اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه شامل 96 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه را متمایز میکند:
فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی چند در باب امکان و ضرورت اسلامی شدن دانشگاه را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
چکیده: نویسنده مقاله به منظور بررسی امکان اسلامی کردن دانشگاه ها، به نقد تعریف تربیت اسلامی به معنای ایجاد انسانهای خداپرست می پردازد و عدم وضوح مفهومی تعابیر را از اشکالات این تعریف برمی شمرد; سپس با تقسیم علوم به دو قسم اسلامی و غیراسلامی، به بیان اشکالات اسلامی کردن علوم غیراسلامی پرداخته، نهایتاً نتیجه می گیرد که به دلیل وجود قرائتهای مختلف از اسلام و نادرستی الزام دانشجویان به گذراندن شیوه تعلیم وتربیت اسلامی در دانشگاه ها و نیز لزوم نقادی داده های وحیانی در گفتگو با متفکران غیردینی به منظور تمیز درست از نادرست، اسلامی شدن دانشگاه امری غیرممکن و نامطلوب است.
۱. ظاهراً در دو واقعیت شکی نیست: یکی اینکه تقریباً همه دانشگاه های کنونی جهان، دانشگاه هایی متجددانه (modern)، غیردینی (secular) و آزاداندیشانه (liberal)اند، و دیگر اینکه همه این دانشگاه ها عیوب و نقایصی دارند و دستخوش پاره ای نابسامانی ها و کمبودهایند. برخی، مشکلات دانشگاه ها آن را ناشی از اموری عارضی می دانند و سعی می کنند با حفظ ماهیت مدرن، سکولار و لیبرال دانشگاه ها، نقائص آنها را برطرف کنند و گروهی نیز مشکلات آنها را ناشی از ماهیت دانشگاه ها می دانند و معتقدند باید دانشگاه سنتی، دینی و مکتبی تأسیس کرد. سنت گرایان و بنیادگرایان طرفدار نظر دوم هستند و تجددطلبان طرفدار نظر اول.
۲. مهمترین مقومات وجودی یک دانشگاه عبارت اند از: الف) آرمان و هدف; ب) علوم و معارف; ج) کتابهای درسی; د) استادان; ه) دانشجویان; و) نظام مدیریت و اجرا. طرفداران اسلامی کردن دانشگاه بیشتر بر در اول و دوم تأکید ورزیده اند;
درباره آرمان و هدف دانشگاه اسلامی آورده اند که: «هدف تعلیم و تربیت اسلامی، ایجاد انسانی صالح و درستکار است که به معنای صحیح کلمه، الله را بپرستد و بنای حیات دنیوی و مادی اش را بر شریعت استوار سازد و این حیات را به خدمت دینش درآورد و…». این آرمان مبتلا به دو نقیصه اساسی است: یکی اینکه در قالب الفاظ و تعبیراتی بیان شده است که به هیچ روی وضوح مفهومی ندارند و هرگونه سعی در جهت ایضاح مفهومی آنها فقط به خرق اجماع توافق کنندگان می انجامد. دوم آنکه اگر آرمان و هدف دانشگاه اسلامی چیزی از این قبیل باشد، می توان پرسید که دانشگاه اسلامی با دانشگاه مسیحی یا یهودی چه فرقی دارد؟ در عبارات بالا هیچ امری نیامده که صرفاً اسلامی باشد.
اما علوم و معارفی که در دانشگاه ها تعلیم و تدریس می شوند بر دو دسته اند: دسته اول علومی هستند که از طریق وحی به ما رسیده اند و دسته دوم علومی هستند که خود بشر با به کارگیری همه قوای ادراکی خود به آنها دست می یابد. علوم دسته اول، در حوزه فرهنگ اسلامی، در قالب قرآن و احادیث معتبر فراهم آمده اند. از یک جهت دیگر می توان گفت رشته های علمی بر دو دسته اند: علوم اسلامی و علوم غیراسلامی. علوم اسلامی، علومی هستند که یا به کار فهم، تفسیر و دفاع از کتاب و سنت می آیند و یا در آنها به کتاب و سنت تمسک می شود. علومی که هیچ یک از دو وصف مذکور را نداشته باشند، علوم غیراسلامی اند. شک نیست که مراد از اسلامی کردن علوم، اسلامی کردن علوم دسته اول نیست; زیرا تحصیل حاصل است. مراد، اسلامی کردن علوم دسته دوم است.
۳. مراد از اسلامی کردن علوم غیراسلامی یا این است که آنها را بر متون دینی عرضه کنیم و آنچه با آنها موافق نبود کنار بزنیم و بقیه را بپذیریم، یعنی براساس متون دینی به غلط گیری علوم غیراسلامی بپردازیم و یا اینکه از متون اسلامی علوم جدیدی را اخذ و اقتباس کنیم; یعنی علوم عقلی، تاریخی و تجربی موجود را کنار بگذاریم و به جای آنها علوم تاریخی، عقلی و تجربی اسلامی را از متون دینی استخراج و استنباط کنیم.
شکل اول اسلامی کردن پنج اشکال دارد: ۱) دلیلی بر این ندارید که گویندگان متون دینی درصدد بیان حقایق عقلی، تاریخی و تجربی ای که در علوم کشف شده یا می شوند، بوده اند و / یا این حقایق را بیان کرده اند; ۲) آیا علاوه بر رجوع به قرآن و حدیث، از روشهای خود آن علوم نیز برای رد یا قبول استفاده می کنید؟ اگر آری، در این صورت رجوعتان به قرآن و حدیث بی فایده است و اگر نه، در این صورت سخنان برای هیچ یک از عالمان آن علم اعتبار ندارد; ۳) علم نمی تواند بدون نظریه باقی بماند. اگر نظریه ای را براساس متون دینی رد کردید، چه چیزی به جای آن می آورید; ۴) موضع شما انفعالی محض خواهد بود و نمی تواند سبب ساز پیشروی علوم شود; ۵) این چنین علمی بی مشتری است.
شکل دوم اسلامی کردن نیز چهار اشکال دارد: ۱) همان اشکال اول در شکل اول; ۲) اگر علومی را که از طریق رجوع به کتاب و سنت استخراج شده اند با صرفِ تمسک به کتاب و سنت موجه و مدلل می کنید، در این صورت سخنتان برای کسانی که پیرو دین شما نیستند اعتباری ندارد; همچنین علومتان نقلی محض خواهد شد و علوم نقلی نمی توانند جانشین علوم عقلی، تاریخی و تجربی شوند; زیرا این علوم روشهای تحقیق و داوری همگانی و فارغ از دین و مکتب دارند. ولی اگر این علوم را به مدد روشهای تحقیق و داوری عقلی، تجربی و تاریخی موجه و مدلل می کنید، در این صورت رجوع به دین تنها در مقام کشف مفید است، نه مقام داوری و آنچه هویت علم را می سازد، مقام داوری است، نه مقام کشف; ۳) اگر با مراجعه به کتاب و سنت می توان المثنای همه علوم را پدید آورد، قوای ادراکی ای که در اختیار بشر است به چه کار می آیند؟ ۴) به هنگام تعارض این علوم اسلامی با علوم پیشین، کدام را برگزینیم؟ اگر بگویید علومی که از وحی برآمده اند، خواهیم گفت به کدام ملاک؟ اگر بگویید به دلیل اینکه داده های وحیانی حقایقی مطلق و جاودانه اند ولی یافته های عقلانی غیرقطعی و موقت اند و باید به محک داده های وحیانی سنجیده شوند، خواهیم گفت مگر همین حکمی که می کنید خودش یک یافته عقلانی نیست؟ بنابراین اگر یافته های عقلانی حجیت نداشته باشند، آن سخن شما هم بی اعتبار خواهد شد.
۴. اینک به این سؤال می پردازیم که آیا اسلامی کردن دانشگاه ممکن است؟ در پاسخ باید گفت که تقریباً محال، و لااقل دشوار است; زیرا برای این کار باید به کتاب و سنت رجوع و آن را استنطاق کنیم تا مختصات دانشگاه اسلامی را بر وفق آن بیابیم. اما خوشبختانه یا بدبختانه، کتاب و سنت بسته به اینکه چه کسی آنها را استنطاق کند، جوابهای مختلف به سؤال واحد می دهند و از همین جاست که قرائتهای مختلف از اسلام پدید می آیند. حال کدام قرائت را باید پذیرفت؟
۵ . حال فرض کنیم که اختلاف نظرها فیصله یابند و مشخصات دانشگاه اسلامی دقیقاً و به وضوح تعیین شوند. باز جای این سؤال هست که چرا جوانان و نوجوانان کشورهای اسلامی باید به این دانشگاه وارد شوند و به الزامات و تعهدات چنین نظام تعلیم و تربیتی ای ملتزم گردند؟ آنها می توانند بگویند حالا که در انتخاب پدر و مادر و زمان و مکان ولادتم اختیاری نداشته ام، چرا حق انتخاب دانشگاه و شیوه تعلیم و تربیت را از من دریغ می دارید؟
۶. از سوی دیگر، بر مدعیان تشکیل دانشگاه اسلامی لازم است که با محققان و متفکران دینی غیرمسلمان و نیز با متفکران غیردینی یا ضددینی وارد بحث و گفتگوی جدی، حق طلبانه، آزاد و صریح شوند. آنان باید بفهمند که در کشاکشی بسیار اساسی وارد شده اند، کشاکشی که با نگرش نقادانه، غیردینی و تحلیلی که حقایق وحیانی را تا به محک و میزان عقل بشری سنجیده نشوند، به عنوان اموری معقول یا قابل دفاع نمی پذیرند.
۷. اسلامی کردن علوم و معارف توصیفی بشری نه ممکن است و نه مطلوب. آنچه اشکال دارد، علم زدگی یا علم پرستی است، یعنی دیدگاهی معرفت شناختی که علم تجربی را تنها روش (موجود) تحصیل معرفت می داند. این علم پرستی قابل دفاع منطقی نیست. همچنین استنتاج مادیت وجود شناختی از آن نیز منطقی و قابل دفاع نیست.
۸ . باید به دانشجویان تفهیم کرد که علم، فعالیتی بشری است که چندان هم فارغ دلانه و بی طرفانه نیست و بسیاری امور از دسترس آن بیرون است و لذا جهان بینی علمی بسیار فقیر و ضعیف است و در فرایند پژوهش علمی نیز علوم وفاق و سردرگمی و گیجی وجود دارد.
اشاره
۱. نویسنده محترم نکات دقیقی را در باب اسلامی کردن دانشگاه برشمرده اند; اما از نکاتی نیز غفلت ورزیده اند، از جمله اهداف و آرمان علم و دین، مراد از اسلامی کردن علوم، امکان و مطلوبیت اسلامی کردن علوم و مانند آن، که به برخی موارد آن اشاره می کنیم.
۲. در مورد آرمان و هدف اسلامی کردن دانشگاه دو نقیصه را برشمرده اند که یکی مربوط به واضح نبودن مفاهیم است و دیگر مربوط به عدم تمایز این مفاهیم با مفاهیم مربوط به دینی کردن دانشگاه. اما درباره عدم وضوح مفاهیم باید گفت که اولا این مفاهیم واضح اند و به فرض آنکه در مورد آنها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما در نظر به کاربرندگان آنها واضح اند. ثانیاً اگر مقصود شما از خرق اجماع در پی ایضاح مفاهیم این است که نمی توان به وفاقی عام درباره آنها دست یافت، در پاسخ باید گفت که چنین وفاق عامی در هیچ جای عالم یافت نمی شود، نه در فلسفه، نه در علم تجربی و نه حتی در ریاضیات و منطق. انواع دستگاه های ریاضی و منطقی در عالم ساخته و پرداخته شده اند که هر کدام با یک دسته مفاهیم و پیش فرضها و اصول موضوعه کار می کنند که هیچ وفاق عامی درباره آنها وجود ندارد. هنگامی که در قطعی ترین علوم مانند منطق و ریاضیات وضع از این قرار است، چه انتظاری دارید که درباره علوم اسلامی وفاق عامی درباره مفاهیم پدید آید؟ تعجب اینجاست که نویسنده محترم، خود به این نکته در انتهای مقاله تفطن دارند که در علوم تجربی نیز چنین عدم وفاقی وجود دارد، آنجا که می گویند: «فیلسوفان علم نیز به همین عجز، به همین حیرت و آشفتگی و به همین عدم وفاق در مقام فهم دقیق آنچه در فرایند کشف و تحقیق علمی رخ می دهد، دچارند». پس نباید این مسأله را به عنوان نقیصه ای برای آرمان اسلامی کردن علوم برشمرد; زیرا اختصاصی به این آرمان ندارد.
اما آنچه به عنوان نقیصه دوم گفتند به واقع نقیصه ای نیست. کافی است گفته شود مراد از انسان کامل و بنده خدا، انسانی است که در متن دین اسلام تعریف شده است و پرواضح است که میان تعریف انسان کامل از دیدگاه اسلام با سایر ادیان تفاوت وجود دارد، یا لااقل در راه رسیدن به نقطه مطلوب و روش کمال یابی انسان تفاوت هست و می توان این قیود را در تعریف نیز آشکار کرد. به عبارت دیگر هنگامی که گفته می شود هدف، بندگی الله است، به طور ضمنی نیز مراد شده است که آن نوع بندگی که راه و روش آن را در شریعت اسلامی می توان یافت.
۳. نویسنده محترم در بیان مراد از اسلامی کردن علوم تنها به دو شقّ اشاره کردند: یکی عرضه کردن علوم موجود بر متون دینی و کنار زدن آن بخشهایی که با متون دینی مخالف اند و دیگری استنباط مستقیم علومی جدید از متون دینی به جای علوم تجربی، تاریخی و فلسفی قبلی; در حالی که این دو شق، دو روایت ضعیف از اسلامی کردن علوم هستند که چندان هم مدافعی ندارند. در این زمینه نظریه های دیگری مطرح است، از جمله این نظر که علوم از دو ناحیه جهت یافته از ارزشها و سیاستها و فرهنگها می شوند: یکی از ناحیه گسترش و دیگری از ناحیه حاق علم. همه می دانند که گسترش علوم، بویژه در این زمان، تا حد زیادی در گرو سیاستهای دولتها و سرمایه داران است. قدرتهای سیاسی و اقتصادی تعیین کننده آن هستند که کدام تحقیقات و با چه اهدافی امکان گسترش بیابند و کدام نیابند.
اما از ناحیه حاق روش علمی نیز باید گفت در آنجا نیز جهت داری نمایان می شود. در روش علمی با چند عامل اساسی مواجه هستیم: نظریه، شواهد، پیش فرضها و مبانی و روش. رشته ای از شواهد در ارتباط با نظریه قرار می گیرند که آن را تأیید یا ابطال می کنند. یک دسته روشهایی هم برای سنجش و آزمون نظریه ها به کمک شواهد وجود دارد. در همه اینها نیز مبانی و پیش فرضهایی حکومت دارند. در هر حال دو مرحله در کار عالمان وجود دارد: ۱) مرحله نظریه پردازی و جمع آوری اطلاعات و شواهد که از آن به مقام گردآوری یا مقام شکار تعبیر می کنند (تعبیر اول مناسب تر با نظریه پوزیتیویستهاست و تعبیر دوم با نظریه عقل گرایان انتقادی); ۲) مرحله آزمون (تأییدگر یا ابطال گر) فرضیه ها و نظریه ها. تجربه گرایان، خصوصاً پوزیتویستها، همچنین دانشمندان ادوار گذشته بر مقام اول تأکید داشتند و حاقّ روش علمی را در نحوه گردآوری اطلاعات و چگونگی بدست آوردن نظریه های علمی می دیدند; اما عقل گرایان انتقادی، حاقّ روش علمی را به مرحله دوم مربوط می کنند.
مقام گردآوری دانسته و گفته اند که در مقام داوری که حاق علم است، ارزشها و فرهنگها و ایدئولوژی ها و … نقشی ندارند.(۴) بحث تفصیلی این مطلب را به جای دیگری وامی گذاریم. اما در اینجا نیز از اشاره به دو مسأله نباید غفلت کرد: اولا علم، تنها مقام داوری نیست; ثانیاً در مقام داوری نیز ارزشها و فرهنگها و … دخیل اند. اما مسأله اول ا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
