خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قاعده لاضرر (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قاعده لاضرر (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت گوناگون
خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت گوناگون قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
14دقیقه
09ثانیه

خرید و دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات
120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱)،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱) :



Normal
۰

false
false
false
EN-USX-NONEAR-SA












MicrosoftInternetExplorer4

























































































































































مقدمه

صدر الدین
محمد قوامی شیرازی،ملقب به صدرالمتالهین و مشهور به ملاصدرا، حکیم، متفکر و عارف
بلند پایه ایرانی است که در قرن دهم تا یازدهم هجری قمری می زیسته است. او را
بزرگترین فیلسوف در همه ادوار فرهنگ اسلامی می دانند. وی تعلیمات حکمت
“اشراق” و”مشاء” و آرای عارفانی بزرگ چون محی الدین عربی و
صدرالدین قونوی را برپایه های برهانی استوار کرد و با ابتکار وتاسیس اصول نوینی در
فلسفه، مکتب”حکمت متعالیه” را بنیان نهاد که یکی ازاصول ابتکاری آن
مساله حرکت جوهری است.

نظریه
حرکت جوهری برای اولین بار دوعنصر اساسی را وارد تفکر اسلامی می کند:

۱) تاریخ
مندی هستی

۲) جوش و
خروش درونی در عین آرامش بیرونی; این نظریه می گوید:هستی های مادی، تاریخ مندند و
جهان موجودی نیست که در زمان باشد بلکه زمان است که در جهان است; چرا که زمان
مندی عین هویت و شیوه هستی موجودات مادی است. از آن طرف، آرامش ظاهری سرپوشی بر
جنب و جوش درونی است. صالت باناآرامی ها و نوپدیدی هاست و آرامش ها وسکون ها
جلوه هایی فریبنده و خطا انگیزند.

هر موجود
مادی، در اثر تحول درونی،هر لحظه هویت نوینی می یابد که با هویت پیشین آن تفاوت
دارد. این تفاوت نه تفاوتی زمانی بلکه اختلافی وجودی است; به عبارت دیگر هر موجودی
در هر لحظه،موجودیت پیشین خود را زیر پا می نهد نه پشت سر. این نوپدیدی و تجدد
هویت، درعین همه جایی و همگانی بودنش ، دو نمودبارز و مشهود دارد: یکی
دگرگونیهای فیزیکی و شیمیایی و دیگری وقتی است که حرکت جوهری موجود مادی را
یاری می کند تا به آستانه جهان مفارقات برسد وهویتی روحانی بیابد و همنشین
موجودی مجرد گردد و چنین است که با نردبان حرکت جوهری، ماده می تواند به عالم
معناصعود نماید، از جهان شهود پا به جهان غیب بگذارد و از طبیعت سر به ماورای
طبیعت بکشد.

نظریه
حرکت جوهری بحق شایسته لقب یک نظریه جامع ووحدت بخش است که طبیعت وماورای طبیعت،
غیب و شهود، آغاز وانجام، روح و بدن، حرکت و تکامل وآفرینش و حیات همه را یکجا
وبراساس یک بینش نوین تفسیر می کندو از همه اینها تصویری طبیعی ودلپذیر به دست
می دهد. برای یک موحد آگاه بعد از تبیین حرکت جوهری، این مسائل اموری پراکنده نیست
که باید آنها را جدا جدا، از روی تعبد و یا با تکلف بسیار پذیرد بلکه باپذیرفتن
اصل اصیل حرکت جوهری،اینها میوه های شیرین و حیات بخش این درخت ثمر خیزند که یکی
پس ازدیگری می رسند. حرکت جوهری درایجاد یک جهان بینی همه جانبه ووسیع، نقش بسیار
بزرگی را ایفامی کند.

موجود
ممکن به دو قسم تقسیم می شود: ۱- جوهر ۲- عرض در تعریف جوهر گفته اند:
“ماهیه اذا و جدت فی الخارج کانت لا فی الموضوع”. درباره انواع جواهر
مادی و مجرد، اختلافاتی در میان فلاسفه وجود دارد: پیروان مشایین، جوهر رابه پنج
قسم، تقسیم کرده اند: جوهرعقلانی، جوهر نفسانی، جوهرجسمانی، ماده و صورت.

اما در
تعریف عرض گفته اند:”العرض هو الماهیه التی اذا وجدت فی الخارج کانت فی
موضوع” در مورداقسام اعراض نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. ارسطو اقسام عرض را
نه دانسته است که عبارتند از کم و کیف و… و بیشتر حکمای اسلام نیز از اوتبعیت
کرده اند.

فلاسفه
پیشین، حرکت در جوهر راجایز نمی دانستند و تنها از بعضی ازفلاسفه یونان باستان،
سخنانی نقل شده که قابل تطبیق بر حرکت درجوهر می باشد. در میان فلاسفه اسلامی،
مرحوم صدرالمتالهین حرکت در جوهر را تصحیح و دلایل متعددی بر وجود آن، اقامه کرد و
اززمان وی مساله حرکت جوهریه درمیان فلاسفه اسلامی شهرت یافت.

تاریخچه مختصری از حرکت قبل از اثبات حرکت جوهری ملاصدرا

این قاعده
که نیازمند بودن هرموجود متحرک را به یک محرک اثبات می کند، از جمله مطالبی است که
بدون هیچ گونه تردید باید آن را به ارسطونسبت داد.

پیش از
ارسطو درباره حرکت، دومکتب کاملا” متضاد وجود داشته است:

۱) مکتب
هراکلیتوس

۲)مکتب
برمانیدس.

مکتب
هراکلیتوس عالم را به رودی تشبیه می کند که همواره روان است و یک دم مانند دم دیگر
نیست،ثبات و بقا را منکر است و می گوید: هرچه را بنگری به یک اعتبار هست و به یک
اعتبار نیست. به هیچ چیزنمی توان گفت “می باشد” بلکه بایدگفت
“می شود”. شدن نتیجه کشمکش اضداد است و به این سبب جنگ درعالم، ضروری
است و همواره کشمکش، اجزای عالم را با هم سازش و توافق می دهد و اضداد برای یکدیگر
لازمند. وی بی قراری و بی ثباتی را اصل هر چیز دانسته وفلسفه اش بر این پدیده بوده
است. امابرمانیدس معتقد به سکون و دوام وثبات است و می گوید: وجود نه آغازدارد و
نه انجام.

وجود این
دو مکتب که یکی حرکت را اصل و اساس جهان می پنداشته و دیگری حرکت را موهوم و امری
باطل می دانسته، هر متفکرکنجکاو و از جمله ارسطو را به کوشش و بررسی وا میدارد که
حرکت چیست؟ و اقسام آن کدام است؟

در اینجا
ارسطو انواع حرکت رامورد بررسی قرار می دهد و مهمترین نوع حرکت را در کون و فساد
می بیند;زیرا هنگامی که موجودی از بین می رود و موجود دیگری به جای آن پدید می آید
این سؤال مطرح می شود:موجود اول که قبلا” آن را می دیدیم،به کجا رفت و موجود
دوم که آن راندیده بودیم از کجا آمد؟ سپس ارسطو در مقام حل این مشکل و پاسخ به این
سؤال بر آمده و می گوید:

موجود
حادث ، قبلا” بالقوه موجود بوده و وجود بالقوه همان ماده اولی است که پس از
پذیرفتن صورت فعلیه و متحد شدن با آن، موجودبالفعل گردیده است. و در این جاقاعده
مورد بحث مطرح می شود که:”انتقال شی ء از مقام قوه به مقام فعل،حرکت است و هر
حرکتی نیازمندمحرک است”. پس از یعقوب بن اسحاق کندی، ابونصر فارابی درآثارش
به این قاعده اشاره و به آن استدلال نموده است. وی محرک را درباب این قاعده، علت
غایی می داند.

ابوعلی
سینا از جمله فیلسوفانی است که از طریق قاعده “کل حرکه لابد لها من
محرک” به اثبات محرک اول پرداخته و می گوید: محرک بودن محرک اول به خاطر این
است که غایت و غرض از حرکت است.

بر حسب
آنچه تاکنون از یعقوب اسحاق کندی و ابونصر فارابی و ابن سینا در باب این قاعده و
اثبات محرک اول نقل شد، محرک اول علت غایی حرکت است و حرکت برای وصول یاتشبه به آن
تحقق می پذیرد.

در تاریخ
فلسفه پیش ازصدرالمتالهین کمتر فیلسوفی را سراغ داریم که در مباحث حرکت غور
کرده باشد اگر کسانی هم به بررسی همه جانبه در این باب پرداخته باشند کمترکسی به
ابتکارات جدیدی دست یافته است.

مسائل
مربوط به حرکت از جمله مسائل بغرنج و پیچیده است که فلاسفه همواره در حل آن با بن
بست مواجه شده اند.

فلاسفه پیش
از صدرالمتالهین، طی سالیان متمادی حرکت را در چهارمقوله عرضی: کم ، کیف ، این و
وضع منحصر می کردند و سایر مقولات عرضی و همچنین مقوله جوهر رابدون حرکت
می پنداشتند; در نتیجه بسیاری از مسائل مبتنی بر حرکت همچنان لاینحل باقی مانده
بود.

صدرالمتالهین
با بررسی عمیق درمباحث حرکت، به ابتکاری تازه دست یافت و برای نخستین بار در
تاریخ فلسفه، حرکت در مقوله جوهر را به اثبات رسانید و در این راه از هیچ مشکلی
نهراسید و از هیچ گونه کوششی دریغ نکرد. وی با اثبات حرکت در جوهر و هیولای عالم،
که مستلزم حرکت در سایر اعراض بلکه همه اجزای جهان مادی است، به حل بسیاری از
مسائل دیگر دست یافت که تا آن وقت از حل آنها خود را ناتوان می دید.

از جمله
مسائلی که بر حرکت درجوهر مبتنی است می توان مسائل زیررا نام برد:

۱-
جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس ناطقه انسانی.

۲- اثبات
معاد جسمانی و حشراجساد به طوری که هویت آنها با بدن عنصری محفوظ باشد.

۳- اتحادی
بودن ترکیب ماده باصورت (۱) .

قاعده و حرکت جوهریه

صدرالمتالهین
در این باب می فرماید: “لابد فی الوجود من امرغیر الحرکه و غیر قابل الحرکه
وهومتحرک بذاته المتجدد بنفسه و هومبدی ء الحرکه علی سبیل اللزوم، وله فاعل محرک
بمعنی موجد نفس ذاته المتجدده لا بمعنی جاعل حرکته لعدم تخلل الجعل بین الشی ء و
ذاتیاته، وذلک لان فاعل الحرکه المباشره لهالابد و ان یکون متحرکا و اللازم
تخلف العله عن معلولها فلولم ینته الی امروجودی متجدد الذات لادی ذلک الی التسلسل
اوالدور.” (۲) در حرکت جوهریه احتیاج به مفیدوجود است نه مفید
حرکت. درحرکات عرضیه که طبیعت در یکی ازمقولات عرضیه حرکت می کند، مثل حرکت در کیف
یا کم یا وضع ، احتیاج به محرکی است که حرکت را به آن افاضه کند. ولی در حرکت
جوهریه طبیعت متجدده احتیاج به مفیض وجود دارد و نحوه وجود متجددعبارت است از حرکت
ذاتی آن; به عبارت دیگر ، چون در حرکات عرضیه جعل متحرک (جسم) عین جعل حرکت نیست
معلل است به محرکی غیر از خود; لذا هر متحرکی رابه یک محرک ثابت محتاج
می دانند.اما در حرکات جوهریه چون جعل طبیعت عین جعل حرکت است، هرگزبه محرکی غیر
از خودش محتاج نیست بلکه صرفا به جاعل وجودمحتاج است.

با توجه
به آنچه گذشت معلوم می شود که بنابر قول به حرکت درجوهر فاعل محرک در معنی موجد
وجاعل طبیعت است و به این ترتیب به هیچ وجه جاعل حرکت معنی نخواهدداشت; زیرا تخلل
در جعل بین شی ء وذاتیات آن محال است بنابر این به جای قاعده “کل حرکه لا بد
لها من محرک” باید گفته شود “کل متحرک لابد لها من جاعل .”
(۳)

دلایل وجود حرکت در جوهر

مرحوم
صدرالمتالهین برای اثبات حرکت جوهریه به سه صورت استدلال کرده است:

۱) مساله
تبعیت اعراض است ازموضوعات و می فرماید نحوه وجودعرض نحوه وجود تعلق به موضوع است.
در واقع بطوری که ایشان ودیگران اثبات کرده اند، عرض ازمراتب وجود جوهر است، لذا
محال است حرکت در عرض صورت بگیردو در جوهر صورت نگیرد. بنابراین حرکاتی که ما در
اعراض می بینیم،محال است صورت بگیرد و جوهری که این عرضها به آن قائم هستند
ساکن باشند و فقط این عرضها بر روی آنهابلغزند; رابطه عرض و جوهر قویتر ازاین
حرفهاست پس حرکتهای محسوسه در اعراض دلیل بر حرکت جوهر است و مرحوم آخوند ازحرکت
اعراض حرکت جواهر رااثبات می کنند. (۴) در این دلیل اعراض به
عنوان نمودها و شؤون وجود جوهر، معرفی شده اند و این مطلب در مورد کمیتهای متصل،
قابل قبول است زیرا ابعاد وامتدادات موجود جسمانی چیزی جزچهره هایی از آن
نمی باشد; همچنان که می توان آن را در مورد کیفیتهای مخصوص به کمیات مانند
اشکال هندسی نیز جاری دانست اما مقولات نسبی چنان که بارها گفته شده مفاهیم انتزاعی
است و تنها منشا انتزاع بعضی از آنها مانند زمان و مکان را می توان ازشؤون وجود
جوهر به شمار آورد،بازگشت آنها هم به کمیات متصل است و اما کیفیاتی از قبیل
کیفیات نفسانی که به معنای دقیق کلمه”اعراض خارجیه” می باشند هر چندبه
یک معنی نمودها و جلوه هایی ازنفس به شمار می روند ولی وجود آنهاعین وجود نفس
نیست بلکه نوعی اتحاد – نه وحدت – میان آنها با نفس،برقرار است و از این روی،
جریان این دلیل در چنین اعراضی دشوار است.

۲) دلیل
دوم وی بر حرکت جوهریه، از دو مقدمه تشکیل می شود:

الف –
تحولات عرضی ، معلول طبیعت جوهری آنهاست.

ب – علت
طبیعی حرکت بایدمتحرک باشد; نتیجه آن که ، جوهری که علت حرکات عرضی است بایدمتحرک
باشد.

اما مقدمه
اول ، همان اصل معروفی است که می گوید فاعل قریب و بی واسطه همه حرکات ، طبیعت است
و هیچ حرکتی را مستقیمانمی توان به فاعل مجرد، نسبت داد.

مقدمه دوم
نیز به این صورت قابل تبیین است که اگر علت قریب و بی واسطه معلول، امر ثابتی
باشد، نتیجه آن هم امر ثابتی خواهد بود.

ممکن
است سؤال شود که اگرطبیعت جوهری ذاتا متحرک است پس چرا گاهی معلولات آن که
همان اعراض باشند، ساکن و بی تحرک هستند؟ و چرا نمی توان سکون اعراض را دلیل بر
سکون طبیعت جوهری دانست؟

این سؤال
را چنین می توان پاسخ داد که طبیعت جوهری، علت تامه حرکت نیست بلکه تاثیر آن، منوط
به شرایط خاصی است که با فراهم آمدن آنها حرکات عرضی هم تحقق می یابدو حرکت فعلی
است که نیازمند به فاعل طبیعی است هر چند فاعل آن،علت تامه حرکت نباشد.

اما در
بررسی دلیل دوم اشکال دقیقی را می توان طرح کرد که حرکت- همچنان که خود صدر
المتالهین تبیین فرموده است – ما بازای عینی مستقلی از منشا انتزاعش یعنی وجود
سیال جوهری یا عرضی ندارد، پس حرکت چه در جوهر فرض شود و چه درعرض، عین وجود آن
خواهد بود وحرکت در هر مقوله ای تابع آن مقوله است و علت آن هم همان علت وجودجوهر
یا عرض می باشد. بنابر این چه مانعی دارد که وجود سیال عرض رامستقیما به فاعل الهی
و ماورای طبیعی نسبت دهیم و نقش جوهر را در تحقق آن نظیر نقش ماده برای تحقق
صورت به حساب آوریم نه به عنوان علت فاعلی؟ و اگر چنین فرضی صحیح باشد از راه
فاعلیت جوهر سبت به اعراض و حرکات آنها نمی توان برای اثبات حرکت دو جوهر استدلال
کرد ودر واقع بازگشت این اشکال به تردیددو مقدمه اول است. ولی به هرحال این دلیل
حداقل به عنوان یک بیان جدلی برای کسانی که فاعلیت طبیعت جوهری را برای اعراض و
حرکات آنها پذیرفته اند نافع خواهد بود.

۳) این
دلیل از شناختن حقیقت زمان به عنوان بعدی سیال و گذرا ازابعاد موجودات مادی به دست
می آیدو شکل منطقی آن چنین است:

هر موجود
مادی، زمانمند و دارای بعد زمانی است و هر موجودی که دارای بعد زمانی باشد
تدریجی الوجود است; پس وجود جوهرمادی، تدریجی یعنی دارای حرکت خواهد بود.

اما مقدمه
اول: زمان، امتدادی است گذرا از موجودات جسمانی نه ظرف مستقلی از آنها که در
آن گنجانیده شوند. اگر پدیده های مادی دارای چنین امتداد و گذرایی
نبود،قابل اندازه گیری با مقیاسهای زمانی مانندساعت و روز و ماه و سال
نمی بود،چنانکه اگر دارای امتدادهای مکانی ومقادیر هندسی نبود با مقیاسهای طول و
سطح و حجم اندازه گیری نمی شد واساسا اندازه گیری شدن هر چیزی بامقیاسی خاص، نشانه
سنخیت بین آنهاست.

اما مقدمه
دوم با این بیان قابل توضیح است که زمان، امری است گذرا که اجزای بالقوه آن
متوالیا به وجود می آید و تا جزیی نگذرد، جزءدیگر آن تحقق نمی یابد; در عین حال که
مجموع اجزای بالقوه اش وجودواحدی دارند. با توجه به حقیقت زمان، بآسانی می توان دریافت
هرموجودی که در ذات خودش چنین امتدادی را داشته باشد، وجودی تدریجی الحصول و دارای
اجزایی گسترده در بستر زمان خواهد بود وامتداد زمانی آن، قابل تقسیم به
اجزای بالقوه متوالی خواهد بود که هیچ گاه دو جزء زمانی آن با یکدیگر جمع نمی شوند
و تا یکی از آنها نگذرد ومعدوم نشود، جزء دیگری از آن به وجود نمی آید.

با توجه
به این دو مقدمه، نتیجه می گیریم که وجود جوهر جسمانی،وجودی تدریجی و گذرا و
نوشونده است و همین معنای حرکت در جوهراست.

این دلیل،
متقن ترین دلایل حرکت جوهریه است و هیچ اشکالی درباره آن به نظر نمی رسد. (۵)

برهان شیخ بر امتناع حرکت در جوهر

چنان که
اشاره شد فلاسفه پیشین،اعم از مشایی و اشراقی، حرکت راویژه اعراض می دانستند. و نه
تنهاحرکت در جوهر را اثبات نمی کردندبلکه آن را امری محال می پنداشتند
اماصدرالمتالهین وقوع حرکت در مقوله جوهر را بیان می کند و همان طور که ذکر شد
دلایلی هم بر این امر اقامه می نماید. وی از اینجا به وقوع حرکت در جوهر پی می برد
که حرکت درمقولات چهارگانه عرضیه دال برحرکت در مقوله جوهر است زیرااعراض تابع
جواهرند و در اعراض ذاتی قانون تبعیت ع صفحه محتوای دقیق:

فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱) شامل ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱)،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت حرکت جوهری(۱) :



Normal
۰

false
false
false
EN-USX-NONEAR-SA












MicrosoftInternetExplorer4

























































































































































مقدمه

صدر الدین
محمد قوامی شیرازی،ملقب به صدرالمتالهین و مشهور به ملاصدرا، حکیم، متفکر و عارف
بلند پایه ایرانی است که در قرن دهم تا یازدهم هجری قمری می زیسته است. او را
بزرگترین فیلسوف در همه ادوار فرهنگ اسلامی می دانند. وی تعلیمات حکمت
“اشراق” و”مشاء” و آرای عارفانی بزرگ چون محی الدین عربی و
صدرالدین قونوی را برپایه های برهانی استوار کرد و با ابتکار وتاسیس اصول نوینی در
فلسفه، مکتب”حکمت متعالیه” را بنیان نهاد که یکی ازاصول ابتکاری آن
مساله حرکت جوهری است.

نظریه
حرکت جوهری برای اولین بار دوعنصر اساسی را وارد تفکر اسلامی می کند:

۱) تاریخ
مندی هستی

۲) جوش و
خروش درونی در عین آرامش بیرونی; این نظریه می گوید:هستی های مادی، تاریخ مندند و
جهان موجودی نیست که در زمان باشد بلکه زمان است که در جهان است; چرا که زمان
مندی عین هویت و شیوه هستی موجودات مادی است. از آن طرف، آرامش ظاهری سرپوشی بر
جنب و جوش درونی است. صالت باناآرامی ها و نوپدیدی هاست و آرامش ها وسکون ها
جلوه هایی فریبنده و خطا انگیزند.

هر موجود
مادی، در اثر تحول درونی،هر لحظه هویت نوینی می یابد که با هویت پیشین آن تفاوت
دارد. این تفاوت نه تفاوتی زمانی بلکه اختلافی وجودی است; به عبارت دیگر هر موجودی
در هر لحظه،موجودیت پیشین خود را زیر پا می نهد نه پشت سر. این نوپدیدی و تجدد
هویت، درعین همه جایی و همگانی بودنش ، دو نمودبارز و مشهود دارد: یکی
دگرگونیهای فیزیکی و شیمیایی و دیگری وقتی است که حرکت جوهری موجود مادی را
یاری می کند تا به آستانه جهان مفارقات برسد وهویتی روحانی بیابد و همنشین
موجودی مجرد گردد و چنین است که با نردبان حرکت جوهری، ماده می تواند به عالم
معناصعود نماید، از جهان شهود پا به جهان غیب بگذارد و از طبیعت سر به ماورای
طبیعت بکشد.

نظریه
حرکت جوهری بحق شایسته لقب یک نظریه جامع ووحدت بخش است که طبیعت وماورای طبیعت،
غیب و شهود، آغاز وانجام، روح و بدن، حرکت و تکامل وآفرینش و حیات همه را یکجا
وبراساس یک بینش نوین تفسیر می کندو از همه اینها تصویری طبیعی ودلپذیر به دست
می دهد. برای یک موحد آگاه بعد از تبیین حرکت جوهری، این مسائل اموری پراکنده نیست
که باید آنها را جدا جدا، از روی تعبد و یا با تکلف بسیار پذیرد بلکه باپذیرفتن
اصل اصیل حرکت جوهری،اینها میوه های شیرین و حیات بخش این درخت ثمر خیزند که یکی
پس ازدیگری می رسند. حرکت جوهری درایجاد یک جهان بینی همه جانبه ووسیع، نقش بسیار
بزرگی را ایفامی کند.

موجود
ممکن به دو قسم تقسیم می شود: ۱- جوهر ۲- عرض در تعریف جوهر گفته اند:
“ماهیه اذا و جدت فی الخارج کانت لا فی الموضوع”. درباره انواع جواهر
مادی و مجرد، اختلافاتی در میان فلاسفه وجود دارد: پیروان مشایین، جوهر رابه پنج
قسم، تقسیم کرده اند: جوهرعقلانی، جوهر نفسانی، جوهرجسمانی، ماده و صورت.

اما در
تعریف عرض گفته اند:”العرض هو الماهیه التی اذا وجدت فی الخارج کانت فی
موضوع” در مورداقسام اعراض نیز اختلاف نظرهایی وجود دارد. ارسطو اقسام عرض را
نه دانسته است که عبارتند از کم و کیف و… و بیشتر حکمای اسلام نیز از اوتبعیت
کرده اند.

فلاسفه
پیشین، حرکت در جوهر راجایز نمی دانستند و تنها از بعضی ازفلاسفه یونان باستان،
سخنانی نقل شده که قابل تطبیق بر حرکت درجوهر می باشد. در میان فلاسفه اسلامی،
مرحوم صدرالمتالهین حرکت در جوهر را تصحیح و دلایل متعددی بر وجود آن، اقامه کرد و
اززمان وی مساله حرکت جوهریه درمیان فلاسفه اسلامی شهرت یافت.

تاریخچه مختصری از حرکت قبل از اثبات حرکت جوهری ملاصدرا

این قاعده
که نیازمند بودن هرموجود متحرک را به یک محرک اثبات می کند، از جمله مطالبی است که
بدون هیچ گونه تردید باید آن را به ارسطونسبت داد.

پیش از
ارسطو درباره حرکت، دومکتب کاملا” متضاد وجود داشته است:

۱) مکتب
هراکلیتوس

۲)مکتب
برمانیدس.

مکتب
هراکلیتوس عالم را به رودی تشبیه می کند که همواره روان است و یک دم مانند دم دیگر
نیست،ثبات و بقا را منکر است و می گوید: هرچه را بنگری به یک اعتبار هست و به یک
اعتبار نیست. به هیچ چیزنمی توان گفت “می باشد” بلکه بایدگفت
“می شود”. شدن نتیجه کشمکش اضداد است و به این سبب جنگ درعالم، ضروری
است و همواره کشمکش، اجزای عالم را با هم سازش و توافق می دهد و اضداد برای یکدیگر
لازمند. وی بی قراری و بی ثباتی را اصل هر چیز دانسته وفلسفه اش بر این پدیده بوده
است. امابرمانیدس معتقد به سکون و دوام وثبات است و می گوید: وجود نه آغازدارد و
نه انجام.

وجود این
دو مکتب که یکی حرکت را اصل و اساس جهان می پنداشته و دیگری حرکت را موهوم و امری
باطل می دانسته، هر متفکرکنجکاو و از جمله ارسطو را به کوشش و بررسی وا میدارد که
حرکت چیست؟ و اقسام آن کدام است؟

در اینجا
ارسطو انواع حرکت رامورد بررسی قرار می دهد و مهمترین نوع حرکت را در کون و فساد
می بیند;زیرا هنگامی که موجودی از بین می رود و موجود دیگری به جای آن پدید می آید
این سؤال مطرح می شود:موجود اول که قبلا” آن را می دیدیم،به کجا رفت و موجود
دوم که آن راندیده بودیم از کجا آمد؟ سپس ارسطو در مقام حل این مشکل و پاسخ به این
سؤال بر آمده و می گوید:

موجود
حادث ، قبلا” بالقوه موجود بوده و وجود بالقوه همان ماده اولی است که پس از
پذیرفتن صورت فعلیه و متحد شدن با آن، موجودبالفعل گردیده است. و در این جاقاعده
مورد بحث مطرح می شود که:”انتقال شی ء از مقام قوه به مقام فعل،حرکت است و هر
حرکتی نیازمندمحرک است”. پس از یعقوب بن اسحاق کندی، ابونصر فارابی درآثارش
به این قاعده اشاره و به آن استدلال نموده است. وی محرک را درباب این قاعده، علت
غایی می داند.

ابوعلی
سینا از جمله فیلسوفانی است که از طریق قاعده “کل حرکه لابد لها من
محرک” به اثبات محرک اول پرداخته و می گوید: محرک بودن محرک اول به خاطر این
است که غایت و غرض از حرکت است.

بر حسب
آنچه تاکنون از یعقوب اسحاق کندی و ابونصر فارابی و ابن سینا در باب این قاعده و
اثبات محرک اول نقل شد، محرک اول علت غایی حرکت است و حرکت برای وصول یاتشبه به آن
تحقق می پذیرد.

در تاریخ
فلسفه پیش ازصدرالمتالهین کمتر فیلسوفی را سراغ داریم که در مباحث حرکت غور
کرده باشد اگر کسانی هم به بررسی همه جانبه در این باب پرداخته باشند کمترکسی به
ابتکارات جدیدی دست یافته است.

مسائل
مربوط به حرکت از جمله مسائل بغرنج و پیچیده است که فلاسفه همواره در حل آن با بن
بست مواجه شده اند.

فلاسفه پیش
از صدرالمتالهین، طی سالیان متمادی حرکت را در چهارمقوله عرضی: کم ، کیف ، این و
وضع منحصر می کردند و سایر مقولات عرضی و همچنین مقوله جوهر رابدون حرکت
می پنداشتند; در نتیجه بسیاری از مسائل مبتنی بر حرکت همچنان لاینحل باقی مانده
بود.

صدرالمتالهین
با بررسی عمیق درمباحث حرکت، به ابتکاری تازه دست یافت و برای نخستین بار در
تاریخ فلسفه، حرکت در مقوله جوهر را به اثبات رسانید و در این راه از هیچ مشکلی
نهراسید و از هیچ گونه کوششی دریغ نکرد. وی با اثبات حرکت در جوهر و هیولای عالم،
که مستلزم حرکت در سایر اعراض بلکه همه اجزای جهان مادی است، به حل بسیاری از
مسائل دیگر دست یافت که تا آن وقت از حل آنها خود را ناتوان می دید.

از جمله
مسائلی که بر حرکت درجوهر مبتنی است می توان مسائل زیررا نام برد:

۱-
جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس ناطقه انسانی.

۲- اثبات
معاد جسمانی و حشراجساد به طوری که هویت آنها با بدن عنصری محفوظ باشد.

۳- اتحادی
بودن ترکیب ماده باصورت (۱) .

قاعده و حرکت جوهریه

صدرالمتالهین
در این باب می فرماید: “لابد فی الوجود من امرغیر الحرکه و غیر قابل الحرکه
وهومتحرک بذاته المتجدد بنفسه و هومبدی ء الحرکه علی سبیل اللزوم، وله فاعل محرک
بمعنی موجد نفس ذاته المتجدده لا بمعنی جاعل حرکته لعدم تخلل الجعل بین الشی ء و
ذاتیاته، وذلک لان فاعل الحرکه المباشره لهالابد و ان یکون متحرکا و اللازم
تخلف العله عن معلولها فلولم ینته الی امروجودی متجدد الذات لادی ذلک الی التسلسل
اوالدور.” (۲) در حرکت جوهریه احتیاج به مفیدوجود است نه مفید
حرکت. درحرکات عرضیه که طبیعت در یکی ازمقولات عرضیه حرکت می کند، مثل حرکت در کیف
یا کم یا وضع ، احتیاج به محرکی است که حرکت را به آن افاضه کند. ولی در حرکت
جوهریه طبیعت متجدده احتیاج به مفیض وجود دارد و نحوه وجود متجددعبارت است از حرکت
ذاتی آن; به عبارت دیگر ، چون در حرکات عرضیه جعل متحرک (جسم) عین جعل حرکت نیست
معلل است به محرکی غیر از خود; لذا هر متحرکی رابه یک محرک ثابت محتاج
می دانند.اما در حرکات جوهریه چون جعل طبیعت عین جعل حرکت است، هرگزبه محرکی غیر
از خودش محتاج نیست بلکه صرفا به جاعل وجودمحتاج است.

با توجه
به آنچه گذشت معلوم می شود که بنابر قول به حرکت درجوهر فاعل محرک در معنی موجد
وجاعل طبیعت است و به این ترتیب به هیچ وجه جاعل حرکت معنی نخواهدداشت; زیرا تخلل
در جعل بین شی ء وذاتیات آن محال است بنابر این به جای قاعده “کل حرکه لا بد
لها من محرک” باید گفته شود “کل متحرک لابد لها من جاعل .”
(۳)

دلایل وجود حرکت در جوهر

مرحوم
صدرالمتالهین برای اثبات حرکت جوهریه به سه صورت استدلال کرده است:

۱) مساله
تبعیت اعراض است ازموضوعات و می فرماید نحوه وجودعرض نحوه وجود تعلق به موضوع است.
در واقع بطوری که ایشان ودیگران اثبات کرده اند، عرض ازمراتب وجود جوهر است، لذا
محال است حرکت در عرض صورت بگیردو در جوهر صورت نگیرد. بنابراین حرکاتی که ما در
اعراض می بینیم،محال است صورت بگیرد و جوهری که این عرضها به آن قائم هستند
ساکن باشند و فقط این عرضها بر روی آنهابلغزند; رابطه عرض و جوهر قویتر ازاین
حرفهاست پس حرکتهای محسوسه در اعراض دلیل بر حرکت جوهر است و مرحوم آخوند ازحرکت
اعراض حرکت جواهر رااثبات می کنند. (۴) در این دلیل اعراض به
عنوان نمودها و شؤون وجود جوهر، معرفی شده اند و این مطلب در مورد کمیتهای متصل،
قابل قبول است زیرا ابعاد وامتدادات موجود جسمانی چیزی جزچهره هایی از آن
نمی باشد; همچنان که می توان آن را در مورد کیفیتهای مخصوص به کمیات مانند
اشکال هندسی نیز جاری دانست اما مقولات نسبی چنان که بارها گفته شده مفاهیم انتزاعی
است و تنها منشا انتزاع بعضی از آنها مانند زمان و مکان را می توان ازشؤون وجود
جوهر به شمار آورد،بازگشت آنها هم به کمیات متصل است و اما کیفیاتی از قبیل
کیفیات نفسانی که به معنای دقیق کلمه”اعراض خارجیه” می باشند هر چندبه
یک معنی نمودها و جلوه هایی ازنفس به شمار می روند ولی وجود آنهاعین وجود نفس
نیست بلکه نوعی اتحاد – نه وحدت – میان آنها با نفس،برقرار است و از این روی،
جریان این دلیل در چنین اعراضی دشوار است.

۲) دلیل
دوم وی بر حرکت جوهریه، از دو مقدمه تشکیل می شود:

الف –
تحولات عرضی ، معلول طبیعت جوهری آنهاست.

ب – علت
طبیعی حرکت بایدمتحرک باشد; نتیجه آن که ، جوهری که علت حرکات عرضی است بایدمتحرک
باشد.

اما مقدمه
اول ، همان اصل معروفی است که می گوید فاعل قریب و بی واسطه همه حرکات ، طبیعت است
و هیچ حرکتی را مستقیمانمی توان به فاعل مجرد، نسبت داد.

مقدمه دوم
نیز به این صورت قابل تبیین است که اگر علت قریب و بی واسطه معلول، امر ثابتی
باشد، نتیجه آن هم امر ثابتی خواهد بود.

ممکن
است سؤال شود که اگرطبیعت جوهری ذاتا متحرک است پس چرا گاهی معلولات آن که
همان اعراض باشند، ساکن و بی تحرک هستند؟ و چرا نمی توان سکون اعراض را دلیل بر
سکون طبیعت جوهری دانست؟

این سؤال
را چنین می توان پاسخ داد که طبیعت جوهری، علت تامه حرکت نیست بلکه تاثیر آن، منوط
به شرایط خاصی است که با فراهم آمدن آنها حرکات عرضی هم تحقق می یابدو حرکت فعلی
است که نیازمند به فاعل طبیعی است هر چند فاعل آن،علت تامه حرکت نباشد.

اما در
بررسی دلیل دوم اشکال دقیقی را می توان طرح کرد که حرکت- همچنان که خود صدر
المتالهین تبیین فرموده است – ما بازای عینی مستقلی از منشا انتزاعش یعنی وجود
سیال جوهری یا عرضی ندارد، پس حرکت چه در جوهر فرض شود و چه درعرض، عین وجود آن
خواهد بود وحرکت در هر مقوله ای تابع آن مقوله است و علت آن هم همان علت وجودجوهر
یا عرض می باشد. بنابر این چه مانعی دارد که وجود سیال عرض رامستقیما به فاعل الهی
و ماورای طبیعی نسبت دهیم و نقش جوهر را در تحقق آن نظیر نقش ماده برای تحقق
صورت به حساب آوریم نه به عنوان علت فاعلی؟ و اگر چنین فرضی صحیح باشد از راه
فاعلیت جوهر سبت به اعراض و حرکات آنها نمی توان برای اثبات حرکت دو جوهر استدلال
کرد ودر واقع بازگشت این اشکال به تردیددو مقدمه اول است. ولی به هرحال این دلیل
حداقل به عنوان یک بیان جدلی برای کسانی که فاعلیت طبیعت جوهری را برای اعراض و
حرکات آنها پذیرفته اند نافع خواهد بود.

۳) این
دلیل از شناختن حقیقت زمان به عنوان بعدی سیال و گذرا ازابعاد موجودات مادی به دست
می آیدو شکل منطقی آن چنین است:

هر موجود
مادی، زمانمند و دارای بعد زمانی است و هر موجودی که دارای بعد زمانی باشد
تدریجی الوجود است; پس وجود جوهرمادی، تدریجی یعنی دارای حرکت خواهد بود.

اما مقدمه
اول: زمان، امتدادی است گذرا از موجودات جسمانی نه ظرف مستقلی از آنها که در
آن گنجانیده شوند. اگر پدیده های مادی دارای چنین امتداد و گذرایی
نبود،قابل اندازه گیری با مقیاسهای زمانی مانندساعت و روز و ماه و سال
نمی بود،چنانکه اگر دارای امتدادهای مکانی ومقادیر هندسی نبود با مقیاسهای طول و
سطح و حجم اندازه گیری نمی شد واساسا اندازه گیری شدن هر چیزی بامقیاسی خاص، نشانه
سنخیت بین آنهاست.

اما مقدمه
دوم با این بیان قابل توضیح است که زمان، امری است گذرا که اجزای بالقوه آن
متوالیا به وجود می آید و تا جزیی نگذرد، جزءدیگر آن تحقق نمی یابد; در عین حال که
مجموع اجزای بالقوه اش وجودواحدی دارند. با توجه به حقیقت زمان، بآسانی می توان دریافت
هرموجودی که در ذات خودش چنین امتدادی را داشته باشد، وجودی تدریجی الحصول و دارای
اجزایی گسترده در بستر زمان خواهد بود وامتداد زمانی آن، قابل تقسیم به
اجزای بالقوه متوالی خواهد بود که هیچ گاه دو جزء زمانی آن با یکدیگر جمع نمی شوند
و تا یکی از آنها نگذرد ومعدوم نشود، جزء دیگری از آن به وجود نمی آید.

با توجه
به این دو مقدمه، نتیجه می گیریم که وجود جوهر جسمانی،وجودی تدریجی و گذرا و
نوشونده است و همین معنای حرکت در جوهراست.

این دلیل،
متقن ترین دلایل حرکت جوهریه است و هیچ اشکالی درباره آن به نظر نمی رسد. (۵)

برهان شیخ بر امتناع حرکت در جوهر

چنان که
اشاره شد فلاسفه پیشین،اعم از مشایی و اشراقی، حرکت راویژه اعراض می دانستند. و نه
تنهاحرکت در جوهر را اثبات نمی کردندبلکه آن را امری محال می پنداشتند
اماصدرالمتالهین وقوع حرکت در مقوله جوهر را بیان می کند و همان طور که ذکر شد
دلایلی هم بر این امر اقامه می نماید. وی از اینجا به وقوع حرکت در جوهر پی می برد
که حرکت درمقولات چهارگانه عرضیه دال برحرکت در مقوله جوهر است زیرااعراض تابع
جواهرند و در اعراض ذاتی قانون تبعیت ع صفحه استاندارد و آماده استفاده است.