اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری شامل 105 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل چند نکته پیرامون اهمیت آینده شناسی و دورنگری توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
«پیش بینی، یکی از پایه های اساسی تمدن است »
پل والری مقدمه
با مطرح شدن ایده ایران ۱۴۰۰، مباحث مربوط به دورنگری و آینده شناسی که برای مدتی قابل توجه از فضای ذهنی سیاستگزاران کنار گذاشته شده بود، مجددا در دستور کار قرار گرفته است. این شرایط فرصت مغتنمی است که این مساله با همه ابعاد بیشماری که دارد، بتدریج به بحث گذاشته شود تا از نتیجه ها و ثمره های آن بتوان بنحو مطلوبی در فرایند توسعه کشور استفاده نمود.
بدون شک در فرایند این مباحث خواهیم توانست ریشه ها و بنیانهای معرفتی و تجربی غفلتها، روزمرگی ها و بی برنامگی هایی را که طی چند ساله اخیر البته به نام «برنامه » داشته ایم شناسایی کنیم و انشاءالله از بروز و ظهور مجدد آن جلوگیری نماییم. ۱. پیشینه تاریخی آینده شناسی
به نظر می رسد که بشر از اولین روزهایی که زندگی اجتماعی خویش را آغاز کرده نسبت به آینده خود بیمناک و حساس بوده است، اگر ملاک تحولات مربوط به دانش آینده شناسی را روشهای مورد استفاده اندیشمندان برای شناخت آینده بدانیم، روش تخیلی – فلسفی برای مدتهای طولانی روش برتر بوده است، در چارچوب این روش، دانشمندان و متفکران برجسته با استفاده انحصاری از قدرت تخیلی خویش، بیمها و امیدهای جامعه انسانی را مرور کرده و بر اساس ذهنیات خود، وضعیت ایده آل و آرمانی خود را به شکل مدینه فاضله ترسیم می نمودند. کارهایی مثل «جمهور» افلاطون، دنیای شجاع نو اثر الدوس هاکسلی و ناکجا آباد توماس مور در ردیف این تلاشها به حساب می آید. (۱)
این روش هنوز هم مرسوم است و نظریه پردازانی مانند شوماخر، جرج اورول و دیگران را می توان در تاریخ معاصر در زمره تعقیب کنندگان روش مزبور به حساب آورد.
روش دیگری که برای شناخت آینده از سابقه ای نسبتا طولانی برخوردار است عبارت از ایجاد پیوند میان معرفتهای تاریخی و فلسفی است که در آن پژوهشگر با تکیه بر دانسته های قبلی خود و با اتکا به نگرش خاص فلسفی خویش به تاریخ، آینده را پیش بینی می کند. آثار ابن خلدون، مارکس، اشپینگلر، ارنولد توین بی و دیگران نمونه هایی از این نحوه آینده شناسی است.
اما به نظر می رسد که در این زمینه، دروان رنسانس را می بایست یک نقطه عطف مهم به شمار آورد، زیرا در این دوره یک تجدید نظر بنیادی در زمینه نحوه نگرش به علوم پدید آمد و محور «شناخت » برای شناخت در آن جای خود را به محور شناخت برای دستکاری داد و به طرز بی سابقه ای احساس ضرورت نسبت به استدلال و تاثیر گذاری در سرنوشت خویش موضوعیت پیدا کرد. (۲) بنابراین مواجهه عالمانه و آگاهانه با آینده و ساختن آینده به شکل مطلوب در دستور کار قرار گرفت. اما نوئل کانت معتقد بود که تاریخ تجربه نشده هم قابل پیش بینی است، به شرط اینکه آینده شناس و پیشگویی که از حوادث آینده خبر می دهد، خود بتواند آن حوادث را بیافریند (درست مثل آن بورس بازی که با پیش بینی ترقی سریع قیمت ها در بورس، اقدام به خرید مقدار زیادی سهام کرده، خود نیز سهمی در افزایش قیمت سهام دارد). (۳) بنابراین «پیش بینی » یکی از محورهای اصلی و بنیادی هر پژوهش علمی تجربی در دوران جدید است وفیلسوفان علم و روش شناسان تا امروز نیز همچنان ارزش علمی هر پژوهشی را با ضابطه و محک میزان قدرت و هنر پیش بینی درست تحولات آینده در قلمرو موضوع مورد پژوهش می سنجند.
تاریخ تا این دوران همچنان مبنای اصلی شناخت آینده است و معرفت تاریخ راه گشای ما به آینده قلمداد می گردد. به تعبیری که هنوز هم در زبان فارسی رایج است، گذشته، چراغی فرا راه آینده است. با اینکه در روش های علمی پیش بینی همچنان تقویم تاریخ و روندهای پیشین منزلت دارند، تفاوت عمده میان روش علمی جدید برای پیش بینی تحولات با دو روش پیش گفته در این است که ارزش علمی و میزان توانایی پیش بینیها در این روش قابل آزمون می باشند و اغلب به صورت کمی هم بیان می شوند، در حالی که در دو روش قبلی امکان آزمون پیش بینیها وجود ندارد هر چند که بسیاری از پیش بینی هایی که در چارچوب روشهای قبلی صورت گرفته عملا محقق شده است.
برتراند دو ژوونل در کتاب «هنر پیش بینی » به تعدادی از این پیش بینیها که سالها قبل از وقوع حادثه ای صورت پذیرفته و بعدا محقق شده، اشاره کرده است که شاید از جمله مهمترین آنها کار جاناتان سویفت و سترک ناپلئون سوم است. سویفت در سال ۱۷۳۴ پیشرفت صنعت و ازدیاد تولید محصولات صنعتی را بدرستی پیش بینی کرد. سترک نیز در سال ۱۸۳۹ روسیه و آمریکا را دو ابر قدرت آینده جهان دانست و از آنها به عنوان دو غول که هر یک در یک انتهای جهان قرار گرفته (یکی در حاشیه دنیای قدیم و دیگری در حاشیه دنیای جدید) نام برد. البته می توان این فهرست را گسترش داد. شاید پیش بینی حکیمانه اشپینگلر درباره ادغام روسیه بلشویکی در نظام سرمایه داری جهانی که در اولین سالهای بعد از انقلاب اکتبر صورت گرفت یکی از بدیع ترین آنها باشد به طوری که هنوز هم ارزشهای کتاب Decline of the west را با طراوت و زنده نگهداشته است که این مطلب محتوای این کتاب ارزشمند را برای ما و غرب عبرت آموز و آموختنی می سازد.
اما تکیه بر «تاریخ » و روند آن که تا امروز در قالب مدلهای ادامه روند یا روش فرافکنی که محور پژوهشهای علمی بخصوص علوم انسانی از جمله اقتصاد است، بتدریج برخی نارسایی ها را ظاهر ساخت و عمدتا در موارد مکرر نشان داد که در قرن بیستم هر قدر جلوتر می رویم، در عین حال که اتکاء به تاریخ و معرفت تاریخی، همچنان به عنوان شرط لازم برای هر پیش بینی و آینده نگری موضوعیت دارد اما دیگر شرط کافی نیست. تا قبل از رسیدن به این مرحله و نیمه اول قرن بیستم، یکی از برجسته ترین کوششهای فکری برای شناخت آینده بر اساس دستور مستقیم فرانکلین روزولت رئیس جمهور وقت امریکا صورت پذیرفت. در دهه ۱۹۳۰ میلادی وی از تشکیلات خود خواست تا درباره تکنولوژیهای آینده مطالعه ای گسترده انجام دهد. انتشار نتایج این پژوهش تاثیر زیادی بر جای گذاشت و همه را مجذوب خود ساخت، اما با وجود این، مطالعه مزبور نتوانسته بود در قلمرو پژوهشی خویش، پیدایش تلویزیون، اختراع لاستیک، هواپیمای جت، پیوند اعضا و اشعه لیزر را پیش بینی کند. (۴) در قلمرو علم اقتصاد نیز پیش بینیهای مبتنی بر مدل های ادامه روند بتدریج نارساییهایی را ظاهر ساخته که عمدتا ناشی از ضعفهای متدلوژیک موجود در این دانش و فرضهای مبتنی بر نگرشهای جهان شناختی و معرفت شناختی آن می باشد. (۵) این مساله در همه عرصه های علوم آنچنان حساسیتی برپا ساخت که تا امروز نیز در محافل آکادمیک و سیاستگزاری در درجه اول اهمیت قرار دارد و فریاد «هرمان کان » رئیس مؤسسه پیش بینی و آینده نگری هارسن، در این زمینه، درست مانند بحث امانوئل کانت، راهی نو برای شناخت آینده را طلب کرد. (۶) ۲. آینده شناسی در نیمه دوم قرن بیستم
مساله آینده شناسی در قالب و شکل جدید آن مثل هر مساله ای دیگر خاستگاه تاریخی مشخصی دارد. سؤال این است که چه شد که در بخشهایی از دنیا احساس ضرورت نسبت به شناخت آینده، مستقل از روشهای پیشین پدید آمد؟ گفتیم که شناخت آینده در افقهای کوتاه و بلند مدت از زمان تولد پژوهشهای علمی موضوعیت داشته است و اساسا یکی از فلسفه های هر پژوهش علمی پیش بینی آینده است، ولی آنچه پیش بینیهای مرسوم را از آنچه با نام آینده شناسی مطرح است جدا می کند، این است که مدلهای سنتی پیش بینی عمدتا مدلهای ادامه روند هستند به این ترتیب که روندهای پیشین را مد نظر قرار داده و چشم اندازهای آینده را از آن استخراج یا استنتاج می کنند.
تا اوایل قرن ۲۰ این مساله مشکل چندانی ایجاد نمی کرد زیرا شتاب تحولات در عرصه های مختلف به اندازه ای زیاد نبود که قدرت تطابق به موقع با این تحولات را از انسان سلب کند. مطالعات نشان می دهد که تا اوایل قرن ۱۹ طول عمر متوسط تکنولوژی ۱۰۰ الی ۱۱۰ سال بوده و این افق گسترده زمینه و فرصت کافی برای تطابق با تحولات آینده را ایجاد می کرده است. به همین دلیل آثار این تحولات بر زندگی خیلی پر شتاب نبوده است. تا اواسط قرن بیستم به این طرف که روند تحول علوم همچنان شتاب گرفت طول عمر متوسط تکنولوژی به ۳۰-۲۵ سال رسید، اما از سال ۱۹۵۰ به بعد آهنگ تحولات شتاب بی سابقه ای پیدا کرد. به طوری که طول عمر متوسط هر تکنولوژی در سال ۱۹۸۰ به حدود سه سال رسید. (۷) البته این رقم میانگینی از مجموعه تحولات فنی تازه است و بدین معنی هم می تواند باشد که در برخی عرصه ها، سرعت دگرگونی های تکنولوژیک به ماه و هفته هم رسیده است و به این ترتیب است که از ابتدای دهه ۱۹۹۰ به بعد در کشورهای صنعتی اختراعات تا حدود زیادی جنبه تصادفی خود را از دست داده و جنبه سفارشی پیدا کرده است. (۸) این حکایت در نقطه ای بی سابقه ای از تواناییهای بشر در طول تاریخ قرار گرفته به طوری که هر لحظه در معرض مساله ای بی سابقه و به طور کلی روندی پر شتاب از تحولات قرار گرفته که این تحولات روی زندگی فردی و اجتماعی اثر دارند و موجب می شوند قدرت انطباق ما با مسایل، اهمیت چشم گیری یافته و به مساله تعیین کننده ای تبدیل شود.
مطالعات انجام شده نشان می دهد از آغاز دهه ۱۹۷۰ میلادی تاکنون که موضوع بارانهای اسیدی مطرح شده، کشورهای صنعتی برای جبران خسارتهای آن به طور متوسط ۳ درصد تولید ناخالص ملی خود را هزینه می کنند. در دید اول رقم ۳ درصد ناچیز به نظر می رسد ولی با توجه به اینکه برای مثال آمار سال ۱۹۹۵ آمریکا تولید ناخالص ملی این کشور را حدود ۷۰۰۰ میلیارد دلار نشان می دهد که ۳ درصد این رقم، برابر با ۲۱۰ میلیارد دلار می باشد برای جبران خسارت هزینه بسیار بالایی است.
این مساله بخوبی مشخص می کند که مواجهه با تحولات پیش بینی نشده در سطح کلان در دنیا چقدر هزینه های گزافی دارد. خود این که چرا ما در برابر این مسایل اعلام آمادگی نمی کنیم، بحث مجزایی است که نیاز به دقت کافی دارد. (۹) ولی بطور کلی این مساله به احساس نیاز نسبت به شناخت آینده اشاره دارد. به عبارت دیگر می بایست به این نکته دقت کرد که یکی از خاستگاههای ایجاد ایده احساس نیاز به آینده شناسی، وقوع پدیده هایی بود که در جهان صنعتی رخ داد و آمادگی قبلی برای مقابله با آن بوجود نیامده بود. نکته بعدی ظهور پدیده های بی سابقه ای بود که در گذشته های دور سابقه ای از آنها وجود نداشت تا روندهایش مبنای پیش بینی آینده باشد مثل پدیده بیوتکنولوژی، (BioTechnology) که هر روزه نقش مهمتری در عرصه های گوناگون زندگی اقتصادی – اجتماعی ایفا می کند. از نظر تولید اقتصادی در سال ۱۹۷۰ تولید این رشته در حد صفر بود ولی بعد از رشد سریع این رشته امروزه تمام پیش بینیها به نحوی با این علم سر و کار پیدا می کند. بطوری که از بالنده ترین رشته ها از جنبه های فنی و اقتصادی در قرن بیست و یکم ارزیابی شده است. مساله در این مورد از موارد قبل دشوارتر نیز شده است زیرا در موارد قبل روندی وجود داشته ولی بی اهمیت شمرده می شده است ولی در این قبیل موارد مراجعه به تاریخ و مطالعه روندهای پیشین کارآمدی خود را بکلی از دست می دهد.
یک وجه دیگر از مساله نگاه جدید به آینده شناسی که برخی نظریه پردازان توسعه از آن به عنوان هم و غمهای استراتژیک نام می برند باز هم به همین روند پر شتاب علوم و تکنولوژی بازگشت دارد و بدین معنی است که چشم اندازهای تکنولوژی بر روی امنیت ملی اثر تعیین کننده می گذارد. مثلا با مطالعاتی که آینده شناسان در مورد فیوژن (انرژی گداخت هسته ای) انجام داده اند معلوم شده است که اگر کشوری به این منبع جدید دست یابد در هر ثانیه می تواند منابع انرژی را به اندازه کل انرژی مصرفی تاریخ بشر آزاد کند. بنابراین روشن است که هر کشوری زودتر به این توانایی دست یابد، قادر خواهد بود کل مناسبات موجود را دگرگون ساخته، اراده خود را اعمال نماید. هم و غمهای استراتژیک فقط در عرصه انرژی نیست بلکه در همه عرصه های علوم و تکنولوژی موضوعیت دارد. مثلا در زمانی که گورباچف در شوروی سابق حاکمیت داشت کمیسیون سه جانبه تیمی حدود ۲۰۰۰ نفر را مامور کردند که بررسی کنند ادعاهای گورباچف تا چه اندازه اعتبار دارد. از طرف آمریکا سرپرستی هیات با هنری کیسینجر و از طرف اروپا ژیسکاردستن و از طرف ژاپن نیز ناکازونه تیمهای تحقیقاتی را رهبری می کردند. در این گزارش در زمینه مسایل شوروی سابق از ابعاد سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیکی، نظامی و استراتیژیکی بحث هایی شد که در جای خود قابل بررسی است اما به طور مشخص در زمینه انفورماتیک تصریح کرده بود که غرب بایستی در زمینه تکنولوژی انفورماتیک با آرامش کامل حیات خود را ادامه دهد و استدلال آنان بر این نکته مبتنی بود که برآوردهای این کارشناسان نشان می داد که در این زمینه غرب حداقل شش سال از شوروی جلوتر است. سؤال این است که این شش سال فاصله تکنولوژیک چیست که حاشیه اطمینان کافی برای امنیت ملی برای کل اردوگاه غرب ایجاد می کند؟
مطالعات بعدی نشان داد که کامیپوترهای نسل پنجم که از سال ۱۹۹۷ به بعد به بازار می آیند قدرت و توانایی ماشینهای محاسب را در زمینه های مختلف چیزی حدود ۱۰۰۰ برابر افزایش می دهند برای مثال، پیشرفته ترین کامپیوترهای نسل چهارم در هر ثانیه حدود ۱۰۰ میلیون محاسبه ریاضی انجام می دهند، در حالی که بر اساس پیش بینیهای انجام شده قدرت محاسباتی کامپیوترهای نسل بعدی پس از ۱۹۹۷ به بعد در هر ثانیه ۱۰۰ میلیارد محاسبه ریاضی خواهد بود برای این که این تحول را بیشتر درک کنیم، کافی است فرض کنیم که در یک کشور، ریاضی دانانی وجود دارند که می توانند در هر ثانیه یک عملیات ریاضی انجام دهند، برای انجام کاری که این کامپیوترهای جدید انجام می دهند لازم خواهد بود که ۲۰۰ ریاضی دان با سطح توانایی فوق ۵۰ سال بطور مداوم عملیات محاسباتی خود را تداوم بخشند. (۱۰) ملاحظه می شود که این میزان توانایی چقدر نیروی انسانی را آزاد می کند و مسایل جنبی آن چه میزان است؟ بنابراین کشوری که زودتر به این توانایی دست یابد تا چه حد می تواند نسبت به رقبا پیش بیفتد و به این ترتیب ابعاد گوناگون امنیت ملی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
منزلت آینده شناسی به علت ابعاد گوناگون اهمیت آن در غرب به اندازه ای شده است که امروز یکی از کانونهای جلب آرای مردم معرفی مؤسسات آینده شناسی است که حاضر به همکاری با احزاب مربوط هستند.
برای آینده شناسی در قالب جدید آن سه وظیفه مهم در نظر گرفته شده است:
۱. ایجاد قدرت و توانایی و آمادگیهای کافی جهت مواجهه عالمانه با روندهای آینده برای به حداقل رساندن خسارت های ناشی از غافلگیری در برابر حوادث غیر مترقبه.
۲. فراهم ساختن امکان مواجهه عالمانه و ارادی با آینده به طوری که انسان بتواند آینده خود را آن طوری که مطلوب می داند بسازد.
۳. با نگاه به آینده امکان تصحیح مسیرهای موجود ایجاد شود.
در حال حاضر مجموعه دستاوردهای بشر در عرصه علوم و تکنولوژی در هر ۵ تا ۷ سال دو برابر می شود یعنی مسیرهای چند هزار ساله قبلی در شرایط فعلی چند ساله طی می شود. به اعتبار این تحولات، تلقی ما از زمان، دگرگون می شود و به اعتبار این واقعیت می توان گفت که فرصتهایی که الان از دست می دهیم مثل قرون گذشته و حتی دهه های گذشته نیست بلکه ابعاد آن نجومی است . از همین جا لزوم برنامه ریزی و اقدامات آگاهانه برای کشورهای جهان سوم اهمیتش آشکار می شود.
در زمینه تصحیح روندهای موجود برای پیش گیری از آینده نامطلوب کارکرد سوم آینده شناسی مطرح می شود و ما دیگر خود را در برابر سرنوشتهای محتوم و اجتناب ناپذیر نمی بینیم. یعنی می توانیم علاج واقعه را قبل از وقوع انجام دهیم.
«دکتر شریعتی » تعبیری دارد در جزوه به سر عقل آمدن سرمایه داری به این مضمون «که خدمتی که مارکس به سرمایه داری کرد هیچیک از شیفتگان سرمایه داری نکرد.» زیرا مارکس یک سلسله پیش بینی ارائه کرد و نشان داد که اگر روندهای موجود سرمایه داری ادامه یابد با مرگ محتوم روبرو می شود این هشدار به موقع استراتژیستهای سرمایه داری را تکان داد و آن را جدی گرفتند و روندهای بحرانی را تصحیح کرده و مسیر تاریخ را به گونه ای تغییر دادند که خود مارکسیسم در تاریخ مدفون شد اما سرمایه داری حرکت خود را ادامه داد.
برا
