خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «سجده بر خاک»
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «سجده بر خاک» قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کلامی پیرامون تلفظ صحیح حرف ضاد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کلامی پیرامون تلفظ صحیح حرف ضاد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
34دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟ شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟ را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟ توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟ را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بستن دست ها در نماز، بدعت یا سنت؟ :

چکیده

استحباب بستن دستها در نماز میان اهل سنّت شهرت دارد و تنها مذهب مالکی است که به استحباب فتوا نداده است.

مستند حکم استحباب، تعداد اندکی از روایات اهل سنّت است که علاوه بر ضعف سند، دلالت روشنی نیز بر مدعا ندارند. در میان روایات اهل بیت(ع) نیز نه تنها هیچ حدیثی آن را تأیید نمی کند، بلکه برخی آن را بدعت شمرده است، پس مسأله قبض در نماز مردّد میان سنّت و بدعت است و مقتضای احتیاط به دلیل ضعف دلایل مشروعیت آن ترک این عمل است.

گرفتن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روی سینه به نشانه خضوع در نماز، از مواردی است که استحباب آن میان فقیهان اهل سنت شهرت دارد. حنفیه در این زمینه گفته اند:

تکتف(دست ها را به نشانه خضوع به سینه چسباندن در نماز) مستحب است و واجب نیست، و بهتر است مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و زیر ناف خود بگذارند، و زنان دستان خود را روی سینه قرار دهند.

شافعیه معتقدند:

تکتف، بر مرد و زن مستحب، و بهتر است در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، زیر سینه و بالای ناف و متمایل به سمت چپ بدن قرار گیرد.

حنابله نیز گفته اند:

تکتف سنت شمرده می شود و بهتر است نمازگزار، کف دست راست خود را بر پشت دست چپ گذاشته، آن را زیر ناف قرار دهد.

مالکیه، در این مسأله از دیگر مذاهب اهل سنت جدا شده و گفته اند:

در نمازهای واجب، رها کردن دست ها مستحب است. گروهی نیز پیش از مالکیه همچون عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعی، حسن بصری، ابن سیرین و برخی دیگر از فقیهان بر این اعتقاد بودند.

لیث بن سعد هم این عقیده را دارد با این تفاوت که گفته است:

مگر این که قیام طول بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که در این صورت، قبض جایز است.

از امام اوزاعی نقل شده که نمازگزار بین قبض، و رها کردن دست ها مخیر است.۱

محمد عابد، مفتی مالکیه در حجاز، عقیده دارد که رها کردن و بستن دست ها در نماز، هر دو، سنّت رسول خدا(ص) است، و اگر قیام کسی در نماز طولانی شد، در صورتی که دست هایش رها باشد می تواند یک دست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتی مالکی گفته است که رها کردن دست ها در نماز اصل و قبض فرع است؛۲ امّا قول مشهور میان شیعه امامیه این است که قبض حرام و مبطل نماز است، و از میان آن ها، معدودی از فقها مانند حلبی در کافی به کراهت آن نظر داده اند.۳

مذاهب اهل سنّت نیز در این مسأله گر چه به هر دری زده اند اما به دلیل قانع کننده ای نه تنها بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر جواز آن هم دست نیافته اند؛ بلکه می توان گفت دلیل بر خلاف دیدگاه آن ها وجود دارد، و روایاتی که از شیعه و اهل سنت در باب کیفیت نماز رسول خدا(ص) نقل شده است، اشاره ای به قبض نکرده اند، و ممکن نیست پیامبر اکرم در طول تمام زندگی یا بیشتر آن، چنین عمل مستحبی را ترک کرده باشد. اکنون دو نمونه از این روایات را نقل می کنیم: یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه امامیه نقل شده و هر دو کیفیت نماز پیامبر(ص) را بیان می کنند و در هیچ یک به قبض اشاره ای نشده؛ چه رسد به کیفیت آن.

قبض، بدعتی است که پس از رحلت رسول اکرم(ص) پدیدار شده است. سند ما در این زمینه، دو حدیث صحیح است که یکی از طریق اهل سنت و دیگری از طریق شیعه روایت شده و هر دو، دلیل قاطعی هستند که سیره پیامبر و اهل بیت بر رها کردن دست ها در نماز بوده و گرفتن یکی از دو دست به وسیله دیگری به نشانه خضوع در نماز، پس از رحلت رسول خدا ساخته و پرداخته شده است:

الف. حدیث ابو حمید ساعدی

این حدیث را بسیاری از محدثان اهل سنت روایت کرده اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقی نقل می کنیم:

اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدی: أنا أعلمکم بصلاه رسول اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلی، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان رسول اللّه(ص) إذا قام إلی الصلاه رفع یده حتّی یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّی یقرّ کلّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّی یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه علی رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّی یحاذی بهما منکبیه حتّی یعود کلّ عظم منه إلی موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوی إلی الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنی رجله الیسری فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنی برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّی یرجع أو یقرّ کلّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعه الاخری مثل ذلک، ثمّ إذا قام من الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّی یحاذی بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند افتتاح صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیه صلاته حتّی إذا کان فی السجده التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسری و قعد متورّکاً علی شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صدق هکذا کان یصلّی رسول اللّه(ص)؛۴

ابو عبداللّه حافظ برای ما نقل کرد که ابو حمید ساعدی گفت: من داناترین شما به کیفیت نماز رسول خدا(ص) هستم. به او گفتند: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که تو بیشتر از ما با پیامبر نبوده ای؟ گفت: آری. به او گفتند: پس آنچه را دیده ای بر ما عرضه کن. گفت: وقتی رسول خدا می خواست نماز بخواند، دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد؛ آن گاه تکبیر می گفت تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت؛ سپس قرائت را آغاز می کرد و پس از پایان قرائت تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه های خود بالا می برد؛ آن گاه رکوع می کرد و کف دستان خود را بر زانوانش قرار می داد و آرام می گرفت و سرش را نه بالا می گرفت و نه فرو می انداخت؛ آن گاه بلند می شد و می گفت: سمع اللّه لمن حمده، سپس دستان خود را تا شانه هایش بالا می برد تا این که هر عضوی از او در جایگاه خود آرام می گرفت و می گفت: اللّه اکبر ؛ آن گاه فرود می آمد و دستانش را مقداری با فاصله از دو پهلو بر زمین می گذاشت؛ سپس سرش را از زمین برداشته، پای چپش را تا می کرد و روی آن می نشست، و هنگامی که به سجده می رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر باز می کرد؛ سپس بر می گشت و پس از آن، سر را از زمین برمی داشت و می گفت: اللّه اکبر؛ سپس پایش را تا می کرد و روی آن آرام می نشست؛ به گونه ای که هر عضوی به آرامی در جایگاه خود قرار گیرد؛ سپس همین روند را در رکعت دوم انجام می داد؛ آن گاه وقتی رکعت دوم تمام می شد، بر می خاست و تکبیر می گفت و دستانش را تا شانه هایش همچون آغاز نماز بالا می برد، و همین اعمال را تا آخر نماز ادامه می داد تا این که سجده آخر را انجام می داد و سپس از سجده آخر به صورت تورّک بر نیم تنه چپ می نشست. پس از بیان کیفیت نماز رسول خدا(ص) به وسیله ابو حمید ساعدی، همگی گفتند: «راست گفت. رسول خدا(ص) چنین نماز می خواند».۵

اموری وجود دارد که درستی این گفتار را روشن می کند:

۱. این که صحابه بزرگ، ابو حمید را تصدیق کرده اند، نشان دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر ادله است.

۲. ابو حمید ساعدی واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادی به میان نیاورد و از حاضران هم کسی به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالی که حدیث نشان می دهد آن ها آماده مخالفت و یاد آوری بوده اند؛ زیرا در آغاز نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آن ها به کیفیت نماز رسول خدا بوده است؛ در صورتی که همگی در پایان گفتند: «راست گفتی. رسول خدا(ص) این چنین نماز می خواند»، و بسیار بعید است آن ها که ده نفر و در مقام بحث بوده اند، فراموش کرده باشند.

۳. در چگونگی قرار گرفتن دست ها، اصل، رها کردن آن ها است؛ زیرا رهابودن آن ها طبیعی است؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارد.

۴. نمی توان گفت که این حدیث مطلق است و احادیث قبض آن را مقید می کند؛ زیرا این حدیث، تمام واجبات و مستحبات و کیفیت کامل نماز را وصف و ذکر کرده، و این در حالی است که در معرض تعلیم و بیان بوده، و حذف موردی در آن، خیانت به شمار می رفت و این از راوی و حاضران بعید است.

۵. برخی از صحابه ای که در این جمع حضور داشته اند، از جمله کسانی هستند که حدیث قبض از آنها نقل شده است؛ اما می بینیم که این جا اعتراض نکرده اند؛ پس روشن می شود که قبض، یا منسوخ شده یا دست کم از باب تکیه دادن برای کسی است که نمازش به درازا کشیده نه این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که عقیده لیث بن سعد و اوزاعی و مالک چنین است.۶

ابن رشد گفته است:

علت اختلاف صحابه در این مسأله روایاتی است که در آن ها نماز پیامبر اکرم(ص) وصف شده؛ ولی ذکر نشده که وی در نماز، دست راست را روی دست چپ می گذاشته است.۷

این جا پرسشی باقی می ماند و آن این که مشهور است مالکیه به قبض قائل نیستند و مالک، امام مالکیه، این کار را ناپسند می دانسته، و درالمدونه الکبری آمده است:

مالک، نهادن دست راست روی دست چپ را در نماز، عملی ناپسند شمرده و گفته است که این کار را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالی که خود او در الموطّأ حدیث قبض را از سهل بن سعد روایت کرده، و از عبدالکریم بن ابی مخارق بصری آورده است که موارد زیر از سخنان پیامبر(ص) است:

اگر حیا نداشته باشی، هر کاری جایز است: قراردادن یکی از دو دست روی دست دیگر یعنی قراردادن دست راست روی دست چپ، شتاب کردن در خوردن افطار، و تأخیر در خوردن سحری.

در پاسخ می گوییم: کتاب الموطّأ، کتابی حدیثی است و چه بسا امام مالک، روایتی را نقل کرده؛ ولی مطابق آن فتوا نداده است؛ از این رو در المدوّنه الکبری روایاتی به چشم می خورد که مضمون آن مخالف با روایاتی است که در الموطّأ آمده است، و کسانی که به فقه مالکی احاطه دارند، می دانند که در موارد بسیاری بین فتاوای مالک و روایاتی که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارد که دکتر عبد الحمید در رساله مختصره فی السدل به این موارد اشاره کرده است.۸

به هر حال، این سخن مالک(این کار را در نماز واجب سراغ ندارم) دلیل صریحی است بر این که عمل اهل مدینه بر خلاف آن بوده؛ زیرا معنای جمله این است که «من، این عمل را از امامانی که تابعی بوده و دانش را از صحابه دریافت کرده اند، سراغ ندارم».

این، حدیثی از طریق اهل سنت بود که کیفیت نماز پیامبر را بیان می کرد، و وجه دلالتش هم مشخص شد. اکنون به حدیثی که شیعه امامیه نقل کرده اند می پردازیم:

ب حدیث حمّاد بن عیسی

حماد بن عیسی از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود:

ما أقبح بالرجل أن یأتی علیه ستون سنه أو سبعون سنه فما یقیم صلاه واحده بحدودها تامّه!

چه زشت است برای مرد که شصت یا هفتاد سال از سن او گذشته و یک نماز با تمام حدود آن اقامه نکرده باشد.

حمّاد می گوید: با این سخن، احساس حقارتی به من دست داد؛ از این رو گفتم: فدایت شوم! نماز با تمام حدود آن را به من بیاموز.

فقام أبو عبداللّه مستقبل القبله منتصباً فأرسل یدیه جمیعاً علی فخذیه قد ضمّ أصابعه و قرّب بین قدمیه حتّی کان بینهما ثلاثه أصابع مفرّجات، و استقبل بأصابع رجلیه(جمیعاً) لم یحرفهما عن القبله بخشوع و استکانه، فقال: اللّه اکبر، ثمّ قرأ الحمد بترتیل و قل هو اللّه أحد، ثمّ صبر هنیئه بقدر ما تنفّس و هو قائم، ثمّ قال: اللّه اکبر و هو قائم، ثمّ رکع و ملأکفّیه من رکبتیه مفرّجات و ردّ رکبتیه إلی خلفه حتّی استوی ظهره، حتّی لو صبّت[صبّ] علیه قطره ماء أو دهن لم تزل لاستؤ ظهره و تردّد رکبتیه إلی خلفه و نصب عنقه، و غمض عینیه ثمّ سبّح ثلاثاً بترتیل و قال: سبحان ربّی العظیم و بحمده، ثمّ استوی قائماً، فلمّا استمکن من القیام، قال: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ کبّر و هو قائم و رفع یدیه حیال وجهه و سجد و وضع یدیه إلی الارض قبل رکبتیه و قال: سبحان ربّی الاعلی و بحمده ثلاث مرّات و لم یضع شیئاً من بدنه علی شیء منه و سجد علی ثمانیه اعظم: الجبهه، و الکفّین و عینی الرکبتین، و انامل إبهامَی الرجلین، و الانف، فهذه السبعه فرض، ووضع الأنف علی الأرض سنّه و هو الارغام، ثمّ رفع رأسه من السجود فلمّا استوی جالساً، قال: اللّه اکبر، ثمّ قعد علی جانبه الایسر و وضع ظاهر قدمه الیمنی علی باطن قدمه الیسری و قال: استغفر اللّه ربّی و أتوب إلیه، ثمّ کبّر و هو جالس و سجدالثانیه و قال کما قال فی الأولی و لم یستعن بشیءٍ من بدنه علی شیءٍ منه فی رکوع و لاسجود و کان مجنّحاً و لم یضع ذراعیه علی الأرض، فصلّی رکعتین علی هذا. ثمّ قال: یا حماد هکذا صلّ و لا تلتفت و لا تعبث بیدیک و أصابعک و لا تبزق عن یمینک و لا(عن) یسارک و لابین یدیک؛۹

پس امام صادق(ع) برخاست و مقابل قبله راست ایستاد و دو دستش را بر ران هایش گذاشت. انگشتان دست را به هم چسبانده، پاها را به هم نزدیک کرد؛ به طوری که فاصله بین آن ها به اندازه سه انگشت باز بود. تمام انگشتان پاها را با خضوع و خشوع رو به قبله قرار داد؛ آن گاه گفت: اللّه اکبر؛ سپس سوره حمد و توحید را با ترتیل قرائت کرد؛ آن گاه در حالی که ایستاده بود، مقدار کمی به اندازه یک نفس کشیدن، صبر کرد و گفت: اللّه اکبر؛ پس از آن، به رکوع رفته، تمام کف دستانش را با انگشتان باز روی زانوانش قرار داد، و زانوانش را به عقب راند؛ به گونه ای که پشتش صاف شد ؛ چنان که اگر قطره ای آب یا روغن روی آن ریخته می شد، به سبب صاف بودن کمر و تمایل زانوها به عقب، حرکت نمی کرد و گردنش را کشید و چشمانش را بست؛ سپس سه بار با ترتیل گفت: «سبحان ربّی العظیم و بحمده»؛ بعد بلند شد و وقتی به خوبی ایستاد، گفت: «سمع اللّه لمن حمده» ؛ سپس ایستاده تکبیر گفت و دستانش را تا مقابل صورت بالا برد و سجده کرد و دستانش را قبل از زانوان بر زمین نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» و در حال سجده فقط هشت موضع از بدنش را بر زمین قرار داد: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو انگشت بزرگ پاها، بینی که از این هشت موضع، هفت موضع اوّل واجب، و قراردادن بینی بر زمین که به آن ارغام(بینی به خاک مالیدن) می گویند، مستحب است؛ آن گاه سر از سجده برداشت و چون راست شد، گفت: «اللّه اکبر»؛ سپس بر طرف چپ بدن نشست و روی پای راست را بر کف پای چپ قرارداده، گفت: «استغفراللّه ربّی و أتوب إلیه»؛ و در همان حالی که هنوز نشسته بود، تکبیر گفت و به سجده دوم رفت، و آنچه را در سجده اوّل گفته بود، در این سجده هم گفت. نه در رکوع و نه در سجده هیچ قسمتی از بدنش را تکیه گاه قسمت دیگر آن قرار نداد و در این دو حال، دستانش از بدن باز بود، و در سجده، آرنج هایش را بر زمین نگذاشت و به همین ترتیب، دو رکعت نماز خواند؛ سپس فرمود: ای حمّاد! اینچنین نماز بخوان و هنگام نماز به اطرافت نگاه و با دستان و انگشتانت بازی مکن و به اطرافت آب دهان نینداز.

هم چنان که ملاحظه می شود، در این دو روایت که در صدد بیان کیفیت نماز واجب هستند، هیچ اشاره ای به مسأله قبض با اقسام گوناگون آن نشده است؛ در حالی که اگر این عمل، سنت بود، امام بیان آن را ترک نمی کرد. او با عمل خود، نماز رسول خدا را برای ما به نمایش می گذارد ؛ زیرا این کیفیت را از پدرش، امام باقر(ع) و او هم از پدرانش از امیرمؤمنان و از رسول اکرم صلوات اللّه علیهم اجمعین دریافت کرده است؛ بنابراین، قبض، بدعت شمرده می شود؛ زیرا وارد کردن چیزی در شریعت است که جزو آن نیست.

در این زمینه، احادیث دیگری غیر از حدیث ابو حمید ساعدی در منابع اهل سنت و شیعه وجود دارد که به ذکر آن ها می پردازیم:

۱. حدیث کسی که نمازش درست نبود

محدثان روایت کرده اند که مردی نماز می خواند و پیامبر(ص) به او می نگریست. وقتی از نماز فارغ شد، نزد پیامبر(ص) آمد و به او سلام کرد و پیامبر، سلام او را پاسخ داد؛ آن گاه فرمود: برگرد و نمازت را اعاده کن که تو نماز نخوانده ای. آن مرد برگشت و با همان کیفیت دوباره نمازش را خواند؛ آن گاه نزد پیامبر(ص) آمد و پیامبر فرمود: برگرد و نمازت را اعاده کن که تو نماز نخوانده ای. این ماجرا برای بار سوم هم اتفاق افتاد، پس از آن، مرد سوگند یاد کرد که بهتر از آنچه انجام داده است نمی تواند نماز بخواند. وقتی مرد به دانستن مشتاق و آماده پذیرش شد، پیامبر(ص) به او آموخت که چگونه نماز بخواند. ابو هریره آن را چنین نقل کرده است:

إذا اقمت إلی الصلاه فاسبغ الوضؤ ثمّ استقبل القبله فکبّر به ثمّ اقرأ ما تیسّر معک من القرآن ثمّ ارکع حتّی تطمئنّ راکعاً ثمّ ارفع حتّی تعتدل قائماً ثمّ اسجد حتّی تطمئنّ ساجداً ثمّ ارفع حتّی تطمئنّ جالساً ثمّ اسجد حتّی تطمئنّ ساجداً ثمّ افعل ذلک فی صلاتک کلّها؛

پیامبر(ص) فرمود: وقتی خواستی نماز بخوانی، وضوی کامل بگیر؛ سپس رو به قبله بایست، آن گاه تکبیر بگو و آنچه برایت میسّر است، از قرآن بخوان؛ پس از آن به رکوع برو تا آرام گیری؛ سپس بایست تا راست شوی. بعد به سجده برو تا آرام گیری؛ آن گاه بنشین تا آرام گیری؛ سپس به سجده برو تا آرام گیری و پس از آن، همین کار را در تمام نمازت انجام ده.

این حدیث را هفت کتاب حدیثی معتبر اهل سنت روایت کرده اند و آنچه این جا نقل شد، عبارت بخاری بود، و در روایت ابن ماجه به اسناد مسلم، عبارت «حتی تطمئنّ قائماً» وجود دارد.۱۰ به هر حال اگر مسأله قبض، سنت مؤکد یا امری استحبابی بود، بایستی پیامبر(ص) به آن اشاره می فرمود.

۲. وصف عایشه از نماز رسول خدا(ص)

مسلم از عایشه روایت کرده که گفت:

رسول خدا(ص) نماز را با تکبیر و قرائت سوره حمد آغاز می کرد و هرگاه به رکوع می رفت، سرش را نه بالا می گرفت و نه فرو می انداخت؛ بلکه سرش بین این دو حالت بود و هنگامی که از رکوع بلند می شد، تا راست نمی ایستاد، به سجده نمی رفت، و وقتی سر از سجده برمی داشت، تا راست نمی نشست، به سجده بعدی نمی رفت، و بعد از هر دو رکعت، تشهد می گفت، و پای چپش را بر زمین پهن می کرد و پای راست را مستقیم نگاه می داشت و از این که نمازگزار روی پاشنه بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه برزمین بگذارند، نهی می کرد؛ و نماز را با سلام به پایان می برد.۱۱

اگر در روایت پیش گفته به ذکر واجبات نماز بسنده شده بود، در این روایت، از برخی مستحبات و مکروهات نماز، یاد شده ؛ مثل آن جا که می فرماید: «و پای چپش را بر زمین پهن می کرد و پای راست را مستقیم نگاه می داشت و از این که نمازگزار روی پاشنه ها بنشیند و مردان هنگام سجده، بازوها را همچون مواضع هفتگانه بر زمین بگذارند، نهی می کرد.»

بنابراین، اگر قبض، سنت مؤکد یا مستحب بود، بایستی پیامبر آن را ذکر می کرد؛ زیرا استحباب قبض در نظر کسانی که به استحباب آن معتقدند، کمتر از پهن کردن پای چپ روی زمین و مستقیم نگاه داشتن پای راست نیست.

روایاتی که کیفیت نماز پیامبر(ص) را بیان کرد و ما به اندکی از آنها بسنده کردیم، بهترین دلیل است بر این که قبض، سنتی مؤکد نیست.

۳. روایت قاضی نعمان مصری

قاضی ابوحنیفه، نعمان تمیمی مصری مغربی از امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که فرمود:

إذا کنت قائماً فی الصلاه فلا تضع یدک الیمنی علی الیسری و لا الیسری علی الیمنی فانّ ذلک تکفیر أهل الکتاب و لکن ارسلهما ارسالاً فإنّه أحری أن لاتشغل نفسک عن الصلاه؛۱۲

در نماز هنگام قیام دست راستت را روی دست چپ و دست چپت را روی دست راست خود قرار مده؛ زیرا این کار، تکفیر [گذاشتن دست روی دست] اهل کتاب است؛ بلکه دستانت را آزاد بگذار؛ چرا که آزاد گذاشتن دست ها سزاوارتر است که تورا از نماز غافل نکند.

۴. وصف نماز پیامبر(ص) در روایت معاذ بن جبل

طبرانی از عبدالرحمن بن غنم از معاذ بن جبل چنین روایت کرده است:

کان النبی(ص) إذا کان فی صلاته رفع یدیه قباله أذنیه فإذا کبّر ارسلهما ثمّ سکت و ربما رأیته یضع یمینه علی یساره؛۱۳

هنگامی که پیامبر نماز می خواند، دستانش را تا برابر گوش هایش بالا می برد و وقتی تکبیره الاحرام می گفت، آنها را رها می ساخت؛ سپس سکوت می کرد و گاهی او را دیدم که دست راستش را روی دست چپش قرار داده است.

اگر چه ذیل حدیث مزبور نشان می دهد که پیامبر، در مواردی دست راست را روی دست چپش قرار می داد، به قرینه کلمه «ربما»(گاهی)، این کار بندرت اتفاق می افتاده؛ و گرنه سیره حضرت بر رها کردن دست ها بوده است.

۵. روایاتی که از امامان اهل بیت(ع) نقل شده است

احادیث بسیاری از امامان اهل بیت(ع) روایت شده که رها کردن دست ها در قیام نماز، واجب، و قبض یا تکفیر(گرفتن یا پوشاندن دستی به واسطه دست دیگر) بدعت است. این جا به نقل برخی از این احادیث بسنده می کنیم:

۱. محمد بن مسلم از امام صادق(ع) یا امام باقر(ع) چنین نقل کرده است:

در باره مردی که در نماز، دست راستش را روی دست چپ می گذارد پرسیدم. در پاسخ فرمود:

ذلک التکفیر، لایفعل؛

این عمل، تکفیر است و نباید انجام شود.۱۴

۲. زراره از امام باقر(ع) روایت کرده که فرمود:

و علیک بالاقبال علی صلاتک، و لاتکفّر، فإنّما یصنع ذلک المجوس؛۱۵

برتو است که به نماز روی آوری و تکفیر نکنی که این کار را مجوسیان انجام می دهند.

۳. شیخ صدوق با سند خود از علی(ع) نقل کرده که فرمود:

و علیک بالاقبال علی صلاتک و لاتکفّر فإنّما یصنع ذلک المجوس؛۱۶

بر تو است که به نماز روی آوری و تکفیر نکنی که این کار را مجوسیان انجام می دهند.

۴. شیخ صدوق با سند خود از علی(ع) نقل کرده که فرمود:

لایجمع المسلم یدیه فی صلاته و هو قائم بین یدی اللّه عزّوجلّ، یتشبّه بأهل الکفر یعنی المجوس ؛۱۷

مسلمان نباید در نماز و درحالی که در مقابل خداوند عزّ وجلّ، ایستاده است، دستانش را جمع کند، این عمل تشبه به اهل کفر(یعنی مجوسیان) است.

توجه خوانندگان را با وجود این روایات به سخنی از دکتر علی سالوس جلب می کنیم. وی پس از نقل آرای فقیهان شیعه و سنی، قائلان به تحریم تکتف و باطل شدن نماز به واسطه آن را چنین وصف می کند:

و آن ها که به تحریم قبض یا تحریم و باطل شدن نماز به واسطه آن معتقدند، نمونه بارز کسانی هستند که برای ایجاد تفرقه بین مسلمانان دارای تعصب مذهبی و عاشق مخالفت هستند.۱۸

آیا این گناه است که شیعه با اجتهاد و کند و کاو در کتاب و سنت، به این حقیقت رهنمون شده که مسأله قبض، امری است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) پدید آمده و در دوران خلفا مردم را به انجام آن مأمور کرده اند و در نتیجه، کسی که بپندارد قبض، جزء واجب یا مستحب نماز است، چیزی را در دین ایجاد کرده که از دین نیست؟ آیا پاداش کسی که اجتهاد کرده، این است که به تعصب مذهبی و عشق به مخالفت، متهم شود؟ اگر پاسخ این سؤال مثبت باشد، آیا می توان در مورد مالک که قبض را به طور مطلق یا در نمازهای واجب، ناپسند می شمرده است، همین گونه داوری کرد؟ آیا می توان امام مالک را نیز متهم کرد که عشق به مخالفت داشته است؟

این ها بخشی از ادله ای بود که می توان با آن ها بر جواز رها کردن دست ها در نماز استدلال کرد؛ بنابراین، در دوران امر بین این که قبض در نماز مستحب است یا بدعت چنان که مقتضای اختلاف است ترک آن اولی است؛ زیرا نتیجه ترک عمل مستحب، چیزی جز محروم شدن از پاداش چیز دیگری نیست؛ در صورتی که نتیجه انجام عملی که احتمال بدعت بودن آن وجود دارد، احتمال عقاب و بطلان نماز است؛ زیرا محال است با عملی که مبغوض مولا است بتوان به او تقرّب جست.

ادله قائلان به لزوم قبض

قائلان به لزوم قبض نیز برای قول خود ادله ای دارند که اکنون به بررسی آن ها می پردازیم:

تمام آنچه ممکن است با آن بر سنت بودن قبض استدلال کرد، بیش از سه روایت نیست.۱۹

۱. حدیث سهل بن سعد که «بخاری» آن را روایت کرده است.

۲. حدیث وائل بن حجر که «مسلم» آن را روایت و بیهقی با سه سند نقل کرده است.

۳. حدیث عبداللّه بن مسعود که «بیهقی» آن را در «سنن» و غیر آن نقل کرده است.

اکنون به بررسی هر یک از احادیث می پردازیم:

۱. حدیث سهل بن سعد

بخاری از ابوحازم از سهل بن سعد روایت کرده است که گفت:

مردم مأمور بودند که مردان در نماز، دست راست را بر دست چپ قرار دهند.

ابوحازم می گوید:

من در این باره نمی دانم، مگر آن که به پیامبر(ص) نسبتش می دهند.۲۰

اسماعیل۲۱می گوید: ابوحازم گفت: مگر این که به پیامبر نسبت داده شود(یَنمی به صیغه مجهول) و نگفته است: مگر آن که به پیامبر نسبت دهد(یُنمی به صیغه مجهول).

در مورد این حدیث، اختلاف نظر است. برخی گفته اند: این حدیث موقوف است. برخی دیگر گفته اند، مرفوع است؛ اما جمهور محدثان و فقیهان و اصولیان گفته اند: اگر راوی آن را به زمان پیامبر(ص) منسوب نکند، مرفوع نیست؛ اما اگر آن را به زمان پیامبر(ص) منسوب کند و بگوید: «در زمان پیامبر(ص)» یا «در حیات او چنین می کردیم» یا «در میان ما چنین بود» و امثال این عبارات، آن روایت، مرفوع شمرده می شود و عقیده صحیح همین است.

این مطلب را نووی در شرح صحیح مسلم گفته است. بنابراین قول، این حدیث مرفوع نیست؛ هر چند ابوحازم به مرفوع بودن آن قطع داشته باشد؛ چه رسد به این که به آن قطع نداشته باشد؛ از این روی، حافظ ابو عمروبن عبدالبرّ در التقصّی تصریح کرده که این روایت به سهل بن سعد موقوف است، نه چیز دیگر.

این روایت را مالک در موطّأ نقل کرده و بخاری از او گرفته است.۲۲

این روایت در صدد بیان کیفیت قبض است؛ اما قطع نظر از بحث سندی، سخن در دلالت آن است که به نظر ما به دو وجه، بر لزوم قبض دلالتی ندارد:

وجه اوّل: اگر پیامبر اکرم(ص) به قبض امر کرده است، معنای این سخن راوی که «مردم مأمور بوده اند» چیست؟ اگر آمر پیامبر(ص) بود، بهتر نبود راوی می گفت: «پیامبر(ص) امر می کرد…»؟ آیا این سخن راوی نشان نمی دهد که مسأله قبض پس از رحلت پیامبر(ص) سر بر آورده است؛ یعنی هنگامی که خلفا و امیران آن ها تصور می کردند که این عمل به خشوع نزدیک تر است و مردم را به انجام آن مأمور کردند و به همین دلیل بخاری بابی را پس از مسأله قبض تحت عنوان خشوع باز کرده است. به گفته ابن حجر حکمت قبض این است که این حالت، صفت سائل ذلیل است و انسان را بیشتر از عبث باز می دارد و بیشتر به خشوع نزدیک می کند. بخاری با ملاحظه این موضوع، بابی را به دنبال مسأله قبض تحت عنوان خشوع باز کرده است. به عبارت دیگر، دستور حاکمان و امیران به قبض، دلیلی است بر این که در دوره پیامبر و اندکی پس از آن، با دستان رها نماز می خوانده اند، و به دنبال حدوث این اندیشه، به قبض دستور دادند. برخی شارحان حدیث پیشین بر این مطلب آگاه بوده اند؛ از باب مثال، شیخ ملاعلی قاری در تفسیر این حدیث گفته است:

احتمال دارد خلفای چهارگانه یا حاکمان و یا پیامبر(ص) به مردم(در باره قبض) دستور داده باشند؛ اما حق این است که اگر پیامبر(ص) دستور داده بود، راوی از باب تبرک، نام او را ذکر می کرد و ترک نام پیامبر(ص) در حدیث نشان می دهد که امر کننده، پیامبر(ص) نبوده؛ بلکه

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.