خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چکیده پایان نامه های قرآنی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چکیده پایان نامه های قرآنی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روش تفسیر ظاهر قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روش تفسیر ظاهر قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
29دقیقه
52ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران با 101 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل المیزان و قصص پیامبران :

استاد یار دانشگاه آزاد اسلامی – واحد نجف آباد

چکیده

از نگاه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان قصه های قرآن حاوی حوادثی از گذشته است که ذکر آنها می تواند وسیله

هدایت انسان باشد. به همین روی بسا قسمت های یک قصه در مواضع مختلف قرآن پراکنده شده است. روش علامه در

بیان داستانهای قرآن چنین است که آیات پراکنده مربوط راگردآوری می کند و صورت کامل آنها را ارایه می نماید. نیز

چنانچه درروایات اطلاعاتی درباره داستانها آمده باشد و با قرآن و عقل و طبع سلیم مخالفتی نداشته باشد، نقل آنها را

بی اشکال می شمارد. البته یادآور می شودکه این اخبار آحادند و جز در احکام حجیت ندارند، در میان قصه ها

پاره ای اخبارخرافی واسرائیلی نیز از سوی مسلمانان یهودی الاصل مثل کعب الاحبارراه یافته است که علامه نقل آنها را

جایز نمی داند. درمقاله حاضر با عنایت به آنچه آمد، قصه های یوسف، سلیمان،یونس،هاروت و ماروت در تفسیرالمیزان

بررسی شده است

.

کلید واژه ها: المیزان، قصص، اسرائیلیات، احادیث، یوسف، سلیمان،یونس، الیاس، ایوب، خضر، عصای موسی، هاروت و

ماروت

.

۱)

مقدمه

پیش از ورود در اصل بحث، باید به این نکته توجه کنیم که از منظر المیزان، نگاه قرآن به داستان اعم از داستان پیامبران

یا دیگران نگاه تفصیلی نیست. از این رو به هنگام نقل سرگذشت پیشینیان و داستان جوامع و اقوام گذشته، آنچه مایه

هدایت انسان و لازمه پندپذیری اوست ذکر می شود، و از بسیاری امور کم اهمیت که هیچ تاثیری در رشد و تعالی انسان

ندارد، صرف نظر می شود. علامه طباطبایی خود درباره این اصل قرآنی، که برخاسته از حکمت لایزال الهی است، چنین

می فرماید

:

«

روش کلام خدای تعالی در آنجا که قصه ها را می سراید، بر این است که به گزیده هاو نکات برجسته و مهمی از آنها که در

ایفای غرض مؤثر است، اکتفا می کند. بر این اساس به امور خرد داستان نمی پردازد و از اول تا آخر داستان را حکایت

نمی کند; نیزاوضاع و احوالی را که مقارن با حدوث حادثه بوده، ذکر نمی نماید. جهتش هم خیلی روشن است; چون قرآن

کریم، کتاب تاریخ و داستان سرایی نیست، بلکه کتاب هدایت است. این نکته از واضح ترین نکاتی است که شخص متدبر در

داستان های آمده در کلام خدا درک می کند. مانند آیاتی که داستان اصحاب کهف و رقیم را بیان می کند… در این داستان

ذکر نشده است که اسامی آنان چه بوده؟ و پسران چه کسی و از چه فامیلی بوده اند؟ چگونه تربیت و نشو و نمایافته بودند؟

چه مشاغلی برای خود اختیار کرده بودند؟ در جامعه چه موقعیتی داشتند؟ در چه روزی قیام نموده و از مردم کناره

جستند؟اسم آن پادشاهی که ایشان از ترس او فرار کردند چه بود؟ اسم آن شهر چه بوده؟ مردم آن شهر از چه قومی

بوده اند؟ اسم آن سگ که همراهی ایشان اختیار کرده چه بوده است؟ آیا سگ شکاری بوده یا سگ گله؟ چه رنگی داشته

است؟ در حالی که روایات باکمال خردبینی، از آنها و نیز سایر اموری که در غرض خدای تعالی یعنی هدایت بشرهیچ

مدخلیتی ندارد، سخن گفته اند»[۱

].

همچنین در بحث مفصلی در این زمینه می فرماید: «قرآن اصلا کتاب تاریخ نیست ومنظورش از نقل داستان های خود،

قصه سرایی مانند کتب تاریخ و بیان تاریخ وسرگذشت نیست; بلکه کلامی است الهی که در قالب وحی ریخته شده و

منظور آن هدایت خلق به سوی رضوان خدا و راههای سلامت است. به همین جهت هیچ قصه ای را با تمام جزئیات آن نقل

نکرده و از هر داستان تنها آن نکاتی را نقل می کند که مایه عبرت و تامل و دقت است یا حکمت و موعظه ای را می آموزاند و

یا سودی دیگر از این قبیل دارد. همچنان که در داستان طالوت و جالوت، این معنا کاملا به چشم می خورد. درآغاز

می فرماید: «الم تر الی الملاء من بنی اسرائیل » [بقره ۲۴۶]آنگاه بقیه جزئیات را رهاکرده و می فرماید: «و قال لهم نبیهم ان

الله قد بعث لکم طالوت ملکا…» [بقره ۲۴۷]. باز بقیه مطالب را مسکوت گذاشته می فرماید: «و قال لهم نبیهم ان آیه ملکه

.. .» [

بقره ۲۴۸]; آنگاه می فرماید: «فلما فصل طالوت ….»[بقره ۲۴۹ ]، بعدا جزئیات مربوط به داود را رها نموده و می فرماید

: «

و لما برزوا لجالوت …»[بقره ۲۵۰]. کاملا پیداست که اگر می خواست این جمله ها را به یکدیگر متصل کند، داستانی

طولانی می شد. این نکته در تمامی داستانهایی که در قرآن آمده، مشهود است و به یک یا دو داستان اختصاص ندارد،

بلکه به طور کلی از هر داستان آن قسمت های برجسته اش را که آموزنده حکمتی یا موعظه ای و یا سنت الهی جریان یافته

در امتهای گذشته است، نقل می کند. همچنان که این معنا رادر داستان حضرت یوسف علیهم السلام تذکر داده و

می فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب »[یوسف ۱۱۱]،… [از آنچه گفته آمد، به خوبی می توان به دیدگاه مؤلف

فقیدالمیزان درباره قصه های قرآنی پی برد. روش علامه در آیات قصص همان روش تفسیرقرآن به قرآن است. که در سایر

آیات معمول کرده است. علامه در پاره ای موارد برای شرح و توضیح یک داستان قرآنی به آیات ناظر بر آن داستان استناد

می نماید و آیات متعدد و پراکنده مربوط به آن راگردآوری کرده، از مجموع آنها قصه کاملی را ارایه می دهد[۲]. به اعتقاد

ایشان اصل قرآن کریم است، و تاریخ یا روایت اگر با آیات قرآن موافق بود، یا لااقل با نصوص قطعی قرآن مخالفتی نداشت،

قابل اعتنا و استناد خواهدبود و در غیر این صورت هیچ گونه اعتبار و ارزشی نخواهد داشت [۳

].

۲)

قصص انبیاء در المیزان

علامه طباطبایی با دیدگاه مذکور به بررسی و نقل داستانهای مربوطبه سرگذشت پیامبران گذشته پرداخته اند و آنجا که

لازم بوده است، به نقد و رد پاره ای مطالب کتب عهدین یا روایات ضعیف برخی از کتابهای حدیثی اقدام کرده اند. اینک به

شرح وبررسی اجمالی بخشی از مباحث مربوط به سرگذشت پیامبران در المیزان می پردازیم

:

۱-۲)

حضرت یوسف علیه السلام

در بحث روایتی درباره داستان حضرت یوسف علیه السلام ، ضمن نقل روایتی از تفسیر«الدرالمنثور» سیوطی، به نقل از

مجاهد و عکرمه می نویسد

:

«

جواب روایت سیوطی این است که علاوه بر این که یوسف علیه السلام همان طور که قبلااثبات شد، پیامبری دارای مقام

عصمت الهی بوده و عصمت او را از هر لغزش و گناهی حفظ می کرد; به علاوه آن صفات بزرگی که خداوند برای او یاد کرده

و آن اخلاص وعبودیتی که درباره اش اثبات کرده، جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که او پاک دامن ترو بلندمرتبه تر از

آن بوده که امثال این پلیدی ها را به وی نسبت دهند; مگر غیر از این است که خداوند درباره اش فرمود: «او از بندگان

مخلص ما بود؟» و «خود را به من وبندگی من اختصاص داد و من هم او را علم و حکمت دادم وتاویل احادیثش آموختم

».

نیز تصریح می کند که او بنده ای صبور وشکور و پرهیزکار بود; به خدا خیانت نمی کرد;ظالم و جاهل نبود; از نیکوکاران

بود; به حدی که خداوند او را به پدر و جدش ملحق کرد

.

آیا چنین مقاماتی رفیع و درجاتی عالی جز برای انسانی صاحب وجدان پاک و منزه در ارکان ، صالح در اعمال، و مستقیم

در احوال میسر می شود؟ یوسف در روایات کسی است که به سوی معصیت گرایش یافته و بر انجام آن تصمیم هم

می گیرد; آن هم معصیتی مثل زنای با زن شوهردار که در دین خدا بدترین گناهان شمرده می شود. به کسی

خیانت می کند که مدتها بالاترین خدمتها و احسان را به او و آبروی او کرده….او نشانه هایی رایکی پس از دیگری از طرف

خدا می بیند; اما منصرف نمی شود و نداهایی را یکی پس ازدیگری می شنود; ولی باز حیا نمی کند و دست بر نمی دارد تا

آنجا که به سینه اش بزنند واژدهایی که بزرگ تر از آن تصور نشود ببیند و ناگزیر پا به فرار بگذارد

.

چنین کسی جا دارد که اصولا اسم انسان را از رویش بردارند; نه این که علاوه برانسان شمردنش او را بر اریکه نبوت و

رسالت بنشانند و خداوند او را امین بر وحی خودنماید و کلید دین خود را به دست او بسپارد، و علم و حکمت خود را به او

اختصاص دهد و به امثال ابراهیم خلیل ملحق سازد. از کسانی که چنین جعلیاتی را می پذیرند، هیچ بعید نیست، که به

خاطر شماری روایات مجهول، جد یوسف علیه السلام، یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام و همسرش ساره را نیز متهم

می کنند. آری چنین کسانی باکی ندارند از اینکه نبیره ابراهیم، یعنی یوسف را درباره همسر عزیز مصر متهم سازند… این

روایات ونظایرش را حشویه

(۱)

و جبریه که دینی جز دروغ بستن به خدا و انبیایش ندارند، جعل نموده و یا دنبالش را

گرفته اند»[۴

].

به اعتقاد ایشان پذیرش این قبیل روایات که به افسانه و خرافه شبیه تر است، عادت گروهی است که در برابر هر حرفی که

اسم حدیث و روایت داشته باشد، تسلیم اند. اینهاآن چنان نسبت به حدیث رکون و خضوع دارند که حتی اگر بر خلاف

صریح عقل و قرآن هم باشد می پذیرند و احترام می گذارند. یهودیان وقتی اینها را دیدند، شماری کفریات مخالف عقل و

دین را به صورت روایات، در دهان آنان انداخته و به کلی حق و حقیقت رااز یادشان برده، اذهانشان را از معارف حقیقی

منصرف نمودند» [۶

].

۲-۲)

حضرت سلیمان علیه السلام

همان گونه که پیش از این اشاره شد، علامه درباره سرگذشت پیامبران و اقوام گذشته به دو اصل اساسی اعتقاد دارد و در

عمل نیز بدان پای بند بوده است

:

نخست اینکه یگانه مرجع قابل اعتماد در این زمینه ها قرآن است و تاریخ و روایات در صورت مخالفت نداشتن با قرآن

قابل قبول خواهند بود. دیگر اینکه آیات متعدد وپراکنده مربوط به یک داستان را کنار هم قرار می دهد و از مجموع آنها

یک قصه قرآنی می پردازد

.

یکی از آشکارترین مظاهر این دیدگاه را می توان در داستان حضرت سلیمان علیه السلام مشاهده کرد. ایشان در تفسیر

آیات اواسط سوره نمل در بحثی تحت عنوان «گفتاری پیرامون داستان سلیمان علیه السلام » به بررسی این داستان در

قرآن، عهد عتیق و روایات به طورجداگانه می پردازد و در ذیل عنوان «آنچه در قرآن از داستان او آمده » چنین می نویسد

: «

در قرآن کریم از سرگذشت آن جناب جز مقداری مختصر نیامده است. اما دقت درهمان مختصر، آدمی را به همه

داستانهای او و مظاهر شخصیت شریفش راهنمایی می کند»[۷

].

آنگاه آیات مربوط را ذیل هشت عنوان گردآوری کرده، می نویسد: «و ما شرحی رامربوط به یک یک این هشت قسمت در

ذیل آیات آورده ایم »[۸]. سرانجام پس از بررسی این موضوع در عهدین و روایات به عنوان جمع بندی نهایی این گونه به

اظهار نظرمی پردازد: «اخباری که در قصص آن جناب و مخصوصا در داستان هد هد و دنباله آن آمده، بیشترش مطالب

عجیب و غریبی است که حتی نظایر آن در اساطیر و افسانه های خرافی کم تر دیده می شود. مطالبی که عقل سلیم

نمی تواند آن را بپذیرد و بلکه تاریخ قطعی هم آنها را تکذیب می کند و بیشتر آنها مبالغه هایی است که از امثال کعب و

وهب(یهودی الاصل) نقل شده است و این قصه پردازان مبالعه را به جایی رسانده اند که گفته اند: سلیمان پادشاه همه

موجودات زمین شد و هفتصد سال سلطنت کرد و تمامی موجودات زنده روی زمین از انس و جن ، و وحشی و طیر

لشکریانش بودند و او در پای تخت خود سیصد هزار کرسی نصب می کرد که روی هر کرسی یک پیغمبر می نشست;بلکه

هزاران پیمبر و صدها هزار نفر ازامرای انس و جن روی آنها می نشستند و می رفتندو مادر ملکه سبا از جن بوده و لذا

پاهای ملکه مانند پای خران، سم دار بوده و به همین جهت با جامه بلند خود آن را از مردم می پوشاند، تا روزی که دامن بالا

زد تا واردصرح شود، این رازش فاش گردید. در بیان شوکت این ملکه مبالغه را به حدی رسانده اند که گفته اند: در قلمرو

کشور او چهارصد پادشاه سلطنت داشتند و هر پادشاهی را چهارصد هزار نظامی بوده و وی سیصد وزیر داشته است که

مملکتش را اداره می کردند و دوازده هزار سرلشکر داشته که هر سرلشکری دوازده هزار سرباز داشته است و همچنین از

این قبیل اخبار عجیب و غیرقابل قبولی که در توجیه آن هیچ راهی نداریم مگر آنکه بگوییم از اخبار اسرائیلیات است و

بگذریم و اگر کسی بخواهد به آنهادست یابد، باید به کتب جامع حدیث چون «الدرالمنثور» و عرائس و بحار و نیز به تفاسیر

مطول مراجعه نماید[۹

].

همچنین در بحث روایتی که ذیل آیات سی تا چهل سوره ص آورده است، پس از نقل چند روایت درباره حضرت سلیمان

که از فرط زشتی، قلم را یارای نقل آن نیست-چنین اظهار نظر می فرماید: « در داستان حضرت سلیمان علیه السلام [در

روایات ابن عباس به نقل ازکعب الاحبار]اموری روایت کرده اند که هر خردمندی باید ساحت انبیا را از آن امور منزه بداند

و حتی از نقل آنها درباره انبیا شرم کند… این همه مطالب بی پایه را خائنان وجاعلان در روایات داخل کرده و نباید به آنها

اعتنا کرد و اگر خواننده علاقه مند به دیدن آن روایت است، همه اش در تفسیر «الدرالمنثور» سیوطی نقل شده، بدانجا

مراجعه نماید«[۱۰

].

۳-۲)

حضرت یونس علیه السلام

علامه به جد به این حقیقت اعتقاد دارد که داستان های قرآن تماما برای هدایت مردم و پندپذیری ایشان است. از این رو

در نقل سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین آن مقداری که در راه رسیدن به این هدف و غرض نقش داشته است بیان

گردیده و از ذکر بسیاری ازجزئیات خودداری شده است. تقریبا در داستان تمامی پیامبران که در المیزان مورد بحث قرار

گرفته است، در آغاز، عباراتی شبیه آنچه در پی می آید به چشم می خورد: «قرآن کریم در سرگذشت این پیامبر و قوم او جز

قسمتی را متعرض نشده است »[۱۱

].

در داستان حضرت یونس هم پس از بیان این حقیقت، به گردآوری و دسته بندی مجموع آیاتی که درباره آن حضرت نازل

شده، می پردازد و سپس چنین نتیجه گیری می کند: « خلاصه آنچه از مجموع آیات قرآنی استفاده می شود، با کمک قراین

موجوددر اطراف این داستان این است که یونس علیه السلام یکی از پیامبران بود که خدا وی را به سوی مردمی که

جمعیت بسیاری بوده اند، گسیل داشت. آمارشان از صدهزار نفر تجاوزمی کرد. آن قوم دعوت وی را اجابت نکردند و به غیر

از تکذیب، عکس العملی نشان ندادند. تا آن که عذابی که یونس علیه السلام با آن تهدیدشان می کرد، فرا رسید و یونس علیه

السلام خودش از میان قوم بیرون رفت. همین که عذاب را با چشم خود دیدند، همگی به خداایمان آورده و توبه کردند

.

خدا هم آن عذاب را که در دنیا خوارشان می ساخت، از ایشان برداشت. اما یونس علیه السلام وقتی خبردار شد که آن

عذابی که خبر داده بود از ایشان برداشته شده، گویا متوجه نشده بود که قوم او ایمان آورده و توبه کرده اند، لذا دیگر به

سوی ایشان برنگشت و از آنان خشمگین و ناراحت بود. همچنان پیش رفت. در نتیجه ظاهرحالش بسان کسی بود که از

خدا فرار می کند و به عنوان قهر کردن از اینکه چرا خدا او رانزد این مردم خوار کرد، دور می شود و نیز در حالی می رفت

که گمان می کرد دست ما به او نمی رسد. سوار کشتی پر از جمعیت شد و رفت. در بین راه نهنگی بر سر راه کشتی آمد

.

چاره ای ندیدند جز اینکه یک نفر را نزد آن بیندازند تا سرگرم خوردن او شود و ازسر راه کشتی به کناری رود. به این

منظور قرعه انداختند و قرعه به نام یونس در آمد. او رابه دریا انداختند، نهنگ او را بلعید و کشتی نجات یافت. آنگاه

خدای سبحان او را درشکم ماهی چند شبانه روز زنده نگه داشت و حفظ کرد. یونس علیه السلام فهمید که این یک بلاو

آزمایشی است که خدا وی را بدان مبتلا کرد و این مؤاخذه ای است از خدا در برابررفتاری که او با قوم خود کرد. لذا از

همان تاریکی شکم ماهی فریادش بلند شد به اینکه:«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین » [انبیاء ۸۷

]. (۲)

خدای سبحان این ناله او راپاسخ گفت و به نهنگ دستور داد تا یونس را بالای آب [بیاورد] و کنار دریا بیفکند. نهنگ چنین

کرد. یونس وقتی به زمین افتاد مریض بود. خدای تعالی بوته کدویی بالای سرش رویانید تا بر او سایه بیفکند. همین که

حالش جا آمد و مثل اولش شد، خدا او را به سوی قومش فرستاد و قوم هم دعوت او را پذیرفتند و به وی ایمان آوردند. در

نتیجه با اینکه اجلشان رسیده بود، خداوند تا یک مدت معین عمرشان داد. روایاتی که از طرق امامان اهل بیت علیهم

السلام در تفسیر این آیات وارد شده، با اینکه بسیار زیاد است و نیز بعضی ازروایاتی که از طرف اهل سنت آمده، هر دو در

این قسمت مشترک اند که بیش از آنچه ازآیات استفاده می شود، چیزی ندارند. البته با مختصر اختلافی که در بعضی

ازخصوصیات دارند. ما هم به همین جهت از نقل آنها صرف نظر کردیم و هم به این دلیل که تک تک آن احادیث، خبر

واحدند و خبر واحد تنها در احکام حجت است; نه در مثل مقام ما که مقام تاریخ و سرگذشت است. علاوه بر این، موضع آن

روایات طوری است که اگر به آنها مراجعه شود، ملاحظه خواهد شد که نمیتوان خصوصیات آنها را به وسیله آیات قرآنی

تصحیح کرد. مطالبی دارد که قابل تصحیح نیست »[۱۲

].

آنگاه علامه به نقل مفصل داستان حضرت یونس علیه السلام از دیدگاه اهل کتاب می پردازدو به نقد و بررسی آن در پرتو

آیات قرآنی اقدام می کند و در پایان، در بحث روایتی، به نقل برخی روایات در این زمینه و بررسی آن می پردازد که به

منظور پرهیز از تطویل بحث، از نقل آن خود داری می نماییم[۱۳

].

۴-۲)

حضرت الیاس علیه السلام

به اعتقاد علامه، تنها در دو سوره انعام و صافات درباره حضرت الیاس سخن گفته شده است. از مجموع آیات چنین نتیجه

گرفته می شود که «آن جناب مردمی را که بتی به نام «بعل » می پرستیدند، به سوی پرستش خدای سبحان دعوت می کرد

.

عده ای از آن مردم به وی ایمان آوردند، و ایمان خود را [از هر شائبه شرک] خالص کردند و بقیه که اکثریت قوم بودند، او را

تکذیب نمودند و آن اکثریت ب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.