اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی )
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 70
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی )؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی )، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پژوهش های قرآنی و روی کردهای جدید تفسیری (در نظرخواهی از استادان حوزه و دانشگاه ، آیت الله معرفت و حجج اسلا م آقایان دکتر رضایی، فاکر و بابایی ) :
اشاره:
به راستی رازمانایی قرآن چیست که در گسترهِ تاریخ، اندیشه های بلند آن فرو نکاسته و سیطرهِ نفوذ و قدرت آن فزاینده بوده است. بی شک می توان گفت: این کتاب که سرچشمه بالندگی و اندیشه ورزی است و بن مایه ها و اساس تمدن اسلا می بر پایه آموزه های آن استوار گشته است، همواره، همگان را به تفکر و تعقل فراخوانده و راههایی برای نگرش ها و تفسیرهای ژرف کاوانه در ساحت های گونه گون گشوده است تا نگاه تشنه و جست وجوگر اندیشمندان را سیراب کند.
با توجه به اهمیت این امر بر آن شدیم در اقتراح «پژوهش های قرآنی و رویکردهای جدید تفسیری» از نظرات کارشناسانهِ آیت الله معرفت و استادان محترم، حجج اسلا م آقایان فاکر، بابایی و دکتر رضایی اصفهانی بهره ببریم.
پژوهه: جایگاه مباحث تفسیری و علوم قرآنی در حوزه و رشته های تخصصی چگونه است؟
فاکر: شاید بتوان گفت تا چندی پیش قرآن، در حوزه های علمیه، آن گونه که شایسته ی این کتاب آسمانی است، مورد توجه و عنایت نبود، ولی در چند دهه ی اخیر و به ویژه پس از پیروزی انقلا ب شکوهمند اسلا می ایران، در بسیاری از زمینه ها از جمله مباحث اسلا می، معارف اسلا می و برنامه های آموزشی و پژوهشی تحولا ت اساسی روی داد. حوزه های دینی نیز متحول شدند. به هر روی این مسأله هم توانست عنایت بیش تری به خود جلب کند. پس از آن تحول اساسی، حوزه و متصدیان امور حوزوی در سیاست، گام به گام، به مباحث قرآنی توجه بسیاری کردند. در ابتدا با راه اندازی برنامه های جنبی در کنار فقه و اصول، تفسیر و درس تفسیر را درس رسمی حوزه دانستند.
از سوی دیگر بزرگان حوزه به این نتیجه رسیدند که خوب است این دروس به صورت تخصصی در حوزه مطرح شود. بنابراین به ایجاد رشته ی تخصصی تفسیر و علوم قرآن مبادرت ورزیدند. امروزه شاهدیم که در کنار دروس فقه و اصول، کلا م و فلسفه و دیگر مباحث اسلا می، تفسیر و علوم قرآنی، یکی از رشته های فعّال حوزه می باشد. هم اکنون رشته ی تخصصی تفسیر، در حوزه ی برادران وخواهران و نه تنها در حوزه ی داخل، بلکه در حوزه ی طلا ب غیر ایرانی نیز مطرح است. همچنین این برنامه در مدارس خارج از کشور هم وجود دارد و خوش بختانه به طور جدی به مباحث قرآنی پرداخته شده است. بااین حال جایگاه مباحث تفسیری و علوم قرآنی در رشته های تخصصی چیست؟ ما در هر رشته ای از علوم بخواهیم تحصیل یا تدریس کنیم، باید به نوعی از موضع و موضوع قرآن آگاه باشیم؛ اگر قاضی بخواهد در رشته ی تخصصی قضا به تحصیل بپردازد و به قضاوت برسد، باید از مباحث قرآنی مطّلع باشد؛ متکلم، خوب است با مبانی کلا می قرآن آشنایی داشته باشد؛ در تخصص مهدویت لا زم است دیدگاه قرآن نسبت به مهدویت روشن باشد. حتی در مباحثی مانند نهج البلا غه، تاریخ، علوم حدیث و… لا زم است دانش پژوه با مباحث قرآنی – گرچه اندک و به طور کلی – آشنایی داشته باشد. این امر برای مبلّغان، در رشته ی تبلیغ، اهمیت زیادی دارد. بنابراین بحث علوم قرآنی ضمن این که رشته ای تخصصی می باشد، موضوع فراگیری است. یعنی کسی که در مباحث علوم اسلا می قلم می زند و قدمی بر می دارد، لا زم است اندکی از مباحث قرآنی آگاه باشد. در مجموع می توان گفت مباحث تفسیری و علوم قرآنی در تمام رشته ها می تواند حضور داشته باشد. و هم اکنون چنین چیزی وجود دارد.
رضایی اصفهانی: درباره ی مباحث تفسیری و علوم قرآنی، پس از انقلا ب، کارهایی صورت گرفته است. شاید پیش از انقلا ب، افرادی مانند مرحوم طباطبایی یا صاحب تفسیر نمونه تلا ش های شخصی و خودجودشی داشته اند و کارهایی در حوزه ی علوم قرآنی انجام داده اند، ولی هم اکنون مباحث تفسیری و علوم قرآنی، در حوزه، روش مند شده است. هرچند که هنوز جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده است، برای نمونه، در حوزه ی علمیه ی قم چهل هزار طلبه هستند و بین دویست تا سیصد نفر در رشته ی تفسیر و علوم قرآنی مشغول هستند. در مرکز جهانی، از بین ده هزار طلبه، نزدیک به سیصد نفر به علوم قرآنی گرایش دارند. سهمی که برای علوم قرآنی، در حوزه ی خارجی ها، در نظر گرفته شده نزدیک به ۳% و این رقم، در حوزه ی ایرانی ها، کم تر از یک درصد می باشد. این سهم ها جایگاه واقعی قرآن نیستند. طبیعی است که بیش از این هم نیاز داریم. نیازی که خارج کشور به علوم قرآن دارد شاید از دیگر رشته ها بیش تر باشد. آنچه که در خارج کاربرد دارد، علوم قرآنی و حدیث است و این نشان می دهد با نیازها فاصله ی زیادی داریم؛ یعنی باید پنجاه درصد طلبه ها مفسّر یا محدّث باشند تا بتوانند کارهایی، در خارج از کشور، انجام دهند. علومی مانند فقه الا یات نیز هنوز جایگاه خود را پیدا نکرده است. باید بیش از این روی آیات کار شود که جای بحث فراوان دارد. ورشته های تخصّصی فقه، که در حال کار هستند، قاعدتاً به این مباحث بیش تر توجه خواهندداشت. در مورد جایگاه کیفی علوم قرآنی باید بگویم که وقتی این رشته را با رشته های دیگر مقایسه می کنیم، می بینیم که بیش تر نیروهای فکری مان را در رشته های دیگر صرف می کنیم و نخبگان را کم تر به این رشته های تخصّصی ارجاع می دهیم، در حالی که زمانی از حضرتآیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی پرسیدم که امروزه به مرجع تقلید نیاز بیش تری احساس می شود یا مفسر؟ ایشان بی درنگ گفتند نیازی که در زمینه ی تفسیر داریم خیلی زیادتر است.از سوی دیگر امکاناتی که به این امر اختصاص می دهیم، مستقل نیستند؛ هنوز در حوزه، مدرسه ی علوم قرآنی مستقل نداریم؛ رشته ی تخصصی تفسیر، در حوزه، امکانات آموزشی در اختیار ندارد. در مرکز جهانی نیز همین مشکل به چشم می خورد. ابتدا تصویب شد که در مرکز جهانی دانشکده ی علوم قرآنی راه اندازی شود، ولی اجرا نگردید و در دانشکده ی حکمت و فلسفه ادغام شد. درحالی که هم اکنون رشته های علوم قرآنی و حدیث بیش ترین میزان فعّالیّت (از نظر تعداد طلبه و استاد) نسبت به رشته های فلسفه، تاریخ و… دارد، ولی برای آن دانشکده ی جداگانه ای درنظر گرفته نشد. این مسأله در ابتدا ممکن است به نظر کم اهمیّت برسد، ولی آثار و پیامدهای درازمدت دارد. مسؤولا ن مرکز تا دیر نشده باید در این تصمیم تجدیدنظر کنند. امروزه، در مرکز جهانی، رشته ی علوم قرآنی مهجور شده است، در حالی که طلبه های زیادی، در کارشناسی ارشد، داریم. نخستین رشته ی دکترا، در مرکز در رشته ی علوم قرآنی، در حال شکل گیری است و بیش ترین عضو هیأت علمی، از نظر تعداد افراد، به این رشته ها مربوط است. به نظر می رسد که نیاز زیادی در این باره داریم.
پژوهه: معارف اصیل اسلا می در قرآن است. آیا قرآن بیش ترین مهجوریت را نسبت به رشته های دیگر ندارد؟
رضایی اصفهانی: من مراکز مشابه را هم دیده ام. حتی به دانشگاه ام القری هم رفته ام. در این مراکز دانشکده ی قرآن از دانشکده های دیگر جداست. آن قدر به این رشته اهمّیّت می دهند که برای آن دانشکده تأسیس کرده اند ممکن است امروز ما در مرکز جهانی برای راه اندازی دانشکده ای آمادگی نداشته باشیم اما باید تأ سیس دانشکده قرآنی در اولویت باشد و به گونه ای رفتار نشود که بعضی از رشته های اصلی ذبح گردند.
بابایی: مباحث تفسیری و علوم قرآنی یکی از رشته های تخصصی است و علوم پیش نیازی لا زم دارد. همین که، برای تعیین مسایل آن، علم دیگری لا زم است، نشان از تخصصی بودن آن دارد. کسی که می خواهد به مباحث علوم قرآنی وارد شود، باید دانش های لا زم را تحصیل کرده باشد. علا وه بر آن باید مدتی هم تمرین کند و بتواند مهارت های لا زم را کسب نماید. با توجه به این می توان گفت که مباحث تفسیری و علوم قرآنی نیز یکی از رشته های تخصصی خواهندبود. مباحث علوم قرآنی وتفسیری اهمیت ویژه ای دارند؛ یعنی از مهم ترین رشته های تخصصی هستند. بدین ترتیب می توانیم بگوییم که این دو از مهم ترین رشته های تخصصی هستند. به هرحال قرآن کریم، وحیانی و قابل اعتمادترین منبع است. از این رو اهمیت ویژه ای، بین رشته های تخصصی، دارد.
آیت اللّه معرفت: پیش از این ها به این مسائل چندان توجه نمی شد، ولی امروزه این موضوع به طور کامل جا افتاده است. بنده از نوشته ها، مقالا ت و کتاب های سایر کشورهای عربی اطلا ع کافی دارم. زمانی ایران در این کار فقیر بود، ولی امروزه خود را به حدّ مناسبی رسانده است. در حال حاضر سطح بسیاری از نظرات و آرایی که دانشمندان ایرانی در زمینه ی تفسیر مطرح می کنند، از سایر کشورها بالا تر رفته تا جایی که بعضی از کتاب های آنان را ترجمه می نمایند. تا کنون ما از آنها کمک می گرفتیم و حال، آنها از ما یاری می گیرند. هم اکنون چهارده دانشکده ی علوم قرآنی در کشور داریم که بهترین آن در قم و مشهد است؛ در این راه رشد خوبی نموده ایم. رشته های مختلفی نیز در حوزه مطرح شده است؛ این ها از برکات انقلا ب است.
پژوهه: رابطه ی متقابل علوم قرآن و تفسیر را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا با هم ارتباط دارند؟
بابایی: بله، ارتباط دارند. علوم قرآنی یعنی شناخت هایی که نسبت به قرآن کریم به وجود میآیند؛ این علوم به ما کمک می کنند که قرآن را بشناسیم، بدانیم که معجزه است؛ تحریف نشده؛ هیچ گونه تغییری در آن راه پیدا نکرده، دارای محکم و متشابه است، و ناسخ و منسوخ دارد؛ تفسیر هم عبارت است از این که معانی و مفاهیم آیات کریم را آشکار کنیم. اکنون ببینیم چه رابطه ای با هم دارند: از طرفی مباحث علوم قرآنی در تفسیر تأثیرگذار هستند. اگر قرآن به عنوان کلا م خداوند ثابت نشود، هنگامی که آیه ای را ترجمه می کنیم نمی توانیم بگوییم که این مقصود خداست. اگر صیانت قرآن کریم ثابت نشده باشد، نمی توانیم آنچه را که با تفسیر از آیات کریمه به دست میآوریم، حکم خدا بدانیم و آن را معرفت و شناختی که از جانب خدا رسیده، تلقی کنیم. نخست باید صیانت قرآن کریم از تحریف اثبات شود و سپس مطالبی را که با تفسیر به دست میآوریم، حکم خدا و معرفتی از جانب او بدانیم: برای نمونه، اگر کسی توجه نداشته باشد که قرآن ناسخ و منسوخ دارد، در فهم معانی به اشتباه می افتد. بنابراین مباحث علوم قرآنی در شناخت و فهم درست تفسیر تأثیرگذار است. اگر ما مباحث علوم قرآنی را خوب حل نکرده باشیم، در تفسیر دچار مشکل می شویم. آگاهی از این که قرآن، محکم و متشابه دارد، در تفسیر تأثیرگذار است. اگر ما معتقد باشیم که قرآن آیه ی متشابه ندارد، به گونه ی دیگری تفسیر می کنیم.
اگر معتقد شدیم که محکم و متشابه دارد می توان آیات متشابه را به وسیله ی آیات محکم تفسیر کرد و آن وقت به طریق دیگری در تفسیر پیش می رویم. اگر عقیده داشته باشیم که تنها باید به آیات متشابه ایمان داشت و ما توان فهم آن را نداریم، نتیجه ی تفسیر متفاوت خواهد بود. در نمونه ای دیگر اگر ما قائل شدیم که قرآن ظاهر و باطن دارد، هنگامی که به سراغ آیات می رویم، توجه داریم که تمام مطلب آیه در ظاهر آن نیست؛ چه بسا مطالب دیگری درون این آیه باشد که به آن نرسیده باشیم. ما خود را موظف می دانیم که در کلمات ائمه ی اطهار(علیهم السلا م) و پیغمبر(ص) بیش تر دقت کنیم و در صورت امکان، به وسیله ی آنها مطلب بیش تری بفهمیم. بنابراین کاملا ً روشن است که مباحث علوم قرآنی شناخت مقدماتی می باشند. که تأثیرگذارهستند؛ یعنی نوع تفسیر ما را تغییر می دهند. از سوی دیگر فهم برخی از مباحث علوم قرآنی، از قرآن کریم به دست میآیند. هنگامی که می خواهیم علوم قرآنی را از قرآن به دست آوریم، باید تفسیر کنیم و آنها را استنباط نماییم. تفسیر، وسیله ای برای استنباط علوم قرآنی است. البته همه ی مسایل علوم قرآنی مبتنی بر قرآن کریم نیست و برخی از آنها از راه های دیگر به دست میآیند، ولی فهم بخشی از مباحث علوم قرآنی مبتنی بر تفسیر می باشد.
آیت اللّه معرفت: علوم قرآنی برای تفسیر، جنبه ای مقدّماتی دارند. هرکدام از تفاسیر قدما بخشی وسیع، در مقدّمه، دارند؛ مانند تفسیر القرآن المجید که مقدّمات آن به مسایل علوم قرآنی مربوط می شود.راغب اصفهانی تفسیری دارد که مقدّمه اش چاپ شده است. آن نیز مقدمه ی تفسیر است. هرکسی که مطلبی، در علوم قرآنی، نوشته، مقدّمه ای نیز آورده است. البیان آقای خویی مقدّمه ی تفسیر است. بنابراین رابطه ی علوم قرآنی باتفسیر، رابطه ی مقدّمه و ذی المقدّمه است. حالا اگر کسی به این مسایل آشنا نباشد، هنگام تفسیر، ابزار لا زم در اختیار نخواهد داشت. یکی از مباحث علوم قرآنی، ترتیب سوره و نزول آیات است؛ برای نمونه، یک سوره، مدنی است و دیگری، مکّی.این از مسایلی است که اگر برای مفسّر تنقیح نشده باشد، در تفسیر به مشکل بر می خورد، چون بین آیات قرآن، که کنار هم چیده شده اند، ارتباط ظاهری وجود ندارد. باید مفسّر این ارتباط را به دست بیاورد و ببیند تا چه اندازه باهم ارتباط دارند و اگر ارتباط داشته باشند، تأثیر فعل و انفعال دارند، ولی اگر بی ارتباط باشند فعل و انفعال ندارند؛ برای نمونه، تشخیص این که قرآن قطعه قطعه نازل شده یا نه، با مفسّران است؛ مفسّر باید بفهمد آیاتی که با هم نازل شده اند، کدام هستند و… . معیار تشخیص این ها در علوم قرآن موجود است. علم اصول فقه، مقدّمه ای برای فقه است؛ اگر کسی بدون این که اصول فقه را خوانده باشد بخواهد فقه را مطالعه کند، خود به خود دچار مشکل می شود. برای همین است که، برای نمونه، در فقه می گویند خلا ف ظاهر است و این ها باید در اصول خوانده شوند. علوم قرآنی نسبت به تفسیر، مانند علم اصول به فقه است.
فاکر: در ابتدا شایسته است از آنچه که درباره ی فقه داریم تشبیهی داشته باشم. نظرما این است که جایگاه اصول فقه نسبت به فقه، جایگاه مبنا به بناء است. یعنی اصول فقه زیربنای مباحث فقهی به حساب میآیند. فقیه، مبنایی را در اصول فقه اتّخاذ می کند و بر مبنای آن، فتوا می دهد. چنین برنامه ای برای علوم تفسیر و قرآن نیز وجود دارد. اگر مجموعه ی علوم قرآن را به صورت اتّخاذ مبانی در شناخت زیرساخت های تفسیر، به ویژه در بخش قواعد تفسیر، ترسیم کنیم، بی شک همان نقشی را خواهدداشت که اصول فقه به فقه دارد؛ یعنی در علوم قرآن زیرساخت ها، مشخص و مبانی، اتّخاذ می شوند. مفسّر براساس آن مبانی و ضوابط، در تفسیر، برداشتی را، که براساس ضوابط تعیین شده، مشخص می کند. البته همان طور که بسیاری از مباحث اصول فقه تأثیر کمی بر فقه دارند، در علوم قرآن نیز چنین است؛ امکان دارد برخی از مسایل ارتباط بیش تر و تنگ تری داشته باشند.از سوی دیگر ممکن است نتوان ارتباط یکسری از مسایل را به سادگی پیدا نمود. بنابراین مباحث علوم قرآن و ارتباط آن با مباحث تفسیری، بحث اتّخاذ مبنا و تبیین مبانی برای رسیدن به تفسیر صحیح است. و قانون مند شدن تفسیر، به چیزی است که می توان در علوم قرآن اتّخاذ کرد.
پژوهه: آیا به نظر شما همان گونه که اصول فقه به فقه روش می دهد علوم قرآن نیز برای تفسیر روش ارائه می کند؟
فاکر: اصول فقه به فقه روش نمی دهد بلکه چون فراتر از روش است، مبنا معرفی می کند. روش، در مراحل بعدی است؛ پس از این که مبانی را اتّخاذ کردیم، در اجرا و اِعمال آن چگونه باید عمل کرد. در این باره ممکن است هر کس از روش ویژه ی خود استفاده کند. روش، اجرایی است، در حالی که اتّخاذ مبانی، رَویه ی نظری و نظریه پردازی دارد. اگر مراد شما از روش، خط دهی کلی باشد، در علوم قرآن این خط را ترسیم می کنند تا مفسّر بر اساس آن پیش برود.
رضایی اصفهانی: روشن است که علوم قرآنی، در مباحث تفسیری، تأثیر دارند. علوم قرآنی دو اصطلا ح دارد: یک اصطلا ح علوم قرآنی داریم که اصطلا حی قدیمی است؛ برای نمونه، بیش از این کسانی مانند سیوطی، علوم قرآنی، ناسخ، منسوخ، و… را به کار می بردند؛ این ها علوم قرآنی بودند ما، در تفسیر، آیات متشابه و محکم داریم که باید درباره شان فکر شود. هنگامی که فخر رازی به آیاتی که به روِیت مربوط است، می رسد (یدالله فوق ایدیهم) می گوید که این آیات، محکم هستند و آیه هایی مانند «لا تدرکه الا بصار و هو یدرک الا بصار»، متشابه اند. این جایگاه محکم ومتشابه، است که اگر اشتباه درک شود اوضاع تفسیری را به هم می ریزد؛ یعنی شخص، در تشخیص محکم و متشابه، به اشتباه می افتد و به غلط تفسیر می کند. بنابراین علوم قرآنی – با اصطلا ح قدیمی در حوزه ها – در تفسیر قرآن مؤثر بوده است. از سویی، تفسیر نیز به علوم قرآنی کمک کرده است؛ در برخی مواقع مباحث تفسیری روشن می کردند که آیا این آیه ناسخ و منسوخ است؟ و… . امروزه واژه ی علوم قرآنی معنای وسیعی پیدا کرده است. آن معنایی که سیوطی ارائه می کرد، مدّنظر ما نیست. به عبارت دیگر ما به همه ی مباحث ، علوم قرآنی می گوییم. مباحث علوم قرآنی شامل دو بخش می شوند: یک بخش به قرآن شناختی مربوط است. مانند محکم و متشابه، و بخش دیگر به حوزه های متقابل قرآن، با علوم دیگر. بدین ترتیب مباحثی مانند روش های تفسیری، مباحث قرآن و هرمنوتیک، مباحث زبان قرآن و یکسری مباحث نویی که مطرح شده، خودبه خود وارد مباحث قرآن می شوند. به عبارت دیگر مباحث قرآنی را به دوبخش تقسیم می کنیم: بخش درون قرآنی و بخش برون قرآنی. بخش درون قرآنی همان تفسیر است و بخش برون قرآنی قلمرو وسیعی است که مباحث قرآن شناختی داخل آن می گردند. مباحث دیگری نیز در آن داخل می شود؛ مانند مباحث تأثیر فهم متن و تأثیر مفسّر در فهم متن. تا زمانی که تکلیف این بحث روشن نشود، نمی توان وارد تفسیر شد. علمای ما به مباحثی اشاره داشتند؛ آنان می گویند در مباحث زبان قرآن، باید مبنا انتخاب کنیم که زبان تفصیلی، اسطوره ایی، کنایه ای یا واقع نما است. پس با این حساب علوم قرآن بسیار گسترده شده است.
پژوهه:مکاتب و روش های تفسیری چیست و آنها را چگونه مقایسه می فرمایید؟
رضایی اصفهانی: امروزه در روش های تفسیری دو موضوع مطرح است: یکی روش تفسیری و دیگری مطلب تفسیری. روش های تفسیری – به صورت فشرده – عبارت است از استفاده از منبع ویژه، درتفسیر قرآن، که نتیجه ی ویژه ای را به دنبال دارد؛ برای نمونه، استفاده از قرآن در تفسیر آیات که نتایج ویژه ای را در بر دارد؛ آیاتی مانند «انا انزلنا فی لیله` القدر»، «شهر رمضان…» را کنار هم می گذاریم و نتیجه می گیریم که اگر شما وارد این حوزه شوید، معنا و نتیجه ای خاص به دست میآورید. اگر شما روایات را منبع تفسیر قرار دهید، معنای دیگری به دست میآید.
بحث درباره ی گرایش های تفسیر است که گاهی اوقات به مکاتب تفسیری و زمانی به مذاهب تفسیری تعبیر می شوند. گرایش های تفسیری یعنی این که شخص مفسّر عقاید، مذهب و علا یق خود را، در تفسیر، نشان بدهد؛ زمخشری چون ادیب است؛ تفسیرش رنگ ادبی دارد: کسی که فقیه است، تفسیرش رنگ فقهی به خود می گیرد. بنابراین روی کردهای مختلف تفسیری، به تفسیر شکل و رنگ می دهد. بنابراین روش تفسیری و گرایش تفسیری داریم.
روش تفسیری بیش تر به منبع بر می گردد و گرایش تفسیری به شخص مفسّر و علا قه ی او بستگی دارد. شش روش تفسیری عمده داریم و یک روش باطل.
شش روش معتبر و صحیح عبارت اند از: ۱. روش تفسیر قرآن به قرآن؛ ۲. روش تفسیر قرآن به روایات؛ ۳. روش تفسیری قرآن با عقل؛ ۴. روش تفسیر قرآن با علوم تجربی قطعی؛ ۵. روش تفسیر اشاری که به تفسیر یا شهودی یا عرفانی تعبیر می شود و ما را به سوی مباحث عرفانی قرآنی می برد. اگر درست باشد، موردی ندارد و اگر غلط باشد، ما را به صوفی گری سوق می دهد؛ ۶. روش تفسیری جامع؛ یعنی اجتهادی جامع که شامل همه روش های پیشین می شود.
روش تفسیر باطل، روش تفسیر به را‡ی است. روشن است که نباید، در مباحث علوم، سخن غیرعلمی گفته شود. این چیزی است که همه عقلا قبول دارند در مکاتب یا گرایش های تفسیری، فضا فرق می کند؛ گاهی اوقات ما مذاهب تفسیری داریم؛ یعنی فرض بگیریدکه مذهب تفسیری شیعی، زیدی، اسماعیلیه و اهل سنّت. تفسیرهایی نگاشته می شود و آن را به مذهب تفسیری تعبیر می کنند. این مذاهب تفسیری تفاوت هایی دارند، چون مبانی آنها با هم فرق می کنند. گاهی اوقات مکاتب تفسیری داریم؛ مانند مکاتب کلا می، مکتب اشاعره، معتزله و شیعه. این موارد در آیات مربوط به جبر و تفویض مشهود است و هر کدام از این مکاتب به صورت ویژه ای تفسیر می کنند. این ها، در حقیقت، انعکاس آرای کلا می است که در تفسیر و قرآن متولّد می شوند.
نوع دیگر که در این ها وجود دارد، جهت گیری های عصری است؛ برای نمونه، تفسیر کاشف مغنیه به خاطر این که در فضای مبارزه با صهیونیست نوشته شد، ضد یهود است. سمت وسوی این تفسیر، جهادی است و متأثر از زمانه و فضایی است که وجود دارد. گاهی اوقات نیز جهت گیری ها، اخلا قی و تربیتی است؛ مانند تفسیر علا مه فضل اللّه. برخی مواقع جهت گیری، اجتماعی است؛ مانند تفسیر نمونه. برخی اوقات گرایش های فلسفی دارد؛ چون ملا صدرا فیلسوف بوده، تفسیر قرآن کریم او رنگ فلسفی دارد. یکی دیگر از گرایش ها، گرایش علمی است. دیگری گرایش ادبی دارد؛ مانند زمخشری این گرایش چند زیرمجموعه دارد؛ مانند گرایش لغوی، بلا غی، صرف و نحوی. بحث دیگر اسلوب های تفسیری هستند که بحث نوع نگارش تفسیر است.
آیت اللّه معرفت: ما روش های گوناگون در تفسیر نداریم. اینکه مثلا ً می گویند روش تفسیر شیخ، در تبیان، روش کلا می است؛ روش طبرسی، ادبی و روش صاحب المیزان، فلسفی می باشد؛ اشتباه است. ما در تفسیر دو روش بیش تر نداریم: یکی روش روایی و دیگری اجتهادی؛ یعنی زمانی آیه ها را طبق روایاتی که درباره ی آنها رسیده تفسیر می کنند؛ این، روش روایی است. در جای دیگر تفسیر، اجتهادی است؛ یعنی نظری است؛ در مورد آیه فکر می کنیم – نه این که نظر خود را تحمیل می نماییم – سپس سراغ ابزاری می رویم که بتوانیم، از آنها، برای تفسیر آیه کمک بگیریم. آن وقت گاهی اوقات از همین آیات هم استفاده می نماییم. گاهی نیز از آیه ی دیگری استفاده می کنیم. زمانی هم تاریخ، ادبیات، علم روز و فلسفه، مورد استفاده قرار می گیرند. مفسّر دنبال وسیله ای می گردد که ابهام آیه را رفع کند. مفسّر در تفسیر اجتهادی اجتهاد می کند؛ تلا ش و فکر می نماید و از امکانات لا زم و مناسب بهره می گیرد. یکی از این امکانات، روایات هستند. ما در روایت دقّت می کنیم که درست است یا نه، تا بتوانیم از آن برای تفسیر قرآن بهره بگیریم. در تفسیر روایی به درستی یا نادرستی روایات نمی پردازند؛ می گویند که این آیه طبق این روایت چنین تفسیر شده است و هیچ گونه تضمینی هم وجود ندارد. شما تفسیر البرهان را نگاه کنید؛ مفسر آیه را میآورد؛ ذیل آن هم چند روایت ذکر می نماید و به ارزش روایت ها توجه ندارد، تنها کسی که در این زمینه ماهرانه تر عمل می کند، طبری است؛ وقتی که روایات را می بیند، ترجیح می دهد و به این که این روایت درست است یا نه استدلا ل می کند. در بین تفاسیر روایی، ازهمه با ارزش تر، همین تفسیر طبری است. تفسیر صافی نیز که جنبه ی روایی دارد با ارزش است. ولی خالی از اظهار نظر نیست. بدین ترتیب دوگونه تفسیر داریم: یکی تفسیر روایی که بیش تر بر روایات استناد می کند؛ گونه ی دیگر، نظری است. گاهی شخصی که می خواهد آیات را با اجتهاد تفسیر کند فقیه است، از این رو در تفسیر خود دنبال آیات فقه ی می گردد؛ و از جاهایی که ربطی به صنعت خودش ندارد، عبور می کند؛ برای نمونه، علا مه طباطبایی نمی خواهد تفسیر فلسفی بنویسد، ولی چون فیلسوف است، تفسیرش رنگ فلسفی دارد. پس روشن است که تفسیر، به شخصیت مفسّر و تخصّص وی بازگشت می کند، ولی تفسیر عرفانی جداست؛ آنان مشرب ویژه ای دارند؛ به ظواهر اکتفا نمی کنند و در کنار آن به باطن قرآن هم می پردازند. آنها می گویند با الهاماتی که به ما می شود آیات را تفسیر می کنیم. گاهی این اظهارنظرها خوب است و زمانی هم افراط و تفریط می شود. بیش از این نمی توانیم تفاسیر را دسته بندی کنیم. کسی قصد نداشته تفسیر ادبی، با روی کرد ویژه ای، بنویسد. بلکه درنظر داشته تفسیر کاملی بنویسد، ولی چون دریک بُعد تخصّص زیادی داشته تفسیر او به آن سمت گرایش پیدا نموده است. حالا فرض کنیم ریاضی دان جامعی در مسایل فَلکی شرح و بسط دارد؛ این عالم نمی خواسته تفسیر فَلکی بنویسد. این، نکته ای است که به آن توجه نمی شود.
بابایی: افراد از این دو اصطلا ح معانی گوناگونی ارائه می کنند. امکان دارد صاحب نظری، از مکتب، معنایی را ارائه دهد و صاحب نظر دیگری معنای دیگر. مکتب، نظریه ای است که طرفدار پیدا کرده باشد. وقتی می گوییم مکتب تفسیری، یعنی نظریه ای درباره ی تفسیر کردن قرآن مطرح گشته و جمعی طرفدار آن نظریه شده اند؛ برای نمونه، نظریه ی تفسیر با روایات. صاحبان این نظریه معتقدند قرآن زبان ویژه ای دارد؛ و در تفسیر آن باید دید پیغمبر(ص) و جانشینان ایشان آن را چطور معنا کرده اند؛ آنان معتقدند آنچه را که در روایت آمده معنای قرآن می باشد؛ نمونه ی دیگر: تفسیر آیات کریم به کمک خود آیات است؛ نوع سوم این است که قرآن ظاهر و باطن دارد.در این تفسیر کوشش می شود معنای ظاهر و باطن آیه بیان گردد؛ این نظریه در مقابل نظریه ای است که می گوید قرآن ظاهر و باطن دارد، ولی برای ما فقط ظاهر آیات قابل فهم است و باطن آیات را تنها پیامبر اکرم(ص) می فهمند. پس مکاتب تفسیر، نظریه های مختلفی هستند که درباره ی چگونگی تفسیر قرآن مطرح شده و طرفدار هم پیدا کرده است. از سوی دیگر، روش های تفسیری بیش تر به جنبه ی عملی تفسیر بر می گردند؛ در این بخش بررسی می شود که مفسر چگونه تفسیر را انجام داده و از چه ابزاری استفاده کرده است. در نتیجه مکتب، جنبه ی نظری پیدا می کند و روش، جنبه ی عملی. البته هر روش مبتنی بر نظریه ای است. روش ها از مکاتب نشأت می گیرند. هنگامی که به تمامی تفسیرهای تاریخ اسلا م نظر می افکنیم، در می یابیم که مکاتب و روش های مختلفی، در تفسیر قرآن، پدید آمده است. عده ای بیش تر جنبه ی روایی را مطرح می کنند و عده ی دیگری بیش تر بر جنبه ی ادبیات تکیه دارند. برخی نیز معنای آیات را بیش تر با تحلیل های ادبی روشن کرده اند و از علوم تجربی هم کمک گرفته اند. برخی از مکاتب و روش ها عبارت اند از: مکتب روایی محض، مکتب اجتهادی – قرآنی، اجتهادی – روایی و مکتب اجتهادی- ادبی. مکتب اجتهادی ادبی بیش تر در زمینه ی ادبیات قرآن کوشش کرده است. مکتب اجتهادی- عقلی بیش تر از طریق برهان های عقلی و فلسفی اجتهاد نموده و مکتب اجتهادی علمی از راه علوم تجربی به اجتهاد دست پیدا کرده است. مکتب اجتهادی جامع، نوع دیگر تفسیر است که در آن می توان از هر چیزی، برای تفسیر آیات، کمک گرفت؛ گاهی از آیات قرآن کمک می گیریم؛ زمانی از روایات، برخی اوقات از ادبیات و بعضی مواقع از لغت، عرف عرب و علوم تجربی. به نظر ما، شاید مکتب جامع، کامل ترین مکتب باشد.
فاکر: ما درباره ی انواع تفاسیر معتقدیم که سه عامل تنوع تفسیر وجود دارد: منهج، اتجاه و اسلوب. هر کدام از این ها، در جای خود، باعث تنوع تفسیر می شوند. در بحث منهج، تفسیر به این صورت تقسیم می گردد: تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به روایت، تفسیر قرآن به عقل و تفسیر قرآن به اجتهاد (عقل جامع). منهج، مسیری است که در آن مشخص می شود که چه چیزهایی می تواند مفسّر قرآن باشند؟ آیا عقل می تواند قرآن را تفسیر کند؟ آیا علم توانایی چنین کاری را دارد؟ آیا اجتهاد در تفسیر باید وجود داشته باشد؟ آیا می شود از قرآن برای تفسیرش کمک گرفت؟ آیا امکان دارد کسی معتقد باشد که هیچ کدام ازاین ها کافی نیست و فقط روایات می توانند مفسّر قرآن باشند؟… پس منهج، مسیر کلّی تفسیر را (اعم از قرآن به قرآن، روایات به قرآن، عقل به قرآن و اجتهاد به قرآن) بیان می کند. البته دراین جا بحث است که آیا علم، مفسّر قرآن می باشد یا نه؟ این یک گرایش است. شما فرض کنید زمانی که فقیه با نگاه فقهی وارد مباحث قرآنی می شود، دوگونه کار انجام می دهد: ۱. کوشش می کند از همه ی آیات، مباحث فقهی برداشت کند که این همان گرایش است؛ ۲. آیات فقهی قرآن را تفسیر می کند یا هر چه است، همان را برداشت می نماید. فیلسوف، برداشت فلسفی، ادیب، برداشت ادبی، عارف، برداشت عرفانی، مورخ، برداشت تاریخی و هر عالم طبق تخصص خود رفتار می کند. آن تخصص علمی خواه ناخواه در تفسیرش تأثیر می گذارد. خواه تفسیرش قرآن به قرآن باشد یا غیر از آن. پس زمانی که مفسّر منهج علمی را برگزید، می خواهد تفسیر یا برداشت خود را همراه با تخصص علمی اش، ارائه دهد. در این جا ممکن است این قالب به صورت ترتیبی باشد؛ یعنی از ابتدای قرآن شروع کند. به هر آیه ای که رسید، همان جا تفسیر می کند. گاهی نیز ممکن است که این قالب، موضوعی باشد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
