خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ضامن آهو!
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ضامن آهو! قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سخن اهل دل قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
14دقیقه
23ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 57

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شمس و قمر :

مجموعه اشعار درباره امام رضا علیه السلام

شبی در کوی رضایت

باغ بهشت این شکوه و جاه ندارد جلوه در این حسن خانه ماه ندارد
نیست چنین دلگشا رواق فلک هم قصر خیال این شکوه و جاه ندارد
جلوه حسن تو را غزاله خورشید صبحدمی طاقت نگاه ندارد
هر که فروزد زمهر روی تو شمسی در افق دل، شب سیاه ندارد
کشته مهر تو در حضور شهادت جزدل صد پاره ای گواه ندارد
خاک به سر می کند هر آنکه زغفلت حرمت این آستان نگاه ندارد
گو برو و آستین به خون جگرشوی هر که در این آستانه راه ندارد
رانده این در، در آفتاب قیامت سایه کاهی به سر پناه ندارد
ناله این امت غریب به عالم جز تو در این جا گریز گاه ندارد
در صف رندان پاک باخته (نجوا) عشق تو می ورزد و گناه ندارد

مهدی عطری یا «نجوا»

غزل غربت

ای آستان قدس تو تنها پنهاه من بر خاک باد پیش تو روی سیاه من
می آید از درون ضریحت شمیم عشق پیچیده در فضای حرم سوز و آه من
چشمم به چلچراغ حریم تو روشن است ای چلچراغ چشم تو خورشید راه من
گلدسته ات منادی صوت اذان عشق مأنوس با غروب و زوال و پگاه من
مهر از فروغ گنبد پاکت گرفته وام شمس الشموس هستی و نامت گواه من
هر صبحدم به شوق تو بیدار می شوم کافتد به بارگاه تو لختی نگاه من
ای غربت مجسّم تاریخ ای امام ای خاک پای مرقد تو بوسه گاه من

مشهد عبداللّه حسینی

مشکوه کبریا

فروغ روشن مشکوه کبریاست رضا نشان زنده آیات هل اتی است رضا
دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن بحار رحمت و سرچشمه بقاست رضا
ضیاء کنگره عرش و روشنای زمن امام هشتم و حاکم به ماسواست رضا
اساس دانش و تقوی اصول فضل و کرم پناه امن اسیران مبتلاست رضا
همای دولت او را فضای گیتی تنگ زتخته بند تن و آرزو رهاست رضا
شگفت نیست اگر شرط وحدتست چرا که محو عشق و بدریای حق فناست رضا
وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست مدار قطب زمین، حجت خداست رضا
عجب مدار اگر خاک کوی او بویم که جان خسته ما را شفا رضاست رضا
شکوه منزلتش را چه سان کنم تقریر؟ که جانشین نبی، پور مرتضی ست رضا
از آن خدای رضایش لقب نموده که او مشیّت ازلی را به حق رضاست رضا

علاءالدین حجازی

معدن جود و سخا

ای حرمت قبله اهل وفا خاک درت سجده گه اولیا
ای شرف مشعر و خیف و منا بیت و حرم! زمزم و حجر و صفا
ای متجلی زوجودت خدا فرع وجود تو زمین و سما
حجت حق سبط رسول امین محور دین معدن جود و سخا
رهبر کل، عالم آل نبی مهر درخشان سپهر حیا
جان جهان خلاصه ماء و طین نور مبین سرور اهل ولا
امام ثامن مه برج یقین امام مردم خلق مصطفا
روضه تو رشک بهشت برین بارگهت، بارگه کبریا
به خالقی بنده فرمان پذیر به ماسوا امیر و فرمانروا

* * *

ای سرخوبان و سپهر یقین حافظ دین شافع یوم الجزا
پناه اسلامی و اسلامیان به اذان حق قدیر برماتشا
زمسلمین چشم عنایت مگیر مگیر بر لغزش و تقصیر ما
فتنه و شر گوهمه عالم بگیر ما و تمسک به ولای رضا
«لطفی» صافی و مدیح توهست قطره بَرِ قلزم بی انتها
پرکند از مدح و ثناگر جهان حق ثنای تو نسازد ادا
رست زاندوه و محن آنکه گشت معتکف اندر سر کوی شما
بحر سخائید و امام الوری غوث جهانید و لیوث الوغا

لطف اللّه صافی یازدهم ذیحجه ۱۴۰۶

آفتاب بی زوال

 

آفتابی بی زوال آسمان داد و دین نوربخش هفتمین اختر امام هشتمین
آنکه سایند از برای رخصت طوف درش سروران بر خاک پای حاجیان اوجبین
آنکه بوسند از شرف تا دامن آخر زمان پادشاهان آستان روبان او را آستین
وقت تحریر گناه دوستان او عجب گر بجنبد خامه در دست کرام الکاتبین
بهر دفع ساحران چون قم باذن اللّه گفت شیر نقش پرده از جا جست چون شیر عرین
تابکار آید بکر زائران در راه او هست دائم پشت خنک آسمان در زیر زین
رشگ آن گنج دفین کش خاک مشهد مدفن است از زمین تا آسمان آسمانرا بر زمین
ای معظم کعبه ات را عرش اعظم آستان بر جناب اعظمت ناموش اکبر پاسبان

محتشم

گنبد مینا

گرچه گردون را ببالا خرگه والا زدند خرگه قدر ترا بالا تراز بالا زدند
جلوگاهت عرش اعلا بود از آن بارگاه در جوار بارگاه تخت او ادنی زدند
در امامت هشتمین نوبت که مخصوص توبود عرشیان بر بام این نه گنبد مینا زدند
خاتمی کایزد بر آن نام ولی خود نگاشت نام نامی تو صورت بست از آن هر جا زدند
گر چه در ملک امامت سکه یکسان شد رقم بر سر نام تو الاّ بهر استثنا زدند
ای که بر نقد طوافت سکه هفتاد حج از حدیث نقد رخشان سکه بطحا زدند
دین پناها گرچه یکنوبت بنام بنده نیز از طوافت نوبت این دولت عظمی زدند
چشم آن دارم که دولت بازر و درمن کند بار دیگر چشم امید مرا روشن کند

محشتم

رباعی

جلوه گر تا در جهان شد روی نیکوی رضا شد فلک در عبرت از سیمای دلجوی رضا
از گلستان محمد شد گلی زیبا پدید طعنه زن بر نور شمس آسمان روی رضا

شهید تقی زنگی

سیمای دلجو

صبحدم داد مرا مژده ای از خاک حجاز قاصد دوست که دارد خبری روح نواز
خاطر از مژده آن پیک دل انگیز شکفت چون دل واله محمود زپیغام ایاز
گفت بر گنبد فیروزه عروس فلکی مه ذی قعده برآورد سر از حجله ناز
تاکند چشمه نورانی خورشید طلوع سپه روز پی راندن شب در تک و تاز
مقدمش باد گرامی که مبارک ماهی است زانکه خورشید درخشید در این مه ز حجاز
صبحدم داد نسیم از حرم نجمه نوید هشتمین غنچه گلزار ولایت شد باز
غم مخور شادنشین، دست فشان پای بکوب که ز مرغان بهشتی رسدم این آواز
که گلی در چمن موسی کاظم بشکفت که بود بارگهش قبله ارباب نیاز
به تماشای جمال ملکوتیش ز عرش طایران حرم قدس همه در پرواز
آفتابی ز سرا پرده تکتم تابید که رسد ذره ناچیز زفیضش به فراز
نام نیکوش علی بود و گرامی لقبش شد رضا زانکه به تسلیم و رضا شد ممتاز
بر تن مرده دمد روح نسیم حرمش که نسیم حرم اوست مسیحا اعجاز
هر که با صدق کند خدمت سلطان رئوف گره از کار فرو بسته او گردد باز
ای (رسا) هر که در این خاک گزیند مأمن ایمنی یافت ز کید فلک شعبده باز

مرحوم دکتر قاسم رسا

تقدیم به آستان قدس رضوی

ای چرخ، ز آسمان جلالت، ستاره ای وی مِنْطقه، زساعد قدر تو، پاره ای
کرسی ز کوه رفعت تو، سنگ ریزه ای عرش از سروش نعمت تو، گوشواره ای
فردوس از حدیقه لطف تو سبزه ای دوزخ ز آتش غضب تو، شراره ای
بال ملک، فقیر تو را پوست تخته ای دور فلک، غلام تو را گوشواره ای
هم زخم را، جمال حضور تو مرهمی هم درد را، حضور کمال تو چاره ای
باشد شها (شهاب) گدایت که یک زمان نگرفته از حضور ولایت کناره ای

شهاب الدین نهی

سرود در تولد امام رضا علیه السلام

مژده که عید شمس الشموس است نزول رحمت، به ارض طوس است
شهر مدینه شد نورباران رضا رضا جان رضا رضا جان
سرور و شادی در آسمان است نورٌ علی نور باغ جنان است
آمد وصی ختم رسولان رضا رضا جان رضا رضا جان
جهان ازین گل گردیده گلشن مهدی زهرا چشم تو روشن
آمد به دنیا ماهی درخشان رضا رضا جان رضا رضا جان
جان جوادت عزیز زهرا بگشا تو راه کرب و بلا را
قسم به خون سرخ شهیدان رضا رضا جان رضا رضا جان

مهدی خرازی

نوحه (به سبک ای مجاهد شهید مطهر)

السلام ای شهیدخراسان ای پناه دل بی پناهان

ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان

ای گل پرپر باغ حیدر پاره قلب موسی بن جعفر

ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان

تو جگر گوشه مرتضائی تو علی بن موسی الرضائی

ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان

جان زهرا و جان جوادت وقت مردن کن از ما عیادت

ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان

یک نظر کن بر این قلب خسته جان زهرای پهلو شکسته

ای رضا جان ای رضا جان ای رضا جان

حاج مهدی خرازی

«مولای من»

چندان که افزون می خلد خار طلب در پای من هر دم گرانتر می شود گام فلک پیمای من
بر مرکب شوقم سوار ای از کفم برده قرار جاری است صدها جویبار ازچشم خونپالای من
من بی خودم از خویشتن، بشکسته ام زندان تن دارد هوای آن چمن مرغ دل شیدای من
ای دولت بیدار من ای صولت سرشار من ای شوکت بسیار من، ای سیّد و مولای من
ای در حریم پاک تو بس سینه ها صد چاک تو من جبهه سای خاک تو اینست استغنای من
بی مهر تو بی روی تو بی گفت تو بی گوی تو ای وای چشم ای وای جان ای وای دل ای وای من
ایمان ز تو ایمان گرفت اسلام از تو جان گرفت جز دامنت نتوان گرفت اینست فکر و رای من
مهر ولایت در کفت اوج هدایت رفرفت شمس الشموسی در صفت، لنگ از مدیحت پای من
ای ایمن آمن رضا، ای حجت ثامن رضا ای ثامن ضامن رضا، بنگر دل در وای من
این دل به نورت زنده کن این سینه را سوزنده کن از نور حق تابنده کن پنهان من پیدای من
ای قبله آمال جان، آگاهی از احوال جان لطفی نما بر حال جان، ای هوی من ای های من

اصفهان مرتضی کارگر دستگردی

مظهر لطف خدا

خیز که مرغ سحر زد به گلستان صفیر خواب گران دور شد از سر برنا و پیر
جلوه نمودند باز خلوتیان خیال چهره برافروختند پردگیان ضمیر
شب چو برفتن فشاند دامن مشگین طراز از گذر باد صبح خاست غبار عبیر
مهر چو شیرین نمود جلوه زقصر جمال صبح چو فرهاد از آن ساخت روان جوی شیر
باد سحرگه نشاند شمع شب افروز ماه پرتو قندیل صبح ساخت جهانرا منیر
گشت چو گلبرگ آن دامن صبح از شفق لمعه مهر از سپهر تاخت چوزر در حریر
صبح سبک روح را غالیه بوشد نفس از نفس مجمره پرده سرای امیر
آنکه نگنجد زقدر خاصه در این بحر تنگ گوهر نامش تمام از پی کلک دبیر
نور چراغ را مظهر لطف خدا ماه ملک بارگاه، شاه سلیمان سریر
منتظران رخش باخبران خموش معتکفان درش زنده دلان خبیر
مهر تو چون آفتاب شامل خرد و بزرگ لطف تو همچون سحاب پیش صغیر و کبیر
صحبت او بی ریا با همه آئینه وار روی نبیند که هست این غنی و آن فقیر
جان بلب آمده، بازرود در بدن شخص نفس مانده را گر تو بگویی ممیر
رشحه کلک من از دفتر اوصاف او بر کف احباب گل در دل اغیار تیر
یاولی اللّه دلم آینه مهر تست ذرّه زار توام زاری من در پذیر
لایق این آستان نیست (فغانی) ولی نزد سلیمان رواست حاجت مور حقیر

* * *

ای که زبی مثلیت از قلم لوح صنع نقش نبندد شبیه رخ ننماید نظیر
تابع امرت فلک بنده خلقت ملک هندوی شامت غلام رومی روزت اسیر
شقه هفت آسمان بر علمت نارسا اطلس نه کارگاه برقد قدرت قصیر
سایه اولاد تو بر سر ابنای دهر تا به ابد مستدام باد به حی قدیر

بابافغانی شیرازی

بحر کمال و خازن اسرار

آن روضه مقدس و آن لعبه صفا آن مرقد مطهر و آن قبله دعا
آن قبه منور با رفعت و شرف کوهست عرش منزلت و آسمان بنا
دانی که چیست کعبه حاجات روی خلق یعنی مقام مشهد سلطان اولیا
بحر کمال و خازن اسرار لوکشف گنج علوم و گوهر دریای لافتی
قائم مقام ختم رسل صدر کاینات مسند نشین بارگه ملک کبریا
سرخیل اصفیا و امام هدا بحق سلطان هر دو کون علی شاه مرتضا
آن آفتاب برج امامت که می رسد خورشید را ز قبه پر نور او ضیا
آن پادشاه ملک ولایت که همتش بر خون خویش خلق جهان را زده صلا
آن درّ قیمتی که به دریای فکر و عقل کس ره بدو نبرد مگر جز که آشنا
شاهی که خلق را سبب حب بغض او از دوزخ است خوف و به جنّت بود رجا
ای افصحی که علم ترا در بیان حق چون دانش رسول خدا نیست انتها
تسبیح ذاکران یعنی ملائکه سبحان من تقدس بالعزّ و العلا
اوراد ساکنان سماوات روز و شب در مدح جدّ و باب تو یاسین و هل اتی
در وصف روی و موی تو خوانند قدسیان هر صبح و شام سوره و اللیل و الضحی
کی وصف مدحت تو بود حدّ هر کسی؟ چون کردگار گفته ترا مدحت و ثنا
چون وارث محمد و موسی تویی بحق آمد برون تر از حجر مصحف و عطا
سنگی که هست از کف پایت برو نشان چون مروه خلق سجده کنند از سر صفا
از بهر روشنی بصر خاک درگهت در دیده می کشند خلایق چو توتیا
فراش بارگاه جلال تو جبرییل مداح خاندان شما حضرت خدا

عمادالدین نسیمی شیروانی

سلطان سراپرده عزت

ای آمده در گلشن جان نخل تو واحد اثبات دویی بر الف قد تو زاید
آنی که پی روشنی کار دو عالم شد نور تو از مشرق و مغرب متصاعد
روی تو بود در نظر بنده مؤمن چون جلوه معبود در آیینه عابد
دارند محبان تو چون عِقد لئالی از شایبه گرد ریا، پاک عقاید
هر گوهر مقصود که در پرده نهان بود بر لوح ضمیر تو یکایک شده وارد
جایی که قلم نام تو بر لوح نویسد آنجا چه نماید رقم کلک عطارد؟
سلطان سراپرده عزت که ز عصمت از هر چه بود غیر خدا آمده زاید
خورشیدی و در مطلع انوار امامت آثار بود عصمت ذات تو شواهد
تسبیح تو آزاد کند در صف طاعت از دام هوی مرغ دل راکع و ساجد
از نور تو شد مشرق انوار سعادت در صبح ازل گوشه محراب مساجد
سیر تو بود در چمن عالم عِلوی شرح شب معراج بدین واقع شاهد
بی نور ولایت نبود شمع نبوت هم قول رسولست درین نکته مؤید
در نیت کاری که رضای تو نباشد گر عقد نمازست بود نیت فاسد
تا چند بود پرتو خورشید ولایت در پرده نهان از حسد دیده حاسد
شد وقت که خورشید عنایت بدرخشید از اوج یقین کوری این جمع مقلد
با سوز دل و دیده خونبار، «فغانی» شد در طلب گوهر وصف تو مجاهد
تا اهل صفا در طلب گوهر بینش آرند بجا در حرمت شرط قواعد
گرد قدمت سرمه ارباب یقین باد کاین گوهر مقصود بود اصل مقاصد

بابافغانی شیرازی

یا ثامن الحجج

ای دل اهل معرفت، عاشق و آشنای تو چشم و چراغ دل، خاک در سرای تو
جلوه نمای نور حق، آینه جبین تو راه گشای کوی او، چهره دلگشای تو
جامه به تن دریده جان، تا به قدم در افتدت خامه به سر دویده کان، نقش زند ثنای تو
سدره منتهای دل، پایگه براق تو کعبه سجدگاه جان، درگه باصفای تو
ای به رضای حق شده، راضی و خاک طوس را قبله دیگری خدا، ساخته با رضای تو
قبله سر سپردگان، قبّه دلفروز تو چشمه نور نه فلک، گنبد عرش سای تو
من شوم از غبار هم، بر در تو زهی شرف زانکه شود میسّرم، بوسه گه ردای تو
گرچه نباشد این سخن، در خود مدح او «چمن» قبطه به بحر می برد، طبع غزلسرای تو

محمدرضا یاسری «چمن»

بارگاه قدس رضا

کیست این آرمیده در دل طوس که شهانند آستانبانش؟
روضه اش رشک روضه مینو برتر از عرش، طاق ایوانش
یا رب این بارگاه قدس کراست که بود جبرئیل، دربانش؟
چیست این شوکت و جلال وشکوه که تماشائیست حیرانش؟
کیست این خسرو بلند مقام که جهانی است زیر فرمانش؟
عارف و عامی و فقیر و غنی میهمان جمله بر سر خوانش
همه را فیض او رسد لیکن لطف خاصی است با غریبانش
به ادب پای نه در این درگاه بوسه ده دست پاسبانانش
تا در این عالمیم زنده «فتی» می ستائیم از دل و جانش
در قیامت که هست روز حساب دست امید و ما و دامانش

محمدعلی فتی

یار غریبان

دی که فلک پرده شب باز کرد مرغ دل آهنگ غم آغاز کرد
جغد الم جست به دامان من پنجه غم زد به گریبان من
کشور جان را سپه غم گرفت باز دل غمزده ماتم گرفت
چهره شب تیره چو اقبال من زنگی غم چیره بر احوال من
مرغ شباهنگ به صد سوز و ساز کرد به کنجی سر افسانه باز
عالمی اندر دل شب داشتم قصه ای از غصه به لب داشتم
محنت غربت به دلم چنگ زد شیشه جان را غم دل سنگ زد
وای که غربت چه ستم می کند کار دو صد پنجه غم می کند
همتی از ملک رضا خواستم بزم خود از نام وی آراستم
یار غریبان، شه ملک رضا لم یزلی آیت نور خدا
عقده گشای دل اندوهبار روشنی دیده امیدوار
پردگی پرده اندیشه ها معرفت آموز ادب پیشه ها
مهر فروزنده چرخ ادب پور نبی، خسرو عالی نسب
آنکه ز یمن قدمش خاک طوس فخر کند بر فلک آبنوس
کاخ عدالت به زمین ساخته پرچم دین بر فلک افراخته
ماه فلک، شمع شبستان او پیر خرد، طفل دبستان او
حلقه بگوش حرمش، خاکیان سایه نشین درش، افلاکیان
مرهم زخم دل بیمارها ریشه بر انداز ستمکارها
بحر خروشنده جود و سخا مهر فروزنده چرخ صفا
چرخ فلک، هندوی درگاه او بال فلک، پرچم خرگاه او
آیت فخر از قلم کردگار غایت حسن از رقم روزگار
ای به زمین مایه فخر بشر ای به وجود تو زمان، مفتخر
ای تو بهین یاور و غمخوار ما ای تو مهین محرم اسرار ما
طاعت تو، طاعت یزدان بود خدمت تو، آیت ایمان بود
تا که زلطفت به جهان زنده ام نام بزرگ تو ستاینده ام

سیدمنصور دیبا

مدح امام هشتم

شاهنشه ولایت ایمان ابوالحسن کز فیض اوست گوهر ایمان ما خوشاب
فرماندهی که پنجه فالج به حکم او بیرون کشد ز آینه جوهر چو مو ز آب
نایب مناب موسی کاظم به نصّ حق هشتم امام خلق به دستور جدّ و باب
سلطان جن و انس که این مطلع بلند طالع به مدح او شده تا مقطع کتاب
زوار آستان تو از شیخ تا به شاب تقصیر اگر کنند به طاعت شود حساب
پیوسته بحر لطف تو در جزر و مد بود جزرش برد معاصی و مدّش دهد ثواب
آن را که مأمن است به خاک درت یقین ایام شیب را شمرد خوشتر از شباب
آن را که ذره ای ز هوای تو در دل است بر فرقش آفتاب قیامت شود سحاب
ماتم که با تناهی ابعاد چون زده است گردون سرای قدر ترا در جهان طناب
قندیل قبّه تو بود کیل ها کزان فیض نهان دهند به زوّار کامیاب
هر شمع روضه تو که حوری است در بهشت دارد ز نور خویش به رو از حیا نقاب
خواند خط شعاعی مهر از سواد شب چشمی که از غبار درت کرد فتح باب
دامن به زور چرخ نچیدی ز روضه ات خورشید را ضرور نبودی اگر شتاب
دوزخ به زیر بار گناهش نفس زند آن کس که با تو بوده دمی بر سر عتاب
یک جدّ پاک توست نبی، دیگری ولی از انبیا ندیده کسی این نسب به خواب
دانسته ای حقیقت اشیا چنان که هست زان علم عالمی که برون است از کتاب
می خواهم از هوای تو لبریز خویش را زان سان که قطره قطره خونم بود حباب
گردون به زیر بار گناهم خمیده است خواهم خلاصیی ز تو یا مالک الرقاب
من کیستم که مدح تو با این خرد کنم کز وصف چاکران تو عاجز بود کتاب
مطلب از این قصیده مرا عرض حال بود ورنه چه حدّ من که کنم مدح آن جناب
چون رسم شاعر است که در آخر مدیح ختم سخن کند به دعاهای مستجاب
یارب موالیان ترا باد در جهان امنیّت ولایت و آسانی صعاب
بر جان منکران تو از چرخ هر زمان تیری خورد جهنده تر از ناوک شهاب

شادروان سیدعلی طهرانی «صیدی»

شوق حرم

دل در ره شوق حرمت کفتر خسته است ای آنکه درت محشر دل های شکسته است
بر کفش غلامان غمت ای شه خوبان گرد دو جهان ناله عشاق نشسته است
تسلیم رضا گرنه ای، ای صید وفادار ای دل به کمند سر زلفین که بسته است
بر حالت پروانه خود گریه کن ای شمع دکان دل سوخته تا صبح نبسته است
ای شاه کماندار دل زار (عزیزی) در چلّه ابروی شما چله نشسته است

احمد عزیزی

هشتمین اختر

در مصلی عشق و معبد نور بحر آمد بجوش و موج سرور
در بهار و فضای آزادی لاله ها سرخ و سینه ها پر شور
کمر شب شکسته و فجر آمد پا برهنه بیا به وادی طور
محفل عارفان تماشائیست دل نابخردان بروی تنور
همه جا گلشن و چراغانی دیده دشمن امامت کور
بار دیگر نصیب نجمه بود لطف پروردگان حی غفور
جشن میلاد هشتمین اختر کرده از داخل مدینه ظهور
اختر چهره امام رضا پرتو افکنده در کرانه دور
به نثار ولادتش صلوات دل مصفا و سینه همچو بلور
پاره جان مصطفی و علی کرده ما را به یمن خود مسرور
پور موسی و خویش موسی وار روشن از چهره اش جهان شعور
کام شیرین و دیده روشن باد پیروانش مظفر و منصور

محمدعلی خیرآبادی

بارگاه قدس

هر صبحدم که می دمد از خاور آفتاب اول بر آستان تو ساید سرآفتاب
در بارگاه قدس تو یا ثامن الحجج مه شد مدیحه خوان و مدیحت گر آفتاب
چون از رخ منیر تو گردید مستنیر شد زین جهت ز انجم و مه انور آفتاب
دل را زعقده پاک نماید ولای تو اشیا را چنان که کند اطهر آفتاب
عمری گذشت و باز ندانست خورپرست بر گنبد تو سجده برد یا بر آفتاب
از بهر پاس گنبد تو با هزار چشم چون اژدها به چرخ زده چنبر آفتاب
گرد و غبار صحن ترا ای خدیو طوس غلمان بدیده روبد و با افسر آفتاب
از قدر خصم و جاه و جلال محب تو ذره بسی فزون و بسی کمتر آفتاب
بر توسن وقار ترا ماه نو رکاب در بارگاه قدر ترا کهتر آفتاب
تا زائران کوی تو گردند بهره ور شد کشتی سخای ترا لنگر آفتاب
گفتم به عقل بهر چه در رفت و آمد است شام و سحر به باختر از خاور آفتاب
گفتا که شب سلام رضا بر نبی برد صبح آورد جواب زپیغمبر آفتاب
از بهر دفع چشم حسود ای کمال حسن باشد سپند حسن تو در مجمر آفتاب
گفتم به دل که چاره دردم که می کند گفت آن کند که عشوه فروشد بر آفتاب
پرسیدم از خرد که خوراین از که می خرد؟ گفتا ببین کراست ستایشگر آفتاب
گفتم رضا بگفت که او چاره می کند هر درد را که می نکند باور آفتاب

* * *

در انتظار حجت حق نور دیده ات هر شام تا سحر شمرد اختر آفتاب
روزی که پور تو بکشد تیغ انتقام آن روز می دمد همه روشنتر آفتاب
زیرا که دیده دیده خورشید تیره روز جسم حسین سه روز برهنه در آفتاب
دارد بیاد خویش که پیکان حرمله چون گل دریده حنجره اصغر آفتاب
گر می دمید شب ز گریبان آسمان می دید جام باده و طشت زر آفتاب

* * *

این پاسخ صبوری و شعر مؤید است شد آن دو را ردیف سخن یکسر آفتاب
شیدا تو هم به پیروی آن دو نغز گوی بردی مقام شعر و ادب تا بر آفتاب

حسین شیدائیان (شیدا)

میلاد علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.

نسیم روح دمی دوش از سما آمد کز آن حیات در ارکان ماسوی آمد
زمین گرفت نشاط و سما سروری یافت به انبساط و طرب ارض تا سما آمد
سپیده دم چو نسیم سحر شد عنبر زا به قلب اهل ولا بهجت و جلا آمد
جهان چو باغ جنان سر بسر گلستان شد ز شش جهت همه را نزهت و صفا آمد
خدای عزّ و جل باب رحمتی بگشود که ما سوی همه مستغرق عطا آمد
سحرگهم بشعف هاتفی سرود همی که پیک خرّمی و عیش با ولا آمد
بنوش باده عشرت که وقت شادی شد ولادت گل گلزار مصطفی آمد