خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره) اجتهاد انقلابی و انقلاب در اجتهاد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره) اجتهاد انقلابی و انقلاب در اجتهاد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آثار حدیثی امام خمینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آثار حدیثی امام خمینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
30دقیقه
33ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 52

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازشناسی فقه اجتماعی امام خمینی(قدس سره) :

در حوزه معرفت فقهی، از دو چشم انداز می توان شخصیت فقاهتی امام خمینی، رحمه الله علیه، را به تماشا ایستاد:

۱. نوآوری در فرعها و نظریه های فقهی که ضرورت پویایی فقه است.

۲. نوآوری در گونه نگاه و نگرش به مسائل فقه که بایستگی دگرگونی و کامل سازی فقه و در نتیجه برابر سازی و تراز آوردن فقه با تمامت دین است.

کاوش و بررسی در آثار فقهی و درنگ در تفکر و اندیشه فقاهتی امام، این حقیقت را روشن می کند که در این اندیشه مبارک، به جز نوآوریهای استوار و ابتکار دیدگاههای در خور و بایسته در فقه، نگاه و نگرش نوینی در ساحت فقه احیا شده است.

این رهیافت در فقه امام، که در این نوشتار از آن با عنوان: جامعه نگری در فقه و یا فقه اجتماعی یاد خواهیم کرد، در حقیقت روشنگری گسترشی است که امام در دید و نگاه فقهی پدیدآورده است. فرا رفتن از نگاه فردی و فردگرایانه در فقه و همزمان، فرد و جامعه را در کنار هم و پیوسته به هم از چشم انداز فقه نگریستن و گزاره های اجتماعی، سیاسی و حکومتی، که ماهیتی فرافردی دارند، با دید فقهی و اجتهادی کاویدن و آنها را بر بام فقه نشاندن.

این نگاه و این حرکت مبارک، در این روزگار، از اندیشه بلند امام تراوش کرده و سرچشمه گرفته و میوه های شیرین به بار آورده است. فسوسا که در حوزه و میان فقه پژوهان حوزوی این حرکت، با درنگ و ژرف کاوی در خور دنبال نشده و نمی شود. البته بایسته های اجتماعی و نیازهای دینی حکومت، پاره ای تلاشها را در این زمینه برانگیخته است، ولی بایسته است این سلوک فقهی مراحل تکاملی خود را از رهگذر نقدها و ارزیابیهای فکری و نظری و گذر از مرحله آزمون و خطای تجربی و عملی، الگوی محیط بر فقه درآید و با پیروی از آن، معرفت فقهی ژرفا و غنای شایسته را در مسائل اجتماعی باز یابد.

در تاریخ اندیشه فقه شیعی، کوشش فقیهان و نگاه ایشان به مسائل فقهی بیش تر به فرد مسلمان دوخته بوده است، تا جامعه اسلامی، اینان تلاش ورزیده اند، تا رستاد، وظیفه ها و کارهایی که کسان در زندگی شخصی خود در برابر دین دارند، از متون و منابع دین باز شناسند و برای پیروی و عمل در اختیار مؤمنان و دینداران قرار دهند. در پژوهشهای فقهی، هویت جمعی و اجتماعی انسان و این که او در عین فرد بودن، عضوی از جامعه است، چندان مورد توجه نبود. در تمام این دورانها، فقه به گونه ای نگارش و سامان یافته است. که برای حفظ دینداری تک تک افراد راهگشایی دارد، نه برای دینی کردن پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی و برابرسازی رفتارهای جمعی با شریعت اسلام.

فقه گردآوری شده ای که امام میراث دار آن بود، با همه ژرفا و سرشاری، در بخش احکام فردی و عبادی، رهنمودهای اجتماعی سازوار با زمان کم رنگ مانده بود و در نگرش اجتماعی دچار کاستی بود. امام برای آن که این کاستی را بنمایاند، دستاورد فقهی مجتهدان برای دینداران را، که همانا رساله های عملیه است، در مقایسه ای محتوایی با آموزه ها و رهنمودهای قرآن و حدیث قرار می دهد و وجدان فقهی و علمی حوزه را به داوری می خواند:

«قرآن و کتابهای حدیث، که منابع احکام و دستورات اسلامی است، با رساله های عملیه، که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی می تواند داشته باشد، به کلی تفاوت دارد.

نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیش تر است. از یک دوره کتاب حدیث، که حدود ۵۰ کتاب است و همه احکام اسلام را در بردارد، سه چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است; مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است; بقیه همه مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است.» (۱)

در میان فقیهان روزگار ما، شماری مانند: محمد جواد مغنیه و شهید سید محمد باقر صدر، بیش تر از دیگران به این کاستی توجه داشته اند. برای نمونه، شهید صدر می گوید: حرکت اجتهاد باید به سوی دو هدف پیش برود: یکی برابرسازی رفتار مؤمنان با دین در عرصه زندگی فردی و دیگر برابرسازی در عرصه زندگی جمعی سپس می افزاید:

«[حرکت اجتهاد] در مسیر تاریخی خود، که در دامن تشیع زیسته، بیش ترین هدف خود را همان عرصه نخستین قرار می دهد و بس. مجتهد در ذهن خود چهره فرد مسلمانی را مجسم می نماید که می خواهد در زندگی روش و رفتار خود را بر نظریه اسلام منطبق گرداند، نه این که چهره جامعه مسلمانی را مجسم نماید که می خواهد زندگی و روابط خود را بر بنیاد اسلام پرورش دهد.» (۲)

به هر روی، این رویداد و آنچه بوده و هست را نمی توان نادیده انگاشت که در تلاشهای فقهی پیشین و حتی در امروز، در بسیاری از شاخه ها، فهم احکام فردی، هدف اصلی بوده و هست; از این روی نگرش اجتماعی به نصوص دینی و ارائه رهنمود برای جامعه کم تر دیده می شود.

از این چشم انداز کلی و تاریخی وقتی اندیشه ها و آثار فقهی امام را در میان سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۸ هجری شمسی می نگریم و دگرگونی که در این سالها در حوزه فقه پدید آمده و هم اینک شاهد آن هستیم، به درستی می توان بزرگ ترین ویژگی امام را در عرصه فقه و فقاهت شیعی، زنده کردن و به میدان آوردن بعد اجتماعی فقه در کنار بعد فردی آن دانست. اهمیت این حرکت در فقه آن است که بسان حرکت دیگر فقیهان، در شخص فقیه که همانا امام باشد، نماند و شهربند اندیشه ایشان نشد، بلکه به زودی گذر کرد و در حوزه فقه پژوهی سایه گسترد. این به برکت کامیابی ایشان بود در بنیان گذاردن حکومت اسلامی بر شالوده فقه ناب.

فقه پژوهان وقتی این نیاز را دریافتند، دست به کار شدند که در سایه سار روش ترازمند امام ره پویند.

این نیاز و تلاش و پویش، سبب شد که امام موفق شود حرکت فقهی خود را به سنتی فراگیر دگر کند که در آن تمام زوایا و آموزه های شریعت به ساحت فقه فرا خوانده شوند و اجتهاد دینی در دو مسیر و برای دستیابی به دو هدف: فردسازی و جامعه سازی، به جریان افتد و پایدار گردد.

فرق دو نگاه در فقه

برابر آن چه تاکنون از فقه اجتماعی امام بیان شد، می توان مهم ترین فرق این فقه با فقه فردی را در دو چیز بر شمرد:

۱. در فقه جمعی، گزاره های فقهی حتی در آن بخش از عبادتهایی که شکل فردی دارند، مانند نماز، روزه و… نمود اجتماعی آنها در فرایند اجتهاد حکم، مورد نظر است و با توجه به آثار و کارکردهای اجتماعی، زوایای فقهی آنها کاویده می شود در حالی که در فقه فردی، چنین نظر و کاوشی در کار نیست. برای نمونه، امام دو کار عبادی: نماز و حج را در پیوند با مسائل اجتماعی و سیاسی و امور دنیایی می داند:

«فیهما ایضا جهات اجتماعیه و سیاسیه مربوطه بالحیاه والمعیشه الدنیویه.» (۳)

نماز و حج، آثار اجتماعی و سیاسی دارند که با زندگی و امور دنیایی پیوند دارد.

۲. آشکارترین بازتاب نگرش اجتماعی در فقه، گسترش یافتن قلمرو و ساحت فقه است; زیرا در کاوشهای فقهی، وقتی جامعه به مانند یک پدیده موجود در خارج و مورد نظر دین دانسته شود، در این صورت رفتارهای جمعی و نهادهای اجتماعی ناظر بر آنها در فقه، گزارگی و جایگاه ویژه می یابند و فقیه عهده دار شناخت این گونه موضوع و وظیفه مند بازشناسی حکم فقهی آن از منابع دین خواهد بود. بدین روی، فقه اجتماعی از جهت قلمرو بسی گسترده تر از فقه فردی است; چرا که این گونه نگاه، موضوع فقه و احکام فقهی را می گستراند. در فقه فردی رفتار فرد مکلف با هویت فردی و شخصی او، موضوع حکم است، ولی در فقه اجتماعی، رفتارها و کنشهای اجتماعی نیز، موضوع حکم دانسته می شوند، زیرا:

«[اسلام] همان طور که برای وظایف عبادی قانون دارد، برای امور اجتماعی و حکومتی قانون و راه ورسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقی و متکامل و جامع است.» (۴)

بنابراین، در فقه اجتماعی، مسائل و پرسمانهایی که از پیوند فرد با دیگر کسان و نسبت او با جامعه و نیز پیوند جامعه ها با یکدیگر پدید می آید و خاستگاه دینی دارد، در قلمرو فقه نیازمند حکم پژوهی است. در این بینش فقهی، نگاه فردگرایانه به فقه نگاهی ناتمام به قرآن و سنت است و دریچه ای نیم گشوده که روشنای متون و منابع را به تمام بر ساحت فقه نمی افکند. معرفت فقهی آن گاه فراگیری و کمال شریعت را می یابد و با فقه دین تراز می شود که تمامی حقایق و آموزه های متون، با همان گستره ای که دارند، در فقه بازتاب یابند. امام احیاگر چنین فقه در فضای علمی حوزه شد.

گفت وگو از این دست، فضای فکری حاکم بر فقه، قبض و بسط قلمرو، گونه و روش نگاه فقیه به فقه، مبانی فرقها و برجستگیها و مقایسه میان دیدها و نگاههای فقهی، بحث درون فقهی نیست و نباید بیان و شرح آرا و نظریه های فقهی را از آن چشم داشت، بلکه طرح کردن گزاره های بیرونی و ناظر بر فقه است، چیزی که امروز از آن با عنوان «فلسفه فقه » یاد می شود. نگرش کلی و نگاه فلسفی به فقهی است که بر اساس مبانی شکل گرفته، انسجام یافته، آرا و نظریه هایی ارائه کرده، امتیازها و برتریهایی را در عرصه فقه آفریده و افکاری را به سوی خود کشانده است. این نوشتار چنین جست وجویی را در پیش دارد. برای اولین گام باید از مبانی ای سخن گفت که فقه اجتماعی امام بر پایه آنها استوار گشته و توسعه یافتگی در نگاه فقهی ایشان را می شناساند و تفسیر می کند.

مبانی و پیش انگاره های جامعه نگری در فقه

گذار از قلمرو و حصار فقه فردی و در آمدن به عرصه فقه جمعی، در مرحله نخست بر پایه تفکر دینی فقیه و باورها و انگاره های اعتقادی و کلامی او استوار است و در مرحله دوم، در مقام پژوهش و اجتهاد، باورمندی به اصولی فراگیر لازم دارد که اجتهاد فقهی در برابر نیازهای فقهی جامعه بتواند به پاسخ برسد. از این دو مرحله به ترتیب با عنوان: مبانی دین شناختی و مبانی روش شناختی یاد و باور امام در هرکدام، کوتاه و گذرا بیان می شود.

مبانی دین شناختی

در گفت وگوهای فقهی، وقتی از مبانی اجتهادی و فقهی سخن گفته می شود، بیش تر دو چیز را به ذهن می آورد:

۱. متون دینی و منابع حکم، که فقیه با استناد به آنها حکم را دریافت می کند; یعنی: قرآن، سنت، اجماع و عقل. در این انگاره، «مبانی فقهی » به معنای «ادله فقهی » در نظر خواهد بود.

۲. روشها و شیوه های معتبر در شریعت که فقیه به کار می گیرد و به کمک آنها حکم را از منابع، فهم و کشف می کند. در این انگاره، «مبانی فقهی » برابر است با دلیلهای اجتهاد، مانند به کارگیری اصول عملیه و یا ملازمات عقلیه برای فرانمایی حکم شرعی.

منظور ما از مبانی دین شناختی برای فقه، هیچ کدام از آن دو نیست، بلکه مراد آن سری دریافتها و برداشتها از اصول اعتقادی و کلیت دین است که روش تفکر، و ساختار اندیشه دینی و ایمانی فقیه را شکل می دهند. این دریافتها و انگاره های دینی به مانند مبانی و اصول مسلم دینی در لایه های زیرین تفکر فقیه و در قلب و فکر وی جای می گیرند و پیش تر از مبانی فقهی و اصول اجتهادی بر رفتار و روش فقهی و استنباط فقیه اثر می گذارند; زیرا هرگونه کنش و واکنش فکری و نظری فقیه در عرصه پژوهشهای فقهی، در ظرف و چارچوب همان انگاره ها صورت می گیرد. در حقیقت، روش تفکر و ساختار اندیشه دینی، مبانی دور و زیرساز برای روش تفکر فقهی است.

با این اثرگذاری و نقشی که مبانی دینی در فقه دارند، در حوزه فقه با بی مهری روبه رویند و توجه در خوری به آنها نمی شود. برای نمونه، فقیهان بر این سیره اند که مبانی فقهی و اجتهادی را پس از تحقیق و نقد و بررسیهای فنی و علمی بر می گزینند و آن گاه در فقه بر آنها تکیه می کنند، ولی دیده نمی شود که فقیهی پیش از پرداختن به فقه، به ویراستن اصول اعتقادی بپردازد و اصول و مبانی دینی خود را با عیار تفکر و خردورزی و اجتهاد محک بزند. در حوزه باورها و عقاید، بر پذیرفته شده های رایج ذهنی بسنده می شود و نیازی به محک زدن و ویراستن آنها احساس نمی شود.

ویراسته نشدن باورها و انگاره های کلی و اساسی از دین به این گمان که نیازی به جست وجو و اجتهاد در آنها نیست و یا نادیده انگاشتن پیوند و نسبت میان فقه و کلام، روشی نادرست و اشتباه آمیز است. بسیاری از اختلافهای فقهی و تفاوت فتواها، ریشه فکری دارند. از دین شناسی و دیدگاه اعتقادی فقیه زاده می شوند. برای نمونه، امام، در حوزه باورهای اعتقادی و کلامی به پیوستگی و ناگسستگی شان ولایت و رهبری اجتماعی پیامبر(ص) و امام(ع) باور دارد. این باورمندی به درستی بر روش و رفتار فقهی و نظریه های اجتهادی او اثر گذاشته است. براساس همین مبنای کلامی، به احکام فقهی ویژه ای دست یافته است که از جمله می توان از دیدگاه بلند و ناب ایشان در واجب بودن برپایی حکومت وپذیرش رهبری جامعه بر فقیه دارای شرایط نام برد. این بایستگی و واجب بودن فقهی و احکام و گزاره های دیگری که در پی آن به میان می آید، تنها زاده ذوق و سلیقه فقهی نیست، بلکه از مبانی فکری عمیق تری برآمده که روش تفکر دینی و ویژگی قراءت کلامی امام از دین و اصول دینی، اثرگذارترین عامل دانسته می شود. پس، جای گرفتن در مقام فقاهت می طلبد که فقیه در درجه نخست، به شیوه اجتهادی، تفکر و بینش دینی و موضع اعتقادی خود را، دست کم درباره اصول و مبانی اعتقادی اثرگذار در فقه، روشن کند و به فراخور آن، نگاه و موضع فقهی داشته باشد.

سیره و روش عملی فقیهان پیشین نیز همین گونه بوده است. ایشان پیش از پرداختن به بیان و ارائه احکام و یا همزمان، از اصول و باورهای پذیرفته خود در حوزه کلام، سخن می گفته اند. ثقه الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، محقق حلی، علامه حلی و بسیاری دیگر از فقیهان، در عین فقاهت، یک متکلم و دین شناس برجسته و صاحب نظر در اصول دین بوده، کتابهای اجتهادی و علمی در عقاید داشته اند. در نظر آنان، دانش کلام و اصول عقاید «فقه اکبر» و دانش احکام «فقه اصغر» است و با همین دو تعبیر از آن دو دانش یاد می کرده اند.

شهید صدر، در آغاز کتاب الفتاوی الواضحه، آن روش فراموش شده عالمان پیشین را ستوده و در خور پیروی دانسته است:

«طلب منی بعض العلماء الاعلام و عدد کبیر من طلبتنا و من سائر المؤمنین ان نقتدی بعلمائنا السابقین ونقتضی آثارهم الشریفه فی موضوع یزداد اهمیه یوما بعد یوم. و هو انهم کانوا قد اعتادوا ان یقرنوا الی رسائلهم العلمیه او یقدموا لها مقدمه موجزه تاره و موسعه اخری، لاثبات الصانع والاصول الاساسیه للدین.» (۵)

شماری از دانش وران برجسته و بسیاری از دانشجویان حوزه و دیگر مؤمنان از من خواسته اند تا به عالمان پیشین اقتدا کنم و از روش نیکوی آنان، که روز به روز اهمیت آن فزونی می گیرد، پیروی کنم. روش ایشان چنان بود که همراه با کتابهای علمی خود و یا در پیش گفتار آنها، کوتاه یا بلند، از خداشناسی و اصول اساسی دین سخن می گفتند.

از این روی، شهید در کتاب شریف الفتاوی الواضحه، ابتدا گزاره های اعتقادی را شرح و بیان می کند، سپس مسائل و احکام فقهی را. به تناسب برداشت خود از اصول دین، گزاره های فقهی را به گونه ویژه و جدای از باب بندی رایج در فقه، دسته بندی می کند. (۶)

حال باید دانست که فقه جامعه نگر زاده چه انگاره ها و پایه های فکری از دین است که بدون آنها چشم داشت. شکل گیری چنین فقهی بیهوده است. امام در فقه و رهنمودهای فقهی خود، به جز مبانی عام و مشهور فقهی، به مبانی دین شناختی استناد کرده است که می توان آنها را مبانی لازم برای نگرش اجتماعی به فقه دانست.

۱. رسالت اجتماعی اسلام

بر هیچ یک از فقیهان اسلامی پوشیده نیست که شریعت اسلام به جز احکام فردی، در بردارنده آیینها و قانونهای فقهی برای جامعه نیز هست. وحی اسلام نیاز انسان به رهنمودهای دینی و آسمانی در ساحت زندگی اجتماعی را نادیده نینگاشته و درباره آن بی تفاوت و ساکت نمانده است. بر این مطلب، همه فقه پژوهان اسلامی وفاق و اجماع دارند; زیرا در متون دینی و منابع احکام، آموزه های بسیار و اطمینان آور وجود دارد که به روشنی، این باور را الهام می کنند. (۷)

از باب نمونه امام صادق(ع) می فرماید:

«ما من امر یختلف فیه اثنان الا وله اصل فی کتاب الله عزوجل ولکن لاتبلغه عقول الرجال.» (۸)

هیچ امری نیست که میان دو نفر پدید آید مگر در قرآن اصل و اساسی برای آن هست، لیک هر کسی با عقل بدان نمی رسد.

در این روایت نکته هایی درخور درنگ است:

۱. برابر این اصل ادبی که نکره در سیاق نفی، عموم را می فهماند، واژه «امر» در سخن امام(ع) تمام کارها و کنشهای اجتماعی میان دو نفر را در بر می گیرد.

۲. مورد این روایت کارهایی است که میان دو نفر پدید می آید. در حقیقت، امام(ع) پاسخ گوی دین به امور فردی را بی گمان دانسته و خواسته است پیوندها و پیوستگیهای اجتماعی انسانها را موضوع سخن قرار دهد و فراگیر بودن قرآن نسبت به این گونه امور را بیان کند.

۳. امام(ع) نفرموده که قرآن درباره امور اجتماعی انسانها «حکم » دارد، بلکه فرموده «اصل » دارد. این تعبیر با توجه به بار معنایی واژه اصل، می آموزاند که در قرآن برای امور اجتماعی اصول کلی و سازوار با شرایط گوناگون بیان شده است و اسلام پژوهان وظیفه دارند آن اصلها را بازکاوند. بشناسند و بر واقعیتهای زمانی و با دگردیسی نیازها برابر سازند.

۴. مقتضای اصول کلی در قرآن آن است که به نیروی عقل رهنمودهای مورد نیاز، فهم و کشف شوند از این روی، حضرت در پایان سخن از عنصر عقل یاد می کند و می فرماید: همه کس با خردورزی نمی تواند به آن اصلها دست یابد، بلکه این مهم را عقل در پرتو راهنمایی و آموزش امامان معصوم(ع) می تواند انجام دهد، چنانکه امام علی(ع) می فرماید:

«ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق لکم… فلو سالتمونی عنه لعلمتکم.» (۹)

آن قرآن، از آن بخواهید تا سخن بگوید. و هرگز سخن نگوید… پس از من درباره آن بپرسید تا به شما بیاموزانم.

امام خمینی بر پایه همین باور، قرآن و حدیث را دربردارنده احکام فردی و اجتماعی که فرد و جامعه به آنها نیاز دارد، می داند:

«قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد… و «کتاب » یعنی قرآن، «تبیانا لکل شی ء» (۱۰) است. روشنگر همه چیز و همه امور است.» (۱۱)

وقتی فقیه، در حوزه کلام و دین شناسی، انگاره های دینی و باورهای اعتقادی خود را به درستی و باژرف کاوی متکلمانه و عالمانه، باز شناخت و رسالت اجتماعی اسلام را انگاره و ایده ای درست و برابر با متن دین یافت، آن گاه پژوهش به منظور فرانمایی رهنمودهای اجتماعی و احکام جامعه، برای وی امری طبیعی و روشن خواهد بود.

همین سیر، در فقه امام دیده می شود. ایشان از پایگاه اعتقادی و به گونه دقیق، با عبور از این باور که: وحی اسلام، جامعه و اجتماع را هدف قرار می دهد، به نگرش اجتماعی و فقه جامعه رسیده است:

«لما کانت دیانه الاسلام کفیله لجمیع احتیاجات البشر من اموره السیاسیه واجتماعاته المدنیه الی حیوته الفردیه، کما یتضح ذلک بالرجوع الی احکامه فی فنون الاحتیاجات وشئون الاجتماع و غیرها. فلامحاله یکون لها فی کل ما اشرنا الیه تکلیف.» (۱۲)

از آن جا که دیانت اسلام تمام نیازهای بشر را، در امور سیاسی و اجتماعی و فردی، در بردارد، این مدعا از نگاه به احکام اسلام درباره کارهای گوناگون اجتماعی و غیر آن روشن می شود، پس به ناچار برای تمامی آنها تکلیف و رهنمود خواهد داشت.

همان گونه که می نگرید، اندیشه ورزی امام در عرصه فقه اجتماعی و بازکاوی احکام جامعه، در حقیقت، بر قیاسی منطقی استوار شده که پایه و شالوده اعتقادی دارد.

۲. جاودانگی احکام اجتماعی

آیا میان احکام فردی و احکام اجتماعی اسلام از جهت بایستگی اجرا و پیروی فرق است؟ می توان پذیرفت که احکام عبادی فردی، همیشگی و جاودانه اند، ولی حکمهایی مانند: حدود، قصاص، قضا، دفاع و احکامی که اسلام برای رفتارهای اجتماعی افراد بیان کرده کوتاه مدت و برای زمان ویژه کاربرد داشته اند؟ این سخن اگر چه برای هیچ فقیهی پذیرفته نیست; اما در عمل و در سلوک فقهی شماری از فقیهان، چنین دوگانگی میان احکام فقهی دیده می شود. آثار فقهی اینان نشان می دهد بخش فقه اجتماعی، خیلی بی رنگ است; احکام جامعه به حاشیه رانده شده وگویی هیچ نیازی به آنها احساس نمی شده و ضرورتی برای پیروی از آنها وجود نداشته است.

کم رنگ بودن احکام اجتماعی و حکومتی در تفکر فقهی این گروه، با این توجیه همراه است که پیروی از احکام اجتماعی و اجرای ایده های جمعی اسلام، ویژه زمان حضور امام معصوم است. در این روزگار که امام(ع) غایب است، مردمان در برابر این احکام وظیفه ای ندارند! بازگشت این تفکر و نتیجه روشن آن، این است که بگوییم: احکام اجتماعی اسلام همیشگی و برای همه زمانها شایستگی و بایستگی اجرا ندارند، حال با توجه به این که جاودانگی احکام اسلام، به صورت مطلق و عام، یعنی همه احکام اسلام برای همه زمانها از ضروریات روشن در متون دین است و مورد پذیرش همه مسلمانان، چگونه می توان میان این ضرورت روشن و آن سلوک و توجیه فقهی راه جمعی یافت. با کدام دلیل می توان اعتقاد به جاودانگی دین را تخصیص زد و احکام اجتماعی و ایده های جمعی دین را از آن خارج نمود!

امام، در آغاز حرکت فقهی خود، جلو این تفکر حاکم بر فقه علامت سؤال گذاشت:

«این سؤال را مطرح می کنم: از غیبت صغری تاکنون، که بیش از هزار سال می گذرد و ممکن است صدهزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود و هر که هرکاری خواست بکند؟ قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن بیست و سه سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟

… لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلام دفاع کنیم؟ یا امروز مالیات و جزیه و خراج و خمس و زکات نباید گرفته شود; قانون کیفری اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود.» (۱۳)

در وجدان دینی هر عالمی، پاسخ این پرسش روشن است، از این روی، امام، اعتقاد و باور دینی و موضع فکری خود را ساده و روان مطرح می کند:

«این حرف که قوانین اسلام تعطیل پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانی است، بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است.

… اعتقاد به چنین مطالبی، یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.» (۱۴)

امام، با تکیه بر این باور اعتقادی کلامی; یعنی بایستگی جاودانگی احکام شریعت، ضرورت بازگشایی و احیای احکام اجتماعی در فقه را می نمایاند. بر همین مبنی، خود نیز محوری ترین گزاره اجتماعی را در فقه طرح می کند و به ثابت کردن نظریه ولایت فقیه می پردازد.

۳. پایندگی رهبری دینی

عالمان اسلامی سه شان برای پیامبر(ص) بر شمرده اند که هر کدام مسؤولیت خاصی را به دنبال دارد:

الف. نبوت و پیامبری: ابلاغ وحی و بیان احکام و رهنمودهای وحیانی:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک.» (۱۵)

ب. قضاوت و دادرسی: داوری در بین مردم بر اساس ترازهای وحی:

«فلا وربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت ویسلموا تسلیما.» (۱۶)

ج. حکومت و رهبری: عهده داری مدیریت و رهبری جامعه ایمانی، از سوی خداوند:

«و ما کان لمؤمن ولامؤمنه اذا قضی الله ورسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم ومن یعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبینا.» (۱۷)

از دیدگاه کلام شیعی، پس از پیامبر(ص) امامان شیعه(ع) به جز سمت پیامبری و ابلاغ وحی، که ویژه پیامبر(ص) بود، شان و سمت رهبری و قضاوت را داراند. به اعتقاد شیعه، خداوند از امامان خواسته است که حافظ و نگهبان جامعه دینی باشند; حاکمیت دین و فرهنگ دینداری را در جامعه پاس بدارند; در درون جامعه دینی به هنگام بروز درگیری و کشمکش میان مردمان داوری کنند و دینداران را بر وفاق و هم زیستی سالم و عزتمند یاری رسانند.

آیا در روزگار غیبت، امر حکومت و قضاوت رها گذاشته شده است، یا خیر با بر عهده گرفتن این مهم از سوی شایستگان علمی و عملی از امت محمد(ص) پایندگی و جاودانگی یافته است.

فقیهان در کتابهای فقهی از عهده داری شان داوری برای فقیه، سخن گفته اند و نسبت به مسؤولیت قضایی فقیه در جامعه دینی اتفاق رای دارند. حتی شیخ انصاری، ثابت بودن این سمت را برای فقیه ضروری مذهب دانسته است:

«ان ثبوت الاذن للفقهاء فی القضا مما لاشک فیه، ولایبعد وصوله الی حد ضروری المذهب.» (۱۸)

ولی، درباره عهده داری شان حکومت و رهبری، شفاف و روشن سخن نگفته اند. البته پاره ای فرعها و پرسمانها که زوایایی از این گزاره را روشن می کنند و باور قلبی و دل مشغولی فقیهان نسبت به مسؤولیت و تکلیف دینی و شرعی فقیه را در برابر حکومت و سامان دینی جامعه نشان می دهد، در جای جای فقه می توان دید. برای نمونه، همین که فقیهان از آغاز تاکنون بر سمت قضایی فقیه اتفاق رای داشته و دارند و داوری غیرفقیه یا بدون اجازه او را از دایره شریعت و جواز شرعی بیرون می دانند، به نوبه خود شاهد و گواهی استوار بر سمت حکومتی فقیه است; زیرا امر قضاوت یکی از شؤون حکومت است و جز در سایه حاکمیت و اقتدار اجتماعی، جامه عمل نمی پوشد و به حقیقت نمی پیوندد. اگر حکومت و نهادهای اجتماعی با احکام قضایی اسلام سازگاری و همخوانی نداشته باشد، چگونه فقیه می تواند قضاوت اسلامی را درباره جامعه و افراد به اجرا درآورد و مسؤولیت قضایی خود را ایفا کند; از این روی گزاف نیست که بگوییم: عهده داری شان حکومت و ولایت اجتماعی برای فقیه مدلول التزامی عهده داری شان قضایی فقیه است که همگان بر آن اتفاق و اجماع دارند. این شیوه استدلال در فقه آمده است. شیخ انصاری در کتاب القضا می نویسد:

«ان تعلیل الامام(ع) وجوب الرضی بحکومته فی الخصومات بجعله حاکما علی الاطلاق وحجه کذلک، یدل علی ان حکمه فی الخصومات والوقائع من فروع حکومته المطلقه و حجیته العامه.» (۱۹)

اما این که چرا فقیهان درباره شان ولایی و حکومتی فقیه در زمان غیبت، کم تر درنگ و تفقه ورزیده اند، پاسخ کوتاه آن است که: در حقیقت، ایشان در برابر این گزاره، مجال درنگ نیافته اند; زیرا شیعیان جمعیتهایی پراکنده و کم ترین گروه اجتماعی بوده که در بین گروهها و فرقه های برخوردار از بیش ترین جمعیت. می زیسته اند و همواره زیرفشار حاکمیتها و گروهها و فرقه های پرجمعیت قرار داشته اند. بدین سبب، نه انگیزه ای برای پرداختن وجود داشته است و نه مجال و اجازه ای برای درنگ و تفقه. شاهد این مدعا آن است که می بینیم از روزگار صفویان به این سو، که شیعیان فزونی یافتند و از گروه کم شمار محکوم به درآمدند و سرزمینی را ویژه خود کردند، کشوری شیعی تشکیل شد و به نهاد حکومت نیاز افتاد و سخن از شان حکومتی و ولایت اجتماعی فقیه نیز به میان آمده از آن روزگار، این گزاره در فقه شیعه، با درنگها و باریک اندیشیهای در خوری روبه رو شده و فقیهانی چونان: محقق کرکی (۲۰) ، مولی احمد نراقی (۲۱) و میرزای نایینی (۲۲) به نگارشهای مستقل فقهی دست یازیدند.

این سیر و پویش فقهی، در دوران اخیر با رگه های فکری در فقه آیت الله بروجردی (۲۳) پایندگی یافت و سپس با نبوغ فکری و عملی امام راحل به کمال رسید و جایگاه فقهی خود را باز یافت. امام در پی درنگها و ژرف کاویهای عالمانه، که آمیزگاری از فقه و کلام بود، به این نتیجه رسید:

«فللفقیه العادل جمیع ما للرسول والائمه علیهم السلام مما یرجع الی الحکومه والسیاسه، ولایعقل الفرق، لان الوالی ای شخص کان هو مجری احکام الشریعه والمقیم للحدود الالهیه والآخذ للخراج و سائر المالیات والمتصرف فیها بما هو صلاح المسلمین.» (۲۴)

تمام اختیارات حکومتی که پیامبر(ص) و امامان(ع) داراند، برای فقیه عادل ثابت است. در نظر عقل فرقی [بین حکومت نبی و امام و فقیه] نیست; زیرا حاکم اسلامی، هر که باشد، وظیفه دارد احکام شریعت را اجرا کند و حدود الهی را بر پا دارد و مالیاتهای اسلامی را بگیرد و آنها را در جهت صلاح مسلمانان هزینه کند.

پایه استدلال امام بر این حقیقت کلامی استوار است که نیاز دینداران به رهبر و حاکم دینی، نیازی جاوید و همیشگی است; برای همه زمانها و نسلها یکسان است و نمی توان گفت دینداران دوران حضور به حاکم اسلامی و رهبر دینی نیاز داشتند، ولی مردمان این روزگار، چنین نیازی ندارند. نیاز جامعه به حاکم دینی، بسان نیاز فرد به دین است; ویژگیهای زمانی و مکانی، هیچ دخالتی در آن ندارد:

«علل و دلایل متعددی تشکیل حکومت و برقراری «ولی امر» را لازم آورده است. این علل و دلایل و جهات، موقتی و محدود به زمانی نیستند و در نتیجه، لزوم تشکیل حکومت همیشگی است.» (۲۵)

از سوی دیگر، اراده تشریعی خداوند نیز بر به حقیقت پیوستن عدالت اجتماعی و بر پایی جامعه دینی استوار شده است. تمامی پیامبران الهی برای به حقیقت پیونداندن و جامه عمل پوشاندن به این اراده، تلاش کرده اند. (۲۶) در قرآن و متون اسلامی رهنمودها و احکام بسیاری برای این منظور بیان شده است. (۲۷) با کدام دلیل می توان پذیرفت که این اراده خداوند، در سراسر روزگار غیبت، تغییر یافته و یا تعطیل شده است:

«حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم، به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت، همیشگی و از سنتهای خداوند متعال و تغییر ناپذیر است.» (۲۸)

همان گونه که می نگرید، شیوه امام در ثابت کردن سمت ولایت و حکومت برای فقیه با روش فقیهانی چونان شیخ انصاری فرق اساسی دارد. در روش شیخ، تفکر از پایین به بالا می پوید، گویی از روزنه ای می خواهد فضای باز و فراخی را نشان بدهد، ولی در شیوه امام سیر تفکر از اصل به فرع است. امام فکر را در ساحت اصول اعتقادی به پرواز در می آورد و از آن جایگاه، ولایت و مسؤولیت عهده داری حکومت را برای فقیه ثابت می کند. در این شیوه، ولایت فقیه به مانند یک اصل و اساس دینی، از چشم انداز اعتقادی و دین شناختی روشنگری می یابد، شناسایی می شود و بر جایگاه باورهای دینی می نشیند. رای و دیدگاه فقهی نیست، بلکه تفسیر متن دین است. سخن از بایستگی پایندگی امامت و رهبری پیامبر(ص) و امام(ع) و بایستگی حاکمیت همیشگی دین بر جامعه و پای بندی به اراده تشریعی خداوند است.

امام با استوار سازی اصل ولایت فقیه، چشم انداز اجتماعی فقه شیعی را مجال بروز و عرصه داری داد. فقه را آن گونه نگریست، وارسید و باز کاوید که بتوان رهنمودها و احکام مورد نیاز جامعه دینی را از یک یک گزاره های فقهی بر گرفت. آنها را بن مایه و ره توشه حرکت جامعه برای رسیدن به ایده های آرمانی دین قرار داد، تا اراده تشریعی خداوند در سایه ولایت دینی در جامعه، به حقیقت بپیوندد و دینداران سعادت و ارج اجتماعی خود را باز یابند.

مبانی و عوامل اجتهادی

دسته ای دیگر از مبانی و پیش فهمهای شکل دهنده و پدید آورنده فقه اجتماعی، مبانی انگیزه هایی هستند که در دستگاه اجتهاد آشکار می شوند و بر کار استنباط و فهم حکم اثر می گذارند.

پیش تر گفته شد که جامعه نگری در فقه، رهیافت دو توسعه یافتگی است: توسعه در نگاه فقهی و دیگر، توسعه در قلمرو فقه. امام در مقام فقیهی جامعه نگر، در برابر تعریفهای گوناگونی که برای فقه بیان شده است، فقه را این گونه تعریف می کند:

«فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.» (۲۹)

در این تعریف، نگاه امام به فقه نگاهی توسعه یافته است. او، فقه را چنان می نگرد که فقیه در سایه بازیافتهای فقهی بتواند زندگی فرد و جامعه را در تمامی زوایا و سویه ها، با شریعت برابر و تراز سازد. روشن است که قلمرو فقه نیز تمام ساحتها زندگی بشر و همه نیازهای فردی و اجتماعی او خواهد بود، نه تنها عبادتها و دادوستدها. هم از این روست که حکومت و مدیریت اجتماعی انسان را، فلسفه تشریع احکام و نمود عینی فقه می داند، نه گزاره ای بیرون و بیگانه با آن:

«حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است.» (۳۰)

این برداشت گسترده از فقه، به ساز و کارهایی در اجتهاد نیاز دارد که بتواند پاسخ گوی توسعه و گسترش فقه باشد; زیرا وقتی در فقه چشم انداز و عرصه های جدید پیدا شود، برای فهم و کشف احکام در این عرصه ها، چه بسا به مبانی اصولی و عاملهای اجتهادی تازه ای نیاز باشد. تاریخ فقه نشان می دهد که به فرا خور رشد و گسترده شدن این دانش، مبانی اجتهادی و مسائل اصولی نیز رشد و گسترش یافته اند. هر چه فقه جلوتر آمده و با اثرپذیری از پدیده های زمانی و فرهنگی، دامنه گرفته است، عناصر اجتهادی و روشهای جدیدتری برای فهم احکام به کارگرفته شده اند این یک واقعیت روشن در تاریخ فقه و اصول است. آخوند خراسانی، اصولی نامور، نیاز همیشگی فقه را به ابزار و عناصر جدید برای استنباط چنین بیان کرده است:

«وبالجمله لامحیص لاحد فی استنباط الاحکام الفرعیه من ادلتها الا الرجوع الی مابین علیه فی المسائل الاصولیه… نعم یختلف الاحتیاج الیها بحسب اختلاف المسائل والازمنه والاشخاص، ضروره خفه مؤونه الاجتهاد فی الصدر الاول، وعدم حاجته الی کثیر مما یحتاج الیه فی الازمنه اللاحقه.» (۳۱)

خلاصه، استنباط احکام فرعی از منابع، جز با کاربری روشهای اصولی برای هیچ کس ممکن نیست… بلی نیاز به این روشها با دگرگون شدن گزاره های فقهی و زمانها و فقیهان، تغییر می کند; در دوره های اولیه روشهای اجتهاد ساده بود و به روشها و عناصری که اینک نیاز است، حاجتی نبود.

به حکم این فرایند تاریخی، اینک نیز شکل گیری و پیدایی فقه اجتماعی نیاز جدی به روشها و عناصر جدیدی دارد که دستگاه اجتهاد را برای چنین فقهی کارآ و بارور کند. این سخن بدان معنی نیست که ما از مبانی شناخته شده در اجتهاد دست برداریم و به مبانی نوپیدا روی کنیم، هرگز; بلکه مراد استفاده و بهره گیری بیش تر و بهتر و جدی تر از عناصری است که پیش تر در فقه و اصول مطرح بوده اند، اما به گونه کم رنگ. حال که به توسعه فقهی نیاز افتاده است، می بایست آن عناصر به گونه درخور به عرصه فقه و اجتهاد درآیند، کارآیی بیابند، گره ها را بگشایند و بردامنه موفقیتهای فقهی بیفزایند. امام در فرصتهای اجتهادی، بویژه در دهه آغازین حکومت اسلامی، بر آن شده که به کمک آنها رهنمودهای اجتماعی و احکام مورد نیاز جامعه را در شرایط موجود از منابع فقه بگیرد. در این جا، به گونه اشاره و اجمال به معرفی آن عناصر و موارد کارایی آنها در فقه اجتماعی امام می پردازیم.

۱. عقل

در گفت وگوهای فقهی، مراد از عقل، همان جوهر مجردی است که در متون دینی، به پیامبر درونی نامبردار است. نیرویی است که نیکیها و درستیها را درک می کند و زشتی را از خوبی باز می شناسد. این نیرو، هم می تواند با مقدمه ای از شرع، حکم شرعی را فرا نماید و هم به خودی خود، در چارچوب خواسته های دین، مشرع و قانونگذار باشد. با این شرط که از سیطره عوامل درونی و بیرونی آزاد و رها باشد:

«العقل السلیم الخالی عن هواجس الافکار و شوائب الاوهام.» (۳۲)

عقل سالم به دور از اندیشه های واهی و ناآلوده به خیالها.

عقل و خرد آدمی در احکام توقیفی و تعبدی، تنها حالت پذیرندگی و تایید دارد; زیرا ساحت آنها فراتر از ساحت عقل است. در این حوزه، عقل از وحی کمک می گیرد، معرفت می آموزد و فقیهان، پیرو خطابهای شریعت و دستورهای وحی اند. ولی گزاره هایی که بر پایه حسن و قبح عقلی توجیه و تفسیر می شوند، مانند: نیک بودن امانتداری، راستگویی، عدالت، نظام داری جامعه و نیز زشت بودن خیانت، دروغ، ظلم وستم، حرج و مرج و آشفتگی جامعه و تمامی یافته هایی که به این امور باز می گردند، توانایی، کارایی و داوری عقل در آنها تمام است. در این حوزه، اگر شریعت خطاب و دستوری داشته باشد، ارشاد و تاکید حکم عقل است:

«الاحکام الشرعیه الطاف فی الاحکام العقلیه.» (۳۳)

حکمهای شرعی لطف و راهنمایی به حکمهای عقلی است.

از آغاز شکل گیری فقه، کاربرد عقل و خرد نزد فقیهان شیعی پذیرفته بوده است. شیخ مفید، نخستین فقیهی است که از کارایی و توانایی عقل در معرفت فقهی سخن گفته و آن را ابزار شناخت دانسته است:

«العقل هو سبیل الی معرفه حجیه القرآن و دلائل الاخبار.» (۳۴)

از راه عقل حجیت قرآن و معانی احادیث شناخته می شود.

ابن ادریس نیز نخستین فقیهی است که، به روشنی، عقل را به عنوان چهارمین منبع حکم در ردیف کتاب و سنت و اجماع آورده است:

«فاذا فقدت الثلاثه فالمعتمد فی المساله الشرعیه عند المحققین الباحثین عن ماخذ الشریعه التمسک بدلیل العقل.» (۳۵)

فقیهان پس از ایشان، از چشم اندازهای گوناگون فقهی به عنصر عقل و کارایی و نقش آفرینی آن در کشف حکمهای شریعت نگریسته اند و آن را در شمار دلیلها و منابع احکام دانسته اند. با این همه در عمل و نوشتارهای فقهی آنان، به گونه بایسته و درخوری به کار گرفته نشده است.

شهید صدر آن جا که مصادر فتوی را بر شمرده، نگاشته است:

«اما ما یسمی بالدلیل العقلی الذی اختلف المجتهدون و المحدثون فی انه هل یسوغ العمل به اولا، فنحن وان کنا نؤمن بانه یسوغ العمل به ولکنا لم نجد حکما واحدا یتوقف اثباته علی الدلیل العقلی بهذا المعنی.» (۳۶)

آن چیزی که دلیل عقلی شمرده می شود و مجتهدان و اخباریان درباره روایی و ناروایی به کار بردن آن با یکدیگر بگومگو و اختلاف دارند، اگر چه ما به روایی عمل به آن اعتقاد داریم، لیک حتی یک حکم را نیافتیم که برای ثابت کردن آن به دلیل عقل تکیه شده باشد.

مطالعه کتابهای فقهی نشان می دهد که اگر چه عقل در شمار منابع حکم شمرده می شود، ولی فقیهان، در مقام ریافت حکم، تنها عقل را ابزار فهم و فرانمایی یافته ها، روش معانی و دلالتهای التزامی و سرانجام کشف احکام عقلی غیر مستقل به کار گرفته اند.

همین ان

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.