خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجرد نفس
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجرد نفس قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اثبات روح در نهج البلاغه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اثبات روح در نهج البلاغه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
25دقیقه
40ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن :

از جاهایی که دیده ام نسبتا مفصل تر بحث کرده اند تفسیرالمیزان است در ذیل آیه کریمه: «و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی » (۱).من فعلا با استفاده از همین تفسیرالمیزان بحث می کنم و خود این تفسیر هم در اینجا ادعا ندارد که یک بحث مستوفایی کرده است و من به طور خصوصی هم که با مؤلف محترم این کتاب صحبت کردم گفتند این بحث هنوز یک بحث کامل قرآنی نیست و ما می خواهیم در آیه سوره قدر:«تنزل الملائکه و الروح » و یا آیه سوره عم: «یوم یقوم الروح و الملائکه » یک بحث قرآنی بهتری بکنیم.

در قرآن در بعضی از آیات،از روح به عنوان یک امر و حقیقتی در عرض ملائکه نام برده می شودولی معلوم می شود که به هر حال از سنخ این موجوداتی که ما می بینیم و حس می کنیم(مثلا از سنگی، از درختی، از کوهی، از دریایی، از ستاره ای، از یک چنین چیزی)نیست، یک چیزی است از نوع اموری که ما حس و لمس نمی کنیم.در سوره عم می فرماید: «یوم یقوم الروح و الملائکه صفا»(۲) آن روزی که روح و ملائکه در یک صف بایستند.ظاهر تعبیر این است که روح از نوع ملائکه هم نیست، چون آن را در عرض ملائکه[قرار می دهد]، جبرئیل یکی از ملائکه است، میکائیل یکی از ملائکه است، و این تناسب ندارد که یکی از ملائکه را در عرض عموم ملائکه ذکر کند: «روح و ملائکه در یک صف می ایستند» .یا در آیه دیگری می فرماید: «تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر»(۳) در شب قدرملائکه و روح نازل می شوند.باز ملائکه در عرض روح و روح در عرض ملائکه قرار می گیرند.در یک آیه دیگر می فرماید: «ینزل الملائکه بالروح من امره »(۴) ملائکه را به روح فرود می آورد.اینکه باء «بالروح » آیا باء استعانت و استمداد است و در واقع این طور است که ملائکه با استمداد روح فرود می آیند، یا باء ملابست و مصاحبت است یعنی ملائکه با روح[فرود می آیند]، در

…………………………………………………….. ۱.اسراء/۸۵. ۲.نبا/۳۸. ۳.قدر/۴. ۴.نحل/۲.

صفحه : ۷۳۰

مدعای ما که قرآن ملائکه و روح را در کنار یکدیگرذکر می کند[تغییری نمی دهد]و در این جهت دلالت آیه کافی است و در همین جاست که حدیثی از امیر المؤمنین علی (علیه السلام)نقل شده و ایشان گفته اند روح غیر از ملائکه است و به همین آیه استدلال کرده اند که قرآن روح را با ملائکه یک چیز نمی گیرد.

کلمه روح گاهی به کلمه «امین » و گاهی به کلمه «قدس » توصیف شده است: «نزل به الروح الامین علی قلبک »(۱) روح الامین قرآن را بر قلب تو فرود آورده است.یا در آیه دیگر: «قل نزله روح القدس من ربک »(۲) بگو این را روح القدس از ناحیه پروردگارتو فرود آورده است.چون در بعضی آیات دیگر هست که جبرئیل قرآن را بر پیغمبر نازل کرده است، گفته اند پس کلمه روح القدس و روح الامین کنایه ای از جبرئیل است.

همچنین شاید بعضی گفته باشند که در آن آیه:«یوم یقوم الروح و الملائکه » مقصود خصوص جبرئیل است که به طور جداگانه ذکر شده – که این حرف بعید است – ولی ایشان این حرف را قبول ندارند که حتی مقصود از روح الامین و روح القدس جبرئیل باشد، بلکه می گویند از آیات قرآن اینچنین فهمیده می شود: ملائکه که وحی را نازل می کنند، همراه آن، حقیقتی هست که قرآن نام آن را روح گذاشته است و حامل وحی در واقع آن روح(همان روح الامین و روح القدس)است، نه اینکه جبرئیل حامل وحی باشد، جبرئیل حامل وحی نیست.این عقیده ای است که ایشان در اینجا اظهار می دارند.

در بعضی از آیات، روح با کلمه وحی توام شده است، مثل اینکه در این آیه می فرماید: «و کذلک اوحیناالیک روحا من امرنا ما ما روحی از امرخودمان(۴) به تو وحی فرستادیم.گفته اند آن که خداوند وحی فرستاده آیات قرآن است، پس اینجا همان نفس آیات قرآن به روح تعبیر شده است.البته مانعی ندارد که ما آیات قرآن را از[نوع]آن حقایق[بدانیم].مسلم آیات قرآن وقتی بر قلب پیغمبرنازل می شود، به صورت یک حقیقت نازل می شود و بعد صورت لفظی پیدا می کند وبه هر حال: «ما روحی از امر خودمان به تو وحی کردیم » .پس به قول این

…………………………………………………….. ۱.شعراء/۱۹۳ و ۱۹۴. ۲.نحل/۱۰۲. ۳.شوری/۵۲. ۴.راجع به کلمه «ازامر» بعد صحبت می کنیم که در اغلب این آیات کلمه «از امر» آمده است.

صفحه : ۷۳۱

آقایان یکی از موارد اطلاق کلمه روح،خود آیات قرآن است ولی ایشان(۱) مدعی هستند که در اینجاهم مقصود از کلمه روح، خود آیات قرآن نیست، همان حقیقتی است که درجاهای دیگر روح الامین و روح القدس گفته است.به اعتبار اینکه خود او هم کلمه الله است و قرآن این چیزها را کلمات الهی می نامد، وقتی که می فرماید: «اوحینا الیک روحا من امرنا» معنایش این است که روح الامین را که از امر ما و از جنس امر ماست، بر تو فرو فرستادیم.اصلا معنای «اوحینا الیک روحا من امرنا» تقریبا «نزلناروح القدس من امرنا» می شود، ما روح القدس را از امر خودمان بر تو نازل کردیم.

مقصود از روح در اینجابه عقیده ایشان خود آیات قرآن نیست، بلکه همان حقیقت حامل وحی است، و مقصود از «اوحینا» هم در اینجا یعنی «فرود آوردیم » که روی این جهت مقداری بحث می کنند، می گویند همان طوری که به عیسای مسیح روح گفته شده است – که یکی از تعبیرات قرآن است – به آن حقیقت هم که روح گفته شده است، مقصود این است.

یکی دیگر ازمواردی که باز کلمه روح در قرآن اطلاق شده است، بر شخص عیسی بن مریم است که لقب روح الهی گرفته است:«و کلمته القیها الی مریم و روح منه »(۲) عیسی کلمه خداست که او را به سوی مریم القاء فرمود و این عیسی روحی از اوست.این هم جایی است که در قرآن این کلمه استعمال شده است.

آیات دیگری که بازکلمه روح در قرآن آمده است زیاد است، مثل مواردی که به عنوان تاییدمؤمنین است.در یک جا در باب تاییدمؤمنین می فرماید: «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه » (۳) خدا ایمان را در دلهای آنها ثبت کرد و آنها را به وسیله روحی از خود تایید کرد.مقصود ازروح در اینجا چیست؟آیا مقصود همان حقیقتی است که در عرض ملائکه ذکر می شود(یعنی او را مؤید اینها قرار داد)یا مقصود یک حالت معنوی است، یک القاء معنوی است به قلوب مؤمنین، یک نور معنوی است بر قلوب مؤمنین که فرود می آید،همان را قرآن روح نامیده است، مثلا خداوند الهامی به قلب آنها فرستاد، قدرتی و قوه ای به قلب آنها فرستاد و همان را روح الهی می نامد،

…………………………………………………….. ۱.[منظور مؤلف تفسیر المیزان است.] ۲.نساء/۱۷۱. ۳.مجادله/۲۲.

صفحه : ۷۳۲

یک تاییدی که از ناحیه خدا رسیده است، آن را روح الهی می نامد؟بعید نیست همین دومی باشد.

یکی دیگر[از موارد استعمال کلمه روح]در مورد مریم است، آنجا که مریم بنا بر آنچه قرآن تصریح می کند که حامله شد ولی نه از یک انسان، بلکه خداوند فرشته ای یا حقیقتی غیر از فرشته را فرستاد و او به یک شکل خاصی، این آمادگی را در او به وجود آورد.اینجاهم که به اصطلاح حیات بخشی در کار است، باز کلمه روح آمده است.

تعبیر این است: «فارسلناالیها روحنا» ما روح خود را به سوی مریم فرستادیم «فتمثل لها بشراسویا»(۱) او در نظر مریم به صورت یک بشر معتدل متمثل شد، که خود «فتمثل لها بشرا سویا» نشان می دهد بشر نبود ولی به صورت یک بشر بر مریم ظهور کرد.اینجا هم باز «فارسلنا الیها روحنا» است که بعید نیست بگوییم این همان روحی است که در آیات دیگر با ملائکه ردیف قرار داده شده است و قرآن می خواهد بگوید ما همان را فرستادیم.

یکی دیگر از مواردی که تعبیر فایل پاورپوینت کامل «روح » در قرآن آمده است آنجایی است که درباره انسان و یا انسانها به طور کلی آمده است. درباره آدم – که البته از مجموع آیات معلوم می شودکه به هر حال به آدم اول اختصاص ندارد – [می فرماید]: «ثم سویه و نفخ فیه من روحه » (۲) سپس او را تسویه کرد.می گویندمعنای تسویه همان تعدیل کردن و تکمیل کردن است.ظاهرش این است که پس از آنکه خلقت جسمانی آدم را تکمیل کرد، ازروح خود در او دمید.در آیه دیگر راجع به همان آدم اول می فرماید: «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین »(۳) وقتی که او را تکمیل کردم و از روح خودم در او دمیدم، پس شما او را سجده کنید.

هنوز هم آیات دیگردر قرآن زیاد است که کلمه روح اطلاق شده است، شاید کلیاتش همینهایی باشد که عرض کردم، ظاهرا، هم در سوره های مکیه آمده و هم در سوره های مدنیه،و حتی همین سوره بنی اسرائیل را که در آن آیه «یسئلونک عن الروح » آمده، سوره مکیه می دانند.در این سوره این مطلب آمده است: «یسئلونک عن الروح »

…………………………………………………….. ۱.مریم/۱۷. ۲.سجده/۹. ۳.حجر/۲۹.

صفحه : ۷۳۳

«قل الروح من امرربی » از تو درباره روح پرسش می کنند، بگو روح از امر پروردگار من است.دراینجا باز مساله ای مطرح شده که اولا مقصود از روح در اینجا چیست که سؤال کرده اند؟بعد این جواب چطور جوابی است؟آیا واقعا در اینجا جواب حقیقی را خواسته بیان کند یا خواسته بگوید شما درباره آن سؤال نکنید، این چیزی نیست که ما برایش تعریفی بکنیم تا شما بتوانید به ماهیت و حقیقت آن پی ببرید؟راجع به هر دو جهتش[بحث شده است].

در[میان]مفسرین چنین قولی هست.مفسرین در این زمینه اختلاف کرده اند که این روحی که مورد سؤال است یعنی چه؟چه بوده که مورد سؤال بوده است؟بعضی گفته اند چون قبلا در بعضی آیات دیگر نام روح در عرض ملائکه آمده بوده است، این سؤال به وجود آمده که این روحی که غیراز ملائکه است، آن دیگر چیست؟پس مورد سؤال آن است.بعضی گفته اند نه، مقصود از روح در اینجا خود قرآن است.همان کسانی که گفته اند در «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا» مقصود از روح، خود آیات قرآن است، [گفته اند]اینجا هم وقتی سؤال کرده اند: «یسئلونک عن الروح » یعنی وقتی درباره قرآن از تو سؤال می کنند، بگو این از امر پروردگار است، یعنی امری است که از ناحیه پروردگار نازل شده است.بعضی هم گفته اند که مقصود از روح در اینجا جبرئیل است.اینها همان کسانی هستندکه روح الامین و روح القدس را مساوی با جبرئیل می دانند و گفته اند هر جا که در قرآن روح آمده است و هر جا که مخصوصا در عرض ملائکه قرار گرفته، مقصود جبرئیل است.پس وقتی سؤال کردند: «یسئلونک عن الروح » یعنی از ماهیت جبرئیل[سؤال کرده اند]و گفته اند این که گفته می شود حامل وحی است، بر پیغمبر نازل می شود و با پیغمبر سخن می گوید،چیست؟این را برای ما تعریف کن.بعضی هم گفته اند مراد از روح در اینجا همین روح انسانی است که در آن آیات آمده است:«و نفخت فیه من روحی » ، سؤال از روح انسان کرده اند که مقصود چیست؟ و جواب داده شده است که: «من امر ربی » .

بعضی دیگر که خودایشان(۱) آن را انتخاب می کنند[نظرشان]این است که سؤال ازروح به معنی خاص نیست، سؤال کنندگان می دیده اند ذکر روح در قرآن زیاد آمده است، یک جا: «یوصم یقوم الروح و الملائکه صفا» یک جا: «ینزل الملائکه بالروح من

…………………………………………………….. ۱.[منظور، مؤلف تفسیر المیزان است.]

صفحه : ۷۳۴

و جای دیگر: «و ایدهم بروح منه »(۲) که خیلی در قرآن کلمه روح آمده است، می دیده اند این کلمه خیلی استعمال می شود بدون اینکه چیزی ازآن بفهمند و از جمله در مورد انسان استعمال شده است، گفته اند این روح چیست که مرتب می گویید روح، در انسان روح، در پیامبران روح، روحی در مقابل ملائکه، این چیست؟جواب آمده است: «قل الروح من امر ربی » .ایشان خودشان معتقدندکه این جواب همان جواب واقعی است، نه جوابی که در واقع این است که در این موضوع سؤال نکنید.

تعریف شی ءبه علل درونی یا بیرونی

یک وقت یکی از استادهای ما این طور تعبیرمی کرد – که با حرف ایشان(علامه طباطبایی)در اینجا تطبیق می کند – می گفت تعریف شی ء یا به علل داخلیه است یا به علل خارجیه،یعنی اگر بخواهیم یک شی ء را تعریف کنیم یا آن را به اجزائش تعریف می کنیم(که به آنها می گویند علل داخلی، علل درونی)ویا به علل بیرونی تعریف می کنیم، یعنی آن را به فاعل یا نتیجه اش تعریف می کنیم.مثلا کسی از ما می پرسد: این قالیچه چیست؟وقتی می خواهیم قالیچه را برای اوبیان کنیم، گاهی می گوییم – مثلا – این مجموعه ای از پنبه یا پشم است که آن را به صورت نخ در آورده اند و بعد این نخها رااین طور رنگ کرده اند و بعد هم این طور بافته اند، ماده و صورتش را ذکر می کنیم: از چه به وجود آمده و به چه شکل و صورتی در آمده است.اینکه می گوییم قالیچه چیست، یعنی چنین ماده ای که به چنین شکل و صورتی در آمده است.گاهی، وقتی بخواهیم قالیچه را تعریف کنیم به غرض و فایده اش تعریف می کنیم. می گوید: این قالیچه چیست؟می گوییم: قالیچه یعنی چیزی که درست کنند برای اینکه رویش بنشینند، یعنی یک چیزی که پهن کنند روی زمین و بر روی آن بنشینند.مثل اینکه از ما بپرسند: چراغ چیست؟می گوییم آن چیزی که به وجود می آورند برای اینکه در تاریکی ازنورش استفاده کنند، یعنی تکیه ما در تعریف روی خاصیت و اثر آن است.و

…………………………………………………….. ۱.نحل/۲. ۲.مجادله/۲۲.

صفحه : ۷۳۵

گاهی ما یک شی ء رابه فاعلش تعریف می کنیم(البته مواردش فرق می کند، موارد سؤال فرق می کند و موارد جواب هم فرق می کند)مثل اینکه کسی بپرسد این چیست؟ می گوییم این اثر آقای طباطبایی است، آن را تعریف[می کنیم]بدون اینکه از محتوای این کتاب چیزی گفته باشیم که موضوع و محتوایش چیست و بدون اینکه آن هدف وغرضی که از تالیف این کتاب بوده است بیان کرده باشیم، این را فقط از راه فاعلش معرفی می کنیم، که البته می گویند هیچیک از این تعریفات به تنهایی کامل نیست، نه تعریف به علت فاعلی، نه تعریف به علت غایی و نه تعریف به علت مادی و صوری،هر کدام به تنهایی باشد کافی نیست.تعریف کامل آن است که هم علل داخلیه یک شی ء را بیان کند و هم علل خارجیه، فاعلش را بیان کند، غایتش را هم بیان کند، اجزای تشکیل دهنده اش را هم بیان کند.

تعریف ناپذیر بودن خدا

اگر یک امری بسیط بود و اساسا جزء نداشت، ما آن رادیگر نمی توانیم به اجزائش تعریف کنیم، همچنانکه اگر شیئی غایت نداشت(یعنی برای یک غایت دیگر به وجود نیامده بودیا حتی غایتش با فاعلش یکی بود)آن را از راه اثر و غایتش نمی توانیم تعریف کنیم، و اگر[یک شی ء]تنها فاعل داشته باشد، یگانه راهی که ما می توانیم آن را تعریف کنیم این است که آن را به فاعلش تعریف کنیم، که اگر یک شی ء فاعل نداشته باشد، جزء هم نداشته باشد، غایت هم نداشته باشد، طبعا غیر قابل تعریف است و به همین دلیل ما خدا را نمی توانیم تعریف کنیم(یک تعریف واقعی، تعریفی که به اصطلاح ذاتی باشد).ما خدا را ازراه اثر (۱) می توانیم بشناسیم ولی خدا را نمی توانیم تعریف کنیم به آن معنا که اشیاء دیگر را تعریف می کنند، چون خدا نه جزء دارد که بگوییم خدا آن چیزی است که از فلان شی ء و فلان شی ء به وجود آمده، نه فاعل دارد که بگوییم خدا آن چیزی است که آن را فلان شی ء ایجاد کرده، و نه غایت دارد که بگوییم خدا آن چیزی است که آن را برای فلان هدف به وجود آورده اند، و طبعا هیچیک از آن چیزهایی که در باب تعریف از آنها استفاده می شود، در مورد خدا

…………………………………………………….. ۱.اثر غیر از غایت است.

صفحه : ۷۳۶

نمی توان از آنها استفاده کرد.

تعریف روح به خدا

چیزی که قرآن آن را روح می داند، فرض این است که اجزاء ندارد.وقتی سؤال کردند درباره روح برای ما سخن بگو، روح که اجزاء ندارد تا او بگوید روح آن چیزی است که ازفلان شی ء و فلان شی ء به وجود آمده.و روح برای غایتی – یا لا اقل برای غایتی که آن شخص آن را بشناسد – به وجود نیامده است (۱).پس یگانه راهی که باقی می ماند این است که روح را به خدا تعریف کنند: روح از امرپروردگار است، آن چیزی است که امر پروردگار است و ناشی از امر پروردگار است.

«امر» در قرآن

آن استاد ما این مطلب را بیان می کرد ولی البته این بیان می تواند یک مقدمه ای باشد وبیان کاملی نیست.به نظر من تکمیل آن بیان به مطلبی است که ایشان(علامه طباطبایی)دراینجا بیان کرده اند – که البته قبل از ایشان، دیگران هم این مطلب را گفته اند و آقای مهندس هم تا حدود زیادی دراین کتاب به این نکته توجه کرده اند – و آن این است که کلمه «امر» در قرآن آنجا که به خدا نسبت داده شود[ناظر به وجود دفعی اشیاء است]نه آنجا که به خدا نسبت داده نشود.گاهی «امر» در قرآن آمده و به ما نسبت داده شده است، مثلا: «اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم » (۲).اینجا معنایش این است: کسانی که صاحبان امر شما هستند(در واقع متصدیان امر شما).یا در جاهای دیگری کلمه «امر» به اشیاء نسبت داده شده است.ولی کلمه «امر» آنجا که به خدا نسبت داده می شودو هر وقت «امر الله » و «امره » گفته می شود وجهه انتساب اشیاء است به خدا مستقیما بدون دخالت عامل زمان و مکان،یا به عبارتی که این آقایان می گویند وجود دفعی اشیاء است نه وجود تدریجی، بر خلاف «خلق » که

…………………………………………………….. ۱.اگر روح برای غایتی هم به وجود آمده باشد، آن غایت از خود روح مخفی تر است.غایت[روح]این است که به سوی خداوند باز گردد.تازه او(سؤال کننده)بازگشت به سوی خدا را نمی داند چیست. ۲.نساء/۵۹.

صفحه : ۷۳۷

هر وقت در قرآن کلمه «خلق » را نام می برد نظر به ایجاد تدریجی اشیاء دارد: خداوند آسمان و زمین را در شش روز – حالا مقصود از شش روز هر چه می خواهد باشد -خلق کرده است.خدا آن کسی است که نطفه را در رحم به صورت علقه در آورد، علقه را به صورت مضغه در آورد، آنوقت مضغه را استخوانها کرد، بعد استخوانها را چنین کرد.

هر جا کلمه «خلق » در قرآن گفته می شود، عنایت به وجودتدریجی اشیاء است، یعنی اشیاء از آن جهت که به علل زمانی و علل مکانی خودشان ارتباط دارند.وقتی «امر» گفته می شود توجهی هست به وجود دفعی، آنجا که می رسد دیگر صحبت تدریج در کار نیست:«انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون » (۱) امرپروردگار این است: چیزی را بخواهد اراده کند و بگوید «کن »(۲) باش!هست.یا: «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر»(۳) امر ما جز یکی بیشتر نیست.وقتی می خواهند یک چیزی را کم زمان تر یا بی زمان تر[از هر زمانی معرفی کنند می گویند]چشم بهم زدن.ظاهرا «لمح » همان بهم زدن چشم است، یعنی دیگر تدریج و وقت و زمان و این جور چیزها در آن نیست.

در یک آیه قرآن هم هست: «الا له الخلق و الامر»(۴) هم خلق از آن اوست و هم امر.

آقایان این طور استنباط می کنند: در قرآن هر جا که کلمه «امر» آمده و امر را به خدا نسبت داده است(امر خدا)، اگر فت یک چیزی امر خداست، یعنی یک وجودی است غیر تدریجی و غیر زمانی، «خلق » نیست، «امر» است.شما از روح سؤال کردید، روح از خلق خدا نیست، از جنس امر خداست نه از جنس خلق خدا.این طور معنی می کنند: «یسئلونک عن الروح قل الروح من (۵) امر ربی » بگو روح از جنس امر پروردگار است نه از جنس خلق پروردگار.آسمان از جنس خلق پروردگار است، زمین از جنس خلق پروردگار است، کوه و دریا از جنس خلق پروردگار است ولی روح از جنس امر پروردگار است، از جنس آن است که: «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» ، از جنس آن است که: «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون » ، از آن که خواستنش عین وجود و

…………………………………………………….. ۱.یس/۸۲. ۲.همان «کن » گفتن[فعل خداوند است]، همان طور که حضرت امیر(علیه السلام)فرمود: «قوله فعله » قول خداوند همان نفس فعل خداوند است. ۳.قمر/۵۰. ۴.اعراف/۵۴. ۵. «من » را «من » جنس می گیرند.

صفحه : ۷۳۸

ایجادش است، دیگر هیچ حالت منتظره ای در وجوداو نیست.آنوقت جاهای دیگر هم که کلمه «من امره » آمده است، همه را همین طور معنی می کنند: «ینزل الملائکه بالروح من امره »ملائکه را فرود می آورد به کمک روح یا با روح. «من امره » یعنی از آن که از جنس امر پروردگار است.همه اینها – به عقیده این آقایان – تعریف و بیان ماهیت است به آن مقداری که می شده بیان ماهیت کنند.کلمه «مکن امره » یا «من امر الله » درقرآن زیاد آمده است و هر چه که آمده است – به عقیده این آقایان – جنس را بیان می کند، یعنی «از جنس امر پروردگار» .

وجهه خلقی و وجهه امری انسان

پس اینجا که ذکر کرده است: «یسئلونک عن الروح »- که مطلق هم ذکر کرده است – این روح که در قرآن آمده: مؤید است، در انسان هم دمیده می شود و حامل وحی هم هست، جنس آن چیست؟آن را برای ما تعریف کن، جواب داده اند که روح از جنس امر پروردگار است.چون این شامل روح انسان هم می شود، طبعا در مورد روح انسان هم این نتیجه را می گیرند که انسان هم دارای دو وجهه و دو جنبه وجودی است،وجهه خلقی و وجهه امری، هر دو را دارد. «اذا سویته » وجهه خلقی انسان یعنی این وجود تدریجی انسان را می گوید (۱) ، هر جا«اذا سویته » یا «ثم سواه » آمده است، این «سواه » جنبه مادی انسان را بیان می کند که جنبه مادی، زمانی و مکانی و تدریجی است، «نفخت فیه من روحی » جنبه امری او را بیان می کند.انسان در خلقت تدریجی خودش به جایی می رسد که – همان طورکه آقای مهندس خودشان اشاره کردند – «من عند الله » از نزد پروردگار[به او چیزی افاضه می شود].همه چیز از نزد پروردگار است ولی «از نزد پروردگار» که گفته می شود مقصود این است: به اینجا که می رسد، نه از چیزهایی که الآن در نزد شما هم هست، از بالاتر از نزد شما و از بالا[چیزی]سرازیر می شود، یعنی یک چیزی از نزد پروردگار بر وجود خلقی افاضه شد که نفس وجود آن،

…………………………………………………….. ۱.فعلا به آن بحث کار ندارم که آن وجود تدریجی همان خلقت تدریجی است که علوم آن را می شناسد(و آن وقتی است که انسان به مرحله آمادگی می رسدبرای اینکه آدم بشود و تا آن وقت برای آدم بودن آمادگی نداشته است) یا همان طوری است که دیگران هم – که هرگز به مساله تکامل انواع توجهی نداشته اند – بر اساس همان اخبار و احادیث که خداوند سرشت آدم را چهل صباح سرشت، آن را یک امر تدریجی می دانستند.

صفحه : ۷۳۹

دیگر وجود تدریجی نیست.البته باز این نه به معنای آن است که قبلا یک چیز درست و کامل شده ای قلنبه شده در یک جایی بود و آوردند، آن طور که نظریه فلاسفه قبل از ارسطوبوده است(مثل افلاطون و…).حتی لزومی ندارد که بگوییم مقارن با این [ماده]یکدفعه امری خلق شد (۱) ، و حتی می توانیم بگوییم همین ماده در سیر تکاملی خودش، وجود امری پیدا کرد، یعنی مانعی ندارد که شیئی وجود خلقی داشته باشد ووجود خلقی منتهی به وجود امری شود، وجود زمانی مبدل به وجود غیر زمانی شود.

حرفی که ملا صدرا در این زمینه گفت این بود، آنوقت رفت دنبال آیه دیگر، گفت آن آیاتی که در سوره مؤمنون هست فقط جنس را بیان می کند اما هیچ بیان نمی کند این جنس که «من عند الله » از نزد پروردگار است، به چه شکل و به چه کیفیت پیدا شد؟عرض کردم «از نزد پروردگار» افقش بالاتر ازاین افلق است و هر چیزی که نو به وجود می آید، بالاخره اراده پروردگار است که آن را به وجود می آورد: «و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ماننزله الا بقدر معلوم » (۲).هر چیزی که به وجود می آید از ناحیه پروردگار فرود می آید، یعنی اراده پروردگار است که در واقع متنزل شده و به این صورت در آمده است.

روح، وجهه امری انسان

آن آیه سوره مؤمنون این است که بعد از اینکه مراتب خلقی انسان را می گوید: علقه و مضغه و استخوان و…می گوید: «ثم انشاناه خلقاآخر» (۳) ما همین را چیز دیگرش کردیم، غیر از اینکه بگویند «چیز دیگر» تعریف دیگری ندارد.همین که در آیات دیگری می گوید:«فاذا سویته و نفخت فیه من روحی » در اینجا تصریح می کند که همین را خلق دیگرش کردیم.ولی به هر حال آنچه مسلم است، از آیات قرآن چنین استنباط می شود که انسان دارای دو وجهه وجودی است: وجهه خلقی و وجهه امری، و آن وجهه امری است که در بعضی جاها روح نامیده شده است، همان طوری که روح در

…………………………………………………….. ۱.این آیات که این مطلب را چندان بیان نمی کند. ۲.حجر/۲۱. ۳.مؤمنون/۱۴.اینجاکلمه انشاء آمده و «خلق دیگر» در اینجا یعنی مخلوق دیگر.

صفحه : ۷۴۰

غیر انسان هم اطلاق شده است، همچنانکه اگرما حقیقت وحی را هم روح بدانیم، باز درست گفته ایم چون وحی الهی هم مسلم یک حقیقتی است که از افق مافوق زمان و مکان بر افق زمان و مکان وارد می شود، یعنی آن هم از جنس امر پروردگار است، یعنی یک وجود تدریجی نیست که باید نطفه اش در طبیعت پیدا شود و در زمان و مکان تکامل پیدا کند تا وحی شود، زمینه که اینجا آماده شد، وحی هم امر پرودگار است که فرود می آید.

این، خلاصه نوع توجیهی است که آقای طباطبایی کرده اند و البته عرض کردم این ابتکار ایشان نیست، قبل از ایشان، دیگران این حرف را گفته اند و حتی در کلمات ملاصدرا هم همین حرفها هست که «امر» با «خلق » در قرآن فرق می کند و از این موارد استعمال مختلف، این استنتاجها را خواسته اندبکنند.ولی یک مطلب هست و آن این است که این آقایان مدعی هستند غیر از روحی که در عرض ملائکه قرار گرفته است و غیر از روحی که در مورد وحی است(اعم از اینکه خود آیات قرآن باشد یا فرشته حامل وحی باشد)در مورد موجودات این عالم، در مورد غیر انسان، دیگر کلمه روح اطلاق نشده است، یعنی مثلا ما در قرآن یک چیزی نداریم که استنباط شودگیاهان هم دارای نوعی روح به این معنا هستند یا حیوانها هم دارای نوعی روح که یک موجود امری باشد هستند (۱) ، یادر جمادات این عالم، مثلا نفت که به وجود می آید، بالاخره ترکیبی است از عناصر و این عناصر که ترکیب می شوند شی ء ثالثی با خواص دیگری به وجود می آید، دیده نشده است که قرآن نام روح بر اینها بگذارد، ولی در مورد انسان قدر مسلم گفته است و در مورد حیو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.