اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 44
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری با 110 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راه دشوار مردم سالاری :
گفت وگو با محمد مجتهد شبستری
آفتاب، ش ۲۲
چکیده: به نظر آقای شبستری طرح مسئله رابطه ایمان و سیاست باید بدین شکل باشد که ما انسان ها که سیاست هم می ورزیم، چگونه می توانیم ایمان بیاوریم و عمل صالح انجام دهیم، نه بر عکس، که حالت عکس آن به مسیحیت برمی گردد . بر این اساس، در تغییر به نظام مردم سالاری، بدعتی وجود ندارد و چیزی به نام مردم سالاری دینی وجود ندارد .
در ایمان عنصر اساسی، اراده مؤمنانه زیستن است . این اراده در عمل سیاسی مؤمن هم تجلی خواهد کرد یا اینکه در بخشی از وجوه زندگی او تجلی می کند و حوزه سیاست از حوزه هایی نیست که اراده مؤمنانه زیستن در آن تجلی کند و خود را نشان دهد؟ چه نسبتی بین ایمان و اراده مؤمنانه زیستن با سیاست و حکومت وجود دارد؟
این پرسش مهم و جذاب است، در پاره ای از آثار هم تعیین رابطه میان ایمان و سیاست مطرح شده و من هم در برخی نوشته هایم آن را مطرح کرده ام . در آنجا سؤال اصلی این است که از موضع ایمان ورزی چگونه به سیاست روی آوریم . اما آنچه در اینجا و در این گفت وگو می خواهم بگویم، با آن رویکرد گذشته متفاوت است .
وقتی می گوییم چگونه می توان از موضع ایمان به سیاست روی آورد، در درجه اول مسئله ما این است که مؤمن هستیم و می خواهیم بدانیم که با سیاست چه کنیم و چه رابطه ای با آن برقرار کنیم . به نظر می رسد این گونه طرح مسئله، متاثر از سیر تاریخی رابطه دین و سیاست در مسیحیت و مغرب زمین است . با پیدایش کلیسا در مسیحیت که به آغاز آن بازمی گردد، در کنار «قدرت دنیوی » (بشری – عقلائی) که به سیاست می پرداخت، قدرت دیگری نیز مطرح شد که «تجسم قدرت الاهی » بر روی زمین بود و این پرسش پیش آمد که انسان های مسیحی باید تابع کدام قدرت باشند; قدرت دنیوی سیاسی یا قدرت الاهی متجسم بر روی زمین (قدرت کلیسا) ؟
واقعیت این است که تاریخ ما این گونه نیست و در تاریخ اسلام، چیزی به اسم قدرت الاهی مجسم شده در روی زمین، از آغاز شکل نگرفته است و نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فقط نبوت بود و نه بیشتر . مبانی نظری قدرت روحانی متجسم در زمین یعنی ظهور فرزند خدا در زمین، فدیه، صلیب (۱) به صراحت در قرآن نفی شده است و قدرت تجسم یافته در روی زمین وجود ندارد .
در پاسخ به این سؤال که در زمان پیامبر و پس از ظهور اسلام، چند نوع قدرت در زمین وجود داشت، باید گفت یک قدرت بیشتر وجود نداشت و آن قدرت دنیوی سیاسی و یا همان قدرت زمینی بود و بر همین اساس بود که بعد از رحلت پیامبر حکومتی دنیوی بر مبنای برداشتی دنیوی از قدرت با روش بیعت تاسیس شد . اختلافات یاران حضرت علی علیه السلام با دیگران در این مسئله نبود که علاوه بر قدرت دنیوی یک قدرت الاهی متجسم بر روی زمین وجود دارد و امامان شیعه حامل آن هستند . بلکه اختلاف در این بود که آنها می گفتند پیامبر صلی الله علیه و آله برای حفظ مصالح مسلمین علی علیه السلام را برای تصدی همان قدرت زمینی منصوب کرده است و این گونه نصب ها در آن زمان رایج بود .
ممکن است سؤال شود پس حاکم بودن پیامبر به چه معنا بود؟ بررسی تاریخی نشان می دهد که با بیعت اهل مدینه که در مکه با پیامبر انجام شد، مردم مدینه از طریق بیعت یک پیامبر را حاکم بر قدرت زمینی و عرفی و دنیوی کردند و هیچ نوع تغییری در هویت قدرت داده نشد .
وی در امور مردم با روش عقلائی که در آن عصر رایج بود، حکومت کرد . جنگ، غنائم، مشورت با رؤسای قبایل، بر مبنای قواعد عرفی صورت می گرفت . پس حاکم شدن پیامبر چیزی جز این نبود که قدرت عرفی شناخته شده بنا به اعتمادی که به نبی داشتند، به او سپرده شد .
در این عصر هم قرآن، تنها قدرت زمینی، عرفی، بشری – عقلائی ما را به رسمیت می شناسد و ما را داخل قلمرو همین قدرت مورد خطاب قرار می دهد و از ما همان را می خواهد که از پیشینیان می خواست، یعنی «ایمان و عمل صالح » . البته این عمل صالح شامل قلمرو حکومت و سیاست هم می شود و در آنجا هم از ما خواسته می شود، اهل عمل صالح باشیم .
حکومت و سیاست، «امری » زمینی، بشری و حاضر است که ما با آن زندگی می کنیم; آنچه فرازمینی و آسمانی است و حاضر نیست، ایمان است که باید تحصیل کنیم یا باید از جایی به ما «هدیه » کنند . پس نمی گوییم از موضع ایمان چگونه سیاست بورزیم، بلکه می گوییم از موضع انسان هایی که با سیاست زمینی زندگی می کنند، چگونه ایمان بیاوریم .
این پرسش که از موضع ایمان چگونه سیاست بورزیم، انسانی را مفروض گرفته که اولا و بالذات «مؤمن » است و می خواهد بداند با سیاست و ارباب حکومت چه نسبتی باید برقرار کند . این همان انسان مسیحی قرون وسطی است که به عنوان عضو کلیسا (مؤمن) می خواست بداند در همین «امور زمینی » در کجا تابع کلیسا شود و در کجا تابع امپراتور . اما این پرسش که ما به عنوان انسان های سیاسی چگونه ایمان بورزیم، انسانی را مفروض گرفته که اولا و بالذات درگیر سیاست زمینی است و می خواهد بداند چگونه به پیام قرآن که طلب ایمان است، می تواند پاسخ دهد .
برای مسلمانان مهم این است که اگر سیاست از منظر ایمان تعریف نشود و حدود قلمرو آن از آن منظر محدود نگردد، در عصر حاضر می توان از مصداق های سیاست و حکومت که در کتاب و سنت آمده و بر عرف و عادت مبتنی بوده است، عبور کرد و به سیاست و حکومت در معنای علمی و فلسفی آن روی آورد، بدون اینکه از پیام ایمانی کتاب و سنت تخلف شود و سکولاریسم سیاسی (عدم تقید سیاست و حکومت به اخلاق معنوی – دینی) به وجود آید .
آیا رویکردی که شما بیان کردید به تخلف از اوامر و نواهی الاهی و کنار گذاشتن مبانی موجود در کتاب و سنت منتهی نمی شود؟
در این باب آنچه ما را در ابتدا دچار تامل می کند، مفهوم اوامر و نواهی خدا از یک طرف و مبانی مرتبط با آن، از طرف دیگر است . به بیان دیگر مشخصا دو پرسش اساسی وجود دارد:
۱ . آیا آن دسته از احکام مربوط به امور عقلائی که در کتاب و سنت وجود دارد، اوامر و نواهی خدا هستند و اگر هستند به چه معنا؟
۲ . آیا در کتاب و سنت، فلسفه سیاسی مشخصی از سوی خداوند اعلام شده که ضرورت تبعیت از آن وجود داشته باشد؟
نخست ما در مقابل یک مفهوم کلیدی قرار داریم و آن مفهوم امر و نهی خدا است .
در این باب چند نکته اساسی را باید بگویم، اولا بیش از ۸ قرن است که فیلسوفان و متکلمان مسلمان سخنی تازه در باب «معنای کلام خدا» که اوامر و نواهی هم بخشی از آن است، نگفته اند . مبدا مشکلات این است که در علم فقه و علم اصول کلیه جملاتی که در قرآن شکل امر و نهی دارند، درست به همان معنای امر و نهی خدا تلقی می شوند و ازاین رو در کلام قانونگذار انسانی این قبیل جملات می توانند امر و نهی باشند . در علم اصول که مبانی اجتهاد فقهی را فراهم می کند، تمام مسائلی که برای فهم کلام خدا مطرح شده است، بحث مطلق، مقید، عام و خاص، مفهوم و منطوق و اصالت الظهور و سایر مباحث لفظی، همه اینها مربوط به زبان است که «پدیده انسانی » است . الفاظ و جملات پدیده های انسانی هستند و با مباحث الفاظ تنها می توان در مورد فهم کلام انسان ها سخن گفت .
در هر حال یک نکته مسلم است و آن اینکه نمی توان از کلام خدا همان تصوری را داشت که از کلام انسان وجود دارد . در غیراین صورت امکان اینکه امر و نهی خدا به معنای کلام خداوند را چیزی دانست که می توان با مباحث الفاظ علم اصول آن را فهمید، وجود ندارد و باید فکر دیگری کرد .
علاوه بر این، اگر چه اهل اصول و فقه کلام خدا را انسان گونه تصور می کنند و برای فهم کلام خداوند همان معیارها و روش هایی را که در فهم کلام انسان به کار برده می شود به کار می برند، ولی پس از فهم کلام خدا (به زعم خود)، برای محتوای آن کلام ویژگی هایی قائل می شوند که با ویژگی های کلام انسان متفاوت است . به گفته ایشان تمامی امر و نهی های خدا که در قرآن آمده، فراتاریخی است و شامل تمام انسان ها در تمام عصرها است .
در مورد هیچ امر و نهی جدی و واقعی انسانی (قانونگذاری) نمی توان چنین چیزی گفت . تمامی امرها و نهی ها در کلام انسان ها به لحاظ تاریخی، اجتماعی بودن انسان ها و زبان آنها; در زمینه های تاریخی، اجتماعی معینی صادر می شود، مخاطب های معین و قلمرو زمانی – مکانی محدودی دارد، اهداف و اغراض معینی را برآورده می کند و در بیرون از اینها شمولی ندارد . لذا تکلیف و امر و نهی فراتاریخی در زبان که پدیده ای انسانی است، قابل تصور نیست .
بسیاری از فلاسفه و متکلمان مسلمان در گذشته از دشواری های عافیت سوز تصور صحیح برای کلام خداوند، آگاه بودند و نهایتا کلام خدا را همان کلام نبی که در اتصال با «عقل فعال » قرار گرفته، دانسته اند و خلاصه اینکه اگر نتوان برای «کلام خداوند» معنایی تعریف کرد که بدون اینکه کلام را «ناکلام » کند و ماهیت آن را تغییر دهد، قابل قبول و دفاع باشد، باید گفت کلام خدا آن بخش از کلام «انسان نبی » است که بر اثر قدرت الاهی، به ادای آن کلام توانا می شود و خداوند وی را به صورت «غیرعادی » به ادای آن کلام توانا می سازد .
اما اوامر و نواهی فراتاریخی در آن کلام متصور نخواهد بود و می توانیم بگوییم اوامر و نواهی او در باب سیاسات و معاملات، تاریخی (زمانی – مکانی) بوده و مخاطبان خاص داشته و اغراض خاصی را تنها در جامعه ای معین برآورده می ساخته و شامل این عصر نیست و شمول جاودانه آنها تنها در جهتی است که آن اوامر و نواهی بر آن مبتنی بوده که عبارت از «مراعات عدالت » می باشد .
هر نبی، در جامعه ای با نهادهای اجتماعی معین و با ترکیبی مشخص، مبعوث شده است که این واقعیت ها، زمینه رسالت او را تشکیل داده است و احکام اخلاقی و حقوقی مورد تاکید آن نبی، ناظر بر همان جامعه و ترکیب های ویژه آن بوده است . او اصلاح اخلاقی همان ساختار را داشته است، نه اینکه آن را بشکند . به شهادت تاریخ، انبیا به تغییر ساختارهای اساسی جامعه خود دعوت نکرده اند .
کار پیامبر اسلام نیز نه تغییر ساختارهای اجتماعی، بلکه اصلاح اخلاقی و حقوقی در داخل همان ساختارها بوده است . دامنه و قلمرو نبوت اسلامی در ارتباط با آنچه مربوط به نظام اجتماعی است، مشخص است . معنا و هدف نبوت ایشان این نبود که در هر زمینه و باب اجتماعی سخن آخر را بگوید . نبی خود در داخل نظام اجتماعی معینی عمل می کرده است، نه بر بالا و از فراز آنها . بنابراین وجود اوامر و نواهی معینی در قرآن مجید که به اصلاح اخلاقی و حقوقی واقعیات ساختاری و اجتماعی معینی نظر داشته است، ناظر به همان ساختارها بوده و نه ناظر به کل تاریخ بشر .
با این مقدمه، به این نتیجه می رسیم که در زمینه تصورات و تصدیقاتی که آن زمان راجع به حوزه زندگی اجتماعی انسان و از جمله حکومت وجود داشته است، تصور و تصدیق نبی از «عدالت » مانند اخلاقیون آن عصر بوده است، زیرا نقش انبیا در ارتباط با اخلاق (عدالت) پشتیبانی معنوی همین اخلاق موجود در میان انسان ها بوده است و نه تاسیس اخلاق با مفهومی جدید .
بعد از اتخاذ این مبانی است که می توانیم وارد بحث مردم سالاری شویم، مردم سالاری چه معنایی دارد و چه عواملی در سنت دینی نقد و اصلاح نشده، مانع تغییر شیوه حکومت به مردم سالاری هستند؟ باید پذیرفت که در مردم سالاری، ارزش هایی درباره انسان مطرح است که با سنت دینی اصلاح نشده نمی سازد .
فکر می کنم اگر ما سه مفهوم ایمان، دین و نهاد دینی را تفکیک کنیم و درسیاست هم دو مفهوم سیاست و نهاد سیاسی را، سبت بهتری پیدا کنیم . دین، تجسم خارجی اجتماعی و تاریخی رابطه ایمانی است . نهاد دینی، همان نهاد اجتماعی است که کارکرد اصلی آن پژوهش درباره دین و آموزش، تبلیغ و اجرای شعائر دینی و نهادی اجتماعی است . سیاست ورزی هم یعنی تصمیم گیری و عمل به تصمیم و انتخاب یک گزینه از بین گزینه های دیگر . نهاد دینی و سیاسی باید از هم مستقل و متمایز باشد و می توان نسبت های مختلفی برای آنها قائل بود . اما بین ایمان و سیاست چه رابطه ای وجود دارد؟ چون مؤمنانه زیستن حتی روی انتخاب نوع فن آوری ما اثر می گذارد .
سیاست تازگی ندارد، از زمانی که خطاب وحیانی آمد و مردم مخاطب قرار گرفتند، و لو به صورت ساده، ابتدایی، غیرفلسفی، غیرعلمی و مبتنی بر عرف، عادت و سنت وجود داشته است .
سخنانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از موضع نبوی می فرمود در تخریب آن قدرت یا بنا کردن قدرت جدیدی در کنار آن نبود، بلکه دعوت به اعمال اخلاق و عدالت در سیاست بود .
البته اکنون بایستی نهادهای گوناگون را از یکدیگر تفکیک کرد (چنان که شما می گویید) برای این کار چنان که گفتم هیچ مانع نظری نداریم . به نظر این جانب درباره رابطه ایمان و سیاست، برای ما، یک مسئله حل شده و یک مسئله حل نشده وجود دارد . مسئله حل شده این است که لازم نیست سیاست را از موضع ایمان تعریف کنیم و به سکولاریسم سیاسی (سیاست غیرمتعهد به اخلاق معنوی – دینی) روی آوریم (چنان که قبلا گفتم) اما مسئله حل نشده این است که اصول کلی اخلاقی – راهبردی سیاست را به صورتی شفاف، که از طرفی کاربرد و توانایی قابل دفاع اخلاقی داشته باشد و از طرف دیگر هسته های اصلی «حقوق بشر» را در خطر قرار ندهد، تدوین نکرده ایم .
البته این تدوین باید بر آگاهی عمیق از واقعیات سیاسی دنیای جدید و اعتقاد صمیمانه به حقوق بشر عصر حاضر مبتنی باشد .
تکیه من روی این موضوع است که چون در عالم اسلام قدرت روحانی معارض با قدرت زمینی مطرح نشده ما در تغییر به نظام مردم سالاری بدعتی نمی گذاریم و همان زندگی با حکومت و سیاست عقلائی زمینی را که مسلمانان همیشه داشته اند، ادامه می دهیم . با این تفاوت که این بار می خواهیم حکومت و سیاست عقلائی ای مبتنی بر مفاهیم علمی، فلسفی از سیاست و کومت بنیان نهیم . زیرا حکومت و سیاست گذشته، هر چند عقلائی – زمینی بوده است، ولی به جای تکیه بر مفاهیم علمی و فلسفی بر عرف، عادت و سنت تکیه داشته است .
در مورد مردم سالاری دینی نظر شما چیست؟
به نظر من مردم سالاری پایدار و همه جانبه در جامعه دینی ما، بدون اصلاح دینی امکان پذیر نیست . باید در عقائد، اندیشه ها، فتاوا، قوانین و ارزش هایی که در حال حاضر بر جامعه های اسلامی حاکم است و همه رنگ دینی دارند، اصلاحاتی صورت گیرد .
آنچه به صورت تاریخی شکل گرفته و دین نامیده شده است و به صورت مجموعه اعتقادات ، احکام، ارزش ها، دستورها و شعائر، گرد پیام معنوی اصلی بنیانگذار دین جمع و منجمد شده است و پیام را از چشم ها و گوش ها غایب می سازد، باید از منظر درون دینی و برون دینی نقد و «معنای مرکزی » پیام دین اسلام، که همان ضرورت سلوک معنوی انسان به سوی خداوند است، بازسازی شود و از عقاید گرفته تا فتواها و شعائر و نهادهای دینی با آن انطباق یابد .
باید تجربه هایی یافت که در دهکده جهانی امروز برای سربرآوردن و بالیدن آنها نه تنها تجربه پیامبر اسلام (کتاب و سنت) که تجربه های سرشار ذخیره شده در همه ادیان بزرگ دنیا نقش بازی می کنند و ایمان به همه این ادیان است .
البته چنین تفسیری از دین، عامل ایجاد و ادامه دهنده مردم سالاری خواهد بود و نه مانع تحقق آن، اما برای دینی نامیدن مردم سالاری، وجهی پیدا نمی کنم .
مانعی ندارد که مردم سالاری مردم را در این دوره گذار، مردم سالاری دینی بنامیم، اما فقط به این معنا که مردم دیندار، دین خود را نه مانع مردم سالاری، بلکه مؤید آن می دانند; و من بیش از این معنایی برای مردم سالاری دینی نمی توانم بفهمم . اما اینکه چون در چنین جامعه ای قانونگذاری ها و تصمیمات سیاسی حکومت منتخب، متاثر از عقاید و عواطف دینی مردم خواهد بود، این حکومت را مردم سالاری دینی بنامیم وجهی ندارد، زیرا در همه حکومت های دموکراتیک، قانون گذاری و تصمیمات سیاسی به گونه ای از عقاید و عواطف دینی ملت ها متاثر می شود، ولی کسی حکومت آنها را مردم سالاری دینی ننامیده است .
یک اختلاف دیگر این است که دینی بودن یک حکومت چه معیاری دارد؟ عده ای معتقدند به معنای مشروعیت حکومت است، گروهی می گویند ویژگی اصلی زمامدار، آن را تعیین می کند و برخی معتقدند مبنای رفتار حکومت، تعیین کننده دینی بودن است . فرض کنید مردم سالاری به معنایی که در دنیای خارج تحقق دارد، نه تعریف ایده آل، به وجود آید . یعنی در یک فرایند دموکراتیک، اکثریت قوانینی که مردم می پذیرند، یا الهام گرفته از دین است یا مغایرتی با آن ندارد . اسم این مصداق مردم سالاری در خارج را چه می گذارید؟
این مردم سالاری است، نه مردم سالاری به اضافه چیز دیگر . اما توجه شما را به این مطلب جلب می کنم که اگر همه مردم مثلا رای بدهند که مرد بر زن ترجیح داشته باشد، یک فرد حکومت به دلخواه خود بکند، تبعیض اعتقادی و نژادی وجود داشته باشد، یعنی آزادی و مساوات و به تعبیر کامل تر حقوق بشر همین عصر مد نظر قرار نگرفته باشد و اکثریت رای به نبود آزادی و مساوات بدهند، این فاشیسم است، نه مردم سالا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
