📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
18دقیقه
55ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت »

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت »:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پژوهشی فلسفی در «مفهوم علیت » :

مقدمه
در میان مسائل فلسفی، «علیت » یکی ازمهمترین مباحثی است که فکر بشر راهمواره به خود مشغول داشته و او را وادارکرده تا در پی کشف معمای هستی ومجهولات خویش، سختیها و زحمات طاقت فرسا را متحمل شود و در پی این تلاشها بتواند به برخی از اسرار آفرینش پی برد. انسانی که دارای قوه «اندیشه »است، تنها عاملی که او را به تفکر وامی دارد، اعتقاد به قانون علیت است.انسان براساس این اصل هر حادثه رامعلول علتی دانسته و در کشف آن علت برمی آید. به همین ترتیب مفهوم «چرا»یکی از رایجترین تعابیر و مفاهیمی است که همواره از سوی انسان جستجوگر برای پدیده های ناشناخته طرح می شود. درواقع اگر ذهن با مفهوم کلی «علیت »،آشنایی نمی داشت، هرگز مفهوم «چرا»، درذهن او به وجود نمی آمد.
بحث درباره «علیت »، از ابعاد زوایای مختلفی می تواند مورد تحقیق و پژوهش فلسفی قرار گیرد. سؤالهای بسیاری دراین باره قابل طرح است از جمله آنکه: مفهوم علیت چیست؟ تصور آن از کجا و چگونه برای ذهن حاصل شده است؟ آیا از قبیل تصورات نظری است یا تصور بدیهی به شمار می آید؟ آیا انسان، علیت را مانندسایر اوصاف اشیاء، می تواند با حواس خود ادراک کند؟ اساسا احساس، در درک مفهوم علیت چه نقش و تاثیری دارد؟ این گونه سئوالها همه به تصور علیت مربوطمی شود. ولی درباره تصدیق آن هم سؤالات مهمی مطرح است که باید پاسخ مناسبی یابند از جمله: آیا علیت واقعیت دارد؟ آیا ترتب معلول بر علت، ضروری وتخلف ناپذیر است؟ آیا می توان علیت رابه کلی نفی کرد و معتقد به «صدفه » و«اتفاق » بود؟ تبعات و نتایج قبول یا انکارقاعده فوق چیست؟
این مباحث همواره در تاریخ علوم وفلسفه در درجه اول اهمیت قرار داشته است لذا هیچ کتاب فلسفی را نمی توان یافت که درباره «علیت » به صراحت یاتلویحا مطلبی در برنداشته باشد.
ضمن اذعان به این حقیقت که پرداختن به همه این مباحث در جای خود ضروری واز نهایت درجه همیت برخوردار است والبته مجال وسیعتری را می طلبد، یادآورمی شویم که در این نوشتار، مساله منشا وریشه مفهوم علیت و اعتقاد به آن، موردتحقیق قرار می گیرد. بخوبی پیداست که بحث بر سر مفهوم تصور علیت است. نه تصدیق آن. ای بسا کسی علیت را تصدیق کند ولی تصور آن را بدیهی نداند یا آنکه اساسا از علت و معلول تصوری نداشته باشد و لذا از صدور حکم و نسبت میان آن دو خودداری کند. مفهوم علیت و تعریف آن
علیت و معلولیت از مفاهیمی است که هرکس تصور بسیار روشنی از آن دارد وبراساس آن از میان دوشی ء معین، یکی راموجد و مؤثر و دیگری را «بوجودآمده » واثر می نامد.
«هنگامی که انسان، عصایی در دست گرفته و با دست خود آن عصا را حرکت می دهد در زمان واحد، هم دست و هم عصا حرکت می کنند. این دو حرکت درعین آنکه همزمان هستند و از لحاظ زمان،تقدم و تاخری نسبت به هم ندارند، انسان یکی از آن دو را مولود و نتیجه دیگری می داند و در مقام تعبیر می گوید: «چون دست حرکت کرد، عصا حرکت می کند.»یعنی حرکت عصا را معلل می کند به حرکت دست و اگر کسی فرضا بگوید:«چون عصا حرکت کرد، دست حرکت می کند» همه کس آن را غلط می داند (۱)
ماهیت آن را گاهی چنین تعریف وتحدید می کنند: «آنچه با معلولش تلازم وجودی و عدمی دارد.» در این صورت علت، آن چیزی است که سبب وجوددیگری شود و با وجود او، معلول ضرورتا تحقق یابد. البته مصداق چنین معنایی از علت، تنها علت تامه است که اگر موجود باشد، معلول وی حتماموجود است وگرنه معلول، وجودنخواهد یافت.
«فالعله هی الموجود الذی یحصل من وجوده وجود شی ء آخر و ینعدم بعدمه.فهی ما یجب بوجودها وجود و یمتنع بعدمها ذلک الوجود و المعلول ما یجب وجوده بوجود شی ء آخر و یمتنع ذلک الوجود بعدمه او عدم شی ء منه (۲)
گاهی هم مراد از علت، آن امری است که «وجود شی ء دیگر متوقف و منوط برآن است.» به این ترتیب علت و معلول،تنها تلازم عدمی دارند و با عدم علت،معلول منعدم می شود گرچه با وجودش معلول موجود نگردد. این تعریف اعم ازعلت، علاوه بر علت تامه، شامل علت ناقصه هم می شود.
«وقد یقال العله بازاء ماله مدخل فی وجود الشی ء فیمتنع بعدمه و ان لم یجب بوجوده (۳)
از مقایسه این دو تعریف و ملاحظه تفاوت آنها می توان گفت: اولا” آنچه نشانه علت تامه و وجه تمایز آن از سایرعلل است، تلازم وجودی است. ثانیا:معنای دوم اعم از معنای اول است. محقق سبزواری در شرح منظومه، علت را چنین تعریف می کند:
«ان الذی الشی ء الیه افتقر مطلقاصدورا او قواما، تاما او ناقصا فعله والشی المفتقد معلولا یری. (۴) »
با این تعریف، علت، آن شیئی است که دیگری به او نیازمند است. اعم از آنکه با وجودش، دیگری ضروره حاصل شود -در مورد علت تامه – یا نه – درباره علت ناقصه – این افتقار و نیاز هم، یا به هنگام صدور شی ء است یا در قوام ماهوی آن. ازنظر ارسطوییان، برای ایجاد و صدورشی ء هم علت فاعلی و هم علت غائی -که هر دو خارج از شی ء معلول هستند -باید حضور داشته باشند و علاوه بر آن دو، شی ء در قوام ماهیت هم به اجزائی چون ماده و صورت نیازمند است و این دو به عنوان علت مادی و علت صوری معروف هستند. علتهای فاعلی و غایی رااصطلاحا علل خارجی نامیده اند و درمقابل به علتهای مادی صوری، علل داخلی اطلاق می کنند. علل چهارگانه درتمامی مصنوعات بشری قابل ملاحظه است:
«معمولا” در مثال، مصنوعات بشری را در نظر می گیرند. مثلا” می گویند این خط که بر این صفحه نوشته شده است،فاعلی دارد و غایتی و ماده ای و صورتی.فاعل آن، شخص نویسنده است. غایت عبارت است از هدفی که نویسنده ازنوشتن این خط در نظر دارد، از قبیل آنکه معنی الفاظی را که به صورت نوشته درآورده است، به دیگران بفهماند. ماده عبارت است از آن جوهر یا مرکبی که دراینجا به کار رفته است و صورت آن هیات و شکل مخصوصی است که به صورت حروف و کلمات پدیدار شده است (۵)
لازم به یادآوری است تنها در صورتی که علت به معنای اعم تعریف شود، این تقسیمات بر آن وارد است. مبحث علل اربعه، برای نخستین بار توسط ارسطوطرح شده (۶) و البته پس از وی این تقسیم بندی از سوی سایر حکمای مشائی موردقبول واقع شده است.
تقسیم علت به اقسام چهارگانه، هرگزبه این معنا نیست که هر معلولی لزومادارای ۴ علت است بلکه به این معناست که علت شی ء، خارج از این چهار قسم نمی تواند باشد والا برخی از معلولهاممکن است، دارای همه این علل نباشند.صدرالمتالهین تصریح می کند، اشیائی که دارای حیثیت معلولی هستند برخی هرچهار علت را دارند و برخی ندارند.
«ان من الاشیاء ماله جمیع هذه الاسباب کالانسان و منه ما لیس له الاالفاعل و الغایه کالعقول الفعاله و مثل هذه یکون صورتها ذاتها (۷)
علت فاعلی آن است که وجود معلول به سبب اوست و به عبارتی او عطا کننده وجود به معلول و موجد آن است. درمثال خط، این نویسنده است که قوه وعلم و هنر و مهارت خود را به کار می گیردو به آن خط وجود می بخشد لذا او علت فاعلی است. بنابر تعریف حکماء، علت غایی آن چیزی است که معلول، بدان جهت موجود می شود. هدفی که نویسنده بخاطر آن اقدام به نوشتن می کند، علت غایی محسوب می شود. از نظر حکما،علت مادی در هر حادث و پدیده ای، آن حامل قوه و استعداد است و علت صوری، مناط فعلیت معلول و وجودبالفعل اوست (۸) .
گرچه در این میان بنابراصطلاح رایج،مثلا” بنا را می توان فاعل و علت فاعلی ساختمان نامید ولی دقیقتر آن است که همچون حکمای الهی، فاعل و علت فاعلی تنها به کسی اطلاق شود که هستی بخش معلول است (۹) .
از نظر ایشان تنها با مسامحه و مجازاست که بنا را فاعل می نامند. در مقابل این اصطلاح دقیق، از نظر حکمای طبیعی،فاعل کسی است که شی ء را تحقق خارجی می دهد ولو آنکه به او هستی نبخشیده باشد و در مسیر ایجاد او تنهاحرکاتی را انجام داده باشد. با این اصطلاح اخیر می توان بنا را فاعل ساختمان دانست گرچه او تنها موجود هستی بخش حرکات خویش است. او تنها فاعل حرکت است.نه ماده شی ء را خلق کرده و نه صورت آن را. بنابراین از نظر حکمای الهی، هیچ کس جز خدا معطی وجود و فاعل نیست. منشا تصورات و مفاهیم
بحث و تحقیق درباره شناخت وادراکات انسان از زوایا و ابعاد مختلف،امکان پذیر است. این موضوع، محوراصلی و مرکزی پژوهش های فلسفی به شمار می رود. بویژه در فلسفه و علوم جدید، مباحث پیرامون علم و ادراک ونحوه پیدایش ادراکات در ذهن بشر، بحث بسیار مهمی تلقی شده است و فلاسفه ومحققین اروپایی و آمریکایی در ۴ قرن اخیر، بیشتر همت خود را مصروف تحقیق در این گونه مسائل کرده اند. به تعبیر شهید صدر، اولین نقطه شروع یک فلسفه در توضیح و تفسیر جهان، مساله شناخت است (۱۰) زیرا تنها برخورد انسان با جهان از راه ادراکات اوست. به نظرعلامه طباطبایی(ره) ما انسانها، تنها باعلم سروکار داریم و لذا بررسی مساله علم و معلوم از نظر اهمیت، در جرگه مسائل درجه یک فلسفه قراردارد (۱۱) . به همین جهت است که در طول قرون متمادی در تاریخ فلسفه و علوم عقلی،اندیشه های بسیاری از بزرگان علم وحکمت، معطوف این مساله و پاسخ به سؤالات پیرامون آن، شده است.
یکی از مباحث مهم در این زمینه آن است که بشر چگونه و از چه راههایی دارای ادراکات بسیط و اولیه می شود؟ مبادی ادراکات انسان کدامند؟ گرچه پس از حصول ادراکات بسیط، بشر قادر است از آنها مرکباتی فراهم آورده و در مقام ومرتبه ای دیگر از مفردات، قضایا و ازقضایا استدلال هایی را تشکیل و به این ترتیب سرمایه علمی خود را افزایش دهدولی نخستین سؤال آن است که مفردات وبسائط که سرمایه اصلی فکر بشر است ازچه راهی نصیب انسان شده است؟ کدام یک از ادراکات بشری مستقیما از راه حواس و با نوعی عکس برداری وصورت گیری، برای انسان حاصل می شودو در مقابل کدام نوع از ادراکات او از غیرراه احساس مستقیم به دست می آید؟درباره مساله منشا مفاهیم و تصورات درطول تاریخ طولانی تفکر بشر، آراء ونظریات مختلفی در مغرب زمین ارائه شده است که از نظر زمانی می توان آنها راچنین گزارش نمود: فیلسوفان یونان باستان
گرچه از عقاید و آرای دانشمندان یونانی قبل از سقراط، اطلاع دقیقی دردست نیست ولی با توجه به مدارک موجود، نظریات یونانیان را بطور کلی می توان در سه گروه جای داد:
۱- مذهب اصالت تجربه: از نظرگروهی از یونانیان باستان منشا همه معلومات، حس و حواس است. در قرن پنجم قبل از میلاد سوفسطائیان ومخصوصا پروتاگوراس (۴۹۶-۵۷۱ ق.م)و گورگیاس (۳۹۶-۴۸۴ ق.م) چنین نظری داشتند و تلاشهای آنها همه برای اثبات آن بود که مدار معلومات بشری،تنها حس و نمودارهای حسی است.بنابراین وصول به حقایق ثابت و مطلقی که برای همگان معتبر باشد، محال است واز این مقدمات، نسبیت حقیقت واعتباری بودن آن را نتیجه گرفتند. بعدهااپیکورس (۲۷۰-۳۴۱ ق.م) مجددا اقوال سوفسطائیان را در این باره اختیار و احیامی کند وی معتقد است منشا هر مفهومی احساس است البته او برخلاف سوفیستهاقائل به نسبیت حقایق نبوده است. از نظرتاریخی، این گروه اولین کسانی هستند که رای اصالت حس و تجربه را درباب تصورات مطرح نمودند (۱۲) .
۲- مذهب اصالت عقل: افلاطون(۳۴۷-۴۲۷ ق.م) در مقابل تجربی مذهبها قائل است که روان آدمی، خودواجد معانی و صور و مفاهیم اشیاء بوده است. این روان و عقل آدمی است که مطابق «مثل » اشیاء و پس از دیدار ومشاهده آنها، می تواند در مورد اشیاء،حکم صادر کند. به نظر او به هنگام صدورحکم از سوی عقل، حس، حتی در حدعلت موثر یا شرط حصول هم فعالیت ندارد بلکه تنها به مثابه علت اعدادی توجه ما به آن مثل، تاثیر دارد و به این ترتیب احساس، آدمی را مهیا و مستعدمی سازد که آن معانی کلی را که درون جان او نهفته و فراموش شده است، به یادآورد. منباو پیش فرض افلاطون در این رای، آن است که روان آدمی قبل از تعلق به تن و آمدن به عالم محسوس، در عالم معقول حضور داشته و خود بی واسطه مشاهد مثل و معانی کلی بوده است. به همین جهت روح می تواند مجددا با عالم مثل و حقایق مجرد از ماده اتصال پیداکرده و بر آنها آگاهی یابد. به عبارت دیگرگرچه در اثر خلقت بدن و تعلق روح به آن،روان بالاجبار از عالم خود تنزل کرده و به این دنیا انس پیدا می کند و در اثر این تنزل و این شناختهای پیشین خود را به دست فراموشی می سپرد ولی با احساسات می تواند با اشیاء جزئی ارتباط برقرار کرده و معانی کلی را به یاد آوردتا (۱۳) .
۳- مذهب اصالت عقل و تجربه:ارسطو (۳۲۲-۳۸۴ ق.م) سعی کرد میان دو قول قبلی را به نحوی جمع کند. وی معتقد است گرچه همه مفاهیم از راه حواس پیدا می شوند ولی نه به آن معنا که حواس مفید و مفیض وجود مفاهیم باشدبلکه مفهوم غیر از احساس است و این عقل آدمی است که قادر است از واقعیات جزئی، ماهیتی کلی به نام مفهوم را انتزاع و ادراک کند (۱۴) . از نظر او انسان دارای نیروی دراکه ای موسوم به عقل است که کار آن، ادراک مفاهیم ذهنی کلی است.بنابراین مفاهیم کلی، نوع خاصی ازمفاهیم ذهنی هستند که با وصف کلیت درمرتبه خاصی از ذهن تحقق می یابند والبته مدرک آنها نیرویی به نام عقل است (۱۵) . ارسطو بر خلاف افلاطون قائل است به این که روح در ابتدا در حد قوه واستعداد محض است و بالفعل واجدهیچ معلومی نیست و تمامی ادراکات اوبتدریج و در این جهان برای او حاصل می شود. البته نکته مبهمی که در آرا وعقاید ارسطو وجود دارد این است که: آیااز نظر او همه ادراکات کلی، مبتنی برادراکات جزئی و منتزع از آنهاست؟ به عبارت دیگر آیا تصورات عقلی که خودارسطو در منطق خود به نام بدیهیات ازآنها یاد می کند هم مسبوق به ادراکات جزئی و حسی است؟ یا آنکه او تنهادرباره آن گروه از مفاهیم کلی که منطبق برافراد مادی است، چنین عقیده ای دارد ودرباره بدیهیات اولیه عقلی قائل است که بتدریج و بدون وساطت حواس برای عقل حاصل می شود و عقل از پیش خودچنین ادراکاتی را ابداع می کند؟ این نکته مبهم و تاریک در آراء ارسطو، موجب شده است که گروهی او را حسی مذهب،و گروه دیگر قائل به اصالت عقل بدانند وعده ای وی را متهم به تذبذب نمایند (۱۶) .بهرحال در این سخن هیچ گونه تردیدی وجود ندارد که از نظر ارسطو، آراءافلاطون مبنی برآنکه روح واجد معانی بالفطره ای است، قابل قبول نبوده است. فیلسوفان قرون وسطی
محور اصلی مباحثات و کنکاش های فلسفی در این دوران، مساله «منشا مفاهیم و تصورات » است. در این میان می توان به آراء سه گانه ای که در تمامی دوران قرون وسطی، مورد توجه بوده است، اشاره کرد:
۱- رای آگوستین (۴۳۰ – ۳۵۴ م).عقیده او متخذ از آراء افلاطون است ومی تواند نوعی خاص از اصالت عقل وایده آلیسم به شمار آید. به نظر آگوستین،هربار که ما به صدور حکمی می پردازیم،در واقع آن صورت و ایده ای را که بامطابقت با آن صورت حکم صادرمی شود، در نور مخصوصی که خدا به قلب ما اشراق می کند، مشاهده می کنیم. باوجود شباهتهای آراء افلاطون وآگوستین، آن دو از جهتی با هم اختلاف دارند زیرا افلاطون معتقد است که جان آدمی قبل از تعلق به بدن از مشاهده کلیات و صور بهره مند بوده است ولی از نظرآگوستین هنگام صدور حکم، مشاهده صور صورت می گیرد (۱۷) .
۲- رای ابن رشد(م ۹۸-۱۱۲۶ مطابق ۹۵-۵۲۰ ه) : رای او در واقع تفسیرویژه ای از عقاید ارسطو در این باب است او جهت مشترک میان انسانها را عقل واختلاف آنها را حس می دانست. از نظروی عقل در میان همه افراد واحد و ثابت است و همین ادراک عقلی است که به امورکلی و ضروری تعلق می گیرد.
۳- رای توماس آکوئینی(۷۴-۱۲۲۵م): او بر خلاف دو قول قبلی معتقد است که قوه عاقله انسان ازمدرکات تجربی، مفاهیم کلی را انتزاع می کند. البته قوه عاقله و حاسه هر فردی،مخصوص خود اوست. فیلسوفان قرون جدید
بحث درباره مسائل مربوط به شناخت از سوی دکارت آغاز شده و تادوران قرن نوزدهم میلادی ادامه یافته است. اغلب متفکران و فیلسوفان این قرون درباره «شناخت » و «ارزش » و«مبادی » آن، اظهار نظر نموده اند.
قرن هفدهم: سئوالی که در این دوران برای فلاسفه مطرح بوده است،تقریبا به همان صورتی است که در قرون وسطی عنوان می شد و آن اینکه آیا انسان علاوه بر مفاهیم اکتسابی و نظری، دارای مفاهیم فطری و غیراکتسابی هست یاخیر؟ در مقابل این سئوال برخی ازفلاسفه مغرب زمین آرائی را مطرح کرده اند که حتی تا قرون بعدی مورد قبول سایر حکمای آن دیار بوده است از جمله:
دکارت (۱۶۵۰-۱۵۹۱م): پاسخ او به سؤال مطرح در این دوران، آن است که روان آدمی در اصل فطرت، واجد یک سری صور و مفاهیم عقلی است. این مفاهیم بالذات، مقدم بر هرگونه حس وتجربه است ولی حتی با قول ارسطو که همه مفاهیم را متخذ و منتزع ازمحسوسات می داند، مخالفت کرد. از نظردکارت، تصورات ذهنی انسان،سه گونه است: ۱-صورتهای ذهنی که باحواس انسان از خارج دریافت می شود وبه تعبیر او این صورتها، عارضی است.
۲- صورتهایی که قوه خیال ما با کمک صورتهای عارضی در ذهن خود می سازد.وی این گونه صور را صورتهای جعلی می نامد مانند تصور اسب بالدار. ۳- صورفطری که عقل آنها را بالبداهه دریافت می کند مانند صورتهای «ضرورت »،«کلیت »، مفاهیم ریاضی مانند نقطه وخط. به نظر دکارت تصورات «خدا»،«روح »، «حکمت » و همه آن تصوراتی که در ذهن انسان واضح و متمایز هستند، ازگروه شناختهای فطری می باشند. البته آرای دکارت در این مورد، صراحت لازم راندارد و از تعابیر مبهم وی نمی توان تعریف او از امور و تصورات فطری رایافت. علاوه بر آن، او هیچ ملاکی برای تمایز صور فطری از غیر آنها را ارائه نداده است. دکارت از میان این تصورات، تنهاصورتهای ذهنی نوع سوم موسوم به فطری را یقینی و معتبر می داند (۱۸) .
جان لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲م): او درمقابل آرای دکارت، وجود هرگونه معلومات فطری را انکار کرده و معتقداست همه معلومات ما ناشی از تجربه حسی و وجدانی واکتسابی است. به دلیل اهمیت بحث شناخت از نظر لاک، وی درسال ۱۶۹۰ کتابی به نام «پژوهش درباره فاهمه انسانی » تالیف کرده است (۱۹) .
لایب نیتز(۱۷۱۶-۱۶۴۶م): وی باجمع میان دو قول قبلی اعتقاد دارد آنچه در بدو فطرت انسان نزد او حاضر است،عقل بالقوه است و نه عقل بالفعل. البته انسان برای به فعلیت رساندن چنین قوه ای، به تجربه و احساس نیازمنداست (۲۰) .
قرن هیجدهم: مساله ای که درتمامی این قرن به شدت افکار حکماء واندیشمندان غربی را به خود مشغول ساخت، این بود که اساسا منشا اصول عقلی و مناط صدق و اعتبار احکام عقلی چیست؟ تصور و تصدیق اصل علیت که مدار و محور پژوهش های علمی وفلسفی به شمار می آید از چه راهی برای ذهن حاصل شده است؟ در این قرن نظریه دکارت کم وبیش به عنوان مذهب مشهور، مورد قبول بوده است و گروهی باطرح آرای دیگر، عقیده دکارت در «اصالت عقل » را نپذیرفتند. از جمله:
دیویدهیوم(۱۷۷۷-۱۷۱۱م): هیوم مدعی بود که دکارت در اعتقاد به اینکه مادارای تصورات فطری درباره ذهن، خدا،جوهر جسمانی و جهان هستیم، به خطارفته است. به نظر وی تنها منشا حصول معرفت نسبت به امور واقعی، انطباع حسی است لذا انسان هرگز نمی توانددرباره چیزی بیندیشد که قبلا” آن رااحساس نکرده است. در کتابی به نام «پژوهش فلسفی درباره فاهمه انسانی »،مطرح می کند که مفاهیم کلی هم، تنها ازراه تداعی معانی برای انسان حاصل می شود. هیوم نسبت به جان لاک، توفیق بیشتری در اثبات و تبیین مذهب اصالت تجربه یافت. وی به تحقیق درباره تصوری که از مفهوم رابطه علی نزد ما حاصل است، اهتمام ورزید (۲۱) . هیوم امکان نیل به معرفتی ضروری درباره طبیعت رامنتفی دانست. آراء دیویدهیوم از سوی متفکران مغرب زمین تا قرون متمادی مورد قبول و پذیرش قرار گرفت. به این ترتیب هیوم قادر شد با طرح مکتب اصالت تجربه با مبانی و ادله فلسفی ومعقول، مکتب اصالت عقل دکارت راتضعیف کند.
ایمانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴م):وی ابتدا به شدت تحت تاثیر آراء ونظریات هیوم بوده و به تعبیر خود وی این هیوم بوده که او را از خواب جزمی اش بیدار می کند. کانت سرانجام سعی کرد به نحوی میان رای دکارت مبنی بر فطری بودن بعضی از مفاهیم و قول لاک و هیوم مبنی بر تجربه بودن همه مفاهیم، رای دیگری را اختیار نماید (۲۲) . به نظر کانت گرچه تمام معرفت تجربی ما ناشی ازتاثرات حسی است ولی این بدان معنانیست که تمام این معرفت در تاثرات حسی خلاصه شود. او بین ماده و صورت تجربه شناسایی تمایز قائل شد و اعتقادداشت که انطباعات حسی، مواد خام معرفت تجربی ما را فراهم می آورند و درهمین موارد هم ذهن مسؤول تنظیم وساختن آن مفاهیم است (۲۳) . به عبارت دیگر معلومات آدمی دارای صورت وماده ای است. آنچه در خارج از عقل ثبوت دارد، ماده معلومات است که با حواس به ذهن آدمی منتقل می شود ولی صورت معلومات، امری نیست که منتزع از خارج و متاخر از تجربه باشد بلکه متقدم برهرگونه حس و تجربه است و عقل نظری آن ماده خارجی معلومات را با آن صورتهای فطری که نزد خود دارد، مصورمی سازد. گرچه کانت برای حصول ادراکات، سهم اصلی و اساسی را برای عقل و صور فطری آن قائل است ولی بایدتوجه داشت که مکتب کانت در نهایت به ایده آلیسم منتهی می شود زیرا نمی توانداثبات کند که ادراکات فطری – که در ذهن او نقش اساسی را در حصول ادراکات برعهده دارند – بازتاب هایی از قوانین عینی و مستقل هستند.
قرن نوزدهم: در اوایل قرن نوزدهم مکتب تجربی افراطی به نام پوزیتیوسیم در مغرب زمین توسط اگوست کنت(۱۸۵۷-۱۷۹۸م) دانشمند فرانسوی بنیادشد. از نظر اگوست کنت تنها چیزی رامی توان پذیرفت که تحصلی باشد و بتوان آن را با یکی از حواس ظاهری درک کرد (۲۴) . از این جهت اموری که حالت معنی و مفهوم دارند و انتزاع ذهن هستندوجود ندارند. حتی مفاهیم کلی و انتزاعی علوم تجربی که از مشاهده مستقیم حسی بدست نمی آیند، موهوم به شمار می آیند.
بنابراین تنها می توان به ادراکات بی واسطه حواس پنجگانه اعتماد نمود.لازم به یادآوری است که گرایش غالب درفلسفه امروز اروپا همین گرایش پوزیتیویستی است. بدنبال مکتب پوزیتیویسم اگوست کنت گرایش دیگری در میان فیلسوفان مغرب زمین در قرن بیستم بوجود آمده است. پوزیتیویسم منطقی همانا احیای مکتب اصالت تجربه بصورت افراطی همراه با علاقه به منطق صوری است. از نظر این مکتب کارفلسفه، تحلیل زبان و فکر و پالودن آن ازمفاهیم بی معنا می باشد. آنکه درباره عالم و اشیاء واقعی آن حکمی صادر کند.بررسی و نقادی هر یک از این نظریات مجال موسعی می طلبد. (۲۵) دسته بندی اقوال و نظریات
با وجود آراء و نظریات مختلفی که درطول تاریخ علوم عقلی، درباره منشامفاهیم و اصول عقلی، از سوی اندیشمندان ابراز شده است، می توان اقوال فوق را با اغماض نظر ازخصوصیات هر یک، در یک تقسیم بندی کلی ارائه نمود (۲۶) ۱- نظریه اصالت حس
مطابق این نظریه تمامی شناختهای انسان، مسبوق به ادراک حسی است وهمه مفاهیم عقلی از طریق حس و تجربه حاصل می شوند. لذا اگر انسان، شیئی رااحساس کند، می تواند صورتی ذهنی ازآن بسازد ولی ذهن قدرت ابداع معانی ای را که قبلا” با صور حسی آنها آشنایی پیدانکرده، ندارد. به عبارت دیگر تنها فعالیت ذهن و عقل، تجرید و تعمیم و تغییرسطحی در ادراکات حسی است و ذهن می تواند در صور محسوسه تصرف کند،در میان بعضی ترکیب و یا تجزیه انجام دهد، مفهوم کلی را از طریق تعمیم وحذف خصائص بسازد چنانکه آن معنای کلی بر همه افراد صادق باشد (۲۷) .
سوفسطائیان را باید مبدعان و بانیان این تئوری به شمار آورد، البته سخن واراء سوفیستها و حتی اپیکورس صورت ساده و ابتدایی، این نظریه و آراء جان لاک، هیوم و… صورت فلسفی و پیچیده آن محسوب می شوند. در میان آراء حسی مذهبان هم درباره نحوه پیدایش مفاهیم عقلی، اختلاف نظر وجود دارد و هر یک از آنها به نوعی و با بیانی خاص برای حس و تجربه اصالت قائل شده اند. مولف کتاب، «تئوری شناخت در فلسفه ما» پس از بیان این نظریه چنین اظهار می دارد:
«شاید اولین طرفدار این نظریه، جان لاک فیلسوف بزرگ انگلیسی است که درعصری که بینش دکارت در افکار فطری حاکم بود، طلوع کرد و کار خویش را با نقدافکار دکارت آغاز نمود. او در کتاب خود«مقاله ای در اندیشه انسانی »، تحقیق مبسوطی در شناخت انسانی عرضه نمودو همه تصورات و افکار انسانی را به احساس ارجاع داده است. از آن پس این نظریه در میان فلاسفه اروپا رواج یافته وتا حدودی بر نظریه افکار فطری دکارت چیره گشته است.» (۲۸) درباره این اظهار نظر باید توجه داشت که گرچه در قرون جدید و پس از قرون وسطی، جان لاک، اولین کسی است که به مذهب اصالت حس متمایل شده و آن راابراز نموده است ولی این نظریه قبل ازجان لاک، در میان برخی از سوفسطائیان یونان باستان بویژه اپیکورس مطرح بوده و حتی به صراحت از سوی آنها ابراز شده است. البته مطابق آنچه پیش از این بیان کردیم اظهارات و اقوال آنها را بایدصورت ساده و ابتدایی قول اصالت حس دانست و جان لاک اولین کسی است که توفیق یافت، این نظریه را با تبیینی فلسفی تحکیم نماید. آراء جان لاک هم متخذ از عقاید حسیون قبل از او بوده است و همین مذهب اصالت حس پس ازجان لاک در طی قرون ۱۸ به بعد به صورتهای پیچیده تری در می آید تا آنجا که برخی از تجربه گرایان افراطی مانندپوزیتیویستها، منکر هرگونه مفاهیم ذهنی شده اند. باید گفت که در میان خود قائلین به اصالت حس، گاهی آنقدر تفاوت وجود دارد که تنها با اغماض نظر از وجوه اختلاف آنها و با نوعی مسامحه می توان آنها را در یک گروه و کنار هم جای داد. ۲- نظریه اصالت عقل
بنابراین نظریه عقل دارای یک عده ادراکات مستقل است که لازمه وجودعقل و فطری هستند. انسان برای درک چنین مفاهیمی نیازمند ادراکات دیگرنیست. در راس قائلین به اصالت عقل بایداز افلاطون یاد کرد. وی معتقد است انسان هنگام آمدن به عالم دنیا – که عالم اشیاء وامور جزئی است – بالفعل، واجدتصورات کلی اشیاء بوده است و نفس قبل از تعلق به بدن با صورکلی تماس و ارتباطداشته و هم اکنون آن مفاهیم در نفس موجود و مغفول است و با حواس و از راه احساس، می توان آن مفاهیم فراموش شده را به یاد آورد. برخی اندیشمندان، نظریه بازشناسی افلاطون را در مقابل نظریه اصالت عقل قرار داده اند و آن رانظریه مستقلی محسوب کرده اند (۲۹) ولی از نظر غالب متفکران رای افلاطون هم،می تواند نوعی اصالت عقل به شمارآید (۳۰) .
از میان فلاسفه قرون جدید، دکارت وکانت را می توان از قائلین به این نظریه دانست این گروه برای تصورات، دو منبع اساسی و مستقل قائل هستند (۳۱) : یکی احساس، که از طریق آن گرما، نور و …ادراک و تصور می شوند و دیگری فطرت،بنابراین قول، ذهن بشر در خود، معانی وتصوراتی دارد که آنها را از راه احساسات به دست نیاورده است. البته دکارت چنین مفاهیم فطری را تصورات «خدا»، «نفس »،«شکل »، «امت

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.