اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی شامل 91 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیا کامپیوتر دارای ذهن است؟ ؛ رویکرد انتقادی جان سرل به تفسیر قوی از هوش مصنوعی :
اشاره
جان سِرل فیلسوف برجسته ذهن و زبان در دوره معاصر است که از سال ۱۹۵۹ تا کنون در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی به تدریس اشتغال دارد. وی دارای تألیفات و آثار فراوانی است ازجمله کتاب اَعمال گفتاری (
Speech Acts
) و حیث التفاتی (
intentionality
) و آخرین کتاب وی با نام ساخت واقعیت اجتماعی (
The Construction of Social Reality
) است که در سال ۱۹۹۵ منتشر گردیده است.
در این مقاله دیدگاه وی درباره نقد تفسیری قوی از هوش مصنوعی، تبیین می گردد. وی در عین باور به این که کامپیوتر می تواند به مثابه ابزار، در مطالعه ذهن مؤثر باشد، این اعتقاد را که کامپیوتر درصورت برنامه ریزی کامل، می تواند واقعا یک ذهن باشد مردود می داند.
***
تا چه میزان به کارهای انجام شده در باب شبیه سازی توانایی های انسان در کامپیوتر، لازم است توجه فلسفی و روانشناختی داشته باشیم؟ سرل(۱) در مقام پاسخ به این سؤال میان دو نوع تفسیر از هوش مصنوعی(۲) تمایز می نهد. تفسیر قوی(۳) و تفسیر ضعیف(۴) (محتاطانه). براساس تفسیر ضعیف از هوش مصنوعی، ارزش اساسی کامپیوتر در مقام مطالعه ذهن آن است که در این مقام ابزاری قدرتمند را در اختیار ما می نهد. اما براساس تفسیر قوی از هوش مصنوعی، کامپیوتر فقط ابزاری برای مطالعه ذهن نیست، بلکه کامپیوتری که به نحوی کامل برنامه ریزی شده باشد، واقعا یک ذهن است. به عبارت دیگر کامپیوتری که به نحو کامل برنامه ریزی شده باشد، می تواند همچون انسان مطالب را بفهمد و واجد حالات ذهنی می باشد. براساس تفسیر قوی از هوش مصنوعی اسناد فهم به کامپیوتر، به هیچ وجه اِسنادی مجازی نیست، بلکه اسنادی حقیقی می باشد. در تفسیر قوی از هوش مصنوعی، به دلیل اینکه کامپیوتر برنامه ریزی شده، واقعا دارای حالات ذهنی قلمداد می شود، برنامه آن صرفا ابزاری در دست ما برای آزمایش های روانشناختی و تبیین های روانشناختی از ذهن بشر نیست، بلکه خود برنامه ها همان تبیین های روانشناختی محسوب می شوند.
سرل با تمایزی که میان این دو تفسیر می نهد، بیان می کند که اشکالات او متوجه تفسیر قوی از هوش مصنوعی است. او خصوصا این ادعا را که کامپیوتر برنامه ریزی شده، دارای حالات ذهنی شناختی است مورد انتقاد قرار می دهد و از این رو معتقد است که برنامه های کامپیوتری نمی توانند همان تبیین از شناخت انسان باشند. از آنجا که مقصود، نقد تفسیر قوی از هوش مصنوعی است، در ادامه هر جا که هوش مصنوعی گفته می شود، مقصود همین تفسیر قوی است که مشتمل بر دو ادعاست. ۱ کامپیوتر برنامه ریزی شده و به تعبیر دیگر کامپیوترِ واجد نرم افزار، دارای حالات شناختی است و ۲ برنامه ها و به تعبیر دیگر، نرم افزار، تبیین کننده شناخت بشر هستند.
سرل، برای ورود به بحث، پروژه کامپیوتری راجر اِشنَک(۵) و گروه او را مبنایی برای آغاز نقد خود قرار می دهد. البته همانگونه که خود سرل می گوید آغاز بحث با مقدمه قراردادن این پروژه و نه دیگر پروژه های کامپیوتری به خاطر آشنایی بیشتر خود او با پروژه مذکور است. البته سرل
این نکته را نیز متذکر می شود که او به جزئیات این پروژه توجه چندانی نخواهد داشت و نیز سخنان او متوجه پروژه هایی شبیه پروژه اشنک نیز می گردد.
اما پروژه اشنک چیست؟ به طور خلاصه، هدف نرم افزاری که او و گروهش طرح ریزی کرده اند، شبیه سازی قدرت فهم داستان توسط انسان است. هنگامی که انسان داستانی را می شنود، این توانایی را دارد که به سؤال هایی پاسخ دهد که پاسخ آنها صریحا در خود داستان ذکر نشده است. مثلاً این داستان را در نظر بگیرید که مردی به غذاخوری می رود و چلوکباب سفارش می دهد. هنگامی که غذا حاضر می شود، با نگاهی به غذا درمی یابد، که کباب خوب پخته نشده و برنج نیز دم نکشیده است. لذا با عصبانیت از پخت غذا انتقاد می کند و بدون اینکه مبلغی پرداخت کند یا انعامی به کارگران بدهد، غذاخوری را ترک می کند. حال اگر سؤال شود که آیا این شخص غذا خورده است؟ شما پاسخ می دهید که خیر او غذا نخورده است. حال این داستان دیگر را در نظر بگیرید که فردی وارد غذاخوری می شود و چلوکباب سفارش می دهد. هنگامی که غذا حاضر می شود، با نگاهی به غذا درمی یابد که غذا بسیار مطبوع است. او قبل از اینکه از غذاخوری بیرون برود، به کارگران مقدار زیادی انعام داده و پول غذا را نیز حساب می کند. حال اگر پرسیده شود که آیا این شخص غذا خورده است یا خیر؟ شما پاسخ می دهید که مطمئنا او غذا خورده است. در هر دو مورد صریحا ذکر نشده است که آیا این فرد غذا خورده است یا خیر. ولی این توانایی را داریم که به این سؤال پاسخ دهیم. کامپیوترهایی که با نرم افزار اشنک برنامه ریزی شده اند توانایی پاسخ به چنین سؤالاتی را در باب مسائل مربوط به غذاخوری دارند. اشنک برای این کار، مجموعه اطلاعاتی را که انسان برای پاسخگویی به چنین سؤالاتی پیرامون غذاخوری نیاز دارد، در اختیار کامپیوتر قرار داده است و لذا با ذکر چنین داستان هایی، کامپیوتر پاسخی را تایپ می کند، که ما توقع داریم هر انسانی آن را بیان کند. مدافعان هوش مصنوعی، ادعا می کنند که در این پرسش و پاسخ، مسأله این نیست که کامپیوتر، توانایی انسان را در این حیطه شبیه سازی کرده است، بلکه می توان گفت: که اولاً کامپیوتر واقعا داستان را می فهمد و پاسخ های لازم به سؤالات را مهیا می کند و ثانیا کامپیوتر و برنامه آن کاملاً توانایی انسان را در فهم داستان و پاسخ به سؤالات مربوط به آن را تبیین می کند.(۶)
سرل معتقد است که هیچ یک از این دو ادعا را نمی توان بر پایه پروژه اشنک استوار کرد و پروژه او به هیچ وجه، هیچ یک از این دو ادعا را اثبات نمی کند. سرل برای نقد دیدگاه هایی که درباره ذهن مطرح می شود، ملاکی را معرفی می کند. او معتقد است که یکی از بهترین راههای بررسی صحت و سقم این نظریات آن است که بپرسیم، اگر ذهن انسان چنان که این نظریه معرفی کرده و براساس اصولی که این نظریه بر آن استوار است فعالیت کند، شبیه چه چیزی خواهد بود؟(۷)
براین اساس او یک حالت فرضی را مطرح می کند که در آن، اصولی که در دیدگاه طرفداران هوش مصنوعی بنا شده بر پروژه اشنک مدنظر قرار گرفته است، رعایت شده اند. حال آنکه شعور و ادراک انسان در چنین حالتی تحقق ندارد. این حالت فرضی که دیدگاه طرفداران هوش مصنوعی را نفی می کند به «برهان اتاق چینی»(۸) معروف است. حالت فرضی ای که سرل بیان می کند چنین است: «فرض کنید که من در اتاقی محبوس شده ام و دسته ای از نوشته های چینی در اختیار من قرار گرفته است. در حالی که من اصلاً زبان چینی را کتباً و شفاهاً نمی دانم و حتی قادر نیستم که زبان چینی را از زبان ژاپنی تمییز دهم و هر دو برایم نه به عنوان زبان چینی یا زبان ژاپنی، بلکه به عنوان علامت هایی کاملاً بی معنا که مثلاً فردی بی کار آنها را ترسیم کرده است به نظر می آید. حال فرض کنید که دسته دیگری از نوشته های چینی در اختیار من قرار می گیرد و نیز مجموعه دستوراتی را دریافت می کنم که براساس آن، دسته اول نوشته های چینی و دسته دوم آنها را با یکدیگر ارتباط می دهم. مجموعه قواعد و دستوراتی که دریافت کرده ام به زبان انگلیسی است و من مانند هر فرد دیگری که زبان انگلیسی، زبان مادری اوست آن را می فهمم. با استفاده از این قواعد، من قسمتی از نوشته های دسته اول را با قسمتی از نوشته های دسته دوم مرتبط می کنم با این توضیح که من فقط از طریق تفاوتی که در شکل این علامت ها وجود دارد، این کار را انجام می دهم.
حال فرض کنید که دسته سومی از علامت های چینی و مجموعه دستوراتی به زبان انگلیسی در اختیار من قرار می گیرد، که مرا قادر می سازد این دسته از علامت های چینی را با دو دسته دیگر مرتبط سازم. این مجموعه دستورات به گونه ای است که در صورت دادن علامت های چینی با شکل های خاص خود، می توانم از جعبه اول، علامت های چینی دیگری را با شکل های خاص خود به بیرون از اتاق بیفکنم. حال در نظر بگیرید افرادی که این سه دسته از علائم چینی را در اختیار من قرار داده اند، به دسته اول، «حروف»، به دسته دوم «داستان» و به دسته سوم «سؤالات» می گویند هر چند که من به هیچ وجه از این مسأله آگاهی ندارم. همین افراد به علامت های چینی که من در پی دریافت دسته سوم سؤالات به بیرون از اتاق می اندازم، «پاسخ به سؤالات» و به قواعدی که به زبان انگلیسی در اختیار من قرار داده شده است، «برنامه» اطلاق می کنند. و من از این دو نامگذاری نیز کاملاً بی اطلاع هستم. حال فرض کنید که در پی تمرین و خواندن قواعد انگلیسی و به کار بردن آنها، چنان مهارتی پیدا کنم که افراد خارجی افرادی که نمی دانند من اصلاً زبان چینی را بلد نیستم چنین بپندارند که شخص موجود در اتاق کاملاً به زبان چینی مسلط است خصوصا اینکه مهارت من به حدی باشد که با پاسخهای کسی که زبان چینی زبان مادری اوست، هیچ تفاوتی نداشته باشد.
چنین وضعیتی، وضعیت یک کامپیوتر است: یعنی پاسخهای من به سؤالات چینی علامت هایی که من حتی نمی دانم در برگیرنده یک سؤال هستند و علامت هایی که بیرون می اندازم و نمی دانم که دربرگیرنده جواب می باشند، صرفا انجام عملیات کامپیوتری است و هیچ گونه فهمی نسبت به علامت ها در من وجود ندارد.
حال با تصور این حالت فرضی، به ادعای دیدگاه هوش مصنوعی بازگردیم: دیدگاه هوش مصنوعی معتقد است که کامپیوتر برنامه ریزی شده، دارای قدرت فهم داستان است و برنامه کامپیوتر نیز تبیین کننده فهم انسان می باشد. با حالت فرضی ذکر شده، می توان این دو ادعا را مورد بررسی قرار داد.
۱ در باب ادعای اول باید بگوییم که در حالت فرضی ذکر شده، کسی که در اتاق محبوس است به هیچ وچه زبان چینی را نمی فهمد. در چنینی وضعیتی فردی که در داخل اتاق است، فقط دارای داده ها و پرداخته هایی است که البته از نظر ناظر بیرونی، با آنچه که یک چینی کسی که زبان مادری او، زبان چینی است ارائه می کند، تفاوتی نخواهد داشت. نوع نرم افزار نیز در اینجا رهگشا نیست: یعنی هر نوع نرم افزاری نیز که جایگزین شود تأثیری در عدم فهم من نسبت به زبان چینی نخواهد داشت. به همین علت، کامپیوتر اشنک که با نرم افزار او برنامه ریزی شده است، هیچ داستانی را نمی فهمد؛ چه داستان به زبان انگلیسی، چینی و یا هر زبان دیگر باشد.
۲ در باب ادعای دوم باید گفت که نرم افزار کامپیوتر نمی تواند تبیین کننده فهم انسان باشد؛ زیرا با توجه به مثال فرضی، معلوم شد که نرم افزار دارای کارکرد است نه فهم. ممکن است گفته شود هر چند که نرم افزار تبیین کننده تمام شروط فهم در انسان نیست، اما می تواند شروط کافی را در این زمینه در اختیار ما قرار دهد؛ زیرا به نظر می آید در هنگام فهم داستان توسط انسان، هر شخصی از یک کارکرد ذهنی همانند آنچه در نرم افزار کامپیوتر تعبیه شده است استفاده می کند.
سرل معتقد است که این سخن دارای امکان تجربی می باشد، اما در مورد مثال فرضی ذکر شده، این امر ممکن، تحقق ندارد.(۹) سرل بیان می کند که در مورد اتاق چینی، برنامه هیچ ارتباطی به فهم داستان توسط شخص انگلیسی زبان ندارد. حال اگر فرض کنیم که سؤالات، داستان و پاسخهای شخص محبوس در اتاق به زبان انگلیسی باشد، او همه چیز را خواهد فهمید برعکس موردی که همه علامت ها غیر از قواعد، به زبان چینی باشد اما فهم او در اینجا نیز ربطی به برنامه ندارد. چون که برنامه بر روی علامتهایی که به نحو صوری نه معنایی مشخص شده اند، عمل می کند و شکل ظاهری ارتباطی با معنا ندارد. به دیگر سخن، انسان می تواند از برنامه ای تبعیت کند بدون اینکه بفهمد چه می کند و این نشان دهنده عدم ارتباط فهم با برنامه می باشد.
استدلال سرل، در نفی فهم از کامپیوتر و اینکه نرم افزار کامپیوتر تبیین کننده فهم انسان نیست، استدلالی کارآمد است و افرادی همچون «نِدبلاک» به این مسأله اعتراف کرده اند.(۱۰) در عین حال پاسخ های متعددی نیز در نفی استدلال سرل ذکر شده است که سرل به آنها پاسخ می دهد و موارد مذکور را نفی کننده استدلال خود نمی داند. اما قبل از پرداختن به اشکالات و پاسخ ها، توضیح یک مطلب ضروری است.
ممکن است کسی بگوید که «فهم»، مفهومی متواطی نیست که فقط دارای صدق در مواردی و عدم صدق در موارد دیگر باشد، بلکه مفهومی مشکک است که مراتب مختلفی را دربرمی گیرد و مصادیق گوناگونی را شامل می شود. بر همین اساس می توان فهم، را هر چند در حیطه پایین تر به کامپیوتر نسبت داد. در مقابل چنین سخنی باید گفت که هر چند فهم، در مواردی مشکک است اما به این معنا نیست که بتوان آن را در همه موارد به کار برد. مثلاً من زبان فارسی را می فهمم و در درجه بعدی زبان عربی و در درجه ای پایین تر زبان انگلیسی را نیز می فهمم ولی اصلاً زبان چینی یا اسپانیایی را نمی فهمم. مسأله در کامپیوتر نیز با توجه به مثال فرضی ذکر شده چنین است: یعنی کامپیوتر به هیچ وجه دارای فهم نبوده و فقط یک پردازشگر می باشد.
از سوی دیگر، گاهی به صورت مجازی، اصطلاحات مربوط به فهم را به اشیاء پیرامون خود نسبت می دهیم. مثلاً می گوییم که «دَر» می داند چه موقعی باز و بسته شود و این به خاطر داشتن سلول فتوالکتریک است. یا می گوییم که دماسنج، تغییرات محیط را درک می کند. در صورتی که مقصود طرفداران هوش مصنوعی از فهم همین استفاده مجازی باشد، کل بحث ما، بحثی لفظی خواهد بود. اما با مراجعه به دیدگاه طرفداران هوش مصنوعی، متوجه می شویم که مقصود آنان از فهم کامپیوتر همان فهمی است که مثلاً به انسان در باب زبان مادری یک فرد نسبت داده می شود. این امر سبب می شود که بحث، صرفا بحثی لفظی نباشد.
پاسخهای داده شده در مقام نفی استدلال سرل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
