اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 57
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر :
مجموعه اشعار درباره امام رضا علیه السلام
شبی در کوی رضایت
| باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد | جلوه در این حسن خانه ماه ندارد |
| نیست چنین دلگشا رواق فلک هم | قصر خیال این شکوه و جاه ندارد |
| جلوه حسن تو را غزاله خورشید | صبحدمی طاقت نگاه ندارد |
| هر که فروزد زمهر روی تو شمسی | در افق دل، شب سیاه ندارد |
| کشته مهر تو در حضور شهادت | جزدل صد پاره ای گواه ندارد |
| خاک به سر می کند هر آنکه زغفلت | حرمت این آستان نگاه ندارد |
| گو برو و آستین به خون جگرشوی | هر که در این آستانه راه ندارد |
| رانده این در، در آفتاب قیامت | سایه کاهی به سر پناه ندارد |
| ناله این امت غریب به عالم | جز تو در این جا گریز گاه ندارد |
| در صف رندان پاک باخته (نجوا) | عشق تو می ورزد و گناه ندارد |
مهدی عطری یا «نجوا»
غزل غربت
| ای آستان قدس تو تنها پنهاه من | بر خاک باد پیش تو روی سیاه من |
| می آید از درون ضریحت شمیم عشق | پیچیده در فضای حرم سوز و آه من |
| چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است | ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من |
| گلدسته ات منادی صوت اذان عشق | مأنوس با غروب و زوال و پگاه من |
| مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام | شمس الشموس هستی و نامت گواه من |
| هر صبحدم به شوق تو بیدار می شوم | کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من |
| ای غربت مجسّم تاریخ ای امام | ای خاک پای مرقد تو بوسه گاه من |
مشهد عبداللّه حسینی
مشکوه کبریا
| فروغ روشن مشکوه کبریاست رضا | نشان زنده آیات هل اتی است رضا |
| دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن | بحار رحمت و سرچشمه بقاست رضا |
| ضیاء کنگره عرش و روشنای زمن | امام هشتم و حاکم به ماسواست رضا |
| اساس دانش و تقوی اصول فضل و کرم | پناه امن اسیران مبتلاست رضا |
| همای دولت او را فضای گیتی تنگ | زتخته بند تن و آرزو رهاست رضا |
| شگفت نیست اگر شرط وحدتست چرا | که محو عشق و بدریای حق فناست رضا |
| وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست | مدار قطب زمین، حجت خداست رضا |
| عجب مدار اگر خاک کوی او بویم | که جان خسته ما را شفا رضاست رضا |
| شکوه منزلتش را چه سان کنم تقریر؟ | که جانشین نبی، پور مرتضی ست رضا |
| از آن خدای رضایش لقب نموده که او | مشیّت ازلی را به حق رضاست رضا |
علاءالدین حجازی
معدن جود و سخا
| ای حرمت قبله اهل وفا | خاک درت سجده گه اولیا |
| ای شرف مشعر و خیف و منا | بیت و حرم! زمزم و حجر و صفا |
| ای متجلی زوجودت خدا | فرع وجود تو زمین و سما |
| حجت حق سبط رسول امین | محور دین معدن جود و سخا |
| رهبر کل، عالم آل نبی | مهر درخشان سپهر حیا |
| جان جهان خلاصه ماء و طین | نور مبین سرور اهل ولا |
| امام ثامن مه برج یقین | امام مردم خلق مصطفا |
| روضه تو رشک بهشت برین | بارگهت، بارگه کبریا |
| به خالقی بنده فرمان پذیر | به ماسوا امیر و فرمانروا |
* * *
| ای سرخوبان و سپهر یقین | حافظ دین شافع یوم الجزا |
| پناه اسلامی و اسلامیان | به اذان حق قدیر برماتشا |
| زمسلمین چشم عنایت مگیر | مگیر بر لغزش و تقصیر ما |
| فتنه و شر گوهمه عالم بگیر | ما و تمسک به ولای رضا |
| «لطفی» صافی و مدیح توهست | قطره بَرِ قلزم بی انتها |
| پرکند از مدح و ثناگر جهان | حق ثنای تو نسازد ادا |
| رست زاندوه و محن آنکه گشت | معتکف اندر سر کوی شما |
| بحر سخائید و امام الوری | غوث جهانید و لیوث الوغا |
لطف اللّه صافی یازدهم ذیحجه ۱۴۰۶
آفتاب بی زوال
| آفتابی بی زوال آسمان داد و دین | نوربخش هفتمین اختر امام هشتمین |
| آنکه سایند از برای رخصت طوف درش | سروران بر خاک پای حاجیان اوجبین |
| آنکه بوسند از شرف تا دامن آخر زمان | پادشاهان آستان روبان او را آستین |
| وقت تحریر گناه دوستان او عجب | گر بجنبد خامه در دست کرام الکاتبین |
| بهر دفع ساحران چون قم باذن اللّه گفت | شیر نقش پرده از جا جست چون شیر عرین |
| تابکار آید بکر زائران در راه او | هست دائم پشت خنک آسمان در زیر زین |
| رشگ آن گنج دفین کش خاک مشهد مدفن است | از زمین تا آسمان آسمانرا بر زمین |
| ای معظم کعبه ات را عرش اعظم آستان | بر جناب اعظمت ناموش اکبر پاسبان |
محتشم
گنبد مینا
| گرچه گردون را ببالا خرگه والا زدند | خرگه قدر ترا بالا تراز بالا زدند |
| جلوگاهت عرش اعلا بود از آن بارگاه | در جوار بارگاه تخت او ادنی زدند |
| در امامت هشتمین نوبت که مخصوص توبود | عرشیان بر بام این نه گنبد مینا زدند |
| خاتمی کایزد بر آن نام ولی خود نگاشت | نام نامی تو صورت بست از آن هر جا زدند |
| گر چه در ملک امامت سکه یکسان شد رقم | بر سر نام تو الاّ بهر استثنا زدند |
| ای که بر نقد طوافت سکه هفتاد حج | از حدیث نقد رخشان سکه بطحا زدند |
| دین پناها گرچه یکنوبت بنام بنده نیز | از طوافت نوبت این دولت عظمی زدند |
| چشم آن دارم که دولت بازر و درمن کند | بار دیگر چشم امید مرا روشن کند |
محشتم
رباعی
| جلوه گر تا در جهان شد روی نیکوی رضا | شد فلک در عبرت از سیمای دلجوی رضا |
| از گلستان محمد شد گلی زیبا پدید | طعنه زن بر نور شمس آسمان روی رضا |
شهید تقی زنگی
سیمای دلجو
| صبحدم داد مرا مژده ای از خاک حجاز | قاصد دوست که دارد خبری روح نواز |
| خاطر از مژده آن پیک دل انگیز شکفت | چون دل واله محمود زپیغام ایاز |
| گفت بر گنبد فیروزه عروس فلکی | مه ذی قعده برآورد سر از حجله ناز |
| تاکند چشمه نورانی خورشید طلوع | سپه روز پی راندن شب در تک و تاز |
| مقدمش باد گرامی که مبارک ماهی است | زانکه خورشید درخشید در این مه ز حجاز |
| صبحدم داد نسیم از حرم نجمه نوید | هشتمین غنچه گلزار ولایت شد باز |
| غم مخور شادنشین، دست فشان پای بکوب | که ز مرغان بهشتی رسدم این آواز |
| که گلی در چمن موسی کاظم بشکفت | که بود بارگهش قبله ارباب نیاز |
| به تماشای جمال ملکوتیش ز عرش | طایران حرم قدس همه در پرواز |
| آفتابی ز سرا پرده تکتم تابید | که رسد ذره ناچیز زفیضش به فراز |
| نام نیکوش علی بود و گرامی لقبش | شد رضا زانکه به تسلیم و رضا شد ممتاز |
| بر تن مرده دمد روح نسیم حرمش | که نسیم حرم اوست مسیحا اعجاز |
| هر که با صدق کند خدمت سلطان رئوف | گره از کار فرو بسته او گردد باز |
| ای (رسا) هر که در این خاک گزیند مأمن | ایمنی یافت ز کید فلک شعبده باز |
مرحوم دکتر قاسم رسا
تقدیم به آستان قدس رضوی
| ای چرخ، ز آسمان جلالت، ستاره ای | وی مِنْطقه، زساعد قدر تو، پاره ای |
| کرسی ز کوه رفعت تو، سنگ ریزه ای | عرش از سروش نعمت تو، گوشواره ای |
| فردوس از حدیقه لطف تو سبزه ای | دوزخ ز آتش غضب تو، شراره ای |
| بال ملک، فقیر تو را پوست تخته ای | دور فلک، غلام تو را گوشواره ای |
| هم زخم را، جمال حضور تو مرهمی | هم درد را، حضور کمال تو چاره ای |
| باشد شها (شهاب) گدایت که یک زمان | نگرفته از حضور ولایت کناره ای |
شهاب الدین نهی
سرود در تولد امام رضا علیه السلام
| مژده که عید شمس الشموس است | نزول رحمت، به ارض طوس است |
| شهر مدینه شد نورباران | رضا رضا جان رضا رضا جان |
| سرور و شادی در آسمان است | نورٌ علی نور باغ جنان است |
| آمد وصی ختم رسولان | رضا رضا جان رضا رضا جان |
| جهان ازین گل گردیده گلشن | مهدی زهرا چشم تو روشن |
| آمد به دنیا ماهی درخشان | رضا رضا جان رضا رضا جان |
| جان جوادت عزیز زهرا | بگشا تو راه کرب و بلا را |
| قسم به خون سرخ شهیدان | رضا رضا جان رضا رضا جان |
مهدی خرازی
نوحه (به سبک ای مجاهد شهید مطهر)
| السلام ای شهیدخراسان | ای پناه دل بی پناهان |
ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان
| ای گل پرپر باغ حیدر | پاره قلب موسی بن جعفر |
ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان
| تو جگر گوشه مرتضائی | تو علی بن موسی الرضائی |
ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان
| جان زهرا و جان جوادت | وقت مردن کن از ما عیادت |
ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان
| یک نظر کن بر این قلب خسته | جان زهرای پهلو شکسته |
ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان
حاج مهدی خرازی
«مولای من»
| چندان که افزون می خلد خار طلب در پای من | هر دم گرانتر می شود گام فلک پیمای من |
| بر مرکب شوقم سوار ای از کفم برده قرار | جاری است صدها جویبار ازچشم خونپالای من |
| من بی خودم از خویشتن، بشکسته ام زندان تن | دارد هوای آن چمن مرغ دل شیدای من |
| ای دولت بیدار من ای صولت سرشار من | ای شوکت بسیار من، ای سیّد و مولای من |
| ای در حریم پاک تو بس سینه ها صد چاک تو | من جبهه سای خاک تو اینست استغنای من |
| بی مهر تو بی روی تو بی گفت تو بی گوی تو | ای وای چشم ای وای جان ای وای دل ای وای من |
| ایمان ز تو ایمان گرفت اسلام از تو جان گرفت | جز دامنت نتوان گرفت اینست فکر و رای من |
| مهر ولایت در کفت اوج هدایت رفرفت | شمس الشموسی در صفت، لنگ از مدیحت پای من |
| ای ایمن آمن رضا، ای حجت ثامن رضا | ای ثامن ضامن رضا، بنگر دل در وای من |
| این دل به نورت زنده کن این سینه را سوزنده کن | از نور حق تابنده کن پنهان من پیدای من |
| ای قبله آمال جان، آگاهی از احوال جان | لطفی نما بر حال جان، ای هوی من ای های من |
اصفهان مرتضی کارگر دستگردی
مظهر لطف خدا
| خیز که مرغ سحر زد به گلستان صفیر | خواب گران دور شد از سر برنا و پیر |
| جلوه نمودند باز خلوتیان خیال | چهره برافروختند پردگیان ضمیر |
| شب چو برفتن فشاند دامن مشگین طراز | از گذر باد صبح خاست غبار عبیر |
| مهر چو شیرین نمود جلوه زقصر جمال | صبح چو فرهاد از آن ساخت روان جوی شیر |
| باد سحرگه نشاند شمع شب افروز ماه | پرتو قندیل صبح ساخت جهانرا منیر |
| گشت چو گلبرگ آن دامن صبح از شفق | لمعه مهر از سپهر تاخت چوزر در حریر |
| صبح سبک روح را غالیه بوشد نفس | از نفس مجمره پرده سرای امیر |
| آنکه نگنجد زقدر خاصه در این بحر تنگ | گوهر نامش تمام از پی کلک دبیر |
| نور چراغ را مظهر لطف خدا | ماه ملک بارگاه، شاه سلیمان سریر |
| منتظران رخش باخبران خموش | معتکفان درش زنده دلان خبیر |
| مهر تو چون آفتاب شامل خرد و بزرگ | لطف تو همچون سحاب پیش صغیر و کبیر |
| صحبت او بی ریا با همه آئینه وار | روی نبیند که هست این غنی و آن فقیر |
| جان بلب آمده، بازرود در بدن | شخص نفس مانده را گر تو بگویی ممیر |
| رشحه کلک من از دفتر اوصاف او | بر کف احباب گل در دل اغیار تیر |
| یاولی اللّه دلم آینه مهر تست | ذرّه زار توام زاری من در پذیر |
| لایق این آستان نیست (فغانی) ولی | نزد سلیمان رواست حاجت مور حقیر |
* * *
| ای که زبی مثلیت از قلم لوح صنع | نقش نبندد شبیه رخ ننماید نظیر |
| تابع امرت فلک بنده خلقت ملک | هندوی شامت غلام رومی روزت اسیر |
| شقه هفت آسمان بر علمت نارسا | اطلس نه کارگاه برقد قدرت قصیر |
| سایه اولاد تو بر سر ابنای دهر | تا به ابد مستدام باد به حی قدیر |
بابافغانی شیرازی
بحر کمال و خازن اسرار
| آن روضه مقدس و آن لعبه صفا | آن مرقد مطهر و آن قبله دعا |
| آن قبه منور با رفعت و شرف | کوهست عرش منزلت و آسمان بنا |
| دانی که چیست کعبه حاجات روی خلق | یعنی مقام مشهد سلطان اولیا |
| بحر کمال و خازن اسرار لوکشف | گنج علوم و گوهر دریای لافتی |
| قائم مقام ختم رسل صدر کاینات | مسند نشین بارگه ملک کبریا |
| سرخیل اصفیا و امام هدا بحق | سلطان هر دو کون علی شاه مرتضا |
| آن آفتاب برج امامت که می رسد | خورشید را ز قبه پر نور او ضیا |
| آن پادشاه ملک ولایت که همتش | بر خون خویش خلق جهان را زده صلا |
| آن درّ قیمتی که به دریای فکر و عقل | کس ره بدو نبرد مگر جز که آشنا |
| شاهی که خلق را سبب حب بغض او | از دوزخ است خوف و به جنّت بود رجا |
| ای افصحی که علم ترا در بیان حق | چون دانش رسول خدا نیست انتها |
| تسبیح ذاکران یعنی ملائکه | سبحان من تقدس بالعزّ و العلا |
| اوراد ساکنان سماوات روز و شب | در مدح جدّ و باب تو یاسین و هل اتی |
| در وصف روی و موی تو خوانند قدسیان | هر صبح و شام سوره و اللیل و الضحی |
| کی وصف مدحت تو بود حدّ هر کسی؟ | چون کردگار گفته ترا مدحت و ثنا |
| چون وارث محمد و موسی تویی بحق | آمد برون تر از حجر مصحف و عطا |
| سنگی که هست از کف پایت برو نشان | چون مروه خلق سجده کنند از سر صفا |
| از بهر روشنی بصر خاک درگهت | در دیده می کشند خلایق چو توتیا |
| فراش بارگاه جلال تو جبرییل | مداح خاندان شما حضرت خدا |
عمادالدین نسیمی شیروانی
سلطان سراپرده عزت
| ای آمده در گلشن جان نخل تو واحد | اثبات دویی بر الف قد تو زاید |
| آنی که پی روشنی کار دو عالم | شد نور تو از مشرق و مغرب متصاعد |
| روی تو بود در نظر بنده مؤمن | چون جلوه معبود در آیینه عابد |
| دارند محبان تو چون عِقد لئالی | از شایبه گرد ریا، پاک عقاید |
| هر گوهر مقصود که در پرده نهان بود | بر لوح ضمیر تو یکایک شده وارد |
| جایی که قلم نام تو بر لوح نویسد | آنجا چه نماید رقم کلک عطارد؟ |
| سلطان سراپرده عزت که ز عصمت | از هر چه بود غیر خدا آمده زاید |
| خورشیدی و در مطلع انوار امامت | آثار بود عصمت ذات تو شواهد |
| تسبیح تو آزاد کند در صف طاعت | از دام هوی مرغ دل راکع و ساجد |
| از نور تو شد مشرق انوار سعادت | در صبح ازل گوشه محراب مساجد |
| سیر تو بود در چمن عالم عِلوی | شرح شب معراج بدین واقع شاهد |
| بی نور ولایت نبود شمع نبوت | هم قول رسولست درین نکته مؤید |
| در نیت کاری که رضای تو نباشد | گر عقد نمازست بود نیت فاسد |
| تا چند بود پرتو خورشید ولایت | در پرده نهان از حسد دیده حاسد |
| شد وقت که خورشید عنایت بدرخشید | از اوج یقین کوری این جمع مقلد |
| با سوز دل و دیده خونبار، «فغانی» | شد در طلب گوهر وصف تو مجاهد |
| تا اهل صفا در طلب گوهر بینش | آرند بجا در حرمت شرط قواعد |
| گرد قدمت سرمه ارباب یقین باد | کاین گوهر مقصود بود اصل مقاصد |
بابافغانی شیرازی
یا ثامن الحجج
| ای دل اهل معرفت، عاشق و آشنای تو | چشم و چراغ دل، خاک در سرای تو |
| جلوه نمای نور حق، آینه جبین تو | راه گشای کوی او، چهره دلگشای تو |
| جامه به تن دریده جان، تا به قدم در افتدت | خامه به سر دویده کان، نقش زند ثنای تو |
| سدره منتهای دل، پایگه براق تو | کعبه سجدگاه جان، درگه باصفای تو |
| ای به رضای حق شده، راضی و خاک طوس را | قبله دیگری خدا، ساخته با رضای تو |
| قبله سر سپردگان، قبّه دلفروز تو | چشمه نور نه فلک، گنبد عرش سای تو |
| من شوم از غبار هم، بر در تو زهی شرف | زانکه شود میسّرم، بوسه گه ردای تو |
| گرچه نباشد این سخن، در خود مدح او «چمن» | قبطه به بحر می برد، طبع غزلسرای تو |
محمدرضا یاسری «چمن»
بارگاه قدس رضا
| کیست این آرمیده در دل طوس | که شهانند آستانبانش؟ |
| روضه اش رشک روضه مینو | برتر از عرش، طاق ایوانش |
| یا رب این بارگاه قدس کراست | که بود جبرئیل، دربانش؟ |
| چیست این شوکت و جلال وشکوه | که تماشائیست حیرانش؟ |
| کیست این خسرو بلند مقام | که جهانی است زیر فرمانش؟ |
| عارف و عامی و فقیر و غنی | میهمان جمله بر سر خوانش |
| همه را فیض او رسد لیکن | لطف خاصی است با غریبانش |
| به ادب پای نه در این درگاه | بوسه ده دست پاسبانانش |
| تا در این عالمیم زنده «فتی» | می ستائیم از دل و جانش |
| در قیامت که هست روز حساب | دست امید و ما و دامانش |
محمدعلی فتی
یار غریبان
| دی که فلک پرده شب باز کرد | مرغ دل آهنگ غم آغاز کرد |
| جغد الم جست به دامان من | پنجه غم زد به گریبان من |
| کشور جان را سپه غم گرفت | باز دل غمزده ماتم گرفت |
| چهره شب تیره چو اقبال من | زنگی غم چیره بر احوال من |
| مرغ شباهنگ به صد سوز و ساز | کرد به کنجی سر افسانه باز |
| عالمی اندر دل شب داشتم | قصه ای از غصه به لب داشتم |
| محنت غربت به دلم چنگ زد | شیشه جان را غم دل سنگ زد |
| وای که غربت چه ستم می کند | کار دو صد پنجه غم می کند |
| همتی از ملک رضا خواستم | بزم خود از نام وی آراستم |
| یار غریبان، شه ملک رضا | لم یزلی آیت نور خدا |
| عقده گشای دل اندوهبار | روشنی دیده امیدوار |
| پردگی پرده اندیشه ها | معرفت آموز ادب پیشه ها |
| مهر فروزنده چرخ ادب | پور نبی، خسرو عالی نسب |
| آنکه ز یمن قدمش خاک طوس | فخر کند بر فلک آبنوس |
| کاخ عدالت به زمین ساخته | پرچم دین بر فلک افراخته |
| ماه فلک، شمع شبستان او | پیر خرد، طفل دبستان او |
| حلقه بگوش حرمش، خاکیان | سایه نشین درش، افلاکیان |
| مرهم زخم دل بیمارها | ریشه بر انداز ستمکارها |
| بحر خروشنده جود و سخا | مهر فروزنده چرخ صفا |
| چرخ فلک، هندوی درگاه او | بال فلک، پرچم خرگاه او |
| آیت فخر از قلم کردگار | غایت حسن از رقم روزگار |
| ای به زمین مایه فخر بشر | ای به وجود تو زمان، مفتخر |
| ای تو بهین یاور و غمخوار ما | ای تو مهین محرم اسرار ما |
| طاعت تو، طاعت یزدان بود | خدمت تو، آیت ایمان بود |
| تا که زلطفت به جهان زنده ام | نام بزرگ تو ستاینده ام |
سیدمنصور دیبا
مدح امام هشتم
| شاهنشه ولایت ایمان ابوالحسن | کز فیض اوست گوهر ایمان ما خوشاب |
| فرماندهی که پنجه فالج به حکم او | بیرون کشد ز آینه جوهر چو مو ز آب |
| نایب مناب موسی کاظم به نصّ حق | هشتم امام خلق به دستور جدّ و باب |
| سلطان جن و انس که این مطلع بلند | طالع به مدح او شده تا مقطع کتاب |
| زوار آستان تو از شیخ تا به شاب | تقصیر اگر کنند به طاعت شود حساب |
| پیوسته بحر لطف تو در جزر و مد بود | جزرش برد معاصی و مدّش دهد ثواب |
| آن را که مأمن است به خاک درت یقین | ایام شیب را شمرد خوشتر از شباب |
| آن را که ذره ای ز هوای تو در دل است | بر فرقش آفتاب قیامت شود سحاب |
| ماتم که با تناهی ابعاد چون زده است | گردون سرای قدر ترا در جهان طناب |
| قندیل قبّه تو بود کیل ها کزان | فیض نهان دهند به زوّار کامیاب |
| هر شمع روضه تو که حوری است در بهشت | دارد ز نور خویش به رو از حیا نقاب |
| خواند خط شعاعی مهر از سواد شب | چشمی که از غبار درت کرد فتح باب |
| دامن به زور چرخ نچیدی ز روضه ات | خورشید را ضرور نبودی اگر شتاب |
| دوزخ به زیر بار گناهش نفس زند | آن کس که با تو بوده دمی بر سر عتاب |
| یک جدّ پاک توست نبی، دیگری ولی | از انبیا ندیده کسی این نسب به خواب |
| دانسته ای حقیقت اشیا چنان که هست | زان علم عالمی که برون است از کتاب |
| می خواهم از هوای تو لبریز خویش را | زان سان که قطره قطره خونم بود حباب |
| گردون به زیر بار گناهم خمیده است | خواهم خلاصیی ز تو یا مالک الرقاب |
| من کیستم که مدح تو با این خرد کنم | کز وصف چاکران تو عاجز بود کتاب |
| مطلب از این قصیده مرا عرض حال بود | ورنه چه حدّ من که کنم مدح آن جناب |
| چون رسم شاعر است که در آخر مدیح | ختم سخن کند به دعاهای مستجاب |
| یارب موالیان ترا باد در جهان | امنیّت ولایت و آسانی صعاب |
| بر جان منکران تو از چرخ هر زمان | تیری خورد جهنده تر از ناوک شهاب |
شادروان سیدعلی طهرانی «صیدی»
شوق حرم
| دل در ره شوق حرمت کفتر خسته است | ای آنکه درت محشر دل های شکسته است |
| بر کفش غلامان غمت ای شه خوبان | گرد دو جهان ناله عشاق نشسته است |
| تسلیم رضا گرنه ای، ای صید وفادار | ای دل به کمند سر زلفین که بسته است |
| بر حالت پروانه خود گریه کن ای شمع | دکان دل سوخته تا صبح نبسته است |
| ای شاه کماندار دل زار (عزیزی) | در چلّه ابروی شما چله نشسته است |
احمد عزیزی
هشتمین اختر
| در مصلی عشق و معبد نور | بحر آمد بجوش و موج سرور |
| در بهار و فضای آزادی | لاله ها سرخ و سینه ها پر شور |
| کمر شب شکسته و فجر آمد | پا برهنه بیا به وادی طور |
| محفل عارفان تماشائیست | دل نابخردان بروی تنور |
| همه جا گلشن و چراغانی | دیده دشمن امامت کور |
| بار دیگر نصیب نجمه بود | لطف پروردگان حی غفور |
| جشن میلاد هشتمین اختر | کرده از داخل مدینه ظهور |
| اختر چهره امام رضا | پرتو افکنده در کرانه دور |
| به نثار ولادتش صلوات | دل مصفا و سینه همچو بلور |
| پاره جان مصطفی و علی | کرده ما را به یمن خود مسرور |
| پور موسی و خویش موسی وار | روشن از چهره اش جهان شعور |
| کام شیرین و دیده روشن باد | پیروانش مظفر و منصور |
محمدعلی خیرآبادی
بارگاه قدس
| هر صبحدم که می دمد از خاور آفتاب | اول بر آستان تو ساید سرآفتاب |
| در بارگاه قدس تو یا ثامن الحجج | مه شد مدیحه خوان و مدیحت گر آفتاب |
| چون از رخ منیر تو گردید مستنیر | شد زین جهت ز انجم و مه انور آفتاب |
| دل را زعقده پاک نماید ولای تو | اشیا را چنان که کند اطهر آفتاب |
| عمری گذشت و باز ندانست خورپرست | بر گنبد تو سجده برد یا بر آفتاب |
| از بهر پاس گنبد تو با هزار چشم | چون اژدها به چرخ زده چنبر آفتاب |
| گرد و غبار صحن ترا ای خدیو طوس | غلمان بدیده روبد و با افسر آفتاب |
| از قدر خصم و جاه و جلال محب تو | ذره بسی فزون و بسی کمتر آفتاب |
| بر توسن وقار ترا ماه نو رکاب | در بارگاه قدر ترا کهتر آفتاب |
| تا زائران کوی تو گردند بهره ور | شد کشتی سخای ترا لنگر آفتاب |
| گفتم به عقل بهر چه در رفت و آمد است | شام و سحر به باختر از خاور آفتاب |
| گفتا که شب سلام رضا بر نبی برد | صبح آورد جواب زپیغمبر آفتاب |
| از بهر دفع چشم حسود ای کمال حسن | باشد سپند حسن تو در مجمر آفتاب |
| گفتم به دل که چاره دردم که می کند | گفت آن کند که عشوه فروشد بر آفتاب |
| پرسیدم از خرد که خوراین از که می خرد؟ | گفتا ببین کراست ستایشگر آفتاب |
| گفتم رضا بگفت که او چاره می کند | هر درد را که می نکند باور آفتاب |
* * *
| در انتظار حجت حق نور دیده ات | هر شام تا سحر شمرد اختر آفتاب |
| روزی که پور تو بکشد تیغ انتقام | آن روز می دمد همه روشنتر آفتاب |
| زیرا که دیده دیده خورشید تیره روز | جسم حسین سه روز برهنه در آفتاب |
| دارد بیاد خویش که پیکان حرمله | چون گل دریده حنجره اصغر آفتاب |
| گر می دمید شب ز گریبان آسمان | می دید جام باده و طشت زر آفتاب |
* * *
| این پاسخ صبوری و شعر مؤید است | شد آن دو را ردیف سخن یکسر آفتاب |
| شیدا تو هم به پیروی آن دو نغز گوی | بردی مقام شعر و ادب تا بر آفتاب |
حسین شیدائیان (شیدا)
میلاد علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء
| نسیم روح دمی دوش از سما آمد | کز آن حیات در ارکان ماسوی آمد |
| زمین گرفت نشاط و سما سروری یافت | به انبساط و طرب ارض تا سما آمد |
| سپیده دم چو نسیم سحر شد عنبر زا | به قلب اهل ولا بهجت و جلا آمد |
| جهان چو باغ جنان سر بسر گلستان شد | ز شش جهت همه را نزهت و صفا آمد |
| خدای عزّ و جل باب رحمتی بگشود | که ما سوی همه مستغرق عطا آمد |
| سحرگهم بشعف هاتفی سرود همی | که پیک خرّمی و عیش با ولا آمد |
| بنوش باده عشرت که وقت شادی شد | ولادت گل گلزار مصطفی آمد |
