اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه شامل 108 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قیام مختار(۶۶، ۶۷ ه :
مختار، فرزند ابو عبید ثقفی بود، کسی که شهرتش مدیون شجاعتش در اولین حملات اعراب مسلمان علیه ایرانیان به عنوان فرمانده مسلمین بود. او در واقعه جسر فرماندهی مسلمانان را به عهده داشت و به شهادت رسید.
اولین سابقه مختار در تاریخ اسلام نقلی است که درباره برخورد غیر شیعی او با امام حسن(ع)به او نسبت داده شده است. هنگامی که امام در ساباط مدائن راحت برداشت و در خانه حاکم مدائن، عموی مختار، سکنی گزید، مختار پیشنهاد کرد تا او را تحویل معاویه داده و حسن نیت خود را نزد معاویه اثبات کند. اما عمویش از این سخن برآشفت و مختار نیز ساکت گشت. (۱) گفته اند که به همین دلیل مختار نزد شیعیان، از عثمانیه به شمار می آمد (۲) تا اینکه بعدها خود به شیعیان پیوست. چنین نقلی را نسبت به مختار، باید ساختگی دانست، زیرا انگیزه های فراوانی در میان راویان اموی وجود دارد تا مختار را دورو، منافق، دروغگو، و شخصیت او را بی ثبات جلوه دهند. اضافه بر این، آنچه مسلم است اینکه مختار قبل از واقعه کربلا، یکی از شیعیان معروف در کوفه بوده و لذا هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت کرد. (۳) زمانی که مسلم با حمله به قصر ابن زیاد خود را درگیر کرد و پس از چندی دستگیر شد و به شهادت رسید، مختار نتوانست در قیام او شرکت کند، زیرا از قبل موعدی برای شروع قیام وجود نداشت. مختار از کوفه خارج شده بود و (۴) هنگامی که به کوفه رسید، ابن زیاد بر شهر تسلط یافته و حکومت نظامی اعلام کرده و بسیاری به اجبار در مسجد محبوس شده بودند.
مختار که از اوضاع بی خبر بود، به دست عمال عمرو بن حریث دستگیر شد. پس کوشید تا با سابقه رفاقتی که با عمرو بن حریث داشت، او را وادار به شفاعت از خود کرده و به ابن زیاد بگوید که او خود تسلیم شده است. پس از آن مختار به زندان افتاد و در تمام مدتی که جریان کربلا رخ داد، در زندان بود تا اینکه بعدها، با وساطت عبد الله بن عمر از زندان آزاد یافت. ابن زیاد بدو دستور داد تا ظرف سه روز کوفه را ترک کند. (۵) طبیعی بود که این به علت وحشتی بود که ابن زیاد از تحریکات مختار علیه امویان داشت. گفته شده است که مختار یک چشم خود را به دلیل شلاقهای که به دستور ابن زیاد زده شد، از دست داد. (۶) پس از آن مختار به مکه رفت و پس از یک سال در طائف – شهری که قبیله او بنی ثقیف در آن بود – سکونت کرد. در آن زمان، عبد الله بن زبیر حاکم مکه بود. پس از بازگشت مختار به مکه، ابن زبیر او را دعوت به همکاری کرد. او نیز با گرفتن تعهد در اینکه در کارها او را شریک خویش کند، با او بیعت کرد. در همان زمان مکه مورد محاصره سپاه شام قرار گرفت. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان بشدت از حرم دفاع کرد تا اینکه سپاه شام بازگشتند. در این دفاع حتی گروهی از خوارج نیز شرکت داشتند. (۷) این به دلیل مقابله با بی حرمتی سپاه شام بود که به کعبه و حرم تجاوز کرده بود.
بعد از پایان یافتن محاصره، و آنگاه که کوفه نیز به دست زبیری ها افتاد، مختار به کوفه بازگشت. ابن زبیر که نسبت به او مشکوک و مظنون بود، او را مورد توجه قرار نداد و به کاری نگرفت. اغلب مؤرخان چنین به مختار نسبت داده اند که او پس از واقعه کربلا مکرر از انتقام گرفتن از قاتلین حسین بن علی(ع)و قیام احتمالی خود سخن می گفته است. (۸) آمدن او به کوفه، مصادف با آمادگی توابین برای خروج از شهر بود. طبعا شخصیت سلیمان و سابقه او بسیار زیادتر از مختار بود و لذا مختار نمی توانست در برابر او، شیعیان را به سوی خویش جذب کند. در عین حال اعتقادی نیز به اقدام سلیمان نداشت و لذا بصراحت اظهار می کرد: «لا علم له بالحروب و السیاسه »، (۹) سلیمان آشنایی با جنگ و سیاست ندارد.
تبلیغات مختار سبب کندی کار توابین شد. در عین حال بیشتر شیعیان با سلیمان بودند و تنها در آن شرایط، گروهی اندک به مختار پیوستند. مختار چاره ای جز صبر کردن نداشت. او می بایست تامل کند تا کار توابین روشن شود. (۱۰) پس از خروج سلیمان از شهر، قاتلین حسین بن علی(ع)که از ناحیه مختار هراس فراوانی داشتند، حاکم زبیری کوفه را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. این کار علی رغم فشارهایی بود که شیعیان بر حاکم کوفه وارد کرده بودند و با استناد به سابقه ای که خود او از مختار داشت، از او می خواستند تا وی را آزاد کند. بعدها عبد الله بن عمر نزد ابن زبیر شفاعت مختار را کرد و با تضمینی که شیعیان دادند، مختار آزاد شد. (۱۱) هنگامی که خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید، مختار در زندان بود. او ضمن نوشتن نامه تسلیتی برای رفاعه بن شداد، رحمت و درود بر سلیمان فرستاد و با تمجید از او، از بازماندگان توابین خواست تا آماده قیام باشند. او آنها را به کتاب خدا، سنت رسول، انتقام خون اهل بیت(ع)، دفاع از ضعفا و جهاد با محلین(کسانی که حرمت اسلام را شکسته، حرام آن را حلال دانسته اند)دعوت کرد. (۱۲) در سال ۶۶، حاکم کوفه توسط عبد الله بن زبیر بر کنار و عبد الله بن مطیع به عنوان والی این دیار منصوب گردید. ابن مطیع در همان آغاز کار خود گفت که در امور مالی بر حسب سیره و سنت خلیفه دوم و سوم عمل خواهد کرد. اما سائب بن مالک اشعری بنا به تحریک مختار به او اعتراض کرد و گفت: «جز با سیره علی نمی بایست رفتار شود». (۱۳)
مختار پنهانی مشغول کار خویش بود. او شیعیان را در محفلهای خاصی فراهم می آورد و به عنوان نماینده محمد بن حنفیه آنان را به سوی خویش دعوت می کرد. این مساله در عین آنکه توجه شیعیان را به سوی او معطوف می ساخت، سبب تردید نیز در میان آنها می شد، تردید آنها در صداقت مختار نسبت به نمایندگی از سوی محمد بن حنفیه بود. !آنان برای کسب اطمینان لازم، تصمیم گرفتند تا به مدینه رفته و از محمد بن حنفیه در این باره پرس و جو کنند. عبد الرحمن بن شریح و گروهی دیگر روانه مدینه شدند و در آنجا به طور خصوصی با ابن حنفیه ملاقات کرده و موضع او را نسبت به مختار سؤال کردند. محمد بن حنفیه از مختار به صورت سربسته و مبهم حمایت کرد. او گفت: «اما ما ذکرتم من دعاء من دعاکم الی الطلب بدمائنا فوالله لوددت ان الله انتصر لنا من عدونا بمن شاء من خلقه ». (۱۴) در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهل بیت را بگیرید، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد.
محمد بن حنفیه چیزی بیش از این نگفت. آنها نیز از جای برخاسته و به کوفه آمدند. دیگر شیعیان به سراغ آنها آمدند تا از رضایت یا عدم رضایت ابن حنفیه پرسش کنند. ابن شریح گفت که ما در این باره از محمد بن حنفیه استفسار کردیم و او«فامرنا بمظاهرته » (۱۵) «و اذن لنا فی نصرتک »، (۱۶) به ما دستور داد تا او را پشتیبانی کنیم. چنین تاییدی موجب شد تا دیگر شیعیانی که تا آن موقع به مختار ملحق نشده بودند، بدو بپیوندند.
مختار در پی افراد نیرومند و پرنفوذی بود که بتواند پایگاه اجتماعی خود را با داشتن حمایت برخی از سران قبایل محکم کند. از جمله این افراد، ابراهیم بن اشتر، فرزند مالک اشتر بود که هم از لحاظ شهرت تشیع پدر مقامی داشت و هم از یث شجاعت و نفوذ خود در نخغیهای کوفه. مختار پس از مذاکراتی توانست ابراهیم را به خود جلب کرده به وسیله او موضع خود را در کوفه تقویت کند، گرچه بعدها ابراهیم از او جدا شد.
قرار شد تا در شب پنجشنبه، چهاردهم ربیع الاول سال ۶۶ شورش آغاز شده و شهر از دست آل زبیر آزاد شود. عبد الله بن مطیع، که اخبار مربوط به شورش مختار را شنیده بود، از چند شب قبل از آن دستور داده بود تا شهر را بیشتر کنترل کرده و شبها رفت و آمد را کنترل کنند. به هر حال چنین خبری نمی توانست در پرده بماند و لذا در همان آغاز به او گفته بودند که گروهی از ترابیه(اسمی که به شیعیان به مناسبت کنیه ابو تراب به علی نسبت می دادند)با مختار بیعت کرده اند. (۱۷) دو شب قبل از موعد، گروهی همراه ابراهیم با سپاهی از حاکم کوفه برخورد کرده و درگیر شدند. ابراهیم موفق شد سر ایاس بن مضارب، رئیس پلیس عبد الله بن مطیع، را جدا کرده و آنها را متفرق کند. اما روشن بود که آنها می باید زودتر از موعد مقرر کار را شروع می کردند. شعارهای «یا منصور امت »(شعاری که مسلمین در جنگهای صدر اسلام می دادند)و نیز«یا لثارات حسین » (۱۸) – که جهت گیری اصلی جنبش مختار بود – بلند شد و شیعیان بدو ملحق شدند. به گفته ابن اعثم: «و جعل یخرج الناس من کل ناحیه علی صعب و ذلول »، (۱۹) از هر گوشه و کناری مسلمانان با وجود مشکلات و مشقات فراوان بدو پیوستند.
دسته های ابراهیم در شهر گردش می کردند تا مردم شیعه بتوانند به آنها ملحق شوند. مختار بنا به سیره امام علی(ع)، که جنگ را قبل از شروع طرف مقابل جایز نمی دید، به ابراهیم گفته که آغازگر جنگ نباشد. (۲۰) در جریان تسخیر شهر توسط نیروهای مختار، درگیریهای متعددی رخ داد (۲۱) و علی رغم نیروهای زیادی که در اختیار عبد الله بن مطیع بود(حدود بیست هزار نفر (۲۲) مختار توانست در کنار یک پنجم این مقدار، شهر را از دست ابن مطیع بیرون آورد و بر آن حاکم شود.
در طول درگیری، رهبران سپاه مختار همواره شیعیان را تحریک می کردند تا بر شدت جنگ خود بیفزایند. یزید بن انس یا مالک بن سائب اشعری می گفت:
شیعیان!قبل از این شما را می کشتند، دستها و پاهایتان را قطع می کردند، چشمان شما را کور و شما را بر شاخه های نخل می آویختند. همه اینها به سبب محبت شما نسبت به اهل بیت پیامبر(ص)بود. این در حالی بود که شما در خانه هاتان نشسته و دشمن خود را متابعت می کردید. اکنون(که تا اینجا آمده اید)چه فکر می کنید؟این افراد اگر بر شما غلبه کنند، شما را یک چشم به هم زدن زنده نخواهند گذاشت و از بین خواهند برد. (۲۳) سرانجام با کشته شدن راشد بن ایاس بن مضارب و پراکنده شدن افرادی که تحت فرماندهی شبث بن ربعی می جنگیدند، قصر کوفه به محاصره یاران مختار درآمد. عبد الله بن مطیع پس از سه روز به طور مخفیانه از قصر خارج شد و بقیه نیز با گرفتن امان خود را تسلیم کردند.
اشراف، که مهمترین قشر صاحب نفوذ در کوفه بودند، پیش از آمدن زبیریها با بنی امیه ساخته و بعد از آمدن اینها، از ترس شیعیان و غلبه آنها، به آل زبیر ملحق شدند. (۲۴) همچنین بسیاری، از اشراف پیروی می کردند. برخلاف توابین که همه نیروهایشان از عربها بود، اغلب نیروهای مختار از موالی ایرانی و غیر ایرانی بودند. اضافه بر آن، جمعیت عربی نیز که شیعه بودند، بدو ملحق شدند. موالی کسانی بودند که از یک طرف خاطره خوشی از برخوردهای انسانی و اسلامی امیر المؤمنین(ع) داشتند و از طرف دیگر فشار بنی امیه و اشراف وابسته بدانها را در مدت بعد از سال چهل تحمل کرده بودند. لذا به دنبال فرصتی بودند تا بتوانند موقعیت دشوار خود را در جامعه عوض کرده و از ذلت و خواری، که پیش از آن دچارش بودند، رهایی یابند. ظهور مختار هم به نفع موالی بود تا از طریق او کسب نفوذی کنند و هم به نفع مختار بود تا با کمک گرفتن از آنها دشمن خود را سرکوب کند.
صبح روزی که قرار بود درگیری صورت گیرد، شبث بن ربعی در نماز سوره های کوتاه را خواند و وقتی بدو اعتراض شد، گفت: می بینید که چگونه دیلمان در پیش روی شما ایستاده اند، آن وقت می گویید که چرا سوره بقره و آل عمران را نخواندم. (۲۵) هنگامی نیز که همه در حال فرار بودند، شبث فریاد می زد: «اانتم من عبیدکم تهربون؟» (۲۶) آیا از بردگان خویش فرار می کنید؟نفرت اشراف از موالی به اندازه ای بود که هر کس را از ایشان اسیر می گرفتند، می کشتند، اما اسیران عرب را رها می کردند. (۲۷) دینوری می نویسد که اغلب سپاه مختار در درگیری با شامیان از موالی ایرانی بودند. (۲۸) فرمانده سپاه شام در مقابل سپاهیان مختار می گفت: «ای اهل شام!با بردگان، کسانی که اسلام را رها کرده و از آن جدا شده و تقوایی ندارند و به عربی نیز سخن نمی گویند، می جنگید». (۲۹) محمد بن اشعث، یکی از اشراف، که به بصره گریخته بود، به مصعب گفت که در پشت سر من همه ترک و دیلمی هستند. (۳۰) یک سال بعد که اشراف و زبیری ها بر شهر پیروز شدند، مصعب گفت که این موالی را بکشید. کفر آنها ظاهر گشته، کبر آنها زیاد شده و شکرشان(خضوع آنها در برابر اعراب)کم شده است. (۳۱) پیش از آن نقل شده که، مغیره گفته بود: اگر عجم را دعوت به آل محمد و طلب خون آنها کنند، همگی اجتماع می کنند. (۳۲) سرانجام مختار پیروز شد. برخی از اشراف به بصره گریختند و برخی نیز در خانه هایشان باقی ماندند و به انتظار قضای الهی نشستند، که البته پس از مدتی ظاهر گردید.
مختار با مردم کوفه به عنوان امیر آنها بیعت کرد و با توجه به عقیده شیعی خود به آنها گفت: بعد از بیعت با علی بن ابی طالب(ع)و آل علی(ع)، درست تر(اهدی)از این بیعت، با کسی بیعت نکرده اند. (۳۳) او سپس آنچه را باید بر اساس آن بیعت صورت گیرد، مطرح کرد: کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)، انتقام خون اهل بیت(ع)، جهاد با تجاوزگران به حریم الهی، دفاع از محرومین و جنگ با کسی که با آنان بجنگد و صلح با کسی که با آنها به صلح رفتار کند. (۳۴) او که اینک کوفه را در اختیار داشت، کوشید تا در آغاز امنیت عمومی ایجاد کرده و پس از آن کسانی را که در جریان کربلا نقشی داشته اند، از بین ببرد. مختار نخست به اشراف اظهار محبت کرد و برای جذب و جلب آنها کوشید (۳۵) تا جایی که بعضی از موالی به او بدگمان شدند. اما مختار با اشاره به آنها فهماند که جهت گیری اصلی او همان است که موالی انتظار دارند و این برخورد موقتی است و جای ناراحتی وجود ندارد. (۳۶) کوفه مرکزیتی برای شهرهای شرق کشور اسلامی و همچنین شمال عراق داشت. مناطقی چون موصل، حلوان(نزدیک سر پل ذهاب)، مدائن، و همچنین بلاد ارمنیه، آذربایجان، اران، حوران، ماهیان، ری و اصفهان زیر سلطه عراق قرار گرفت.
آرام شدن کوفه برای مختار مدت زیادی به طول نینجامید. زیرا خبر آمدن سپاه شام به فرماندهی عبید الله بن زیاد به کوفه رسید. سپاه شام که توابین را شکست داده بود، پس از درنگی در برخورد با قبیله قیس بن عیلان راهی موصل شد. (۳۷) مختار سپاهی سه هزار نفری را به سوی یک گروه شش هزار نفری، به فرماندهی عبید الله بن زیاد، اعزام کرد. در درگیری بین آنها، ربیعه بن مخارق، فرمانده نیروهای ابن زیاد، کشته و سیصد نفر به اسارت سپاه مختار درآمدند. با این حال روشن بود که این تعداد نمی توانستند در برابر سپاه شام مقاومت کنند. لذا مختار یک گروه هفت هزار نفری را به فرماندهی ابراهیم بن اشتر به عنوان نیروی امدادی به سوی آنها فرستاد.
روی کار آمدن مختار نمی توانست به هیچ عنوان مورد رضایت اشراف باشد. چرا که اولا مختار انگیزه خود را در این اقدام گرفتن انتقام از قاتلین حسین بن علی(ع)عنوان کرده بود و اشراف خود در شمار قاتلان اصلی امام بودند. ثانیا مختار با توجه به محدودیت نیروهای شیعه مذهب در کوفه، رو به سوی موالی آورده و آنها را جذب به جنبش خویش کرده و این کار دقیقا به معنی کوبیدن اشراف بود. هنگامی که آنها قصد انتقاد از مختار را داشتند، برای آنها چیزی مهمتر از این نبود که مختار سهمی از«فی ء»را برای موالی قرار داده بود. (۳۸) این انتقادها که در منزل شبث بن ربعی عنوان شده بود، بدین امر منتهی شد که شبث با مختار ملاقات کرده و این مسائل را برای وی عنوان کند. او نزد مختار آمد و به وی گفت: «. . . و اعظم الاشیاء علیک انک عمدت الی عبیدنا و هم فیئنا الذین افاء الله بهم فاخذتهم الیک ثم لم ترض باخذهم حتی جعلتهم شرکاء فی فیئنا و لا یحل لک فی هذا دینک و لا یحمل بک فی شرفک »، (۳۹) مهمترین اشکال تو تکیه بر بردگان ماست. کسانی که فی ء ما هستند و خداوند به ما عنایت کرده و تو آنها را از ما گرفته ای. تازه به گرفتن آنها اکتفا نکرده ای بلکه آنها را شریک در بیت المال کرده ای. چیزی که نه با دین و نه با شرف تو سازگاری ندارد. در حقیقت خواسته اشراف این بود که اگر مختار تعهد کند موالی را به آنها بازگرداند آنها دست از اعتراض بردارند.
مختار در برابر این خواسته چیزی را مطرح کرد که مطمئن بود اشراف نخواهند پذیرفت و آن اینکه اگر او چنین کرد، آیا آنها در کنار او با آل زبیر و بنی امیه خواهند جنگید یا خیر؟ (۴۰) شبث بن ربعی برای آوردن پاسخ رفت، اما دیگر نیامد و این به معنای آن بود که اشراف تصمیم به شورش گرفته بودند.
انتقاد دیگر آنها به تشیع مختار و حامیان او بود و آن اینکه اینان از«اسلافنا الصالحین »اظهار بیزاری می کنند. (۴۱) محتملا مرادشان آن بود که شیعیان بسیاری از صحابه پیامبر(ص)را(به دلیل انحرافاتی که به وجود آورده بودند)مورد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
