خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخنی در آغاز
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخنی در آغاز قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معنی شناسی گزاره های دینی (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معنی شناسی گزاره های دینی (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
37دقیقه
39ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) شامل 75 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حق و باطل(۲) :

وعده کردیم که تعریف دقیق و جامعی از دین و حق ارایه دهیم، تا بهتر بتوانیم در

باره این که آیا حق، دینی یا دین، حق است، قضاوت کنیم

.

اکنون در باره حق بحث می کنیم و بحث در باره دین را به فرصتی دیگر واگذار

می کنیم

.

بحث در باره حق را در دو بعد پی می گیریم: یکی در بعد مفهوم لغوی و دیگری در بعد

اصطلاح فلسفی و کلامی

.

الف. مفهوم لغوی

حق، مصدر و به معنای وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معنای وصفی یعنی واجب و

ثابت به کار می رود. هنگامی که می گوییم: «حق الامر» یعنی آن امر واجب و ثابت شد و

هنگامی که می گوییم: «حق لک و یحق لک و حق علیک ان تفعله »، یعنی انجام آن فعل بر تو

واجب گردید

. (۱)

طبرسی می گوید: «الحق وقوع الشی ء فی موضعه الذی هو له، فاذا اعتقد شی ء بضروره او حجه

فهو حق; لانه وقع موقعه الذی هو له و عکسه الباطل

» (۲) ;

حق عبارت است از وقوع شیی ء در

جایگاه خودش. هرگاه به سبب هدایت یا برهان، اعتقاد به چیزی پیدا شود، حق است

;

چرا که در جایگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است

.

مرحوم خواجه طوسی در ذیل کلامی از شیخ الرئیس درباره حق، می فرماید: «الحق هیهنا

اسم فاعل فی صیغه المصدر کالعدل والمراد به ذو الحقیقه وهوبمعنی المصدر یدل

بالاشتراک علی معان

» (۳) ;

حق در این جا ما نند عدل اسم فاعل در صیغه مصدر است و مقصود

از آن، صاحب حقیقت است و به اشتراک (لفظی) بر چند معنی دلالت دارد

.

پس در این که معنای اصلی حق، ثبوت است، گفتگویی نیست و اما این که خواجه آن

را مشترک لفظی می داند، مربوط است به معنای اصطلاحی که توضیح آن خواهد آمد

.

نکته ای که قابل توجه است، این است که طبرسی از معنای ثبوت، به معنای مطابقت،

روی آورده; چنان که واژه شناس نامی قرآن، راغب اصفهانی از علمای برجسته قرن ششم و

هفتم نیز همین کار را کرده است. او می گوید: «اصل الحق المطابقه و الموافقه

» (۴) ;

اصل

حق به معنای مطابقت و موافقت است. او سپس مواردی برای کاربرد حق مشخص می کند، که به

قرار زیر است

:

۱.

کسی که کارش را به مقتضای حکمت انجام می دهد; طبق این معنی به خداوند متعالی

و هر فاعل حکیمی حق گفته می شود و البته کاملترین و برترین مراتب حق، خداوند

متعال است. قرآن کریم می فرماید: «ثم ردوا الی الله مولاهم الحق

» (۵) ;

آنها به سوی

خداوند که مولای حق آن است، بازگردانده شدند و نیز می فرماید: «ذلکم الله ربکم الحق

» (۶) ;

این است خدا، پروردگار حق شما

.

۲.

فعلی که به مقتضای حکمت یا حکیمانه باشد، مانند: «ما خلق الله ذلک الا بالحق

» (۷) ;

خداوند آن را جز به حق نیافرید، و نیز می فرماید: «ربنا ما خلقت هذا باطلا

» (۸) ;

خدایا،

این جهان را باطل نیافریده ای

.

۳.

اعتقادی که مطابق حق است، مثل این که می گوییم: اعتقاد فلان شخص در مورد بهشت،

دوزخ، ثواب، عقاب، قیامت وحساب،حق است

.

۴.

فعل و قولی که به مقتضای وجوب و به اندازه وجوب و در وقت وجوب، انجام شده

;

مانند: «حق القول منی لاملان جهنم

» (۹) ;

سخن من حق است که جهنم را (از گنهکاران

)

انباشته می کنم و نیز می فرماید: «کذلک حقت کلمه ربک علی الذین فسقوا

» (۱۰) ;

همین طور

سخن پروردگارت، در مورد فاسقان حق است

.

در حقیقت، راغب معانی مزبور را به لحاظ این که همگی از لوازم ثبوتند، مطرح

می کند;چرا که فاعلی که کارش موافق حکمت است، تکیه بر جایگاه ثابتی دارد و در

کار خود لغزان و لرزان و متزلزل نیست. فعل حکیمانه او نیز این چنین است. چنین

فعلی بر بستر نظام هستی از جایگاه و پایگاهی ثابت برخوردار است. این چنین

فعلی همواره مطلوب عقلای عالم است و تا جهان بوده و هست و خواهد بود، الگوست

.

اعتقادی که مطابق با واقع است، همواره ثابت است. عقل و دین با هماهنگی کامل،

مردم را به سوی آنها سوق می دهند و هیچ کس بر اعتقاد حق ملامت نمی شود. همچنین فعل و

قولی که مطابق مقتضای وجوب وبه اندازه وجوب و در وقت وجوب است، همگی از ثبوت

برخوردارند

.

لکن فاعلی که کارش لغو است و فعلی که از روی لغو و بیهودگی انجام می گیرد و

اعتقادی که خلاف واقع باشد و فعل و قولی که به مقتضای وجوب و به اندازه وجوب و در

وقت وجوب نیستند، همگی باطلند و هرگز از ثبوت و دوام برخوردار نیستند

.

بنابراین، هم طبرسی و هم راغب، در توضیحاتی که در باره واژه حق و کاربردهای آن

داده اند، به سراغ لوازم معنای اصلی آن رفته اند وهرگز قصدشان ابداع یا اظهار

معنای جدیدی برای حق نبوده است

.

روی این حساب، می توان حق را از اسمای نیکوی خداوند دانست; چرا که او در ذات

و صفات خود ثابت است و هرگز زوال و تغیر در ذات و صفات ذاتی او راه ندارد

.

آنچه تغیر نپذیرد تویی

آن که نمرده است و نمیرد تویی

همچنین قول و فعل او نیز حق است;چرا که مطابق حکمت و مصلحت است و بدین جهت از

ثبوت و دوام برخوردار است

.

ب. معنای اصطلاحی

حق، هم در اصطلاح فقها و علمای حقوق و علمای اخلاق کاربرد دارد و هم در اصطلاح

فلاسفه و متکلمان

.

در اصطلاح فقها و علمای حقوق، گاهی در مقابل حکم و گاهی اعم از حکم است. آنجا که

درمقابل حکم است، از مفاهیم اضافی است که در آن، هم لحاظ سلطه شده وهم غیر قابل

اسقاط و احیانا قابل نقل و انتقال است

. (۱۱)

و اما در اصطلاح فلاسفه و متکلمان، دو کاربرد دارد: یکی در قلمرو تصورات و دیگری

در قلمرو تصدیقات

.

۱.

در قلمرو تصورات، حق به معانی زیر به کار می رود

:

۱.

وجود عینی، اعم از این که دایم یا غیر دایم باشد و دایم، اعم است از این که

واجب الوجود باشد یا غیر واجب الوجود

.

مطابق این معنی، هر چیزی به حسب نحوه وجود عینی خود حق است و آنچه به هیچ نحوی

برخوردار از وجود نیست، باطل است. درحقیقت، حق و وجود یا موجود، الفاظ مترادف و

به تعبیر دقیقتر، الفاظ متساوقند; چرا که اگر مفهوم آنها یکی باشد، مترادفند. ولی

اگر هر کدام آنها مفهوم جداگانه ای داشته و مصداق آنها یکی باشد، متساوقند

.

همان گونه که وجود و شیی ء و وحدت و تشخص نیز در عین مغایرت مفهومی، وحدت مصداق

دارند و از این که آنها را متساوق بدانیم، گریزی نیست. پس باید بر لیست

متساوقهای با وجود، حق را هم اضافه کنیم

.

در این صورت، همان گونه که وجود را به واجب و ممکن، غنی و فقیر، مستقل و رابط،

تام و ناقص و …تقسیم می کنیم و به آن، قلمروی وسیع می دهیم، حق نیز قلمروی وسیع

می یابد وخود به واجب و ممکن، غنی و فقیر، مستقل و رابط و…تقسیم پذیر است

.

در حقیقت همان گونه که وجود مراتب تشکیکی شدید و ضعیف و کامل و ناقص دارد، حق نیز

دارای مراتبی است

.

همان طوری که شدیدترین مراتب وجود، هیچ حدی جز بی حدی نمی پذیرد و ضعیف ترین

مراتب وجود، هیچ فعلیتی جز عدم فعلیت ندارد و آنچه میان این دو مرتبه واقع

می شود، نسبت به مراتب بالاتر از خود، فقیر و محتاج و نسبت به مرتبه پایین تر

از خود، غنی و بی نیاز است، حق نیز برحسب معنای نخست چنین است

.

همان طوری که مرتبه نازله وجود، نیاز و عدم فعلیت محض و مرتبه عالیه وجود، بی

نیازی و فعلیت محض است، حق نیز در مرتبه نازل، عدم فعلیت محض و در مرتبه عالی،

فعلیت محض است

.

اینجاست که باید بگوییم:محور حق، وجود و محور باطل، عدم است. آری وجود وحق با

هم می چرخند وعدم و باطل نیز با هم، گرچه نیستی و بطلان چیزی نیستند که چرخش

داشته باشند

.

بنابراین، واجب الوجود در حق بودن خود، تام، مستقل و غنی است و بقیه مراتب، در

حق بودن خود، ناقص و رابط و محتاجند. با این وصف، همه مراتب تشکیکی وجود، حق است و

هیچ مرتبه ای باطل نیست. هم اچنان که هیچ مرتبه ای معدوم نیست یعنی هیچ

مرتبه ای از مراتب حقیقت، محکوم به حکم عدم یا بطلان مقابل نیست. گو این که همه

آنها به جز واجب الوجود، محکوم به حکم عدم یا بطلان مجامع هستند

. (۱۲)

۲.

وجود دایم، اعم از این که واجب یا ممکن باشد. اینجا دیگر، وجود یا موجودی که

بهره ای از دوام نداشته و دستخوش حدوث و زوال زمانی است، از قلمرو حق و حقیقت،

خارج می شود و در صف باطل جای می گیرد. نه تنها، معدوم باطل است که موجود غیر

دایم نیز باطل است. یعنی وجود موقت و مقطعی به منزله عدم، انگاشته شده است. فرق

نمی کند که موجودی که غیر ازلی و غیر ابدی است، دیر بپاید یا دیر نپاید. چنین

موجودی لایق این که حق

نامیده شود، نیست. به خصوص آن که عمری بس کوتاه دارد

.

پشه کی داند که این باغ ازکی است؟

در بهاران زاد و مرگش در دی است

گرچه اینجا دیگر، فرقی میان پشه و فیل، جماد و نبات و انسان و حیوان نیست

;

تنها آن که دوام دارد، حق است. اعم از این که در دوام خویش مستقل و غنی باشد

مانند واجب الوجود یا غیر مستقل و محتاج باشد مانند مجردات تام و مفارقات

محض همچون عقول و آن اکه دوام ندارد، باطل است; اعم از این که معدوم مطلق باشد،

یا در مقطعی از زمان موجود باشد; خواه طولانی و خواه غیر طولانی

.

۳.

وجود واجب که عالیترین مراتب هستی است و سلسله همه حاجات به او منتهی

می شود و هر موجودی هرچه دارد، از اوست و او فاقد هیچ کمالی از کمالات نیست و

ما سوای او چنین نیستند

.

مطابق این معنی، نه تنها معدوم باطل است; بلکه موجود ممکن نیز باطل است. چرا که

امکان به معنای نیستی و لیسیت ذاتی است و ممکن به حسب ذاتش عدم و بطلان است

;

گو این که از ناحیه غیر، وجوب و وجود یافته است

. (۱۳)

سیه رویی ز ممکن در دو عالم

جدا هرگز نشد و الله اعلم

بهترین تعبیری که حکیم و عارف و متکلم از ذات خداوند که کمال و جمال مطلق است،

دارد، حق و وجود مطلق است، گرچه خصوصاعارف، ازاین تعبیرها خود را راضی

نمی یابد. به همین جهت است که در باره موضوع عرفان می گوید

:

«

تعبیر از آن چیزی که صلاحیت دارد، موضوع این علم باشد، آن هم به معنای محیط و

مفهوم فراگیری که هیچ چیزی از آن بیرون و هیچ چیزی در مقابل آن نباشد، جدا

دشوار است و اگر از آن تعبیر به وجود مطلق یا حق می شود، تعبیر از شیی ء به اخص

اوصاف آن شده است

». (۱۴)

با عنایت به این که موضوع عرفان ذات مقدس خداوند یا ذات و اسماء و صفات اوست

(۱۵)

،

معلوم می شود که بهترین عناوین، وجود مطلق یا حق است

.

با این که این دو مفهوم، از اعم مفاهیمی هستند که ما می شناسیم، ولی در مقام

حکایت از آن ذات بی مانند،از اخص اوصافند و اگر عنوانی اعم از آنها یافت می شد،

حتما آن عنوان اعم به کار گرفته می شد

. (۱۶)

بنابراین، هرگز عارف، با به کارگیری عناوینی مانند وجود مطلق یا حق، خود را راضی

نمی یابد; چرا که نتوانسته است با تعبیر به اخص اوصاف، معنون و موصوف خود را

حقیقتا توصیف و تبیین کند. اما چه می شود کرد؟!«ما لا یدرک کله لا یترک کله ». این هم

دلیل است بر بلندی همت عارفان راستین و خداجویان واقعی که نه مدعی وصول به کنه

معرفتند و نه بر نردبان معرفت، خود را در آخرین پله یافته اند

.

سرم به دنیا و عقبا فرو نمی آید

تبارک الله از این فتنه ها که بر سرماست

!

اگر این راه پایانی داشته باشد، باید انبیا و اوصیا و مخصوصا پیغمبر خاتم

صلی الله علیه و آله و سلم به آخر راه رسیده باشند; حال آن که خود آنها هرگز چنین

ادعایی نداشته اند

.

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود

:

«

الذی لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن

». (۱۷)

خداوندی که حقیقت او را صاحبان همت بلند درک نمی کنند و زیرکیها وهوشهای غواص به او

دست نمی یابند

.

شعر لبید بن ربیعه که می گویند پیامبر خاتم را به اهتزاز آورد، آن هم اهتزاز

روحانی و نه جسمانی، و او را به طرب در آورد، آن هم طرب قدسی، نه حسی

(۱۸)

، چنین است

:

الا کل شی ء ما خلا الله باطل

وکل نعیم لا محاله زائل

شاعر در این بیت همه چیز را باطل می شمارد، جز ذات

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.