خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا مدافعان زنان از فمینیست نامیدن خود بیم دارند؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا مدافعان زنان از فمینیست نامیدن خود بیم دارند؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فمینیسم ۱
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فمینیسم ۱ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
20دقیقه
34ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 52

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فمنیسم ۲ :

مقدمه

«فمنیسم» اندیشه ای نوبنیاد است و زمان، عنصر لازم و ضروری برای شناخت هرچه بیش تر ماهیت این اندیشه. هویّت و ماهیت اندیشه ها هنگامی به خوبی شناسایی می شوند و گستره و دامنه شان برای اندیشمندان روشن می گردند که در بستر زمان به دقت مورد بررسی قرار گرفته، توصیف ها، تحلیل ها و موشکافی های عمیقی توسط اندیشمندان و متفکران از آن صورت پذیرفته باشد. این در حالی است که فمنیسم با همه فراز و نشیب هایش هنوز در ابتدای راه است و شناسایی دقیق آن نیازمند زمان می باشد.

اما اندیشمندان و محققان تا به امروز چه مباحثی از فمنیسم ارائه داده اند و تا چه اندازه ابعاد آن را برای دیگران روشن ساخته اند؟ اساسا فمنیسم چیست؟ چه مراحلی را تا به امروز پیموده است؟ آیا فمنیسم آموزه ای واحد و یکپارچه است، یا در درون خود حاوی نگرش ها و گرایش های متعددی است؟ فمنیسم شامل چه حوزه هایی است؛ آیا تنها شامل حوزه های معرفتی و اندیشه ای است، یا در ابعاد کاربردی و عملی نیز نظر دارد؟ میزان مداخله فمنیسم در باب مسائل سیاسی تا چه اندازه است؛ آیا نگاه آن ها تنها متوجه نهادها و سازمان های داخلی است، یا به عرصه های بالاتر همانند روابط بین الملل نیز چشم دوخته اند؟ سرانجام آن که نقد فمنیسم چگونه است؛ آیا اساسا می توان فمنیسم را به نقد و چالش فرا خواند؟ همه این ها مباحثی هستند که این مقاله در صدد پاسخ گویی اجمالی به آن هاست.

آثار و نوشته های متعددی در باب فمنیسم به نگارش در آمده اند. در زبان فارسی، علی رغم تألیفات اندک در این موضوع، ترجمه ده ها کتاب و مقاله، که توسط فمنیست ها یا درباره فمنیست ها به نگارش درآمده اند، موجودند. نوشته های نویسندگان ایرانی غالبا برگرفته از آثاری مانند انقیاد زنان(۱)، جنس دوم(۲)، پیکار با تبعیض جنسی(۳)، درآمدی بر جامعه شناسی (نگرش های فمنیستی)(۴)، و ایدئولوژی های سیاسی(۵) هستند. در این مقاله، علاوه بر استفاده از آثار مذکور، تا حد امکان سعی شده است به منابعی مراجعه شود که به دلیل جدید بودنشان، تا به امروز در نوشته های فارسی مورد استفاده قرار نگرفته اند؛ منابعی که هر یک با برخورداری از غنای علمی، بخش های متعدد این مقاله را شکل داده اند.

مفهوم فمنیسم

«فمنیسم» (Feminism) در اصل واژه ای فرانسوی (Feminisme) است که از ریشه لاتینی femina به معنای زن (woman) اخذ شده. حالت وصفی این واژه در زبان انگلیسی و در زبان فرانسه Femininاست که از کلمه لاتینی femininusبه معنای «زنانه» گرفته شده است. در زبان فارسی، «طرف داری از حقوق زن»، «جنبش آزادی زنان»، «زن باوری»، «زن آزادخواهی» و مانند آن معادل هایی هستند که برای واژه «فمنیسم» ارائه شده اند.

در اصطلاح، اندیشمندان تعریف و معنای واحدی از فمنیسم ارائه نداده اند. برخی از آن ها معتقدند: به دلیل آن که فمنیسم جنبش واحدی نیست، امکان تعریف واحد از این مکتب وجود ندارد. آنان معتقدند: اگرچه تمام فمنیست ها در این باره که زنان فرودستند و برای آزادی آنان باید راه کارهایی اتخاذ کرد، هم عقیده اند، اما درباره علل ستم دیدگی زنان و راه وکارهای رسیدن به آزادی، بین آنان اختلاف نظرهای اساسی وجود دارد.(۶)

برخی دیگر بیان می دارند: واژه «فمنیسم» از نوآوری های قرن بیستم در دهه ۱۹۶۰ بوده که با دو اعتقاد اساسی در ارتباط است: اول آن که زنان به دلیل جنسیتشان دچار محرومیت هستند، و دوم این که این محرومیت باید از میان برود.(۷) در دیدگاه دیگر، فمنیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت، گرفتار تبعیض هستند. زنان نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده باقی مانده اند و لازمه ارضای این نیازها، تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.(۸)

با مراجعه به فرهنگ های معتبر انگلیسی، می توان دو مفهوم اساسی و مهم از فمنیسم برداشت کرد:(۹)

۱. فمنیسم آموزه ای است که از حقوق مساوی برابر زنان با مردان در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دفاع می کند.

۲. فمنیسم جنبش سازمان یافته ای است که برای به دست آوردن حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان شکل گرفته است.

حقیقت آن که دو مفهوم اخیر با روند و مسیر تاریخی فمنیسم سازگارترند. سه تعریف اول، تنها به مفهوم دوم از فمنیسم اشاره دارند. این نوع برداشت از آن جا ناشی می شود که بنا بر اعتقاد اینان، فمنیسم واقعی اساسا همان مفهوم دوم است؛ مفهومی که دارای بار سیاسی بوده و به صورت یک جنبش فراگیر اروپا و امریکا را درنوردیده است. اما اگر بخواهیم به گونه ای واقع بینانه تر قضاوت کنیم، فمنیسم هر دو مفهوم را داراست. در مفهوم اول، فمنیسم تنها آموزه ای است که با بیان علمی درصدد اثبات برابری حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زنان با مردان است، در صورتی که در مفهوم دوم، فمنیسم جنبشی است که با رهیافت سیاسی به دنبال دست یابی و تحقق بخشیدن آن آموزه است. از حیث تاریخی نیز سابقه مفهوم اول طولانی است، در حالی که مفهوم دوم به دهه ۱۹۶۰ به بعد برمی گردد.

بر این اساس، شاید بتوان تعریفی جامع ارائه داد که هر دو مفهوم را برساند: «فمنیسم آموزه یا جنبشی است که در تلاش برای اثبات یا به دست آوردن حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر یا برتر با مردان است.» ویژگی این تعریف آن است که به گونه ای می تواند همه گرایش های فمنیستی را پوشش دهد. (که بعدا از آن ها سخن به میان خواهد آمد.)

تاریخچه فمنیسم

فمنیسم یا اندیشه فمنیستی از چه زمانی آغاز شده است؟ اندرو وینسنت معتقد است: چهار دیدگاه مهم در باب خاستگاه اندیشه فمنیستی وجود دارند:(۱۰)

۱. تاریخ فمنیسم به سپیده دم آگاهی بشر برمی گردد. سوزان گریفین در کتاب زنان و طبیعت و آندره میشل در کتاب فمنیسم به نوعی، به این دیدگاه گرایش دارند. آنان سعی می کنند فمنیسم را از زمان ماقبل تاریخ مورد مطالعه قرار دهند.

۲. تاریخ فمنیسم به آغاز قرن پانزدهم میلادی برمی گردد. این نوع نگاه متأثر از کتاب شهر بانوان (۱۴۰۵)، نوشته کریستینا دوپیزان است.

۳. تاریخ فمنیسم به قرن هفدهم تعلّق دارد. آفرابن (۱۶۸۰ ۱۶۴۰) تأثیر بسزایی در شکل گیری این نوع نگاه داشته است.

۴. تاریخ فمنیسم به اواخر قرن هجدهم پس از انقلاب فرانسه برمی گردد. مشهورترین دیدگاه همین دیدگاه چهارم است؛ دیدگاهی که وینسنت معتقد است احتمالاً جزو صحیح ترین نظرها باشد. خانم مری ولستون کرافت با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن (۱۷۹۲) شاخص ترین فردی است که توانسته است در این دوران فمنیسم را مطرح نماید.

پس از انقلاب فرانسه، فمنیسم دارای سه موج مهم بوده است؛ امواجی که با اعتدال و حالت میانه آغاز و پس از رسیدن به اوج افراط، امروزه با رویکرد تعدیلی به اهداف خویش ادامه می دهند.

موج اول

موج اول در سال ۱۸۳۰ شروع شد. مری ولستون کرافت با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن (۱۷۹۲) تأثیر اصلی را بر این موج گذاشت. پس از وی، جان استوارت میل با همکاری همسر اولش، هری تیلور، کتاب انقیاد زنان (۱۸۶۹) را نوشت که تأثیر مهم بعدی را بر این موج گذاشت. نگارش این کتاب در حالی صورت گرفت که زنان در دوره ویکتوریا، در اوج سرکوب به سر می بردند.(۱۱) می توان گفت: اساسا اندیشه حقوق لیبرال سنتی، زمینه اصلی بروز این موج به شمار می رود؛ دیدگاهی که برخاسته از اندیشه جان لاک بود.(۱۲) گسترش حقوق مدنی و سیاسی، به ویژه اعطای حق رأی به زنان، خواسته و هدف اصلی این موج بود. البته در کنار هدف اصلی، اهداف فرعی نیز وجود داشتند. از جمله این اهداف می توان به دست یابی زنان به کار، آموزش، بهبود موقعیت زنان متأهّل در قوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکه قانونی و مسائل پیرامون ویژگی های جنسی اشاره کرد.(۱۳)

در دهه ۱۹۲۰ زنان به هدف اصلی خود یعنی حق رأی دست یافتند. با دست یابی به این هدف، دوران وقفه فعالیت فمنیست ها آغاز شد و بجز فعالیت برای صلح خواهی، فعالیت دیگری نداشتند.(۱۴) البته رسیدن به حق رأی، تنها دلیل توقف فعالیت فمنیست ها نبود، بلکه اساسا شرایط حاکم بر آن دوران ایجاب می نمود که فمنیست ها فعالیت جدّی نداشته باشند. پیدایش جنبش های اقتدارگرا، از جمله «فاشیسم» و «نازیسم» و مهم تر از آن، وقوع دو جنگ خانمانسوز جهانی اول و دوم، مهم ترین عواملی بودند که فمینست ها را در آن دوران مهار کردند و آنان را از فعالیت جدّی بازداشتند.

موج دوم

موج دوم فمنیسم از دهه ۱۹۶۰ آغاز می شود. سیمون دوبووار با نوشتن کتاب جنس دوم (۱۹۴۹) و بتی فریدن با نگارش کتاب زن فریب خورده، (۱۹۶۳) تأثیر اصلی را در برانگیختن این موج داشتند. از دیگر متفکران مهم در این موج، می توان به کیت میلت، نویسنده سیاست جنسی (۱۹۷۰) و جرماین گرییر، نویسنده خواجه زن (۱۹۷۰) اشاره کرد. موج اول تا حدّی توانست وضعیت زنان را در رابطه با برخی از مسائل بهبود بخشد. گسترش آموزش و پرورش، شایستگی زنان برای ورود به مشاغل متعدد، قانونی شدن سقط جنین، پرداخت دست مزد برابر به زنان، برخورداری از حقوق مدنی برابر و گسترش امکانات تجدید موالید از جمله نتایج مهم تلاش ها در موج اول بودند.(۱۵) موفقیت در این زمینه ها موجب شد برخی از فمنیست ها به دنبال برداشتن گام های بعدی باشند.

هدف اصلی فمنیست ها در موج دوم «نجات زن» بود. آنان معتقد بودند: دست یابی به حقوق سیاسی و قانونی برابر با مردان مسأله زنان را کاملاً حل نکرده است. بنابراین، صرف رهایی زنان از نابرابری ها کافی نبوده است، بلکه باید زنان را از دست مردان نجات داد. اما نجات زنان هم تنها از راه اصلاحات تدریجی امکان پذیر نیست، بلکه به یک فرایند ریشه ای و انقلابی نیاز است؛(۱۶) چرا که اساسا از نظر فمنیست ها نظریه های موجود عمیقا جنسگرا و غیر قابل اصلاح هستند.

نقد دانش مردانه، نقد ساختارهای اعتقادی ریشه دار مانند «مردسالاری» و «قرارداد اجتماعی»، ردّ کلیت ازدواج، تأکید بر تجرّد و حرفه اقتصادی از جمله دیدگاه های مهم فمنیست ها در این موج به شمار می روند.(۱۷) فمنیست ها در این دوران، آن قدر به سمت افراط رفتند که حتی بر ظاهری مردانه در پوشش و آرایش نیز تأکید داشتند. موهای کوتاه، کفش بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش، قیافه ظاهری یک فمنیست زن در دهه ۱۹۷۰ بود.

موج سوم

موج سوم فمنیسم از اوایل دهه ۱۹۹۰ آغاز می شود. فمنیسم، که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در اوج خود به سر می برد، در اواخر قرن بیستم با مشکلات زیادی مواجه شد و در نتیجه، در سرازیری انحطاط افتاد.(۱۸) شکاف ها و دسته بندی های آشکاری در درون جنبش زنان به وجود آمدند. دولت های تاچر و ریگان در دهه ۱۹۸۰، آشکارا با این نهضت ستیز کرده، خواستار اعاده از دست رفته «ارزش های خانوادگی» شدند. فمنیست ها، که به بسیاری از اهداف اصلی شان دست یافته بودند، آن قدر به سمت افراط پیش رفتند که حتی نهضت مردان در حال شکل گیری بود. این مسائل باعث شدند فمنیسم در اوایل دهه ۱۹۹۰ یک فرایند اعتدال را تجربه کند. جناح مبارز و انقلابی آن کنار گذاشته شد و به ستایش و اهمیت به دنیا آوردن فرزند و نقش مادری پرداخته اند.(۱۹)

اندیشه های برخی از پسانوگراها همچون میشل فوکو و ژاک دریدا در برانگیختن این موج، تأثیر بسزایی داشتند. علاوه بر این، خانم جین بتکه الشتین با نوشتن کتاب مرد عمومی، زن خصوصی (۱۹۸۱)، تلاش کرد دیدگاه های افراطی در موج دوم را تعدیل کند. بر خلاف موج دوم، فمنیست ها در این موج، بر ظاهر زنانه و رفتار ظریف تأکید می ورزیدند. آنان معتقد به احیای مادری بودند و از خانواده فرزند محور و همچنین زندگی خصوصی دفاع می کردند.

گرایش های فمنیستی

فمنیسم یک گرایش و مکتب واحد نیست. فمنیست ها به این سؤال که اساسا چرا وضع زنان چنین است و راه حلّ آن چگونه است، پاسخ واحدی نداده اند. از نظر اخلاقی، فمنیست ها دارای یک نظر و سبک واحد نبوده اند؛ صور فمنیسم هم با اعتلا و ارتقای عفّت و پاک دامنی و هم با ایجاد روابط جنسی آزاد پیوند داشته است.(۲۰) از نظر سیاسی نیز چهره فمنیسم در برگیرنده درجات و سلسله مراتب گوناگونی بوده است؛ از لیبرال سخت شروع و به چپ افراطی ختم می شود.(۲۱) بنابراین، فمنیسم همانند بیش تر اعتقادات تداخل ها و ناهماهنگی هایی در ارزش های بنیادین خویش داشته(۲۲) که این مسائل باعث ظهور گرایش ها و مکاتب متعدد در درون فمنیست ها گردیده اند.

متفکران و اندیشمندان مطالعات زنان تا به امروز، پنج نگرش و گرایش مهم از فمنیسم را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده اند. لیبرالی، مارکسیستی، سوسیالیستی، افراطی و پسانوگرایی نگرش ها و گرایش هایی هستند که در بسیاری از آثاری که درباره فمنیسم نوشته شده اند، مورد بررسی قرار گرفته اند.

گرایش لیبرالی

«برابری» و «رفع تبعیض جنسی» مهم ترین محور مطالعات فمنیسم لیبرال بوده است. لیبرال ها، به مقتضای فردگرایی معتقدند که تمایزی میان زن و مرد وجود نداشته و جنسیت زنان هیچ گونه ارتباطی با برخورداری یا عدم برخورداری از حقوق مدنی ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و از این رو، استحقاق برخورداری از تمام حقوق انسانی را دارا هستند.(۲۳)

مری ولستونکرافت، جان استوارت میل و هری تیلور از جمله مهم ترین متفکران این گرایش محسوب می شوند. ولستونکرافت در نخستین متن مهم فمنیسم، حقانیت حقوق زنان، می نویسد: «زنان حق بهره مندی از همان حقوق و امتیازات مردان را دارند. اگر زنان به تحصیلات دست یابند و به نوبه خود، مخلوقاتی صاحب عقل به شمار آیند، موضوع “تفاوت جنسیتی” اهمیت خود را در حیات سیاسی و اجتماعی از دست خواهد داد.»(۲۴)

جان استوارت میل معتقد است: «جامعه باید بر طبق اصل “عقل” سازمان دهی شود. جنسیت زنانه ناشی از تولد، بایستی یک امر نامربوط به شمار آید و لذا، زنان باید حق بهره مندی از حقوق و آزادی هایی را داشته باشند که مردان از آن بهره مند می باشند، به ویژه حق رأی برای زنان.»(۲۵)

براین اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مرد ذاتی نبوده، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و زندگی جمعی است.(۲۶) به نظر این دسته از فمنیست ها، تقریبا از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتی رفتار می شود، به گونه ای که زنان از پرورش تمامی استعدادشان به عنوان انسان باز داشته می شوند. این در حالی است که مردان و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان هایی کامل محسوب می شوند. تفاوت های میان مردان و زنان ناشی از روش ها، انتظارات و قوانین تبعیض آمیز اجتماعی است که بر اساس آن، پسران و دختران تربیت می شوند.

رفع تبعیض جنسی مرحله ای بالاتر از رفع تفاوت جنسی است. به نظر فمنیست های لیبرال، برای بهبود مسائل زنان، تنها برابری رسمی کافی نیست، بلکه باید قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان وضع شوند که براساس آن ها، حقوقی برای زنان در محل کار از قبیل مرخصی ودستمزددوران زایمان وضع شوند.(۲۷)

به نظر این دسته از فمنیست ها اصلاحات تنها راه رسیدن به آن حقوق هستند. گرچه هدف اولیه و اصلی فمنیست های لیبرال اعطای حقوق کامل شهروندی دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازی دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسی تحقق می یابد.(۲۸)

از این طریق است که حقوق قانونی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان به طور کامل تأمین شده، آنان در همه زمینه ها در جایگاهی مساوی با مردان قرار خواهند گرفت. با انجام برخی اصلاحات، نهاد خانواده تداوم یافته و مردان در آن نقش مساوی و در برابر ایفای وظایف خانگی بر عهده خواهند داشت، علاوه بر آن، زندگی زنان به هیچ وجه با موانع مصنوعی، همچون پرورش کودکان، مختل نخواهد شد.(۲۹)

گرایش مارکسیستی

محور عمده مطالعات فمنیسم مارکسیستی در زمینه «برابری» و «حذف سرمایه داری» است. به نظر این دسته از فمنیست ها، سرمایه داری مشکل عمده نابرابری میان زنان و مردان است. سرمایه داری اساسا باعث دو ستم بر زنان شده است: اول آن که زنان را از کارمزدی باز داشته و سپس نقش آنان را در حوزه خانگی تعیین کرده است. به عبارت دیگر، کار بی مزد زنان در مراقبت از نیروی کار و پرورش نسل بعدی کارگران، به سرمایه داری سود می رساند و برای بقای آن ضرورت دارد.(۳۰)

اگرچه مارکس به عنوان نظریه پرداز و پدر مارکسیسم در ارتباط با زنان همچون یهود، بحثی ارائه نداده است، اما همکار دیرینش، انگلس، با نوشتن کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (۱۸۸۴)، مباحث مهمی در زمینه زنان و فمنیسم مطرح نمود. انگلس با حمله بر نهاد خانواده و ازدواج، معتقد بود: «خانواده هسته ای» به دلیل ضرورت های نظام سرمایه داری تشکیل شده است، مردان به دلیل آن که می خواستند دارایی خود را به وارثان مشروعشان بسپارند،(۳۱) با ازدواج، زنان را محدود کردند تا بفهمند وارثان حقیقی شان چه کسانی هستند. وی همچنین معتقد بود: رهایی زنان زمانی رخ خواهد داد که زنان بتوانند به طور گسترده در امر تولید شرکت کرده، وظایف خانگی خود را به حداقل برسانند. به عبارت دیگر، استقلال اقتصادی زنان یکی از عوامل مهم برای رهایی زنان به شمار می رود.(۳۲)

میشل بارت با نوشتن کتاب ستم امروز بر زنان (۱۹۸۰) یکی از کامل ترین توضیحات فمنیسم مارکسیستی را ارائه داده است. وی معتقد است: استثمار زنان تنها ناشی از تفاوت های زیستی میان مردان و زنان و یا ضرورت های نظام سرمایه داری نبوده، بلکه ناشی از عقاید مسلّط نیز بوده است. به نظر وی، بر اساس این عقاید زنان فروتر از مردان بوده و وظیفه زنان همسری، مادری و یا مانند این ها هستند.(۳۳)

به نظر بارت، رمز ستم دیدگی زنان، نظام «خانواده یا خانوار» است. بر اساس اعتقاد حاکم بر نظام خانواده، خانواده هسته ای به طور طبیعی شکل گرفته است. این نوع نظام، جهان شمول بوده و تقسیم کار در آن نیز براساس طبیعیت صورت پذیرفته است؛ تقسیم کاری که مرد را تأمین کننده امکانات اقتصادی و زن را تیماردار و تأمین کننده کار بی مزد خانگی می داند.(۳۴)

خانم الکساندرا کولنتای به عنوان اولین زن سفیر در جهان، یکی دیگر از مارکسیست های فمنیست است. وی معتقد است: مشکل عمده نابرابری، بقا و ادامه مالکیت خصوصی است. وی حسادت و احساس مالکیت جنسی را به عنوان آخرین نشانه های ذهنیت مالکیت خصوصی دانسته است که باید از سوی دولت ممنوع گردد.(۳۵) بر این اساس، ایشان به الغای روابط تک همسری معتقد بوده، آن را برای سلامتی انسان بهتر می داند. همچنین اعتقاد دارد: رابطه جنسی را نباید جدّی گرفت؛ چرا که رابطه جنسی همانند تشنگی است که تنها باید ارضا شود.(۳۶)

بنابراین، در گرایش مارکسیستی، پیدایش مالکیت خصوصی، روابط و مناسبات اجتماعی غلط، نهاد خانواده، نظام پدرسالاری و باز داشتن زنان از تولید عمومی از جمله عوامل مهم نابرابری میان زنان و مردان در جامعه محسوب می شوند. بر این اساس، فمنیست های مدافع این نوع گرایش خواهان طلاق آسان، الغای روابط تک همسری، استقلال اقتصادی زنان، جدّی نگرفتن روابط جنسی و از همه مهم تر، حذف مالکیت خصوصی هستند.

از نظر سیاسی، این دسته از فمنیست ها راه حل را در انقلاب کمونیستی (پرولتاریا) می بینند. اینان معتقدند: همان گونه که نجات کارگران و طبقه «پرولتاریا» از سرمایه داری با انقلاب کمونیستی تحقق خواهد پذیرفت، رفع نابرابری میان زنان و مردان نیز با انقلاب کمونیستی امکان پذیر خواهد شد؛ چرا که اساسا تنها با حذف سرمایه داری است که تمام مشکلات از جمله مشکل زنان نیز حل خواهند شد.

گرایش رادیکالی

«نجات زنان» و «حذف مردسالاری» محور اصلی مطالعات و مطالبات این دسته از فمنیست ها هستند. این گرایش در مطالعات فمنیستی آن قدر حایز اهمیت است که حتی برخی از محققان معتقدند: جنبش اصلی فمنیسم در واقع همین گرایش رادیکالی است.(۳۷) بر اساس این نگرش، به دلیل آن که هیچ حوزه ای از جامعه از تبیین مردانه برکنار نیست، نابرابری های جنسیتی ناشی از نظام مستقل مردسالاری است.

هرچند سیمون دوبووار، ایوانیگز و جرماین گرییر از جمله متفکران اولیه این گرایش به شمار می آیند، اما در اثر فعالیت سیاسی افرادی همچون کیت میلت با نوشتن کتاب سیاست جنسیتی (۱۹۷۰) و شولامیت فایرستون با نوشتن کتاب دیالکتیک جنسیت (۱۹۷۲) گرایش رادیکالی به یک نظریه نظام مند درباره ظلم جنسیتی مبدّل گردید.(۳۸) فایرستون در کتاب دیالکتیک جنسیت (۱۹۷۴) معتقد است: فرودستی زنان نه تنها در زمینه های آشکاری مانند قانون و اشتغال تحقق دارد، بلکه در روابط شخصی نیز وجود دارد. زنان نه تنها از مردان متمایزند، بلکه زیردست آنانند. اساسا مرد دشمن اصلی زن است. بنابراین وظیفه نظری، فهمیدن نظام جنس و جنسیت و وظیفه سیاسی پایان دادن به آن است. به نظر فایرستون، تفاوت میان مردان و زنان مبنایی زیستی دارد. زنان به دلیل ویژگی های تناسلی شان و به این دلیل که ناگزیرند از نوزاد ناتوان انسان مراقبت کنند، از لحاظ جسمی ضعیف تر از مردان هستند. این امر روابط اجتماعی را ایجاب کرده است که بر اساس آن، زنان برای تأمین امنیت جسمانی خویش ناچارند به وابستگی به مردان تن دهند. اما چون پیشرفت های فناورانه، بارداری را به نحو دیگری نیز میسر ساخته است، بنابراین، مبنای زیستی عملاً خاصیت خویش را از دست داده و فرو دستی زنان و در مقابل، سلطه مردان دیگر ضرورتی ندارد. این پیشرفت ها زنان را از اجبار به بچه دار شدن رها کرده، در نتیجه مردان و زنان می توانند در کار بچه آوردن و بچه داری سهیم شوند.(۳۹)

البته فمنیست های افراطی جدید این نظر را رد کرده، معتقدند: فرودستی زنان مبنای زیستی ندارد، بلکه ناشی از زیست شناسی مردانه است. مردان به طور طبیعی خشن هستند و از خشونتشان برای تسلّط یافتن بر زنان استفاده می کنند. مری دیلی در کتاب پزشکی زنان (۱۹۷۸)، چند نمونه از شیوه هایی که مردان به وسیله آن ها زنان را آسیب رسانده اند و برای تسلط داشتن بر آنان خشونت را به کار برده اند، ذکر می کند: خودسوزی زن هندو رسمی که طبق آن، زن هندو خود را در آتش جنازه در حال سوختن شوهرش قربانی می کند بستن پای زنان چینی، ختنه زنان افریقایی، شکار ساحره های اروپایی و پزشکی زنان امریکایی از این قبیل هستند.(۴۰)

در هر صورت، فمنیست های افراطی معتقدند: امروزه فمنیسم به دنبال تساوی حقوق زنان و مردان نیست، بلکه به دنبال یک نظریه مهم است که منشأ اصلی کلیه پلیدی ها را در برتری طلبی جنس مرد خلاصه می کند. اساسا برتری طلبی مردان از «گناهان اولیه» محسوب می شود. این دسته از فمنیست ها نظریه بزرگ خود را «چشم انداز جنسیت» خوانده اند. در قاموس این ها «جنسیت» حرف رمز است.(۴۱) همچنان که بهره کشی طبقاتی، نژادپرستی و نظایر آن از اشکال بی عدالتی در جامعه محسوب می شوند، «ظلم جنسیتی» بنیادی ترین و اساسی ترین شکل بی عدالتی در جامعه است.(۴۲) به نظر این دسته از فمنیست ها، اساسا اگر جامعه به عنوان «جامعه مردسالار» درک شود، روشنگر نقش محوری ظلم جنسیتی خواهد بود.(۴۳) مردان در همه حوزه های زندگی به طور نظام مند زنان را زیر سلطه خود در آورده اند و از این سلطه بهره مند می شوند. بنابراین، رابطه میان دو جنس زن و مرد رابطه ای سیاسی است. مردان فرهنگ، دانش و توان ذهنی زنان را تماما انکار می کنند، به گونه ای که حتی علم مردانه برای مشروعیت بخشیدن به اعتقاداتی به کار برده می شود که زنان را فروتر از مردان و نقش آنان را نقش کارگران خانگی تعریف می کند.(۴۴)

این دسته از فمنیست ها «انقلاب سیاسی» را تنها راه حل نجات زنان می دانند. تا زمانی که ذهن زنان از تصور مردسالارانه زدوده نشود و ارزش های سنّتی مردانه از طریق فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تضعیف نگردند و شیوه تولید دانش مردانه دگرگون نشود، مشکل زنان حل نخواهد شد. زنان باید براساس زنانگی واقعی، هویّت جدیدی برای خودشان به وجود آورند؛ چرا که با ارزش ترین خصوصیات، مربوط به خصوصیات خاص زنان است. زنان باید جدا از مردان زندگی کنند؛ چون حتی در نزدیک ترین روابط، زنان زیر سلطه مردان قرار می گیرند.(۴۵) برخی از آن ها آن قدر افراط ورزیدند که معتقد به کشتار جمعی مردان هستند.(۴۶)

به هر حال، به نظر این دسته از فمنیست ها استقلال کامل از مردسالاری، دگرگونی نظام خانواده، بی اهمیتی تک همسری، تحدید موالید رایگان، سقط جنین آزاد، و جانب داری از همجنس گرایی زنانه برخی از خواسته هایی هستند که باید در تلاش سیاسی به آن ها دست یافت.(۴۷)

گرایش سوسیالیستی

حذف نظام «سرمایه داری» و «مردسالاری» محور مطالعه فمنیست ها در این نگرش هستند. فمنیست های سوسیال معتقدند: برای فهم مشکلات زنان و رهایی از آن ها باید هر دو نظام سرمایه داری و مردسالاری را به طور همزمان مورد مطالعه وارزیابی قرارداد، که از این نظر این یک نگرشی «دوگانه گرا» است.

مردسالاری در جوامع سرمایه داری دارای شکل خاصی است. اگرچه مردسالاری فرایندی فراتاریخی است و مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت می کردند، اما زمانی که جوامع به سمت سرمایه داری پیش رفتند، مردسالاری در چنین جوامعی دارای شکل خاصی شده است. سیلویا والبی (۱۹۸۸)، یکی از متفکران برجسته این نگرش، معتقد است: تمایز میان حوزه عمومی و خصوصی هم به نفع سرمایه داران است و هم مردان.(۴۸) سرمایه داری موجب گردید مردان به پیشرفت هایی نایل شوند؛ برخی از آنان به عرصه های سیاسی از جمله مجلس دست یافتند، در حالی که هیچ زنی به این عرصه ها راه پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومی توانستند به مبانی قدرت جدید بسیاری دست یابند که زنان را به آن ها راهی نبود. این مسائل موجب شد که آنان به طور گسترده بر اعتقادات خانگی مسلط شوند. بنابراین، فرودستی زنان در جامعه سرمایه داری تنها حاصل منطق سرمایه داری یا مردسالاری نیست، بلکه نتیجه تغییری در منابع قدرت مردانه در پی گسترش سرمایه داری است. هنگامی که اقتصاد خانگی محدود گردید و تولید سرمایه داری جایگزین آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانی قدرت جدید قرار گرفتند.(۴۹) بنابراین، از زمان پیدایش سرمایه داری، شکل مردسالاری نیز تغییر پیدا کرده است؛ مردسالاری خصوصی به مردسالاری عمومی تبدیل شده است. در مردسالاری خصوصی، تنها زنان را در خانه نگاه می داشتند، در حالی که در مردسالاری عمومی مردان در تمام حوزه ها بر زنان مسلط هستند.(۵۰)

در این گرایش، رهایی زنان با «انقلاب اجتماعی» صورت خواهد پذیرفت؛ چرا که اساسا جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت همگی ستم دیدگی زنان را پدید آورده اند و فقدان آزادی زنان، حاصل اوضاعی است که در آن، زنان در حوزه های عمومی و خصوصی به سلطه مردان در می آیند. بنابراین، رهایی زنان تنها زمانی فراخواهد رسید که تقسیم جنسی کار در تمام حوزه ها از بین برود. به بیان دیگر، روابط اجتماعی که مردم را به صورت کارگران و سرمایه داران و نیز زنان و مردان در می آورند، باید از طریق انقلاب اجتماعی برچیده شوند.(۵۱) روابطی که ریشه در خود ساختار اجتماعی و اقتصادی دارد و از این رو، هیچ چیز کم تر از ایجاد تحوّل عمیق یا «انقلاب اجتماعی» قادر نیست یک چشم انداز نجات حقیقی را به زنان عرضه کند.(۵۲)

بر این اساس، سوسیالیست های متأخّر توسعه تحدید موالید رایگان، سقط جنین، مراقبت های درمانی و بهداشتی برای زنان، مراکز مراقبت از کودکان، رسمی شدن کار در خانه از سوی دولت و سهیم شدن مردان در پرورش کودکان را خواستار شدند.(۵۳)

گرایش پسانوگرا

این گرایش نیز «حذف مردسالاری» را محور عمده مطالعات خویش قرار داده است. پسانوگراها به دلیل آن که با ارائه هرگونه تفسیر واحد و جهان شمول از جهان مخالفت می کنند، در باب مسائل زنان نیز معتقدند: همه نگرش های فمنیستی چون در جهت ارائه تفسیری واحد و جهان شمول از زنان برآمدند، دچار مشکل هستند. به نظر این دسته از فمنیست ها، اساسا ارائه تفسیری واحد و کلی در باب واقعیت، حقیقت، معرفت اخلاق و سیاست، در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، در حالی که در مقابل این گونه تفسیرها، چندگانگی و کثرت امری مطلوب و ضروری به نظر می رسد.

میشل فوکو و ژاک دریدا، دو پسانوگرای برجسته، تلاش کردند تفسیرهایی از فمنیسم ارائه دهند. در حالی که دریدا در مباحث اندیشه ای به «ساخت شکنی» توجه داشت، فوکو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگی اش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دریدا، با توجه به دو قطبی بودن کاربردهای زبان، مانند زمین و آسمان، ماده و روح، زن و مرد، باید این ها را از برداشت های ما بعدالطبیعه ای رها ساخته، بنیادهای ساخته شده آن را مورد سؤال قرار داد، و به تعبیری دیگر، آن ها باید «ساخت شکنی» شوند.(۵۴) مردسالاری علت است، اما این «زبان» است که مردسالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده.(۵۵) فوکو به کل مسأله جنسیت از جمله جایگاه و نقش زنان و ارتباط آن ها با تولید و توزیع قدرت، که عمدتا مردسالارانه یا پدرسالارانه هستند، نگریست.(۵۶)

به نظر این دسته از فمنیست ها، خصلتی به نام «مؤنث» و «مذکر» وجود ندارد. اساسا روابطی که بر زنان تحمیل می شوند و برخوردهایی که میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می کنند، ناشی از ساخت هایی اجتماعی هستند که موجب بردگی زن در طول تاریخ شده و باید ساخت شکنی شوند. اما در عین حال، آن ها تأکید می کنند که این مسأله هیچ ارتباطی با ازدواج و نقش مادری ندارد.

بر این اساس، با توجه به نگرش فمنیست های پسانوگرا، شاهد تحوّل در گرایش فمنیستی هستیم. در دهه ۱۹۹۰ علاقه فکری در نهضت فمنیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سمت موضوعات فرهنگی، روان شناختی و زبان شناختی سوق پیدا کرده است. نظریه پردازی درباره این موضوع در نوشته های فمنیستی فرانسوی یا ساختارگرایی و نظریه «فروپاشی» شکوفا شده است.(۵۷)

مباحث ویژه فمنیسم

فمنیست ها از دهه ۱۹۶۰ به بعد، مباحث متعددی را مورد بحث قرار دادند. در این میان، به نظر می رسد برخی از آن مباحث جلوه بیش تری نسبت به دیگر مباحث داشته است. بحث از جنسیت، مردسالاری، حوزه عمومی و خصوصی، خانواده و دین از جمله مباحثی هستند که تقریبا همه گرایش های فمنیستی، به ویژه گرایش افراطی، در باب آن مطالبی را بیان داشتند.

۱. جنسیت: جنسیت قوی ترین و مهم ترین تقسیم بندی اجتماعی است. از نظر فمنیست ها، جنسیت همانند طبقه اجتماعی، نژاد و یا دین، یک طبقه بندی مهم اجتماعی است. همچنان که سوسیالیست ها در آموزه شان «سیاست طبقاتی» را به کار می برند، فمنیست ها نظریه «سیاست جنسی» را ارائه می دهند. به نظر فمنیست ها «جنسیت گرایی»(۵۸) به عنوان شکلی از ظلم محسوب می گردد که مشابه «نژادپرستی» است.(۵۹)

فمنیست ها معتقدند: اساسا باید بین Sex و Gender(جنس و جنسیت) فرق گذاشت. «سکس» یا «جنس» فقط مربوط به جنبه های زیستی است در صورتی که «جندر» یا «جنسیت» چارچوب نقش زنان را از نظر اجتماعی مشخص می سازد. در چارچوب اجتماعی است که هر چیزی مربوط به زن یا مرد منهای اعضای جنسی آنان با تغییر و تعدیل محیط اجتماعی و فرهنگی، می تواند در زنان تغییرات و تحولات بسیاری ایجاد کند.(۶۰)

برخی از فمنیست ها معتقدند: پنج جنسیت متفاوت وجود دارند: مردان، زنان، زنان همجنس باز، مردان همجنس باز و انسان هایی که هم با مرد و هم با زن می توانند آمیزش جنسی داشته باشند؛ یعنی Bisexualها! بنابراین، آنچه از قدیم طبیعی شناخته می شد مثلاً ازدواج زن و مرد چون دارای زیربنا و تاریخ اجتماعی است، دیگر «طبیعی» محسوب نمی شود.(۶۱) فمنیست ها علاوه بر پنج جنسیت، سه نوع سکس یا جنس را به رسمیت می شناسند: مردان، زنان و آنانی که حال زن یا مرد را ترجیح می دهند.(۶۲)

بنابراین، به نظر فمنیست ها به دلیل آن که تفاوت های جنسی زیستی هستند، نمی توان آن ها را از بین برد، در حالی که تقسیم بندی های جنسیتی، که مسأله ای فرهنگی و سیاسی است، جلوه ای از قدرت مردان است که باید آن را از بین برد.(۶۳)

۲. مردسالاری: فمنیست ها تحلیل های متفاوتی از نظام مردسالاری ارائه داده اند:(۶۴)

۱. مردسالاری ریشه در خانواده و فرایند تربیت جنسیتی دارد.

۲. مردسالاری ریشه در تعلیم وتربیت و امکانات شغلی مردان دارد.

۳. مردسالاری ریشه در نظام اقتصادی (کاپیتالیسم) دارد.

۴. مردسالاری ریشه در ابراز خشونت و ترس از تجاوز مردان دارد.

اما با همه تحلیل های متفاوت، آنان معتقدند: فرهنگ ما با فرهنگ «مردسالاری» عجین شده و در تار و پود آن ریشه دوانده است، حتی در متن کلیه دروس که در مدارس و دانشگاه ها تدریس می شود این فرهنگ وجود دارد. بنابراین، فمنیست ها معتقدند: باید این فرهنگ را از اصل ریشه کن کرد تا بتوان تغییرات دلخواه را در فرهنگ موجود ایجاد نمود.(۶۵) آن ها در مرحله اثبات و جای گزینی علوم فمنیستی می گویند: «مردان و مردسالاری سه هزار سال فرصت اثبات این معمّاها را داشته اند و زنان تازه شروع کرده اند.»(۶۶)

برخی از فمنیست ها مدعی اند: در دوران ماقبل تاریخ، جامعه اروپا، جامعه ای «زن سالار»، آرام، صلح طلب و جامعه ای برابر بود؛ یعنی برابری زن و مرد در آن به نهایت درجه رعایت می شد. به همین دلیل بود که آنان «خدایان زن» را می پرستیدند. اما این جامعه صلح دوست و آرام را مردسالاران اسب سواری که از شرق آمدند، فتح کردند و در نتیجه، عقاید و افکارشان را بر آن جامعه تحمیل نمودند.(۶۷)

۳. حوزه عمومی و خصوصی: تقسیم حوزه عمومی و خصوصی یکی از عوامل مهم نابرابری جنسیتی در جامعه است. خانم جین بتکه الشتین در کتاب مرد عمومی، زن خصوصی این مسأله را به طور مفصّل مورد بحث قرار داده است. به نظر وی، معمولاً قلمرو عمومی زندگی، که در برگیرنده سیاست، کار، هنر و ادبیات است، در انحصار مردان بوده، در حالی که زنان محدود به یک زندگی اساسا خصوصی شده اند که متمرکز بر خانواده و مسؤولیت های خانگی است. اگر سیاست فقط در درون قلمرو عمومی صورت می گیرد، پس نقش زنان و مسأله نابرابری جنسیتی، مسائلی کم اهمیت (به لحاظ سیاسی) یا اساسا فاقد اهمیت هستند. زنان نیز، که محدود به ایفای نقش خصوصی خانم خانه دار و مادر شده اند، در واقع از سیاست محرومند. بنابراین، فمنیست ها کوشیدند تا تقسیم بندی «مرد عمومی» و «زن خصوصی» را درهم شکنند.(۶۸)

۴. دین و خانواده: فمنیست ها نگاهی بدبینانه به دین و خانواده دارند. به نظر آن ها، دین ساخته و پرداخته مردان بوده است تا از طریق آن بتوانند زنان را تحت سلطه خویش قرار دهند.(۶۹) خانواده نیز موجب تحقیر و تبعیض زنان است. خانم مارتا ناسبام معتقد است: بی رحمانه ترین تبعیض ها نسبت به دختران از محیط خانواده شروع می شود. همچنین سیمون دوبووار می گوید: به هیچ زنی نباید اجازه داد تا در خانه بماند و به امر پرورش کودکانش بپردازد. جامعه باید بکلی تغییر کند و به زنان اجازه ندهد که فقط وظیفه پرورش فرزندان را بر عهده گیرند.(۷۰)

نقش فمنیسم در روابط بین الملل

فمنیسم دیدگاهی انتقادی نسبت به نظریه رئالیستی (واقع گرایی) در روابط بین الملل است. نظریه پردازان واقعگرا همچون هانس مورگنتا و کنت والتز معت

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.