اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل یاران خورشید- حر بن یزید ریاحی، محتوای خود را در قالب 31 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل یاران خورشید- حر بن یزید ریاحی، محتوای خود را در قالب 31 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل یاران خورشید- حر بن یزید ریاحی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل یاران خورشید- حر بن یزید ریاحی، کیفیت تضمینشده دارد.
حُرّ از خاندانی بود که در عصر جاهلیت و در اسلام، انسانهایی شایسته به شمار می آمدند؛ زیرا جدّ او عتّاب، در پایه ای بود که پشت سر نعمان [پادشاه حیره ] سوار می شد. پس از درگذشت عتّاب، دو فرزند به نام های «قیس و قَعنَب» از او به یادگار ماند. قیس نیز پشت سر نعمان سوار می شد و شیبانی ها با وی درگیر شدند، از این رو جنگ «طخفه» رخ داد، حُرّ، پسر عموی زید بن عمرو بن قیس بن عتّاب صحابی شاعر، محسوب می شد و در کوفه از ریاست برخوردار بود. ابن زیاد وی را با یک هزار نیرو برای مقابله با امام حسین علیه السلام اعزام کرد.
هنگامی که ابن زیاد، حُرّ را به سوی حسین علیه السلام اعزام نمود و حُرّ از دارالاماره بیرون رفت، از پشت سر، ندایی شنید که: ای حُرّ! به تو مژده بهشت می دهم. راوی گفت: حُرّ به پشت سر نگاهی کرد ولی کسی را نیافت، با خود گفت: خدایا! من که درگیر جنگ با حسینم، پس این مژده چیست؟ او باور نمی کرد اهل بهشت باشد. زمانی که به امام حسین علیه السلام پیوست، ماجرا را با امام در میان گذاشت. حضرت فرمود: «لقد أَصَبْتَ أجراً و خیراً؛تو در حقیقت به پاداش، خیر و سعادت دست یافته ای». حرّ با هزار تن که فرماندهی سپاه دشمن را برعهده داشت در منطقه «ذوحُسَمْ» در گرمای سوزان ظهر در برابر امام علیه السلام قرار گرفت و مانع حرکت امام حسین علیه السلام به سمت کوفه شد. امام علیه السلام خطاب به حرّ فرمود: ثَکلَتْک امُّک ما تُرید؟[۱]«مادرت به عزایت بنشیند، چه تصمیمی داری؟» حرّ گفت: می خواهم شما را نزد عبیدالله ببرم. امام علیه السلام فرمود: از تو اطاعت نخواهم کرد.
بالاخره حرّ مانع از رفتن امام حسین علیه السلام به کوفه شد، امام حسین علیه السلام تغییر مسیر دادند، حرّ و یارانش حضرت را همراهی می کردند. تا اینکه به منطقه «عُذَیب الهجانات»[۲] رسیدند، در اینجا به چند نفر برخوردند[۳] که می خواستند حضور امام علیه السلام شرفیاب شوند که حرّ مانع شد و با اصرار امام حسین علیه السلام آنها نیز به جمع یاران حسینی ملحق شدند. آنگاه نامه ای از طرف عبیدالله بر حرّ رسید که همانجا امام حسین علیه السلام را نگاه دارد و بدین ترتیب امام و یارانش را به فرود آمدن در آن مکان واداشت عمر سعد مشغول پالایش سپاهیان و تعیین فرماندهان جنگ شد.
به گفته ابومِخْنَف: زمانی که عمر سعد سپاه خود را به پیش راند، حُرّ خطاب به او گفت: خداوند تو را به سلامت بدارد! آیا واقعاً می خواهی با این مرد بجنگی؟ ابن سعد گفت: آری، به خدا سوگند! جنگی که دست کم، سرها پرتاب شود و دست ها از بدن بیفتد. حُرّ گفت: آیا به پذیرفتن هیچ یک از پیشنهادات وی راضی نشدید؟ گفت: به خدا سوگند! اگر من کاره ای بودم، آن ها را می پذیرفتم، ولی امیر شما حاضر به انجام چنین کاری نیست. حُرّ جلو آمد تا خود را از جمعیت به کناری کشید، قره بن قیس ریاحی نیز او را همراهی می کرد.
حُرّ به قُرّه گفت: امروز اسبت را آب داده ای؟ قُرّه گفت: خیر. حُرّ گفت: نمی خواهی آن را آب بدهی؟ قُرّه می گوید: به خدا سوگند! من تصور کردم حُرّ تصمیم دارد از سپاه فاصله بگیرد و در جنگ شرکت نکند به همین دلیل دوست ندارد من متوجه کار او بشوم تا مبادا به کسی اطلاع دهم، از این رو، گفتم: می روم اسبم را آب می دهم. قرّه گفت: از محلی که حُرّ قرار داشت فاصله گرفتم. به خدا سوگند! اگر او مرا در جریان کار خود قرر داده بود، قطعاً او را همراهی می کردم. راوی می گوید: حُرّ، رفته رفته خود را به حسین علیه السلام نزدیک ساخت. مهاجر بن اوس ریاحی به او گفت: فرزند یزید! چه تصمیمی داری؟ آیا قصد حمله داری؟
حُرّ، سکوت کرد و گویی تب و لرز بر او عارض گردیده بود. مهاجر به او گفت: فرزند یزید! کارهایت مشکوک به نظر می رسد، هیچ گاه تو را در چنین وضعیتی ندیده بودم، اگر از من می خواستند دلیرترین مرد کوفه را معرفی کنم، انگشت روی تو می نهادم، این چه حالتی است که در تو می بینم!؟ حُرّ گفت: به خدا سوگند! خویشتن را بین بهشت و دوزخ، مُخَیر می بینم، به خدا سوگند! اگر قطعه قطعه شوم و در آتش بسوزم، بهشت را بر همه چیز ترجیح می دهم و سپس بر اسب خود تازیانه زد و به حسین علیه السلام پیوست. نزدیک یاران حسین علیه السلام که رسید سپر خود را وارونه کرد. سپاهیان گفتند: فردی است که امان می خواهد، تا نزدیک شد، او را شناختند، بر حسین سلام کرد و عرضه داشت: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله جانم فدایت! من همان فردی هستم که تو را همراهی کردم تا از برگشتنت جلوگیری به عمل آوردم و در مسیر راه به موازات تو حرکت می کردم و تو را در این مکان ناگزیر به فرود کردم، به خدایی که معبودی جز او نیست، تصور نمی کردم این مردم پیشنهادات تو را اصلًا نپذیرند و تا این پایه در مورد شما گستاخی به خرج دهند. با خود گفتم: اگر در برخی امور با این مر
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری