اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیری در کتابشناختی نهج البلاغه :
شرح حال مختصری از زندگینامه مرحوم دکتر محمد هادی امینی
حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمد هادی امینی فرزند ارشد آیت الله علامه امینی (ره) به سال ۱۳۱۰ ه . ش در شهر تبریز دیده به جهان گشود و چون به سن هفت سالگی رسید در مکتب شیخ ادیب که از مکتبداران فاضل و ماهر آن عصر بود تحصیلات مقدماتی را فرا گرفت و با ارشاد پدر بزرگوارشان به تحصیل علوم حوزوی پرداخت . ایشان از محضر اساتید والامقامی چون آیت الله حکیم، آقاشیخ محمدعلی اردوبادی، آقابزرگ طهرانی، سید علی فانی، علامه محمدتقی جعفری، سید حسین حمامی و علامه امینی پدر گرانقدرشان کسب فیض نموده و تا سطح خارج فقه و اصول را در حوزه نجف اشرف تلمذ نمود . از طرفی به جهت علاقه و تبحر فراوان در ادبیات و شعر زبان عربی، مدرک دکتری را در رشته ادبیات عرب از دانشگاه الازهر مصر اخذ کرد .
آثار به جامانده از ایشان شامل سه دسته می باشند: دسته اول، ۲۷ اثر را در قالب کتب عربی و فارسی در برمی گیرد که تاکنون به طبع رسیده است و عناوین آن در ذیل خواهد آمد .
دسته دوم آثار ایشان تحقیقاتی است که پیرامون کتب مختلف صورت گرفته است که این کتابها عموما صبغه ادبی دارد و بعضا درباره فضایل و مناقب اهل بیت (ع) است که در مجموع ۲۰ کتاب را به خود اختصاص داده است .
دسته سوم آثار ایشان که در آخرین سالهای عمر آن بزرگوار به رشته تحریر درآمده است و هنوز به چاپ نرسیده است، شامل شش تالیف می باشد که عناوین آنها در پی خواهد آمد .
با توجه به تبحر مرحوم در ادب و شعر عرب و نیز آشنایی و اشراف کافی او بر کتب رجالی و تاریخی، اکثر تالیفات ایشان در خصوص موضوعات تراجم رجال و راویان ائمه اطهار (ع)، ماخذشناسی آثار مؤلفان شهیر، ادب و شعر می باشد . آن بزرگوار تحقیقات وسیعی را پیرامون کتاب ارزشمند نهج البلاغه از جنبه های ادبی، تاریخی، رجالی و . . . ، و نیز درباره گردآورنده آن شریف رضی و همچنین مناقب امیرالمومنین (ع)، پیروان و روات آن امام همام داشته است .
از آثار برجسته ایشان کتاب «اصحاب الامام امیرالمؤمنین و الرواه عنه » می باشد که بنابر ویژگی های خاص این کتاب که مهمترین آن ارتباطش با شخصیت مولا علی (ع) است و جنبه های دیگری که بعدابه عرض خواهد رسید به معرفی تفصیلی و تطبیقی کتاب مذکور با کتاب دیگری از ایشان به نام «اعلام نهج البلاغه » خواهیم پرداخت .
و سرانجام شمع پر فروغ و جودش در روز چهارشنبه ۱۸ شعبان سال ۱۴۱۲ ه . ق مطابق با ۲۵ آبانماه ۱۳۷۹ ه . ش به خاموشی گرایید و به ملکوت اعلی پیوست .
روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد .
معرفی کتابها
الف – دسته اول کتابهای ایشان از این قرار است:
۱ – اصحاب امیرالمؤمنین و الرواه عنه ۲ جلد .
۲ – اعلام نهج البلاغه ۱ جلد
۳ – الی ابی (شعر) ۱ جلد
۴ – بطل فخ ۱ جلد
۵ – التدخین و السرطان ۱ جلد
۶ – حاله المراه الاجتماعیه فی عهد الفاطمیین ۱ جلد
۷ – الشریف الرضی ۱ جلد
۸ – شیوعیه ثوره و تآمر ۱ جلد
۹ – شیوعیه عدوه الانسانیه ۱ جلد
۱۰ – عترت در قرآن – (فارسی) ۱ جلد
۱۱ – عیدالغدیر فی عهدالفاطمیین ۱ جلد
۱۲ – فاطمه بنت اسد ۱ جلد
۱۳ – فاطمه بنت الحسین (ع) ۱ جلد
۱۴ – فاطمه بنت الامام موسی الکاظم (ع) ۱ جلد
۱۵ – مخطوطات مکتبه السید محمد البغدادی ۱ جلد
۱۶ – مصادر الدراسه عن النجف و شیخ الطوسی (ره) ۱ جلد
۱۷ – مصادر ترجمه الشریف الرضی ۱ جلد
۱۸ – معجم رجال الفکر و الادب فی النجف ۳ جلد
۱۹ – معجم المطبوعات النجفیه ۱ جلد
۲۰ – مکه ۱ جلد
۲۱ – مناعه المجتمع العربی ۱ جلد
۲۲ – من نوادر مخطوطات مکتبه السید الحکیم ۱ جلد
۲۳ – نهج البلاغه و اثره علی الادب العربی ۱ جلد
۲۴ – یاران پایدار امام حسین ( علیه السلام) – (فارسی)
۲۵ – درسهایی از مکتب ولایت – (فارسی)
۲۶ – تاریخ مکه – (فارسی)
۲۷ – موسوعه النبی الاعظم محمدبن عبدالله (ص)
ب – دسته دوم کتابهای ایشان چنین اند:
۱ – اخبار السید حمیری للمرزبانی
۲ – اخبار شعراء الشیعه للمرزبانی
۳ – اختیار مصباح السالکین (شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی)
۴ – افحام الاعداء و الخصوم سید ناصر حسین
۵ – اسنی المطالب لشمس الدین الجزری الشافعی
۶ – الایجاز فی الفرائض و المواریث للشیخ الطوسی
۷ – خصائص الائمه للشریف الرضی
۸ – خصائص امیرالمؤمنین (ع) للحافظ النسائی
۹ – الدرر الباهره من الاصداف الطاهره للشهید الاول
۱۰ – دیوان طلایع بن رزیک
۱۱ – روایه الطف لمحمدرضا شالچی موسی
۱۲ – السقیفه و فدک لابی بکر احمدالجوهری
۱۳ – فتح الملک العلی لاحمد بن صدیق
۱۴ – فضائل فاطمه الزهراء (ع) لابن شاهین البغدادی
۱۵ – کفایه الطالب للحافظ الگنجی الشافعی
۱۶ – المناقب للمولی حیدرعلی الشیروانی
۱۷ – نزل الابرار للحافظ البدخشانی
۱۸ – نظم درالسمطین للحافظ الزرندی
۱۹ – مواهب الواهب شیخ جعفر الفقدی
۲۰ – شهداء الفضیله للطرفه الشیخ عبدالحسین الامینی
ج – دسته سوم کتابها که هنوز به طبع نرسیده است از این قرار می باشند:
۱ – اصحاب الامام ابی عبدالله الحسین و الرواه عنه
۲ – وعاض ایران – (فارسی)
۳ – الشعر و الشعراء فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب
۴ – فهرست التراجم و التصانیف المذکوره فی المجلد الثالث من مستدرک الوسائل
۵ – امام زاده های مدفونین در ایران
۶ – شعراء غدیر خم – (فارسی) در شش جلد
گذری بر کتاب اصحاب الامام امیرالمؤمنین و الرواه عنه
در طول تاریخ اسلام به ویژه تاریخ تشیع کتب بسیاری درباره فضایل و مناقب امیرالمومنین (ع) و تاریخ خلافت و حکومت ایشان و نیز اصحاب وفادار و معروف و فرمانروایان حضرتش به رشته تحریر درآمده است . البته بیشترین همت که به جا هم می باشد به پرداختن جوانب مختلف زندگی و شخصیت امام (ع) معطوف بوده است . اگرچه تحقیقات مجزا و مفصلی هم درباره برخی یاران مخصوص حضرت صورت گرفته است که قابل ارزش است . اصحابی نظیر: مالک اشتر، ابوذر غفاری، عمار یاسر و . . . درباره دیگر اصحاب حضرت هم کم و بیش در کتب رجالی یا تاریخی مطالبی به دست می آید ولی کتاب مجزایی که شرح حال همه یاران حضرت اعم از راویان ایشان یا غیر آن را در یکجا جمع کرده باشد – تا آنجا که مطلع شدیم – تا کنون به نگارش در نیامده است . در میان محققان معاصر جناب مرحوم دکتر محمدهادی امینی (ره) در این باره دست به ابتکار جالبی زده و بدین کار مهم همت گماشته است .
کتاب «اصحاب الامام امیرالمؤمنین و الرواه عنه » تالیف مرحوم دکتر محمدهادی امینی (ره) آقازاده علامه امینی (ره) صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر می باشد . چاپ اول این کتاب توسط انتشارات دارالکتاب الاسلامی (دارالغدیر للمطبوعات) سال ۱۴۱۲ برابر با ۱۹۹۲ م در بیروت به چاپ رسیده است .
این کتاب در دو مجلد تدوین شده است، ولی صفحه شمار دو جلد و نیز سلسله شماره های متعلق به هر یک از شخصیتهای مذکور در کتاب به دنبال هم می آیند . در پایان جلد دوم فهرستی از منابع و مآخذ و سپس فهرست تراجم که به عبارتی همان فهرست اعلام می باشد، آمده است . شایان ذکر است جدا از فهرست منابع مذکور، بعد از ذکر احوال راویان و اصحاب داخل متن، ذیل آن لیستی از منابع مورد استفاده آمده است .
یکی از امتیازات بارز این کتاب، تکثر منابع و مآخذ به کار رفته از طرفی و قدمت و اعتبار این منابع از طرف دیگر است . به طوری که برای برخی اصحاب امام (ع) به ۴۵ منبع یا بیشتر اشاره شده است . قابل توجه آنکه اگر توضیحات مربوط به هر یک از شخصیتها در چند جلد از یک کتاب آمده باشد، همه آنها همراه با ذکر مجلد و صفحه آمده است; که این امر حاکی از اشراف علمی مؤلف گرانقدر بر اطلاعات کتب رجالی و تاریخی بوده است . بنابراین همان طور که خود ایشان در مقدمه هم اذعان می دارد به دقیقترین و مهمترین منابع عربی، معاجم حدیث، درایه ورجال مراجعه شده است .
مؤلف محترم در این کتاب در پی معرفی کردن یاران و راویان امیرالمؤمنین امام علی (ع) و به طور کلی هر کس که زمان حضرت را درک نموده و به نحوی با ایشان در ارتباط بوده است، می باشد . از عمار یاسر، ابوذر غفاری، مالک اشتر، سلمان فارسی، نوف بکالی و . . . که از یاران صدیق امام بوده اند گرفته تا اشعث بن قیس، شمربن ذی الجوشن، ابن ملجم مرادی و . . . که در ابتدا با حضرت همراه بوده ولی بعدا از ایشان جدا شده و گروه خوارج را تشکیل دادند تا معاویه بن ابی سفیان و عمربن خطاب و . . . که از امام (ع) برای رفع مشکلات حکومتی و دینی خود کمک
گرفتند و در زمان خلافت خود در بسیاری از مواقع در صدور حکم دینی و قضاوت بین مردم دچار معضل جدی شده و دست یاری به سوی حضرتش دراز کرده و از او راهنمایی خواستند . اگر چه هم اجازه خلافت و امامت به حضرت را نداده و کسی همانند معاویه از دشمنی آشکار خود با آن بزرگوار دریغ نکرده و سب ولعن بر ایشان را بین مسلمین رواج داد . با این وجود، در میان شخصیتهای نامبرده در این کتاب بیشتر با شیعیان مخلص حضرت روبرو هستیم تا دشمنان ایشان .
البته همان طور که مؤلف محترم در مقدمه کتاب می نویسد تاریخچه بسیاری از این بزرگان به دلایل گوناگون که به مهمترین آنها در مقدمه اشاره شده است، در گذشت تاریخ از بین رفته است و جز ذکر نامی از برخی آنان باقی نمانده است; بلکه نام تعدادی از ایشان هم از صفحه تاریخ محو شده است .
از این رو در مواجهه با احوال تعدادی از این شخصیتها جز ذکر نام و اشاره ای بسیار مختصر از وضعیت آنان نمی یابیم . به غیر از برخی اصحاب مشهور حضرت نظیر: مالک اشتر، ابوذر غفاری و . . . که مورخین و محدثین درباره آنان مطالب زیادی نقل کرده اند، درباره سرگذشت دیگر اصحاب جز چند سطری به خود اختصاص نمی دهد .
البته در برخی موارد شاهد اختصارگویی تعمدی مؤلف در بیان احوالات شخصیتهای کتاب هستیم، به گونه ای که به جای ذکر توضیحی بیشتر تنها به سه نقطه اکتفا شده است و یا آنکه اشاره وار از آن رد شده است . گر چه شیوه نگارش کتب رجالی غالبا بر اختصارگویی استوار است، ولی این مسئله فهم مطلب را گهگاه برای خواننده ای که اطلاعات چندانی از تاریخ و دوران امام (ع) و یا یاران حضرت ندارد، مشکل می نماید .
به طور کلی مؤلف گرانقدر به شرح احوال ۱۴۰۱ نفر از اصحاب یا راویان حضرت پرداخته است که به ترتیب الفبایی می باشد . در این میان به توضیح نسب آنان، ذکر مختصری از زندگی ایشان، ولادت و وفات یا کشته شدن ایشان و آثار فکری، اجتماعی و عقیدتی آنها پرداخته است .
این کتاب حاوی دو مقدمه است: مقدمه اول، که کوتاه و چند صفحه ای بیش نیست و با ذکر نام مؤلف محترم در پایان آن همراه است، از چگونگی و انگیزه نگارش کتاب و سپس مختصری درباره مطالب آن صحبت می کند .
مقدمه دوم، که نسبتا مفصل بوده و حدود چهل صفحه ای به خود اختصاص می دهد درباره ویژگیهای مکتب امیرالمؤمنین (ع) و دستاوردهای آن بحث می کند . آنگاه به جوانبی از برجستگیهای شخصیتی و علمی حضرت از زبان بزرگان اصل سنت و دیگران پرداخته است . در ادامه سیر تحولات و تطورات تاریخی به وجود آمده را که بر زندگی اصحاب حضرت تاثیر ویژه ای داشته است مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و در پایان نیز نظرات و دیدگاههای رجال حدیث (حدیث شناسان) درباره اصحاب و راویان امام (ع) مطرح شده است که در این میان دو دیدگاه محدثین شیعه، اهل سنت در مقایسه با هم بررسی شده و چگونگی برخورد بزرگان محدثین اهل سنت را در برابر راویان شیعه از زبان خود ایشان مفصلا به بحث می گذارد .
نگاهی بر کتاب اعلام نهج البلاغه
صاحب کتاب «اصحاب امیرالمؤمنین و الرواه عنه » مرحوم محمدهادی امینی (ره) کتاب دیگری را تحت عنوان «اعلام نهج البلاغه: شناختی از کسانی که در نهج البلاغه یاد شده اند» به زبان عربی به رشته تحریر درآورده است . این کتاب کم حجم ولی ارزشمند که توسط مترجم محترم جناب آقای ابوالقاسم امامی به فارسی برگردان شده است، تنها به شخصیتهای مطرح در نهج البلاغه پرداخته است از یاران صدیق و شیعیان وفادار و مخلص امام (ع) گرفته تا دشمنان حضرت . به طور کلی انگیزه نویسنده بر این بوده است که هر شخصی که به نحوی از وی در نهج البلاغه صحبتی به میان آمده است و از او نام برده شده است، مورد بررسی قرار گیرد . همان طور که نویسنده محترم خود در مقدمه متذکر می شود، این بحث برای پژوهشگرانی که مایلند درباره رهبران اسلام و یا پیشروان فکری تحقیق نمایند، مناسب می باشد . البته بدین نکته اشاره دارد که از پیامبران نامبرده شده در نهج البلاغه در این کتاب ذکری به میان نیامده است .
در این پژوهش که به شرح حال ۶۲ شخصیت نامبرده در نهج البلاغه پرداخته است از ۵۸ منبع مهم و مستند تاریخی و رجالی استفاده شده است که به اهمیت کتاب می افزاید . جدا از آنکه شخصیت برجسته علمی مؤلف و نیز مطالب بحث ما را به دقت تاریخی و اعتبار آن رهنمون می سازد .
لازم به ذکر است برای آنانی که می خواهند از تاریخ مختصر زندگی شخصیتهای نهج البلاغه که اکثرا از شیعیان خالص و پاک حضرت و یا والیان و فرمانداران ایشانند، اطلاع یابند مطالعه این کتاب توصیه می شود .
آنچه مهم می آید آنکه مؤلف گرانقدر در بالای هر یک از اسامی آدرس آن را در نهج البلاغه در پاورقی ارائه می دهد که به نوعی می توان از آن به معجم اعلام نهج البلاغه نام برد . در این صورت برای خواننده میسر است که سریعا بتواند به مکان و علت مطرح شدن شخصیت مذکور در نهج البلاغه و چگونگی برخورد حضرت با او و یا احیانا مخاطب نامه امام قرار گرفتن و دیگر مسائلی از این قبیل پی ببرد .
روشن است که این دو کتاب در مقایسه با یکدیگر هر یک از زوایای خاصی قابل توجه است . چنین به نظر می آید که مؤلف محترم به دنبال انگیزه نگارش تحقیق اعلام نهج البلاغه که به مناسبت کنگره هزاره نهج البلاغه در سال ۱۳۵۹ ه . ش بدان
کنگره ارائه داده است، به تدوین کتاب «اصحاب امیرالمؤمنین و الرواه عنه » به صورت مبسوط و جامعتر پرداخته باشد . بنابراین، با اندک نظری بر کتاب اصحاب الامام امیرالمؤمنین متوجه می شویم که از پختگی قابل توجهی نسبت به اعلام نهج البلاغه برخوردار است و به جنبه های ارزشمندتری از زندگی آن بزرگان پرداخته است . البته گهگاه شاهد توضیحات تقریبا یکسانی درباره یک شخصیت در هر دو تحقیق می باشیم .
جای بسی تاسف است که کتاب اول تنها یک بار در بیروت به چاپ رسیده است و به چاپ آن در ایران نه تنها توجهی نشده است که درمراکز انتشاراتی و یا کتابفروشی ها نشانی از این کتاب نمی یابیم . کتاب دوم هم سالها پیش در ایران چاپ شده است و تاکنون تجدید چاپ نشده و در بازار هم موجود نیست . امیدواریم مسؤولین ذیربط اهتمام جدی تری در این باره مبذول نمایند .
از خداوند متعال علو درجات برای روح بلند آن محقق و مؤلف عالی قدر که عمری را در راه ترویج و تبلیغ و تحقیق معارف دینی گذراند خواهانیم . امید آنکه در پیشگاه الهی از انوار قدسی متنعم گردد .
پیرامون مقدمه کتاب «اصحاب الامام امیرالمؤمنین و الرواه عنه »
مؤلف گرانقدر بعد از نگارش یک مقدمه کوتاه که در آن هدف از تالیف و چگونگی آن را توضیح می دهد یک مقدمه نسبتا طولانی را پی می گیرد . در این مقدمه ابتدا درباره شخصیت بارز حضرت از جنبه های گوناگون و از زبان بزرگان به گفتگو می پردازد .
ایشان اعتراف می کند که در طول تاریخ نوابغ زیادی سربرآوردند که از مردم زمان خود گوی سبقت ربودند و در این نبوغ از دیگران ممتاز شدند، ولی در هیچیک از آنان همه نمونه های کامل و برجسته جمع نشده است در حالی که حضرت در امتیازات والا و کامل انسانی از دیگران ممتاز شده است و در شخصیت ایشان «محاسن الاضداد» جمع شده است که در هیچیک از افراد در طول تاریخ وجود ندارد . چرا که او نابغه حیات، خلقت و انسانیت است .
در ادامه ایشان چنین می نویسد:
«از این رو برای انسان سخت و یاناممکن است – هر اندازه هم از نظر علمی، عقلی، بیان و فصاحت قوی بوده و دارای سعی و دقت فراوان هم باشد – به تمامی ابعاد شخصیت امام (ع) احاطه پیدا نماید . و هر اندازه بخواهد در این راه قدم بردارد، عجز او را نشانده، تعجب وی را فرا می گیرد و ضعف بر او حاکم می شود» .
آنگاه ایشان گفته ای قابل تعمق را از زبان «نظام » نقل می کند:
«صحبت کردن درباره شخصیت علی بن ابیطالب (ع) کار دشواری است، اگر حق او را بخواهد ادا نماید غلو کرده است و اگر از حق او کم گذارد اسائه ادب نموده است و منزلت مابین این دو بسی دقیق و دست نیافتنی است مگر برای آن کس که در دین حاذق باشد» .
مؤلف در ادامه به بحث درباره شخصیت علمی – فکری حضرت پرداخته و چنین می نویسد:
«اگر بخواهیم از جنبه علمی و فکری به زندگی امام (ع) بنگریم وی را عالم و مجتهدی ربانی و کامل می یابیم که بر فراز منابر و در ملاعام می فرماید:
«سلونی قبل ان تفقدونی، ، فلانا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض
بپرسید از من قبل از آنکه مرا از دست بدهید، پس به راههای آسمان از راههای زمین داناترم » .
و چه کسی جرات می کند که چنین کلامی را بگوید مگر آنکه از خود مطمئن باشد که جواب هر سؤالی را می دهد هر اندازه هم مشکل و دقیق باشد و یا اینکه این سؤال چه علمی از علوم را شامل می شود و به چه جنبه ای نظر دارد و چه کسی جرات بیان این گفته را دارد تا زمانی که مورد تایید الهی نباشد؟ ! چنانچه بر روی منبر از او درباره مسافت مشرق و مغرب سؤال می شود و ایشان پاسخ می دهد که سیر آن یک روز بستگی دارد به خورشید و . . . که از نظر علمی این جوابی است دقیق و قانع کننده . و تاریخ نه قبل و نه بعد از ایشان کسی را ندیده است که خود را در برابر انبوهی از سؤالات قرار دهد و شجاعانه در برابر همه بانگ برآورد که «بپرسید از من . .» . مگر همتای ایشان، پیامبر گرامی اسلام (ص) که پیوسته همین گفته را بیان می فرمود . چرا که امیرالمؤمنین (ع) از پیامبر (ص) علم و کرامت و غیره را به ارث برد و هر دوی ایشان در مکارم و مناقب و تمام ارزشها همتای هم می باشند .
و چگونه غیر از این باشد؟ در حالی که آن بزرگوار باب شهر علمی است که نبی اکرم (ص) هزار باب از علم را به ایشان آموخت که از هر بابی هزاران باب دیگر درآمد و در روایتی است که ایشان فرمود: پیامبر هزار باب از علم را به من آموخت که از هر بابی هزاران باب دیگر منشعب شد» .
مؤلف گرانقدر داستان دلنشین دیگری را در این باره نقل می کند که امام (ع) روزی بر منبر کوفه قرار گرفت در حالی که سپر رسول خدا (ص) را پوشیده و شمشیر ایشان را بسته بود و عمامه او را بر سرداشت، در این حال شکم خود را برهنه نمود و فرمود: «از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید چرا که در میان اعضای بدنم علم زیادی نهفته است، این ظرف علم است، این بزاق دهان رسول الله است که پیامبر جرعه جرعه به من چشانده است پس به خدا قسم اگر تکیه گاهی برایم قرار دهید تا بر روی آن بنشینم، قطعا اهل تورات را از روی توراتشان و اهل انجیل را از روی انجیلشان فتوا می دهم تا آنکه خدا تورات و انجیل را به زبان آورد و آن دو می گویند: علی راست گفت و شما را نسبت به آنچه که در ما نازل شده است فتوا داد در حالی که «شما کتاب را تلاوت می کنید چرا در آن تعقل نمی کنید؟» (۱)
آنگاه مؤلف محترم به نقل قول برخی بزرگان از متقدمین مانند ابن مسعود تا متاخرین چون ابن ابی الحدید معتزلی شارح بزرگ نهج البلاغه می پردازد . وی از قول عبدالله بن مسعود درباره حضرت چنین می نویسد:
«عبدالله بن مسعود می گوید: علمای زمین سه نفرند، عالمی در شام، عالمی در حجاز، پس عالم شام ابوالدرداء و عالم حجاز علی بن ابیطالب (ع) و عالم عراق برادر شما (یعنی خود ابن مسعود) می باشند و عالم مردم عراق و مردم شام محتاج به عالم حجازند ولی عالم حجاز به آن دو احتیاجی ندارد» . و «سعیدبن مسیب » می گوید:
«هیچ کس از صحابه چنین نبود که بگوید: از من بپرسید، مگر علی بن ابیطالب و زمانی که از او سوالی می شد مانند سکه ای گداخته بود و . .» . و ابن ابی الحدید هم می گوید:
«اما فضایل حضرت از نظر جلالت و بزرگی و شهرت و شیوع به جایی رسیده است که زبان قاصر از ذکر آن است همان طوری که «ابوالعیناء» به «عبدالله بن یحیی بن خاقان » – وزیر متوکل و معتمد – چنین گفت: «درباره وصف فضل تو چون مخبری مرا می بینی که از روشنایی روز روشن و ماه درخشان خبر می دهد که از دید ناظر مخفی نمانده است پس یقین می دانم که چنانچه گفته ام تمام شود به عجز می نشیند و از رسیدن به مقصود باز می ماند، بنابراین به جای ثنای تو، دعای برای تو را اختیار کردم و اوصاف تو را به علم مردم از تو واگذار کردم » .
ابن ابی الحدید در ادامه چنین می نویسد:
«و چه بگویم درباره مردی که دشمنان او به فضلش اقرار کرده اند و نتوانستند مناقب او را انکار و فضایل وی را کتمان کنند . با آنکه سلطه بنی امیه بر اسلام در شرق و غرب زمین سایه افکند و با هر حیله ای سعی در خاموش کردن نور حضرت نموده، و علیه او دشمنی کرده و عیوب و نواقصی را به ایشان نسبت دادند، وی را بر روی منابر لعن کردند و مادحان حضرتش را تهدید، بلکه حبس کرده و آنها را کشتند و از هر روایتی که متضمن فضیلتی برای حضرتش بود و سبب ترفیع ذکر او می شد منع کردند تا آنجا که از اینکه نام کسی هم نام ایشان باشد جلوگیری کردند; ولی این امر جز به علو و برتری حضرت نانجامید و مانند مشکی است که هر اندازه پوشیده شود بوی آن منتشر می شود و هرگاه پنهان شود بیشتر مطرح می شود و مانند خورشیدی است که هرگز با باد پوشیده نمی ماند و چون روشنایی روز است که اگر از دید یک چشم پنهان بماند ولی چشمهای بسیاری آن را می بینند .
و چه بگویم درباره مردی که هر فضیلتی به او می بالد و به واسطه او ارجمند می گردد و هر پراکندگی در او جمع می گردد و هر گروهی جذب او گشته اند، پس او رئیس فضایل و منبع آن است و صاحب نابترین و پیشگام آن است; و آشکار کننده عصاره فضایل است که هر که در این فضایل بعد از ایشان درخشید از او به دست آورده و تبعیت از ایشان کرده است و پای در قدم ایشان نهاده است . و می دانی که شریفترین علم همان علم الهی است چرا که شرف علم بسته به شرف معلوم است و معلوم علم الهی اشرف موجودات است، از این رو علم الهی بالاترین علم است، و این علم از کلام حضرتش گرفته شده است و از او آغاز و به سوی او منتهی می شود .
و از این علومند: علم فقه که حضرت اصل و اساس آن است و هر فقیهی در اسلام به او منتسب می شود و از فقه ایشان استفاده می نماید:
و اما اصحاب ابوحنیفه مانند: ابویوسف، محمد و غیر از آنها همگی از ابوحنیفه این علم را فرا گرفته اند .
و اما شافعی، از محمد بن حسن آموخت، بنابراین فقه او هم به ابوحنیفه می رسد و اما احمد بن حنبل، که از شافعی آموخت، پس فقه او هم به ابوحنیفه می رسد و ابوحنیفه از جعفربن محمد (ع) آموخت و جعفر «امام صادق (ع)» از پدرش (ع) آموخت و این امر بالاءخره به امام علی (ع) می رسد . و اما مالک بن انس از ربیعه
آموخت و ربیعه از عکرمه و عکرمه از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عباس از علی بن ابیطالب (ع) آموخت .
چنانچه بخواهی فقه شافعی را هم به مالک نسبت دهی که از او آموخته باشد باز همین خواهد شد و فقهای اربعه همگی اینهایند .
و اما فقه شیعه که کاملا مشخص است که به حضرت برمی گردد، فقهاء صحابه هم که یکی عمربن خطاب و دیگری عبدالله بن عباس است هر دو از علی (ع) آموخته اند . درباره عبداله بن عباس که کاملا مشخص است و اما درباره عمر برای هر کسی روشن است که در بسیاری از مسائل که برای او و دیگر صحابه مشکل می نمود به حضرتش مراجعه می کردند و این گفته عمر است که بارها می گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک می شد» و نیز این گفته که: «مشکلی باقی نمی ماند مگر آنکه ابوالحسن برای حل آن مشکل نباشد» و یا این بیان: «با بودن علی در مسجد هیچ کس جرات فتوا دادن به خود نمی داد» ، در این حال مشخص است که باز هم فقه به حضرت می رسد .
عامه و خاصه از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده اند: «قاضی ترین شما علی است » و قضا همان فقه است، پس در این صورت حضرتش فقیه ترین است .
و نیز همگی روایت کرده اند آن زمان که پیامبر (ص) حضرت را برای قضاوت به یمن فرستاد در حق ایشان چنین دعا کرد: «خدایا قلبش را هدایت و زبانش را ثابت گردان » به طوری که حضرت (ع) فرمود: «بعد از آن هرگز در قضاوت ما بین دو چیز شک نکردم » . (۲)
و از دیگر علوم علم تفسیر قرآن است که از حضرت گرفته شده است و از ایشان منشعب گشت . چنانچه به کتب تفسیر مراجعه کنی صحت این مطلب را در می یابی، چرا که اکثر تفاسیر از ایشان و از عبدالله بن عباس است و همه از وضعیت ابن عباس در همراهی حضرت و اختصاص وی به ایشان باخبرند چرا که ابن عباس شاگرد و فارغ التحصیل مکتب حضرت است و به او گفته شد: «علم تو در برابر علم پسرعمویت چگونه است؟» او گفت: «مانند قطره ای از باران در برابر دریایی بیکران » و از دیگر علوم علم نحو و عربی است و همگی می دانند که ایشان (ع) این علم را ابداع نموده است و به ابوالاسود دوئلی انشا و املا نمود و اصول و کلیات آن را آموخت که از آن جمله این گفته بود: «کلام در سه چیز خلاصه می شود: اسم و فعل و حرف » و از آن جمله تقسیم کلمه به معرفه و نکره و تقسیم وجوه اعراب به رفع – نصب – جر – جزم بود و این امر از معجزات است، چرا که فکر بشری به این حصر دست نمی یابد و به این استنباط راه پیدا نمی کند .
و چنانچه متوجه ویژگیهای انسانی و فضایل نفسانی و دینی شوی، قطعا آن بزرگوار را عصاره این جلوه ها و آشکارکننده خوبیها می یابی . (۳)
در ادامه، مؤلف محترم درباره شخصیت حضرت و ذریه های آن بزرگوار یعنی ائمه هدات (ع) صحبت می کند . وی در این میان می نویسد:
«صحبت کردن درباره شخصیت حضرت، خارج از توان انسان است و رسیدن به نهایت آن و غور در آن دست نیافتنی است و این حالت تنها درباره امیرالمؤمنین (ع) صادق است و نیازی به دلیل آوردن نیست چرا که تاریخ در طول قرون متمادی بعد از رحلت نبی اکرم (ص) چنان سرگردان و حیران در این باره است که قادر به گفتن آخرین کلمه نیست . . . چرا که عقل بشری از معرفت ذات او و رسیدن به عمق آن و آگاهی از سرشت حضرت که با نمونه های کامل انسانی، و اخلاقی عجین شده است، ناتوان است و حضرتش به هنگام معرفی خویش بر این امر صحه گذاشت با گفتن این کلام صادق:
«لینحدر عنی السیل و لایرقی الی الطیر» .
من آن کوه بلند سیل پرورم که سیل علوم و معارف از دامنم می ریزد و هیچ پرنده ای را یارای صعود به شاخسار علم من نیست . (۴)
در ادامه آمده است:
«اگر فرض نماییم که خدای سبحان بعد از رسول خدا (ص) مستقیما در وجود حضرت اسرار امامت و ودیعه های خلافت الهی را قرار نداده است و زمام حکومت اسلامی را به عهده ایشان نگذاشته بود باز هم شایسته تقدیس و تعظیم می بود; چرا که خطبه ها، رساله ها، نامه ها، کلمات، علم بسیار، حکمت بلیغ و بیان فاخر و . . . را به عالم عرضه کرد علاوه بر آنکه فرزندانی را به دنیا تقدیم نمود که دارای چنین ویژگیهایی اند: پیشوایان خلق و داعیان به سوی حق و رهبر و رهنمای بزرگ، والیان و حامیان دین خدا و اهل ذکر و فرمانداران از جانب خدا، آیات باقی و برگزیدگان خاص ربوبی، سپاه و نیروی الهی و مخزن علم ربانی و حجت های بالغه و طریق روشن حضرت حق اند (۵).
در ادامه، مؤلف محترم هم چنان از صفات و زوایای شخصیتی این بزرگواران سخن می راند و از سجایای اخلاقی و صفات منحصر به فرد آنان و رسالتشان می نویسد تا در معرفی مکتب ایشان و دستاوردهای این مکتب و شرایط حاکم در زمان حیاتشان چنین می گوید:
«هر یک از ائمه هدات به تنهایی از جامعیت برخوردارند و هر یک مکتب فکری کاملی هستند که درهای علم و سرچشمه های معرفت و راههای حکمت را به سوی بشریت گشودند . . . در این حال، انسانیت و بشریت به آنان روی آورده، ملتها و قبایل متوجه آنان شده و در مجالس فکری آنان حضور یافته و از سرچشمه های علمی مستمر و جوشان آنان سیراب گشتند . . .
بدیهی است هزاران صحابه و تابعین و نخبگان در طول سه قرن اول اسلام از امیرالمؤمنین و اولاد ایشان یعنی ائمه (ع) علم آموختند به طوری که ایشان درهای خود را کاملا به سوی طالبان علم و حدیث و قوانین اسلامی گشودند; علیرغم وجود محدودیتهای موجود در حکومت امویها و عباسیها و سلطه پیشوایان جور و فساد و ستم و استیلای آنان بر مسندهای اسلامی . . . و زمان آنان محکوم به ستم، ترس، فشار، تبعید، آوارگی و قتل بود، ولی آل محمد (ع) در برابر این سختیها مقاومت کردند و با قلوب مطمئن و معتقد به آنچه خدا به صابران وعده داده است با آن شدائد کنار آمدند .
. . . و در اینجاست که می توان به صراحت گفت که حاکمیت سیاسی نقش فعالی در تسلط بر نظام تاریخ و جریان و سرانجام آن بازی نمود، بنابراین تاریخ حریت خود را در ادای نقش خود از دست داد و در ایفای وظیفه اش به صورت درست ناتوان شد، چرا که حریت و استقلال خود را از دست داده و درست و نادرست با هم مخلوط گشت، پس تاریخ با قلم دیگری شروع به نوشتن کرد و مطابق آنچه حاکمان سلطه گر می خواستند عمل کرد نه با آنچه خود می خواست » .
در جای دیگری چنین آمده است:
«شکی نیست که پیروان و راویان امیرالمؤمنین (ع) بیشتر از آن هستند که در این کتاب گنجانده شده است، با این وجود دگرگونیهای سیاسی که در تمدنهای اسلامی اتفاق افتاد و مردم را از علی بن ابیطالب به جهت زنده ماندن یا تسلیم شدن در برابر عوامل دیگری دور نمود و علت اصلی این امر که در بحثهای بعدی خواهد آمد دلیل روشنی است بر آنچه که گفتیم و این امر عجیبی نیست چرا که حاکمیتهای غیر دینی در برابر آل محمد (ع) و شیعیان و مکتبشان موضع سرسختانه، مخربانه، خصمانه گرفتند و افراد خبیث و دشمن را بر علیه آنان تشویق کردند . .» .
مؤلف محترم در این بین که به وضعیت موجود در زمان حیات هر یک از ائمه اطهار (ع) و نیز شیعیان و محبان آنان می پردازد و موقعیت آن را به روشنی ترسیم می کند بیان جالب و قابل توجهی دارد که به شبهه ای که احتمالا در ذهن خواننده نسبت به دستاوردهای پدید آمده از این مکتب نقش می بندد، پاسخ می دهد:
«. . . علی رغم همه این فشارها و تاریکی ها و . . . هزاران صحابه، تابعین و بزرگان علم و حدیث از این مکتب بیرون آمده اند و بهترین علما، متفکرین، برگزیدگان ادب و شعر و بزرگان فقها، روایت، درایه، خطابه، فصاحت و نحو را به دنیا عرضه کردند .
در واقع مکتب امام امیرالمؤمنین (ع) دانشگاهی اسلامی و منبعی پویا برای علم و سرچشمه فیاضی است که بر افکار و قلوب، انواع علم و معارف اسلامی را عرضه کرد و زندگی را سرشار از پویایی فکری و مناعت علمی از زمان رسول گرامی اسلام (ص) و دیگر زمانها نمود، پس به واسطه آن، علم شکوفا شده، ارزشها، الگوها و تعالیم جاودانی به بار نشست و خوبیهای آن آشکار شد; پس همه امتها و گروهها به ثمره و نهال و بهره برداری و لذت از آن روی آوردند – با وجود اختلاف در زبانها، رنگها و اعتقاداتشان چرا که علم بدون استثناء برای استفاده همه انسانهاست .
ولی حقیقت این است که تمدن علمی اسلامی و تفکر عربی در کمال، رشد،
پیشرفت و جاودانگی و . . . خود مدیون این مکتب و استاد و بانی و پایه گذار اولیه آن می باشد، همو که پیوسته باب شهر علم پیامبر گرامی اسلام (ص) بوده است، چرا که این مدرسه در برنامه هایش استقلال روحی نبوی، مجد علمی علوی، میراث فکری حیدری را در پیش گرفته است و هنوز هم پیرو همان راه ارزشمند جاودانه تاریخ می باشد . . .
و همه آن تلاشهای دشمنانه بی اثر شد چرا که خدای سبحان می خواست که هیچ نیرو، حاکم و حکومتی در محو نام آنان یا پنهان کردن آثارشان قدرت پیدا نکند . . .» . .
– اصحاب امیرالمومنین (ع) و راویان آن حضرت
مؤلف گرانقدر در بخش دوم این مقدمه به بحثی درباره تعداد اصحاب امیرالمومنین (ع) و راویان آن حضرت می پردازد . مؤلف در اینجا اذعان می دارد که برای یک پژوهشگر ارائه گزارش از تعداد و اسامی دقیق یا حتی تخمینی راویان حضرت بسی مشکل است . آنگاه دلایل این سختی را چنین بیان می کند: «این امر نه تنها مربوط به جنگها و کشته های آن زمان نیست که در زمان ما هم شمارش تعداد معین قربانیان به جهت اختلاف آمار ممکن نیست . چرا که هر یک از دو طرف جنگ در گزارش تعداد کشته های طرف مقابل مبالغه کرده و در عوض از تعداد قربانیان خود کم می کند تا بدین وسیله پیروزی را نصیب خود نماید و در مقابل سبب تضعیف و تزلزل هسته دشمن گردد» .
در ادامه، مؤلف محترم وارد دلایل اصلی این موضوع می شود و خود اعتراف می کند که نباید به راحتی و اختصار و اشاره از آنها گذشت . ایشان از ظلم تاریخ و فراز و نشیبهای آن در محو آثار گروهی از انسانها چنین می گوید: «به هر حال، در طول تاریخ با تمام ظلم و تاریکی آن، گروه نفاق و دشمن که ادامه حیات دنیوی فانی خود را در سلطنت و تخت می دید و برای هیچ یک از آنان آتش غضب پروردگار و برافروخته شدن شعله های انتقام و لعنت الهی مهم نبود، آثار جوانان مؤمن و موحدی را از بین بردند که به خاطر خدا و نزول برکات او طالب شهادت شدند و جان خود را برای رسیدن به بهشت غفران الهی و سایه سار رضوان او فدا نمودند و با قلبی مجهز به سلاح ایمان و مملو از توکل خدا و . . . جنگیدند .
و هر کدام از این دو گروه چه آنکه هدفش در حیات و جهاد و غایت آرزویش فقط خداوند متعال بود و چه آنکه خداوند را سپر و نردبانی در حیات خود برای رسیدن به تخت پادشاهی و تسلط بر جامعه قرار داد; هر دو دشمن یکدیگر در راه خداوند متعادل بودند ولی یکی از این دو خداوند را غایت و نهایت خود و دیگری وسیله ای برای رسیدن به سلطنت خود قرار داد، با یقین به اینکه موازنه مابین این دو هدف و غایت از جمله حوادث ظالمانه تاریخ و زشتیهای این دنیاست که برای زشتی های آن پایانی ندارد» .
آنگاه مؤلف درباره این زشتیها با تاسف چنین می نویسد:
«از ظلم و تاریکی این دنیای برنده همین بس که در حق مردی که دشمنانش به فضل او اعتراف کردند و نتوانستند به انکار و کتمان مناقب ایشان بپردازند، بنی امیه به عنوان حاکم اسلامی بر شرق و غرب زمین مستولی شدند، در حالی که می کوشیدند با هر ترفندی نور حضرت را خاموش کرده و تحریکاتی بر علیه ایشان نموده و عیب و نقصی به ایشان نسبت دهند، وی را بر سر منابر لعن کرده و مادحین او را تهدید، بلکه حبس کرده و یا بکشند و از نقل روایتی که متضمن فضیلتی برای ایشان شده یا سبب علو نام او باشد منع کردند، تا آنجا که حتی از نامگذاری به اسم ایشان برحذرداشتند، ولی تمام این کارها جز رفعت نام آن بزرگوار چیز دیگری به همراه نداشت . حضرت همانند مشکی است که هر اندازه پوشیده شود عطر خود را منتشر می سازد . .» . .
در اینجا مؤلف محترم به بحث و بررسی احوال راویان و اصحاب حضرت می پردازد و از ظلم تاریخ درباره آنان سخن می گوید:
«و همین وضعیت درباره یاران و پیروان و اصحاب او (حضرت) وجود داشت . هم از این جهت و هم از جهت دیگر; اینکه تاریخ و سازندگان آن برای گروهی که هیچ شانی را نداشت و در حیات خود هیچ نیکی نداشت، برج و باروها ساخت و در فلوتها به نام آنها دمید و به یادشان طبلها نواخت و آثار و مفاخری به آنان نسبت داده شد و بدون هیچ میزانی مورد مدح و ستایش قرار گرفتند . در حالی که تاریخ با کمال زشتی روات و اصحاب امیرالمؤمنین (ع) را کنار زده، آنان را به هر فتنه ای متهم نمود; و هر زشتی ای به آنان نسبت داد – چنانچه در بخش بعدی از آن صحبت می کنیم – از این رو، آراء و اقوال مورخین درباره تعداد اصحاب و روات علی (ع) متفاوت شد» .
آنچه در منابع تاریخی در این باره آمده است از این قرار است:
در این قسمت مؤلف از متون پیشین تاریخی و رجالی نمونه های متعددی را نسبت به گزارش تعداد جنگجویان کشتگان جنگهای جمل – صفین – نهروان ذکر می کند و اختلاف آرای در این زمینه را مورد بررسی قرار می دهد .
برای نمونه طبق آنچه که محمدبن جریر طبری در تاریخ خود آورده است کشته های جنگ جمل را ده هزار نفر ذکر کرده است که نصف آنها از اصحاب علی و نصف دیگر از اصحاب عایشه بودند . . . و نصربن مزاحم در کتاب خود «وقعه صفین » چنین گفته است: کشتگان از اصحاب علی هفتصد تا هزار نفر بودند و از اهل شام در جنگ صفین چ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
