خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی رفتار سیاسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جامعه شناسی رفتار سیاسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد!
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
07دقیقه
08ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 59

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) شامل 96 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در پی خوشنامی! ؛ مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا (قسمت اول) :

خاطرات چه خوب باشند یا نباشند، دقیق باشند یا مبهم و منصفانه باشند یا جانبدارانه، به هرحال بخشی از متون تاریخی اند؛ اما ارزشیابی و ارزشگذاری برآنها، کاری کاملا دقیق و تخصصی و در زمره ملزومات تاریخنگاری است.

نوشتن مقدمه بر خاطرات رجل سیاسی کار ساده ای نیست و نیاز به احاطه ای وسیع و ژرف بر اوضاع و احوال و زندگی و زمانه خاطره نویس دارد. متنی که پیش رو دارید به عنوان مقدمه ای بر خاطرات باقر پیرنیا بخودی خود رغبت ما را در مطالعه، دقت و تامل درباره این خاطرات دو چندان می کند. از سوی دیگر نویسنده این مقدمه، هم خود مورخی توانا و محققی زبده است، و هم زندگی خانوادگی و فامیلی او، به ویژه مبارزات و شهادت پدرش مرحوم حبیب الله شهبازی با دوران سیاسی پیرنیا درآمیخته که این دو موضوع بر ابعاد و جوانب خاطرات پیرنیا می افزاید.

متن زیر، مقدمه ای است که به درخواست آقای محمدجواد مظفر، مدیر انتشارات کویر بر کتاب گذر عمر؛ خاطرات سیاسی باقر پیرنیا نوشته ام. این مقدمه، گوشه ای از حوادثی را دربر می گیرد که در دوران پهلوی بر من و خانواده ام گذشت. در متن مقاله، خواننده محترم ارتباط این حوادث را با خاطرات پیرنیا درخواهد یافت.

به دو دلیل نگارش مقدمه بر خاطرات باقر پیرنیا را پذیرفتم: نخست، خاطره شیرین دوره کودکی ام از پیرنیا و دیگر، پیوندی که بخشی از این خاطرات با تاریخ زادگاهم، فارس دارد.

ابتدا به خاطره کودکی خود اشاره می کنم: ۱۰ ساله بودم. مادرم من، برادران و خواهرانم را برای دیدار با استاندار به کاخ استانداری برد. تازه پدرم را کشته بودند و دارایی ما بی هیچ ملاحظه ای در دست چپاول قرار داشت. مادرم می خواست با نشان دادن کودکان خردسال خود تا آنجا که امکان دارد، مانع این غارت شود. در اتاقی بزرگ، مردی موقر و سپید مو را دیدم که از پشت میز برخاست، به استقبال ما آمد و مرا که فرزند ارشد بودم بوسید. این خاطره مطبوع در ذهن کودکی که پدرش را بی رحمانه از او گرفته بودند؛ برای همیشه باقی ماند و باعث گردید که بعدها نیز مادرم که زنی ساده دل بود از پیرنیا به نیکی یاد کند. در حقیقت، پیرنیا کاری به جز تعیین مقرری ماهیانه ناچیزی برای ما نکرد و برای مادرم چقدر سخت بود که هر ماهه به استانداری مراجعه کند؛ در صف «خانواده های بی بضاعت» بایستد و این مستمری را دریافت کند.

رجال پهلوی سخت فراموشکارند.سالها بعد، با مصادره خانه مان در شهر مواجه شدیم که تا آن زمان مُهر و موم بود؛ در حالی که ما سرگردانی و اجاره نشینی را تجربه می کردیم. البته، به لطف حاج شعبان کشتکاران، دوست پدرم در یکی از خانه های او در خیابان فخرآباد زندگی کرده و اجاره مختصری می پرداختیم. پدرم خانه مان را در ماجرای آتش سوزی بزرگ قلعه ریچی (کوهمره سرخی) در گرو بانک کشاورزی گذارده و با وام دریافتی ده ها باب خانه برای روستاییان مصیبت زده ساخته بود و اکنون، بانک کشاورزی خانه در صدد بود. مادرم، به توصیه خویشانش، خوانین کشکولی تصمیم گرفت؛ به امیراسدالله علم ملتجا شود که می گفتند: «همه کاره مملکت است.» یکی از خویشاوندان همسر علم، عزیزالله خان قوامی با علم تماس گرفت و ماجرا را بازگو کرد و علم قول مساعدت داد. مادرم بچه هایش را برداشت و راهی تهران شد. به تهران، نیاوران، خیابان علم، کوچه علم، منزل آقای علم مراجعه کردیم و نام خود را به نگهبانان گفتیم. ساعتها معطل شدیم و او ما را نپذیرفت. بدون نتیجه به شیراز بازگشتیم. حدود سه دهه بعد، وقتی کتاب خاطرات علم را گشودم، در نهایت حیرت چنین خواندم:

«صبح، ملاقاتهای زیادی بود که در منزل انجام شد. منجمله زن شهبازی که شوهرش در زمان نخست وزیری من بر علیه اصلاحات ارضی یاغی بود و بعد با سایر یاغیان فارس دستگیر و به دار آویخته شده بود، پیش من آمده بود که بدهی به بانک دارم؛ نمی توانم بپردازم. ترتیب کارش را دادم، چون مبلغ کمی بود. (در حدود پنجاه هزار تومان)»(۱)

نمی دانم این دروغ بزرگ ساخته کیست: اسدالله علم یا علینقی عالیخانی، ویراستار خاطرات او؟

در حقیقت، خاطرات باقر پیرنیا را که خواندم، آن خاطره شیرین دوران کودکی تا حدودی زایل گردید؛ زیرا پیرنیا را نیز فراموشکار و در برخی موارد بی انصاف یافتم. خانواده پیرنیا را به عنوان یکی از فرهیخته ترین خاندانهای اشرافی دوران پهلوی می شناسیم و این طرز فکر، تاحدودی درست است. زمانی، در بررسی تاریخ آریستوکراسی بریتانیا، خاندان پیرنیا را با خاندان انگلیسی راسل مقایسه کردم، به عنوان نمونه ای از تداوم ثروت و به تبع آن تحصیل و تربیت عالی در چند نسل که می تواند، به رغم منشاء اولیه، به فرهیختگی منجر شود.(۲)

خاندان پیرنیا ثروت، اعتبار و شهرت خود را مدیون نخستین سیاستمدار آن، میرزا نصرالله خان نایینی (مشیرالدوله) می باشد که کار خود را با فروش دعا و شاگردی قهوه خانه شروع کرد، در دستگاه میرزا علی اصغرخان امین السلطان به کار گرفته شد و به مقام وزارت خارجه و سپس صدارت رسید و نامش به عنوان نخستین صدراعظم مشروطه در تاریخ ایران ثبت گردید. او در زمان مرگ (۱۳۲۵ ق) ثروت فراوانی به میراث گذارد که در آن زمان بین ۷ تا ۲۵ میلیون تومان تخمین زده می شد.(۳) پسران میرزا نصرالله خان (میرزا حسن خان مشیرالدوله و میرزا حسین خان موتمن الملک)، برخلاف پدر، از نظر مالی خوشنام بودند و این خوشنامی را به تمامی اعضای خاندان پیرنیا تسرّی دادند. معروف است که میرزا حسن خان مشیرالدوله در ماجرای قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله را به خاطر دریافت رشوه از انگلیسیها شماتت کرد. وثوق الدوله پاسخ داد: «مرحوم ابوی برای شما آنقدر ثروت گذاشت که خوشنام باشید. ابوی بنده چیزی به میراث نگذاشت. من جمع می کنم تا فرزندانم مانند شما خوشنام زندگی کنند.»

در دوران اقتدار میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، عموزادگان و خویشان او در دیوان سالاری ایران به کار گماشته شدند و یکی از آنها معاضدالسلطنه پیرنیا، پدر باقر پیرنیا بود. باقر پیرنیا در خاطرات خود شرح مبسوطی از زندگی پدر داد که از نظر تاریخی مفید و ارزشمند می باشد؛ هرچند مطالبی مانند عضویت معاضدالسلطنه در سازمان ماسونی بیداری ایران را مسکوت گذارده است. بعدها، این میراث نیز به دو پسرش، حسین و باقر، انتقال یافت و به همین دلیل بود که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک) نقشی بزرگ در ارتقای باقر پیرنیا ایفا کرد؛ زیرا او را «یادگار برادرش» می دید.(۴)

از آن منظری که به تاریخ دوران مشروطه می نگرم، عملکرد معاضدالسلطنه و دوستانش همچون سید حسن تقی زاده را در جهت خدمت به ایران و ایرانی و سعادت مردم این مرز و بوم نمی بینم. طبیعی است که افراد دیگر این ماجرا را به گونه دیگری تحلیل کنند و باقر پیرنیا در کارنامه پدرش جز سپیدی چیز دیگری نبیند. به تبع همین تمایز در نگرش تاریخی است که باقر پیرنیا از قیام میرزا کوچک خان با عنوان «آشوب جنگل» یاد می کند و با افتخار از ماموریت پدرش برای «پاکسازی گیلان» پس از سرکوب نهضت جنگل سخن می گوید.(۵) باقر پیرنیا به میراث پدر سخت وفادار است؛ بنابراین عجیب نیست که در بیان علت قتل میرزاده عشقی، مخالفت عشقی با غائله جمهوریخواهی قلابی رضاخان را به کلی مسکوت گذارد و آن را به ماجرای نفت شمال نسبت دهد.(۶) پیرنیا پروایی ندارد که از رضاخان تجلیل کند که به معاضدالسلطنه «محبتی ویژه» داشت(۷) و حتی نظامی بدنامی چون سپهبد امیر احمدی، قصاب لرستان را «از افسران وطن پرست و کاردان» بخواند.(۸)

باقر پیرنیا خوشنام از فارس رفت و این سعادتی است که نصیب منوچهر پیروز و استانداران بعدی نگردید؛ برخلاف اینکه پیرنیا در دورانی حساس و بحرانی به استان فارس اعزام شد. پیرنیا وارث استانداری خشن و فاسد به نام سپهبد کریم ورهرام بود. سیمای این دو به کلی متفاوت بود و شاید همین تمایز فاحش به پیرنیا جلوه بیشتری می بخشید. پیرنیا درست می گوید. بدون تردید خوشرویی و حسن سلوک او مرهمی بر جراحات عمیقی بود که سپهبد ورهرام و سپهبد بهرام آریانا (ارتشبد بعدی)، فرمانده نیروی جنوب بر پیکر فارس وارد آوردند. اما روایت پیرنیا از حوادث عشایری سالهای ۱۳۴۱ ۱۳۴۲ استان فارس جامع و منصفانه نیست؛ اگرچه با بی انصافی دیگر راویان دوران پهلوی دوم فاصله زیاد دارد.

پیرنیا می نویسد:

«هنگامی که به ماموریت فارس می رفتم، آشفتگی فارس همچنان حل نشده بود. در گوشه و کنار جاهای دورافتاده فارس، یا نیروی انتظامی هیچ گاه به آن جاها دسترسی نداشت و یا قدرت عشیره ها به اندازه ای بود که ژاندارمها و نیروی انتظامی فرستاده شده از مقابله با آن هراس داشتند. فرماندهی نیروی جنوب ایران به عهده ارتشبد آریانا بود که با هزینه بسیار و تباهی بسیاری از سربازان تا اندازه ای منطقه آشوب زده را آرام کرد.»(۹)

اما عجیب است که پیرنیا نام سرشناس ترین شخصیتهای حوادث سالهای ۱۳۴۱ ۱۳۴۲ فارس را که نام و تصویر آنان در صفحات نخستین روزنامه های کشور درج شده بود یعنی سران بزرگ ترین ایلات و طوایف فارس را که به تیرباران و حبسهای طولانی محکوم شدند به کلی فراموش می کند و در مقابل، نام چهره های کمرنگی مانند بلوط جعفرلو و فضل الله گلکی را به خوبی به خاطر می آورد. به گمان من این امر دو علت دارد: نخست، عذاب وجدانی که پیرنیا نیز مانند دیگر رجال سیاسی باوجدان دوران پهلوی دوم تا پایان عمر از آن رنج برد و دیگر، فرار از پاسخگویی به پرسشهای فراوانی که یادآوری این نامها پدید می آورد.

به نخستین دلیل می پردازم:

ماجرای قیام عشایر فارس نه با سرنیزه آریانا بلکه با خدعه پایان یافت. در این ماجرا، براساس روال حکومت پهلوی از دوره رضاخان نمایندگان شاه با سران عشایر دیدار کردند؛ اگرچه با قید قَسَم به قرآن به آنها تامین جانی دادند؛ اما به مسلخ فرستاده شدند. در سال ۱۳۴۲ سرلشکر بازنشسته، سیف الله همت که در فارس به عنوان نماینده شخصی شاه شناخته می شد، این ماموریت را انجام داد. بعدها، عذاب وجدان، سرلشکر همت را به شدت آزار می داد و این فشار روحی بدان جا رسید که پس از ابتلا به بیماری سرطان حنجره در نزد برخی از دوستان صمیمی اش، از جمله دکتر عطاءالله لطفی استاد پیشکسوت رشته بیهوشی که با شهبازی نیز سابقه دوستی داشت علت این بیماری را قول ناجوانمردانه خود به شهبازی عنوان کرد. وی زمانی که با پرخاش همسر شهبازی مواجه شد، اختیار از کف داد و فریاد زد: «آن پدرسوخته به من قول داد و من به شهبازی.» سرلشکر همت در سال ۱۳۴۹ درگذشت. از او نامه ای خطاب به باقر پیرنیا باقی مانده که گویای این تالم روحی اوست:

۱۷/۵/۴۳

جناب آقای پیرنیا استاندار محترم فارس

محترما به عرض می رساند

البته خاطر عالی از رای دادگاه ویژه زمان جنگ درباره متهمان غائله فارس مستحضر گردیده. علتی که این چاکر جان نثار شاهنشاه را بر آن داشت که این عریضه را عرض کنم آنکه مدت چهل و سه سال است که چاکر با پاکدامنی و شرافت و خوش قولی در فارس خدمت کرده ام و مراتب شاه پرستی بنده زبانزد و مورد گواهی کلیه اهالی فارس می باشد. و برای همین عقیده و اطمینان بود که بعضی از متهمان رفتن بنده را به محل و قول دادن خواستار شدند که تسلیم گردند. این بنده هم پس از گرفتن قول و اطمینان از استاندار وقت [ورهرام] و فرمانده نیروی جنوب [آریانا] به محل رفته، به آنها قول داده و آنها را به شیراز آورده ام. حتی در مورد ولی کیانی به معیت سرتیپ حریری، رییس ساواک وقت تامین داده و قسم قرآن خوردیم.

در مورد حبیب شهبازی که در بدو امر در نتیجه قتل مرحوم مهندس عابدی، فرمانده ژاندارمری وقت جدا قاتل مهندس عابدی را مطالبه می کند که اگر فوری تحویل نداده زندان خواهد شد، متواری و کوهی گردید، با قول اینکه ممکن است زندانی و محاکمه گردد؛ ولی خطر جانی نخواهد داشت، تسلیم گردیده و به شیراز آوردم.

غرض از عرض مراتب بالا این بود که آیا سزاوار است یک سرلشکر بازنشسته پیری که عمری را به بی آلایشی و صحت قول و عمل گذرانیده و به شاهدوستی معروف گردیده، بقیه عمر را با سرشکستگی و حیله بازی، خدعه و بدقولی بدنام، حتی پس از مرگم فرزندانم مورد نفرت و سرزنش قرار گیرند [؟]

معهذا، استدعا می کنم عرایض بنده را به هر نحو که صلاح می دانید به شرف عرض پیشگاه بندگان اعلیحضرت همایونی (ارواحنا فداه) برسانید؛ چراکه همان طوری که بنده به آنها قول داده ام، به همین طریق هم از استاندار و فرمانده نیروی وقت قول گرفته ام و اقدام چاکر هم صرفا استرضای خاطر مبارک شاهنشاه محبوب بود؛ وگرنه یک افسر پیر بازنشسته که انتظار مقام و یا پاداش مادی را نداشته، هیچ وظیفه در مقابل اولیای امور وقت دارا نبوده است.

سرلشکر بازنشسته سیف الله همت

و اما دلیل دیگر:

یکدست نبودن حادثه ای که حکومت پهلوی آن را «غائله فارس» می نامید و من «قیام عشایر فارس» می دانم. در دادگاه ویژه زمان جنگ که به همین مناسبت در شیراز تشکیل شد، افرادی در کنار هم جای گرفتند و در کیفرخواستی متناقض و سراپا دروغ، اعضای یک شبکه توطئه گر سازمان یافته معرفی شدند؛ در حالی که قیام مسلحانه تنها در دو منطقه کوهمره سرخی و کهگیلویه و بویراحمدی رخ داد و دیگران از این اتهام مبرا بودند. حسینقلی رستم، رییس ایل رستم ممسنی در طول وقوع حادثه بارها با درج اطلاعیه هایی در مطبوعات، حمایت خود را از حکومت پهلوی اعلام کرد؛ اما هم او و هم پسرش، جعفرقلی به جوخه اعدام سپرده شدند. فتح الله حیات داوودی نیز که به کلی از ماجرا به دور بود به عنوان یکی از سران عشایر فارس به جوخه اعدام سپرده شد. باقر پیرنیا، هیچ گاه این اسامی را ذکر نمی کند؛ زیرا با عنوان این نامهای سرشناس باید درباره آنها و علت مرگشان توضیح دهد. او نمی خواهد این واقعیت را افشا کند که حسینقلی رستم و پسرش قربانی انتقام جویی برادران بوشهری جواد بوشهری دهدشتی (امیرهمایون، رییس بعدی کمیته جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی) و مهدی بوشهری دهدشتی (شوهر اشرف پهلوی) شدند. منطقه ممسنی در اواخر دوره قاجاریه عرصه تعارض مالک بزرگ منطقه، حاج معین التجار بوشهری با امامقلی خان رستم، رییس ایل رستم و پدر حسینقلی رستم بود. در سال ۱۳۴۲ پسران حاج معین التجار فرصت را برای تصفیه حسابهای دیرین مناسب دیدند و خاندان رستم را به نابودی کامل کشیدند. قربانی دیگر، فتح الله حیات داوودی بود، مردی موجه و دیندار که قربانی عزت نفس و غرورش گردید. او جزیره خارک را از پدرش، حیدرخان حیات داوودی به ارث برده بود و محمدرضا پهلوی از سالها پیش مصرّانه می خواست که سند این جزیره به نام شخص او منتقل شود. مذاکرات بی نتیجه ماند و حیات داوودی حتی در ازای هزاران هکتار از مرغوبترین اراضی خاندان علم در شرق ایران حاضر نشد، این سند را به نام شاه کند. زمان انتقام فرا رسید و در کیفرخواست سرتیپ محمود همایون، دادستان دادگاه ویژه زمان جنگ شیراز نام فتح الله حیات داوودی در ردیف متهمان غائله فارس قرار گرفت. حیات داوودی با شهامت مرگ را پذیرا شد و شاه را ناکام گذارد. به ناچار، سند جزیره خارک نه به محمدرضا پهلوی بلکه به دولت ایران منتقل شد. اگر این پایمردی نبود، امروزه در دیوان لاهه شاهد دعوی وراث محمدرضا پهلوی بر سر مالکیت جزیره خارک بودیم.

قیام مسلحانه در منطقه کوهمره سرخی به رهبری حبیب الله شهبازی پاگرفت و در منطقه کهگیلویه و بویراحمدی به رهبری عبدالله ضرغامپور، ناصر طاهری و غلامحسین س

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.