📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
13دقیقه
55ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فرهنگ مهدویت درالقاب خلفای عباسی :

اشاره

مقاله حاضر ترجمه فصلی از کتاب بحوث فی التاریخ العباسی نوشته دکتر فاروق عمر می باشد. اگر چه این کتاب، اثر جدیدی نیست، اما بحث یاد شده بحثی نو و خواندنی است و تاکنون در جامعه علمی ما راجع به آن چندان تحقیق نشده است. از این جهت، ترجمه فارسی فصل یاد شده این کتاب را از نظر اصحاب تاریخ می گذرانیم. گفتنی است عنوان اصلی این گفتار در منبع فوق «لقب های خلفای عباسی و مفاهیم دینی و سیاسی آن ها»۳ بوده لکن ا آنجا مکه مقاله منعکس کننده استفاده ابزاری خلفای عباسی از فرهنگ مهدویت می باشد در فرایند ترجمه عنوان مقاله به «فرهنگ مهدویت در القاب خلفای عباسی» تبدیل شده است.

مقدمه

مورخان جدید به لقب های رسمی و صفات شخصی خلفا عنایت جدّی نداشته اند و تنها تعداد کمی از آن ها در این مورد به بررسی پرداخته اند، از جمله گولدزیهر درباره معنای لقب، ظل اللّه و خلیفه اللّه بحثی نوشته است و مارکولیوت در مورد لقب خلیفه مطالبی نوشته است و هم چنین فان فلوتن در مقاله اش با عنوان تاریخ العباسی، اندکی به القاب خلفای اولیه عباسی پرداخته است. هم چنین دی خویه و امندروز کوشیده اند تا درباره لقب سفاح توضیحاتی بدهند. در نهایت، برنارد لوئیس مقاله ارزش مندی را درباره القاب رسمی خلفای اولیه عباسی ارائه کرده است.۴

اما مورخان عرب، با سرعت از کنار این القاب گذشته اند و به تفسیر و توضیح معنای آن ها اهمیتی نداده اند و اگر بعضی از آن ها چیزی در این باره نوشته اند، بسیار کم و ساده می باشد. تنها در این مورد از کتاب حسن پاشا می توان نام برد که نام آن ألقاب الاسلامیه است، اماچون، این کتاب نیز کتابی جامع است، القاب خلفا را به طور عمیق بررسی، نقد و تحلیل نکرده است.۵ و شاید اهمیت ندادن به چنین پدیده های تمدنی و مظاهر رسمیِ دولت مردان که به اصول و رسومات آن روزگار مربوط می شوند، به دلیل ناچیز بودن اطلاعات ما از آن ها، بهویژه در اوایل قرن بیستم باشد، اما هم اکنون منابع اولیه و اصیلی که به مظاهر تمدن و فرهنگ اهمیت داده اند، در دست رس قرار گرفته اند، مانند کتاب های ابن خلدون، قلقشندی، صابئی، جاحظ و… که وجود این گونه منابع باعث ازدیاد اهتمام مورخان به معلومات موجود در آن ها از سازمان و تمدن گشته است.

زندگی اجتماعی و سیاسی در قرن اول هجری( قرن هفتم میلادی) بسیار ساده و به دور از پیچیدگی بود و بدین جهت خلفای راشدین و اموی به استفاده از القاب، احساس نیاز نمی کردند. قلقشندی در این مورد می گوید:« قضاعی در کتاب عیون اخبار گفته است: هیچ کدام از خلفای بنی امیه به القاب خلافت ملقب نشدند و شروع این مسئله در دولت عباسیان بود».۶ از ابن حزم حکایت شده که برخی از خلفای بنی امیه القابی را برای خود برگزیدند. لقب معاویه الناصر لحق اللّه بود. هم چنین مروان بن محمد لقب القائم بحق اللّه داشت. هم چنین بعضی از گزارش ها اشاره دارند که عمر بن عبد العزیز ملقب به لقب مهدی بود. ابن دحیه بر نظریه قلقشندی تأکید کرده و در مورد منصور می گوید: «او اولین خلیفه ای است که خود را به لقب، ملقب کرد و او پدر خلفاست».۷ صابئی در کتاب رسوم دار الخلافه می گوید: هیچ کدام از خلفای بنی امیه برای خود لقبی برنگزیدند و آن گاه که روزگار آنان پایان یافت و حق به صاحبش برگشت و دولت عباسی ظهور کرد – که خدا ارکان آن را ثابت گرداند – و مردم با ابراهیم بن محمد بیعت کردند، به او امام گفتند. چهار خلیفه نخستین از زمان ابی العباس با عنوان خلفای راشدین ملقب شدند.۸ ابن عذاری در این مورد، مطلبی را از ابن حزم نقل کرده که وی در حالی که بر زوال دولت اموی تأسف می خورده و بر دولت عباسیان می تاخته، گفته است: «دولت بنی امیّه منقرض شد، در حالی که دولتی عربی بود که دولت مردان آن نه قصری ساختند و نه شهری را به خود اختصاص دادند، بلکه هر کدام از اُمرای آنان در خانه و ملکی که قبل از خلافت داشت، ساکن می شد و مسلمانان را وادار نمی کردند که آنان را با حالت عبودیت، مخاطب قرار دهند و از آنان با عنوان پادشاه نام برند و دست و پای آنان را ببوسند».۹ از این مطالب به این نتیجه می رسیم که برگزیدن القاب رسمیِ حکومتی از سوی خلفای عباسی، پدیده ای جدید بود که پیش از آنان خلفای اموی و راشدی چنین نکرده بودند. به رغم این که اغلب مظاهری که عباسیان در اداره کشور، حکومت و جامعه پدید آوردند که یا از مبانی اسلامی سرچشمه می گرفت یا از اصولی که اسلامی نبود، ولی در جامعه اسلامی رایج بود و در تمدن های ایرانی و رومی ریشه داشت، اما پدیده القاب ویژه آن ها، نه در میان خلفای مسلمانان و پادشاهان ایران سابقه داشت و نه در میان امپراطوران روم.

از این رو در تفسیر این القاب باید پیچ و خم های دیگر مربوط به شرایط سیاسی و دینی انقلاب عباسی و دولت عباسی، بهویژه دوره اول آن را در نظر گرفت. القاب موجود در عصر اول عباسی (بویژه القاب خلفای عباسی) را می توان به گونه زیر تقسم کرد: ۱- القاب رسمی عمومی، مانند امیر المؤمنین، خلیفه اللّه و ملک. ۲- القاب رسمی خصوصی، مانند الامام، القائم، المرتضی، المنصور، المهدی و الرشید، المعتصم بالله و… ۳- القاب شخصی، مانند الأحول که لقب هشام بود، الحمار و الجعدی که این دو لقب از آنِ مروان بن محمد بودند. و دوانیقی که لقب منصور بود، ناقص که لقب یزید سوم أموی بود و لقب موسی بن امین، شدید بود.۱۰ لقب ابن الهادی، الناطق بالحق بود۱۱ که پدرش می خواست او به جای هارون ولیعهدش باشد. در این جا بر آن نیستیم که در مورد القاب شخصیه و القاب عمومی سخن بگوییم، بلکه سعی ما بر این است که القاب رسمی، بهویژه القابی را که از صفت مهدویت حکایت دارند، بررسی کنیم.

القاب ویژه

پیش از این که القاب ویژه خلفای عباسی را بیان کنیم، لازم است بگوییم که در نیمه اول قرن دوم هجری (قرن هشتم میلادی) اخبار نزدیک بودن ظهور مهدی منتظر-که دنیا را بعد از ظلم و جور پر از عدل خواهد کرد- در صحنه جامعه به طور خیلی شایعی مطرح بود و حاصل این اخبار، کتاب های جفر، ملاحم، و فتن بود. لذا طبق معمول، هر انقلابی که بر ضد نظام موجود صورت می گرفت، برای جذب مردم به صفوف خود، فعالیت ها و اقداماتش را بر اساس برخی از شعارها و پیش گویی ها پایه ریزی می کرد و آن ها را بین مردم ترویج می کرد. از جمله این قیام ها، قیام عباسیان بود که از سال ۹۸ ه .ق اساس آن ریخته شد و در سال ۱۲۹ ه .ق به ظهور رسید و در سال ۱۳۲ ه .ق به پیروزی نهایی انجامید. البته قیام عباسیان اولین نهضتی نبود که حرکتش را بر اساس این پیش گویی ها بنا می کرد، چنان که در تاریخ سیاسی اسلام آخرینِ آن ها هم نبود.

لقب سفّاح

لقب سفاح، لقبی است که اغلب مورخانِ محدث بر خلیفه اول عباسی، عبد الله بن محمد اطلاق کرده اند، ولی بعضی از مورخان در مورد این لقب از دو ناحیه اختلاف نظر دارند: یکی، این که صاحب لقب چه کسی است؟ دوم، این که این لقب به چه معناست و اهمیت واقعی آن در چیست؟ امندروز مستشرق در مورد دلیل اعطای این لقب به ابی العباس با شگفتی یاد می کند و تأکید دارد که این لقب در ایام خود خلیفه عباسی معروف بوده و از جمله القاب او به شمار می آمده است.۱۲استاد دوری در این مورد اظهار می دارد که این لقب از القاب ابی العباس نبوده است، بلکه مورخان میان عبد الله بن محمد و عبد الله بن علی به اشتباه افتاده اند، و لذا این لقب را به عبد الله بن محمد داده اند. پروفسور برنارد لوئیس در این مورد با استاد دوری هم عقیده است. اما استاد حسن پاشا معتقد است که این لقب از القاب خلیفه اول عباسی است. و او این نظریه را ترجیح می دهد که این صفت در مدح اوست و راجع به کرم و بذل و عطا می باشد.۱۳

مورخان اولیه نیز در مورد این لقب، اختلاف نظر دارند و آن چه سزاوار بیان است این که مورخان پیشگام، چون: جهشیاری، ابن حبیب، طبری، یعقوبی و دینوری عموماً به این لقب اشاره ندارند و هرگاه از خلیفه عباسی اول سخن به میان می آورند، با کنیه اش ابوالعباس به او اشاره می کنند. شاید مسعودی۱۴ اولین مورخی است که لقب سفاح را بر ابوالعباس اطلاق کرده است و مورخان بعدی نیز از او پیروی کرده اند. البته این مورخان در معنای آن اختلاف نظر دارند که آیا سفاح به معنای کرم و سخاوت است یا به معنای کشتار و قتل عام. از سخنان ابن اعثم کوفی۱۵بر می آید که ابوالعباس انتقام خون های ریخته شده از خاندان پیامبر را از امویان گرفته است. در این جا لازم است بگوییم که خود خلیفه ابوالعباس این لقب را در خطبه افتتاحیه اش در کوفه، آن گاه که خود را خلیفه اعلام کرد، ذکر نمود: «…فاسعدوا فانا السفاح المبیح…». دی خویه تأکید دارد که ابوالعباس مردم را به عطای زیاد و بخشش فراوان وعده می داد و هیچ گاه آنان را به قتل و تبعید نمی ترساند۱۶. ما نیز بر این نظر تأکید داریم، زیرا خلیفه به دنبال سخنانش گفته است: «… و الثائر المبیر» که در این جمله اخیر، ترساندن و تهدید نهفته است. لقب سفاح به معنای جلاّد بیشتر از خلیفه عباسی با عبداللّه بن علی، عموی خلیفه ابوالعباس مناسبت دارد، زیرا عبداللّه بن علی والی شام بود و به جهت اقداماتش در آن جا، مورخانی چون ابن قتیبه، زبیر بن بکار، صاحب اخبار عباسیین و یعقوبی از او با لقب سفاح نام برده اند. مقدسی نیز کشتار او را در شام ذکر کرده است و او را سفاح می نامد. هم چنین مقدسی به ابیاتی که ابن اعثم کوفی سروده، اشاره می کند و این ابیات را به ابی العباس نسبت می دهد که برای عبداللّه بن علی گفته شده است و نه عبداللّه بن محمد. و این مطلب به نظر ما قابل پذیرش تر است.۱۷ بنابراین می توان گفت که لقب سفاح به معنای خونریز از آنِ عبداللّه بن علی بوده است، ولی مورخان، از جمله مسعودی و صاحب اخبار عباسیین آن گاه که از دولت عباسی سخن گفته اند، بر آنان دشوار آمده که خلیفه اول نیز مانند دیگر خلفای عباسی لقبی نداشته باشد، بدین جهت لقب سفاح را برای او برگزیده اند، در حالی که خلیفه خود را به این لقب موصوف کرده که به معنای بخشنده است نه کشنده. مورخان در عطای این لقب به ابوالعباس از آنان پیروی کرده اند و بعضی از آنان کوشیده اند آن را توجیه کنند. به عنوان نمونه، ابن جوزی و عینی گفته اند: اعطای لقب سفاح به ابوالعباس از آن روست که او خون ریختن را دوست می داشت و این مطلب از سخن او بر می آید،۱۸ در حالی که حقیقت این است که ابوالعباس عموماً به دوست دار ملایمت و سازش و تساهل شهرت داشت، چنان که مقدسی می گوید: او از خون ریزی اکراه داشت و به عمویش عبداللّه دستور داد که بدون اذن او کسی را نکشد. این لقب از جهت تاریخی به ضرر خلیفه اول تمام شده است، زیرا بسیاری از مورخان مبالغه در کشتار و قتل را که به دست والیان انجام می شد، به اوامر خلیفه نسبت داده اند. عقیده ما بر این است که لقب سفاح، لقبی رسمی برای خلیفه ابوالعباس در زمان حیاتش نبود، بلکه مورخان این لقب را بعد از او برایش برگزیده اند و آن گاه که خلیفه در سخنانش این لقب را بر خود اطلاق می کرد، منظورش عطا بود نه کشتار. ابوالعباس در زمان حیات خود القاب دیگری نیز داشت که پیروان بنی العباس این القاب را برای او به کار می بردند، از جمله این که او را امام می خواندند و گاه مهدی، قائم، مهتدی و مرتضی نیز برای او اطلاق می شد. قلقشندی به این مطلب اشاره کرده است و می گوید: «در مورد لقب ابی العباس اختلاف کرده اند، بعضی گفته اند لقب او قائم، مهتدی و مرتضی می باشد و به جهت خون های زیادی که از بنی امیه ریخت، لقب سفاح بر او غلبه یافت».۱۹ و این نظر را هلال صابئی نیز تأیید می کند،۲۰ درحالی که ما می دانیم همه این مورخان، متأخر هستند و آن گاه که روایات کتاب اخبار العباس را ملاحظه می کنیم، تعبیراتی این چنین: «این مرد شجاع بنی هاشم قائم، مهدی» در مورد ابی العباس وجود دارد. مسعودی نیز اشاره می کند که ابی العباس اولین بار و هنگام بیعت مردم با او ملقب به لقب مهدی شد. صاحب کتاب اخبار الدول المنقطعه نیز می گوید: لقب ابی العباس مرتضی بود و اظهار می دارد که سفاح لقب عبد اللّه بن علی عموی خلیفه است و این لقب را به جهت کشتار امویان به دست او در شام به وی داده اند، چنان که شاعر در این باره گفته است:۲۱

و کانت امیه فی ملکها *** تجور و تظهر طغیانها۲۲

فلما رای اللّه ان قد طغت *** و لم تطق الأرض عدوانها۲۳

رماهم بسفاح آل الرسول *** فخر بکفیه اذقانها۲۴

همین طور صاحب کتاب اخبار الدول المنقطعه نسبت این اشعار به عبد اللّه بن علی را تأیید می کند، ولی این مطلب با گزارش ابن اعثم کوفی تعارض دارد. مخفی نماند که این لقب ها از ویژگی های دینی و مذهبی که با روایات و پیش گویی های (نبوی) از کشتارها ارتباط داشته، تهی نبوده است. عباسیان در سال های اولیه حکومتشان تغییرات کواکب و ستارگان را دنبال می کردند و آن ها را به اخبار و پیش گویی های مهدی نجات بخش – که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد- ربط می دادند و تأکید می کردند که این نجات بخش از فرزندان عباس خواهد بود. روایات فراوانی منسوب به پیامبر پیدا شد که مفهوم دینی سیاسی داشت و به نجات بخش منتظَر اشاره می کرد، از جمله: «مردی از اهل بیت من هنگام به آخر رسیدن دنیا و ظهور فتنه ها قیام خواهد کرد که به او سفاح می گویند و عطای او از روی حساب خواهد بود». در حدیث دیگری آمده است: «از ماست قائم، از ماست منصور، از ماست سفاح، از ماست مهدی…». در حدیث سومی نیز عبد اللّه بن عباس از پیامبر نقل کرده است: «از ما اهل بیت چهار نفر هستند: سفاح، منذر، منصور و مهدی».۲۵ در عصر قرون وسطی، چه در اروپای مسیحی و چه در شرق اسلامی، اسطوره نجات بخش منتظَر که خدا او را می فرستد تا ظلم را از بین ببرد، بسیار معروف بوده و بر آن تأکید می شده و در اصل آن اختلافی وجود نداشته است. اخباری که این آرزوها و انتظارات را متجلی می کرد، در کتاب های جفر و ملاحم متداول بود که حکّام و احزاب معارض برای تأثیر در میان مردم از آن ها به نفع خود سود می جستند. نرمان کوهن در کتابش درباره کشتارهای اروپایی در قرون وسطی می گوید: «پیوسته رعیت حاکم جدید را آخرین امپراطور منتظَر می دیدند و عصر او را «عصر طلایی»ای قلمداد می کردند که انتظارش را داشتند و هر دفعه تجربه آنان به ناچار به شکست منجر می شد، در این هنگام آنان حاکم بعد از او را نجات دهنده حقیقی تصور می کردند و همین طور ادامه پیدا می کرد و در میان حکامی که از این اخبار و آرزوی مردم سود می جستند، نقصی به چشم نمی خورد، اگر چه در درجه اخلاص و استهزا اختلاف داشتند».۲۶ تاریخ شرق اسلامی با تاریخ اروپای مسیحی در این مورد چندان فرقی نداشت; بسیاری پیدا شدند که ادعای نجات دهنده منتظر و مهدی را داشتند که اخبار آن در کتاب های ملاحم و جفر و احادیث آمده بود و این ادعا منحصر به حکام و خلفاء نبود، بلکه مردان دینی و انقلابیون مخالف با نظام حاکم را نیز شامل می شد. ما در این جا در صدد سخن گفتن درباره مهدی، مهدیه، سفیانی، سفیانیه، تمیمی و قحطانی نیستیم، بلکه برآنیم که بگوییم این فکر از قرن اول هجری بسیار شایع بود و نظام اموی حاکم و احزاب مخالف، بهویژه شیعیان علوی آن را برای خود اختیار کرده بودند; چنان که عمر بن عبدالعزیز در میان طرفداران امویان، مهدی خوانده می شد، و مختار ثقفی به مهدی علوی، محمد حنفیه دعوت می کرد، و نهضت عباسی از اخبار و تفکر مهدوی به سود خود بهره جست و توجه مردم را به پرچم های سیاهی که از مشرق خواهند آمد و آن را نجات دهنده فرماندهی خواهد کرد و شکست نخواهد خورد، معطوف کردند. بعد از آن، مخالفت علویان و امویان علیه عباسیان آغاز شد. علویان پیروی از مهدی را شعار خود نمودند و امویان پیروی از سفیانی را. بدین ترتیب، طی عصر اول عباسی، علویانِ مهدوی و امویانِ سفیانی بسیاری ظهور کردند. تفکر نجات بخش منتظر، خطر بزرگی برای عباسیان به شمار می رفت، زیرا این مطلب باعث می شد که طبقات پایین جامعه، چه شیعه و چه غیر شیعه، اطراف کسانی که ادعای پیروی از مهدی یا سفیانی را داشتند، به امید نجات از بدبختی و بینوایی تجمع کنند. و این تلاش از سوی انقلابیون بسیار کارآمد بود، زیرا به طور عموم، طبقات فقیر جامعه اسلامی امیدشان را درباره نهضت عباسی و نجات دهنده عباسی از دست داده بودند و منتظر حرکت جدید و نجات دهنده جدید بودند، تا به او امید ببندند. محمد نفس زکیه علوی یکی از نجات دهنده های جدید بود و نیز ابومحمد سفیانی از میان امویان. از این رو باید توجه داشته باشیم که بسیاری از کسانی که به پیروان این دو نفر پیوستند، آنان را نجات دهندگان جدید دیدند و به این مطلب کمتر توجه داشتند که علویان یا امویان از عباسیان به خلافت سزاوارترند. طبیعتاً در این هنگام بر عباسیان لازم بود که با این ادعاها از ناحیه فکری، و با تسلیحات از ناحیه عملی مقابله کنند. بدین لحاظ می بینیم که از حیث نظری، القابی چون منصور، مهدی و القابی از این قبیل را که مفاهیم دینی و سیاسی دارد ایجاد کردند.

لقب «المنصور»

این لقب را خلیفه دوم عباسی، عبداللّه بن محمد برای خود برگزید. زمان اتخاذ این لقب از سوی خلیفه، بعد از درهم شکستن دو قیام خطرناک علوی، یکی در حجاز به رهبری محمد نفس زکیه (مهدی علوی) و دیگری در بصره به رهبری ابراهیم بن عبداللّه محض بود.

این لقب آن چنان که فان فلوتن نوشته است تنها به معنای «شخص پیوسته پیروز» نمی باشد، بلکه مفاهیم دینی و سیاسی راجع به مهدویت و آمیخته با غیب گویی، در این لقب نهفته است و دقیقاً مقصود از آن، «شخصی است که خدای تعالی او را برای احراز پیروزی یاری کرده است». بنابراین، این لقب نیز معنایی همچون سایر القاب مهدویت، مانند سفاح، مهدی و هادی دارد. خلیفه عباسی، منصور مؤسس حقیقی دولت عباسی شمرده شده است، از این رو بعضی راویان در اشاره به خلفای عباسی به جای بنی عباس، تعبیر بنی منصور را به کار می برند و نیز از ویژگی های مهم خلیفه این بود که در حسب و نسبش، به منصور، بانی خلافت عباسی منتهی شود.۲۷ منصور کسی است که کارهای فراوانی در دولت عباسی انجام داد که پیش از او سابقه نداشت،۲۸ چنان که ابن دحیه در کتاب نبراس می گوید: «منصور اولین خلیفه ای است که خود را به لقبی ملقب نمود و او تا به امروز پدر خلفا به شمار می رود».۲۹ استاد حسن پاشا نیز این لقب را تأیید کرده است و می گوید: «در یک نص محکم و قابل اعتنایی که در نزدیکی آذربایجان یافت شده، آمده است که صاحب این لقب از سوی خدا تأیید می شود، زیرا پیروزی از جانب اوست».۳۰ لقب منصور اهمیت بسیار و ریشه های تاریخی عمیقی دارد که به صدر اسلام و عصر جاهلی باز می گردد، زیرا این لقب از زمان های پیش در جنوب جزیره العرب معروف بوده و ذکر آن در میان روایات و اخبار ملاحم آمده که او نجات بخش اسطوره ای است که مردم منتظر او هستند و او قائم منتظر نامیده می شود که قیام کرده و عدل را روی زمین پراکنده می کند. نشوان حمیری درباره نجات بخش می گوید: هر جماعتی مهدیی دارد; یهودیان به نجات بخشی از آل داود قائل هستند، و مسیحیان عیسی بن مریم را نجات بخش خود می دانند، و نجات بخش مجوسیان یکی از فرزندان بهرام گور می باشد که معتقدند او دین قدیم ایران را احیا خواهد کرد، و شیعیان نیز که فرقه های متعددی هستند، هر کدام برای خود مهدی مخصوصی دارند. حِمیریان یمن نیز به یک نجات بخش حمیری معتقدند که او پادشاهی حمیر را با عدالت باز خواهد گرداند.۳۱ همدانی می گوید: منصور حمیر در کوهستان دامغ ساکن است و در وقت مناسب قیام خواهد کرد.۳۲

به رغم این که این منابع متأخر هستند، بر روایات قدیم و اخبار مردمی شایع تکیه کرده اند و معلوم می شود که لقب منصور مفهوم دینی دارد و به نجات بخش منتظر در اسطوره های عربی قدیمی اشاره می کند. این نجات بخش با نام های مختلفی چون منصور یمن، منصور حمیر، قحطانی منتظَر ظهور می کند، کسی که عظمت یمن را بر می گرداند. این لقب در دوره اسلامی در قیام های ضد اموی متعددی به کار رفته است، از جمله در قیام مختار ثقفی که در کوفه به سال ۶۶ق/۶۸۵م رخ داد. شعار پیروان مختار در هنگام جنگ «یا منصور أمِت»; ای منصور بکش» بود. از القاب شایع عبد الرحمن بن اشعث که در سال ۸۱ق/۷۰۰م قیام کرد قحطانی و المنصور عبد الرحمن بود. در سال ۱۲۱ق/۷۳۲م شیعیان علوی، زید بن علی را به قیام وادار کردند، در حالی که درباره او می گفتند: امیدواریم که او منصور باشد و زمان آن رسیده که او به کار امویان پایان دهد.۳۳ و مهم تر از همه این ها این که، یکی از شعارهای انقلاب رمضان عباسی در سال ۱۲۹ق/۷۴۷م «یا منصور» بود و این محمد همان محمد بن علی بن عبداللّه بن عباس است.۳۴ و این گونه گزینش لقب منصور از سوی ابوجعفر خلیفه بسیار به جا بود، زیرا [اولا] این لقب مفهومی مهدوی و امیدبخش داشت و با احساسات عموم مردم، به ویژه قبایل یمنی مطابقت می نمود و [ثانیا] موجب می شد که مردم او را منصور حقیقی بپندارند، [ثالثاً ]موجب نشر عدل و اعاده امنیت و [رابعا] رفاه می شد و ادعای مهدویت محمد نفس زکیه را ابطال می نمود; زیرا اگر او مهدی بود، منصور نمی توانست بر او پیروز شود.۳۵ از سویی دیگر، ادعای ابوجعفر به این که او منصور است دلیل مهمی بر عربی بودن قیام عباسیان و تکیه داعیان عباسی بر قبایل عربی، بهویژه یمنی های خراسان است و چنان که داعیان عباسی اهمیت عرب های خراسانی را درک نمی کردند، شعارهای «یا محمد»، «یا منصور» را که با قبایل یمنی ارتباط زیادی دارد، به کار نمی بردند،۳۶چنان که انتخاب این لقب از سوی خود خلیفه دلیلی بود بر این که خلفای عصر اول عباسی اهمیت عرب ها و بهویژه عرب های یمنی را درک می کردند و بر آن ها اتکا داشتند و احتمالاً آنان را در مواقع مختلف بر عرب های قیسی مقدم می شمردند، چنان چه روایات نادری در تاریخ موصل بر این امر دلالت دارند۳۷ و بدون شک این مطلب، نظر برخی از مورخان را که قائل اند عصر عباسی اول عصر نفوذ ایرانیان بود و تأثیر عرب ها در آن از بین رفته بود، تضعیف می کند. و در پایان بعضی از اشعار ابی دلامه درباره منصور آمده است:۳۸

و قدموا القائم المنصور رأسکم *** فالعین و الانف و الاذان فی الرأس

همچنین حمیری در اشعاری درباره منصور می گوید:۳۹

یا امین الله یا منصور یا خیر الولاه *** انّ سوار بن عبد اللّه من شر القضاه

این اشعار بر رنگ دینی و مهدوی لقب منصور تأکید می کند و برای شک درباره آن، مجالی نمی گذارد، چنان چه احادیثی که به پیغمبر منسوب می باشد، پیشتر گذشت که اشاره به «منصور از ماست» داشت، از جمله: «منّا القائم و منّا المنصور و منّا السفّاح و منّا المهدی… و اما المنصور فلا تردّ له رایه…; از ماست قائم، از ماست منصور، از ماست سفاح، از ماست مهدی… اما منصور پرچم او شکست نخواهد خورد».۴۰

لقب مهدی

لقب مهدی، لقبی بود که محمد بن عبداللّه، خلیفه سوم عباسی برای خود برگزید و این لقب را پدرش منصور به او داده بود و انتخاب این لقب برای محمد یکی از روش هایی بود که منصور عباسی برای بالا بردن شأن پسرش به عنوان ولیعهد به کار برد. لقب مهدی نقش بزرگی در تاریخ دینی و سیاسی اسلام ایفا کرده است.۴۱ ابتدا این لقب را حسان بن ثابت هنگامی که برای پیغمبر مرثیه سرایی می کرد، بر آن حضرت اطلاق کرد و گفت:

ما بال عینک لا تنام کأنّها *** کحلت مآفیها بکحل الارمد۴۲

جزعا علی المهدی اصبح ثاویا *** یا خیر من وطن الحصا لا تبعد۴۳

هم چنان که لقب الهادی المهدی بر امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) نیز اطلاق شده است.۴۴ و فرزدق شاعر هنگام مدح سلیمان خلیفه اموی گفته است:

سلیمان المبارک قد علمتم *** هو المهدی قد وضح السبیل۴۵

عمر بن عبدالعزیز نیز ملقب به مهدی بود. هم چنین خلیفه اموی، هشام با این لقب توصیف شده است:

فقلت له الخلیفه غیر شک *** هو المهدی و الحکم الرشید۴۶این جا جای بیان تحول معنای تاریخی و عقیدتی واژه مهدی نیست. باید گفت که مهدویت به معنای دینی آن، اولین بار میان شیعیان علوی در قیام مختار ثقفی ظهور یافت. او ادعا می کرد، محمد حنفیه مهدی است و او نمرده، بلکه در کوه رضوی در حجاز مخفی شده و دوباره به دنیا باز خواهد گشت و دشمنانش را نابود کرده و جهان را بعد از ظلم و جور، پر از عدل و داد خواهد نمود; از این رو، او مهدی منتظَر نامیده شد. کثیر عزّه در این مورد راجع به ابن حنفیه گفته است:

و سبط لا یذوق الموت حتی *** یقود الخیل یقدمها اللواء۴۷

تغیب لا یری فیهم زمان *** برضوی عنده عسل و ماء۴۸

این، عقیده کیسانیه از فرقه های شیعه می باشد. علاوه بر این که مهدویت در میان فرقه های شیعه علوی، چه حسینی و چه حسنی و چه کیسانی منحصر نیست، بلکه در بیشتر تشکّل های سیاسی جامعه اسلامی این تفکر وجود داشته است. چنان که می توان گفت که عباسیان، امویان، طالبیان، فاطمیان و ایرانیان به نجات بخشی قائل بوده اند که عظمت گذشته آنان را برگردانده و حق و عدالت را برقرار کند.۴۹ اما اصل کلمه مهدی به معنای شخصی است که خدا او را به راه حق یا ایمان، هدایت کرده است. ابن اثیر و ابن منظور می گویند: مهدی کسی است که خدا او را به حق هدایت کرده باشد و بیشتر اوقات به جای اسم ها به کار رفته و لذا از نام های پر کاربرد درآمده است و به این نام مهدی، کسی که رسول خدا بشارت آن را داده که در آخر الزمان می آید، نامیده شده است.۵۰ این مطلب به روشنی بر معنای دینی آن دلالت می کند. دکتر وردی اشاره می کند که کلمه مهدی در واقع معنایی نزدیک به لفظ مسیح که در تورات آمده دارد. مسیح به معنای ممسوح است; یعنی قهرمان نجات بخشی که خدا او را مسح کرده و مسح نیز در تورات به معنای هدایت، فرستادن و تأیید ربّانی است. تورات اظهار می دارد که پیامبر خدا، الیاس که به آسمان رفته در آخر الزمان به زمین باز خواهد گشت و حق را اقامه خواهد کرد. این سخن تا حد زیادی به تفکر مهدویت در اسلام شبیه است۵۱ که اغلب مورخان محدث در اصل مهدویت روی این نظریه اتفاق نظر دارند. آن چه با تفکر و اندیشه مهدویت و نجات بخش منتظر در ارتباط است، رویکرد این اندیشه نسبت به آینده است. از گزارش های تاریخی مربوط به شرق اسلامی و اروپای قرون وسطی برمی آید که پیوسته شروع دوره ها، سحر خاصی داشته و همراه با پیش گویی و پیش بینی تغییرات بوده است. در این اوضاع و احوال، پیوسته مردم سهمی داشتند که از آینده خبر دهند یا آن تغییرات را به تصویر کشند; تغییر وضع اجتماعی را به گونه ای که لازم است خواسته باشند، و همواره کسانی پیدا می شدند که از احساسات مردم به نفع خود استفاده می کردند و آنان را همراه خود می ساختند تا به اهداف خود برسند، خواه حاکم باشد یا مخالف حاکم; عالم دین باشد یا ماجراجو یا مصلح.

هم اکنون درصدد این هستیم که بگوییم چگونه خلیفه برای تضمین حمایت و پشتیبانی مردم برای ولیعهدش محمد که بعد از او خلیفه می شد، سعی و تلاش می کرد و این، علت حقیقی ملقب کردن او به لقب مهدی بود; لقبی دینی که مردم را جذب می کرد و آنان را وا می داشت تا به اعتبار برآورده کننده آرزوی دیرینه خود، به خلافت او بپیوندند و او را حاکم افضل به شمار آورند.۵۲ هم چنان که پیشتر گفته شد لقب مهدی برای عباسیان جدید نبود، زیرا یکی از القاب ابی العباس به شمار می رفت و نیز یکی از شعرا هنگام هجو ابومسلم خراسانی با لقب مهدی به خلیفه منصور اشاره کرده و گفته است:۵۳

افی دوله المهدی حاولت غدره *** الا ان اهل الغدر آباءک الکرد۵۴

اگر چه این لقب در میان القاب دو خلیفه گذشته شایع نبود، ولی احادیث زیادی به این مطلب اشاره دارند که انتظار ظهور مهدی بعد از پیروزی سپاهیان خراسان، صاحبان پرچم های سیاه رو به فزونی گذاشت، زیرا او زمین را بعد از ظلم و جور پر از عدل و داد خواهد کرد و شکی نیست که عباسیان این احادیث را جعل کرده اند. عصر ابی العباس کوتاه بود و چنین عملی در امکان او نبود، هم چنان که مردم در مورد منصور که دوره اش با قیام های متعدد همراه بود، و اگرچه سیاست های خشنی را دنبال می کرد، چنین نمی اندیشیدند و او را مهدی منتظر نمی پنداشتند، بلکه برعکس، جماعت زیادی به محمد نفس زکیه پیوستند به امید این که او همان مهدی منتظر و نجات بخشی باشد که انتظارش به درازا کشیده است. بخش دیگری از حرکت های دینی و سیاسی که به ایرانیان مربوط می شد، شخص نجات بخش را به ابومسلم خراسانی یا فرد دیگری تطبیق می دادند. شاید منصور متوجه این امر شده و تهاجم تبلیغاتی گسترده ای را برای پسرش مبنی بر این که او مهدی منتظر است، به راه انداخت. ابوالفرج اصفهانی در این مورد می گوید: «منصور عباسی از مطیع بن ایاس خواست که حدیثی را درباره مهدی بودن فرزندش جعل کند، از این رو آن گاه که منصور برای پسرش به عنوان ولیعهد از مردم بیعت می گرفت، مطیع برخاست و گفت: فلانی از پیامبر روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «مهدی از ماست، او محمد بن عبداللّه است و مادرش از ما نمی باشد; اوست که زمین را بعد از ظلم و جور پر از عدل و داد خواهد کرد. در این هنگام مطیع برای تأیید سخنش رو به عباس بن محمد که در مجلس بود، نمود و به او گفت: تو را به خدا سوگند، آیا این حدیث را شنیده ای؟ او نیز به سبب ترس از منصور گفت: آری. علویان نیز با همین ادعاها مقابله می کردند و آن گاه که منصور شنید محمد نفس زکیه ادعای مهدویت می کند، گفت: دشمن خدا دروغ می گوید، مهدی پسر من است.۵۵ از این مطلب بر می آید که منصور به خوبی می دانست که آن چه را برای فرزندش ادعا می کند، ابزاری سیاسی است، لذا در روایت ابوالفرج اصفهانی آمده است که منصور شخصی را نزد مسلم بن قتیبه فرستاد و او را به حضور خواست و به او گفت: محمد بن عبداللّه (محمد نفس زکیه) قیام کرده و خود را مهدی نامیده است، ولی به خدا سوگند او مهدی نیست و چیز دیگری اکنون به تو می گویم که پیش از تو به کسی نگفته ام و بعد از تو نیز به کسی نخواهم گفت و آن این است که به خدا سوگند فرزندم نیز آن مهدیی نیست که روایات از او خبر داده اند، بلکه من به جهت تیمّن و تفأّل او را مهدی نامیدم.»۵۶ اگر چه ممکن است در صحت این روایات، شک کنیم و آن ها را از ساخته های شیعیان علوی به شمار آوریم. تبلیغ منصور به نفع فرزندش مهدی ادامه داشت، از جمله این که هیئتی از سوی پادشاه روم عازم بغداد بود که پیش از رسیدن آن ها از سوی خلیفه از یکی از اعضای گروه خواسته شده بود که بگوید ما در کتاب های خود یافته ایم که سومین نفر از اهل بیت پیامبر، زمین را بعد از ظلم و جور پر از عدل و داد خواهد کرد.۵۷ هم چنین احادیث بسیاری که سیوطی، ترمذی، ابوداود و ابن خلدون نقل کرده اند، اشاره دارند به این که مهدی از عباسیان خواهد بود.۵۸

بنا به نقل طبری آن گاه که منصور عباسی ولایتعهدی پسرش را به انجام رساند، به عیسی بن موسی نامه نوشت که از حق خود به نفع ولایتعهدی محمد مهدی صرف نظر کند و در این مورد نیز از همین تاکتیک استفاده کرد و درباره پسرش نوشت: «خدا به امیر المؤمنین جانشینی عطا کرد و او را پاکیزه و مبارک گرداند و مهدی و هم نام پیامبر قرار داد.» و از عیسی بن موسی خواست این کار را تأیید و به نفع مهدی کناره گیری کند و او را در صورت عدم اقرار از خراسانیان (یاران دولت) بر حذر داشت.۵۹ سال های حکومت مهدی سال های فراوان و پر نعمتی بود۶۰، بهویژه اولین سال حکومت او، بدین جهت مردم یکدیگر را به خیر، بشارت می دادند و می گفتند که او پسر عموی پیامبر خداست و همنام آن حضرت. و مهدی می کوشید که به مردم نشان دهد که او همان نجات بخش منتظر است، از این رو اموالی را که پدرش منصور مصادره کرده بود، به صاحبانش برگرداند و زندانیان سیاسی را آزاد نمود و عطاها و مستمری های اهل حجاز و بیماران را افزایش داد و به عمران و آبادانی حرمین شریفین پرداخت، زندیقان را تحت پیگرد قرار داد و به جهاد با رومیان بسیار اهمیت داد و پانصد نفر نگهبان ویژه برای خود برگزید. روایات تاریخی، بهویژه روایاتی که مربوط به عباسیان است و هم چنین شعرای درباری در اظهار مهدویت خلیفه سوم عباسی فرو گذاری نکرده اند. ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.