اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی دیگر به توضیحات و ترجمه قرآن کریم از بهاءالدین خرمشاهی :
مقدمه
مایه سرور و مباهات است که از برکت جمهوری اسلامی، در سالهای اخیر بیش از پیش به مهین نامه الهی عنایتی خاص
شده، و تحقیقات قرآنی به صورتهای مختلف انجام می گیرد، از جمله ترجمه های گوناگونی است که از آن به عمل آمده
است. از مهمترین این آثار ترجمه همراه با توضیحات و واژه نامه برادر دانشمند و قرآن پژوه آقای بهاءالدین خرمشاهی است
.
آثار گرانقدر، تالیفات و ترجمه های ایشان نشانی آشکار بر اطلاعات وسیع و عمیق ادبی – دینی، کتابشناسی و قدرت
نویسندگی نامبرده می باشد
.
مزیت مهم آثار علمی جناب آقای خرمشاهی روشمندبودن پژوهش و روانی نگارش است، که نمونه بارز آن را در
حافظنامه و ترجمه و توضیحات قرآن کریم می بینیم. از این که ایشان از میان همه کتابهای موجود دو اثر بی بدیل زمینی
و آسمانی – دیوان حافظ و قرآن کریم – را برگزیده و شرح و تفسیر آن دو را وجهه همت و هدف تحقیق قرار داده
می بایست بسیار تشکر کرد، و بخصوص از قرآن پژوهی آن دانشمند سپاسگزار بود که عمر خویش را به بهترین کار علمی
–
دینی مصروف کرده است
.
با آن که سعی جناب خرمشاهی مشکور است و ترجمه شان با اطلاعات فراوانی که در توضیحات آمده کاری است سترگ،
اما از آن جا که جز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و عترت طاهرینش علیهم السلام کسی معصوم و مصون از خطا نیست، و
اصولا انسان در دامن خبط و خطا زاده و بالیده می شود و به کمال می رسد، در ترجمه و توضیحات ایشان هم لغزشها و
ضعفهایی وجود دارد که با توجه به روحیه علمی و تصریح شفاهی که کرده اند، و غیرت دینی طرفین انتقادکننده و انتقاد
شده، برشمردن آنها را وظیفه و ضرور می دانیم، و بر این باوریم که اثر مذکور بیش از پیش جای خود را بازخواهد کرد، و
سالها مرجع و مورد استفاده قرآن پژوهان خواهد بود. بنابراین شایسته است از هر کاستی و نادرستی خالی باشد، تا
موجب اغراء به جهل نشود، و در بیان مراد کلام الله هر چه بیشتر به حقیقت و صواب نزدیک گردد
.
اما اظهارنظرها و انتقادها از حجه الاسلام محمدحسن خزاعی است که از تفسیرگویان و قرآن پژوهان حوزه مشهد و بنیاد
پژوهشهای اسلامی است. شرح مراتب فضل و فضیلت نامبرده در این جا لازم نیست، همین قدر یادآور می شویم که ایشان
دو بار تفسیر جوامع الجامع و صافی را برای طلاب تدریس کرده، و ویراستار نهایی بیست جلد تفسیر روض الجنان و
روح الجنان – بویژه در بخش آیات و احادیث و ابیات عربی – بوده است، و آیات و احادیث را در مخزن حافظه دارد
.
امیدواریم قلم انتقادکننده – به تعبیر جناب خرمشاهی – تیغ بی محابا نباشد که بر دست مترجم فرود می آید، بلکه خامه
روشنگری باشد در جهت رهنمودی که همه ما آدمیزادگان بدان نیازمندیم
.
ناگفته نماند نوشته مفصل آقای خزاعی در اسفندماه ۱۳۷۵ به بنیاد عرضه شد. اما آماده سازی آن برای انتشار به تاخیر
افتاد. در این مدت نقدهایی بر ترجمه قرآن کریم نوشته شد، و مترجم محترم قول تجدیدنظر در ترجمه را دادند. برای
این که تکرار مکررات نشود، و تنها آنچه لازم است انتشار یابد، بسیاری از انتقادهایی که منتقد باریک بین به ترجمه آیات
داشتند حذف گردید و بیشتر به خطاهای معنایی که در قسمت توضیحات به نظرشان رسیده بود اکتفا شد
.
انتظار داریم ترجمه و توضیحات قرآن کریم پس از بازبینی و رفع اشکالها در همین قطع بزرگ تجدیدچاپ شود، تا از
فواید و اطلاعات فراوانی که این یادداشتها و روشنگریها در بردارد – و مایه امتیاز و برجستگی آن در بین قرآنهای مترجم
است – همگان بهره مند شوند، بعون الله و توفیقه
.
بنیاد پژوهشهای اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
محمدحسن خزاعی
گروه فرهنگ و ادب
بتازگی قرآنی با ترجمه و توضیحات و واژه نامه از برادر فاضل و محقق آقای بهاءالدین خرمشاهی به طبع رسیده که مایه
روشنی چشم قرآن پژوهان شده است. معظم له در بخش پایانی که پیوستهاست تاریخچه ترجمه های قرآن مجید را از
قدیمترین آنها تا به امروز شرح داده اند، و ضمن تجلیل از اکثر ترجمه های جدید خطاهای آنها را برشمرده اند، با دقتی
علمی لغزشها را بیرون کشیده اند و به درستی آیینه عبرتی برای مترجمان آینده دانسته اند
.
این کوشش و پژوهش علاقه بنده کمترین را به مطالعه ترجمه و توضیحات زیادتر کرد، اما با تعجب آن را هم از خطا و
سهو – مخصوصا در توضیحات – عاری ندیدم. پس با این هدف که چنین اثر گرانقدر و مهمی حتی الامکان از اشکال و
ضعف خالی شود، بویژه که بحث و فحص درباره کلام الله است و در امر دین مسامحه روا نیست، از ابتدا تا انتهای ترجمه و
توضیحات قرآن کریم را مطالعه کردم، و آنچه به نظر قاصرم رسید یادداشت نمودم که به ترتیب صفحات ارائه داده
می شود. البته مدعی نیستم آنچه یافته و نوشته ام همه حاق واقع است یا اشکال دیگری ندارد، یا آنچه به نظر بنده رسیده
همه بی جواب است. اما آنچه خدمت آن برادر دانشمند عرض می کنم این است که انگیزه ای جز غیرت دینی برای تحفظ
قرآن مجید نداشته ام، و قصدی جز اصلاح ندارم: ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه
انیب (هود/۸۸
).
اکنون می پردازیم به برشمردن اشکالهای مهم
:
۱)
صفحه ۲۲: در آیه ۱۴۲ لنعلم را ترجمه کرده اید: «بازشناسانیم » که این ترجمه لنعلم است که به باب افعال برود نه
ترجمه ثلاثی مجرد
.
در توضیح این صفحه مطلبی آورده اید و با مسلم گرفتن آن مطلب در هر جا که در قرآن کریم مشتقات ماده «علم » به کار
رفته اعم از علم و یعلم همه را به «معلوم دارد» و «معلوم داریم » و امثال اینها ترجمه کرده اید، و در حاشیه توضیح داده اید
: «
معنای تحت اللفظی آن «تا بدانیم » است که در مورد خداوند درست نیست
.»
حال عرض می کنم درست است که علم الهی کشف دارد و تمام حوادث گذشته و حال و آینده را شامل است ولی ما نباید
از معنای ظاهر کلمه عدول کنیم بلکه باید جواب دیگری پیدا کنیم و در ترجمه تحفظ بر ظاهر نماییم. در مواردی که
خداوند می فرماید: تا بدانیم و یا: مردم امتحان می شوند تا خداوند بداند، مراد علم عینی فعلی حق تعالی است که با
خلقت و ایجاد متحقق و حاصل است یعنی علم با معلوم و تحقق معلوم خارجا نه علم قبل از ایجاد لان الله عالم اذ لامعلوم و
بصیر اذلا مبصر. چنان که علامه طباطبائی در تفسیر المیزان فرموده اند و از آن مثالی هم که خود آورده اید جواب را
روشن کرده اید
.
۲)
صفحه ۲۴: در توضیح ان الصفا و المروه فرموده اید «حاجیان باید در فاصله صفا و مروه هفت بار (شوط) سعی کنند و به
هروله این مسافت را از صفا تا مروه و بالعکس بپیمایند. متذکر می شود این مسافت را حاجیان باید بپیمایند ولی هروله
ندارد. فقط در قمست مختصری از این مسافت که فعلا با مهتابیهای سبز مشخص شده مستحب است مردان آن قسمت را
با هروله بپیمایند و برای زنان هروله آن قسمت هم مستحب نیست
.
۳)
صفحه ۳۰: در توضیح «الحج و العمره » نوشته اید: «اعمال حج سیزده است و آنها را شمرده اید. در این توضیحات سه
خطا رخ داده است
:
۱ –
گفته اید: «رمی جمرات »، باید می نوشتید: «رمی جمره عقبه
»
۲ –
فرموده اید: سه شب در ایام تشریق در منی بودن و این درست نیست زیرا دو شب یعنی شب ۱۱ و ۱۲ ذیحجه بیتوته
واجب است
.
۳ –
ذکر شده: «در هر یک از ایام تشریق هفت سنگریزه به هر یک از جمرات ثلاث زدن ». این هفت سنگریزه به جمرات
ثلاث زدن در روز ۱۱ و ۱۲ ذیحجه است نه سه روز، ولی در سه مورد باید روز۱۳ هم حاجی رمی جمرات نماید
.
الف) اگر از منی خارج نشد در روز ۱۲ و به شب ۱۳ رسید شب را باید بیتوته نماید و روز۱۳ هم رمی جمرات کند
.
ب) در صورتی که در حال احرام از هم بستر شدن با زن اجتناب نکرده باشد
.
ج) در صورتی که در حال احرام از صید پرهیز نکرده باشد که در این دو صورت هم باید شب ۱۳ در منی بماند و روز۱۳
رمی جمرات ثلاث نماید. در غیر این سه مورد روز ۱۲ تا ظهر حاجی در منی می ماند و بعد، از منی خارج می شود و اعمال
منی تمام شده است
.
۴)
صفحه ۳۱: مشعر: آن را تحدید کرده اید به «میان بطن محسر و مازمان » یادآور می شود محسر به کسر سین است و
مازمان هم بکسر زاء. و نوشته اید: «حاجیان چون از عرفات بازگردند جزو مناسک حجشان این است که شب در
مشعرالحرام (مزدلفه) بمانند و نماز مغرب و عشای
روز نهم ذیحجه و نماز صبح روز دهم را در آن جا بخوانند» این عبارت
ناقص است و اشکال دارد. زیرا اصل وقوف اختیاری مشعر که رکن حج است همان زمان بین الطلوعین است و تا آفتاب
طلوع نکند نباید حاجیان از مزدلفه خارج شوند و صرف نماز صبح دهم را در آن جا خواندن کافی نیست و عبارت «نماز
مغرب و عشای روز نهم ذیحجه » تعجب آور است. شاید مقصود نماز مغرب و عشای شب دهم ذیحجه بوده که آن هم
مستحب است و اگر در عرفات نماز مغرب و عشا را خواند و بعد به مشعر آمد لطمه ای نمی زند و جزو مناسک حج نیست
که حج را خدشه دار کند
.
۵)
صفحه ۳۸: در توضیح آیه نوشته اید: «مبدا عده طلاق وقوع طلاق و عده فوت همان فوت همسر است.» این برخلاف
قواعد کلی فقه است. در طلاق درست است که مبدا عده وقوع طلاق است، ولی در عده وفات از وقتی که خبر فوت به
همسرش برسد، از آن زمان عده می گیرد نه از فوت همسر. اگر همسرش یک سال قبل مرده ولی خبر به زوجه نرسیده از
آن وقتی که خبر رسید باید عده چهارماه و ده روز را بگیرد و در آن مدت به احترام شوهر درگذشته ترک زینت کند و این
عده را به آخر رساند
.
۶)
صفحه ۴۳: آیه ۲۵۹:: «خاویه علی عروشها» را ترجمه کرده اید «که سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود» ترجمه نکته
باریکی را که در این آیه هست نمی رساند، و آن ترتب این فروریختگی است که اول سقفها فروریخته و پس از آن دیوارها
روی سقفهای فروریخته افتاده است. پس باید ترجمه شود: «که دیوارهای آن، روی سقفها فروریخته بود». و در سوره حج
(
آیه ۴۵) و نمل (آیه ۵۲) ترجمه این جمله باید درست شود
.
برای اطمینان خاطر خوانندگان اضافه می کند: در مجمع البیان (۱/۳۷۰) در تفسیر آیه مذکور آمده: «ساقطه علی ابنیتها
و سقوفها کان السقوف سقطت و وقعت البنیان علیها» در تفسیر صافی (۱/۲۱۷) به نقل از بیضاوی می نویسد: ساقطه
حیطانها علی سقوفها
.
۷)
صفحه ۵۱: در توضیح: «القناطیر المقنطره » آمده «دنانیر مدرنه » که خطاست و صحیح آن «دنانیر مدنره » می باشد
.
شاید در چاپ این جابجایی حرف «ن » پیش آمده باشد
.
۸)
صفحه ۷۱: در توضیح آیه کلامی از فخررازی نقل کرده اید در باب امر شدن پیامبرصلی الله علیه وآله به مشورت با امت
که او گفته (پس بعید نیست که وجوهی از مصلحت به نظر کسی برسد و به نظر پیامبرصلی الله علیه وآله نرسیده باشد
.)
نقل این تعبیر فخررازی را در این ترجمه که مترجم هم فردی شیعی است و در جامعه شیعه منتشر می گردد مناسب
نمی بینم، و البته انتخاب با آن عزیز است
.
۹)
صفحه ۷۲: در توضیح آیه ۱۶۹ آمده: «و درباره این که آیا باید بر آنان (شهداء) نماز میت خواند یا نه بین فقها
اختلاف نظر است) چون این ترجمه به جامعه شیعه عرضه می شود باید توضیح داده شود که: اجماع طائفه امامیه است
که شهید هم در عداد سایر مردگان است و نماز باید بر او خوانده شود. چنان که در کتاب المؤتلف من المختلف ذکر شده
است، و عبارت کتاب العروه الوثقی تالیف مرحوم سید محمدکاظم طباطبائی (قدس سره) که سایر فقها بر آن حاشیه
نوشته اند در فصل نماز میت چنین است: «یجب الصلاه علی کل مسلم من غیر فرق بین العادل و الفاسق و الشهید و
غیرهم »…الخ
.
۱۰)
صفحه ۷۴: در ترجمه آیه ۱۸۶ جمله «و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا اذی کثیرا» را
ترجمه کرده اید: «و از پیشینیان اهل کتاب و مشرکان سخنان دلازار بسیار خواهید شنید.» پیشینیان اهل کتاب که در
زمان مسلمانان نبوده اند تا مسلمانان سخنان دلازار از آنها بشنوند، بلکه همان کسانی که از اهل کتاب در زمان ظهور
اسلام وجود داشتند سخنان دلازار می گفتند و رنج می دادند: منشا خطا این است که توجه نشده «من قبلکم » متعلق به
صله موصول است که «اوتوا الکتاب » باشد نه متعلق به خود موصل. پس باید چنین ترجمه شود: (از اهل کتاب که پیش از
شما به آنها کتاب داده شده و از مشرکان سخنان دلازار بسیار خواهید شنید
).
۱۱)
صفحه ۸۴: در توضیح آورده اید: «چنان که طبق صریح قرآن به مادر «اوف » [کلمه ای حاکی از نارضایی] نیز نمی توان
گفت » که اوف صحیح نیست و «اف » می باشد، وانگهی به پدر و مادر هر دو نباید اف گفته شود
.
۱۲)
صفحه ۸۵: در توضیح تیمم نوشته اید: «اما بر معدنیات چون آهک و گوگرد روا نیست.) فقها تیمم بر آهک را پیش از
پخته کردن و احراق جایز می دانند و خلافی در آن ندارند
.»
۱۳)
صفحه ۹۴: نوشته اید: «در چهار مکان مقدس: مسجدالحرام، مسجد مدینه، جامع کوفه یا مشهد امیرالمؤمنین در
نجف نماز را نباید قصر کرد.» به این نوشته سه خدشه وارد است
:
۱)
آن چهار مکان مقدس مسجدالحرام و مسجد النبی صلی الله علیه وآله در مدینه و جامع کوفه و
حائرالحسین علیه السلام است
.
۲)
سه مکان مقدس را ذکر کرده اید و در سومی تردید کرده اید که جامع کوفه یا مشهد امیرالمؤمنین است پس چهار
مکان نمی شود
.
۳)
این چهار مکان را مواطن تخییر می گویند. مسافری که قصد اقامه عشره نکرده مخیر است بین قصر و اتمام. تعبیر
حضرت عالی که فرموده اید نماز را نباید قصر کرد درست نیست چون مسافر در تخییر، قصر هم می تواند بخواند
.
۱۴)
صفحه ۹۸: ترجمه آیه ۱۲۷ به نظر حقیر روشن نیست. در صورتی که ترجمه زیر را رساتر تشخیص دهید جایگزین
فرمایید: «و از تو درباره زنان فتوی می خواهند بگو خداوند درباره آنها فتوی می دهد، و درباره آنچه بر شما خوانده
می شود در کتاب راجع به دختران یتیمی که حق مقرر آنها را نمی پردازید و میل به ازدواج با آنان ندارید نیز فتوی
می دهد، و همچنین درباره بچه های مستضعف و قیام به قسط درباره یتیمان هم فتوی می دهد
.»
۱۵)
صفحه ۱۱۷: کلمه «سجاح » که بدون تشدید است «سجاح » با تشدید ضبط شده
.
۱۶)
صفحه ۱۴۲: در قسمت توضیح نوشته اید: «مرده جمع مرید نیست بلکه جمع مرید است یعنی مارد و متمرد». در
صورتی که مرده جمع مارد است مثل قتله جمع قاتل و طلبه جمع طالب و مرید به مرده جمع بسته نمی شود بلکه جمع
مرید، مرداء است، مثل حکیم و حکماء
.
۱۷)
صفحه ۱۴۳: در ترجمه آیه ۱۱۹ جمله «و ما لکم الا تاکلوا مما ذکر اسم الله علیه » را ترجمه کرده اید: «و چرا از قربانی ای
که نام خدا (به هنگام ذبحش) بر او برده اند نخورید.» در ذیل صفحه نیز سه جا تعبیر قربانی کرده اید و حال آن که آیه
مربوط به قربانی نیست بلکه مطلقا باید بر ذبیحه در وقت ذبح نام خدا برده شود (با رعایت شرایطی که ذکر کرده اید) و
اگر نه حکم میته دارد و خوردن آن حرام است
.
۱۸)
صفحه ۱۸۵: در توضیح آیه ۶۷ «ما کان لنبی ان یکون له اسری حتی یثخن فی الارض » مطالبی ذکر فرموده اید که
قسمتی از آن با توضیحی که راجع به تاریخ صدر اسلام می دهم باید تصحیح شود: «معنای مبالغه در کشتار که اغلب
مفسران برای اثخان آورده اند غریب است و بعید است که خداوند در جنگی که سپاه اسلام غلبه مسلمی یافته اند همچنان
امر به مبالغه کشتار آن هم کشتار اسیران بفرماید.» عرض می کنم: اثخان و مبالغه در قتل کفار که در دو آیه از قرآن کریم
آمده یکی همین آیه ۶۷ سوره الانفال و دیگری آیه ۴ سوره محمدصلی الله علیه وآله. برای اذلال کفار و قمع حزب شیطان
و اعزاز اسلام و استیلاء صالحان است و حکم اولی خداوند همین بوده است. در جنگ بدر چون وضع اقتصادی مسلمانان
خوب نبود در نزد پیامبر اصرار کردند که فدیه بگیرند و به وضع مادی خود برسند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله به
خواسته آنها تن دادند و فرمودند: «امسال که با گرفتن فدیه آنها را آزاد کنید در سال دیگر به همین عدد از شما خواهند
کشت ». بدین جهت در سال سوم از هجرت که جنگ احد واقع شد و متجاوز از هفتادنفر از مسلمانان شهید شدند دادشان
بلند شد، این آیه نازل شد: اولما اصابتکم مصیبه قد اصبتم مثلیها قلتم انی هذا قول هو من عند انفسکم (آل
عمران ۳/۱۶۵). جناب عالی استبعاد کرده اید که خداوند چنین امری راجع به کشتن مشرکین اسیر بفرماید، اما توجه
نکرده اید که غلبه فعلی کافی نیست، و خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله حساب آینده را هم می کنند که اگر اسیران مشرک
آزاد شوند می روند و با سایر مشرکین همدست و همداستان می شوند و دوباره به جنگ مسلمانان می آیند، چنان که ذکر
شد. پس امر خدا به مبالغه در کشتار آنها بجا و به مصلحت بوده است
.
۱۹)
صفحه ۲۲۵: در آیه ۳۷ جمله «ولا تخاطبنی فی الذین ظلموا» را ترجمه کرده اید: «و با من درباره کسانی که شرک
ورزیده اند سخن مگو.» سزاوار بود «درباره کسانی که ستم کرده اند» ترجمه می فرمودید و مراد از ظلم را که شرک است در
توضیح ذکر می کردید، زیرا ظلم مفهومی کلی است که دارای افراد و مصادیقی است و یک مصداق آن شرک است. در
ترجمه تحفظ بر ظاهر لفظ مناسبتر است
.
۲۰)
صفحه ۲۳۹: ضمن توضیح آیه ۳۱ در جمله «واعتدت لهن متکا» نوشته اید: «بعضی از فرهنگ نویسان متکا را به «ترنج
»
ترجمه کرده اند و گمان کرده اند که به قرینه وجود سکین (کارد) مراد از متکا» ترنج است و شاید سعدی هم بر این بوده
است که می گوید
:
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
ترنج در داستان یوسف علیه السلام و پذیرایی زلیخا از زنان اعیان شهر وجود دارد ولی معلوم نیست که مراد از متکا (یا
همین لفظ یا تلفظهای دیگر) ترنج باشد
…»
با وجود تفصیل معنی «متکا» درست بیان نشده، در حالی که رجوع به تفاسیر و معجمها معلوم می کند در قراءت این کلمه
اختلاف هست، بدین صورت که متکا به فتح تاء و تشدید آن و کاف مفتوح با همزه قراءت شده به معنی مجلس و تکیه گاه
است، و متکا به سکون تاء بدون همزه خوانده شده که به معنی ترنج است، و در کتب لغت هم «متک » را ترنج معنی
کرده اند که از این معنی غفلت کرده اید
.
۲۱)
صفحه ۲۴۹: در توضیح آیه ۳ در کلمه «رواسی » فرموده اید: «ابن منظور برای آن دو مصدر آورده است رسایر سورسوا
(
بر وزن دنو و عتو) و «ارساء» و معنای هر دو را رسوخ و ثبوت و ریشه و پایه داشتن می داند.» در حالی که رواسی جمع
راسیه است و از ثلاثی مجرد رسایر سورسوا می باشد نه از ارساء (مصدر ارسی یرسی) که مزید فیه است. پس اگر بخواهیم
برای رواسی مصدری ذکر کنیم همان یک مصدر که رسو است باید آورده شود. و ابن منظور که ارسی را بعد از رسا ذکر
کرده خواسته است بگوید هم ثلاثی مجرد وهم ثلاثی مزید به یک معنی آمده اند و لازم هستند که همان معنای رسوخ و
ثبوت و استوار بودن است، و به علاوه در صورتی که از باب افعال باشد متعدی هم به کار رفته مانند آیه کریمه «والجبال
ارساها
».
۲۲)
صفحه ۲۵۳: در توضیح آیه ۲۹ درباره «طوبی لهم » آمده: «بعضی از مفسران (طوبی » را اسم گرفته و درختی بهشتی
دانسته اند و بعضی آن را فعل. «طوبی لهم » یعنی خوشا بر آنان » متذکر می شود کسی طوبی را فعل ندانسته، مسلما اسم
است از ریشه طیب. ظاهرا مفسران خواسته اند وزن آن را معرفی کنند که «طوبی » بر وزن فعلی است مثل «حسنی و شما
فعل پنداشته اید
.»
۲۳)
صفحه ۲۵۵: در توضیح آیه ۵ «و ذکرهم بایام الله » نوشته اید: «نعمتهایی که بر قوم نوح و عاد و ثمود فرستاده بود
.»
ظاهرا خطای چاپی است و باید «نقمتهایی که بر قوم نوح و عاد و ثمود فرستاده بود» نوشته شود
.
۲۴)
صفحه ۲۵۹:در توضیح آیه ۲۷: «یثبت الله الذین آمنوا» نوشته شده: «خدای تعالی فرشته ای را فرستد نام او دومان
»
صحیح آن رومان با راء است نه دال، که در صحیفه کامله مولانا سیدالسجادین علیه السلام هم در دعای سوم آمده: و رومان
فتان القبور
».
۲۵)
صفحه ۲۶۱: در توضیح آیه ۴۹ «مقرنین فی الاصفاد» نوشته اید: «از قرن و قرآن یعنی ریسمان و بند» «قران » درست
است نه «قرآن » در همین صفحه درباره سرابیل آمده: «این کلمه اصلا فارسی است » و در پیوست کتاب از کسانی نقل
کرده اید که آنها با گمان احتمال این مطلب را بیان کرده اند. باید عرض کنم که سرابیل با سراویل خلط شده. نسبت به
سراویل که مفرد آن سروال است خود علمای لغت گفته اند اصلا فارسی است، گرچه در سخنان معصومین علیهم السلام
استعمال شده است، و آن لباسی است که نیمه پایین بدن را می پوشاند، ولی در سرابیل که مفرد آن سربال و به معنی
پیراهن و زره است چنین چیزی نگفته اند و کلمه عربی است. صاحب لسان العرب در توضیح «سرابیل » با ذکر آیه و روایت،
عربی بودن آن را تایید کرده ولی سراویل را که ذکر کرده تصریح نموده که فارسی معرب است
.
۲۶)
صفحه ۲۶۹: در توضیح آیه ۱۵ درباره «ان تمید بکم » نوشته اید: «تمید از ماد یمید [تمید] میدا یعنی جنبیدن و
جنبانیدن ». باید دانست که مید به همان معنی جنبیدن است نه جنبانیدن، و به معنی جنبانیدن به وسیله باء تعدیه
می آید مثل ان تمیدبکم
.
۲۷)
صفحه ۲۷۲: در توضیح آیه ۴۴ «بالبینات و الزبر» جاهایی را که زبر استعمال شده ذکر کرده اید ولی ذکر نشده که
آنچه در سوره کهف در آیه ۹۶ آمده زبر به فتح باء است: «آتونی زبر الحدید» که جمع زبره است به معنی قطعه، و در جاهای
دیگر زبر آمده به ضم باء جمع زبور. البته زبر به ضم باء جمع زبره به معنی قطعه هم آمده است ولی در سوره کهف همان
زبر به فتح باء است
.
۲۸)
صفحه ۲۷۶: در توضیح آیه ۸۰ آمده «القرآن یفسر بعضه » که «بعضا» از آخر جمله سقط شده، (ظاهرا در چاپ) دو
سطر مانده به پایان همین صفحه «شعور» به ضم شین است
.
۲۹)
همان صفحه: در توضیح آیه ۸۱ «سرابیل » را به معنی شلوار گرفته اید و نوشته اید: «و لفظا بر گرفته از همان است
.»
قبلا هم گفتیم سرابیل جمع سربال است و عربی است به معنی پیراهن و زره به کار رفته، ولی سراویل که جمع سروال
است به معنی شلوار عربی نیست و فارسی معرب است
.
۳۰)
صفحه ۲۷۹: در توضیح آیه ۱۰۶ آمده: «عبدالله عباس گفت: آیت در یاسر آمد.» که باید چنین باشد «آیت در عمار یاسر
آمد
».
۳۱)
صفحه ۲۷۶: آیه ۸۴ «ثم لایؤذن للذین کفروا ولاهم یستعتبون » چنین ترجمه شده: «سپس به کافران اجازه
[
عذرخواهی] داده نشود و عذرشان را نپذیرند.» درباره ترجمه «ولا هم یستعتبون » عرض می شود «استعتاب » که مصدر
این فعل است به معنای «استرضاء» است و به آشتی کردن (ترجمان القرآن)، خشنود کردن خواستن (لسان التنزیل
)
ترجمه شده. و عتبی هم که از این ریشه است یک معنایش رضا و خشنودی است. پس ترجمه چنین است: (سپس به
کافران اجازه عذرخواهی داده نشود [زیرا عذر موجهی ندارند] و از آنها نخواهند که خدا را راضی کنند و اعمال خیر به جا
آورند (زیرا آن جا دار تکلیف نیست
).
۳۲)
صفحه ۲۹۳: در توضیح آیه ۱۱۰ در قسمت «ولاتجهر بصلاتک و «تخافت بها» نوشته اید: «بر مرد جهر نماز صبح و دو
رکعت اول مغرب و عشاء و اخفات در بقیه واجب است ولی در مورد زن واجب، اخفات در همه نمازهاست
.»
بجا بود توجه می دادید: به فتوای مشهور فقهاء امامیه زنها در نماز صبح و دو رکعت اول مغرب و عشاء در صورت امن از
شنیدن نامحرم مخیرند در جهر و اخفات، و به ترجمه عبارت کنزالعرفان اکتفا نمی کردید
.
۳۳)
صفحه ۳۰۰: در توضیح آیه ۶۰: «و اذ قال موسی لفتیه الخ » نوشته اید «در این داستان، موسی علیه السلام دو مصاحب
دارد: اول «فتاه » که «فتی » خوانده می شود الخ) ایشان اول از دو مصاحب را ذکر کرده ولی دوم را نیاورده و از این جهت
عبارت ناقص است
.
۳۴)
صفحه ۳۱۲: در ترجمه آیه ۹۶ جمله «سیجعل لهم الرحمن ودا» را ترجمه کرده اید: «زودا که خداوند رحمان در حق
آنان مهربانی کند.» این ترجمه سیرحمهم الرحمن است اما ترجمه درست آیه این است: «زودا که خدای رحمان برای آنان
[
در دلها] دوستی قرار دهد» و از روایاتی هم که از اصحاب عصمت علیهم السلام رسیده این معنی کاملا استفاده می شود
.
۳۵)
صفحه ۳۱۲: در توضیح آیه «هل اتاک حدیث موسی » نوشته اید: «موسی از پیامبران عظام الهی که جزو پیامبران
اولواالعزم است، در قرآن مجید در بیست سوره از او سخن گفته شده است » و حال آن که در ۳۴ سوره از او سخن گفته شده
است
.
۳۶)
صفحه ۳۱۳: مطلبی نوشته اید و نسبت داده اید به کتاب کنزالعرفان فاضل مقداد سیوری که از اکابر علمای امامیه
است در توضیح آیه ۱۵، و آن این است: «مقداد سیوری بر آن است که از این آیه «لتجزی کل نفس بما تسعی) و آیه (لیس
للانسان الا ما سعی) نجم ۳۹/۵۳ برمی آید که عبادات واجبه بدنیه در حال حیات قابل واگذاری به دیگری نیست الخ ». در
حالی که فاضل مقداد می فرماید: از این دو آیه به دست می آید که برای انسان جایز نیست چیزی از عبادات واجبه بدنیه را
در حال حیاتش به عهده دیگری قرار دهد «مما یتمکن من مباشرته الخ » که این عبارت ترجمه شده. ایشان این طور نظر
می دهد که آنچه را خود متمکن باشد که بالمباشره انجام دهد در حال حیات نمی تواند به دیگری واگذار نماید، اما بعضی
از اعمال را می توان به عهده دیگری گذاشت، مخصوصا امر حج را که خود فاضل مقداد در چند سطر بعد فرموده: در
صورتی که حج قبلا بر او واجب شده و انجام نداده جایز است که نایب بگیرد. (البته این جواز در کلام فاضل مقداد را باید
به جواز به معنی الاعم حمل کنیم نه به جواز به معنی الاخص
.)
۳۷)
صفحه ۳۱۷: در آیه ۸۰ جمله «و واعدناکم جانب الطور الایمن » را ترجمه کرده اید: «و با شما در جانب طور ایمن وعده
گذاردیم.» این «ایمن » صفت جانب است نه صفت طور پس باید ترجمه می شد: «و با شما در جانب راست طور وعده
گذاردیم
.»
۳۸)
صفحه ۳۳۱: در پایان توضیحات «زبر» به معنی نوشتن آمده و حال آن که با سکون باء «زبر» به معنی نوشتن است
(
گویا خطای چاپی است
).
۳۹)
صفحه ۳۳۳: در توضیح آیه ۱۱ نوشته اید: «ابن قتیبه: عن حرف الخ » که خطای چاپی است و «علی حرف » صحیح است
.
۴۰)
صفحه ۳۳۵: در آیه ۳۰ جمله «و من یعظم حرمات الله فهو خیر له عند ربه » ترجمه شده: «و هر کس شعائر الهی را
بزرگ بشمارد برایش در نزد پروردگارش بهتر است.» حرمت اسم مصدر است از مصدر احترام، حرمات الله چیزهایی است
که باید حفظ و نگهداری کرد و نباید هتک نمود و باید به آنها عنایت داشت از قبیل اوامر و نواهی خدا و یا کتاب خدا و
بیت الله و یا افعال حج که مفسران ذکر کرده اند و اینها را باید تعظیم کرد و مهم شمرد. پس ترجمه درست این است: «و هر
کس حرمات الهی را بزرگ شمارد برایش در نزد پروردگارش بهتر است.» توجه فرموده اید که در این سوره هم جمله «و من
یعظم حرمات الله » آمده و هم «و من یعظم شعائرالله » که هر دو یک جور ترجمه شده، در حالی که هر کدامش قالب
معنایی خاص است، یا ناظر به بعدی از ابعاد یک معنی است، پس باید دو گونه ترجمه شود
.
۴۱)
صفحه ۳۳۷: در آیه ۴۶ جمله: «فانها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور» را ترجمه کرده اید: «آری
[
فقط] دیدگان نیست که نابینا می شود بلکه دلهایی که در سینه ها هست هم نابینا می گردد.» این ترجمه درست نیست
زیرا آیه نفی کوری دیدگان می کند و اثبات کوری دلها، و شما اثبات کوری برای هر دو کرده اید. در این گونه جملات که در
جمله نخست نفی است و در دوم لکن، ضد آنچه را جمله اول اثبات کرده برای دوم اثبات می شود و استدراک همین است
.
آیه می خواهد بگوید که اینها دارای بصر بودند ولی دارای بصیرت نبودند و چشم دلهای آنها کور بود
.
۴۲)
صفحه ۳۳۸: در توضیح آیه ۵۲، آیه شریفه سوره اعلی «سنقرئک فلا تنسی » را آورده و ترجمه کرده اید: «زودا که تو را به
خواندن آوریم آری تو فراموش نشده ای ». این ترجمه صحیح نیست زیرا جمله فلا تنسی فعل مضارع مجهول نیست بلکه
فعل معلوم است وفاء فلاتنسی هم فاء تفریع بر سنقرئک می باشد و ترجمه دقیق این است: «زودا که تو را به خواندن آوریم
پس فراموش نکنی
.»
۴۳)
صفحه ۳۴۱: در آیه ۷۸ جمله «ما جعل علیکم فی الدین من حرج » ترجمه شده: «برای شما در دینتان محظوری قرار
نداده » محظور به معنای حرام و ممنوع است و چیزی را که قدغن کنند آن را محظور می گویند. در دین خیلی از چیزها
محظور است و حرام. حرج به معنی تنگی و سختی است که باید در ترجمه جایگزین «محظور» شود
.
۴۴)
صفحه ۳۵۱: جمله «و یعلمون ان الله هو الحق المبین » را از آیه ۲۵ ترجمه کرده اید: «و بدانند که خداوند بر حق آشکار
است.» خود حق صفت الهی و از اسماءالله است پس باید ترجمه شود (و بدانند که خداوند حق آشکار است.) و در سوره
حج و لقمان هم حق را بر حق ترجمه کرده اید که لفظ (بر) زاید است
.
۴۵)
صفحه ۳۵۳: در آیه ۲۹ «فیها متاع لکم » را ترجمه کرده اید: «که در آن جا کالایی از آن شما هست.» متاع به معنای
برخورداری و منفعت بردن است. پس باید ترجمه شود: «در آن بیوت برخورداری برای شماست اعم از این که سرپناهی
موقت برای انسان باشد و استراحت کند یا متاعی در آن جا داشته باشد یا استفاده های دیگر
.
۴۶)
صفحه ۳۶۰: در توضیح آیه ۵ سوره فرقان تعبیر کرده اید که پیامبرصلی الله علیه وآله «نمی توانسته است بنویسد و
قادر به نوشتن نبود» با آن که مقصود نویسنده محترم معلوم است، و همان معنی است که در آیه ۴۸ سوره عنکبوت آمده
: (
تو پیش از این [کتاب و نزول آن] کتابی نمی خواندی و خط نمی نوشتی، این معنی مسلم است اما چون در عرف امروز
تعبیر مذکور از ادب شرعی (آن هم در ترجمه کلام الله) بدور است، می توان تعبیر قرآن را به کار برد و گفت: نمی نوشته
است، یا تعمد در خط ننوشتن داشته
.
۴۷)
صفحه ۳۶۱: در آیه ۱۳ کلمه «مقرنین » و همچنین «ثبور» درست ترجمه نشده در ترجمه «مقرنین » «دست و پا بسته
»
آمده، در صورتی که به معنی: دستها به گردن بسته و غل شده است. و «ثبور» به معنی «زاری » نیست بلکه به معنای
هلاکت است. در قسمت توضیح همین صفحه نوشته اید «الجبلان یترائیان ای متقابلان » ظاهرا خطای چاپی است و
«
یتقابلان » باشد
.
۴۸)
صفحه ۳۷۸: در ترجمه آیه ۱۸: «قالت نمله » نوشته اید: «موری [به زبان حال] گفت » عبارت «به زبان حال » بی مورد
است. مور سخن گفت با زبان قال. جانداران اعم از انعام و طیور و سباع حرف می زنند و مقصود را به همجنس خود تفهیم
می کنند. بدین جهت در آیه بعد دارد که از قول آن نمله سلیمان علیه السلام تبسم کرد. دانش جدید هم این حقیقت را
کشف کرده
.
۴۹)
صفحه ۳۸۱: در توضیح آیه ۴۹ نوشته اید: «مهلک به چند نحو خوانده شده است مهلک (مصدر) و مهلک (اسم مکان و
زمان) و حتی مهلک (که رباعی است نه ثلاثی). در حالی که مهلک رباعی نیست بلکه ثلاثی مزید است از باب افعال که هم
می تواند مصدر میمی حساب شود و هم اسم زمان و مکان و اسم مفعول هم هست که در این جا یا به عنوان مصدر میمی
حساب می شود یا اسم زمان و مکان
.
۵۰)
صفحه ۳۸۲: گفته اید: «امن یجیب المضطر اذا دعاه » از دعاهای معروف قرآنی است » در حالی که این آیه کریمه عنوان
دعا ندارد، بلکه در مقام تحدی با مشرکان است که آیا آنچه اینها شریک قرار می دهند بهتر است یا خداوندی که آسمان و
زمین را آفریده و همه قدرتها از آن اوست و دعای مضطری که او را بخواند اجابت می کند
.
۵۱)
صفحه ۳۸۳: گفته اید: «عمون » و «عمین » که در قرآن به کار رفته «جمع عم است که خود جمع اعمی است یعنی کوردل
.
گفتنی است که یک جمع دیگر اعمی عمی است که در قرآن مجید هم به کار رفته است.» ظاهر کلام شما در این عبارت
این است که عم را جمع اعمی گرفته اید و این غلط است. عم مفرد است و در اصل عمی بوده مثل خشن و اعلال شده و به
صورت عم درآمده و اگر الف و لام بر آن داخل شود العمی گفته می شود. دیگر این که گفته اید اعمی یعنی کوردل، ولی
اعمی هم در کور ظاهری به کار می رود و هم در کور باطنی که همان کوردل است
.
۵۲)
صفحه ۳۸۵: در توضیح آیه ۹۳ «الآفاق » به معنای «بیرون » ذکر شده. می دانیم «آفاق » جمع «افق » است به معنای کرانه
.
این قدر عدول از ظواهر کلمات از دقت و احتیاط بدور است
.
۵۳)
صفحه ۳۸۶: در ترجمه آیه ۶ «و نمکن لهم فی الارض » را ترجمه کرده اید: «و به آنان در روی زمین تمکن بخشیم.» و
نری فرعون و هامون الخ را ترجمه کرده اید: «و از آنان به فرعون و هامان… نشان دادیم.» چون هم نمکن فعل مضارع است
و هم نری باید در ترجمه از نظر زمان وقوع فعل هر دو را مطابق هم بیاوریم، بنابراین ترجمه شود: «تمکن بخشیم… نشان
دهیم
.»
۵۴)
همین صفحه: در قسمت توضیح نوشته شده: «اهل بدعت گفته اند» ظاهرا غلط مطبعی است و چنین باید باشد
