اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) با 117 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علائم مؤمنان در کلام علی (ع) (۲) :
[/و یتهم علی الغیب نفسه/]
مؤمن خودش را در عیوب متهم می کند.
مؤمن خودش را متهم می کند نه دیگران را، انسان دو گونه عیوب خفیه دارد: عیوب خفیه از مردم و عیوب خفیه از خودش.خداوند علام الغیوب است و فریب ظاهر الصلاحی مانند ما را نمی خورد .پیامبر به ابوذر فرمودند:
[/ان الله تعالی لا ینظر الی صورکم/] (۱)
همانا خدای تعالی به صورتهای اعمال شما نگاه نمی کند.
انسان اگر به عیوب باطن خویش بپردازد، تمام شدنی نیست.یک عیب را که بر طرف می کند، می فهمد که دو عیب دیگر هم دارد.وقتی به آن دو پرداخت، هشت عیب دیگر بروز می کند و همین طور به صورت تصاعدی بالا می رود.
بنابر این، کسی که خود را بی عیب می بیند، سراپایش عیب است.
[/یحب فی الله بفقه و علم/]
برای خدا با فهم و علم دوست می دارد.
در این عبارت سه نکته مطرح شده است: .حب مؤمن مرتبط با خداست.همه محبتهایش برای الله است.
۲.این حب مقرون به فقه و فهم است.چرا خدا را دوست می دارد؟ چون ادراک قلبی کرده است .
۳.مؤمن دوستی اش با مؤمنان بر مبنای حب فی الله است.اینجاست که باید به مقام دوستی عالم و دانا باشد.تشخیص اولیای خدا که انسان با آنها به مودت مراوده دارد، مبنای «حب فی الله» است.این طور نیست که مؤمن دشمن را جای دوست فرض کند و با او طرح رفاقت بریزد.مؤمن زیرک است.حبش فی الله است و آن را با فقه و علم در می یابد.
[/و یقطع فی الله بحزم و عزم/]
در راه خدا قطع می کند به حزم و عزم
در جمله قبل، از پیوستن فرمودند و در این عبارت از گسستن، قطع رابطه مؤمن برای خداست اما دو قید دارد: ۱ حزم، ۲ عزم.
«حزم» به معنی تدبیر است، آنگاه که انسان از نظر درونی با کسی قطع علاقه کرد در ظاهرش نیز منعکس می شود.قطع رابطه درون، روابط برونی را نیز قطع می کند.اما مؤمن زیرک است .با آنکه قطع رابطه درونی کرده است مراقب است و در روابط برونی مواظب، اگر قطع ارتباط باطنی باعث ضرر یا مشکلاتی برای او شود ظاهرش را درست می کند.انسان از دشمنی که قطع رابطه کرده است، رویش را بر نمی گرداند، مراقب است که از ناحیه دشمن ضربه نخورد.
«عزم» به معنی استواری است.یعنی مؤمن در قطع ارتباطش استوار است.قطع و وصلش حساب شده است.هم روابط درونی اش حساب شده است و هم روابط بیرونی اش، هم قطع باطنی اش حساب شده است و هم بیرونی اش. [/لا یخرق به فرح/]
شادی مؤمن صدمه ای به ادراکات وی نمی زند.
[/و لا یطیش به مرح/]
خوشحالی بسیار عقلش را نبرد.
«مرح» ، شدت سرور و شادمانی را گویند.در دو مورد، انسان ضعیف النفس به هم می ریزد.خوشحالی و مصیبت زیاد، در این دو موضع به ادراکات صدمه می خورد.سفات حاصل این دو حال است.
خوشحالی زیاد غالبا در هنگام معصیت است.باطن در ظاهر اثر می گذارد و اعمال ظاهریش به انحراف می گراید.
[/مذکر للعالم، معلم للجاهل/]
یادآور دانا باشد و معلم نادان.
از این دو خصیصه در می یابیم که مؤمن به رشد توجه دارد، رشد خود و دیگران.
[/لا یتوقع له بائقه و لا یخاف له غائله/]
از مؤمن انتظار شر نمی رود و از بلایش نترسد.
[/کل سعی اخلص عنده من سعیه/]
اعمال دیگران را از اعمال خود خالص تر می داند.
مؤمن چون خود را می شناسد و از خباثت های نفس آگاه است، به اعمال خویش غره نمی شود.
[/و کل نفس اصلح عنده من نفسه/]
و همه را از خود شایسته تر می داند.
[/عالم بعیبه شاغل بغمه/] (۲)
عالم به عیب خود است و گرفتار غم خویش.
وقتی مؤمن با اندوه خویش سر در گریبان شد، از توجه به عیوب دیگران باز می ماند.در این هنگام به علم می رسد.روایات در این زمینه بسیار زیاد است.
[/قال رسول الله (ص): ثلاث خصال من کن فیه او واحده منهن کان فی ظل عرش الله یوم لا ظل الا ظله/] (۳)
رسول الله (ص) می فرمودند که سه خصلت اگر در کسی بود، همه اش یا یکی از آن، در سایه عرش الهی واقع می شود.روزی که سایه ای جز سایه حق تعالی نیست.
[/رجل اعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لها/]
با مردم طوری رفتار می کند که دلش می خواهد مردم با او رفتار کنند.
[/و رجل لم یقدم رجلا و لم یؤخر اخری حتی یعلم ان ذلک لله رضی او سخط/]
کسی که گامی به جلو یا به عقب نمی نهد مگر آنکه رضای خدا را در آن بداند.
[/و رجل لم یعب اخاه المسلم بعیب حتی ینفی ذلک العیب من نفسه/]
و کسی که عیب برادر مؤمنش را جستجو نکند مگر آنکه آن عیب را از خودش دور کرده باشد. [/فانه لا ینفی ذلک العیب منها عیبا الا بداله عیب و کفی بالمرء شغلا بنفسه عن الناس/] (۴)
پس اگر عیبی را از خویش نفی کند، عیبهای دیگر ظاهر می شود و کافی است برای مردم که مشغول به خود باشد از مردم.
در روایت دیگری رسول الله (ص) بشارت داده اند به کسانی که به اصلاح عیوب خویش مشغولند، فرموده اند:
[/طوبی لمن شغله خوف الله عز و جل من خوف الناس/] (۵)
خوشا به حال کسی که خود از خدا او را از خوف از مردم باز داشت.
[/طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب المؤمنین من اخوانه/] (۶)
خوشا به حال کسی که عیوبش وی را از پیگیری عیوب برادران مؤمنش بی نیاز کرده است.
امام باقر (ع) می فرمودند که دیدن عیب دیگری و ندیدن عیب خود، عیب است.مؤمن به عیبش علم پیدا می کند.
[/کل سعی اخلص عنده من سعیه و کل نفس اصلح عنده من نفسه/]
هر تلاشی در نزد او از تلاش خودش خالص تر و هر نفس از نفس خودش شایسته تر است.
این نکته، جذاب است نمی توانم از آن بگذرم.آدمی در دو مورد بیچاره می شود:
۱.در ارتباط با اعمال نیک: مطلب عجیبی است که اعمال خوب، آدمی را به بدبختی بکشاند.تا کنون هر چه شنیده بودیم، اعمال زشت بود که منجر به شقاوت می شد اما اعمال نیک هم اگر با عجب قرین شود، نتیجه اش هلاکت است.طبق روایت فوق امیر المؤمنین (ع) می فرماید برای پرهیز از عجب، تمام اعمال نیکت را به زیر سؤال ببر.
۲.خود بزرگ بینی در معنویات: وقتی کمالات ظاهری به تکبر منجر شد، صاحب آن را تباه می کند .شجاع واقعی، کسی است که وقتی متوجه خلاف خود شد، اعتراف کند و شرمنده شود.شجاع کسی است که هوای نفس را بکوبد.
[/عالم بعیبه، شاغل بغمه/]
به عیوب نفسانی خویش آگاه است و مشغول به غم و اندوه درونی خویش است.
[/لا یثق بغیر ربه/]
اعتماد نمی کند به غیر پروردگارش.
انسانی که به غیر خدا تکیه کند، بدون پشتوانه است.امام جواد (ع) می فرمایند:
[/الثقه بالله تعالی ثمن لکل غال و سلم الی کل عال/] (۷)
اعتماد به خدا بهای هر چیز گران قیمت است و نردبانی است به سوی هر بلندی.
چه شده که ما به وعده های الهی اعتماد نمی کنیم؟ جز این است که ربوبیت حق را باور نکرده ایم .در بخشی از روایت مفصل از امام عسگری (ع) آمده است:
[/فلا تعجل علی ثمره لم تدرک/]
در خصوص مسئله ای که به آن نرسیده ای عجله و شتاب مکن.
[/و انما تنالها فی اوانها/]
در فصل آن بهره مند خواهی شد.
[/و اعلم ان المدبر لک اعلم بالوقت الذی یصلح حالک فیه/]
آن کسی که تدبیر امور تو را می کند آگاهتر است به وقتی که اصلاح می شود حال تو در آن .
[/فثق بخیرته فی جمیع امورک یصلح حالک/]
پس به انتخابهای خیر او در تمام امورت اعتماد کن تا حالت اصلاح شود.
[/و لا تعجل بحوائجک قبل وقتها/]
و تعجیل مکن در حوائج خود قبل وقت آنها.
[/فیضیق قلبک و صدرک و بخشاک القنوط/] (۸)
پس قلبت و سینه ات تنگ می شود و می ترساند تو را ناامیدی و یاس.
در همین روایت آمده است که فشار روحی هم که بر اثر نرسیدن وقت به آدمی وارد می شود، نفع دارد.
یکی از بزرگان با تعبیری عوامانه می فرمودند که «پیش خدا وابده،» یعنی راحت راحت باش .این اعتماد است که روح را آرامش می بخشد.
[/قریب وحید حزین/] (۹)
مؤمن هم به خدا و هم به خلق نزدیک است، تنها و اندوهناک است.
از این عبارت در می یابیم که مؤمن منزوی نیست، اما وقتی در میان مردم است، تنهاست، چون انسش تنها با خداست.آنگاه که جنبه یلی الحقی مؤمن بر اثر جنبه یلی الخلقی کم رنگ شد، حزن پدید می آید.
روایت را با غریب هم می توان معنا کرد.مؤمن در جمع مانند شخص غریبی است.معنای این سخن آن نیست که مؤمن کار اجتماعی نمی کند.خیر، مسئله رشته اتصال قلب با عالم غیب است.همین تعبیر در نهج البلاغه آمده است:
[/کن فی الناس فلا تکن معهم/]
در مردم باش اما با مردم مباش.
امام حسن عسگری (ع) می فرماید:
[/من انس بالله استوحش من الناس و علامه الانس بالله الوحشه من الناس/]
کسی که با خداوند مأنوس است از مردم در وحشت است و علامت انس خدا وحشت از مردم است.
[/یحب فی الله و یجاهد فی الله لیتبع رضاه/]
دوستی مؤمن در راه خدا و مجاهده اش در طریق اوست تا تابع رضای او شود.در این روایت از یک طرف به امر درونی اشاره می فرمایند، (محبت در راه خدا) و از طرف دیگر به اثر خارجی و کارکرد بدن.
[/و لا ینتقم لنفسه بنفسه/]
برای خودش اهل انتقام نیست.
خداوند رحمت کند بزرگی را که می فرمود اگر یک غلط را بغل غلط دیگری بگذاریم می شود دو غلط، مؤمن انتقام را به خداوند منتقم وا می گذارد.چون احتمال می دهد در انتقام گیری هوای نفسش مداخله کند.
[/و لا یوالی فی سخط ربه/]
دوستی مؤمن در ارتباط با خشم پروردگارش واقع نمی شود.
[/مجالس لاهل الفقر/]
همنشین اهل فقر است.
شاید علت همنشینی با اهل فقر، حفظ روحیه قناعت باشد.
قرآن کریم می فرماید:
کلا ان الانسان لیطغی أن راه استغنی (۱۰)
چنین نیست به یقین انسان طغیان می کند چونکه خود را بی نیاز می بیند.
البته معنای روایت این نیست که هر کس از نظر مالی و رفاه، غنی بود قرب به حق ندارد، دقت بفرمایید! [/مصادق لاهل الصدق/] (۱۱)
تصدیق کننده است اهل صدق را.
فقط یک دوستی حقیقت دارد و آن، دوستی با حق تعالی است.او صدق است و سایرین کذب اند، او بود است و بقیه نمودند.
[/مؤازر لاهل الحق/]
کمک کار اهل حق است.
[/عون للغریب، اب للیتیم، بعل للارمله/]
یاور غریب و پدر یتیم و شوهر بیوه زن است.
[/حفی باهل المسکنه/]
به اهل مسکنت مهربان است.
حفی غیر از غریب است.تعبیر حفی از قرآن است.
[/انه کان بی حفیا/]
همانا خداوند به من مهربان است. [با لطافت با بندگان برخورد می کند.]
مؤمن در روابط اجتماعی با این شأن الهی با خلق برخورد می کند.امام عسگری (ع) فرمود:
[/خصلتان لیس فوقهما شی ء الایمان بالله و نفع الاخوان/] (۱۲)
دو خصلت است که فوق آن دو چیزی نیست.ایمان به خدا و سودرسانی به مؤمنان.مؤمن مظهر صفات الهی است و باید در روابط اجتماعی خود این صفات را تسری بدهد.
[/مرجو لکل کریهه مأمول لکل شده/]
مؤمن امید و پناهگاه برای رفع مشکلات است و در شداید امید و پناه مردم است.
از این روایت در می یابیم که مؤمن در جامعه ای که زندگی می کند محور و حلال مشکلات است .
مأمول از امل به معنی آرزو است.تفاوت رجاء و امل در این است که رجاء وقوعش نزدیک و امل دورتر است.مؤمن مشکل گشاست و جامعه از او توقع حل مشکل دارد.امام صادق (ع) می فرماید :
[/لا یکون المؤمن مؤمنا حتی یکون کامل العقل/]
مؤمن، مؤمن نیست مگر آنکه عقلش کامل گردد.
[/و لا یکون کامل العقل حتی یکون فیه عشر خصال/]
و عقلش به کمال نمی رسد مگر آنکه در او ده خصلت باشد.
مقصود از عقل در اینجا، عقل عملی است.اولین خصلت چنین است.
[/الخیر منه مأمول و الشر منه مأمون/]
آنچه از او توقع می رود خیر است و از شر او در امان هستند.
[/یستقل کثیر الخیر من نفسه/]
کار خیر بسیارش را کم می داند. [/و یستکثر قلیل الخیر من غیره/]
خیر کم دیگران را زیاد می داند.
[/و یستکثر قلیل الشر من نفسه/] (۱۳)
شرکم خودش را زیاد می داند.
از خطاهای بزرگ انسان، قلیل شمردن خطاهایش است و از بزرگترین بیماریهای نفسانی، بزرگ دیدن خیرات خویش و کوچک دانستن خدمات مردم است.
[/لا یتبرم بطلب حوائج/]
از مراجعه مکرر مردم به ستوه نمی آید.
[/هشاش بشاش/]
طراوت وجه دارد و برخوردش با روی باز است.
[/لا بعباس/]
عبوس نیست.
[/و لا بجساس/]
در عیوب دیگران جاسوسی نمی کند.
[/صلیب/]
پایدار است. [/کظام بسام/]
دارای کظم غیظ و متبسم است.
کظم غیظ به معنای تحلم است.یعنی حلم به خود بستن.از نظر ظاهر کاظم با حلیم، یکی است، اما از نظر باطنی حلیم دارای آرامش است و کاظم در درونش طوفانی برپاست، لکن جلوی این طوفان را سد کرده است.البته راه پیدا شدن ملکه حلم، کظم غیظ است.علی (ع) می فرماید:
[/ان لم تکن حلیما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یصیر منهم/] (۱۴)
اگر صاحب حلم نیستی، تحلم بورز، زیرا کمتر کسی خودش را به گروهی شبیه می کند مگر آنکه مثل آنها می شود.
در روایتی از رسول اکرم (ص) نیز به طریق یافتن ملکه حلم اشاره شده است:
[/انما العلم بالتعلم/]
همانا علم با تعلم به دست می آید.
[/و الحلم بالتحلم/] (۱۵)
و حلم با تحلم حاصل می شود.
حلم از کمالات ایمانی است.اما کظم غیظ در درجات ضعیف ایمان حاصل است.یعنی، دلبستگی به خدا دارد اما هنوز کامل نشده است.در روایات آمده است که کظم غیظ مؤمن در برابر گفتار یا عملکرد اهل جهل، بر عزت مؤمن می افزاید:
[/ما من عبد کظم غیظه الا زاده الله عز و جل عزا فی الدنیا و الاخره/] (۱۶)
هیچ مؤمنی نیست که خشمش را فرو خورد مگر آنکه خداوند عزت دنیا و آخرت به وی عطا می فرماید .
مؤمن خشمناک که می تواند برای تشفی خاطرش عکس العمل نشان دهد اگر کظم غیظ به خرج بدهد در قیامت خداوند دلش را از «رضا» سرشار می کند.امام صادق علیه السلام می فرماید:
[/من کظم غیظا و لو شاء أن یمضیه امضاه، املأ الله قلبه یوم القیامه رضاه/] (۱۷)
کسی که کظم غیظ می کند، حال آنکه قادر به اعمال خشمش هست، خداوند در روز قیامت دلش را از رضایت پر می کند.
در حالی که اگر به قصد تشفی خاطر عصبانی شود، دری از جهنم به روی او گشوده خواهد شد .چون در اغلب موارد، عصبانیت با ابزار معصیت توأم است.پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
[/ان لجهنم بابا لا یدخله الا من شفی غیظه بمغصیه الله تعالی/] (۱۸)
همانا برای جهنم بابی است که داخل آن نمی شود مگر کسی تشفی پیدا کند به معصیت خدا. [/بسام/]
اهل تبسم است.
[/دقیق النظر عظیم الحذر/]
تفکرش دقیق و تقوایش عظیم است.
نظر در نسبت با عقل و تعقل است و به دید باطنی اطلاق می شود.ترس او به مقدمات گناه بزرگ است، چنان که از پولدار شدن، از ریاست و مقام بر حذر است.
[/عقل فاستحیی/] (۱۹)
تعقل می ورزد و آنگاه حیا می کند.
حیای او ناشی از تعقل و ادراک است، حیا در آشکارا و در میان جمع، ارزش چندانی ندارد .کدام حیا پشتوانه اش عقل است؟ آن حیایی که در سر یعنی در مخفی ترین جاها که انسان قرار گرفت، وجود داشته باشد.حیایی که سر و علن درباره آن یکی است.
عقل به انسان می گوید که خالق، پنهان و آشکار ندارد.
«نحن اقرب الیه من حبل الورید» (۲۰) در نزد حق تعالی سر معنا ندارد.تعقل در این حد، پشتوانه حیای مؤمن است.خدا رحمت کند امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را که می فرمود: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید. [/لا یبخل و ان بخل علیه صبر/]
مؤمن بخل نمی ورزد و اگر بر او بخل ورزیده شود صبر می کند.
کثرت استعمال واژه بخل، در مال است و الا بخل به معنای امساک و قبض بیجای نعمتها است .این رذیله، نسبت مستقیمی با سنین عمر دارد.هر قدر سن افزایش یابد این ملکه راسخ تر خواهد شد.چنان که پیامبر (ص) فرمودند:
[/یهدم ابن آدم و یشب منه اثنتان.البخل و طول الامل/] (۲۱)
فرزندان آدم هر قدر پا به سن می گذارند دو خصلت در آنان تازه تر می شود.بخل و آرزوی دراز.
بخل انسان را از قرب حق محروم می کند چنان که رسول خدا (ص) فرمود:
[/البخیل بعید من الله، بعید من الناس، بعید من الجنه قریب من النار/] (۲۲)
بخیل از خدا، خلق و بهشت دور است اما به آتش جهنم نزدیک است.
در روایتی دیگر تعبیر معنوی درباره این رذیله شده است:
[/البخل شجره تنبت فی النار/]
بخل درختی است که در آتش می روید.
[/فلا یلج النار الا البخیل/] (۲۳)
در آتش وارد نمی شود مگر بخیل این تعبیر که انحصار را می رساند، بخل را از دایره بخل مادی خارج می کند و تذکار به معنای وسیع بخل می دهد.روایت می فرماید فقط اهل بخل وارد آتش می شود.بنابراین کسانی که اطاعت خدا نمی کنند و از آن سرباز می زنند، مصداق بخیل هستند.چگونه؟ چون جمیع اموری را که خداوند به عنوان سرمایه های الهی، به افراد بشر داده است، باید در راه خدا و در طریق اجرای تکالیف الهی به کار گرفته شود.طاعات ما، ابزاری می خواهد و ابزارش نعمت های مادی و غیر مادی است که در اختیار داریم.اگر از مصرف ابزارها امساک کردیم، بخیل هستیم.
در روایتی آمده است که مؤمن نمی تواند مؤمن باشد و بخل بورزد:
[/خصلتان لا تجتمعان فی مؤمن، البخل و سوء الظن/] (۲۴)
دو خصلت در مؤمن جمع نمی شود: بخل و سوء ظن.
یکی از دعاهای رسول الله (ص) این بود که:
[/اللهم انی اعوذ بک من البخل/] (۲۵)
پروردگارا به تو از بخل پناه می برم.
توضیح آنکه ما دو گونه بخل داریم: ۱ بخل ابتدایی ۲ بخل مجازاتی.
بخل ابتدایی معنایش روشن است، مثال در مورد بخل مالی: جایی که انسان شرعا باید مالی را مصرف کند اما مصرف نکند، مانند ادا نکردن حقوق واجب النفقه.یا در غیر مالی، جایی که می تواند گرهی از کار دیگری باز کند، اما امساک کند.
نوع دیگر بخل، مجازاتی است و آن چنین است که شخص مورد بخل دیگری قرار گیرد، مثلا مشکلی داشته و کسی قادر به حلش بوده و حل نکرده است.پس از چندی فرد بخیل دچار مشکل می شود و حل آن از شخص اولی بر می آید، در اینجا اگر او مشکل فرد بخیل را حل نکند، این بخل را بخل مجازاتی گویند. (جزای بخل را با بخل دادن) .علی (ع) در این خطبه به این مطلب اشاره فرموده اند:
[/لا یبخل و ان بخل علیه صبر/]
مؤمن هیچ گاه بخل نمی ورزد نه بخل ابتدایی و نه مجازاتی.
[/قنع فاستغنی/]
مؤمن قانع گردید پس بی نیاز شد.
قناعت از فضائل نفسانی است.رضاست به آنچه دارد و به مازاد از آن چشمداشت ندارد.قناعت برای وصول به یک سنخ معنویات از صفات محوری است.در مقابل، حرص، ایمان سوز است.هلاکتی که از ناحیه حرص حاصل می شود آدمی را به جهنمی می کشاند که منتها الیه آن معلوم نیست .
قناعت و حرص در هر د
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
