اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 55
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب شامل 103 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تاثیر عصبیت قبیله ای در حبس ادیبان عرب :
چکیده:
پدیده «زندانی کردن » که در ادبیات عرب بیشتر با دو لفظ «حبس » و «سجن » می آید در اصل می بایست کیفر جرم باشد; اما تاریخ همواره شاهد خروج زندان از این معنی بوده است; و از آنجا که انسانهای فرهیخته، به دلایل فرعی، بیش از دیگران در معرض حبس قرار داشته اند، بر آن شدیم تا تاثیر «عصبیت » را در حبس ادیبان و شاعران عرب که از مهمترین عناصر تبلیغاتی عصر خود، چه در دوران جاهلی و چه در دوره اموی، یا دوره های بعد بوده اند، مورد بررسی قرار دهیم; زیرا چنانکه اشاره شد، علاوه بر جرمهای معمول که باعث زندانی شدن افراد و حبس آنها می شد، عوامل فرعی دیگری از جمله عصبیت در سوق دادن انسانها به ظلمت زندانها مؤثر بوده است.
کلید واژه ها: عصبیت، هجا، هجو
ابن منظور در مورد معنای لغوی عصبیت می گوید: «ان یدعوالرجل الی نصره عصبته و التالب معهم علی من یناویهم ظالمین او مظلومین » (۱) و همو می گوید: «عصبه خویشاوندان پدری هستند.» (۲)
اما قبیله، واحد اجتماعی جامعه جاهلی است که هر یک از اعضای آن بر این باور بودند که همگی فرزندان یک پدر هستند; بنابراین هر قبیله، خانواده بزرگی به شمار می رفت که تمایزی میان اعضای آن نبود و همه به دنبال هدفی واحد یعنی از حفظ خانواده از هر عیب و نقصی بودند (۳) . این گونه احساس یگانگی را عصبیت گویند. بر این احساس سنتهایی مترتب می شد که به منزله قانون اساسی بود و سیاست داخلی و خارجی قبیله را تعیین می کرد (۴) .
بنابراین، هرگاه بر یکی از اعضای قبیله ستمی روا می شد یا ننگی دامن وی را می گرفت، شامل همه اعضای آن می شد; از این رو همگی به خروش می آمدند و در گرداب جنگ فرو می رفتند، و اگر یکی از ایشان افتخاری کسب می کرد، گوش فلک را از بوق و کرنای آن کر می کردند; اهانت به فرد، اهانت به همه اعضای قبیله و ستایش یکی از آنها، ستایش همگان بود. این سنت یا احساس، همان چیزی است که از رهگذر شناخت آن به تاثیر عصبیت در حبس ادیبان و شاعران رهنمون می شویم; زیرا در حقیقت، آنچه موجب حبس آنان می شد، نتایج همین احساس بود; هر چند علل ظاهری عواملی مانند قتل، هجو و نظایر آن بود.
عصبیت قبیله ای، مراحل مختلفی از شدت و ضعف، و وسعت و محدودیت را پشت سر گذاشت، در عصر جاهلی محدود به عشیره یا قبیله بود اما در عصر اسلامی قبایلی را در برمی گرفت که تصور می کردند از اصل واحدی منشعب شده اند. بنابراین پس از سپری شدن دوره جاهلی و صدر اسلام، عصبیتهایی همچون قحطانی و عدنانی، یمنی و مضری، و ربیعی (۵) و قیسی (۶) به وجود آمد که در دوران جاهلی و اموی بسیار شدید بود و در دوران عباسی به ضعف گرایید و هنوز قرن سوم به نیمه نرسیده بود که به سبب آمیزش نژادی و فرهنگی و غلبه بیگانگان، عصبیت قبیله ای تاثیر فعال خود را در زندگی سیاسی و اجتماعی از دست داد.
و اما عصبیت قبیله ای به عنوان عاملی در حبس ادیبان، در مظاهر زیر جلوه گر می شود:
الف – جنگ میان قبایل:
زندگی مردمان عصر جاهلی سلسله ای از جنگهای پایان ناپذیر میان قبایل متخاصم بود که به منظور کسب روزی، دفع حمله دشمن، انتقام، اعاده حیثیت و اعلان قدرت انجام می شد.
اما این انگیزه های به ظاهر متفاوت، دارای نقطه مشترکی هستند که همانا محافظت از پیکره ای واحد به نام «قبیله » است; پیکره ای که از فرد حمایت می کند و فرد نیز از آن; زیرا هر دو از یک اصل هستند.
این جنگها از نظر شدت و تعداد جنگجویان در یک سطح نبود; برخی میان تعداد اندکی از مردان دو طرف روی می داد و اثر آن از مجروح شدن یک یا چند نفر تجاوز نمی کرد، اما گاهی همه مردان دو قبیله در مقابل هم صف آرایی می کردند; در آن هنگام جنگ شدت می یافت و کشتگان و اسیران و مجروحان فزونی می گرفت. قبیله پیروز، اموال مقهوران را به غنیمت می برد و خودشان را به اسارت می گرفت. اسیران مرد را به بند می کشید و تا تعیین سرنوشت نگه می داشت; مثلا عبدیغوث بن صلاءه حارثی، شاعری قهرمان از بزرگان قوم خویش بود و فرماندهی آنان را در جنگ با تمیم به عهده داشت که در همین جنگ به اسارت در آمد و کشته شد. (۷)
شعله این جنگ را قبیله مذحج، قوم عبدیغوث، که از عرب جنوب بودند، به طمع نیمت برافروختند. بدین قرار که کسری، بنی تمیم را سرکوب کرد و جنگجویان آنان را کشت و اموال و زنان و کودکانشان را بر جای نهاد. پس آتش حرص و طمع، کینه دیرینه را در دل مذحج بیدار کرد; آنان نیروهای خویش را گرد آوردند و قبایل دیگری نیز از یمنیان به آنان پیوستند و قصد بنی تمیم کردند. آنگاه که خبر به بنی تمیم رسید، آماده کارزار شدند. جنگ در گرفت و مذحج و هم پیمانانش شکست خوردند. فرمانده مذحج در این روز، عبدیغوث بن صلاءه بود که به اسارت جوانی از عبد شمس درآمد. او صد شتر به آن جوان داد تا او را به یکی از بزرگان تمیم تسلیم کند مبادا که سعد و رباب که کینه وی به دل داشتند او را به چنگ آورند; اما سعد و رباب که در این جنگ یکی از قهرمانان خویش را از دست داده بودند، از قضیه آگاهی یافتند و جز به کشتن او راضی نشدند و سرانجام او را به کین قهرمان خویش کشتند. (۸)
پیوند خویشاوندی مانع انشعاب اعضای قبیله و جنگ میان آنان نمی شد، چنانکه مانع ورود بیگانگان نیز به داخل قبیله نمی شد. ورود بیگانگان به قبیله از سه طریق امکان پذیر بود: حلف، ولاء و جوار (۹) .
هرگاه فردی به یکی از این سه طریق به قبیله می پیوست، حقوق و وظایفی چون دیگر اعضای قبیله پیدا می کرد. (۱۰) در سرگذشت ابوالطمحان قینی (حدود ۳۰ه) آمده است که او در «جدیله »، شاخه ای از قبیله طی ، ساکن بود. در آن زمان طائیان به دو دسته، جدیله و غرث تقسیم شدند و جنگ معروف «حرب الفساد» را به راه انداختند. در این جنگ ابوالطمحان به اسارت دو نفر غوثی در آمد. او قصیده ای سرود و بجیربن اوس بن حارثه را به یاری طلبید و بجیر با پرداخت فدیه جان وی را خرید. (۱۱)
قطامی(حدود ۱۳۰ه) مسافر دیگری از قافله شاعران، نزدیک بود قربانی جنگهای ناشی از عصبیت شود. او در جنگی که میان قیس عیلان و تغلب روی داد، به اسارت در آمد و اگر زفر بن الحارث الکلابی (۱۲) (حدود ۷۵ه) او را نمی یافت، قیسیان او را می کشتند. زفر که جان وی را خریده بود، بر او منت نهاد و صد شتر به او هدیه کرد (۱۳) و قطامی قصاید بسیاری در مدح وی سرود ; از جمله قصیده ای که در آغاز آن می گوید:
اکفرا تعد رد الموت عنی
وبعد عطائک المائه الرتاعا
ابوالفرج ضمن سرگذشت قطامی سلسله ای از جنگهای متوالی بین دو قبیله را شرح می دهد که هر دو طرف بنابر خوی جاهلی خویش در امواج کوبنده آن فرو رفتند، بدون این که چیزی آنان را باز دارد و این امر نشان می دهد که ضعف دولت مرکزی در آن برهه از زمان سبب شده بود که هیچ گونه اقتداری بر قبایل نداشته باشد. از سیر حوادث می توان دریافت که این جنگها در دوران تحصن زفر در قرقیسیاء و در دوران زمامداری مصعب بن زبیر، قبل از این که عبدالملک بن مروان در سال ۶۵ زمام امور را به عهده گیرد، روی داده است، زیرا در بعضی حوادث، نام مصعب دیده می شود. این دوران در تاریخ امویان به آشفتگی و هرج و مرج مشهور است. (۱۴)
از سوی دیگر امویان به جای دین رابطه نژادی را وسیله پیوند میان انسانها قرار دادند و عصبیتهای خفته را در جان عرب بیدار کردند و جمعیت دین را از هم گسیختند و بر مسند قدرت نشستند; اما به این هم بسنده نکردند و از عصبیت سلاحی ساختند برای کوبیدن هرکس که از جانب او احساس خطر می کردند. گاهی عجم را با آن می کوبیدند و گاهی عرب را; و به این ترتیب هر از چندگاه گروهی را به جان دیگری می افکندند تا از شر آنان در امان باشند.
ب – هجا:
از زمانهای بسیار قدیم شاعران سلاح هجا را برای سرکوب دشمنان خود از نیام بر کشیده بودند و عرب از تیغ تیز آن بیش از هر سلاح دیگری در هراس بود تا جایی که گاه زبان شاعر اسیر را با بندی می بستند. عبدیغوث بن صلاءه حارثی که در اسارت بنی تمیم بود، می گوید:
اقول و قد شروا لسانی بنسعه (۱۵)
امعشرتیم اطلقوا لی لسانیا (۱۶)
تا زمانی که عصبیت در جانها ریشه داشت، هجا سلاح قدرتمند آن بود، زیرا هجای یکی از اعضای قبیله، هجای همه اعضای آن بود، چنانکه دشمنی هجوشدگان منحصر به شاعر نبود بلکه شامل همه اعضای قبیله او می شد. به همین سبب هر بار که شاعری زبان به هجو فردی از قبیله دیگر می گشود، جرقه های فتنه درخشیدن می گرفت و اگر خردمندان قوم این جرقه ها را در نطفه خفه نمی کردند، طولی نمی کشید که دو طرف ، رو در روی یکدیگر صف آرایی می کردند و به شیوه های گوناگون متناسب با اوضاع سیاسی با یکدیگر به کارزار می پرداختند.
درست به همین دلیل وقتی حطیئه، زبرقان بن بدر (۱۷) را (حدود ۴۵ه.) هجو گفت و دشمن او را – که از خاندان قریع بود ستود، عمر او را در قعر چاهی زندانی کردو چون خواست اورا آزادکند،ازاوپیمان گرفت هیچ یک از مسلمانان را هجونکند. (۱۸)
گاه خانوادهایی که از یک اصل و نسب بودند، کارشان به دشمنی می کشید و یک طرف یا هر دو، هجو را وسیله سرکوبی طرف مقابل قرارمی داد و برای این کار شاعری را به میدان می فرستاد و خود از دور اوضاع را به نظاره می نشست. یزیدبن مفرغ حمیری (۶۹ ه.) که شاعر هم پیمان بنی امیه بود، کارش به هجو عباد بن زیاد بن ابیه (۱۰۰ه) کشید و اگر نفوذ یمنیان در دربار اموی نبود، مرگش حتمی می نمود. (۱۹)
در اخبار آمده است: «چون سعید بن عثمان بن عفان به حکومت خراسان رسید، از ابن مفرغ خواست او را همراهی کند; وی نپذیرفت و با عبادبن زیاد بن ابی سفیان همراه شد، اما مصاحبت عباد به مذاق وی سازگار نیامد.» (۲۰) . از این رو اشعار بسیاری در هجو عباد سرود; عبیدالله بن زیاد او را به زندان افکند و شکنجه های بسیار داد. (۲۱)
رقابت دو خانواده عثمانی و زیادی در خاندان بزرگ اموی در این خبر بخوبی هویداست; به دلیل همین رقابت، ابن مفرغ مصاحبت سعید را رد کرد و با عباد می رفت; با اینکه به تندخویی و خشک طبعی عباد آگاه بوده است. (۲۲)
عبید الله بن زیاد که با هوشمندی متوجه توطئه شده بود، در همان آغاز سفر، ابن مفرغ را نزد خود خواند و ناخشنودی خویش را از مصاحبت وی با برادرش ، عباد اعلام کرد و در مورد سرانجام کار به او هشدار داد و از او پیمان گرفت که اگر عباد در رفتار با او سردی نشان داد، در مورد وی عجله نکند و قبل از هر چیز موضوع را به عبید الله بنویسد. ابن مفرغ در ظاهر پذیرفت، اما به قول خود عمل نکرد. (۲۳)
این سؤال در اینجا مطرح می شود که چه زیانی در مصاحبت شاعر با عباد وجود داشت که عبید الله را چنین نگران کرده بود و باعث شد که او به عهد خود با عبید الله وفا نکند و قبل از اینکه عبید الله را آگاه سازد، عباد را هجو کند.
به نظر می رسد در پس این حوادث توطئه ای از پیش طراحی شده وجود داشت که شاخه عثمانی خاندان بنی امیه، طراحان اصلی آن بودند. مدح سعید بن عثمان و خاندانش در کنار هجو خاندان زیاد، دلیلی محکم بر این مدعاست; اما این راز در حد حدس و گمان باقی نمی ماند; زیرا طول حبس و شکنجه های جانفرسا و نومیدی از یاری دوستان باعث می شود که شاعر راز از پرده برون افکند و بصراحت اعلام کند :
لیت انی کنت الحلیف للخم
و جذام او طمی الاجمال (۲۴)
بدلا من عصابه من قریش
اسلمونی للخصم عندالنضال
خذلونی و هم لذاک دعونی
لیس حامی الذمار بالخذال
حسرتا اذ اطعت امرغواتی
و عصیت النصیح ضل ضلالی (۲۵)
اما گویی توطئه گران قصد خروج از کمینگاه خویش را نداشتند، زیرا منافعشان رویارویی آشکار را ایجاب نمی کرد; بنابراین ناله ها، فریادها و استمدادهای شاعر بی ثمر ماند و در تنهایی و تاریکی زندان، زیربار شکنجه های مرگبار، لحظه به لحظه خود را به مرگ نزدیک تر احساس کرد. از این رو چاره کار را در آن یافت که به قوم خود، یعنی عرب جنوب متوسل شود; پس اشعاری سرود و آنان را به یاری طلبید; چون خبر به یمنیان رسید، در شام به جنبش در آمدند. قریش که از ماجرا آگاهی یافتند، از اینکه رهایی وی به دست دشمن آنان باشد، برآشفتند و به سوی یزید شتافتند و هر دو گروه شفاعت وی کردند تا آزاد شد. (۲۶)
فرزدق (۱۱۰ ه.) یکی دیگر از کاروانیان این راه است. او خالدبن عبداله قسری (۱۲۶ ه.) – امیر عراقین در دوران خلافت هشام بن عبدالملک – را هجو کرد و خالد او را به زندان افکند.
در مورد علت دشمنی میان آن دو، داستانهایی گفته شده که از آن جمله است: «فرزدق نزد خالدبن عبداله قسری آمد و از او خواست که خون بهای چند نفر را از جانب وی بپردازد، اما خالد گفت: هان فرزدق! گویی می بینمت که با خود گفته ای: نزد آن بی سروپای بی سروپازاده می روم; اگر چیزی به من دهد، او را فریفته و مالش گرفته ام و اگر چیزی ندهد، آبرویش می ریزم. من همان بی سروپای بی سروپازاده ام; هرطور می خواهی آبرویم را بریز! از این رو فرزدق اشعار بسیاری در هجو وی سرود» (۲۷) .
بعضی از راویان، خصومت آن دو را به حادثه ای در دوران امارت خالد برمکی مربوط دانسته اند. خلاصه داستان چنین است که : خالد رئیس حاجبان خویش را به خاطر موضوع کوچکی مورد ضرب و شتم قرار داد. شخص مورد نظر شکایت به نزد سلیمان بن عبدالملک برد و در درگاه خانه با فرزدق مواجه شد; هر دو بر سلیمان وارد شدند. فرزدق در این مجلس به خاطر زدن حاجب، ابیاتی را در هجو خالد سرود و سلیمان فرمان داد که خالد را تازیانه بزنند. فرزدق این تازیانه خوردن را دستمایه هجو نامه دیگری قرار داد و خالد کینه وی را به دل گرفت و آنگاه که به امارت عراقین – بصره و کوفه – رسید و رود عراق را حفر کرد، فرزدق بار دیگر وی را آماج هجای خویش قرار داد. پس خالد او را دستگیر کرده، به زندان افکند. (۲۸)
هر دو روایت که بظاهر بیانگر علت خصومت آنهاست، مبهم است: اولی به این دلیل که پیشگویی خالد در مورد اعتقاد فرزدق به وی نشان دهنده سابقه دشمنی میان آن دو است، و روایت دوم به این دلیل که علت خشم فرزدق را برای رئیس حاجبان خالد بیان نمی کند. آیا امیری که حاجبش در موضوع ناچیزی همچون گشودن در، از فرمان او سرپیچیده است، مجاز نیست وی را کیفر دهد؟ و آیا اگر حاجب در امری چنین کوچک از فرمان او سر بتابد، امیدی هست که در کارهای بزرگ از او فرمان برد؟
بنابراین باید علت دشمنی آنان را در چیز دیگری جستجو کرد; خود او در برخی اشعار که در زندان سروده است از این موضوع پرده برمی گیرد و می گوید علت چیزی جز جنگ فرساینده قیسیان و یمنیان نیست; زیرا خالد از قبیله یمنی بجیله و فرزدق قیسی است. او قصاید بسیاری در حبس سرود; از جمله قصیده ای که در آن بنی مروان را به خاطر میل به یمنیان به باد ملامت گرفت و مضر عراقین را به قیام فرا خواند و شکایت به قیس شام برد و آنان را برای دفع ذلت ستمکشی به یاری طلبید; به قیام مضریان تهدید کرد و عزل خالد را خواست، چرا که او از حزب یمن بود: (۲۹)
ولکننا نبکی تنهک خالد
محارم منا لا یحل حرامها
فقل لبنی مروان ما بال ذمه
وحرمه حل لیس یرعی زمامها
اری مضر المضرین قد دل نفرها
ولکن قیسا لایذل شآمها
فمن مبلغ بالشام قیسا و خندفا
احادیث ما یشفی ببرء سقامها
احادیث منا نشتکیها الیهم
مللمه یغشی الوجوه ظلامها (۳۰)
فان من بهالم ینکرالضیم منهم
فیغضب منها کهلها و غلامها
یعد مثلها من مثلهم فینکلوا
فیعلم اهل الجور کیف انتقامها
بغلباء من جمهورها مضریه
تزایل فیها اذرع القوم لامها (۳۱)
فغیر امیرالمومنین، بانها
یمانیه حمقاء انت هشامها
فرزدق هنگامی که زندانی شد، گمان می کرد عذر و بهانه ای خواهد تراشید و نجات خواهد یافت. از این رو قصیده ای در مدح مالک بن منذر بن حارود عبدی (سال ۱۱۰ه) و رئیس پلیس خالد در بصره سرود و او را به یاری طلبید (۳۲) اما مالک به او توجهی نکرد. سپس قصیده ای در مدح خالد سرود و اهاجی منسوب به خود را انکار کرد و از او خواست که بند از وی بگشاید (۳۳) اما این نیز سودی نبخشید و شاعر همچنان در ظلمت زندان با غل و زنجیر و درد و اندوه دست به گریبان بود. پس چاره کار را در این یافت که دست به دامان شخص خلیفه، هشام (۱۲۵ه) شود. (۳۴)
سیر حوادث به او فهماند که بسادگی از این بن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
