اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد!
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ایران معاصر ؛ وقتی که تاریخ گره می خورد! :
واقع گرایی و رئالیسم تاریخی بر بنیادهای اصیل برهانی و قرآنی استوار است و ما را به ذخایری رهنمون می شود که بی حساب و بی پایان است. افکار و امحال دست یابی به واقعیتهای تاریخی یا نسبی دانستن حقیقت پنداشتها و انگاشته های بشر در مورد وقایع گذشته فاقد مبنای عقلی و وجدانی است. راه «کشف حقیقت و کسب عبرت» در عرصه پژوهشهای تاریخی به قدری دراز و پرنشیب و فراز است که مقصد را گاهی ناممکن و مستحیل می نمایاند. اما آیا به راستی چنین است؟ یا با رعایت اصول و قواعد رئالیسم تاریخی می توان بدان نائل گشت.
نشستن پای بحثهای اصولی در عرصه تاریخنگاری برای هرکس که تاریخ را چراغی فراراه آینده می داند ضروری و مفید است. نوشته ها و گفته هایی که علایم راه و قوانین کار در عرصه تاریخ را مورد بازکاوی و تحلیل و تبیین قرار داده باشند، به ویژه اگر از زبان و قلم کسانی جاری شود که از ممارسین و حاذقین این رشته باشند، هم برای مورخ و هم برای مطالعه کننده تاریخ قابل توجه و پراهمیت خواهد بود و همچون کلیدی برای بازگشایی معماهای تاریخ است.
مقاله ای که پیش رو دارید، در حوزه این اصول و مبنا و به خصوص در چگونگی به کارگیری آن اصول و کلیدها در زمینه مطالعه و نگارش تاریخ مشروطیت ایران فراهم آمده است که شما عزیزان را به مطالعه آن دعوت می کنیم.
نخست: «اسلام»، آن گونه که ما می شناسیم، دین حق و حقیقت و «مسلمانی» (در شکل راستین آن) آیین حق جویی و حقیقت پرستی است. به گفته امیر کلام در نهج البلاغه، گوهر اسلام، چیزی جز تسلیم در پیشگاه حقیقت نیست (الاسلام هو التسلیم) که بندگی نسبت به ذات «حق» تعالی، التزام به کتاب «حق»، باور پیامبر و امام «برحق» و در نهایت، تلاش در راه برقراری دین «حق» در جهان و حاکمیت «حق» بر جمیع شوون و جوانب زندگی بشر، از مصادیق آن به شمار می روند. و انزلنا الیک الکتاب بالحق،(۱) انّا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا،(۲) هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق.(۳)
بینش و دیدگاه اسلامی به ویژه اسلام شیعی، که از خاندان پیامبر(ص) جهت می گیرد دیدگاهی حق جوی و واقع پژوه است و از هرگونه پنداربافی و وهم اندیشی پرهیز می کند. به عنوان نمونه، کاوش فقیهان مسلمان، همواره معطوف به درک حقیقت می باشد و آنجا که به علت اجمال یا ابهام در دلایل نقلی و عقلی، خود را از دستیابی به حقایق برخی از احکام ناتوان می بینند، از فتوای صریح خودداری جسته و از تعابیری چون «بعید نیست»، «قول قویتر در مساله چنین است» و یا «احتیاط در این است» بهره می گیرند. آنان، دانش «رجال» و «درایه» را نیز از آن رو پی افکنده اند که با بررسی سند و مفاد حدیث، راه دستیابی به «واقع» حکم الله، هموارتر گردد. فیلسوفان و متکلمان مسلمان نیز جای خود دارند، برای مثال می توان از شهید مطهری یاد کرد که با همه ارزشی که برای استادش، علامه طباطبایی قایل است، سالیان دراز، چاپ برخی از مجلدات کتاب گرانسنگِ «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را، به تاخیر انداخت تا چند و چون مباحث و نظریات فلسفی آن به طور کامل بر شخص وی روشن و آشکار گردد و سپس به نشر آنها در جامعه مبادرت ورزد.
طبیعی است، این بینش، زمانی که به عرصه «پژوهشها و تحقیقات تاریخی» گام می نهد، تنها بر آن شیوه از تتبع و تحقیق، مُهر تایید می زند که پژوهنده را به راست راه درک واقعیات و حقیقت رویدادها رهنمون می گردد، نه بیراهه هایی که در نقاب تحقیق و تحلیل تاریخ، تصویری وارونه و غیرواقعی از آن در پیش دید جویندگان قرار می دهد که هرگز واقعیت خارجی نداشته و تنها ساخته قوه پندار یا اغراض تاریخنگار است. قرآن کریم، در خلال قصه ها و داستانهای عبرت انگیز خود، بارها تاکید می کند که این داستانها حق است و به هیچ وجه دروغ یا افترا در آنها راه ندارد: انّ هذا لهو القصص «الحق»،(۴) ماکان حدیثا «یفتری».(۵)
از دیدگاه این دین که همه جا به دنبال کشف «حق» و پایبندی به «حقیقت» است هر نوع تصویر ساختگی و تحریف شده از حوادث تاریخ (حتی اگر از سر حُسن نیت تهیه شود) فاقد ارزش و اعتبار می باشد. چه، مقصود پیشوایان دینی از آن همه ترغیب و تشویق مسلمانان به تدبّر و تامل در زندگی پیشینیان، آشنایی با راز و رمز پیشرفت و انحطاط گذشتگان و عبرت گیری از آن است و تصویرپردازی وارونه و غیرواقعی از حوادث تاریخ، نه تنها به تامین این مقصود کمک نمی کند؛ بلکه ممکن است، عامل نوعی «جهل مرکب» و اسباب توجیه انحرافات دیروز شده و به تشدید موجبات و اسباب تباهی پژوهندگان و خوانندگان تاریخ بینجامد.
دوم: شناخت و درک واقعیات تاریخی، امری بسیار سخت، اما شدنی و امکان پذیر است. برخی از اندیشمندان، دستیابی به حقایق تاریخی را غیرممکن دانسته و معتقدند، از آنجا که هیچ پژوهشگر و مورخی، نسبت به موضوع مورد پژوهش خویش، بیطرف و خالی از هرگونه حب و بغض یا پیش فرض و پیشداوری (اخلاقی، مذهبی، ایدئولوژیک و…) نیست؛ بنابراین در روند پژوهش و تحقیق، خواسته یا ناخواسته، به دنبال اثبات پیش فرضها و پیشداوریهای خود می باشد. در حقیقت، «حکم» را پیش از «محاکمه» صادر کرده و در پی تهیه و گردآوری شواهد و دلایل کافی برای به کرسی نشاندن آن است. این نظریه که راه را بر کشف حقایق و واقعیات تاریخی مسدود تصور می کند، به نحوی متاثر از نظریه سوفسطاییان می باشد که در افراطی ترین و غیر منطقی ترین شکل آن، تشخیص و اثبات واقعیات خارجی را به کلی ناممکن می شمارد.(۶)
به راستی، آیا در بینش و استدلال سوفسطاییان، هیچ نقطه مثبت و قابل قبولی وجود ندارد؟ جواب، مثبت است؛ زیرا، آن بخش از نظریه سوفسطایی که به بهانه فعل و انفعالات ذهن آدمی در فرایند شناخت اشیا، واقعیت خارجی را از اساس منکر می شود، به دلایل گوناگونی مانند حس و وجدان آدمی، مردود می باشد؛ اما، نقش تکاپوی ذهن (و شاید خیال) در فرایند شناخت آدمی از واقعیات و خطاپذیر بودن آدمی در برخی مواقع (از رهگذر وجود همین گونه فعل و انفعالات) مطلبی نیست که بتوان از آن چشم پوشید و به هیچ وجه نباید مبارزه به حق با «افراط» سوفسطاییگری را محملی برای «انکار» یک واقعیت مسلّم دیگر، یعنی امکان هرگونه خطای بشر در شناخت واقعیات، قرار داد. حاصل جمع این دو امر را می توان به این صورت مطرح کرد که واقعیت خارجی، وجود داشته و راه شناخت آن بر آدمی مسدود نمی باشد؛ اما امکان خطا نیز در این راه وجود دارد و باید زاد و توشه و ابزار لازم برای عبور از این راه پرخطر را فراهم ساخت و به طور دقیق مواظب آفتها و آسیبهای این راه بود.
آنچه در نقد و بررسی نظریه سوفسطایی گذشت، درباره سوفسطایی مآبان عرصه تحقیق تاریخی نیز صادق است. به دیده ما، امکان شناخت حقایق تاریخی به طور کامل وجود دارد؛ اما این مساله، هرگز به معنای آسانی حرکت در این مسیر نمی باشد و پژوهشگر تاریخ، در روند بررسی و تحقیق موضوع، با خطرات بسیاری روبه رو است که می تواند بین او و حقیقت، فرسنگها فاصله ایجاد کند و دفع این خطرات نیز، جز با تحمل رنج تتبع و تحقیق کافی و رعایت اصول ایمنی لازم در این راه، ممکن نیست. البته انسانها در مسیر پژوهشهای تاریخی، بی«نظر» نبوده و تعصبها، غرضها و پیشداوریها پیوسته عقربه ذهن و دل آنان را از توجه به سمت حقیقت، منحرف می کند؛ اما، از سوی دیگر نیز، در روند تحقیق و پژوهش، موارد فراوانی وجود دارد که جرقه هایی از حقیقت در برابر چشم محققان، زده شده و آنها را به سوی خود فرا می خواند و اگر اسیر کلیشه ها و مشهورات بی بنیاد باشند چنین هشدار می دهد که حقیقت، جز این است که می پنداری به آن رسیده ای (یا دیگران رسیده اند). علاوه بر این، واقعیات تاریخی از جهات گوناگون همچون وضوح و ابهام یا وجود و عدم وجود مستندات کافی برای تحقیق پیرامون آنها در یک مرتبه نیستند و بخش قابل ملاحظه ای از مسایل تاریخی (به ویژه در کلیات) جزو مسلمات به شمار رفته و هیچ کس در اصالت آنها تردیدی ندارد. بنابراین، نمی توان همه رویدادهای تاریخی را مشمول حکمی واحد عدم امکان شناخت دانست و به چوب ناشناختگی راند.
صرف نظر از این امر، یکی از دلایل مهم بر «امکان دستیابی بشر به واقعیات تاریخی» آن است که خداوند در آیات فراوانی از قرآن کریم، انسانها را به کاوش در تاریخ و عبرت گرفتن از حوادث آن فراخوانده است: افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم،(۷) قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین / المجرمین و…(۸) این در حالی است که، خداوند به تصریح همین قرآن هیچ گاه انسانها را «تکلیف به مالایطاق» نمی کند؛ یعنی چیزی را که انجام آن از عهده توان انسانها خارج باشد، از آنها نمی خواهد و هر دستوری که به بشر می دهد، از عهده انجام آن برمی آید لایکلف الله نفسا الا وسعها.(۹) بنابراین، عبرت گیری از تاریخ که انسانها از سوی خداوند به آن امر شده اند امری «مقدور» و در توان آدمی است. از سوی دیگر، تردیدی وجود ندارد که عبرت گرفتن از تاریخ، بدون درک واقعیات آن، ممکن نیست و چنانچه راه بر درک و تشخیص واقعیات تاریخ، مسدود باشد، امکان دستیابی به عبرتهای تاریخی نیز به هیچ وجه وجود ندارد.
از جمع و تلفیق این سه نکته (۱. فرمان الهی به عبرت گیری از تاریخ ۲. پرهیز خداوند از تکلیف مالایطاق به انسان ۳. عدم امکان عبرت گیری از تاریخ، بدون شناخت واقعیات تاریخی) می توان به روشنی دریافت که امکان شناخت واقعیات تاریخی برای بشر وجود دارد.
بینش اسلامی در هر زمینه ای حتی در حوزه تحقیقات و پژوهشهای تاریخی، به «اختیار» ذاتی آدمی و امکان «حق یابی» وی، قایل بوده و معتقد است که پژوهشگر حق جوی تاریخ می تواند به تصویری نسبتا و حتی مطلقا «واقع بینانه» از وقایع برسد و حاصل تحقیقاتش را به مثابه «آینه ای حقیقت نما» در اختیار خوانندگان قرار دهد. مشروط بر آنکه، نکات لازم برای پژوهش و تحقیق تاریخی را به طور دقیق و کامل رعایت کند.
سوم: چنانچه انگیزه ما از ورود به عرصه پژوهشها و تحقیقات تاریخی، کشف «حقیقت» و کسب «عبرت» است (و به ویژه اگر تاکیدها و تشویقهای مکرر قرآن و پیشوایان اسلامی را در نظر داشته و برآنیم که دیدگاهمان در نگرش به تاریخ و تجزیه و تحلیل رویدادها و حوادث آن، به طور دقیق «اسلامی» یعنی «واقع بینانه و حق جویانه» باشد و در نهایت، می خواهیم با شناخت و رعایت سنتهای الهی حاکم بر جامعه، طبیعت و تاریخ، حرکت فردی و اجتماعی حال و آینده خویش را تصحیح و تکمیل کنیم) بایستی این اصول و قواعد رعایت شود. بدیهی است، لزوم رعایت این نکات، اختصاص به تحقیق پیرامون هیچ برهه ای از تاریخ ندارد و شناخت درست تمامی ادوار تاریخ مانند: تاریخ مشروطه در گرو رعایت دقیق این اصول می باشد:
۱. پژوهشگر تاریخ، بایستی به شدت از هر نوع پیشداوری، تصورات فرضی و صورت سازیهای وهمی و خیالی به اسم تاریخ، پرهیز کند. در حین پژوهش تا آنجا که امکان دارد، خود را از پیش فرضهای تحمیلی یا قالبی دور داشته و بکوشد مساله را از نو دیده و میزان صحت مشهورات تاریخی در موضوع مورد بحث را با اسناد و مدارک معتبر تاریخی، محک زند.
۲. سعی کند خود را از جاذبه حبّ و بغضهای شخصی، گروهی، حزبی، قومی، نژادی و… دور داشته و در مقام تحقیق و پژوهش هر موضوع، ملاحظات گوناگون سیاسی، ایدئولوژیک و… را دخالت ندهد.
۳. تتبع و تحقیق در تاریخ، باید به طور کامل، جامع، همه سویه و ژرف انجام گیرد، به گونه ای که قضاوت نهایی درباره یک شخصیت، مبتنی بر ملاحظه دقیق تمامی مواد و مصالح تاریخی اصیل و معتبر موجود بوده و با کلیه نیم رخها و برشهایی که از منش و روش وی در خلال متون تاریخی وجود دارد، همخوانی و تناسب داشته باشد؛ نه آنکه با کشف یک سند معتبر تازه، کل یا بخش عظیمی از آن فرو ریزد!
۴. ضروری است، پژوهشگر تاریخ از قیاسهای ناقص تاریخی یعنی خلط و اشتباه اشخاص، حوادث و ادوار تاریخی با هم، نادیده گرفتن امتیازات و تمایزات آنها از یکدیگر بپرهیزد و به ویژه از بلای عام اطلاقِ صورت «حال» بر ماده «گذشته» تاریخ، دوری جسته و هر چیز را به طور دقیق در ظرف خاص زمانی و مکانی آن ببیند و مورد کاوش و سنجش قرار دهد.
۵. بررسی هر موضوع، بایستی با توجه به نظریات و آرای موافق و مخالفی صورت گیرد که درباره موضوع یاد شده از سوی صاحبنظران طرح گردیده است. در عین حال، آرا و نظریات مزبور باید به خوبی نقادی شده و درجه و سطح آگاهی، انصاف و دقت نظر صاحبان آن آرا، مدنظر قرار گیرد و صف آگاهان منصف تیزاندیش به طور کامل از ناآگاهان، مغرضان و سطحی نگران، تفکیک شده و به لحاظ ارج و اعتبار گزارش و تحلیل حوادث، آن دو گروه در یک ردیف گنجانده نشوند.
گفتنی است، هرگونه قضاوت و تحلیل تاریخی، بایستی بر پایه اسناد و مآخذ معتبر صورت گیرد و به همین منظور، تاریخنگار نباید طبقه بندی و ارزیابی اسناد و مدارک تاریخی را از حیث «اتقان و اعتبار علمی» آنها و نیز «حفظ امانت و بی طرفی در انعکاس مطالب و داده های تاریخی» را از نظر دور نماید.
۶. محقق بایستی، در مقام تحقیق و پژوهش هر موضوع، ملاحظات گوناگون سیاسی، ایدئولوژیک و… را دخالت ندهد. در همین زمینه، این توضیح ضروری به نظر می رسد که هر مورخ، در مسیر شناخت و تبیین حقایق تاریخی به دیگران، از دو مرحله یا مقام، گذر می کند: ۱. مرحله تحقیق و کشف واقعیات تاریخی (= مقام ثبوت) ۲. مرحله بیان و عرضه مستدل یافته ها و استنباطات تاریخی خویش به دیگران (= مقام اثبات).(۱۰)
در مقام ثبوت، شخص محقق و پژوهنده، باید به طور کامل بی پروا و فارغ از هرگونه ملاحظات سیاسی، اجتماعی، نژادی، فردی، گروهی و حتی اخلاقی به تحقیق پیرامون موضوع مورد نظر بپردازد و هیچ خط قرمز و حد و مرزی را در دایره پژوهش وسیع و ژرف خود نپذیرد. به هرجا و هر ماخذی که فکر می کند، نشان و ردپایی از گمشده او به دست می دهد، سَرَک بکشد و هر شاهد و قرینه ای را حتی اگر مخالف بدیهیات و مسلمات، و مشهورات تاریخی باشد به محک سنجش و آزمون زند و بیطرفانه و نقادانه، مورد کاوش و بررسی قرار دهد تا جلوه حقیقت، آن گونه که هست، نه آن سان که تصویر کرده اند، آشکار شود.
اما، در مقام اثبات که مقام بیان و شرح واقعیات تاریخی است، مورخ می تواند در موارد ضروری مسایلی نظیر مصالح ملی و موازین اخلاقی و شرعی را رعایت کند و به منطق «دروغ حرام است؛ اما گفتن هر راستی به ویژه راست فتنه انگیز واجب نیست» عمل نماید. به هر ترتیب، شخص مورخ هم یک انسان بوده و نمی تواند نسبت به مصالح قومی و اصول اخلاقی، بی تفاوت باشد و آنجا که گفتن برخی مسایل، بدآموزی اخلاقی دارد یا در یک مقطع بحرانی امنیت ملی را بر هم می زند، به بهانه اینکه واقعیات را باید گفت، چشمش را بسته و هرچه دلش خواست افشاگری! کند (البته، تشخیص مصالح و محذورات یاد شده، یک بحث است و افراط و تفریطهای عمدی و سهوی که در این زمینه انجام می گیرد بحثی دیگر. «نگفتن» برخی از واقعیات (به منظور رعایت پاره ای از مصالح یا محذورات) غیر از «تحریف» واقعیات و «گفتن» دروغ است و بین این دو، مرزهای دقیق و ظریفی وجود دارد که بر اهل نظر پوشیده نیست.)(۱۱)
۷. محقق تاریخ بایستی صبور و حلیم بوده و در کار داوری و اظهار نظر قاطع و نهایی، شتاب نورزد و میوه درخت تتبع و تحقیق را زمانی بچیند که رسیده باشد، (کان الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره). در حقیقت، تا زمانی که برای وی موضوعی پخته و حلاجی نشده و جوانب و زوایای گوناگون آن روشن نگردیده است، به انعکاس نتایج پژوهش و اظهار برداشتهای تاریخی خویش نپردازد و دست کم اگر هنوز، مساله برایش به خوبی آشکار و مسلّم نگشته، پرونده را باز گذارده و به صراحت خواننده را از لزوم تامل، تتبع و تحقیق بیشتر در موضوع مطلع سازد.
چهارم: در تکمیل آنچه گذشت، بر دو نکته دیگر تاکید می شود:
الف) محقق تاریخ بایستی حتی پس از اطمینان به درک واقعیات، پرونده نقد و بازنگری آرای تاریخی را برای همیشه باز گذارد؛ زیرا، حقایق و پدیده های جهان، به طور معمول «چند ضلعی» بوده و زوایا، ابعاد و لایه های پیچیده و گوناگونی دارند و این در حالی است که شناخت انسان از پدیده ها، در بسیاری از اوقات، به ویژه در نخستین برخوردها با اشیا، شناختی «ناقص، سطحی و محدود» بوده و فاقد آگاهی کافی بر همه زوایا و ابعاد آنها می باشد و طبیعی است که این نقص و محدودیت، تلقی و تصور «خام و ناکامل» و گاه «وارونه و نادرست» از پدیده ها به آدمی می دهد که با واقعیت و حقیقت آنها انطباق کامل ندارد؛ به همین دلیل، اطلاعات جدیدی که از پدیده های مزبور به دست انسان می رسد، چه بسا، با تصور پیشین وی از پدیده ها ناسازگار بوده و ساختار تعریف و تصور آدمی از آنها را درهم می ریزد. در این صورت، با اطلاعات نو و تازه از پدیده ها و موضوعات، به دو گونه می توان برخورد کرد:
برخورد نخست که رواج بسیاری نیز دارد، عبارت است از: تعصب ورزیدن نسبت به شناخت پیشین خویش از پدیده ها و اغماض بلکه انکار صحت و درستی داده ها و اطلاعات جدیدی که با تصور و برداشت خاص ما از واقعیت، متضاد می نماید و در نتیجه بستن پرونده بحث و بررسی بیشتر درباره آن.
برخورد دوم که به گمان ما تنها روش برخورد درست و محققانه با قضایا و پدیده ها می باشد، آن است که هیچ گاه فهم و درک خویش از پدیده ها را صد در صد «تام و مطلق» تصور نکنیم و همواره، پرونده بحث و کاوش درباره موضوعات را باز بگذاریم. چه، شناخت ما از موضوعات گوناگون حتی اگر «نادرست» هم نباشد ممکن است، «عمق یا جامع نگری لازم» را نداشته باشد. فرد محقق و پژوهشگر، در این نوع برخورد، زمانی که با اطلاعات جدیدی راجع به پدیده مورد نظر آشنا می شود، به استناد شناخت موجود خود از آن، هرگز راه را بر «تامل مجدد» در پدیده مزبور و «تجدیدنظر» در برداشت پیشین خویش نمی بندد و همواره فرصت را برای تحقیق و تامل بیشتر درباره موضوع و بازنگری اضلاع و زوایای پنهان و ناشناخته آن مغتنم می شمارد و در این تکاپوی وقفه ناپذیر، چه بسا به لایه های ژرف تر و تصویر کامل تری از واقعیت دست می یابد و در نهایت، متوجه می شود که برخلاف درک و تصور ابتدایی خود از پدیده مزبور، واقعیت آن پدیده نه چهار ضلعی، بلکه هشت ضلعی یا بیشتر بوده است.
آشنایی دقیق و درست با ابعاد و زوایای شخصیت و منش رجال موثر و صاحب نقش در مشروطه (از شیخ فضل الله نوری گرفته تا تقی زاده و دیگران) نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد و برای رسیدن به شناختی هرچه کامل تر و جامع تر از کارنامه علمی و عملی آنان، باید همیشه راه را برای ورود کدها و اطلاعات جدید به دایره شناخت تحلیلهایمان از شخصیت علمی، دینی، اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی آنها باز بگذاریم و این حرمت را برای دیگر محققین نیز قایل باشیم که ممکن است، نکته یا نکاتی از اعماق حقیقت در چشم ما ناپیدا مانده و برای آنان مکشوف شده باشد.
متاسفانه! چنین احساس می شود که تعداد قابل ملاحظه ای از مورخان و تحلیلگران معاصر، تمایل چندانی به این امر ندارند و در واقع، آنان شناخت و برداشت خاص خود از قضایا را «مطلق» و «غیر قابل نقد» می انگارند و به جای حلم و سعه صدر در شنیدن سخن دیگران، به اَشکال مختلف بی تابی نشان داده و به عوض ارایه دلایل استوار بر مدعای خویش، عجولانه طرف مقابل را به باد اتهام می گیرند. در حالی که درک و فهم ما از موضوعاتی مانند مسایل و قضایای تاریخی و سیاسی بی نیاز از نقد، اصلاح و تکمیل نیست. همگی، چیزهای بسیاری می دانیم؛ اما باید چیزهای بسیار دیگری را هم یاد بگیریم و جای جای آموخته هایمان نیز خالی از نقص و خلا و بی نیاز از ترمیم و اصلاح نمی باشد. گاندی، رهبر نهضت آزادی هند سخن جالبی دارد:
«لزوم شکیبایی، به معنای بی تفاوتی در معتقدات خود آدم نیست؛ بلکه عشق ناب تر و هوشمندانه تر نسبت به معتقدات خویش است. شکیبایی به ما آنچنان قدرت ژرف روحی می بخشد که از تعصب [خشک غیرمنطقی] همان اندازه فاصله دارد که قطب شمال از قطب جنوب… ما با پذیرش بذر شکیبایی در خود نسبت به نظر دیگران، به درک حقیقی تری از دیدگاه خود می رسیم.»
در تایید و توضیح این سخن باید گفت، چه بسا ممکن است، نظریه ای که ما درباره موضوعی برگزیده ایم، دارای زوایای ظریف و نازکی باشد که هرچند ما در پستوی ذهن خویش به نحو اجمال بدان آگاهی و اذعان داریم؛ اما در ضمیر خودآگاهمان به نوعی از آن غافلیم و توجه تفصیلی به زوایای یاد شده جز در بستر بحث و مناظره علمی و صبورانه با حریف و تامل منصفانه در مناقشات و ناخنکهای وی به آن نظریه، حاصل نمی شود. همچنین گاهی، نظریه مزبور در ذهن ما چنان که باید واضح نیست یا از ابهامات و اشکالاتی رنج می برد و ما تنها در یک چالش جدی فکری و علمی با حریف و شکیبایی و حلم در شنیدن ایرادها و یافتن پاسخ منطقی برای آنها، به وضاحت کامل نظریه خویش یا رفع ابهامات و اشکالات آن دست می یابیم و چه بسا در پایان این گفت و شنود، به نظریه تازه ای می رسیم و متعجب می شویم که این عمیق تر، درست تر و واقع بینانه تر از نظریه نخستین هر دوی ماست. حال آنکه اگر در شنیدن سخنان حریف، صبوری پیشه نمی کردیم و با برخوردی تند و متعصبانه با سخنان وی، پرونده بحث را می بستیم؛ هرگز به این دستاورد مثبت نمی رسیدیم.
ب) پژوهنده تاریخ، زمانی که دستاورد علمی و تحقیقی خویش را به شکل مقاله، جزوه، کتاب و… در اختیار دیگران می گذارد، بایستی با خواننده یا شنونده آثار خویش، صادق و صریح باشد؛ یعنی، هرگاه به گمان شخص محقق، کمّ و کیف موضوع مشخص و معلوم شده و نوبت به قضاوت درباره آن بر پایه معیارها و ملاکهای مقبول اعتقادی می رسد، بایستی ملاکهای داوری خویش را پیرامون این موضوع برای خواننده، روشن سازد. به عنوان مثال، اگر دل در گرو اصول و مبانی فرهنگ غربی دارد و با اصول و فروع دیانت اسلامی به هر دلیل مخالف و سرگران است، صادقانه این نکته را با خواننده در میان بگذارد و به اصطلاح نعل وارونه نزند و مراد خویش را در لفاف یک سری مغلطه ها، تهمتها و شعارهای مزوّرانه و ریاکارانه نپیچد. اگر شیخ فضل الله نوری را از آن جهت که پرچمدار دفاع از دین محسوب شده و براساس تشخیص قاطع شرعی و سیاسی خویش، با غرب باوران زمانه نظیر تقی زاده درگیر بوده، محکوم می داند، حرفی نیست؛ اما شیفتگی خویش به اروپایی گری را کتمان نکند و شیخ را با برچسبهایی چون وابستگی به دربار قاجار یا سازش با روسها! عنصری مستبد و روحانی نما! نشمارد. فاجعه ای که متاسفانه بسیاری از مورخان مشروطه در دام آن گرفتار آمده و تشریح نمونه ها و مصادیق آن، فرصتی دیگر می طلبد.
پنجم: این نکات چنان که گفتیم برای بازشناخت تاریخ هر کشور و هر دورانی مانند تاریخ مشروطه ایران ضروری است. به ویژه، مسایلی همچون الف) تخلیه موقت ذهن از پیشداوریهای غرض آلود و تحصیل شهامت اجتهاد ب) تامل در مواضع و گرایشهای فکری و سیاسی نویسندگان تاریخ مشروطه ج) بررسی میزان صداقت و تقوای آنها در بیان حقایق و انعکاس رویدادهای تاریخی د) تفکیک حوادث مسلّم و متقن تاریخی از جعلیات مغرضانه و تصفیه حسابهای شخصی و جناحی، شرط لازم برای بازخوانی و بازنگری «واقع بینانه» تاریخ معاصر، خاصه دوران بحث انگیز مشروطیت است. رعایت دقیق این نکات، به پژوهنده حق گرای تاریخ، این امکان را می دهد که در پایان پژوهش و تحقیق خویش، درک صحیحی (یا صحیح ترین درک) را از حقیقت قضایا و واقعیت رویدادهای تاریخ مشروطه، داشته باشند.
افزون بر نکات یاد شده، پژوهشگر تاریخ مشروطه، باید با خصوصیات فکری، روحیات اخلاقی، سنن ملی، شعایر مذهبی، ارزشهای زیرساز ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
