای ثلاثه مشروطه خواه نجف وفات کرده بود؛(۲۹) در نتیجه، ذکر عبارت «سه نفر از علما» و «آقایان ثلاثه» در عبارات نقل مضمون شده آقانجفی، نادرست است.

۳۲. نسبت دادن برخی اسناد مشکوک به آخوند خراسانی

۱. در صفحه ۴۸تا۵۳، جوابیه تفصیلی به دو استفتای اهالی همدان درباره مشروطه، به «آیات باهر» که آخوند خراسانی نیز از جمله آنها است، نسبت داده شده؛ امّا دقت در برخی مطالب و عبارت های این جوابیه، سبب تردید در این نسبت می شود. در قسمتی از جوابیه آمده است:

… پس از آن که جمعی از عالم نمایانِ چشم از شرع پوشیده، سخط الاهی را به رضای مخلوقی خریدند و کلید جهنّم را به کمر زدند، باکی از هیچ تهمت و افترا نخواهند داشت؛ همان طور که اکذوبه های عمروعاصِ زوایه مقدّسه از قلوب صافی محو شد و ناشران به شناعت بسزا مبتلا گشت، ان شاءالله این اغلوطه های جدید هم عن قریب رفع می شود.

با توجّه به آن که این مطالب درباره عالمان مخالف مشروطه (مشروعه خواهان) است، نمی توان پذیرفت که آخوند خراسانی در مورد آن ها چنین داوری تندی داشته باشد؛ به ویژه این که در هیچ سند دیگری از علمای ثلاثه که صحّت آن یقینی باشد،(۳۰) این گونه داوری دیده نمی شود.

در قسمتی دیگر از همین تلگراف، حکومت به مشروعه و غیر مشروعه تقسیم شده و ضمن انحصار حکومت مشروعه به معصومان علیهم السلام ، حکومت غیر مشروعه به عادله و غیر عادله تقسیم شده است. «عادله نظیر مشروطه که مباشر امور عامّه عقلا و متدینین باشند و ظالمه… مثل آن که حاکم مطلق یک نفر مطلق العنان خودسر باشد». در ادامه تلگراف به صراحت آمده است: «موضوعات عرفیه و امور حسبیه در زمان غیبت به عُقلای مسلمین و ثقات مؤمنین مفوّض است و مصداق آن همان دارالشوری کبری بوده…». به نظر می رسد این مطلب با مبانی فقهی شیعه در تنافی باشد؛ چرا که اوّلاً امور حسبیه بر عهده فقیه جامع الشرایط است (هر چند در محدوده امور حسبیه و اختیارات فقیه اختلاف وجود دارد). ثانیا اگر حکومت غیر مشروع شد، دیگر چگونه می تواند عادله باشد؟

۲. در صفحه ۱۱۴تا۱۱۶ تلگرافی در جواب تلگراف تاجران تهران ذکر و به آخوند خراسانی نسبت داده شده است. جمله بندی و ادبیات عبارات آخر این تلگراف، با عبارات آخوند در تلگراف ها و نامه های دیگر، چندان شباهت ندارد.

نکته ای که در هر دو تلگراف وجود دارد، این است که از عالمان مشروعه خواه، به عمروعاص تعبیر شده اند و استفاده از چنین تعبیری به وسیله مرجع تقلید درباره عالمان دیگری که به لحاظ سیاسی، مشی دیگری دارند، بعید می نماید. با مطالعه برخی تلگراف های میرزا مهدی (فرزند آخوند خراسانی) از جمله تلگرافی که آقانجفی قوچانی، خود در صفحه ۲۷و۲۸ ذکر کرده است، و دقّت در میزان تشابه این تلگراف با دو تلگراف مذکور از حیث نوع نگرش به عالمان مخالف مشروطه و نیز ادبیات و جمله بندی، این احتمال قوّت می گیرد که دو تلگراف مذکور را میرزا مهدی، نوشته باشد.

د. شخصیت شناسی آقانجفی بر اساس خاطره هایش

بررسی روحیات آقانجفی قوچانی از دو جهت اهمیّت دارد:

۱. ارزیابی و شناخت صحیح تر و عمیق تر دیدگاه های سیاسی اجتماعی و داوری های او درباره افراد و گروه ها؛ چرا که بدون شناخت ابعاد گوناگون روحی یک نویسنده خاطره نویس، نمی توان درک و داوری صحیح و دقیقی از دیدگاه های او به عمل آورد؛

۲. آشنایی بهتر و دقیق تر با عالمی که (بیش تر به وسیله نگارش دو کتاب سیاحت غرب و سیاحت شرق) شهرت و محبوبیت میان برخی مردم و زمینه تقلیدپذیری رفتاری و روحی را یافته است؛ تا با روشن شدن روحیات و خلقیات مثبت وی، محدوده الگوگیری از او مشخّص شود.

با توجّه به این دو مسأله، در این بخش کوشیده شده است بر اساس کتاب سیاحت شرق به صورت منصفانه و مستند، شاکله شخصیتی آقانجفی بازشناسی شود:

۱. برخورداری از عزّت نفس و اهتمام به حفظ کرامت انسانی

یکی از روحیات بارز آقانجفی که از خاطره هایش به روشنی به دست می آید، اهتمام و پایبندی وی بر حفظ عزّت نفس است. او حاضر نیست شخصیت خود را با انجام اعمالی که از نظر خود در شأن کرامت انسانی نیست، تنزّل دهد.

در نوجوانی (حدود سیزده سالگی) به امر پدر و به رغم مخالفت خود، جهت تحصیلات حوزوی به شهر قوچان می رود. هنگام خداحافظی، گفت وگویی انتقادی با پدر دارد که ضمن آن می گوید:

حالا فرض کن که سالما رفته ام و مجتهد شده ام و جوال استعداد خود را پر از علوم نموده ام، امّا بنیه کار کردن را ندارم؛ یقینا طمع به غیر هم ندارم؛ یقینا چون آخوندهایی که چشم به دست غیر و یا أدنی توقّعی از غیر دارند و یا اظهار احتیاج به غیر می کنند، آن ها را من در متن کفر می بینم یا در حاشیه و اگر بمیرم، از من سر نخواهد زد و در مکتب خانه در صد کلمه خواندم که علی علیه السلام فرموده «ذلّ مَن طمع» و هرگز من ذلّت بر خود روا ندارم و در آن وقت جنابعالی یا هستید و از کار افتاده یا خدا نکرده نیستید، حالا این پسر کار کن و کاردان را که به واسطه مدرسه فرستادن دختر کور پا شکسته ساختی، چه کند. گفت: مگر خدا مرده در آن وقت، گفتم… .(۳۱)

در یکی از سفرهای زیارتی به کربلا، مأمور عثمانی به امر فرمانده خود، سینی پر از پلو را ابتدا برای آقانجفی می آورد که به جهت سیادت وی متبرّک شود. او با وجود اصرار مأمور و با این که غذای مناسبی نخورده بود، سینی را رد می کند؛ البتّه او بعد پشیمان می شود.(۳۲)

در صفحه ۳۰۵ می نویسد:

اظهار حاجت نزد مخلوق را ولو به عنوان قصّه و شرح حال باشد یکی از درجات کفر می دانستم.

میهمانی که از قوچان برای آقانجفی در نجف آمده بود، به او می گوید:

تا کی در نجف می مانید! خوب است حرکت نمایید [به طرف قوچان جهت اقامت و تبلیغ دین]… بروید کربلا قبضی از جناب آقا میرزا محمّدتقی شیرازی بگیرید بیاورید که من ببرم به ولایت برای شما [جهت مخارج سفرتان] پول جمع آوری نماییم و شما حرکت نمایید. … گفتم التفات شما زیاد و از نزد او حرکت کردم بیرون رفتم با قلب مکدّر و قلب پرغیظ. فردا صبح باز همان حرف را تکرار نمود…گفتم بلی و لکن قبض بردن شما و تهیه پول نمودن و فرستادن خیلی اشکال دارد. شما اگر مصمّم هستید که ما را به قوچان ببرید، برای شما هم کار مشکلی نیست که شما بروید وجه را بفرستید؛ آن وقت من قبض را می فرستم و چنان چه در جزء نود و نهم قبض به اسم من نداد، من پول را به خود میرزا می دهم و قبض رسید خودش را جهت شما می فرستم و پول شما تلف نخواهد شد و برائت ذمّه جهت شما حاصل می شود. گفت: ما عقلمان به چشممان هست؛ وقتی که قبض میرزا را دیدیم، وجه را می دهیم و الّا هر کسی طوری خیال می کند و پول نمی دهد. گفتم: مگر شما خر هستید که عقلتان به چشم تان باشد؛ اگر یونجه را دیدید بخورید و الاّ فلا. … این حرف های نیم پولی که به جز درد دل و اوقات تلخی فایده ندارد، چرا می زنی. …کسی که عقلش به چشمش باشد، البتّه نخواهد فهمید که این طور حرف ها به مثل من، مثل خنجر و سنان جراحت می زند. …(۳۳)

۲. اعتقاد و ارادت شدید به اهل بیت علیهماالسلام

در این جهت چند نمونه ذکر می شود: ناراحتی و عصبانیت او به جهت بی احترامی که از سرناچاری به شال سیادت او صورت گرفته،(۳۴) حساب فواید حاصله به مردم به سبب زوّار امام حسین علیه السلام و اعتقاد به لزوم سختی کشیدن در راه زیارت،(۳۵) توسّل و شکوه به اهل بیت در مراحل گوناگون زندگی و برآورده شدن حاجت های مورد نظر،(۳۶) بدیهی دانستن حقّانیت شیعه به گونه ای که کسی «به تواریخ رجوع نماید، ممکن نیست متدیّن به مذهب اهل سنّت باشد؛ اگر مسلمان است، یقینا شیعه است و الاّ مادّی و یا لامذهب است»،(۳۷) انداختن پاکتی به ضریح مرقد حضرت امیر علیه السلام که «می خواهم تو یا پسرت حجّت عصر عجل الله تعالی فرجه را ببینم »،(۳۸) امید زیاد به گریه های خود بر امامان معصوم و زیارت قبور آنان در نجات بخشیدن از عذاب الاهی در آخرت،(۳۹) قرائت زیارت عاشورا به صورت مستمر جهت تعجیل فرج امام عصر،(۴۰) اعتقاد به مجازات روس (در جنگ جهانی اوّل) از طرف حضرت امام عصر به سبب تجاوز آن کشور به ایران اسلامی و به توپ بستن مرقد مطهر امام رضا علیه السلام (۴۱).

۳. علم دوستی

وی گرچه در اوایل امر از تحصیل گریزان بوده و به کار کشاورزی تمایل داشته، اما بعد از مدّتی که در قوچان به فراگیری دروس حوزوی می پردازد، «حرص غریبی به درس» می یابد.(۴۲) این علاقه ادامه یافته و باعث می شود هنگامی که در مشهد خبر مرگ مادر خود را می شنود، اهمیّت چندانی به آن ندهد:

گفت جهت شما لازم است رفتن به قلعه. گفتم: مگر مادرم مرده است؟ گفت: بلی. گفتم: مرده [که] مرده. رفتم به مباحثه هایی که داشتم. تا شب، آن چه درس و مباحثه بین اثنین داشتم نمودم و شب هم تا ساعت چهار پنج، مطالعه هایی که داشتم نمودم و در زیر لحاف یادم از مادرم آمد. مقداری گریه کردم و به خواب رفتم. باز صبح فراموش کردم. علی الرسم مشغول درس و مباحثه بودم و بسیار زحمت می کشیدم و یک ساعت آرام نداشتم.(۴۳)

در صفحه ۲۰۹ ضمن مواعظ و نکات اخلاقی که به ویژه برای طلاّب ذکر می کند، می نویسد:

من بسیار شده که یک سطر عبارت را تا ساعت چهار از شب مطالعه نموده ام و اگر نفهمیده ام، مرا گریه گرفته و با گریه به خواب رفته ام و سحر که برخاستم، قبل از همه چیز همان سطر را نگاه کرده ام و به یک نظر کردن، به خوبی فهمیده ام و… .

در ادامه (ص ۲۱۲۲۱۳) یادآور می شود:

مقام علم بسیار رفیع است که نباید به هر دنیاپرست و دارای اخلاق ذمیمه تعلیم داد که دادن سلاح است به دست ظالم… .(۴۴)

۴. آزادمنشی و روحیه ایثار و غیرتمندی

همراهی در تظلّم خواهی که به عزل حاکم سبزوار انجامید،(۴۵) انجام کارها و فعّالیت های اقتصادی که به رغم مشروع و ممدوح بودن، به لحاظ اجتماعی و صنفی نامناسب جلوه کرده بود،(۴۶) ایثار در دادن حجره بهتر به رفیق یزدی خود،(۴۷) اهتمام به رفاقت و تحمّل سختی در جهت کمک به دوست همسفرش،(۴۸) تلاش جهت گرفتن حجره مغصوبه خود در یکی از مدارس نجف به عنوان استنقاذ حقّ مشروع،(۴۹) خلاف مردانگی دانستن نقض عهد،(۵۰) ناراحتی به سبب احتمال پدید آمدن سختی و مشکلات زندگی برای همسرش،(۵۱) ناراحتی او از اذیت شدن طلاّب نجف به وسیله مخالفان مشروطه که اگر چه او به جهت سیادت گرفتار این مشکلات نبود؛ «لکن آدم غیّور نمی تواند تحمّل کند این همه ظلم بر هم مسلکانش ببیند»،(۵۲) نمونه هایی هستند که نشان دهنده روحیات مثبت مذکور است.

۵. برخی روحیات منفی

آقانجفی قوچانی به رغم داشتن خصال مثبت یاد شده، از پاره ای نقایص اخلاقی خالی نبود که برای آشنایی جامع با شخصیت، منش و روش ایشان از بازگویی آن ناگزیریم.

۱۵. روحیه عصبی

وی، در ابتدای کتاب سیاحت شرق در بیان وقایع دوران کودکی، از مریضی شدید خود در دوران کودکی خبر می دهد:

در سنّ سه سالگی مریض و علیل شدم. فقط از لاغری، پوستی بروی استخوان ها کشیده شده بود که وقتی سرپا می ایستادم، پوست ران ها چین می خورد و چون در زیر آن گوشتی نبود، سوای همان استخوان باریک و از شکم مدّتی خون کار می کرد. چند مرتبه به حال جان کندن رسیدم که جدّ پدری به بیابان رفته بود که پدرم را خبر کند بیاید مرا دفن کند، باز دلش یارا نداده بود، خود مراجعت نموده … .

این مریضی «تا سه سال بلکه بیش تر طول کشید. بعد از رفع مرض» نیز سلامت کامل حاصل نشد و «مزاج، علیل بود».(۵۳)

در صفحه ۳۴ هنگامی که با پدرش صحبت می کند تا او را به ماندن خود در روستا و نرفتن به قوچان جهت ادامه تحصیل متقاعد کند، می نویسد:

… گفتم: دلت به حال خودت نمی سوزد، به حال من بسوزد؛ چون تو خود می دانی که علیل المزاج و کم بنیه و به اندک ناملائمی روحا متأثّر می شوم و …،

و مجدّدا خطاب به پدر می گوید:

اگر به مدرسه نیامده بودم … این علیلی و کم بنیگی، به واسطه ورزش های بیابانی و بی خیالی رفع می شد؛ کما این که یقینا هم رفع می شد … (ص ۴۳و۴۴).

این وضعیت جسمی، شاید بتواند تا حدود بسیاری، علل عصبی بودن آقانجفی را که در موارد گوناگونی از خاطره هایش ظهور دارد، توضیح دهد.(۵۴) به ذکر دو نمونه، بسنده می شود:

در خاطره های مربوط به سفر مشهد اصفهان، به توقّف و استراحتی که به همراه همسفر خود در کاروانسرایی داشته، اشاره کرده، می نویسد:

… من مشغول شدم به خواندن یادگارهایی که به دیوار آن ایوان نوشته بودند. آن ها هم غالبا شعر بود و بعضی از آن ها مضحک بود و من بلند می خواندم که رفیق هم بشنود و غالب را اوّل مطالعه می کردم و یک شعر یادگاری را چون خط جلیّ داشت، بی مطالعه خواندم؛ در فرد دوم، فحش به خواننده داده بود؛ من و لو در ظاهر خندیدم و رفیق هم خندید لکن سینه ام پرغیظ شد از نویسنده، قلم مداد را برداشتم، شعری در زیر او نوشتم، از فرد اوّل تا دوم، سه فحش به آن نویسنده دادم و امضا هم نمودم که تا بفهمد که از کجا خورده، باز دلم خنک نشد، به رفیق گفتم … .(۵۵)

نیز ضمن نقل حوادثی که در نجف برای او رخ داده بود، می نویسد:

… صاحب اوّلی حجره، بعد از چند روزی آمد به حجره؛ نمد بیگانه را در آن جا افتاده دید. گفت: «این نمد از کیست؟» و من هم در روی نوشته های خود، دَمَر افتاده بودم و درس آخوند [خراسانی] را می نوشتم. با آن حال گفتم: «نمد از یکی از رفقای اصفهان است، چند روزی در این جا بیش نیست، می رود بیرون». گفت: «سیّد خودت جسته خاله مهمانی می کنی!» با همان حال گفتم: «حجره از کسی نیست. مال خودم است. أتصرّفُ فیها کیف اشاء. و این که تو را راه می دهم، مرحمتی است از من به تو و باید ممنون باشی». ثانیا گفت: «سیّد این جا خراسان نیست که کلّه شقّی پیش رفت کند. این جا را نجف می گویند و شرارت خراسانی در این جا خاموش است». غیظ مرا فرا گرفت. برخاستم و راست نشستم. گفتم: «آخوند خر! علی ایّ حال من خراسانی هستم. این جا هر گوری هست که هست. پدرت را می سوزانم.(۵۶)

۲۵. تساهل درباره برخی مسائل اخلاقی

آقانجفی در خاطره های خود، درباره برخی افراد و گروه های اجتماعی (به صراحت یا به کنایه) تعبیرها و اظهارنظرهای تندی دارد.(۵۷) او همچنین در مواردی نیز (طبق آن چه در سیاحت شرق ذکر کرده) برخوردهای تأمّل برانگیزی داشته است.(۵۸)

۶. مواردی دیگر از روحیات آقانجفی

برخورداری آقانجفی از صفات و خلقیّاتی همچون قناعت، صبر و شکر،(۵۹) صراحت در گفتار (رک گویی)،(۶۰) زیرکی (عدم سادگی)،(۶۱) غرور،(۶۲) و نیز تنفّر او از صفاتی مانند زورگویی و قلدری،(۶۳) ریاست طلبی،(۶۴) ظاهربینی و مقدّس نمایی،(۶۵) از دیگر روحیات او به شمار می آید.

ه. ارزیابی دیدگاه های آقانجفی درباره مسائل سیاسی اجتماعی ایرانِ عصر مشروطه

۱. تحلیل آقانجفی از وابستگی اقتصادی کشور به بیگانگان

آقانجفی در ابتدای کتاب سیاحت شرق، درباره وضعیت اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و… مردم منطقه خود در زمان کودکی اش مطالبی ذکر می کند که می توان بر اساس آن، اوضاع مردم مناطق دیگر ایران را نیز تا حدودی به دست آورد. او در این گزارش نشان می دهد که مردم، در اقتصاد زندگی خود، قناعت داشته و احتیاجشان به خارجه «فقط در آهن آلات» بود. تأکید او در این أمر بر طهارت معاش است. در ادامه به شب نشینی های مردم در زمستان می پردازد که در این مجالس، «مسائل دینیّه را گفت وگو می کردند به مقداری، و یک ساعتی معراج السعاده یکی می خواند و بعضی معنا می کردند و همچنین کتاب مثنوی، و مقداری در أمورات دنیوی خود صحبت می کردند، بدون غل و غشّی و کینه و عداوتی از یک دیگر».

در گزارش او، افراد مرتکب محرّمات بزرگی مانند ربا، میان مردم، جایگاهی نداشتند. آقانجفی کمیِ نقدینگی میان مردم را تحسین می کند؛ زیرا «شاید همین یک سبب بود از برای ندرت وقوع در معاصی؛ چون این پول سریع الاجابه است در قضای حوایج و برآوردن آرزوهای نفس و بوالهوس های محذوره».

او همچنین به قناعت مردم آن دوره اشاره می کند:

مردم به همان محصولات دست خود که طرف معامله شان حضرت حقّ است، قانع بودند در زندگانی خود؛ و رفت و آمد با خارجه چندان نداشتند… .(۶۶)

۱۱. عدم قناعت مسلمانان و راحت طلبی، دو عامل عمده در وابستگی به بیگانگان

طبق گزارش آقانجفی، به تدریج مردم، روحیات و منش پسندیده خود را از دست دادند. وی به تعویض محصولات کشاورزی مناطق خود اشاره دارد و می نویسد: اوایل معمول شدن تریاک کاری بود که مردم محوّطه جات خود را تریاک می کاشتند؛ حتّی [به جای] توتوتستان های زیادی [که [داشتند [و [هر سال مبالغی ابریشم برمی داشتند … نظر به همان نزدیک بینی و سادگی که داشتند، دیدند از این توتستان ها پولی عاید آن ها نمی شود و تریاک را مَن ده دوازده تومان نقد می خرند، به خیال آن که ثروت و دارایی فقط به پولداری است، توت ها را قطع نمودند، و به جای آن تریاک کاشتند. وی البتّه به سیاست استعماری که باعث این روش تعویض کشاورزی شده بود، اشاره ای نمی کند؛(۶۷)

امّا نقد و تحلیل دقیقی را بر این سیاست و شیوه اقتصادی ذکر می کند. او عقیده دارد:

ثروت و دارایی یک خانواده و یک مملکت نه به زیادی پول است؛ بلکه به زیادی اجناس است؛ از قبیل مزروعات … و حیوانات.

از نظر آقانجفی «خداوند عالم در هر سرزمینی» نیازهای طبیعی مردم «آن سرزمین را کاملاً تکوینا و تعلمیا خلق فرموده، به طوری که حاجتمندی به خارجه غالبا» نداشته باشند؛ امّا به این شرط که «از محرّمات اِعاشه از قبیل اسراف و تبذیر» بپرهیزد «و به جانب قناعت که مستحب شرایع است فی الجمله توجّه نمایند». در این صورت است که «حوایج دفاعیّه از دشمن را کاملاً نیز دارا خواهند بود». او توضیح می دهد که «اگر افراد یک زمین، فی الجمله رگ غیرت کارگری را داشته باشد و الکاسب حبیب الله را به کار ببندد و عقب زیادی پول نرود؛ بلکه کسب خود را در جمع آوری» مزروعات و محصولات سالم و مباح، «منحصر کند و گرد اسراف و تبذیر نگردد و قناعت پیشه نماید، ساز استقلال زند و کارها به کام گردد؛ بلکه پولدار هم می شود؛ چون جنس که زیاد گردید، محتاجین پول را به درخانه او خواهد کشید».(۶۸)

۲۱. مضرّات فردی استفاده از کالاهای خارجی

صرف نظر از ابعاد مخرّب و منفی سیاسی اجتماعی استفاده از اجناس غربیان که سلطه کافران بر مسلمانان از مهم ترین آن ها است، مرحوم آیت الله نجفی، به آثار فردی آن می پردازد. او بر این امر تأکید دارد که از یک سو، اجناس خارجی از مشتبهات است و گر چه «مسلمانان آن ها را بر حسب فرمایش امامشان علی الظاهر، پاک و حلال می کنند؛ یعنی از استعمال آن ها، خدا آن ها را به جهنّم نمی برد؛ لکن سبب می شود که به حرام صریح و قرقگاه حق واقع گردیم که موجب دخول نار است»؛ چرا که «معصوم فرموده هر پادشاهی قُرقگاهی دارد و قرقگاه خدا، محرّمات است و مشتبهات، اطراف قرقگاه است. کسی که گوسفند خود را در اطراف قرقگاه بچراند، کم کم به قرقگاه داخل می شود». از سوی دیگر، به طور قطع نمی توان از آثار وضعی استفاده از کالاهای خارجی مصون ماند. آقا نجفی در این زمینه به ذکر مثال گویایی پرداخته، با همان سبک جذّاب خاطره نویسی خود، مطالبی را در این خصوص ذکر می کند.(۶۹)

۳۱. شیوه مناسب در برخورد با کالاهای خارجی از منظر آقانجفی

آقانجفی، با توجّه به مفاسد زیاد ورود کالاها و اجناس خارجی به ممالک اسلامی که از مهم ترین این مفاسد، وابستگی ملّت های مسلمان به کافران و تحت سلطه آن ها قرار گرفتن است، به این مطلب می پردازد که چه نوع برخوردی در قبال این معضل، باید در پیش گرفت. او سه فرض را در این باره مطرح، و پاسخ هر یک را بیان می کند. صورت اوّل این که ملّت اسلامی خود می تواند آن اجناس را تولید کند. در این صورت روشن است که باید مقدّمات آن را فراهم و «وسائل را خودش فراهم نماید». صورت دوم این که امکان تولید داخلی (دست کم تا مدّتی) وجود ندارد. در این صورت، اگر جنس یا اجناس مذکور «از اصول زندگانی» «نیست و ترکش ممکن است»، باید استفاده از آن کالا یا کالاها ترک شود؛ چرا که «نمی شود به بوالهوسی خود را گدای دشمن کند» و صورت سوم آن که آن چه امکان تولید داخلی اش فراهم نیست، «از اصول زندگانی است؛ مثل آهن آلات در ایران که موقّتا محتاج است». فقط در این صورت تا هنگام فراهم شدن مقدّمات تولید و خوداتّکایی می توان از آن وسیله خرید؛ ولی باید «فقط به خرید همان اکتفا کند».(۷۰)

نقد بر تقلید از غرب در صنعتی شدن

در موردی دیگر، هنگامی که با همسفران راه عراق درباره وجود خط آهن در راه ایران به عراق بحث می کند، افزون بر آن که آن را «با زیارت حسین بن علی علیه السلام » در تناسب نمی داند؛ چرا که «خوشی و راحتی در این راه سزوار نیست»، به این مطلب می پردازد که با آمدن خطّ آهن، به تدریج ماشین آلات دیگر از قبیل ماشین زراعت کاری و دورگری و کوبیدن و … هم وارد ایران می شود؛ در نتیجه، بسیاری از مردم (به دلیل جایگزینی ماشین آلات) بی کار می مانند و به تبع آن مفاسد بسیاری رخ خواهد نُمود. آقانجفی به دنبال این مطلب نتیجه بسیار مهمّ و قابل تأمّلی می گیرد:

… در صورتی که مقلّد اروپائیان بشویم، دنیا بالاخره خراب و پرهرج و مرج [خواهد شد] و به خرابی دنیا، آخرت هم خراب و دیانت هم مضمحل گردد. خوب است که این شیعه خانه یعنی ایران (صانها الله عن الحدثان) در زندگی دنیا پیروی از اروپایی نکند در خطوط آهن و ماشین آلات، مگر به اندازه ای که مقدّمه دفاع و جنگ و حفظ مملکت اسلامی است. لقوله تعالی: «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه …»، و این کارها به آسانی تهیه می شود، اگر ایرانی ها حسّ و غیرتی پیدا کنند و فقط دو سال از دو جنس فرنگی ها خودداری نمایند: یکی قند و چایی آن ها را ترک کنند و دیگری جنس بزازی را ترک نمایند و به ترک این دو، کارخانجات اسلحه سازی و همان دو خط اصلی راه آهن ساخته می شود… .

هماهنگی طرح کلّی آقانجفی با دیدگاه ها و عملکرد عالمان عصر مشروطه

کلّیت طرح استقلال خواهانه آقانجفی، مورد نظر و خواسته عالمان شیعه آن عصر بود. این دغدغه ها و تلاش در رفع وابستگی از قبل از نهضت تنباکو دنبال،(۷۱) و در جریان نهضت تنباکو به صورت کاملاً آشکار مطرح شد(۷۲) و در ادامه با تأسیس شرکت هایی همچون شرکت بزرگ اسلامیه در اصفهان، نمود عملی یافت؛ «شرکت اسلامیه» در سال ۱۳۱۶ با همکاری خاندان میرزا محمّدباقر اصفهانی (به ویژه حاج آقا نورالله) تأسیس شد. مراجع و عالمان بزرگ شیعه همچون آخوند خراسانی و سید محمدکاظم یزدی، به تأیید و پشتیبانی این شرکت همّت می گمارند.(۷۳)

اسناد به جا مانده از دوران قاجار، حکایتگر فعّالیت مهم و پردغدغه عالمان شیعه در جهت وابستگی زدایی و خوداتّکایی اقتصادی، در فاصله پانزده ساله جنبش تنباکو تا نهضت مشروطه به ویژه در آستانه آن است(۷۴) و نهضت مشروطه می توانست به تحقّق کامل آن، جامه عمل پوشاند که متأسفانه نه تنها چنین نشد؛ بلکه عکس آن تحقّق یافت.

۲. مشروطه: راه برون رفت از معضلات فردی اجتماعی

(تبیین آقانجفی از مفاهیم استبداد، آزادی و مشروطه)

تحلیل آقانجفی از مفاهیم مشروطه، استبداد و آزادی، تحلیلی نو، زیبا و در عین حال خودساخته است. از نظر او، متعلّق مشروطه، ناظر به نفس انسانی است که ذاتا با استبداد و رذایل عجین شده. توضیح این که در نگاه وی، استبداد «عبارت است از یله و رها بودن نفس در مقتضیات خود»، و با توجّه به این که یله بودن و «عمل به اعمال قبیحه و رذیله و ظلم بر عباد و سفک دما و محرّمات شرعیّه»، مطابق با طبیعت نفوس انسانی است، نتیجه می گیرد «پس استبداد در نفوس، ذاتی است».

حال برای آزاد کردن نفس از قیودی که با آن ها سرشته شده چه باید کرد؟ روشن است «عقلی که در انسان ودیعه الاهیه بود، کافی نبود در منع و زجر نفس از مقتضیات خود» و در رفع استبدادهای نفس؛ در نتیجه، لطف خداوند اقتضا می کرد پیامبرانی را به همراه کتبی، جهت «هدایت و وعد و وعید؛ تخویف و تشویق» ارسال کند تا «این نفوس ابیّه متفرعنه را رام کرده، رفتار و کردارشان از روی میزان و قوانین الاهیه باشد تا فائز به خیر دنیوی و اخروی گردند»؛ در نتیجه «اصل دین حق از زمان آدم تا حضرت خاتم، مشروط و مقیّد نمودن نفوس بشری است … به موازین و قوانین الاهیّه».

از آن جا که «کردار استبدادی» به دو قسم ظلم به خود و ظلم به غیر باز می گردد، «مشروطه حقیقی» نیز که مقصود انبیا بود، آن است که هر دو ظلم برداشته شود؛ امّا چنین مشروطه ای را «ممکن نیست احدی او را قائم کند، مگر حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه ؛ «لذا آن هایی که درد دین داشته و فی الجمله عقل و هوش داشتند، گفتند اقلاً شهوات سلطان و حکّام و ظلّام شهوت پرست به آن اندازه که مقتضی ظلم بر غیر و هرج و مرج و بالاخره موجب زوال مملکت و رواج کفر است، مقیّد گردد به قوانین که موجب تقلیل تعدیّات و تأمین بلاد و حفظ استقلال و اشاعه عدل و داد است». که نام این نظام سیاسی، «مشروطه» نامیده شد.

از نظر آقانجفی، به هر اندازه که نفس مقیّد شود «به اعمال حسنه و ترک شهوات، به همان اندازه حریّت عقل تحقّق» می یابد؛ چرا که نفس و عقل، دو وجود متضادند و تقیّد هر یک به آثار دیگری، سبب آزادی دیگری است. نتیجه آن که متعلّق مشروطه، نفس، و متعلّق آزادی و حریّت، عقل است و تقسیم آزادی به آزادی فکر، آزادی بیان و آزادی قلم نیز «از جهت این است که زبان و قلم، مظهر و آلت عقلند و الاّ عمدتا همان حریّت عقل است؛ چنان که حکمای سابق گفته اند»، و یکی از تبعات این حرّیت، زمینه سازی تحقّق امر به معروف و نهی از منکر، البتّه از کانال هایی چون «پلیس و ادارات» خواهد بود.(۷۵)

به نظر می رسد آقانجفی، این تحلیل و تفسیر را از برخی سخنان آخوند خراسانی گرفته است. مطابق آن چه او در کتاب حیات الاسلام نوشته، آخوند خراسانی علّت رضایت مردم به استبداد صغیر و عدم اعتراض در برابر به توپ بسته شدن مجلس را این نکته می داند که «مردم در مشروطه صغیر، کم کم ملتفت شدند که این آشی که به جهت سلطان پخته شده، به جهت همه است»، و انسان ذاتا از این که نفس خود را محدود کند، بیزار است؛ به ویژه «نفوسی که سال ها است خوی به تفرعن و شهوترانی گرفته اند و لذا وقتی که صدای توپ در تهران بلند شد و اساس مجلس منهدم گشت، از هیچ جا به ضدّ این صدا، ندایی بلند نشد»(۷۶).

تحلیل مذکور از یک دیدگاه، بر پایه واژه شناسی خاص و تاحدودی منحصر به فرد، از مفاهیم عمده سیاسی عصر مشروطه استوار است. این تحلیل که نو و درخور توجّه است، بر مبانی نظری و انسان شناسی خاص استنباطی از دین مبتنی است و عالمانی مانند آخوند خراسانی و آقانجفی با توج

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.