خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه انسان شناسانه زن در ادیان الهی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه انسان شناسانه زن در ادیان الهی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی، جنسیت و ادیان الهی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی، جنسیت و ادیان الهی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
19دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت :

رزماری رادفورد رویتر(۱)

در این مقاله دوره های عمده مسیحیت غربی،(۲) و نحوه مناسبات مرد و زن در جامعه مسیحی(۳) را، از منظر الهیات بررسی می شود. این [موضوع].(۱)، تاریخ بسیار پیچیده ای دارد که [تمامی [بیست قرن [گذشته]، فرهنگ های مختلف و نهضت های دینی را در بر گرفته است. قصد آن ندارم که درباره سنّت های کاتولیک و ارتدوکس شرقی که اصلاً قصد ورود به این گفتمان را نداشته اند یا تحقیقات تاریخی ای راجع به این موضوع انجام نداده اند داوری کنم. [چرا که] محدود ساختن این تحقیق به مسیحیّت غربی، کاتولیک رومی و پروتستان به قدر کافی پیچیده است. این مقاله ضرورتا ساده سازی(۴) در بردارد. من خطوط اصلی [مسیحیت] را حول موضوع تعارض بین دو فهم الهیاتی(۵) از مناسبات مرد و زن [یعنی [فرودستی(۶) و تعادل،(۷) ترسیم می کنیم.

تعارض بین این دو موضوع، قبلاً در یکی از نخستین کتاب های مربوط به انتقادات فمینیستی از الهیات مسیحی [با عنوان] «فرودستی و تعادل: ماهیت و نقش زنان از دیدگاه آگوستین و توماس آکوئیناس»(۸) از کری بوریسو(۹)، که نخستین باد به سال ۱۹۶۸ م در فرانسه به چاپ رسید، مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است. بورسون واژه «تعادل»(۱۰) را بر «تساوی»(۱۱) ترجیح می دهد، زیرا «تساوی» به تشابه اشاره دارد، در حالی که در «تعادل» [با اینکه] تفاوت های فیزیکی و روانشناختی لحاظ می شود، ولی این تصور که چنین تفاوت هایی به سلسله مراتبی قابل تفسیراند، انکار می شود. دو زن هر چند از جنبه های متعدد تفاوت دارند، با این حال، هر دو انسان اند و دارای ارزش مساوی.

تعارض بین این دو دیدگاه که یکی تعادل مرد و زن را به عنوان انسان تصدیق می کند و دیگری زنان را به لحاظ اجتماعی و حتی هستی شناختی نسبت به مردان تابع و فرودست معرفی حلال می نماید ریشه در کل تاریخ مسیحیت دارد. ناهمخوانی این دو دیدگاه، ریشه در کتاب مقدس مسیحی یا عهد جدید دارد. آن چه که من در این مقاله در صدد انجامش هستم، تعریف این دو دیدگاه اساسی فرودستی و تعادل و سپس ردیابی تعارض این دو دیدگاهِ مربوط به مناسبات مرد و زن، در دوران های متعاقبِ تاریخِ کلیسای مسیحیت غربی است [یعنی]: ۱. دوره عهد جدید ۲. دوره آباء و قرون وسطی ۳. نهضت اصلاح دینی و مذهب پروتستان اولیه و ۴. دوران جدید که از قرن نوزدهم آغاز می گردد.

اساس الهیات [قائل به] فرودستی، اندیشه ریاست و برتری مردان نظام آفرینش است. این اندیشه اساسا نظام اجتماعی پدرسالار را با نظام طبیعی یا نظام الهی آفرینش یکی می داند. بنابراین برتری مذکّر، ذاتیِ اشیاء است و اراده اراده خدا نیز بدان تعلق گرفته است. هر گونه تلاشی جهت واژگونی این نظام خواه با اعطای استقلال به زنان یا دادن حقوق مساوی به آنان طغیان و شورش علیه خدا محسوب گشته، آشوب های اجتماعی اخلاقی را در اجتماع انسانی به دنبال خواهد آورد. این اندیشه که برتری مردان، [ذاتی] نظام خلقت است معمولاً این فرض مضمر یا مصرّح را با خود دارد که خدا مذکّر است یا لااقل با نمادهای ناظر به سلطه پدرسالارانه(۱۲) به نحو مناسب نشان داده می شود. بنابراین، نمادهای زنانه،(۱۳) به هیچ وجه نمی توانند به عنوان تصاویر معادل، برای خدا(۱۴) لحاظ گردند. اقتدارِ پدرانه،(۱۵) به عنوان نیروی واجد قدرت و حکومت بر دیگران، بیانگر ذات و ماهیت خداست. بدون شک، این فرض، نخستین دلیلِ اساسی خصومتی است نسبت به خواندنامه ای(۱۶) که زبانی عام دارد [یعنی خاص مردها نیست] و اخیرا توسط شورای ملی کلیساها(۱۷) مجاز دانسته شده است.

چنین دیدگاهی نظام اجتماعی، اقتدار مطلق مردان را به عنوان شوهران و پدران، بر زنان به مثابه همسران و فرزندان ایجاب می کند. ارتباط مناسب بین جنس ها [یعنی زن و مرد]، ارتباطی است از نوع فرمان و اطاعت است هر چند چنین ارتباطی می تواند با عشق و محبت، شیرین و ملایم گردد. زنان نباید در اندیشه ها و رفتار خود به گونه ای مستقل عمل کنند بلکه اساسا باید همچون مقلّدین تابع مردان باشند. اوامر مردان را اطاعت کنند و واسطه آنها (در آوردن) فرزندان (و بردگان یا نوکران) باشند. حتی زمانی که مرد، قدرت خود را به نحو طغیانگر، دلبخواهی یا مجرمانه اعمال می کند، سرپیچی و زندگی مستقل برای زن، موجّه قلمداد نمی گردد، بلکه با سکوت و [تحمل] رنج سپاس آمیز،(۱۸) به نظام اجتماعی خدمت کرده، از خدا اطاعت کند و تلاش کند تا با اجابت کردن و پیروی شایسته شوهر را [به وضعیت] بهتر [رهنمون] کند.

الهیات قائل به فرودستی، با اشارات متعددی به اینکه زن، واقعا به لحاظ اخلاقی، هستی شناختی و عقلی، پایین تر از مرد است، از دیدگاه برتری مردان به عنوان [امری که ذاتی] نظام خلقت [است]، حمایت می کند. فرودست بودن زن صرفا مربوط به منزلت اجتماعی وی نیست بلکه مربوط به فرودستی واقعی وی می باشد. زن از تمامی جنبه ها نسبت به مرد کمتر توانایی زندگی مستقل را داراست. علاوه بر این، به جهت فرودست بودن، اگر مستقل عمل کند گناه کرده است. بنابراین یک موضوع اصلی در الهیات قائل به تبعیت این است که زن قربانی منشأ گناه است. زن، با مستقل عمل کردن، باعث هبوط بشریّت شد.

این اندیشه، تا تبعیت زن را، نه صرفا با قرار دادن آن به عنوان یک خویشاوند اختیاری بلکه به عنوان خویشاوند اجباری ای که زن باید به عنوان مجازات گناه و مانعی برای گناه بیشتر متحمّل گردد، تقویت می کند.

بنابراین منزلتِ اخلاقی زن در الهیات قائل به فرودستی کاملاً دو وجهی است. از یک سو، زن، به نوعی اخلاق قهرمانانه تواضع و رنج، عفّت و از خودگذشتگی، دعوت می شود که [چنین اخلاقی] در این جد بر مردان الزامی نیست، اما به آرمان مسیحی مسیح بیسار شبیه است. از سویی دیگر به زن به عنوان [موجودی] که اخلاقا پست تر از مرد است نگریسته می شود: خود سرولجباز، فاقد تسلط نفس بر احساسات و خواهش ها، فریبنده مرد و لذا نیازمند به اینکه برای صلاح خودش و برای جلوگیری از اینکه ظرفیت ها و توانمندی های برترِ عقلانیت و فضیلت مردانه را از بین ببرد، کنترل شود. این تصور از تصویر دو وجهی فایل پاورپوینت کامل زن در مسیحیت آنجا بیان شده که مریم، مادری پاکدامن و مطیع خدا، و حوا زن متمرّدی که گناه او باعث هبوط به این جهان شد. در حد بسیار افراطی، جادوگر به عنوان کارگزار شیطان، در مقابل مریمِ کارگزار پروردگار، دیدگاه منفی نسبت به زن را به تصویر می کشد.

صورت بندی مطالب بدین نحو، که با الهیات قائل به فرودستی پیوند خورده است، هر چند در اکثر تاریخ مسیحی دیدگاهی حاکم و رسمی درباره زن بوده، ولی هرگز تنها دیدگاه موجود در مسیحیت نبوده است. الهیات قائل به تعادل(۱۹) نیز (۲) اگر چه عموما نهضت های کوچک از آن دفاع می کردند کلیساهای آزاداندیش(۲۰) رایج و حاکم شده است. الهیات قائل به برابری، داستان خلقت از سفر پیدایش (۲۷/۱) را که بنابر آن مرد و زن طبق صورت خدا آفریده می شوند به عنوان اصل هنجارین،(۲۱) برای دیدگاه خود درباره مناسبات مرد و زن اتخاذ می کند. هم مرد و هم زن، به عنوان انسان، به طور مساوی از صورت خدا بهره مندند. و هر دو بر مخلوقاتِ پست تر، حاکمیت دارند. هیچکدام بر دیگری سیطره ندارد. آنها در مقابل خدا همانند دو رقیب(۲۲) هستند و کارگزارِ خلقت،(۲۳) محسوب می شوند.

مشاهده می شود که چنین فهمی از انسانیتِ مشترک در صورت خدا، در مسیح بازگردانده می شود. غلاطیان (۲۸:۳) که در آن تعمید یافتن به مسیح متحد شدن تمام انسانیّت؛ مرد و زن، یهودی و مسیحی، برده و آزاد تلقی می شود مشخصه الهیات مسیحی قائل به برابری است که در [مفهوم] نجات،(۲۴) بازگردانده می شود. به سبب مسیح، سلطه و برتری مردانه و تمامی اشکال نژادپرستی،(۲۵) گناه آمیز(۲۶) محسوب می شود. نفرین شدن حوا که باید فرزندانی را به زحمت به دنیا آورد و تحت سیطره شوهرش باشد به عنوان مجازاتِ الهی،(۲۷) خوانده نمی شود بلکه همچون گزاره ای تاریخی در باب شأن هبوط یافته بشریت که اشتراک حقیقی زن و مرد را بد جلوه داده خوانده می شود. این برابری که در مسیح برگردانده شده است با متن عید پنجاهه(۲۸) اعمالِ رسولان ۱۷:۲(یوئیل۲۸:۲) بسط بیشتری می یابد. که ضمن آن روح نبوت، توسط عیسای برخاسته از مردگان(۲۹) فرستاده می شود تا با جامعه مسیحی همراه باشد، به «هر دو کنیزان و خدمتکارانِ زن و مرد» عطا می شود این سه متن، سنگ بناهای الهیات قائل به برابری را شکل می دهد و شخص می تواند آنها را قرن های پی درپی در نهضت هایی بیاید که در صددند تا تساوی زنان با مردان در انسانیت و به همان نحو دعوت زنان به کشیشی(۳۰) را تصدیق نمایند.

عهد جدید

هر چند از منظر مسیحیت مردسالار از دیرزمان، عهد جدید اساس الهیات قائل به فرودستی داشته شده، به نظر می رسد که مبنای چنین الهیاتی، اولاً و بالذّات در متونِ از عهد جدید قرار دارد؛ که پس از پولس تدوین گشته است؛ [یعنی] در مراحل اولیه رشد مسیحی الهیات قائل به تعادل، حضور دارد، اظهارات شدید و با حرارتی که فرودستی زنان را موجّه جلوه می دهند، امروزه باید به عنوان بیاناتی دانست که مربوط به مسیحیت آبایی پس از پولس(۳۱) است.

تعارض با وارثان مسیحیت برابری خواه(۳۲) در دوران اولیه است. الهیات قائل به تعادل، در داستان های انجیل به صورت تلویحی بیان شده نه تصریحی. قابل توجه این است که چون در انجیل هیچ متنی وجود ندارد که فرودستی زنان را موجه جلوه دهد، دین [مسیحیت] آبائی به نحو شاخصی بر استنتاجاتی مبتنی گشته که بیشتر از کتاب اول عهد عتیق(۳۳) و نظام خلقت آنگونه که در داستان دوم خلقت از سفر پیدایش ۳۲ مورد اشاره قرار گرفته است استخراج گشته، نه از تعالیم دومینیکی.

به هر حال، واضح است که مسیحیت اولیه اساسا از خود چنین قرائتی نداشته است، بلکه بیشتر به نجاتی نظر داشته که عیسی مسیح آن را به عنوان امری که نظام های تبعیض اجتماعی را بر می اندازد و تمامی اشخاص، مرد و زن، یهودی، سامری یا غیر یهودی، تعلیم یافته یا تعمید نیافته را به منزلت و شأن تازه ای در قبال خداوند سوق می دهد، اعلام کرده بود. هسته پیام مسیحایی عیسی، «اخبار نیکو به مستمندان» تلقی می شد، که دقیقا به معنای براندازی نگرش هایی بود که مردان نسخه آموخته(۳۴) یا کاهن یهودی(۳۵) را بهره مند از حق ویژه و لطف خدا می دانست. در مقابل این دیدگاه سنتی در باب لطف الهی به برگزیدگان پارسا، پیام عیسی خطاب به مکانی بود که از این نظام انحصاری [تبعیض آمیز] بیرون مانده بودند، [یعنی] فقراء، آنان که به لحاظ آئینی ناپاک بودند،(۳۶) مطرودین اجتماعی(۳۷) و مردم تمامی ملت ها.

داستان های انجیل غالبا چنین اخبار نیکویی را، با توصیف این گروه های مطرود از طریق نمایندگان مؤنث، نقل می کنند: زن مبتلا به خونریزی، بیوه، زن سامری و زن فنیقی.

این داستان ها، اساس وجود سلسله مراتب امتیاز دینی را، همانند زنانِ چنین گروه های مطرودی، پایه ریزی می کنند. این مطرودین، دقیقا کسانی هستند که قرار است «در پادشاهی خدا اولویّت داشت باشند» آنها کسانی هستند که پیامِ پیام آور خدا را «با رضایت» می شنوند و این در حالی است که نمایندگانِ نظام رسمی که از امتیاز دینی برخوردارند [یعنی] کاهنان، کاتبان و فریسیان آن را تکذیب می کنند. لذا محور دیدگاه انجیل، پیامی است مربوط به عمومی سنت شکنانه در نظام اجتماعی و دینی موجود در عصر مسیح؛ [در نتیجه این تغییر [آخرین، اولین و اولین، آخرین خواهد بود.

این دیدگاه انجیل، به طور آگاهانه فمینیستی نیست؛ بدین معنی که زنان را به عنوان یک گرون مسأله سازِ ویژه، مجزّا نمی کند، بلکه تصدیق می کند که زنان زیرمجموعه ای از گروه های اجتماعی ای هستند که از سوء استفاده های خاص مضاعف رنج می برند. چنین دیدگاهی، نمونه هایی از این زنان را ذکر می کند تا دیدگاه اساسی خود درباره اخبار نیکویی که «بالانشینان را از عرش به فرش می آورد و زمینیان را برفراز می نشاند» (لوقا۵۲:۱) به تصویر کشد.

این برداشت، نه تنها در داستان های خاصی که در آن زنانِ مطرود به عنوان شنوندگانِ انجیل ترسیم گشته اند به چشم می خورد، بلکه در مسیر روایی هر چهار انجیل یافت می شود. تمامی اناجیل شکل نمایشنامه ای دارند که در آنها مسیح به عنوان پیامبر مسیحایی خدا، پیوسته به وسیله خانواده اش، وطن، رهبران دینی، جمعیت های ملوّن و بی ثبات که [فقط] گاهی به او گوش فرا می دهند و سرانجام به وسیله شاگردان مذکرش خیانتی که با تذکیب پطرس حواری به اوج خود رسید تکذیب می گردد. بنابراین پیروان مؤنث او «باقی ماندگان مؤمن» «بقیّه المؤمنین»(۳۸) تلقّی می گردند که تا پای صلیب با او باقی می مانند و ا ولین کسانی هستند که بر سر قبر او رستاخیز وی را گواهی می دهند و اخبار نیکو را برای شاگردان مذکر نگران، در اتاق بالایی بردند.

هر چند اکثر محققان جدید ممکن است تاریخی بودن(۳۹) دقیق این نمونه را به ویژه داستان قبر خالی مورد تردید قرار دهند، مهم آگاهی مسیحیت نخستین است که مواد اناجیل را به این شکل داستانی درآوردند و سپس در کل حیات و مرگ غم انگیز عیسی مسیح، این پیام اساسی را که «آخرین، اولین خواهد بود» به تصویر کشیدند. آنان که هیچ افتخاری ندارند و از چنان ارزشی برخوردار نیستند که در نظام دینیِ حاکم، مشهود تلقّی گردند، باقی ماندگان مؤمن و اولین شهود رستاخیز هستند.

همچنین واضح است که این آگاهی اولیه مسیحی نسبت به اینکه از نظام سابق به نظام جدیدی از نجات فراخوانده شده اند، در الگوهای کشیشی ای که زنان را [نیز] شامل می شد، آشکار بود. برخلاف الگوهای رایجِ در کنیه ها، کلیسای اولیه مسیحی، زنان را در اجتماع تعلیمی داخل کرد. زنان همردیف با مردان دعوت شده بودند تا تورات جدید عیسی مسیح را مطالعه کرده، بیاموزند و موعظه نمایند. شاهد بر این تساوی، فقره مریم و مارتا(۴۰) از انجیل لوقا (۴۲۳۸:۱۰) است. که آنجا حق مریم در یادگیری همراه با شاگردان مرد برگرد عیسای ربی و بر خلاف نقش سنّتی زن در یهودیت، که با پخت و پز و خدمت کاری، مردان را برای مطالعه آزاد می گذارد موجه دانسته می شود. اگر چه این متن در مسیحیت بسیار بد تفسیر شده است [اما] محتمل است که سیاق اصلی آن، نوعی توجیه برای ورود زنان به اجتماع تعلیمی مسیحیت باشد. همچنین حضور زنان در اجتماع تعلیم و تعلّم، احتمالاً در الگوی حکایت های دوتایی که در اناجیل به چشم می خورد، منعکس شده است، که در آنها همین اندیشه با نمونه های مرد و زن به تصویر کشیده می شود برای مثال زنی که در جست وجوی سکّه گمشده است قرین با چوپانی که به دنبال گوسفند گمشده است آورده می شود و زنی که مایه خمیر را در آرد می ریزد با زارعی که دانه را در مزرعه می کارد قرین هم می گردند.

روایت عید پنجاهه از اعمال رسولان (۱۷:۲)، که قبلاً بدان اشاره کردم، منعکس کننده این برداشت اولیه است که موهبت(۴۱) نبوت به نحو یکسان به مرد و زن عطا شده است. با رجوع به چهار دختر دارای نبوت اهل فیلیپ(۴۲)، در می یابیم که مسیحیان اولیه زنان را به عنوان نبی چهار تصدیق می کردند. وقتی معلوم شود که خود پولس، در سلسله عطایای معنوی، انبیاء را پس از رسولان قرار می دهد و [مشخص شود] که بسیاری از مسیحیان قرن دوم میلادی به نبی به عنوان فردی که آئین عشاء ربانی(۴۳) را ا داره می کند و هدایای روح القدس را بر هدایا[یِ دیگر[ می گذارد، می نگریستند، در آن صورت ورود زنان به [حیطه] نبوّت، موضوع کوچکی نخواهد بود. از طریق انبیاء به ویژه شهدا بود که حضور زنده [و دائمی] مسیح در جامعه مسیحی تحقق می یافت. تساوی زنان در هر دو نقش [یعنی نبوت و شهادت] مورد تأیید بود و در حقیقت، مسیحیت آبای کلیسایی، هرگز آن را انکار نکرد هر چند این دو نقش به تدریج از [حرفه] کشیشی به عنوان یک سازمان رسمی مشخص، متفاوت و متمایز گردید. مسیحیت اولیه که شامل مسیحیت پولسی می شود بین موهبت الهی(۴۴) [نبوت و شهادت] و مقام(۴۵) [کلیسایی] چنین تمایزی را قائل نبود، اما به کشیشی به عنوان هدیه اعطایی روح القدس می نگریست.

به طور کلی فرض بر این است که پولس پدید آورنده مسیحیتی است که قائل به فرودستی زنان است. اما با مطالعات بیشتری که اخیرا صورت گرفته، نشان داده شده است که پولس تاریخی در حقیقت استمرار بخش بسیاری از فرضیات و اعمال مسیحیت دارای جاذبه الهی و عام اولیه بوده است. در واقع اغلب شواهد عهد جدید بر اینکه که زنان به عنوان رهبران محلی و به همان شایستگی مبشّرین خانه به دوش(۴۶) عمل کرده اند، در نامه های پولس یافت می شود. زنانی که پولس در درودهایش بر اعضای کلیسا، طی نامه به رومیان ۱۶، مخاطب قرار می دهد، تقریبا مساوی تعداد مردان است. (شانزده زن و هیجده مرد). او در فیلیپیان (۳۲:۴)، از دو زن اودیا(۴۷) و سینتیکه(۴۸) به عنوان زنانی که همراه با رناباس و پولس، انجیل را موعظه کرده اند، نام می برد. پولس از زنی به نام «جونیا»(۴۹) با عنوان «رسول»(۵۰) نام می برد و به طور مدام به یک زن و شوهر [به نام های [پریسیلیا(۵۱) و آکوئیلا،(۵۲) به عنوان اعضاء کلیسا اشاره می کند، در حالی که معمولاً نام پریسیلیا را ابتدا ذکر می نماید. وی همچنین از زن برجسته ای [به نام] فوبی(۵۳) با عنوان «خادمه کلیسا»(۵۴) و «پروستایس»(۵۵) عضو جامعه [کلیسایی [خودش، نام می برد.

پولس از کلیسای اولیه، هم شیوه عمل زنان نامبرده را در مسئولیت های تعلیم دینی، نبوت، رهبری کلیسای محلی و تبلیغ در سفر (که پولس این نقش را نقش رسولان می دانست) دریافت کرد و هم الهیات تعمیدی ناظر به تساوی مرد و زن در مسیح را چنانکه در غلاطیان (۲۸:۳) انعکاس یافته است. اصل این اعتقاد از پولس نبود بلکه وی آن را به عنوان امری که متخذ از سنّت مسیحیت اولیه است، ذکر می کند. متن تعمیدی غلاطیان، دیدگاه مسیحیت اولیه را در باب انسانیّت جدید در عیسی مسیح، بیان می دارد. این دیدگاه به طور آگاهانه و در مقابل سنت های دینداری خاخامی، که از فلسفه یونانی اقتباس شده بودند و در آنها مرد یهودی خدا را شکر می کند که مرد زاده شده و نه زن، آزاد و نه برده، و یهودی و نه غیر یهودی، شکل گرفته است. مسیحیت اولیه با تصریح به این که این تفاوت ها تمایزها در مسیح، مغلوب گشته و همه گروه ها واحد می گردند، ذات هویت جدید خود را تثبیت کرد، هویتی که برابری تمامی انسان ها در صورت خدا، بازگردانده شده بود.

اگرچه پولس الهیات قائل به تساوی مرد و زن در نجات، و فعالیت زنان نامبرده را در [مسئولیت] کشیشی پذیرفت، درباره مبنای الهیاتی چنین موضعی مردّد بود. وی از طریق پیش زمینه های خاخامی به الهیاتی دست یافت که ناظر به مراتب خلقت بود و تابعیت و فرودستی زنان و بردگان را به عنوان نظام مخلوق [و طبیعی] در نظر می گرفت. این نظام سلسله مراتبی از جهان، در قرنتیان اول (۳۲) به چشم می خورد که در آن برتری مرد بر زن، همردیف برتری عیسی بر انسان و برتری خدا بر عیسی قرار می گیرد. پولس راجع به شأن این نظام جهانی پدرسالار مردد است. به یک معنا وی این نظام را کامل و بی عیب می داند و به معنایی دیگر ملاحظه می کند که به واسطه نظام فرجام شناختی آتی در مسیح(۵۶) نسبی شده است.

پولس در قرنتیان اول (۴۰۱۷:۷)، ازدواج نکردن یا قطع ازدواج به علت فوت شوهر را رهایی از بردگی مساوی می داند. زنان بردگان، مادامی که صاحبان آنان بر آنها مسلطند، تحت سیطره پدرسالارانه آنها هستند. در مورد بردگان با آزادی و در مورد زنان با مرگ چنین سلطه ای از بین می رود. این موازی قرار دادن زوجه و برده، نشان می دهد که پولس تابعیت زوجه در زناشویی و تابعیت برده در بردگی را نشانه گذران این جهان می داند. این بردگی و در قید بودن، مادامی که این نظام مخلوق کنونی استمرار دارد دست نخورده باقی می ماند، اما به نظ جهانی تعلق دارد که گذرا و موقتی است و پولس امیدوار است که پایان آن زود فرا رسد.

پولس این واقعیت را پذیرفت که این برابری فرجامین جدید افراد، در تعمید و وظیفه کشیش بیان گردیده است، ا ما وی اکراه داشت که به زنان و بردگان اجازه دهد که با جست وجوی آزاد یا رهایی از شوهران، این برابری را تبدیل به تلاش هایی برای تغییر نظام اجتماعی کند. خود پولس درباره ارتباط میان الهیات مبتنی بر خلقت قائل به تبعیت و الهیات فرجام شناختی قائل به برابری مردّد باقی ماند. اظهارات دوپهلوی وی در قرنتیان اول (۱۲۲:۱۱) نشان می دهد که نسبت به اعتقاداتش در این باره، ناراضی و در زحمت بود، اگرچه خود پولس این شکاف را سامان نداد [اما] میراث پولسی بر نوعی ثنویت(۵۷) تأکید ورزید که تا به امروز با مسیحیت متأخر سر و کار دارد: [یعنی] دوگانگی بین الهیات مبتنی بر خلقت و قایل به تبعیت قائل به فرودستی و الهیات فرجام شناختی قائل به تعادل.

مسیحیت پساپولسی که مدعی میراث بردن از پولس بود تنها به سوی مسیحیتی آشکارا پدرسالار گام برنداشت بلکه باید مسیحیت شبه پولسی را که مربوط به سال های (۱۳۵۸۵م) بود، به عنوان مسیحیتی که به دو شاخه مخالف سیر کرد و هر دو نیز ادعای پیروی از پولس را داشتند، بنگریم. از یک طرف مسیحیت مبتنی بر جاذبه الهی پیامبری،(۵۸) اعتقاد به تساوی مرد و زن در مسیح، بهره مندی برابر آنها از عطایای پیامبری دعوت هر دو به موعظه و حتی تعمید دادن را استمرار بخشید. این مسیحیت به نحو روزافزونی خودش را به شکل زاهدانه(۵۹) و نه ضرورتا غنوسی(۶۰) ظاهر ساخت. تغییر اساسی مسیحی(۶۱)، امری بود که با دعوت به سوی پاکدامنی(۶۲) و شهادت(۶۳) آشکار شده بود. برای زنان، پاکدامنی، تبعیت آنان از مردان را حال چه پدر، شوهران آینده یا سلطه دولت باشد نفی می کرد. زنان در حالی که به واسطه مسیح از سلطه پدرسالارانه رهایی یافته بودند، ازدواج را ترک گفته، اقتضائات خانوادگی را به تمسخر گرفته، خانه را رها کرده بودند تا موعظه کنند و غسل تعمید دهند و حتی انکار شأن زنانه خویش را با پوشیدن لباس های مردانه ابراز می نمودند. داستان قدیمی که این نوع مسیحیت پولسی را بیان می کند کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا(۶۴) می باشد که حدودا در نیمه قرن دوم میلادی به نگارش درآمده است اما احتمالاً به سنن شفاهی اواخر قرن اول برمی گردد.

نوع دوم مسیحت پولسی در رساله های شبانی(۶۵) خلاصه شده است. این نوع مسیحیت از کشیشیِ دارای جاذبه الهی پولس تاریخی، از رسولان، انبیاء(۶۶) و معلمان(۶۷) به سوی کشیشی رسمی اسقفها(۶۸) پربسیتری ها(۶۹) وو شماسها،(۷۰) رفته بود. این نوع مسیحیت نیز زنان را در نظام شماسها وارد کرد اما احتمالاً این مقام شماسی مؤنث را به کشیشی برای زنان: نظیر کمک به تعمید زنان، اجرای عشای رباین برای آنها و تعلیم دینی آنان، محدود ساختن. تصور این نوع مسیحیت از کلیسا، از خانواده پدر سالار الگو گرفته بود شرط ابتدایی برای یک اسقف پربیستری یا شماس این بود که باید پدر قانونی یک خانواده و شوهر یک زن باشد. این شأن پدرانه بر تمامی مواهب معنوی(۷۱) اولویت داشت.

همانند سنت یهودی بعد از شکل گیری اش، نقش اولیه اسقف و شبان در رسالات شبانی، تعلیم است.(۷۲) زنان آشکارا از این مسئولیت تعلیمی منع می شوند. مبنای چنین منعی، نوعی تفسیر پدرسالارانه از سفرپیدایش است که جایگاه فرعی زنان در خلقت و تقدم آنان در گناه را مبین وضعیت تاریخی سکوت(۷۳) و بردگی(۷۴) می داند. در رساله های شبانی و دیگر رساله ها مثل پطرس اول از همان عصر نظام های خانوادگی ای را می یابیم که شأن فرودستی و تابعیت زنان، اطفال و بردگان را نسبت به سلطه پدرانه مردان به عنوان شوهر، پدر و ارباب تصریح می کنند. تصریح و تکرار این احکام در چنین سطحی از عهد جدید، به مسیحیتی اشاره می کند که خود را در معرض خطر دیدگاه معارضی می دید که معتقد بود انسانیت جدید در مسیح به گونه ای این سلطه پدرسالارانه نفی می کند.

تحقیق اخیری که محقق عهد جدید، دی.آر.مکدونالد(۷۵) با عنوان «افسانه [پولس] و رسول»(۷۶) انجام داده نشان می دهد که افسانه پولس و تکلا قبلاً در زمانی که رساله های شبانی نوشته شدندت در مسیحیت شفاهی،(۷۷) رایج بوده است. نویسنده رسال های شبانی. آگاهانه و برای انکار این روایت اصلی از سنّت پولسی و تصدیق مذهب پدرسالار پولسی به عنوان سنت پولسی معتبر آنها را نگاشته است. لذا وی به نام پولس و با شکلی شبیه نامه های پولس می نگاشته است. بعلاوه این مذهب پدرسالار شبه پولسیِ، به شک نه تنها مسئول جمع آوریِ نامه های پولس بلکه مسئول نشر و تنظیم آنها نیز بوده است، و نشان داده شده که این نشر و تنظیم، ضمائی را در نامه های پیشین وارد کرده است، مثل قرنتیان اول (۳۶۳۴:۱۴) که امر به زنان برای حفظ سکوت وارد متن پیشین، که حقیقتا زنان را مشمول سخن گفتن و نبوت در اجتماع مسیحی می کرده، شده است.

چنین تحقیق معاصری در باره رساله های شبانی، در پرتو منابع غیر دینی هم عصری نظیر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا، به ما اجازه می دهد تا اعتبار رساله های شبانی را نسبی دانسته و بدانیم که سنت معارض و متفاوتی در باره پولس وجود داشته که ادعای مشابهی نسبت به میراث پولسی داشته است. با این حال، اهمیت تاریخی رساله های پولسی را نمی توان دست کم گرفت. در نتیجه، این مذهب پدرسالار پولسی نشان دهنده آن چیزی است که قبلاً تا نیمه قرن دوم مسیحیت فاتحی بوده که از طریق جانشینی اسقفی خود را به عنوان مسیر «درست» تعالیم رسولی معرفی نموده است. اگرچه مذهب پولسی اصیل که مبتنی بر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا بود، هرگز خود را به عنوان مذهب بدعت گذار ندانست، و همواره در قرون وسطی مورد ستایش و احترام بود، [اما] جانشینان آن به نحو روزافزونی به کنار زده شدند و به عنوان بدعت گذار مورد لعن و نفرین قرار گرفتند.

بنابراین مذهب پدرسالار(۷۸) پولسی نه تنها به لحاظ تاریخی غالب آمد بلکه موفق شد تا لایه هایی از عهد جدید(۷۹) قانونی را بنمایاند که فراهم آورنده دیدگاه هایی است که از طریق آن ها تمام عهد جدید بعدا قرائت شد. یعنی نه تنها خود پولس بلکه عیسی مسیح و نخستین رسولان با آن دیدگاه ها تفسیر شدند. کسی نمی تواند اعتبار رسال های شبانی را، به عنوان [منبعی برای] قرائت معتبر از پولس، به چالش فراخواند، بدون اینکه تا اندازه ای نسبت به حجیّت قوانین و احکامی که این مذهب پدرسالار شبه پولسی و فاتح(۸۰) وضع کرده تردید روا دارد. ممکن است از منابع غیر معتبری نظیر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا، برای نقد و نسبی نشان دادن رساله های شبانی بنابه گزارش ما از تعالیم درست رسولی استفاده شود. [البته] تنها در صورتی که محیط شبه پولسی عهد جدید به عنوان مسیر تعیین کننده آموزه های رسولی تردید واقع شوند.

دوران آباء کلیسا و قرون وسطی

الهیات شمول گرا،(۸۱) در کلیسای آبائی و قرون وسطی از بین نرفت، بلکه عمدتا با صور فرقه ای یا بدعت گذار(۸۲) مسیحیت متحد گردید. روایت ناقصی از این الهیات در نهضت های رهبانی(۸۳) و به ویژه در نهضت رهبانیت زنان،(۸۴) باقی ماند. در این نهضت ها، تساوی مرد و زن در مسیح، با انسانیت مربوط به آخرت و نظام آسمانی ای که برتر از خلقت بود، پیوند خورده بود.

این تساوی آخرتی در طی تاریخ با ترک ازدواج امور جنسی، و شیوه ای از زندگی مجرّدانه و ریاضت مندانه تجسّم پیدا می کرد. چنین تصوّری از تساوی آخرتی در نهضت های پیشگویانه مردمی،(۸۵) یا نهضت های عرفانی و غنوصی(۸۶) می توانست ظاهر گردد. روایت پیشگویانه(۸۷) به اصول قدیمی مسیحیت نزدیک می گشت که کلیسا را نوعی اجتماع مسیحایی مربوط به «آخرالزّمان»(۸۸) می دانست که ضمن آن روح نبوت بر تمامی ابدان مردان و زنانی که از قوای نبوی بهره مند بودند، نازل می شد.

نهضت های متعدد مردمی مسیحیت اولیه، این سنّت پیشگویانه را استمرار ص۲۱۶ بخشیدند. پیروان مونتن(۸۹) اواخر قرن دوم، قابل ذکرترین نمونه هستند. آنها دو زن [به نام های] ماکسی میلیا(۹۰) و پریسیلیا،(۹۱) آشکار کنندگان پیشگوی(۹۲) نهضت دانستند. روح مسیح به عنوان امری که از طریق پیشگیری مرد یا زن ارتباط گفتاری با کلیسا را استمرار می داد. تلقی می شد. یک پیشگویی که از پریسیلا باقی مانده، ظهور مسیح بر وی را به صورت زنی درخشان به تصویر می کشد. بدین ترتیتب، مذهب مونتنی از نهضت های اواخر قرون وسطی که در آنها احیای پیشگویی موهبت جدیدی(۹۳) از روح القدس که از طریق عیسی مسیح، وحی را تکمیل می کند، تلقی می شد پیشی می گیرد.

این اندیشه که روح القدس به عنوان یک موجود مؤنث، نمایان خواهد، اغلب در این نهضت ها به چشم می خورد. و این احساس را منعکس می کند که تمثل زنان در مسیح و در روح القدس، از مسیحیت پدرسالار جدا شده است و موهبت تازه ای لازم است تا وحی الهی و ایجاد انسانیتی نجات یافته(۹۴) را تکمیل کند.

این نوع مسیحیت پیشگویانه مکاشفه ای،(۹۵) در اکثر ادبیات مسیحیت مردمی.(۹۶) طنین هایی ایجاد کرده [و [هرگز به عنوان [مسیحیت[ فرقه ای یا بدعت گذار مورد لعن و نفرین واقع نگردید. ادبیات شهادت، با این نوع مسیحیت پیوند وثیقی دارد، و زنان در میان قهرمانان آن، شخصیت برجسته ای دارند از آنجا که شهید مسیحِ دوم تلقی می شود [چرا] که برای اجتماعِ مسیحی تقلید و پیرویِ نهایی از مسیح را نمایش می دهد ادبیات شهادت بی میل نبود تا اظهار دارد که زنان شهید نیز، نمایانگر مسیح هستند لذا در «کتاب اعمال شهدای لیونز وین»(۹۷) شهید بِلَندیا(۹۸) به عنوان الهام بخش دیگر شهیدان در استواری و صبر بر سختی ها است، «زیرا آنها در نبرد خود، با چشمان ظاهری به شمایل خواهرشان یعنی کسی که به خاطر آنان بر صلیب رفته بود می نگریستند».

کتاب مشهور اعمال رسولان، همانند کتاب اعمال پولس و تکلا و همچون بسیاری دیگر از این نوع اعمال، غالبا یک یا چند زن را به عنوان شخصیت محوری در بر دارد. این زنان کسانی هستند که توسط یک رسول تغییر کیش داده اند. آنها ازدواج را ترک می گویند، تعلق به خانواده ندارند، و در طریق موعظه کردن و گواهی دادن قدم برمی دارند. اینان غالبا زنانی هستند که تحت ظلم خانواده و دولت بوده اند و [در عین حال] از این رنج مبارزه فاتحانه بیرون آمده اند. در آخر مقام کیشی آنان مورد تصدیق رسول قرار گرفته است. در کتاب اخیری درباره این کتاب های مشهور اعمال بیان شده که اساسا این نوشته ای است که به وسیله زنان مسیحی و برای آنان پدید آمده است و احتمالاً مؤلفان آن زنان شماس(۹۹) و بیوه هایی بوده اند که پدید آورنده نظام تعلیمی مخصوص زنان بوده اند. این ادبیات برای زنان تساوی جدیدی را در مسیح، و نوعی آئین قهرمانی را که از طریق نفی سلطه خانواده و دولت و پذیرش تجرّد قابل نیل بود به وجود آورد.

اگرچه آئین گنوسی مسیحی، عناصر مشترکی با این آئین زهدورزی(۱۰۰) عامیانه داشت [ولی در عین حال] در استفاده اش از نظریّات تأملی عرفانی و جهان شناختی، با آن متفاوت بود.

آئین گنوسی،(۱۰۱) به طور کلی بر نوعی ثنویت خلقت استوار بود که خود جهان مادی را به عنوان جهانی که از طریق نزول از [جهان] وحدت معنوی برتر به هستی آمده است، تلقی می کرد.

انسانیّت در ابتدا دوجنسیتی(۱۰۲) و معنوی بود. تفکیک بیان زن و مرد به عنوان امری که با هبوط به تجسّد مادی(۱۰۳) رخ می دهد، نگریسته می شد. مسیح نمایانگر انسانیت دوجنسیتی و معنوی اولیه می باشد. آئین گنوسی در صدد است تا با ترک ازدواج و جنسیت و بدینوسیله بازگشت به وحدت دوجنسیتی و معنوی، از مسیح تبعیّت کند.

آئین گنوسی از تساوی زنان در انسانیّتِ نجات یافته حمایت می کند، اما زن فقط به واسطه تعالی از زنانگی مخصوصش، نجات می یابد. به این تعالی غالبا به عنوان «مرد شدن» اشاره می شود (مردانگی با معنوی بودن معادل است). این اندیشه که زن راهبه،(۱۰۴) خصت های زنانه اش را به دور انداخته، مرد می گردد، در عرفان(۱۰۵) و رهبانیت(۱۰۶) مسیحیت ارتدوکس نیز یافت می شود. اما تفاوت بین عرفان و رهبانیت رسمی این است که به زنان زاهده(۱۰۷) همانند مردان پست های رهبری محوّل می شود. مسیحیت پدرسالار، در قرن سوم و چهارم تنها با کنار نهادن زهدگرایی به عنوان یک دعوت خاص، و تمایز این دعوت به تقدیس که برای مرد و زن قابل نیل بود از مقام کلیسائی که [تصدی آن] مخصوص مردان بود خود را با زهدگرایی تطبیق داد.

مسیحیت آبائی هرگز اعتقاد به برابری مرد و زن در مسیح را نفی نکرد، اگرچه چنین تعادلی را با مرتبه معنوی و فرجام شناختی که تنها در بهشت قابل تحقق است، متّحد گردانید. این مسیحیت، تجسّد مؤنث و مذکر را با نوعی ا ختلاف دارای سلسله مراتب متحد کرد. هر چند زنان ممکن است بالقوه به لحاظ روحی و قالبیّت تقدس با مردان برابر باشند، به لحاظ جسمانی، نمایانگر نفس ضعیف دارای تمایلات حیوانی و وجود مادی و فسادپذیری می باشند. اینگونه تصویر از مرد و زن به عنوان نمادی از برتری روح بر بدن، شاخصه اکثر آباء کلیساست. این امر به ویژه در آگوستین واضح است که معتقد بود زن حتی در بهشت نیز تابع مرد بوده است. آگوستین در بحث خود پیرامون تثلیث حتی اظهار می دارد که زن ذاتا فاقد صورت خداست، چرا که زن صورت بدن است. زن صورت خدا را فقط زمانی که با مرد که سرور وی است همراه باشد، دارا خواهد بود. و این در حالی است که مرد صورت خدا را سرفنظر از ارتباطش با زن داراست، بنابراین به وضوح در آگوستین نوعی انسان شناسی الهیّاتی می یابیم که مرد را صورت انسانیت حقیقی، و زن را «دیگر»، یعنی پایین تر و غیرکامل می داند.

این سنّت در الهیات مدرسیِ الهیدانان قرون وسطایی نظیر توماس آکوئیناس بیشتر واظح تر و شبه علمی می گردد. آکوئیناس زیست شناسی(۱۰۸) ارسطویی را اخد کرد که تصریح می کند نسل انسانی فقط از نطفه(۱۰۹) مرد حاصل می آید، زن تنها در بدن مادی ای که با نطفه مرد شکل می گیرد اشتراک دارد. زنانگی(۱۱۰) از طریق نقصی که به خاطر آن، این فرآیند شکل گیری به طور کامل انجام نمی پذیرد، پدید می آید و نتیجه اش مرد «بد تولّد یافته»(۱۱۱) یا زن می باشد. بنابراین زن به عنوان [موجودی] که طبیعت ذاتی بیولوژیکی و روانی اش پست تر از مرد است تعریف می گردد. او به لحاظ جسمانی ضعیف تر، فاقد کنترلی اخلاقی بر خود، و از نظر قوای عقلی پائین تر است. لذا طبیعتا شایسته ارتباطی برده وار و وابسته، با مرد است. اینکه چگونه چنین دیدگاهی در باره زن که نه تنها به لحاظ جسمانی بلکه به لحاظ اخلاقی و ذهنی وی را پایین تر می داند می توانست با قول به نجات یافتن و قابلیّت تقدس یافتن یکسان زنان، سازگار باشد، محل بحث است. با این حال الهیات قرون وسطی به این اعتقاد ادامه داد که زنان از استعداد یکسانی برای پرهیزگاری برخوردارند و مطابق با آن در بهشت یعنی جایی که سلسله مراتب جنسیتی از بین می رود پاداش خواهند یافت.

اما، مسیحیت پدرسالار این فرض را پذیرفت که زن تنها به واسطه ازخودگذشتگی، و تبعیت کامل از حاکمیت مردان به ویژه حاکمیت کلیسایی مردان که اجازه داشت هنگام قبول دعوت زن به زندگی رهبانی، سلطه پدرانه خانواده بر زنان را فسخ نماید می تواند به چنین تقدسی نائل آید. بدین ترتیب این اندیشه اولیه مسیحی که گرایش به مسیح، به زن زاهده اجازه می دهد تا علیه سلطه خانواده قیام کند، در رهبانیّت قرون وسطایی تنها به صورتی بسیار تقلیل یافته باقی ماند. زن مقدس غالبا شخصی است که از ابتدای طفولیت رسالت زندگی مجرد و مقابله با تلاش های والدینش برای ازدواجِ او، دارد. اما مبارزه و درگیری زن مقدس در مقابل والدین به شکل قبول رنج آمیز تمامی خواست های آنان جز خواسته آنان برای ازدواج وی در می آید. و سرانجام، این مبارزه با قبول دعوت زن به وسیله اسقف، پاداش داده می شد که به زن اجازه می دهد تا خانواده اش را ترک نموده به صومعه درآید. لازم به ذکر نیست که صومعه از نظر مسیحیت اسقفی مکانی است که قطعا مردان کلیسایی آن را ایجاد کرده اند.

واضح است که شکل مستقل تری از رهبانیت زنان تا قرن دوازدهم ادامه یافت «نظام های ربهانی زنانه در اوایل قرون وسطی غالبا توسط زنان بلند پایه، و در موقومه هایی که به نحو مستقلی وقف گشته بودند و در تملک این زنان بود بنا نهاده شدند. صومعه زنان، به دنیای زنانه خودگردانی تبدیل شد که در ضمن آن صومعه داران زن، بسیاری از حقوق و عناوین والقاب اشرافیت زمین دار را از آن خود کردند: [این حقوق عبارت بودند از:] حق حکمرانی بر مستعمرات (روستاها و شهرها)، ضرب سکّه، تجهیز و تهیه لشکر و حتی در برخی از موارد نمایندگی در مجلس. صومعه داران زن، همچنین برخی از امتیازات ویژه اسقف ها، نظیر تاج و عصای اسقفی حق تأیید کشیشان که در قلمرو آنان عمل می کنند، از آن خود کردند. این صومعه های بزرگ همراه با مدارس و کتابخانه ها، مراکز تعلیمی مستقلی محسوب می شدند. حجم زیادی از آثار مکتوب، به قلم این زنان دانشمند پدید آمد: [که عبارت بود از:] رساله هایی درباره عرفان، همچنین نمایشنامه ها، شعر و رساله هایی پیرامون تعالیم انسان دوستانه و علم پزشکی.

به تدریج، در اواخر قرون وسطی، استقلال رهبانیّت زنان، مقهور سلطه کلیسایی مردانه گردید. با انتقال آموزش از مدارس و کتابخانه های رهبانی به دانشگاه ها که تحصیل زنان در آنها ممنوع بود آموزش رهبانی زنانه کمرنگ گردید. احکام و قوانین شدیدِ صومعه نشینی برای نظام های زنانه، به کار گرفته شد و نظام های جدید دینی، در تجویز شاخه های زنانه بی میل بودند. حق انتصاب کیشی اعتراف گیر مرد، به جای زن راهبه و یک ناظر کلیسایی [مرد] جهت ا داره امور مالی و اداره [امور] داخلی صومعه مورد حمایت قرار گرفت. لازم بود احکام و قوانین نظام های زنانه، نزد اسقف یا در نهایت [اسقف] رم فرستاده شود تا معلوم شود که آیا شرایط تابعیت زنان از «سلطه کلیسایی» مردانه داشته [یا خیر]. برخلاف نهضت اصلاح دینی، قانون کلیسایی کاتولکی رومی، در تلاش هایش برای نظم بخشیدن به رهبانیّت زنانه غالب آمد.

در نتیجه این محدودیت ها، اجتماعات دینی زنانه جدیدی در اواخر قرون وسطی پدید آمد. این زنان اغلب به طبقات تجّار شهر یا [طبقات] کارگر تعلّق داشتند. آنها بدون محدود شدن به صومعه نشینی، عهد و پیمانی ساده بستند غالبا از طریق کارهای دستی زندگی می کردند. از آنجا که انجمن های بگینی(۱۱۲) دائما به عنوان مراکز ارتداد و زندقه مورد شک و سوء ظن کلیسا بودند، اغلب، برای جلب حمایت و تأیید، با پیوستن به سلسله های مردانه ای مثل دومینیکن ها، از بین می رفتند. انجمن های بگینی را می توان آغاز درگیری بین زنان کاتولیک و مردان کلیسایی دانست که تا به امروز ادامه داشته است. در این درگیری غالبا زنان سلسله های جدیدی را تأسیس می کردند که برخی از محدودیت های نوع قدیمی صومعه را نمی پذیرفتند و ا نتظار داشتند که آزادی های بیشتری برای آموزش کشیشی در جامعه به آنها داده شود. اما این تلاشِ ابتدایی جهت به وجود آوردن اجتماع آزادتر اغلب تعدیل می شد و سرانجام در تقلاّ برای جلب رضایت کلیسا برای ایمن ماندن از لعن و نفرین، از بین می رفت.

اواخر قرون وسطی شاهد پیدایش بسیاری از نهضت های اصلاح طلب مردمی بود که در پی مسیحیتی آزادتر و رسولتی تر بازگشت نمایند. برخی از این نهضت ها مثل پیروان والدن(۱۱۳) در قرن بیستم، شکل نهضت های موضعه گرای مردمی که در صدد بودند تا به شیوه زندگی ساده و تهی دستانه برگردند به خود گرفتند. این گروه ها با پیروی از سنّت قدیم مسیحت که طبق آن زنان همانند مردان از روح نبوت بهره مند بودند، اغلب زنان را به طور مساوی [با مردان] در موعظه و تبلیغ مسیحیت داخل می کردند. از نظر سلسله مراتب کلیسایی رسمیِ مردان، زن واعظ علامت نهضت ارتدادی بود.

در بین فرانسیسکن های معنوی(۱۱۴) و دیگر نهضت های رهبانی اصلاح طلبِ(۱۱۵) اواخر قرون وسطی، این اعتقاد که به وسیله راهبه قرن بیستم یواخیم اهل فیور(۱۱۶) بسط یافت که دوره سوم از روح القدس(۱۱۷) بر دوران کنونی کلیسا، که توسط کلیسائیان اداره می شود چیره خواهد شد، به نحو رو به تزایدی تبدیل به زبان اختلاف علیه سلسله مراتب کلیسایی گردید. پاپ ها و اسقف ها به عنوان کسانی که از فقر و سادگیِ اسقفی خارج شده اند و خود را بری از فساد و تباهی دانسته اند تصویر می شدند. به کلیسای کشیشی(۱۱۸) به عنوان [کلیسایی که به نهادی [ضد مسیح تبدیل شده بود نگریسته می شد. کلیسای حقیقی، کلیسای اصلاح گرایان رهبانی(۱۱۹) یا انجیل گرا(۱۲۰) بود که توسط کلیسای فاسدِ کنونی، مورد آزار و اذیّت قرار می گرفت. برخی از گروه های زنْ رهبر،(۱۲۱) این نکته را مطرح کردند و حتی توصیه کردند که در نظام دینی جدید روح القدسی،(۱۲۲) روح القدس به صورت زن آشکار خواهد شد و زنان در مراتب روحانیون و اسقف ها داخل خواهند شد.

بنابراین مسیحیت قرون وسطی، به سوی ستیزه و جدال فرقه ای روزافزون بین کلیسای سلسله مراتبی(۱۲۳) که همواره به نحو سرکوبگرتری رشد کرده بود و نهضت های رهبانی اصلاح طلب و مردمی که همواره به نحو مهجورتری نضج یافته بودند حرکت کرد. که هر یک دیگری را به عنوان مرتدّ محکوم می نمود، این ستیزه و جدال فرقه ای در اواخر قرون وسطی، صحنه را برای فرقه گرایی کامل و تمام عیار بین خطوط ملی و فرقه ای در کلیسای لاتین قرون وسطی و در نهضت اصلاح دینی پروتستان قرن شانزدهم مهیّا کرد.

آیین پروتستان اولیه

نمی توان گفت که نهضت اصلاح دینی، به طور کل، تأثیری رهایی بخش بر زنان داشته است. آیین پروتستان عام (مذهب لوتری، کالونی و جامعه وابسته به کلیسای انگلیس) در ابتدای دوران جدید (یعنی از قرن پانزدهم و هفدهم) وارث گرایشاتی به هر دو تابعیّت کلیسایی و اجتماعی سیاسی زنان گردید. در این دوران شاهد از دست رفتن برخی از حقوق اقتصادی و سیاسی ای هستیم که آنها تحت نظام فئودالی دارا بودند یعنی زمانی که به زنان بعضا امتیازاتی مربوط به زمین داری داده شده بود با تکامل دولت ملی، این حقوق فئودالی به خاطر مفهومی شهروندی که زنان را استثناء می کرد از بین رفتند، روندهای اقتصادی نیز زنان را از عضویت در گروه مستقل یا فرقه هایی که قبلاً به واسطه کارآموزی یا دانش قومی یاد گرفته بودند (مثل دانش پزشکی، مامائی و داروشناسی) بر کنار کرده، و آنها را به عنوان زن خانه دار، بیشتر و بیشتر به اقتصاد مرد محور وابسته می کردند.

جریان عمده نهضت اصلاح دینی، تجرد و رهبانیت مسیحی را که تکیه گاه اصلی خدمت مستقل زنان در کلیسای اولیه و قرون وسطایی بود برانداخت. اما این جریان، ورود تازه زنان به [سلک] روحانیت پروتستان متأهل را دستخوش تغییر ننمود. در عوض، اصلاحگران قرائت پدرسالار از سنت پولسی را پذیرفتند که سکوت و تابعیت را به عنوان پیشه زنان، هم در سلسله مراتب خلقت و هم به عنوان مجازات گناه حوّا، توجیه می کرد. لوتر از سنّت رهبانی، اعتقاد به تساوی اولیه حواء و آدم در بهشت را برگرفت. اما وی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.