خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفت به خدا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفت به خدا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
45دقیقه
34ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳)، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳) شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳):

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳) را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام (ع) (۳) :

[/و لا یغتابه/]

مؤمن از مؤمن از غیبت نمی کند.در تعریف غیبت آمده است:

[/ذکرک اخاک بما یکره/] (۱)

یعنی در غیاب برادرت یادآوری چیزی را که او دوست ندارد.

این تعریف اختصاص به زبان ندارد.کنایه، کتابت، اشاره، همه مصداق غیبت می توانند باشند .چیزی که گفته می شود مطلق است.می تواند صفات نفسانی، افعال یا جهتی از جهات خلقت مؤمن را در بر گیرد.

غیبت از معاصی بزرگ است و آدمی را به سرعت به وادی جهنم می کشاند.پیامبر اکرم (ص) فرموده :

[/من مشی فی عیب اخیه و کشف عورته، کانت اول خطوه خطاها و وضعها فی جهنم/]

کسی که به قصد [غیبت از برادر مؤمن و] کشف عیوب او گام بر می دارد، اولین گامی که بر می دارد در جهنم قرار می گیرد.

[/و کشف الله تعالی عورته علی رئوس الخلائق/] (۲)

خداوند تعالی عیوب او را در قیامت برای همگان آشکار می کند.

حتی اگر مغتاب، توبه کرد و از برادر مؤمنش حلیت طلبید آیا نظیر کسی است که غیبت نکرده است.مطابق روایات پاسخ منفی است.در روایتی، وحی به حضرت موسی (ع) شد:

[/من مات تائبا من الغیبه فهو آخر من یدخل الجنه/] اگر کسی تائب از غیبت بمیرد، آخرین کسی است که داخل در بهشت می شود.

در مقابل، کسی که از غیبت پشیمان شده و عملا آن را تکرار می کند، اولین کسی است که وارد جهنم می شود.

[/و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار/]

اولین کسی که داخل نار می شود کسی است که اصرار بر غیبت داشته باشد.

[/و لا یمکر به/]

با برادر مؤمنش نیرنگ نمی بازد.

مؤمن، مؤمنان را مانند خود می داند و چون نسبت به خود نیرنگ نمی زند، درباره مؤمنان نیز چنین رفتاری ندارد.پیوند ایمانی، وحدت روحی پدید می آورد.در این روایت به عوامل هجران و بریدنها که در روایت قبل مطرح شده بود، اشاره شده است.غیبت، از مهمترین عوامل قطع ارتباطهاست.اگر انسان بفهمد که معاشر و رفیقش سر او کلاه گذاشته است، آیا تصمیمی غیر از قطع ارتباط می گیرد؟

بنابر این مؤمن نه خود جدا می شود و نه سبب جدایی را فراهم می کند.

[/و لا یأسف علی ما فاته و لا یحزن علی ما اصابه/]

تأسف برای از دست رفته نمی خورد و محزون از به دست آمده نمی شود.

کلمه مای موصوله در «ما فاته و ما اصابه» امور دنیوی است.در روایتی از امیر المؤمنین (ع) آمده است: [/اذا فاتک من الدنیا شی ء فلا تحزن/] (۳)

هنگامی که چیزی از دنیا از دستت رفت، پس اندوهگین مشو.

اما اگر از دست رفته، موضوعی معنوی بود، حزن در اینجا ممدوح است چنان که فرموده اند :

[/و لا یفشل فی الشده/] (۴)

مؤمن در شداید، مست نمی شود.

فشل، مستی است که با ترس و اضطراب توأم است.در اصطلاحات معمولی هم که می گویند کار فشل شد، یعنی به هدف نرسید.مؤمن در سختیها نه تنها نمی برد که «کالجبل الراسخ» است.یعنی مؤمن در حوادث هضم نمی شود.بلکه هاضمه اش به قدری قوی است که حوادث در او هضم می شود .

[/و لا یبطر فی الرخاء/]

در آسایش دستخوش شادمانی ها نمی شود.

بطر، شادی است که انسان را از خود بیخود کند، به طوری که نتواند قوای درونی و بیرونیش را مهار کند.زیرا بینشی عمیق به دنیا دارد.مؤمن می داند که دنباله خوشیهای دنیوی، رذایل نفسانی است.خوشیها زمینه مناسبی فراهم می کند تا برخی رذایلی که در نهانخانه دل مخفی بودند، بروز و ظهور کنند.تا وقتی در آسایش نبود، این رذایل، قدرت خودنمایی نداشتند.مؤمن این حقیقت را با همه وجود حس کرده است که:

[/البطر یسلب النعمه و یجلب النقمه/] (۵)

خوشحالی زیاد نعمت ها را سلب و نقمت ها را جلب می کند.

دریافت مؤمن از حقیقت دنیا، فنا و نیستی است، بنابر این خوشیها و نا خوشیهای دنیوی را پایدار نمی داند.به علاوه، خوشیها و ناخوشیها نقض می شوند.اگر آدمی تحت تأثیر فرح و حزن دنیوی قرار گیرد، سلب فرح و حزن، عکس العمل نفسانی پدید می آورد.کسی که تصور می کند صد درجه خوشی کسب کرده، با از دست رفتنش صد درجه دچار ناراحتی می شود و بالعکس.اما اگر میزان خوشی و ناراحتی ها تنزل پیدا کند تا به صفر درجه برسد، عکس العملی به همراه نخواهد داشت.

در این زمینه خود حضرت می فرمایند:

[/کل سرور متنقض/] (۶)

هر خوشحالی، نقض و شکسته می شود.

[/بقدر سرور یکون النقیض/] (۷)

شکستها به مقدار سرور و شادمانی هاست.

یعنی به هر مقدار که آدمی خوشحال می شود به همان مقدار می شکند.بالاتر از این گاهی خوشیهای نا پایدار، الم جاودانه به دنبال دارد.چه بسیار شادمانی که در پی آن حزن و اندوه جاودانه است.

[/یمزج الحلم بالعلم و العقل بالصبر/]

مؤمن حلم را به علم و عقل را با صبر در می آمیزد.

اهل ادبیات تفاوتی میان خلط و مزج قایل اند.خلط، ترکیب دو شی ء است اما نه به گونه ای که از این ترکیب، شی ء سومی پدید آید.مزج، آمیختگی و ترکیبی است که اجزا در ترکیب منحل شده باشند.ترکیب حلم با علم و عقل با صبر از نوع ترکیب مزجی است.علم، ادراکات آدمی است و عقل، اعم از نظری و عملی، نیرویی است که آدمی به واسطه آن، حق از باطل را تشخیص می دهد .

عقل، قوه ای درونی و علم، ادراکاتی است که منشأ آن، خارج است.

حلم، آرامش نفس است آنگاه که با حوادث مکروه مواجه می شود.به تعبیر دیگر اضطراب ندارد .صبر هم ثبات نفس است و اقسام گونه گون دارد، نظیر صبر در مصائب.و نقطه مقابل صبر، «جزع» است.صبر در شداید، که به ویژه در جنگ پدید می آید که از آن به شجاعت تعبیر می کنند و ضدش جبن و ترس است.صبر بر طاعات و ترک معاصی که ضدش را به «فسق» تعبیر می کنند.صبر در کنترل شهوات که به «عفت» تعبیر می شود.

صبر اهمیتش به حدی است که رأس ایمان شمرده شده است [/ «الصبر رأس الایمان» /] (۸)

از رسول الله (ص) از حقیقت ایمان پرسیده شد.حضرت فرمودند: [/هو الصبر/]

ایمان، صبر است.

در توضیح این کلام فرمودند:

[/لأنه اکثر اعماله و اشرفه/]

برای آنکه اکثر و اشرف اعمال به این صفت مربوط است.

توضیح آنکه باعث دین دو چیز است.یکی به عقل نظری و دیگری به عقل عملی مربوط است.عقل نظری ادراکات انسان در ابعاد عقیدتی است.ادراک کلیات است.اما عقل عملی، ادراک حسن و قبح است.آنچه عقل نظری صحیح تشخیص داد، عقل عملی اراده می کند و آن را به اعضا و جوارح عرضه می کند.باعث دین در اینجا ثبات و صبر است.

در مقابل، باعث هوای نفس قوای حیوانی، شهوت و غضب و امثال اینهاست.صبر و ثبات موجب می شوند که باعث هوای نفس نتوانند عقل نظری و عملی را متزلزل کنند.آنها که نفوس قدسیه الهیه که در تصور من و شما نمی گنجند، از سرادقات اعلی خطاب می شوند:

«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک»

از این نفوس به نفوس مطمئنه توصیف می کنند.

گروهی هم هستند که باعث هوا بر باعث دینشان غلبه دارد و آنان کفارند.

برخی هم بینابین هستند.گاهی باعث هوا مغلوب و گاهی باعث دین.متوسطین از نفوس زبان حالشان این است،

«رب إنی مغلوب فانتصر»

باعث دین و باعث هوا، هر دو دارای جنودی هستند.از جنود باعث دین به رحمانی و از جنود باعث هوا، به جنود شیطانی تعبیر شده است.در روایتی ازعلی (ع) آمده است:

[/نعم وزیر العلم الحلم/] (۹)

خوب یاوری است حلم برای علم

در روایتی دیگر شرط ثمربخشی علم را، حلم دانسته اند.

[/لن یثمر العلم حتی یقارنه الحلم/] (۱۰)

علم هرگز ثمر نمی دهد مگر وقتی که قرین حلم شود.

در روایتی دیگر علی (ع) اهمیت حلم را در سطحی برتر مطرح فرموده اند.اساسا علم بدون علم را مصداق علم نمی دانند.

[/لا علم لمن لا حلم له/] (۱۱)

علم ندارد کسی که حلم ندارد.

زیرا علم بدون حلم، علم لا ینفع است.آنگاه دانستن مفید است که در کنارش آرامش نفس باشد تا دانستنی ها به کار گرفته شود.می داند عملی را که انجام می دهد، جهنمی است اما چون فاقد آرامش و ثبات است نمی تواند مقاومت کند.

[/من غلب عقله شهوته و حلمه غضبه کان جدیرا بحسن السیره/] (۱۲)

حسن سیرت در کسی است که عقلش بر شهوتش و حلمش بر غضبش پیشی گرفته باشد.

چرا مؤمن علمش با حلمش و عقلش با صبرش ممزوج است؟ پاسخ این است که بینش مؤمن این امتزاج را تعلیم می کند.مؤمن اهل مقایسه است.او باور دارد که پایداری در برابر هواهای نفسانی، اگر چه مقرون به فشار و تلخی است اما در مقایسه با صبر بر عقوبت الهی، بسی سهلتر است .رنج موقت را تحمل می کند تا از درد جاویدان رهایی یابد.

[/الصبر علی طاعه الله اهون من الصبر علی عقوبته/] (۱۳)

صبر بر طاعات الهی سهل تر از صبر بر عقوبت الهی است.

قرین بودن حلم با علم این معنا را هم تفهیم می کند که مؤمن در برابر جهل جاهل، حلیم است.

[/تراه بعیدا کسله دائما نشاطه/]

او را می بینی در حالیکه کسالت از او دور و نشاطش دائمی است.

«کسالت» رخوت و سستی و کاهلی روح در مقابل شادابی روح است.

میان روح و جسم تناسب است.تألمات روحی بر روی بدن تأثیر می گذارد و بالعکس بیماریهای جسمی، روح را تحت تأثیر قرار می دهد.البته برخی افراد تحت تأثیر ارتباطات روحانی به بیماریهای روحی مانند افسردگی مبتلا نمی شوند.در امور دنیوی این مسئله کاملا محسوس است .طالبان جاه و مال که صبح تا شب می دوند، آخر شب اگر چه اکثرشان از نظر جسمی کاملا خسته اند، اما روحشان نشاط دارد.

امیر المؤمنین (ع) در وصف مؤمن، کسالت را از او به دور می دانند.روح مؤمن، تنبل نیست .شاد است و شاداب و آماده تلاش و حرکت.مؤمن اهل نشاط روحانی است.روایات در این زمینه فراوان است.امام صادق (ع) فرمودند:

[/ایاک و خصلتین الضجر و الکسل/]

از دو حالت پرهیز کن: اضطراب درونی که موجب عدم تحرک است و تنبلی.

[/فانک ان ضجرت لم تصبر علی حق/]

چون اگر دارای حالت ضجر باشید، نمی توانید به هیچ حقی پایداری کنید.

نه حق الله را می توانی ادا کنی و نه حق الناس را و نه حق خودت را.

[/و ان کسلت لم تؤد حقا/] (۱۴)

و اگر روحیه کسل و تنبل داشته باشی نمی توانی حق کسی را ادا کنی.

در روایتی دیگر علی (ع) از تنبلی هشدار می دهند، زیرا:

[/من کسل لم یؤد حق الله علیه/] (۱۵)

کسی که سستی بورزد نمی تواند حق خدا را ادا کند.یعنی به واجبات عمل نمی کند.

در ضمن روایتی، روند اثر گذاری حالت کسالت مطرح شده است.امام صادق (ع) می فرماید: [/قال لقمان لابنه: للکسلان ثلاث علامات: یتوانی حتی یفرط.و یفرط حتی یضیع.و یضیع حتی یاثم/] (۱۶)

لقمان به فرزندش فرمود.اهل کسالت دارای سه علامت هستند.سستی می کند تا آنکه به کوتاهی منجر می شود. یعنی سستی کردنش باعث می شود تا کوتاه بیاید. وقتی کوتاه آمد، ضایع می کند.آنگاه که تضییع کرد به معصیت و گناه دچار می شود.

تنبلیها حقوق را ضایع می کند.چنانکه علی (ع) در نهج البلاغه فرموده اند:

[/من اطاع التوانی ضیع الحقوق/] (۱۷)

آنکس که از سستی اطاعت کند حقوق را ضایع گرداند.

مؤمن شاداب است، چون متصل به مبدأ پایدار و جاویدی است که زوال نمی پذیرد.ممکن است کسی را طلب مال یا جاه با نشاط کند، اما این گونه نشاطها زوال پذیرند.در روایات تأکید فراوان شده است که در عبادات، بویژه اعمال عبادی استحبابی، با نشاط به عبادت بپردازید.در روایت توصیه شده که برای پیدا کردن نشاط یکی از راهها این است که عبادت با خدا را همچون معامله ای در نظر آورد.همان طور که در مسائل دنیوی، در معامله ای که سودی عاید انسان می شود، روح نشاط پیدا می کند، و در مسائل عبادی چرا نباید چنین محاسبه ای کرد.

[/ان کان الثواب من الله فالکسل لماذا/] (۱۸)

اگر معتقدیم که در ازای عبادات ثواب و پاداش است، پس کسالت چرا؟ ! [/اتقوا الله و لا تملوا من الخیر و لا تکسلوا/] (۱۹)

تقوای الهی پیشه گزینید و ملول و افسرده از کار خیر نشوید و تنبلی نورزید.

[/فان الله عز و جل و رسوله غنیان عنکم و عن اعمالکم أنتم الفقراء إلی الله/]

پس خدا و رسول از اعمال آدمیان بی نیازند.و شماها به خداوند محتاج هستید.

[/انما أراد الله عز و جل بلطفه سببا یدخلکم به الجنه/] (۲۰)

این است و جز این نیست که خدای تعالی از روی لطفی که نسبت به بندگان دارد، اراده کرده است که مؤمنین را داخل در بهشت گرداند.

علی علیه السلام فرمود:

[/بالعمل یحصل الثواب لا بالکسل/] (۲۱)

با عمل، ثواب و پاداش تحصیل می شود نه با تنبلی

[/تأخیر العمل عنوان الکسل/] (۲۲)

علامت کسالت، تأخیر انداختن عمل است.

از نظر تربیتی، بزرگان دستور داده اند که با تنبلی و کسالت، از ادای مستحبات چشم پوشی کنید.در واجبات هم دستور فرموده اند که نفس را قبل از عبادت، آماده سازید.یکی از بزرگان می فرمودند: که خوب است قبل از نماز، انسان یکی دو دقیقه با خود فکر کند و در انعام الهی که خداوند به وی داده است توجه کند و حمد و شکر الهی کند و آنگاه به عبادت بپردازد .علی (ع) در ضمن نامه ای به حارث همدانی مرقوم فرمودند:

[/و خادع نفسک فی العباده و ارفق بها و لا تقهرها/]

نفست را در هنگام عبادت گول بزن و با آن مدارا کن و بر آن فشار و زور نیاور.

[/وخذ عفوها و نشاطها/]

وقتی آن حالت گذشت و شادابی در نفس پدید آمد، از آن بهره گیر.

[/الا ما کان مکتوبا علیک من الفریضه/] (۲۳)

مگر آنچه به عنوان واجب بر تو نوشته شده است.

یعنی در واجبات این حرفها نیست.

[/و انه لابد من قضائها و تعاهدها عند محلها/] (۲۴)

در واجبات ناگزیر از ادای آن هستی و در وقت و شرایطی که برای آن مقرر شده است باید انجام بدهی.

از مطالب فوق نتیجه می شود که مؤمن تحت تأثیر فشارهای جسمانی، افسردگی خاطر پیدا نمی کند .نقل است که یکی از انبیا به جایی می رفت.در راه کسی را دید که دست و پایش فلج است و چشمانش هم کور و بر لب ذکرالحمد لله می گوید.یکی یکی مغمی که خدا در حقش کرده بود می شمرد .این شادابی روح به واسطه اتصال به مبدأ وجود است.اصولا آلام و دردهای دنیوی با عبادات تخفیف پیدا می کند.

«الا بذکر الله تطمئن القلوب» (۲۵)

یاد خدا به دلها آرامش می بخشد.

[/قریبا امله/]

آرزویش نزدیک است.

مقصود از «امل» آرزوهای دنیوی است که به «طول امل» نیز تعبیر کرده اند.

یعنی انسان معتقد شود که در دنیا سالها باقی خواهد بود.قهرا چنین تفکری منجر به تحصیل توابع حب بقا در دنیا خواهد شد.توابع بقا چیست؟ پول، زندگی، تجارت.روشن است کسی که می داند فردا می میرد، محبتش به دنیا با کسی که فکر می کند هزار سال عمر خواهد کرد متفاوت است .

استمرار بقا در دنیا، آرزوی مذموم است که با حب به توابع بقا همراه است.از نظر علمی، یک شاخه طول امل به رذیله عقلانی جهل و شاخه دیگر آن به رذیله شهوانی حب دنیا مربوط است.

آرزوی دراز دو اثر زشت دارد که موجب بدبختی انسان می شود:

۱.آدمی را از اعمال صالح باز می دارد و به کارهای زشت دچار می کند.علی (ع) فرمود: [/اطول الناس املا أسوءهم عملا/] (۲۶)

هر چه آرزوها بلندتر باشد، اعمال قبیح بدتر است.

[/ما طال احد فی الأمل إلا قصر فی العمل/] (۲۷)

هیچ کسی آرزوی دراز پیدا نکرد مگر آنکه کوتاه کرد در عمل.

[/یسیر الامل یوجب فساد العمل/] (۲۸)

آرزوهای بیجا فساد عمل می آورد.

۲.باعث فراموشی مرگ می شود.علی علیه السلام فرمود:

[/الامل ینسی الأجل/] (۲۹)

آرزو حجاب اجل است مانع دیدن مرگ است.

در روایتی علی علیه السلام فرموده اند:

[/ان أشد ما أخاف علیکم خصلتان اتباع الهوی و طول الامل/] (۳۰)

شدیدترین چیزی که بر شما می ترسم دو خصلت است: تبعیت از هوای نفس و آرزوی دراز

[/و اما اتباع الهوی فانه یعدل عن الحق/]

اما پیروی از نفسانیات باعث می شود که آدمی از حق باز بماند.یعنی چشمانی که آلوده و عملا کور است، نمی تواند حق را مشاهده کند.

[/و اما طول الأمل فإنه یورث الحب للدنیا ثم قال الا ان الله تعالی یعطی الدنیا من یحب و یبغض/]

اما آرزوی دراز، موجب حب به دنیاست.سپس فرمودند: همانا خدای تعالی دنیا را به هر کس، چه دوست بدارد یا ندارد، می دهد.

اما کسی را که دوست دارد چیزی اضافه هم می دهد:

[/و اذا احب عبدا اعطاه الایمان/]

بنده ای را که دوست بدارد به او ایمان عطا می کند.

مطابق سخن علی (ع)، مؤمن آرزویش اندک است.چون زندگی بدون آرزو امکان ندارد.آرزوی مؤمن، نزدیک است، یعنی مال امروز و به مقدار متعارف است.وقتی آرزو کم بود، دنباله اش آثاری پدید می آید:

[/قلیلا زلله متوقعا لأجله/]

لغزشهایش کم و مرگ را محقق می بیند.

طول امل دو اثر داشت: ۱ عمل را فاسد می کرد، ۲ موجب فراموشی مرگ می شد.

مؤمن آرزویش اندک است، به همین دلیل مبتلای به آثار شوم طول امل نمی شود.از این رو، لغزشهایش اندک است و انتظار مرگ را می کشد.دلبستگی به حق تعالی، مرگ را در نزد انسان به صورت رها شدن از آزارها جلوه می دهد.انتظار مرگ برای مؤمن، در حکم فرج بعد از شدت است.دنیا دار ابتلا و اذیت و در نزد اولیا تلخ است.حقیقت دنیا، زشت و کریه است ومفارقت از آن آرزوی انبیاست.

[/خاشعا قلبه ذاکرا ربه قانعه نفسه منفیا جهله/]

مؤمن قلبش خاشع است ذاکر پروردگار است، نفس او قانع است و جهلش زدوده است.

قوای درونی انسان مطابق اصطلاح اهل معرفت، قلب و نفس و عقل است.قلب محور محبتها و احساسات آدمی است.نفس محور خواسته های حیوانی است، اعم از شهوت و غضب، و عقل محور ادراکات کلی است.در این روایت، امیر المؤمنین (ع) هر سه محور عقل و نفس و قلب را مطرح می فرمایند .

خشوع امری است قلبی، مؤمن قلبش خاشع است و اگر در ظاهر هم فروتنی دارد، این تواضع و فروتنی ناشی از همان خشوع قلبی است، اما خشوع مؤمن به چه کسی است؟ جمله بعد توضیح می دهد :

[/ذاکرا ربه/]

به پروردگارش متذکر است.

ذکر در اینجا مطلق است و شامل ذکر باطنی و ظاهری است.فروتنی قلب مؤمن از ذکر رب ناشی می شود.

چرا حضرت، تعبیر «رب» به کار برده اند و کلمه «الله» را ذکر نکرده اند؟

رب، صفت ربوبیت و مقام تربیت است.مؤمن آنگاه که متذکر الطاف و مراحم حضرت حق می شود، دلش خاشع می شود.از نظر زمانی هم محدودیتی ندارد.مؤمن در همه زمانها ذاکر رب است، اما نفس مؤمن چگونه است؟ حضرت دردنباله روایت می فرمایند:

[/قانعه نفسه/]

نفسش به آنچه دارد قانع است.

قناعت از ملکات فضایل نفسانی است.مؤمن به حد کفاف قانع است.اما کفافی که مقرون به رضا و خشنودی است.قناعت ضد حرص و فزون طلبی است.حرص از صفات جهنم است.آنگاه که به جهنم خطاب می شود:

هل امتلأت

آیا پر شدی.

جهنم می گوید:

هل من مزید

آیا باز هم چیزی هست.

قناعت، در مؤمن یک اصل است، علی (ع) فرمود:

[/لن یلقی المؤمن الا قانعا/] (۳۱)

هیچ گاه مؤمنی را نخواهی دید که قانع نباشد.

[/القناعه علامه الاتقیاء/] (۳۲)

قناعت نشانه اهل تقواست.

از نظر عقلی، علی (ع) درباره مؤمن می فرمایند:

[/منفیا جهله/]

جهل از مؤمن منفی است.

یعنی مؤمن، به علاوه جهل نیست، منهای جهل است.جهل گاهی در برابر علم قرار می گیرد و علم را اگر به معنای یادگیری بدانیم، مؤمن از این نظر منفی از جهل است.مؤمن اهل یادگیری است و اجازه نمی دهد چیزی برایش مجهول باشد.

دین آمیخته با نافهمی نیست، منافاتی ندارد که انسان متدین باشد و همه چیزهای مفید را بداند.

زمانی به غلط میان دین و علوم، به ویژه علوم تجربی قائل به ناسازگاری بودند، اما این مطلب به صورت حیله ای از جانب اجانب مطرح شده بود.به بهانه تضاد علم و دین قصد ترویج بی دینی داشتند.در صورتی که متون دین چنین نسبتی را درست نمی داند.

علی علیه السلام می فرماید:

[/الایمان و العلم اخوان توأمان و رفیقان لا یفترقان/] (۳۳)

ایمان و علم دو برادرند که با یکدیگر توأمند و دو رفیقند که جدایی ناپذیرند.

علی علیه السلام می فرماید:

[/تعلموا العلم و تعلموا مع العلم السکینه و الحلم فان العلم خلیل المؤمن و الحلم وزیره/] (۳۴) علم را بیاموزید و بیاموزانید با علم آرامش و حلم را که علم دوست مؤمن و حلم وزیر اوست .

مقصود، علوم آموختنی است.گاهی هم جهل در برابر عقل قرار دارد.یعنی همان شعور باطنی که ادراک کلیات می کند.چنان که در روایت مشهور کافی امام صادق (ع) جنود عقل را در برابر جنود جهل مطرح می فرمایند.این عقل، اعم از نظری و عملی است، به این معنی مؤمن اهل تفکر است.

در روایتی، امام علی (ع) کمال ایمان را در سه چیز دانسته اند:

[/ثلاث من کن فیه کمل ایمانه العقل و الحلم و العلم/] (۳۵)

سه چیز اگر در شخصی باشد ایمانش کامل می شود، عقل، حلم و علم

[/للمؤمن عقل وفی و حلم مرضی و رغبه فی الحسنات و فرار من السیئات/] (۳۶)

مؤمن عقل وافی دارد و بردباریست پسندیده و رغبت به حسنات داشته و از سیئات فرار می کند .

جمله های این روایت با آنچه در سابق درباره طول امل بحث کردیم کاملا مناسبت دارد.عاقل هیچ گاه اعتماد به آرزوهای بیجا نمی کند، طول امل ناشی از جهل است.چنان که در روایت آمده است:

[/العاقل یعتمد علی عمله و الجاهل یعتمد علی امله/] (۳۷)

عاقل بر عمل و جاهل بر امل تکیه می کند. [/سهلا امره/]

کارش آسان است.

امر در اینجا می تواند چند معنا داشته باشد:

۱.از نظر امور دنیوی خیلی آسان زندگی می کند.چنان که در روایتی درباره رسول الله (ص) تعبیر به «خفیف المؤونه» وارد شده است.

۲.در برخورد با جاهل خیلی راحت تحمل می کند.

۳.اهل تکلف نیست و دیگران را هم وادار به تکلف نمی کند.

[/حزینا لذنبه/]

مؤمن در خصوص گناهانش اندوهناک است.

در جمله های سابق از حزن مذموم بحث کردیم.امیر المؤمنین (ع) با تعبیر [/ «و لا یحزن علی ما اصابه» /] این حزن را از مؤمن مبرا دانستند.اما حزن درباره گناهان را حزنی ممدوح تلقی فرمودند.چون آن حزن، حزن برای دنیا و این حزن جهت اخروی دارد.

ریشه این حزن فهم و بینش مؤمن است.آنگاه که مؤمن لذت معصیت را با سختیها و ناراحتیهای آخرت مقایسه می کند از گناهانش سخت پشیمان و اندوهناک می شود، بنابراین حزن از معصیت ریشه عقلایی دارد.

در روایتی از علی (ع) در این زمینه آمده است:

[/لا توازی لذه المعصیه و فضوح الاخره و الیم العقاب/] (۳۸)

لذت معصیت با رسوا شدن در آخرت و عذاب الیم قابل قیاس نیست. [/لا تهتکوا استارکم فیمن یعلم اسرارکم/] (۳۹)

پرده دری نکنید در پیش روی کسی که اسرار شما را می داند.

حزن ممدوح آثار مثبت سازنده ای در زندگی انسان دارد.

از جنبه عملی، حزن ممدوح سازنده است.این حزن جلب رحمت حق می کند.رسول خدا (ص) در ضمن روایتی در این باره می فرمایند:

[/اذا کثرت ذنوب العبد و لم یکن له من العمل ما یکفرها ابتلی الله تعالی بالحزن لیکسرها .فان فعل ذلک و الا عذبه فی قبره/] (۴۰)

آنگاه که گناهان بنده فزونی گرفت و اعمال حسنه اش توان پوشش سیئات را نداشت، حق تعالی وی را به حزن مبتلا می کند.اگر این حزن اصلاحش کرد که کرد و گرنه خداوند او را در قبر و عالم برزخ عذاب می کند.

شایان توضیح است که برای مؤمن عالم برزخ از دنیا و آخرت سخت تراست.چون در دنیا توبه وجود دارد و در قیامت شفاعت اما در برزخ شفاعت هم نیست.

در دنباله این روایت، حضرت رسول (ص) عذاب قبر را هم لطف الهی دانسته و در حکمت این لطف فرموده اند:

[/فیلقاه الله عز و جل یوم یلقاه و لیس شی ء یشهد علیه لشی ء منه/]

برآی آنکه می خواهد پاکش کند تا وقتی در قیامت خدای تعالی را ملاقات کرد چیزی نباشد تا شهادت بر گناهان او دهد.

رسول الله (ص) در مدح حزن ممدوح فرموده اند: [/ان الله تعالی یحب کل قلب حزین/] (۴۱)

خداوند تعالی دوست می دارد آدمی را که اندوهگین باشد.

حزن ممدوح در نسبت با عقاید و روابط روحانی با بحث محبت گره خورده است، به ویژه درباره شیعه که ارتباط محبتی شدید با ائمه اطهار (ع) دارد.

[/اللهم إن منا شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا/] (۴۲)

خدایا شیعیان ما از ما هستند و از باقیمانده طینت ما خلق شده اند.

یعنی رابطه تنگاتنگی از نظر حالات روحی، همچون فرح و حزن میان ائمه اطهار و شیعیان وجود دارد.

[/یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا/]

از شادی ما شا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.