خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فهم اجتهادی شریعت و زندگی سیاسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فهم اجتهادی شریعت و زندگی سیاسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
05دقیقه
09ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 48

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روش شناسی اسکینر در تحلیل اندیشه سیاسی(۱) :

تاریخ دریافت: ۲۹/۱۰/۸۳ تاریخ تأیید: ۱۳/۱۱/۸۳
یکی از عرصه های مطالعات سیاسی، اندیشه شناسی سیاسی است. اندیشه ها به روش های مختلفی مطالعه شده اند. شیوه قدما در اندیشه شناسی عمدتا توصیفی بوده است. امروزه، روش منطق بازسازی شده اسپریگنز، روش پنهان نگاری اشتراوس، روش های مختلف هرمنوتیکی، تحلیل گفتمان و بسیاری دیگر، قابلیت ها و ظرفیت های جدیدی را به ویژه پس از چرخش پسامدرن، پیش روی محققان علوم سیاسی قرار داده اند. یکی از این روش ها که در جامعه علمی ما هنوز ناشناخته است، روش شناسی کوینتن اسکینر است. هر چند روش شناسی اسکینر قابلیت کاربرد در کلیت عرصه سیاسی را دارد، اما به نظر می رسد در عرصه اندیشه شناسی کاربرد بیشتری دارد. در توصیفی کلان می توان روش اسکینر را ترکیبی از گرایش های متن محور و زمینه محور در نظریه های هرمنوتیک دانست. الگوی اسکینر به ویژه در بررسی اندیشه ها و آرای اندیشمندان برجسته بسیار کارآیی دارد. او خود این روش جدید را در مورد ماکیاولی به کار برده و توانسته است به خوبی تغییر جریان تفکر سیاسی در غرب و شکل گیری اندیشه سیاسی مدرن را ردیابی نماید.
واژه های کلیدی: روش شناسی علوم سیاسی، اندیشه شناسی سیاسی، هرمنوتیک، نشانه شناسی، اندیشه سیاسی غرب.
هدف من در این نوشتار مروری بر نوشته های روش شناختی اسکینر و مطالعه او درباره علم سیاست در اروپا، در آغاز عصر جدید و نشان دادن رابطه درونی بین آنهاست. در بخش نخست با بهره گیری از مثال هایی از اثر تاریخی وی، به تشریح و تبیین پنج مؤلفه مهم رهیافت او خواهم پرداخت. در بخش دوم به ارزیابی اثر تاریخی(۳) برجسته وی بر اساس بخش نخست می پردازم تا سه تز اصلی وی را درباره مبانی اندیشه سیاسی مدرن، که معتقدم از اثر وی به دست می آید، توضیح دهم. امیدوارم در این نوشتار با برجسته کردن تزهای فوق در باب اندیشه سیاسی مدرن بتوانم نشان دهم اسکینر صرفا ذهن مشغول تاریخ و روش نبود، بلکه به کاربرد آنها در توضیح وضعیت حال نیز توجه داشته است.
تقریبا از همان آغاز اثر او حول سه محور شکل یافته است: تفسیر متون تاریخی، بررسی شکل گیری و تحول ایدئولوژیک، و تحلیل روابط ایدئولوژی با کنش سیاسی تجلی بخش آن ایدئولوژی.۱ علاقه اولیه او به روش شناسی از ناخرسندی وی از الگوهای تحلیلی لیبرال و مارکسیستی در باب این امور، و به ویژه سیاست آغاز مدرنیته، نشأت می گرفت. اسکینر در مقاله ای بسیار نوآورانه در ۱۹۶۹ استدلال کرد که فرایندهای متن گرا و زمینه گرای موجود کاملاً نابسنده بوده و کار زمینه گرایانه جدید و به لحاظ تاریخی دقیق تری نیاز است. از ۱۹۶۹ تاکنون او مجموعه ای از ابزارهای تحلیلی و تفسیری را جهت تأمین این نیاز ابداع و فراهم نموده است، مجموعه ای که در طیف گسترده ای از علوم اجتماعی و علوم انسانی کاربرد دارد.
پنج مرحله تشکیل دهنده فرایند تحلیل او را به خوبی می توان پاسخ هایی به پنج سؤال زیر دانست: الف) نویسنده در نوشتن متن نسبت به دیگر متون موجود، که زمینه ایدئولوژیک را شکل می دهند، چه کاری انجام می دهد یا انجام داده است؟ ب) نویسنده در نوشتن یک متن نسبت به کنش سیاسی موجود و مورد بحث که زمینه عملی را شکل می دهد، چه کاری انجام می دهد یا داده است؟ ج) ایدئولوژی ها چگونه می باید شناسایی شده و تکون، نقد و تحول آنها چگونه می بایست بررسی و تبیین شود؟ د) ارتباط ایدئولوژی سیاسی و کنش سیاسی که اشاعه ایدئولوژی های خاصی را به خوبی توضیح می دهد، چیست و این امر چه تأثیری در رفتار سیاسی دارد؟ ه) کدام اندیشه ها و کنش های سیاسی در ترویج و هنجار مرسوم ساختن(۴) تحول ایدئولوژیک نقش دارند؟

رهیافت اسکینر

مرحله نخست

اسکینر با آغاز کار خود با مکتب تاریخی یا تفهمی، که در نیمه نخست قرن حاضر کالینگوود در انگستان نماینده برجسته آن بود، توانسته است با بهره گیری از علاقه فلسفی تجدید یافته به تفسیر در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بر ناکارآمدی هایی که او در فرایندهای تحلیلی جاری در مطالعه تاریخ سیاست می دید، فائق آید. او همچنین توانسته است از حمایت متقابل دو محققی که در فضای کلی فکری مشابهی تحقیق می کردند، یعنی جان پوکاک(۵) تاریخ شناس و نظریه پرداز سیاسی و جان دان،(۶) بهره مند شود. افق و گرایش کلی کار اسکینر با پیروی از رهیافتی که ویتگنشتاین در آثار خود در «پژوهشهای فلسفی» و «در باب یقین» مطرح کرده بود، شکل گرفته است. زبان تکثری از ابزارهای مشترک بین الاذهانی برای اهداف مختلف است. با این حال در آن تنها برخی از عناصر در معرض نقد ذهنی، تغییر و تحول در هر زمان هستند، زیرا زبان چنان عمیق در کنش انسانی تنیده شده است که کل حاصل – یعنی زبان و شیوه های کنش – زمینه هایی را فراهم می سازد که در پرتو آن نقد و تحول صورت می پذیرد. به هر حال، این نظریه خاص کنش زبانی بسط یافته توسط آستین، سرل و گرایس در چارچوب کلی کاربردشناسی زبان شناختی(۷) ویتگنشتاین بود که در آغاز منابع مفهومی مناسب را در اختیار اسکینر برای رسیدن به اهداف تحلیلی وی قرار داد.۲
آستین، سرل و گرایس استدلال کردند که اگر سخن گفتن و نوشتن از منظر کاربردی به عنوان فعالیت های زبان شناختی که توسط نویسندگان و گویندگان صورت می پذیرد، نگریسته شود، در آن صورت می توانند حداقل متشکل از دو کنش تلقی شوند: نخست آن که نویسنده یا گوینده در هنگام اظهار مطلبی و بیان کلمات، جملات و استدلال ها و نظریه ها و اموری همانند اینها، آنها را با معنای «گفتاری» یا «گزاره ای» خاصی(۸) (یعنی با معنا و دلالت خاصی) مطرح می سازد؛ کنش دوم که برای اسکینر از اهمیت بیشتری برخوردار بود، آن است که نویسنده در سخن گفتن یا نوشتن کلمات، جملات، استدلال ها و امثال آن، در حال انجام کاری می باشد: آن کار را با منظور یا با بار(۹) قصد شده ای انجام خواهد داد. آستین این امر را «بار غیر گفتاری» illocutionary forceکنش زبان شناختی خواند که با معنای گفتاری هم پایه می باشد، و اظهار نمود شرط لازم برای فهم یک گوینده یا نویسنده، «تضمین توجه» secure uptake به بار غیر گفتاری بیان او می باشد. چنین نظریه ای را، که هابرماس آن را در جست و جو برای کاربردشناسی جهان شمول (Universal pragmatics) خویش به خدمت گرفته است، پیشتر اسکینر در پرتو تحقیق تاریخی خود برای فراهم سازی مبنایی برای دو مرحله نخست طرح خویش به کار برده بود (طرح اسکینر، چنان که در بخش دوم مقاله در «ارزیابی» خواهیم دید، چالشی غیر مستقیم با طرح هابرماس است).۳ از این رو برای فهم کامل معنای تاریخی یک متن یا بخش هایی از آن، که در گذشته نوشته شده است و به عنوان یک عمل زبان شناختی تلقی می شود که توسط مؤلف آن صورت گرفته است، کافی نیست، تنها معنای گفتاری آن را در نظر بگیریم، بلکه ضرورت دارد بدانیم مؤلف در نوشتن آن چه کاری می کرده است؛ «نکته» یا «بار» استدلال او چیست؟
اجازه بدهید نمونه ای از مثال های اسکینر را مطرح کرده، سپس آن را برای روشن ساختن دو مرحله نخست استفاده کنیم. در فصل شانزدهم شهریار ماکیاولی اندرز می دهد که «شهریاران می بایست یاد بگیرند در چه زمانی فضیلت مند virtuous نباشند».۴ بخشی از بازیافت معنای تاریخی این اندرز وی، فهم معنای گفتاری آن است: یعنی مفهوم و دلالت واژگان استفاده شده. این امر می تواند فی نفسه یک عمل ضروری باشد؛ یعنی به روشنی مشخص شود کدامین مفهوم از فضیلت مندی مورد نقد می باشد و کدامین طیف از فضیلت ها را ماکیاولی اندرز می دهد که شهریار کنار بگذارد.۵ مورد دیگر و مهم تر آن که منظور ماکیاولی در این اندرز چیست، یعنی نه آن که صرفا چه نوشته است بلکه چرا آن را نوشته است؟
نخستین پاسخ به این پرسش، قرار دادن متن در زمینه زبان شناختی یا ایدئولوژیک آن می باشد، یعنی مجموعه ای از متون نوشته شده یا رایج در آن زمان، درباره همان موضوعات یا موارد مشابه و مشترک در شماری از هنجارهای مرسوم.(۱۰) یک ایدئولوژی، زبانی از دانش سیاست است که با هنجارهای مرسوم خود تعریف شده و تعدادی از نویسندگان نیز آن را بکار می برند. از این رو فلسفه مدرسی، اومانیسم، لوتریسم و کالونیسم ایدئولوژی هستند و هر دو فلسفه مدرسی و اومانیسم زمینه عام ایدئولوژیک دولت – شهرهای ایتالیا را در طی دوران رنسانس تشکیل می دهند. در مورد شهریار ماکیاولی زمینه خاص ایدئولوژیک شامل تمامی آثاری است که به ارائه «اندرز به شاه» می پردازند و هنجارهای مرسومی که بر این نوشته حاکم است، بخش مربوطه ای از ایدئولوژی اومانیستی را تشکیل می دهند. واژه ای که در این جا نقش اساسی برعهده دارد، واژه «هنجار مرسوم» است. اسکینر این واژه را به صورت خلاقانه ای در مورد نقاط مشترک زبان شناختی، که شماری از متون را به هم پیوند می زند، به کار می برد: این مفهوم در برگیرنده واژگان، اصول، مفروضات، معیارهای مشترک برای آزمون مدعیات دانش، مسائل، تمایزات مفهومی و امثال آن است.۶ توجیه قرار دادن متن در زمینه هنجار مرسوم آن، این نکته است که کنش زبانی همانند دیگر کنش های اجتماعی، با هنجار مرسوم مرتبط است و از این رو معنای آن «تنها از طریق توجه به هنجارهای مرسوم محیط بر عملکرد یا کنش اجتماعی خاص در یک موقعیت اجتماعی مفروض» قابل فهم می باشد.
در مثال ماکیاولی یکی از هنجارهای مرسوم ادبیات «اندرزنامه ها» همواره اندرز به شاه برای عمل فضیلت مندانه بوده است، با قرائت اندرز ماکیاولی در پرتو این هنجار مرسوم ما می توانیم بفهمیم آنچه او در طرح آن اندرز می خواهد بگوید، «به چالش کشیدن و ردّ یک امر معمول اخلاقی پذیرفته شده می باشد». بنابراین در کل این تکنیک مورخ و جامعه شناس را قادر می سازد تا بفهمد «تا چه میزان» نویسندگان هنجارهای مرسوم و مفروضات رایج بحث سیاسی را پذیرفته و تأیید می کنند، یا زیر سؤال برده و رد می کنند یا شاید حتی به صورت بحث انگیزی آنها را نادیده می گیرند.۷ اسکینر این کار را تصرف(۱۱) در هنجارهای مرسوم ایدئولوژی در دسترس می داند.
او شماری از مدعیات را درباره این گونه تبیین مطرح کرده است که نخستین مورد آن – همان گونه که دیدیم – عبارت است از عامل معنای تاریخی متن، یعنی آنچه مؤلف در نوشتن آن قصد کرده است. این نیز خود، طبق نظر سرل و گرایس، با یکی از قصدهای مؤلفان در نوشتن یک متن مطابق است؛ دوم آن که این گونه تبیین غیر علّی است، زیرا عبارت است از باز توصیف ویژگی کنش زبان شناختی بر حسب نکته ایدئولوژیک آن، نه بر حسب یک وضعیت مستقلاً قابل تعیین. امر توضیح دهنده،(۱۲) قصد نهفته در انجام کنش زبان شناختی است، نه قصد پیشین برای انجام عمل؛ سوم آن که این مرحله محقق را قادر می سازد تا به روشنی اصالت(۱۳) متن را تشخیص دهد – یعنی برخلاف هنجار مرسوم بودن متن مورد مطالعه را در یابد. همچنین روشن است کسانی که صرفا رهیافت متن گرایانه را به کار می گیرند، یا زمینه گرایانی که زمینه زبان شناختی را نادیده می گیرند، به این نوع فهم از متن دسترسی ندارند.
من می خواهم تمایزی را بین نکته یا نکات ایدئولوژیک متن که به هنجارهای مرسوم در دسترس مربوط می شوند و نکته یا نکات ایدئولوژیک مؤلف هنگام نوشتن متن، مطرح نمایم. مورد نخست لزوما همانند دومی نیست و طیفی از شواهد تاریخی معمولاً برای پر کردن شکاف بین آنها لازم است. اسکینر به روشنی از این تمایز آگاه است، هرچند او گاهی چنان می نویسد که گویا آنها را یکی می انگارد.

مرحله دوم

دومین پرسش، اگر بخواهیم آن را به شیوه مرحله نخست توضیح دهیم، آن است که مؤلف هنگام تصرف در هنجارهای مرسوم ایدئولوژیک، چه کاری انجام می دهد؟ یعنی در مثال قبلی، نکته ماکیاولی در به چالش کشیدن و ردّ قطعه اندرز سیاسی دیرپا چه بوده است؟ نخستین سؤال از خصیصه متن به عنوان عمل ایدئولوژیک می پرسید و سؤال دوم از خصیصه عمل ایدئولوژیک به عنوان یک عمل سیاسی پرسش می کند. مسیر مرحله دوم، بدین سان، قرار دادن متن در زمینه عملی (practical context) آن است، یعنی عبارت است از فعالیت سیاسی یا خصیصه های مربوطه مسأله انگیز جامعه ای که مؤلف آن را خطاب قرار می دهد و متنْ پاسخی به آن است. اسکینر معتقد است در ارائه پاسخ به سؤالات مربوط به مناظره ایدئولوژیک، نظریه پرداز سیاسی به معضلات سیاسی زمانه واکنش نشان می دهد. او به خوبی بیان می دارد که:
من معتقدم زندگی سیاسی خود معضلات عمده ای را پیش روی نظریه پرداز سیاسی قرار داده و سبب می شود طیف خاصی از مسائل مسأله انگیز گردیده و طیف مرتبطی از سؤالات به موضوعات مهم مناظره تبدیل شوند.۸
از این رو نظریه سیاسی، همان گونه که ارسطو و مارکس می گفتند، بخشی از سیاست بوده و مسائلی که آن نظریه بدانها می پردازد، محصول کنش سیاسی هستند.
اگر بخواهیم به مثال خودمان بر گردیم، زمینه عملی بحث ماکیاولی، فروپاشی جمهوری فلورانس در ۱۵۱۲، اختلاف بین دولت شهرهای شمالی ایتالیا، حضور نسبتا عظیمی از نیروهای فرانسوی و اسپانیایی، و مع هذا به طور اتفاقی، وجود شهریار مدیچی قدرتمند در فلورانس و همچنین پاپ قدرتمند مدیچی در رم می باشد؛ از این رو از نظر ماکیاولی این احتمال وجود داشت که خاندان مدیچی شمال ایتالیا را متحد ساخته، بربرهای فرانسوی و اسپانیایی را اخراج نموده، و شاید زمینه های احیای جمهوری روم را فراهم سازند. به هر حال کاری که ماکیاولی معتقد بود برای موفقیت ضروری است یعنی خشونت پیشگیرانه parsimonious، یعنی دروغ و نیرنگ طبق باور فراگیر به این که شهریار می بایست همیشه فضیلت مندانه رفتار نماید، زشت و در نتیجه ناموجه و نامشروع تلقی می شد. در نتیجه اگر ماکیاولی می بایست شهریار و دیگر نخبگان اومانیست را متقاعد سازد که چنین عملی نه تنها ضروری بلکه موجه نیز است، او مجبور بود آن را با عباراتی از نظر اخلاقی خنثی یا حتی تمجیدآمیز باز توصیف نماید. مانع این کار هنجار مرسومی بود که تمامی فعالیت های شاهانه ناشایست را محکوم می نمود و در نتیجه برای او ضرورت داشت تا با آن به چالش پرداخته، آن را رد نماید تا بتواند نکته سیاسی خود را مطرح سازد که مستلزم آن بود که شهریار را به ارتکاب طیفی از فعالیت های ناشایست تشویق نماید. آنچه او به لحاظ سیاسی با تصرف در هنجارهای مرسوم ایدئولوژیک انجام می داد، تلاشی بود برای توجیه و در نتیجه مشروع ساختن طیفی از فعالیت های سیاسی نامناسب.۹
این گزارش اجمالی برای توضیح آن نکته روش شناختی کافی است. از آن جا که یک ایدئولوژی سیاسی بازتاب کنش سیاسی (نهادها، عملکردها و غیره) است، تغییر برخی از هنجارهای مرسوم ایدئولوژی، تغییر در شیوه ای است که آن کنش سیاسی بازتاب می یابد. هنجارهای تصرف شده، کنش سیاسی را باز توصیف و در نتیجه مجددا خصیصه آن را بیان می دارند. از این رو، مرحله دوم مقایسه بین چگونگی تلقی یک کنش سیاسی توسط هنجارهای مرسوم یک ایدئولوژی با چگونگی باز توصیف آن از طریق تصرف در این هنجارها در متن مربوطه می باشد. این تعریف جدید خصیصه ها در نکته سیاسی یک متن امری مهم خواهد بود.
برای روشن ساختن دو مرحله نخست، مثال دیگری را مطرح می کنم. نخست بارتولز، نظریه پرداز حقوقی در اوایل قرن چهاردهم، که به خوبی در نظریه سیاسی و حقوقی به خاطر زیر سؤال بردن هنجارهای مرسوم مهم مکتب شرح نویسی(۱۴) بر حقوق روم معروف است، طبق مبنای این مکتب واقعیت ها می بایست همواره با حقوق تطبیق داده می شدند، زیرا حقوق، یعنی حقوق روم، معیاری تغییرناپذیر است. در دهه ۱۳۲۰ بارتولز در این دیدگاه تجدید نظر نموده و استدلال کرد که هنگام تعارض واقعیت ها و حقوق، حقوق می بایست تغییر یابد تا خود را با واقعیت های جدید هماهنگ سازد و از این طریق مبنای روش شناختی مطالعات حقوقی پسا شرح نویسی را فراهم نمود. دوم آن که واقعیت های مورد بحث استقلال عملی جوامع(۱۵) شمال ایتالیا از امپراتوری مقدس روم می باشند و حقوق مورد بحث حقوق روم است که براساس آن می توان گفت امپراتوری فعلی می تواند بر شمال ایتالیا حق حاکمیت(۱۶) داشته باشد؛ بنابراین بارتولز با دگرگون سازی هنجار مرسوم مکتب شرح نویسی، ادعاهای امپراتوری را نامشروع ساخته و جنگ های جوامع شمالی را برای استقلال قانونی از امپراتوری مشروع می نماید، درست آن گونه که استدلال های مخالفان در خدمت مشروعیت بخشی به ادعاهای امپراتور بود. بارتولز، چنان که اسکینر نتیجه می گیرد، «به وضوح با این نیت آغاز کرد که تفسیر مجددی از حقوق مدنی روم ارائه کند که برای جوامع لومبارد و توسکان دفاع… حقوقی از استقلال شان از امپراتوری فراهم نماید».۱۰ همان گونه که غیرممکن است آنچه را بارتولز از نظر ایدئولوژیک انجام می داد، بدون قرار دادن متون او در زمینه زبان شناختی نوشته های حقوقی قرون سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم، بفهمیم، به همان سان غیر ممکن است آنچه را او به لحاظ سیاسی انجام داده است، بدون قرار دادن این اقدام ایدئولوژیک در زمینه عملی جنگ های استقلال خواهی ضد امپراتوری جوامع شمال ایتالیا، بفهمیم.
در مورد مرحله دوم نیز همان تمایز قبلی در مرحله نخست مجددا مطرح می شود. از متنی که کمک می کند نکته سیاسی را در زمینه عملی آن قرار دهیم، لزوما بر نمی آید که این نکته آن چیزی است که مؤلف در هنگام نوشتن در نظر داشته است، بلکه چنین استنتاجی می بایست با مجموعه شواهد تاریخی مختلف تأیید شود؛ برای مثال، حتی اگر شهریار ماکیاولی کمک می کند شهریار بدکردار مشروعیت یابد، این کار لزوما این نتیجه را در پی ندارد که این نکته سیاسی مورد نظر ماکیاولی در هنگام نوشتن آن بوده است. در نتیجه می خواهم بین نکته سیاسی که متن در زمینه عملی خود ارائه می دهد و نکته سیاسی مؤلف هنگام نوشتن آن، تمییز قائل شوم. اسکینر همواره اینها را جدا می انگاشته است.

مرحله سوم

هنگامی که مفهوم ایدئولوژی متشکل از هنجارهای مرسوم به عنوان ابزاری برای فهم نکته متن تشکیل دهنده آن مطرح می شد، اسکینر توجه خویش را به خود ایدئولوژی ها معطوف داشت. متن های کوچک یک دوره با دقت غبارروبی شده و مورد پژوهش قرار می گیرند تا هنجارهای مرسوم سازنده و کنترل کننده ایدئولوژی های حاکم و روابط درونی آنها، پیش از آن که به عنوان معیاری برای تعیین ابعاد هنجاری و غیر هنجاری به کار گرفته شوند، شناسایی شوند. تحول ایدئولوژیک متن های بزرگ نیز چنین است؛ از این رو با مرور مراحل اول و دوم از منظر ایدئولوژی بین الاذهانی، می توان مقطع تاریخی روشنی را تعیین کرد که تحول ایدئولوژیک (یا تقویت آن) مورد اهتمام قرار گرفته و احتمالا به دست آمده است و این که چرا از نظر سیاسی دست به ایجاد تحول زده شده است.
بنیادهای اندیشه سیاسی مدرن نه تنها ترسیمی از ایدئولوژی های سیاسی بزرگ اوایل دوران مدرن اروپاست، بلکه راهنمایی برای جایابی و تبیین سیاسی و ایدئولوژیک تصرف های فزاینده و تحولات عظیم آنها نیز می باشد. مرحله سوم دقیقا مقابل عمل کسانی است که با تبعیت از هگل، (متون) کلاسیک را تجلی خودآگاهی یا ذهنیات یک عصر می دانند. تحقیق اسکینر پیوسته نشان می دهد که متون بزرگ تقریبا بدون استثنا بدترین راهنما برای خرد متعارف یک دوره هستند: آنها اغلب کلاسیک هستند، زیرا پدیده های رایج یک دوره را به چالش می کشند. در هر موردی تنها با پرداختن به چنین شیوه بردبارانه ای از ارزیابی واقعیت های زبان شناختی کوچکتر و اغلب فراموش شده در اطراف متون کلاسیک است که امکان دارد کشف نمود کدام درست است.

مرحله چهارم

همان گونه که مرحله دوم برای روشن کردن ارتباط بین اندیشه و کنش سیاسی در مورد یک متن خاص بود، مرحله چهارم برای همین منظور در مورد یک ایدئولوژی است. مبنای بحث این ادعاست که هر واژگان سیاسی حاوی شماری از اصطلاحات خواهد بود که به صورت بین الاذهانی تجویزی (normative) هستند: کلماتی که نه تنها توصیف می کنند، بلکه در ضمن توصیف ارزش گذاری نیز می کنند. این بعد ارزشی گذاری ظرفیت کنش کلامی یک کلمه خوانده می شود و ممکن است مثبت یا منفی، ستایش آمیز یا نکوهش آمیز، مؤید یا رد کننده باشد. آنها بدین معنا بین الاذهانی هستند که نه تنها معیارهای کاربرد (مفهوم) و دلالت آنها، بلکه بعد ارزش گذاری(۱۷) آنها نیز ناشی از ویژگی کلمات در کاربرد رایج آنهاست، نه چیزی که یک کاربرد منفرد و متعارف بدانها اعطا نموده باشد. مجموعه چنین اصطلاحات توصیفی / ارزشی در بین واژگان توصیفگر یک جامعه یا ایدئولوژی های آن جامعه بسیار گسترده است چنان که تأمل اجمالی در نقش واژگانی چون «دموکراسی»، «عینیت»، «کارآمد»، «عقلانی»، «متساهل»، «دیکتاتوری»، «ذهنیت»، «ناکارآمد»، «غیر عقلانی»، «جزمگرا» در جوامع لیبرال تکنوکرات ما نشان می دهند. نتیجه آن است که واژگان سیاسی در کاربرد رایج خود کنش سیاسی را توصیف و ارزیابی می کنند، یا به تعبیر اسکینر، «به شکل گیری… خصیصه اعمال کمک می کنند». مراد او از «شکل گیری خصیصه» توصیف و ارزیابی یا «بیان ویژگی» اعمال است. و این صرفا برای رسیدن به این نتیجه است که یک نقش ایدئولوژی های سیاسی «کمک به مشروعیت بخشی به کنش اجتماعی است»، یا آن که یک رابطه بین ایدئولوژی و کنش، رابطه مشروعیت بخشی است.
اسکینر با تمسک به نظریه گرامشی اظهار می دارد: «اساسا هر جامعه ای از طریق تصرف در این مجموعه اصطلاحات است که به ایجاد یا تغییر هویت اخلاقی خود توفیق می یابد». کاربرد این اصطلاحات به شیوه هنجار مرسوم به مشروعیت بخشی به اعمال رایج کمک می کند. به هر حال تصرف در هنجارهای مرسوم ایدئولوژی حاکم مستلزم تغییر در هنجارهای حاکم بر معنا، دلالت یا ظرفیت کنش کلامی برخی از این اصطلاحات تجویزی است. اگر بخواهیم از منظر نام انگارانه(۱۸) نگاه کنیم، نظریه های سیاسی را می توان به عنوان توجیهاتی برای تغییر یا تقویت هنجارهای مرسوم حاکم بر کاربرد آنها دانست. تغییر معنا، دلالت یا بار ارزشی اصطلاحات یک ایدئولوژی بدین سان به خصیصه یابی مجدد یا ارزیابی مجدد وضعیت سیاسی که آن ایدئولوژی تداعی می کند، می انجامد: به طیف جدیدی از فعالیت ها و باورها مشروعیت می بخشد، از وضع موجود مشروعیت زدایی نموده یا آن را تقویت می کند و اموری از این قبیل. نظریه های سیاسی درباره بحران های مشروعیت هر زمانه هستند، این بحران ها معلول روابط سیاسی در حال دگرگون هستند، و در نتیجه، تابع گزینش یا اراده نظریه پردازان نیست. این امر بدان جهت است که زبانی که آن نظریه ها در آن نوشته شده اند، وظیفه توصیف ماهوی روابط سیاسی را بر عهده دارد؛ از این رو به خاطر پیونگ هنجارهای ایدئولوژیک با روباط سیاسی است که مناسب است نظریه های سیاسی را به عنوان مشارکت در مناقشات ایدئولوژیک و به عنوان سلاح حمایت یا براندازی استراتژی های نیروهای سیاسی محلی تحلیل نماییم، چه نویسنده با آن موافق باشد یا مخالف، مقصود وی باشد یا نباشد.۱۱
دومین بعد مرحله چهارم سنجش دو نوع تأثیری است که ایدئولوژی، به عنوان عامل علّی، بر رفتاری که در صدد مشروعیت بخشی به آن است، دارد: تأثیرات سرکوب کنندگی(۱۹) و تولید کنندگی(۲۰). نخست آن که در هنجارهای مرسوم کاربردی حاکم بر واژگان تجویزی غالبا نمی توان بی حد و حساب تصرف نمود و در نتیجه نمی توانند برای مشروعیت بخشیدن به هر عمل نامعمولی به کار گرفته شوند؛ لذا گستره ای که تصرف ایدئولوژیک را می توان توجیه نمود، حدی را بر مشروعیت بخشی بر اقدامات نامتعارف ایجاد کرده و در نتیجه به عنوان محدودیت علّی بر آن تلقی می شود.۱۲ اسکینر خود به اجمال این نکته را بیان می کند:
بدین سان مشکل پیشاروی کسی که می خواهد آنچه را انجام می دهد، مشروع ساخته و در عین حال به مراد خویش برسد، نمی تواند صرفا معضل ابزاری سازگار نمودن زبان تجویزی(۲۱) خویش با برنامه هایش باشد. چنین معضلی تا حدی به سازگار نمودن برنامه های وی با زبان تجویزی در دسترس بر می گردد.۱۳
در این جا محدودیت دو بعد دارد: بعد ایدئولوژیک و بعد سیاسی. تلاش برای «گسترش» هنجارهای مرسوم ایدئولوژیک مستلزم توجیهی برای آن است و این کار معمولاً با زمینه سازی تحول براساس اموری که اینک پذیرفته شده و مسلم گرفته شده صورت می پذیرد. یک ایدئولوگ یک بخش از ایدئولوژی را با مسلم گرفتن بخش دیگر تغییر می دهد: با تمسک به یک هنجار مرسوم و تقویت آن؛ برای مثال توجیه اصلی بارتولز برای ربط دادن حقوق با واقعیت ها، استدلال مطابق با هنجار مرسومی بود که براساس آن، کاربرد یا رواج طولانی معمولاً مبنایی را برای ادعای حق قانونی فراهم می سازد. ماکیاولی توصیه خود مبنی بر آن که شهریار لازم نیست همواره فضیلت مندانه عمل نماید، چنین توجیه کرد که این امر او را قادر می سازد آنچه را هر کس می پندارد شهریار می بایست اهراز نماید، احراز کند: یعنی در فراهم نمودن ارتش خوب و قوانین خوب براساس فضیلت عمل نموده و در نتیجه به افتخار، مجد و شکوه دست یابد. از آن جا که ماکیاولی معمولاً یکی از رادیکال ترین نظریه پردازان تلقی می شود، تحلیل اسکینر به نحو برجسته ای محدودیت های هنجاری نوآوری ایدئولوژیک را نشان می دهد.
دومین محدودیت، گستره محدودیتی است که ایدئولوژی بر رفتار سیاسی که در صدد مشروعیت بخشی بر آن است، ایجاد می کند. یکی از مثال های فراوان وی این نکته را روشن خواهد ساخت. شهریاران آلمان از آموزه های لوتر مبنی بر این که کلیسا نهاد با قلمروهای قدرت خاص و منصبی برای برخورداری از اموال دنیوی گسترده نیست، استفاده می کردند تا به مقاومت خویش در برابر قدرت و ثروت پاپ مشروعیت بخشند. حتی اگر آنها اعتقادی به اصول لوتری نداشتند، برای استفاده ابزاری از آنها (این مثال بدترین مصداق برای آزمون فرضیه وی می باشد)، با این محدودیت مواجه بودند که ایدئولوژی لوتری را ترویج نموده و بدان عمل نمایند تا مشروع جلوه کنند: «انگیزه آنها هر چه بود، نتیجه… یکسان بود: گسترش مسلک بدعت آمیز لوتر هزینه نقض پیمان آنها با روم بود».۱۴ اسکینر هر دو بعد محدود کنندگی را در نتیجه گیری کوتاه خویش آورده است: «هر انقلابی بدین لحاظ مجبور است به صحنه نبرد برگردد».
شیوه دیگری که اشاعه ایدئولوژی به عنوان عامل مادی عمل می کند ابزار سرکوب نیست، بلکه یک عامل مولد بوده که موجب دگرگونی هایی در خودآگاهی می شود. کار اسکینر در این جا هنوز کاملاً بدوی(۲۲) است، تا کنون او سه فرضیه ارائه کرده است. تصرف موفق در معیارهای کاربرد یک اصطلاح یعنی تصرفی که در هنجار مرسوم می شود موجب تغییراتی در «باورها و نظریه های اجتماعی» می شود. هنجار مرسوم ساختن یک تغییر در دلالت موجب تغییر در فهم و آگاهی اجتماعی می شود: «و در نهایت تغییر موفقیت آمیز بار ارزشی یک اصطلاح موجب تغییر در ارزش ها و نگرش های اجتماعی می شود».
او به مطالعه این مسأله می پردازد که تا چه میزان رفتار سرمایه داری تحت قیودات و خصلت تولید کنندگی واژگان پروتستان بود که در آغاز بدان مشروعیت بخشید؛ از این رو هر چند زمینه عملی، چنان که دیدیم، مقدم است، اما این بدان معنا نیست که زمینه ایدئولوژیک کاملاً رو بنایی باشد، بلکه خود حداقل به دو شیوه فوق بر زیربنا تأثیر می گذارد، و این به دلیل روبنایی مشروعیت بخشی آن است.

مرحله پنجم

در نهایت، مرحله پنجم آخرین مرحله کل رهیافت اوست: تبیین تحول ایدئولوژیک در شیوه های عمل تنیده می شود؛ اما این که چگونه چنین تحولی به هنجار مرسوم تبدیل می شود، سؤالی تاریخی است که رهیافت و مطالعات وی دو خط مشی ارائه می دهد: خط مشی ایدئولوژیک و عملی. از لحاظ ایدئولوژیک گسترش و بسط یک نوآوری مفهومی تا حدودی محصول چگونگی تطبیق یافتن آن با دیگر مکاتب فکری موجود است. همان گونه که او در مورد گسترش لوتریسم نشان می دهد،۱۵ لوتر توانست عناصری را از اوکامی ها، اومانیست ها و دیگر جریان های فکری و توده ای اخذ کند، زیرا نقد وی با عناصر انتقادی موجود در این مکاتب همسویی نزدیکی داشت، عامل دوم ایدئولوژیک توانایی ایدئولوگ ها در کنترل ابزارهای ترویج افکار، همانند دانشگاه، کلیسا و در قرن شانزدهم، مطبوعات چاپی بود. این عوامل برای انتقال تحول ایدئولوژیک و تأثیرگذاری بر برای مثال دانشجویان طی نسل ها کافی هستند، اما فی نفسه در ایجاد تحول مشابهی در عرصه عملی ناکام می باشند. عامل مهم تحول کلان هم در اندیشه و هم در عمل، چینش ناپایدار روابط قدرت است که زمینه عملی را تشکیل می دهد و مناقشات ایدئولوژیک نمود آن می باشند. تحول ایدئولوژیک در صورتی درست آیین و معتبر می شود که برخورد نیروهای سیاسی منجر یا موفق به دفاع از آن یا ایجاد اعمالی می شود، که تصرف ایدئولوژیک برای توصیف و مشروعیت بخشی بدانها به کار گرفته می شوند. آن گونه که مطالعات اسکینر نشان می دهد، لزوما یا معمولاً این مبارزه سیاسی بی واسطه نیست که توضیح دهنده تثبیت و هژمونی ایدئولوژیک باشد، بلکه باید به انتشار و اتخاذ یک ایدئولوژی در صف بندی مبارزات گسترده مشابه توجه نمود. نوآوری بارتولز تنها به دلیل مطلوبیت آن در جنگ های استقلال جوامع ایتالیا نبود، بلکه بدان دلیل نیز بود که هدف مشابهی را برای پادشاهی فرانسه در میان لردهای فئودال آلمان تأمین می کرد. موفقیت لوتریسم نه تنها بر [حمایت] شهریاران و دهقانان آلمان به عنوان مبنای قدرت، بلکه بر رو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.