📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
48دقیقه
12ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کاوشی در مشروطه بر اساس کتاب خاطرات احتشام السلطنه :

مقدّمه

کتاب خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سیّد محمدمهدی موسوی، در سال ۱۳۶۶شمسی به وسیله انتشارات زوّار در تهران منتشر شد. این کتاب، یگانه اثر احتشام السلطنه است که از وی به یادگار مانده. وی چند کتاب دیگر درباره حوادث کلّی و اعمال و اغراض رجال زمان خود نوشته بود؛ ولی چند سال پیش از مرگ، با این استدلال که این آثار بعد از وی، فرزندانش را دچار مزاحمت اشخاص خواهد کرد، آن ها را سوزانید.(۱)

کتاب مذکور که بیش از هفصد صفحه دارد، یادداشت هایی است که در ایام فراغت در سال ۱۳۳۹ قمری در شهر برلن آلمان نوشته شده است. نویسنده، هدف خود از نگارش کتاب را این گونه بیان می کند:

چون مقصود از نوشتن این یادداشت ها، این نیست که بعد از مرگ در نظر عامّه، شخص بزرگ و صاحب مقامات و صفات عالیه جلوه کنم، حتّی المقدور سعی دارم از جاده صداقت و راستگویی منحرف نشده و تا جایی که ممکن است و شخصا آگاهی و اطّلاع دارم، حقیقت هر مطلبی را ثبت نمایم. به علاوه من این یادداشت ها را برای آن که روزی منتشر شود و عامّه مردم آن را مطالعه نمایند، نمی نویسم؛ بلکه صرفا آن را برای بازماندگان و اولاد خود و آن هایی که مایل باشند اطّلاعی از احوال پدرشان داشته باشند و اشخاصی که در طول زندگی با من به جهتی دوستی یا دشمنی داشته اند و من طرف مراجعه آن ها واقع شده و یا در سر راه ایشان قرار گرفته ام و به طور خلاصه به جهت مناسبتی نام آنان ذکر شده را بشناسند و برای آن که به اختصار گوشه هایی از تاریخ کشورمان ایران را که خود به صورتی در آن وارد و داخل بوده ام شرح دهم، این یادداشت ها را می نویسم (ص ۵).

در این مقاله، پس از گزارشی مختصر درباره زندگانی و شخصیت نویسنده و نیز مشخّصات کلّی کتاب، به بررسی مطالب احتشام السلطنه در باب مشروطیت ایران که حدود یک سوم از مباحث کتاب را تشکیل می دهد، پرداخته خواهد شد.

أ. زندگینامه مؤلّف کتاب

۱. مشخّصات

میرزا محمودخان علامیر احتشام السلطنه، فرزند محمّد رحیم خان قاجاردولو، (نوه محمّد خان قاجار) در تاریخ ششم شعبان ۱۲۷۹ در تهران متولّد شد. مادرش، سلطان خانم، دختر شاهزاده ملک ایرج میرزا پسر فتحعلی شاه قاجار بود که مادرش از مرض قولنج یا آپاندیس در سال ۱۲۸۵قمری درگذشت. احتشام السلطنه، کوچک ترین فرزند خانواده بوده است. او می گوید:

به جهت آن که قدری گندم گون و از کودکی سیاه چرده بودم، پدرم مرا از طفولیت «کاکو» خطاب می کرد (ص۸).

۲. تحصیلات

وی در شش سالگی، وارد دارالفنون شد و همراه دو برادرش در یکی از اتاق های مدرسه سکنا گزید و به مدّت هشت سال در آن مدرسه تلمّذ کرد که خود این ایام را ایام خسارت زندگی دانسته، می نویسد:

حاصل و نتیجه تحصیل هشت ساله من در این مدرسه به قدری کم و قلیل بود که یقینا در مدّت طولانی که در مدرسه بودم و ابدا غفلت نکردم، به اندازه شاگردانی که شش ماه تحصیل کرده اند، چیزی نیاموخته ام. مختصر حسابی یادگرفتم؛ امّا کسی یک ساعت هندسه به من درس نداد. مختصر نقاشی آن هم منحصر به کشیدن چشم بود و بس و از فرانسه افعال باقاعده و بی قاعده و بعضی از اشعار «Racine.Lafontaibne» [را آموختم [ولاغیر … اگر کسی دو کلمه فرانسه به من می گفت یا از من سؤال می کرد، پس از هشت سال قادر به فهم و جواب نبودم. یکی از بزرگ ترین خیانت هایی که نسبت به دولت و ملّت ایران و افراد ایرانی شده است و در نظر من لایغفر است، مسأله بی مبالاتی است که در کار تحصیل شاگردان دارالفنون شد که متجاوز از هفتاد سال است تأسیس شده و یک نفر فارغ التحصیل که به کار دولت و ملّت بخورد، تربیت نکرده که سهل است، خیلی از اخلاق رذیله هم از این مدرسه به جامعه و مخصوصا طبقه جوان سرایت کرد. ریشه تمام خرابی و علّت عقب ماندگی مملکت ایران در نظر این بنده، فقط باید در مدرسه دارالفنون جستجو کرد (ص ۲۸).

در کتاب رهبران مشروطه آمده است:

وی [=احتشام السلطنه] با تلاش خود و اساتید خصوصی توانست زبان فرانسه، آلمانی و ترکی را به خوبی حرف بزند و در حقوق و تاریخ اجتماعی کشورهای آلمان و عثمانی مطالعات مختصری داشت.(۲)

۳. ویژگی های اخلاقی

می گویند: احتشام السلطنه از رجال متدیّن و متموّل بود و هیچ ملاحظه از کسی نداشت و غرض نوعی را بر غرض شخصی مقدّم می داشت. در کتاب رهبران مشروطه آمده است:

او مردی با تصمیم و بی پروا و صریح اللّهجه و مغرور بود. نسبت آلودگی و انحراف به او نداده اند و به جز سرمایه موروثی پدر، چیزی نداشت و در برخوردها، مؤدّب؛ ولی بی حوصله و تندخو بود و هنگام تندخویی به سختی می توانست بر اراده و اعصاب خود تسلّط جوید. او در عین روشنفکری و آزادی خواهی، سنن و آداب مذهبی و ملّی را محترم می داشت. با آن که متجدّد بود، از نابسامانی ها و بی بندوباری ها و آلودگی های اخلاقی که به نام تمدّن و تجدّد بر کشور مستولی شده، سخت ناراضی بود. در زندگی خود، این تجدّد مفسده خیز را راه نمی داد.(۳)

احتشام در موارد متعدّد، از اعتقاد و ایمانش به دین و اسلام سخن به میان آورده، در جایی هم خود را مقلّد مرحوم میرزای شیرازی، پرچمدار نهضت تنباکو می داند (ص ۲۴۳). او خود را در انجام مناسک و وظایف دینی، مقیّد دانسته، در این باره می نویسد:

حامل خلعت پادشاهی از تهران به تبریز برای پدرم بودم و هنگام تقدیم خلعت و دستخط و خواندن آن باید حامل آن که من بودم، حضور می داشتم؛ [امّا من] برخاستم که از اتاق خارج شوم و با وجودی که پدرم به اشاره دستور داد بنشینم و خارج نشوم، عرض کردم وقت گذشته و نماز نخوانده ام و خارج شدم و دستخط ملوکانه بدون حضور من قرائت شد و به یمن صلاه، این سنّت قدیمی شکست (ص ۴۶).

وی درباره اعتقادش به امامان اطهار و توسّل به آن ها نیز چنین می نویسد:

من از اوان جوانی عادت داشتم هر وقت که در موقعیتی سخت قرار می گرفتم، دست به دامان یکی از ائمّه اطهار می زدم و متوسّل به امام موسی بن جعفر علیه السلام می شدم و خیلی فایده از این توسّل دیده ام (ص ۲۹۲)؛

امّا با این حال احتشام السلطنه، هیچ اعتقادی به حکومت دینی و روحانیان ندارد و اگر در زندگی شخصی تدیّن دارد، در زندگی اجتماعی فردی سکولار است که این مطلب را در بحث خط فکری او اشاره خواهیم کرد.

۴. خط مشی سیاسی

احتشام، در روزگاری می زیست که برخی از کارگزاران حکومت، به یکی از دو قطب روس و انگلیس متّکی بوده و سر و سرّی در سفارت دو کشور مذکور داشته اند؛ امّا وی از این دسته نبود. ابراهیم صفایی پس از بیان این نکته می نویسد:

وی به تحوّل تدریجی شیوه حکومت و شالوده اجتماع در ایران اعتقاد داشت.(۴)

در امر حکومت و پیشرفت، با این که خود از قاجار و حاکمان آن عصر است، در عین حال به همراهی و همدستی توده مردم اعتقاد دارد. وی در نشست معروف باغشاه در پاسخ سخن امیربهادر که گفته بود: جناب احتشام السلطنه شما که از قاجاریان می باشید، نباید خرسندی دهید که پادشاهی از این خاندان بیرون رود، می گوید:

پیشرفت دولت و فزونی نیروی او در همراهی و همدستی با توده است. امروز، دولت را خوشبختی روی داده که توده، خود دربند نیکی ها گردیده. ارج این را بدانید و با توده دست به هم داده و به بدی ها چاره کنید و دولت را دارای آبرو گردانید. امیربهادر رو به عین الدوله گفت: «احتشام السلطنه می خواهد توانایی شاه را از میان برد». احتشام گفت: «من آرزومندم پادشاه و ولی النعمه خود را مانند امپراتور آلمان و انگلیس توانا ببینم؛ لیکن شما می خواهید او را همچون خدیو مصر و امیر افغانستان گردانید.(۵)

خود احتشام نیز جریان باغشاه را در کتابش آورده است (ص ۵۳۵).

احتشام در جای دیگر، آن جایی که با اتابک (امین السلطان) پس از عزلش ملاقات می کند، می گوید:

بایستی با مردم، مماشات و مدارای بیش تر نمود و آن ها را در سرنوشت و اداره حکومت مداخله داد (ص۴۹۳).

او در عین حال که به همراهی مردم معتقد بود، از دخالت دین و روحانیان در امور حکومتی ابا داشت؛ چنان که وقتی حاکم خمسه (زنجان) بود، در مقابل دخالت روحانیان منطقه در امور اجتماعی و مملکتی موضع گرفته، به سرکوبی افراد مسجد شاه زنجان و دستگیری طلاّب و عالمان و برداشتن عمامه از سر رئیس مدرسه علمیه اقدام کرد و این اعتقاد را حتّی در ایام ریاست مجلس نیز تغییر نداد. زمانی که عالمان با فعّالیت های چشمگیر خود باعث پیروزی جنبش عدالتخواهی شدند (و حتّی می توانیم مجلسی را که او ریاست آن را به عهده داشت ثمره تلاش مردم و عالمان بدانیم) وی در ایام ریاست مجلس، در مقابل سیّد عبدالله بهبهانی (از رهبران و بنیانگذاران جنبش عدالت خواهی) موضع گرفته، از دخالت های او در مسائل و مباحث قانونگذاری و حکومت، جلوگیری و ضدّ او در صحن مجلس سخنرانی می کند (ص ۶۲۸).

۵. مسؤولیت ها

میرزا محمودخان علامیر که در اوایل سال ۱۳۰۶شمسی از ناصرالدین شاه لقب احتشام السلطنه گرفت و به حکومت خمسه (زنجان) مأمور شد، از رجال سرشناس قاجاریه و دارای مقامات مؤثّر و حسّاسی بوده است. جانداری سلطان (قوللرآقاسی)، حاکم ایالات مختلف، معاونت وزارت خارجه، سفارت، نمایندگی مردم در مجلس و ریاست نخستین دوره مجلس شورای ملّی به مدّت هفت ماه، از مسؤولیت های او و سمت آخر احتشام السلطنه، سفیر کبیر ایران در برلن بوده است.

ب. ویژگی های کتاب

۱. روش نگارش

کتابی که از احتشام السلطنه به جای مانده، حاوی خاطره های وی در طول زندگی سیاسی اجتماعی است. این کتاب به صورت نقلی بوده و مؤلّف در آن به وصف اوضاع و احوال خانوادگی، مشاغل، مسؤولیت ها و فعّالیت های سیاسی خود پرداخته است؛ امّا این نکته را هم نمی توان نادیده گرفت که در موارد بسیاری، این وصف را با تبیین و تحلیل همراه کرده؛ یعنی نویسنده پس از بیان واقعه، به تحلیل آن پرداخته است؛ به طور نمونه، درباره علّت تضعیف مشروطه می نویسد:

زیاده روی و هرزگی و هتّاکی جمعی اوباش و اراذل که به نام مشروطه دست تعدّی و تجاوز به جان و مال و حیثیت و شرف مردم دراز کرده بودند، اکثریت و عامّه مردم را از مجلس و مشروطه متنفّر ساخته بود (ص ۶۷۷).

در آن جا که مسأله به توپ بستن مجلس را مطرح می کند، تحلیلش چنین است:

… اگر چه عقیده من است که محمّدعلی شاه در آن حرکتی که کرد [=مجلس را به توپ بست]، فی الواقع خدمتی به مشروطیت و بقای آن نمود؛ زیرا کار مجلس و فساد و سیاه کاری های جمع سرشناس وکلا و تندروی های بی مورد و موقع جمع دیگر از ایشان و اعمال بی رویه و ناسالم انجمن ها و مندرجات جراید، به جایی رسیده بود که اگر محمّدعلی شاه، مرتکب آن خطای توأم با خریّت نشده بود، دیری نمی گذشت که طبقات مختلف مردم و بازاریان و کسبه و پیشه وران بر ضدّ مجلس قیام می کردند و آن بساط را برمی چیدند (ص ۶۷۸).

و در موردی دیگر می نویسد:

به عقیده من، شرایطی که وکلای تندرو که خواستار انقلاب کبیر فرانسه و عاشق گیوتین و نام بودند، و انجمن هایی که با هزار غرض تشکیل شده و موضعی که جراید هرزه و هتّاک پیش آورده بودند، هر پادشاه ترقّی خواه و عاشق آزادی و حکومت مشروطه را متنفّر و عاصی و وادار به دشمنی و جنگ با مجلس و مشروطه خواهی می کرد؛ چه رسد به محمّدعلی شاهی که از سراپای وجودش، بهانه برای تعطیلی مجلس و بازگرفتن آن چه خود و پدرش به زور از دست داده بودند، هویدا بود (ص ۶۲۴).

نمونه ای دیگر از روش تحلیلی مؤلّف، آن جایی است که به عقب افتادگی کشور اشاره دارد؛ چه این که یکی از دغدغه های اصلی او، عدم ترقّی و اقتدار کشور است؛ چنان که در پاسخ امیربهادر گفته بود که آرزومندم پادشاه را مانند امپراطور آلمان و انگلیس توانا ببینم. وی درباره علّت این عقب افتادگی می نویسد:

ریشه تمام خرابی و علّت عقب ماندگی ممکلت ایران را به نظر بنده فقط باید در مدرسه دارالفنون جستجو کرد؛ زیرا هر ایرادی که به شخص ناصرالدین شاه یا امرا و حکّام مستبد و اطرافیان رشوه خوار و عمّال جبّار دستگاه او که موانع ترقّی ایران وارد باشد، بنده آن ایراد را در حقیقت متوجّه مدیران و رؤسای مدرسه دارالفنون می دانم و بس؛ زیرا اگر همین چهار دیوار که به نام دارالفنون موسوم است، در طول سه ربع قرن اشخاص را تربیت می کرد که چشم و گوش مردم را باز نمایند و به آن ها بفهمانند که زیر بار ظلم نروند و تحمّل حاکم متعدّی و رشوه خوار را ننمایند و اگر محصّلین این مدرسه قادر و لایق برای تربیت و تعلیم تعدادی از همنوعان خود بودند، حال و روز مردم و مملکت ما امروز طور دیگر بود.(۶)

این گونه تحلیل ها و تبیین ها در موارد متعدّدی از کتاب قابل مشاهده است. بر این اساس می توانیم روش نگارش در این کتاب را توصیفی که گاه تبیینی را نیز در بردارد، بدانیم.

۲. خطّ فکری مؤلّف

۱۲. تعصّب به فرهنگ ایرانی

یکی از ویژگی های برجسته احتشام، غیرت ایرانی و تعصّب به فرهنگ ملّی اش بوده است. وی در یکی از یادداشت های خود سخن گنیاز دابی ثرا را، که در ایران سابقه و مأموریت داشته است، مورد انتقاد قرار داده، می نویسد:

گنیاز دابی ثرا، اهالی ایران را وحشی و لایق هر نوع تحقیر می داند؛ امّا من که نیمی از عمر شصت ساله خود را در خارج از ایران و در اروپا طی کرده ام و این بیست سال عمر نیمه دوم، دوران رشد و درک من بوده است، بدون کم ترین تعصّبی شهادت می دهم که اکثریت مردم عامی و بی سواد ایران از حیث اخلاق و تربیت و خلقیات و صفات عالیه انسانی، حتّی با افراد و طبقات حاکمه و ممتاز سرزمین های متمدّن فرنگ قابل مقایسه نیستند و تهمت وحشی گری اگر تعریف تربیت و اخلاق، محدود به تمدّن طلایی که مردم اروپا در یکی دو قرن اخیر با غارت موزیانه ثروت و هستی مردم سرزمین های آسیا و افریقا و امریکا به چنگ آوردند، نباشد در حقیقت توحّش و درنده خویی صفات، قابل تعریف و مختص عمومی خود ایشان است (ص ۱۸۹).

ارزش این گونه مواضع در مقابل غربیان، زمانی برجستگی خود را می نمایند که مواضع منوّرالفکرانی چون میرزاملکم، تقی زاده و آخوندزاده ها که هم عصر او بودند را در کنار آن قرار دهیم. این ها افتخار از سر تا پا غربی شدن داشتند و احتشام السلطنه در حالی که خود فردی ترقّی خواه است به فرهنگ و اخلاق ایرانی افتخار می کند.

نمونه ای دیگر از این تعصّب و ملّی گرایی احتشام را در گفت وگوی او با گراندوک، عموی امپراتور روسیه می بینیم. وی در این زمینه می نویسد:

هنگام مراجعت از پترزبورگ، در شهر معروف مسکو، در قصر سلطنتی کرملین منزل کردیم. فردای روز ورود به آن شهر قدیمی به حضور گراندوک سرز؛ عموی امپراتور، بار یافتیم. گراندوک، مرد بسیار متکبّری بود و در موقع شرفیابی فقط با من صحبت کرد. اوّلین سخن گراندوک با من این بود که «چند روز دیگر وارد سرحد ایران می شوید و خوشی ایّام توقف در روسیه را به خاطر خواهید آورد… اظهارات گراندوک مثل خنجری به دل من نشست. یقین کردم که قصد اهانت دارد. در جوابش گفتم: راست است چند روز دیگر وارد سرحدّ ایران می شویم و رفع خستگی این مسافرت را خواهیم کرد. در داخل خاک ایران اگر چه اسباب آسایش به طرز فرنگ موجود نیست، ولی در عوض، یک نوع سادگی مطبوع و صداقتی که با آن عادت کرده ایم، در دهات و روستاها و شهرهای کشور متبوع ما وجود دارد. دوک متوجّه شد که سخنانش بی موقع بوده و موجب رنجش ما شده است؛ علی رغم غرور و تکبّر ذاتی خود، ناچار از اظهار خصوصیت و علاقه به ایران و مردم آن گردید؛ سعی کرد سخن نسنجیده خود را جبران کند (ص ۲۱۰).

۲۲. اندیشه ترقّی خواهی مؤلّف

احتشام، درباره ملاقاتی که با اتابک امین السلطان، بعد از عزل او داشت، می نویسد:

به این سلطان، توضیح دادم که تغییرات زمان و اوضاع اجتماعی ممالک عالم به خصوص ممالک فرنگ، اقتضای ترتیبات تازه را دارد. دیگر نمی توان مثل زمان شاه شهید حکومت کرد. بایستی با مردم مماشات و مدارای بیش تر نمود و آن ها را در سرنوشت و اداره حکومت، مداخله داد. راه ورود و دخول افکار تازه را بر روی مردم نمی توان بست و سخت گیری و شدّت عمل برای غافل ساختن و دور نگاه داشتن مردم از افکار و عقاید جدید و مقاومت در مقابل تعمیم و توسعه معارف و شرکت دادن ملّت در امور حکومت، موجب عصیان و انقلاب عمومی خواهد شد. هر قدر سختگیری و شدّت عمل دولت در این قسمت بیش تر باشد، مایه تسریع عصیان و قیام عمومی خواهد شد (ص ۴۹۳).

۳۲. استقلال طلبی

اتّکا به قدرت های بزرگ روز (روس و انگلیس) از جمله معضلاتی بود که دامنگیر حاکمان و دولتمردان عصر قاجار شده بود و کم تر فرمانروایی بود که خود را به یکی از سفارت های خارجی متّصل نکرده باشد و حتّی برخی از آن ها جزو حقوق بگیران ممالک خارجی بودند؛ امّا احتشام السلطنه از جمله کسانی است که استقلال ایران از دولت های خارجی را مشی خود قرار داده و حمایت یا تحت الحمایه بودن هیچ قدرتی را استقبال نمی کند. وی در یکی از یادداشت های خود می نویسد:

وثوق الدوله، رئیس الوزرا و همکارانش یعنی عاقدین و حامیان قرار داد ۱۹۱۹م با انگلیس ها، برای تبرئه خود سعی کردند مرا حامی سیاست آلمان و متّهم به دوستی با آلمان ها نمایند؛ در حالی که هیچ وقت ملاحظات و نظریات شخصی را در امور سیاسی مملکتی دخالت نداده، با وجودی که بر اثر سابقه ممتد اقامت و سفارت در برلن با تمام مقامات سیاسی آلمان دوستی و آشنایی پیدا کرده بودم و با این که بر خلاف دوستی نزدیکی با دو سیاست روس و انگلیس که جز سلطه استعماری و جلب منافع و امتیازات و غارت منابع ایران هدفی نداشتند و برای پیشبرد مقاصد سوء خود هر روز ایران را ضعیف تر و هیأت حاکمه آن را فاسدتر از روز قبل می خواستند، دوستی و نزدیکی ایران با آلمان، بی ضررتر یا کم ضررتر بود؛ معذلک، هیچ گاه چشم دیدن تفوّق و استیلای هیچ بیگانه ای را در ایران نداشتم، و حتّی در روابط آلمان ها با ایران، جز تأسیس و توسعه مدرسه صنعتی و تعلیم علم و صنعت به جوانان ایران، هیچ گونه طرح و پیشنهادی در دیگر زمینه ها را مورد توجّه و علاقه قرار ندادم (ص ۴).

وی حاضر نیست زمانی که داخل شدن در احزاب و به ویژه فراماسونری، برای مسؤولان و روشنفکران ایرانی، مایه افتخار بود، وارد این گروه ها و دسته هایی که در خارج ریشه دارند، شود. خود در این باره می نویسد:

در دسته بندی ها و انجمن بازی ها وارد نمی شدم. روزی اعتلاالملک اصرار کرد که شب به خانه مشیرالدوله بروم تا به اتّفاق ایشان به جایی برویم. به قرینه فهمیدم مسأله «لژ» و فراموشخانه است. اتفاقا در آن شب در مجلس گرفتار بودم؛… امّا اگر گرفتار هم نبودم، گله آقایان بی جا بود؛ چه این که ایشان قبلاً بنده را می شناختند و می دانستند اهل دسته بندی و جمعیت سازی با وثوق الدوله و غیره نیستم و داخل دارودسته ای که ریشه آن را بیگانگان آبیاری کرده و می کنند، نمی شوم (ص ۶۲۰).

۴۲. تفکّر سکولاریستی مؤلّف

منظور از سکولار و تفکّر سکولاریستی این است که فرد، دین را در امور شخصی و زندگی فردی، محدود دانسته، اجازه دخالت در امور اجتماعی و مملکتی به آن ندهد. احتشام السلطنه به دخالت دین و روحانیان در امور مملکتی اعتقاد ندارد و در حالی که خود در امور شخصی فردی متدیّن است، به شدّت مخالف حضور روحانیان در صحنه اجتماعی و مملکت داری است؛ چنان که در آن جا که مشی سیاسی اش را بررسی کردیم، نمونه ای آوردیم که طلاّب و رئیس مدرسه را به سبب دخالت در امور، تنبیه کرده است.

نمونه ای دیگر از موضع سکولاریستی وی را می توانیم در مورد انجمن طلاّب ببینیم. او می نویسد:

یکی از مطالب هم، تأسیس انجمن اعیان بود که چون هر طبقه و صنفی انجمنی داشتند، حتّی کالسکه چی ها … اعضای این انجمن [اعیان [قصدی بد در کارشان نبود؛ نه شرورتر از انجمن منصور [کالسکه چی] بود نه متعدّی و مزاحم تر از انجمن طلاّب (ص ۶۱۳).

در جایی دیگر، وقتی در مقام ارائه راه حلّی برای بهبود وضعیت آشفته کشور، آرزوی فردی چون کمال پاشای ترکیه همو (پایه گذار حکومت لائیک در کشور اسلامی ترکیه) را دارد، در این زمینه می نویسد:

… [این همه] خود حکایت از اوضاع آشفته و بلبشوی پایتخت و بی صاحب بودن مملکت دارد و از همین جزئیات می توان دانست که اگر سکّان کشتی شکسته ایران، به دست ناخدایی نظیر کمال پاشا نیفتد، به زودی باید شاهد محو استقلال و موجودیت کشورمان باشیم (ص ۷۲۴).

سیّد محمدمهدی موسوی، تدوین کننده خاطرات احتشام، در حاشیه سخن مذکور می نویسد:

مقصود از کمال پاشا، مصطفی کمال «آتاتورک» است. خوشبختانه آرزوی احتشام السلطنه برای این که کشتی شکسته ایران به دست ناخدایی چون مصطفی کمال پاشا بیفتد، زود تحقّق پیدا کرد و زمام اختیار و سررشته اداره مملکت ایران، به دست رضاشاه افتاد. احتشام السلطنه در سال های ۱۳۰۴ و ۱۳۰۵ در ایران بوده و در تهیه مقدّمات تغییر سلطنت، نقش حسّاس داشته و جدّیت فراوان کرد (ص ۷۲۹).

این مطلب، خود شاهدی است بر مدّعای ما که مؤلّف کتاب، فردی سکولار بوده، و اقدام های رضاخان در جهت حاکمیت سکولاریسم در ایران، از جمله دستاوردهای تلاش افرادی چون احتشام السلطنه بوده است که آرزوی فردی چون مصطفی کمال پاشا را در سرداشته و در جهت عملی شدن آن گام برمی داشتند.

ج. مقدّمات نهضت مشروطه از دیدگاه احتشام السلطنه

شکّی نیست که هر حرکت و جنبش اجتماعی بزرگ، برای آغاز کار خود به زمینه ها و مقدّماتی نیاز دارد. نهضت اجتماعی، حرکتی انفجاری نیست؛ بلکه امری تدریجی است. نهضت مشروطه نیز از این قاعده کلّی مستثنا نبوده و مقدّماتی را پشت سر گذاشت که مورّخان و اندیشه وران سیاسی، هر یک در نوشته های خود، وقایعی را مقدّمات نهضت مشروطه برشمرده اند؛ البتّه نقش این مقدّمات در نهضت در یک سطح نیست و اهمیّت برخی از آن ها بسیار بیش تر از برخی دیگر است.

در این مقال بر آن شدیم تا نگاه مؤلّف که خود از فعّالان عصر مشروطه بوده و در آن نقش داشته است را درباره این امر جویا شویم و دریابیم که چه وقایعی را مقدّمات نهضت مشروطه می داند. به اعتقاد وی، چند واقعه مهم در آغاز حرکت عظیم مردمی، نقش اساسی داشته اند:

۱. حکم تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی

احتشام السلطنه معتقد است: ریشه اصلی نهضت مشروطه را باید در فتوای مرجع بزرگ شیعیان در مورد تحریم تنباکو جست. آن گاه که مردم با آن فتوای مهم، حرکتی عظیم و نهضت بزرگی راه انداختند، نهال مشروطه را در سرزمین ایران غرس کردند. وی در این باره می نویسد:

در سال ۱۳۰۸ ق وقتی تمام مردم ایران حتّی خدمه دربار و غلامان و کنیزکان اندرون شاهی بر ضدّ امتیازنامه رژی قیام کرده بودند و مرجع بزرگ عالم تشیّع، مرحوم میرزای شیرازی، فرمان تحریم استعمال تنباکو صادر و استعمال آن را در حکم محاربه با ولی عصر (عج) اعلان یا نسبت صدور این فتوا را به خود با سکوت و تأیید آن فتوا، تنفیذ فرمود و جمیع علمای اعلام و جامعه روحانیت تهران از طّلاب علوم دینی تا بزرگ ترین مجتهد معاصر در آن نهضت بزرگ دینی و ملّی، یار و یاور و حامی مردم و مجری فتوای تحریم بودند که نهال آزادی و مشروطیت ایران در آن واقعه کاشته و آبیاری گردید و امروز همان نهال بارور شده است (ص۵۷۲).

۲. ماجرای عکس مسیو نوز

از جمله وقایعی که به اعتقاد مورّخان و نویسندگان تاریخ مشروطه، مقدّمه ای برای آغاز قیام است، مسأله عکس مسیونوز بلژیکی (مسؤول گمرک ایران) با لباس روحانیان است که در بین مردم پخش شد و مورد انتقاد آن ها قرار گرفت. احتشام السلطنه نیز این قضیه را از مقدّمات نهضت شمرده، می نویسد:

ماجرای مجلس نشینی «بال ماسکه» و شرکت «مسیونوز» بلژیکی مدیر گمرکات با لباس روحانیت در آن مجلس بر سر زبان ها بود و عکس هایی را که به یادبود آن شب برداشته بودند و تکثیر شده بود، دست به دست می گشت و محافل روحانی تهران را به شدّت خشمگین و عصبانی ساخته بود. مردم و روحانیون عمل مسیونوز را توهین به اسلام و شریعت مطهر می دانستند و به شدّت انتقاد می کردند. جسته و گریخته این شکایت ها به مجالس عمومی راه یافت و بر سر منابر گفته شد. عدّه ای از رجال و صاحبان القاب و شاهزادگان که بی کار بودند و یا کسی آن ها را به بازی نمی گرفت، از هر قماش و طبقه عالی تا دانی و … به صف اصلاح طلبان و ترقّی خواهان پیوستند که در آن ایّام، تمام توقّعشان در تشکیل عدلیه که بعدا نام «عدالتخانه» بر آن نهادند، خلاصه می شد (ص ۵۱۹).

۳. مسأله تاجران قند و علاءالدوله

تقریبا همه کسانی که درباره نهضت مشروطه سخن گفته یا نوشتاری از خود به جای گذاشته اند، مسأله تاجران قند و شلاّق خوردن حاجی سیّدهاشم قندی را در شمار مقدّمات نهضت بر شمرده و برخی آن را مهم ترین جرقّه مشروطیت دانسته اند. احتشام السلطنه نیز این مسأله را بررسی کرده؛ هر چند برخورد وی با این مسأله با دیگران متفاوت است؛ چه این که علاءالدوله که یک طرف این مسأله است، برادر بزرگ تر احتشام بوده و در تبرئه و توجیه کار برادرش می کوشد. احتشام السلطنه موضوع علاءالدوله و مسأله تاجران قند را این گونه بیان می کند:

علاءالدوله در مأموریت هایی که داشت، به سستی و ضعف معتقد نبود و نه تنها اهل مماشات و سهل انگاری نبود و چشمپوشی از هیچ امر جزئی نمی کرد؛ بلکه برعکس در برابر کم ترین لغزش و انحرافی، بی ملاحظه و سختگیر و بی گذشت بود. عدم ملاحظه و سختگیری علاءالدوله در امور دولتی، او را متّهم به صفات و خلقیاتی کرده بود که مطلقا در وجودش یافت نمی شد؛ پس از این که علاءالدوله به حکومت تهران منصوب شد، با اقتدار مشغول کار شد و ابدا به این واقعیت توجّه نداشت که حاکم تهران در حقیقت، مدیر و رئیس انتظامات پادشاه و صدراعظم است و بایستی تمنیّات علما و اعیان و وزرا و شاهزادگان را برآورده کند، سهل است؛ بلکه او امور حکومتی را فارغ از مداخله و اجرای توقّعات مقامات مذکور، اداره می نمود و همین بی ملاحظگی ها، اسباب دردسر و گرفتاری او گردید (ص ۵۱۴).

در حقیقت احتشام السلطنه می خواهد برادرش علاءالدوله را تبرئه کرده، درخواست عالمان و بست نشینان حضرت عبدالعظیم را به توقّعات آن ها برگرداند و قضیه شلاق زدن تاجران وارد کننده قند را نیز به قصد سودجویی تاجران برمی گرداند و عمل او را با تاجران، توجیه کرده، می نویسد:

علاءالدوله، قندفروش ها (تجّار وارد کننده قند) را احضار و د

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.