فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
11ساعت
21دقیقه
41ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 60

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
5 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حوادث ۱۱ سپتامبر و رویکرد نوین آمریکا به نظریه جنگ عادلانه :

تاریخ دریافت: ۲۰/۷/۸۱تاریخ تأیید: ۱۶/۹/۸۱
چکیده:
حوادث ۱۱ سپتامبر در آمریکا علاوه بر در برداشتن رویکردهای جدید در قلمرو سیاست و امنیت، موجب بروز نگرش و رویکرد جدید دولت آمریکا به مفاهیم حقوق بین الملل نیز شده، به گونه ای که حتی تمسک به برخی از مفاهیم متروک و مهجور در عرصه بین المللی مانند جنگ عادلانه، در جهت حل معضلات جامعه جهانی، جایگاهی نوین به خود اختصاص داده است. در این میان مفهوم جنگ عادلانه (Just War) اعتباری دوباره یافته، به گونه ای که حتی برخی از صاحب نظران به کمک سیاستمداران این کشور آمده و با صدور بیانیه در صدد توجیه اقدامات دولت آمریکا از دید سیاست، حقوق و اخلاق بین الملل شده اند.
این مقاله سعی دارد، در ابتدا نگاهی گذرا به مقوله جنگ عادلانه در تاریخ حقوق داشته باشد و سپس در یک ارزیابی حقوقی بکارگیری مجدد آن را بررسی نماید.
سابقه جنگ عادلانه در تاریخ روابط بین دولتها و بطور خاص در حقوق بین الملل، بررسی حقوقی آن از دید حقوق بین الملل نوین به همراه نظرات مخالف و موافق و بالاخره رویکرد جدید دولت آمریکا به مقوله جنگ عادلانه و درستی و نادرستی آن در حقوق بین الملل نوین، سه محور اصلی است که این مقاله در صدد ارزیابی آنها می باشد.
واژگان کلیدی: جنگ عادلانه، دفاع مشروع، ۱۱ سپتامبر، صلح، امنیت بین المللی. مقدمه
یکی از واقعیاتی که همیشه همراه بشریت بوده و قدمتی به بلندای تاریخ حیات انسان دارد، پدیده جنگ می باشد که اغلب اوقات بشر، به عنوان ابزار حل و فصل اختلافات، به آن توسل جسته و در این راه تلفات و خسارات فراوانی را نیز متحمل شده است. اما در حالی که این پدیده نامیمون، استمراری مکرر با موجودیت انسان داشته، تلاشهایی نیز صورت گرفته تا شاید گستره و میزان خسارات و تلفات ناشی از آن را به حداقل برساند. اگر چه نمی توان آن را بطور کلی از جامعه بشری زدود. کوششهای بعمل آمده تاکنون عمده حول دو محور کلی، یعنی تعیین شرائط قابل قبول برای توسل به جنگ و تعیین نوع ابزارهای مورد استفاده، خلاصه می شود.
در توضیح محور اول، یعنی شرائط لازم در توسل به جنگ، مشروعیت جنگ عادلانه و یا جنگ مشروع مورد بحث می باشد که سابقه ای طولانی در جوامع غربی نیز دارد و هر از چندگاهی توسط صاحب نظران، سیاستمداران و حتی مذهبی ها مورد استفاده قرار می گیرد.
همچنین شرائط چنین جنگی و الزامات خاص آن از دیگر محورهائی است که همزمان مورد مداقه و امعان نظر قرار گرفته است. این تلاشها که عمده در قرون وسطا و در جامعه اروپایی نضج گرفته، سرانجام منجر به پدید آمدن نظریه جنگ عادلانه گردید که هدف آن از بین بردن دشمن و ساقط کردن بنیه نظامی آن بوده، اگر چه در مقام عمل، توسل به این اقدام در برخی موارد جهت تأمین منافع خاص یک کشور، یک گروه و یا حتی یک شخص مورد بهره برداری قرار گرفته است.
در ماههای اخیر و بدنبال وقوع حوادث ۲۰ شهریور در آمریکا، بیانه ای از سوی جمعی از نویسندگان آمریکایی، در توجیه اقدامات دولت آمریکا منتشر شد که ضمن اعتراف به وجود نقصهایی چند، در نظام سیاسی آمریکا، نظریه قدیمی و منسوخ جنگ عادلانه را یک بار دیگر احیا و در صدد تطبیق اقدامات دولت آمریکا با رویه ها و قواعد حقوق بین الملل برآمد.
این مقاله، سعی خواهد نمود تا ضمن بررسی فرآیند تئوریک و تأمل در مبانی جنگ عادلانه، ابتدا شرائط و قواعد حاکم بر آن را بررسی نموده و در بخش دوم، جایگاه این نظریه را در اسناد بین المللی، رویه ها و حقوق بین الملل بطور خاص ارزیابی نماید. در پایان نیز به بررسی و تطبیق آن با شرائط جدید در عرصه های بین المللی بویژه حوادث ۱۱ سپتامبر و موضع دولت آمریکا در این ارتباط بپردازد. تشریح موضوع: علل و عوامل طرح مجدد نظریه جنگ عادلانه
در پی وقوع حوادث اسف بار ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ ( ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ) در آمریکا و حمله به چند ساختمان در این کشور، اقدامات گوناگون و متعددی از سوی دولت آمریکا و نیز سازمانهای بین المللی در راستای محکومیت این عملیات اتخاذ گردید. دولت آمریکا با اعلام شرایط جنگی در این کشور اصرار بر تعقیب و مجازات عاملان این حوادث داشته و تلاشهایی را در سطوح داخلی و بین المللی در جهت محکومیت و مجازات مسببین این حوادث بعمل آورد. همزمان با آن شورای امنیت سازمان ملل اقدام به صدور قطعنامه هایی در این ارتباط نمود.
پس از صدور قطعنامه های ۱۳۶۸ و ۱۳۷۳ در شورای امنیت سازمان ملل و تشخیص عملیات ۱۱ سپتامبر به عنوان «حمله نظامی»، دولت آمریکا علی رغم عدم حمایت همه جانبه بین المللی، اقدام به حمله یک جانبه به کشور افغانستان نمود، که به سرنگونی گروه طالبان انجامید و سرانجام در پی تشکیل اجلاس بن، مقدمات تشکیل یک دولت موقت فراهم آمد و در نهایت دولت انتقالی تشکیل گردید.
اگر چه حملات دولت امریکا به شهرهای افغانستان با مخالفتهای جدی مواجه شد و علاوه بر محکومیت از سوی افکار عمومی جهان، در نزد کارشناسان سیاسی جهان و حقوقدانان بین المللی نیز با استقبال چندانی روبه رو نشد، دولت مردان آمریکائی بر ادامه داشتن این حملات و حتی گسترش آن به مرزهای دیگر کشورها اصرار ورزیدند، به نحوی که حتی این دولت توانست، نظر برخی از صاحب نظران آمریکائی را نسبت به اقدامات خود جلب نماید.
در این راستا در تاریخ ۱۲ فوریه سال ۲۰۰۲، بیانیه ای از سوی تعدادی از صاحب نظران علوم اجتماعی و علوم سیاسی این کشور منتشر شد که در کنار محکومیت دولت آمریکا به خاطر دخالتهای بی مورد قبلی در امور داخلی دیگر کشورها ، اقدامات این دولت را در حمله به افغانستان و فراتر از آن در حمله به دیگر کشورها توجیه نموده و آن را از مصادیق جنگ عادلانه دانسته است، مفهومی که شاید از قرن نوزده به بعد کمتر از آن سخن به میان آمده و در مشروعیت آن تردیهای جدی وارد شده است. از آنجا که مفاد کلی این بیانیه با مخالفت بسیاری از همفکران و همکاران آنها در داخل و خارج از مرزهای آمریکا روبه رو شد، در این مقاله سعی شده تا صرفا به یکی از مفاهیم مندرج در آن، یعنی نظریه جنگ عادلانه پرداخته شود و ضمن بررسی شرائط و سابقه آن، به ارزیابی مشروعیت و یا عدم مشروعیت آن در حقوق بین الملل معاصر بپردازیم. ۱- جایگاه جنگ در حقوق بین الملل
اصولا صاحب نظران سیاسی و علمای علم حقوق بین الملل دو بینش متفاوت نسبت به جنگ داشته اند. برخی مانند کانت، که از جمله اندیشمندان طرفدار صلح بود، آن را بطور مطلق محکوم کرده و طرد می نمایند و خواهان حذف آن از صحنه های بین المللی بوده اند در حالی که عده ای دیگر از آن ستایش نموده و سعی در شدت بخشیدن به آن دارند. کلاوزویتس و هگل را می توان در زمره گروه دوم قرار داد که بر خلاف کانت، جنگ را پدیده ای اخلاقی و ضرورتی تاریخی می خوانند که در نهایت منجر به آزادی خواهد شد. حتی فراتر از آن، هگل معتقد است به واسطه جنگ، سلامت اخلاقی اقوام پایدار می ماند و چون بادی است که با وزیدن خود آبهای دریاچه ها را از فاسد شدن مصون می دارد.
در تبیین نظریه جنگ، هگل حتی فراتر رفته و با دیگر صاحب نظرانی که صلح را تنها راه آرامش جهان می داند و بدنبال صلح پایدار می باشند، مخالفت نموده و آن را ساده لوحی می پندارد و از سوی دیگر آن را عامل منفی موجود در نظامها ی سیاسی که دائما در حال جدا ساختن خود هستند، می خواند. وی معتقد است که سلامت دولت عموما، کمتر در آرامش و صلح است و بیشتر در جنگ تجلی می یابد.
با این حال عده ای پدیده جنگ را فراتر از حقوق و برخی دیگر آن را بدور از حقوق دانسته اند، در صورتی که معاصرین آن را ضد حقوق و در مخالفت با آن می شمارند. ۲- نظریه جنگ عادلانه
سابقه چنین نظریه ای به دوران سیسرون می رسد که در رم قدیم به آن استناد می شده است. در قرون وسطا نیز ادعا شده که بر اثر آموزه های دین مسیحیت برخی از فیلسوفان و نظریه پردازان مسیحی، مانند اگوستین و یا توماس آکویناس پیرامون آن سخن به میان آورده اند. شاید بتوان بطور مشخص صاحب نظران ذیل را از مدافعان نظریه جنگ عادلانه دانست که در این زمینه نوشته هائی نیز از خود به جای گذاشته اند :
فرانسیسکو ویتوریا (۱۵۴۸ – ۱۶۱۷) ، فرانسیسکو سوآرز (۱۵۴۸ – ۱۶۱۷)، گروسیوس (۱۵۸۳ – ۱۶۴۵)، ساموئل پوفندرف ( ۱۶۳۲ – ۱۷۰۴)، کریستین ولف ( ۱۶۷۹ – ۱۷۵۴) و واتل (۱۷۱۴ – ۱۷۶۷) کلاوزویتس
در این میان، ابتدائی ترین نظریه حقوقی پیرامون جنگ عادلانه، متعلق به اگوستین می باشد که معتقد بود چون حکومت، مسؤول حفظ صلح می باشد، می تواند در جهت دستیابی به صلح، متوسل به جنگ شود. به بیان دیگر تنها مجوز توسل به جنگ، دفاع از صلح و علیه یک تهدید جدی می باشد. در غیر این صورت، هیچ گونه جنگی، مشروع و عادلانه نمی باشد. این برداشت از جنگ عادلانه با شرائط خاص خود در آثار دیگر نویسندگان و صاحب نظران یاد شده قبلی نیز دیده می شود.
بطور خلاصه می توان نظریه جنگ عادلانه را این گونه توصیف نمود:
هر گونه اقدام به جنگ و توسل به نیروی نظامی جهت حفظ منافع، عادلانه و مشروع می باشد.
این نظریه همان گونه که ذکر شد، ابتدا در آثار مذهبی ها دیده شد، اگر چه بعدا رنگ و بوی سکولار یافته و در دوره ای از تاریخ حقوق بین الملل از جمله اصول کلی حقوق، قلمداد شده است.
در خصوص نظر مذهبی ها، باید گفت که بخش اعظمی از کاتولیک ها و نیز برخی از پروتستانها، بر این نظریه پافشاری نموده و با مذهبی شدن امپراطوری روم و تاثیر مذهب مسحیت بر این دولتها، بروز پیدا نمود، به نحوی که در قرون چهارم و پنجم میلادی رفتارهای سیاسی صاحب منصبان دولتی وقت، مبتنی بر این نظریه بود. شاید بتوان گفت که اولین فرد که رنگ مذهبی به نظریه جنگ عادلانه بخشید، اگوستین بود. وی اعتقاد داشت که:
جنگ، بخشی از زندگی یک ملت را تشکیل می دهد و اختیار اعلان جنگ و اقدام به آن نیز، از جمله اختیارات طبیعی پادشاه جهت حفظ صلح می باشد که در حقوق طبیعی، مشروع شناخته شده است، حقوقی که واضع آن خداوند می باشد.
با دقت در این گفتار، ملاحظه می شود که اگوستین ضمن الهی دانستن حقوق طبیعی، نظریه جنگ عادلانه را نیز به خوبی با آن مرتبط نموده و به نوعی بر قامت این نظریه لباس مشروعیت پوشانیده است.
علاوه بر وی، آکویناس نیز از جمله کسانی است که با پشتوانه مذهب، نظریه جنگ عادلانه را مشروع و طبیعی دانسته است. اما کم کم با پیدایش مکاتب غیر مذهبی و جدائی دین از سیاست در اروپا و با ظهور نظریه حقوق بین الملل،مجدداً این نظریه در جایگاه غیر دینی قرار گرفت و همانند دوره سیسرون، جنگ عادلانه ضروری زندگی جمعی دولتهای جامعه جهانی دانسته شد.
شاید بتوان در قرون وسطی از گروسیوس نام برد که با زدودن رنگ مذهب از حقوق بین الملل، نظریه جنگ عادلانه را نیز در کتاب خود بنام جنگ و صلح، یک نظریه سکولار دانست و آن را فارغ از آموزه های کلیسا مورد توجه قرارداد. گروسیوس تلاش داشت تا با غیر مذهبی نمودن نظریه جنگ عادلانه و اعطای بُعد فرا ملی به آن، آن را متعلق به کل جامعه بشری و در قلمرو حقوق بین الملل بداند که توسط ملل متمدن تبعیت می شد.
این نظریه در قرن نوزدهم میلادی توسط برخی از دولتها، از جمله دولت آمریکا به مرحله عمل رسید. در این مرحله اعلام نظریه جنگ عادلانه به عنوان یک قاعده عرفی از سوی وبستر وزیر خارجه وقت این کشور و به تبعیت از عقائد گروسیوس نقطه عطفی در عملیاتی شدن جنگ عادلانه بود. سپس معاهدات بین المللی از جمله کنوانسیونهای لاهه به نوعی متعرض این نظریه شده اند، اگرچه اسناد پس از جنگ جهانی دوم، همگی بر نامشروع بودن آن تاکید ورزیده اند. ۲-۱- اصول جنگ عادلانه
نظریه جنگ عادلانه، خواه با زیربنای الهی و خواه با زیر بنای سکولار، دارای شرائط خاص بوده که تمام صاحب نظران موافق با آن نیز تقریبا در لحاظ این قیود و شرائط بر آن اتفاق نظر دارند.
این شرائط که توسط موافقان نظریه جنگ عادلانه مطرح شده عبارتند از:
۱- مشروعیت علت اقدام به جنگ؛
۲- اعلان توسط مقام مجاز ( حکمران یا رئیس دولت)؛
۳- وجود حسن نیت؛
۴- وجود دلیل کافی در ضرورت اقدام به آن؛
۵- کاربرد ابزار و روشهای متناسب؛
به بیان دیگر، چنانچه جنگی به دلیل کسب قدرت، و یا انتقام انجام پذیرد و یا چنانچه توسط مقامات غیر رسمی آغاز گردد و یا آن که تاثیری بر طرف مقابل نداشته باشد، نمی تواند مشروع و عادلانه باشد. برخی دیگر مانند ویتوریا و سوآرز حتی اضافه کرده اند که جنگ هنگامی موجه است که به عنوان آخرین راه حل بوده باشد و با روش صحیح و بدون از بین بردن انسانهای بیگناه واقع گردد. ۲-۲- تمایز جنگ عادلانه با دفاع مشروع
نکته ای که توضیح آن در این جا ضروری می نماید بحث دفاع مشروع وتمیز آن از جنگ عادلانه می باشد. عده ای از نویسندگان و صاحب نظران شاید مقصود از جنگ عادلانه را، دفاع مشروع می پندارند که در موقع یک تهدید بالفعل و یا وقوع حمله انجام می پذیرد. موضوعی که تمام مذاهب و مکاتب، بر آن اتفاق نظر دارند و در اسناد بین المللی متقدم و متأخر، به نوعی به آن اشارت رفته است.
اما باید دانست که دفاع مشروع در موقع وقوع یک حمله جدی است، در حالی که جنگ عادلانه می تواند در مقابل یک تهدید بالقوه و بسیار دور از دسترس نیز انجام پذیرد. اکثر صاحب نظران حقوقی قائل به دفاع مشروع و قانونی بودن آن در حقوق بین الملل می باشند، همان گونه که ماده ۵۱ منشور سازمان ملل نیز بر آن تاکید ورزیده است.
این امر حتی توسط صاحب نظران قرون وسطا مانند ویتوریا و سوآرز تفکیک شده و آنها نیز معتقد بودند که دفاع در مقابل حمله توجیه اخلاقی نمی خواهد و به خودی خود قابل قبول است. اما اقدام به یک جنگ ابتدائی نیازمند توجیه قانونی و اخلاقی است از این رو مشاهده می شود که دو شرط دیگر اضافه بر شرائط اعلام شده از سوی اگوستین، راجع به مشروعیت جنگ قائل هستند.
شاید آنچه را که برخی از نویسندگان به عنوان مشروعیت حقوقی جنگ عادلانه، در اسناد بین المللی مانند اساسنامه دادگاه نورنبرگ یا منشور سازمان ملل ذکر می نمایند، همین دفاع مشروع باشد که مسلما خلط آن با موضوع جنگ عادلانه اشتباهی فاحش است. چرا که دفاع مشروع علاوه بر ضرورت عقلی و عرفی دارای مبنای قانونی نیز می باشد. ۲-۳- استدلال مخالفین نظریه جنگ عادلانه
علی رغم ویژگیهای برشمرده شده توسط موافقین با این نظریه، گروهی دیگر که پس از جنگ جهانی، تعداد آنها رو به افزایش نهاده، شدیداً با آن مخالف بوده و هیچ فایده ای جز ورود خسارت جانی و مالی فراوان که دامنه آن حتی به نسلهای آینده نیز سرایت خواهد نمود را بر آن مترتب نمی دانند.
مخالفین با این نظریه، دلائل مخالفت خود را عمده حول سه محور به شرح ذیل اعلام داشته اند:
۱- از نظر مذهب مسیحیت، جنگ غیر قابل قبول است و با آموزه ها و ارزشهای مسیحیت همخوانی ندارد.
۲ با توجه به ورود خسارات بی شمار ناشی از جنگ، اصولاً از لحاظ اخلاقی جنگ پذیرفتنی نیست.
۳ – نظریه جنگ عادلانه، اساسا دارای ابهاماتی است و بدین جهت، نمی توان در روابط بین الملل بر آن تکیه نمود.
صاحب نظران مخالف با نظریه جنگ عادلانه اظهار می دارند: از آنجا که هیچ جنگی را منطبق با اصول اخلاقی نیافته اند، نمی توان جنگی را تصور نمود که عادلانه باشد، یعنی مطابق با اصول اخلاقی انجام پذیرد و اصولاً بدلیل میزان خسارات و تلفات ناشی از جنگ، ماهیت این اقدام در تعارض با تعالیم مسیحیت بوده و در نهایت در تعارض با دستورات الهی است.
در این ارتباط نظرات ارائه شده از سوی کلیسا در دوران جنگ های جهانی اول و دوم قابل تامل است. در جنگ جهانی اول، پاپ Benedict رسما به مخالفت با نظریه جنگ عادلانه پرداخت و با مقاومت در مقابل آن، این استدلال را که جنگ برای افراد ممنوع است و نه برای دولت، مردود شمرد. چرا که وی معتقد بود، دولتها مجموعه ای متشکل از انسانها می باشند. همچنین در دوران جنگ جهانی دوم و در پی آثار تخریبی که بمبهای اتمی از خود به جای گذاشت، پاپPius دوازدهم اعلام نمود که جنگ نمی تواند وسیله و ابزار مناسبی برای حل مناقشات قرار گیرد. این عده اظهار می داشتند که حتی اگر در گذشته، نظریه جنگ عادلانه قابل قبول و مشروع شناخته می شد، امروزه با توجه به آثار ویرانگر آن نمی توان بر این نظریه پای بند بود.
این مخالفتها به حدی بود که حتی در بیانیه های کلیسا و شورای واتیکان، جنگ افزارهای جدید و کاربرد آن حتی در مقام دفاع، غیر مشروع تلقی شد، چرا که آثار ویرانگر آن غیرقابل پیش بینی می باشد. در این خصوص نیز در دوران معاصر، عده ای جنگ دوم خلیج فارس را غیرمشروع دانسته و نظریه جنگ عادلانه را در آن مقطع فاقد توجیه کافی می شمردند.
علاوه بر نکات قابل تأملی که بیان شد، باید به این امر نیز توجه نمود که در صورت قبول این نظریه و مشروعیت آن، مشکل دیگر این است که تشخیص وقوع حمله و لزوم جنگ و چگونگی آن بر عهده چه مقامی می باشد؟ آیا دولت حمله کننده خود نیز مسؤول تشخیص آن است؟ اگر بر این فرض باقی باشیم، مسلما نمی توان مشروعیتی برای جنگ متصور بود، زیرا مقام تشخیص و مقام عمل کننده هر دو یکی است و این خود خلاف قاعده بی طرفی در امور بین الملل می باشد. به بیان دیگر وقوع حمله باید توسط مرجع بی طرف و بین المللی تعیین شود تا بتوان قائل به مشروعیت جنگ شد.
با تأمل و تعمق در دلائل مخالفین نظریه جنگ عادلانه و نیز با دقت نظر در دلائل موافقین، می توان نتایج زیر را بدست آورد:
الف : هر گونه جنگ ابتدائی، اصولاً ممنوع بوده و نمی توان بدون دلائل کافی به آن اقدام نمود.
ب : جنگ و اقدام به آن، تنها در صورت بروز یک خطر جدی و تهدید واقعی و بالفعل ممکن است مشروع باشد.
ج : با توجه به توسعه دانش فنی مربوط به تولید جنگ افزارهای جدید و قدرت تخریبی غیرقابل پیش بینی آنها، اصولاً اقدام به هر جنگی مغایر با اصول اخلاقی و آموزه های مسیحیت می باشد. ۲-۴- نظریه جنگ عادلانه در حقوق بین الملل معاصر
بیان شد که آنچه اغلب اندیشمندان حقوقی بر آن اتفاق نظر دارند، همان دفاع مشروع می باشد که باید درچارچوب شرائط خاص خود انجام پذیرد.
موضوع دفاع مشروع، در آثار اغلب صاحب نظرانی که با این نظریه موافق بودند، به خوبی مشهود است و بدین جهت این احتمال قوت می گیرد که آنچه از جنگ عادلانه در گذشته دفاع شده در واقع منظور همان دفاع مشروع است. مثلاً توماس مور در قرن شانزدهم در نظریه خود راجع به جامعه آرمانی و یا اتوپیای خود، صرفا جنگ را به عنوان یک اقدام دفاعی، مشروع می دانست و از این رو صرفا جنگ را برای توقف جنگ دیگر عادلانه می دید که خود نیر مشروط به رعایت دو شرط دیگر بود، به نوعی که دامنه آن را محدود می سازد: اول مشروعیت توسل به جنگ و دوم مشروعیت بکارگیری ابزارهای جنگی.
شاید بتوان گفت که تا قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم میلادی در اسناد و مقررات مربوط به حقوق بین الملل این امر یک تصور و فرضیه مشروعی دانسته می شد که هرگونه جنگ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.