اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جهان تصویر، بررسی اجمالی ساختار مبانی معرفت از دید ویتگنشتاین :
تاریخ دریافت: ۷/۵/۸۱تاریخ تأیید: ۶/۷/۸۱
چکیده:
در نظر ویتگنشتاین امکان معرفت و خطا هر دو تنها به وجود زمینه ای غیرقابل تردید وابسته است و این زمینه را نحوه معیشت انسان و بازیهای زبانی ای که در آنها شرکت می جوید فراهم می آورند. ساختار این زمینه خاص تحت عنوان آنچه ویتگنشتاین آن را «جهان تصویر»(world-picture) می نامد قابل بررسی است. این مقاله به بررسی جهان تصویر و شرح مختصر ویژگیهایی که ویتگنشتاین برای آن بر می شمارد می پردازد.
به نظر می رسد ویتگنشتاین معتقد است که آن چیزی که نهایتا هر معرفتی و هر استدلالی به آن ختم می شود از نوع نظر(seeing) نیست، بلکه از نوع عمل
(acting) است، اعمال غریزی(instinctive behaviour) انسان و اعمالی که، خصوصا در مراحل اولیه آموزش، از اطرافیانش با اعتماد صرف به آنان، تعلیم می گیرد. این نحوه عمل فرضهایی(assumptions) را در خود دارد که کودک آنها را همراه با آنچه می آموزد جذب می کند. در این صورت، مبانی معرفت، یعنی همان امور یقینی، از جنس معرفت نیستند و بنابراین سخن از توجیه در مورد آنها بی معناست. نوعا جهان تصویری که از این طریق شکل می گیرد، امری همگانی است و نه متعلق به فرد، و در عین حال نظامی همبسته است که اجزای آن اتکای دو جانبه بر یکدیگر دارند. و هر پژوهشی که از سوی شخص بخواهد صورت گیرد تنها بر این مبنای قطعی ممکن خواهد بود. اما این قطعیت به معنای مطابقت آنها با واقع نیست، بلکه مطابقت با واقع در این مورد اصلاً کاربرد روشنی ندارد. در عین حال تغییر در جهان تصویر نیز امری ناممکن نیست، هر چند تنها تحت شرایطی خاص روی می دهد. تنوع جهان تصویرها مسأله کیفیت مواجهه آنها را پیش می کشد و اینکه آیا نوعی امر عینی که فیصله بخش اختلاف جهان تصویرها باشد وجود دارد یا نه؟ در این خصوص تفسیرهای مختلفی از رأی ویتگنشتاین شده است.
واژگان کلیدی: ویتگنشتاین، جهان تصویر، مبانی معرفت، شکل زندگی و عمل، یقین جهان تصویر. مقدمه
سؤال شکاکانه شاید اولین و مهمترین سؤال در حوزه معرفت شناسی باشد. قدمت طرح این سؤال خود نشانی بر این مطلب می تواند بود. نظریه کلی هر فیلسوفی در مورد مبانی باورها و داوری او در مورد وثاقت این مبنا، بر نوع پرداخت وی به هر مسأله دیگری در این حوزه تأثیر مستقیم دارد. در فلسفه ویتگنشتاین این نظریه کلی را تحت عنوان «جهان تصویر» می توان بررسی کرد.
ویتگنشتاین معتقد است که هر انسانی از بدو تولد در جریان رشد و تعلیم و تربیت یافتن خود، به تدریج واجد چارچوبی برای نگرش به عالم می گردد، که اولاً حاصل بررسی و گزینش شخص او نیست، بلکه ناشی از نحوه عمل و معیشت او و تعلماتی است که او خواه ناخواه آنها را به میراث می برد؛ و ثانیا مبنا و اساس هرگونه پژوهشی است که از سوی او در آینده انجام خواهد گرفت. هر آزمون، قبول، یا ردّی از سوی او تنها بر آن اساس صورت می پذیرد؛ چرا که صحیح و غلط از آن جا معنا می گیرد و در درون آن تعیین می گردد و موجودیّت استدلالها به آن وابسته است. ویتگنشتاین این چارچوب را تصویر شخص از جهان، یا به تعبیر مختصرتر، جهان تصویر می نامد.
او این ادعای خود را به عنوان یک نظریه مطرح نمی کند و قصد ساختن یک نظام معرفت شناختی را ندارد. بعضی، از اِسناد هر نوع نظریه ای به ویتگنشتاین به شدت منع کرده اند چنین کاری خلاف مشی فلسفی او و دقیقا همان کاری است که او همواره از آن نهی می کند و آن را در حوزه فلسفی ناممکن می شمارد. در نظر او توصیف صرف است که باید جانشین هرگونه نظریه پردازی، فرضیه سازی یا تبیین گردد. (ر.ک:۱۰۹ (۲)(PI, این توصیف، چشم ما را باز می کند و اجازه می دهد که به یک موضوع خاص با توجه به امور دیگر و از منظرهای مختلف بنگریم و دیدی وسیعتر و عمیقتر نسبت بدان به دست آوریم. ویتگنشتاین به هیچ وجه معتقد نیست که می توان مسائل فلسفی را به راحتی از آن جایی که باید آغاز کرد و با ترتیبی منطقی پیش رفت تا آن جا که همه چیز معلوم و واضح گردد، بلکه بالعکس او این مسائل را عمیقا پیچیده می داند و حتی گاه از نحوه پرداخت خود به آنها ابراز نارضایتی می کند. او در آثارش خود درگیر مسأله است، نه اینکه مسأله ای را حل کرده باشد و راه حل آن را پیش روی ما نهد. گاه به کشف بینشی نو نایل می شود و گاه از یافتن آنچه می طلبد مأیوس می گردد و راههایی را بارها و بارها به طرق مختلف از نو می پوید. از اینرو بر آراء خویش نیز متصلّب نیست و حتی بعضی از اندیشه هایش را در قالب یک سؤال مطرح می سازد.
این وضع خاص، علت اصلی سبک بخصوص نوشته های ویتگنشتاین است. نوشته هایی که هرگز نقطه شروع و پایانی ندارند. به گفته استرول،(P.80) در واقع، هیچ معلوم نیست که در این روند پژوهشی چیزی باشد که بتواند پایان آن خوانده شود. شاید تنها کاری که می توان و باید کرد این باشد که همچنان پیش رویم. بینشهای ویتگنشتاین مانند علائم راهنما در یک جادّه نیستند که ما را در یک مسیر خاص پیش برند و به هدف برسانند، بلکه مانند پنجره هایی اند که مدام از زوایای گوناگون به سوی موضوعی گشوده می شوند و دیدی جامعتر از آن به دست می دهند. هر چند این سبک خاص امتیازات ویژه و بی بدیلی دارد(۳)، لکن توفیق در تنظیم مطالب او را دشوار می سازد.
پرداخت ویتگنشتاین به مسأله مبانی معرفت و طرح دید کلی او در خصوص نحوه کسب معرفت، که می توانیم آن را تحت عنوان «جهان تصویر» عرضه کنیم، نیز واجد همین سبک است و بنابراین ارائه نقطه نظرات او در این مورد به شیوه ای واجد نظم منطقی، بسیار دشوار می نماید.
ویتگنشتاین در کتاب درباب یقین، به صورت کاملاً پراکنده، گاه مستقیما و گاه غیرمستقیم، از ویژگیهای این جهان تصویر سخن گفته است؛ اما نه تنها آنها را از هم تفکیک نکرده است، بلکه از آن جا که این ویژگیها کاملاً به هم وابسته و مربوطند، ارائه آنها از سوی ما نیز به صورت جدا از هم به آسانی ممکن نیست. این خصایص ابتنا یا تقدم و تأخر لازم الاجرایی نیز بر یکدیگر ندارند، و از اینرو توصیف این خصایص به شیوه های گوناگون میسّر است. آنها یک مجموعه بهم پیوسته و هماهنگ را می سازند، بدون اینکه برای مطالب آن ترتیب خاصی را بتوان در نظر گرفت. پس شاید بهتر آن باشد که از مهمترین مطلب آغاز کنیم.
به نظر می رسد که لُبّ بینش ویتگنشتاین در این مورد، کشف ارتباط و همبستگی خاص میان باور و عمل است. مراد از این ارتباط، تأثیر و تأثر معلوم میان باور و عمل نیست، بلکه اگر بتوان گفت، نوعی در هم تنیدگی، یا حتی نوعی یگانگیِ (البته با لحاظ تقدّمی که ویتگنشتاین برای عمل قائل است) باور و عمل است، به طوری که شاید بتوان گفت در این جا باور همان عمل به بیان در آمده است. به نظر ویتگنشتاین شأن ابتدایی انسان عمل اوست، او قبل از هر چیز یک موجود کنشگر است و نحوه نگرش او به امور نیز متأخر از نحوه معیشت و عمل اوست و جهان تصویر به طور کلی همان «نحوه نگرش ما به امور» است.
کانوی که این دیدگاه ویتگنشتاین را با دیدگاه هایدگر در این مورد مبنی بر اینکه وجه غالب و اوّلی انسان بودن چیزی از نوع اهتمام عملی است نزدیک می بیند، کیفیت تولد و رشد جهان تصویر در دامان فعالیتهای ما را اینگونه توضیح می دهد : فعالیتهای ما در «تطابق با» یک قالب معنایی روی می دهد، بدون آنکه ما آگاهی صریحی از چنان قالبی داشته باشیم. اما آن قالب می تواند به تصویر در آید و ما می توانیم نسبت به ارتباط قالب معنایی و فعالیتی که در آن سکنا داریم آگاهی یابیم. انحاء معیشت انسان که همان قالبهای پیوستگی میان معنا و فعالیت اند، وقتی که مورد آگاهی مستقیم قرار گیرند و بتوانند به خوبی بیان شوند، به صورت جهان تصویر در می آیند. او در عین حال تذکر می دهد که این سخن نباید به گونه ای تفسیر شود که مستلزم تصویری ذهنی یا بصری باشد. مراد ویتگنشتاین مدل مفهومی از جهان نیست. این تصویر از الگوهای فعالیت، ساخته شده و بنابراین ساختارش ساختار افعال است. افعالی که تجسم وحدت و یکپارچگی یک «نحوه معیشت»اند. او جهان تصویر را چشم اندازی از چنان انحاء معیشت انسانی که آگاهانه مورد توجه قرار گرفته اند می خواند.(۴)
بدین ترتیب، یکی از مهمترین ویژگیهای جهان تصویر ابتنای آن بر عمل است، آن هم عملی غریزی مشابه با اعمال حیوانات. در عین حال کودک، از هنگامی که به این جهان وارد می شود، نه فقط عمل می کند، بلکه در ارتباط با دیگران و اعمال آنان نیز هست و بدین ترتیب از آنان تأثیر می پذیرد و تعلیم می بیند. این آموزش اکتسابی که با اعتماد کامل کودک صورت می پذیرد نیز از عوامل مهم سازنده جهان تصویر شخص است. عمل و تعلّم : مبنای جهان تصویر
چنانکه در ابتدای سخن اشاره شد، سؤال مهم و اساسی ای که در باب معرفت مطرح است، سؤال از وثاقت باورهاست. اهمیت این مسأله وقتی روشنتر می شود که به این مطلب توجه کنیم که باورهای ما اساس اعمال ما نیز هستند و اگر باورهای ما از اعتبار کافی برخوردار نباشند، همه اعمال ما نیز بی وجه و گزاف خواهند بود.
در نظامهای سنتی معرفت شناسی، چه نظامهای عقل گروانه و چه نظامهای تجربه گروانه، عموما همه معارف ما نهایتا مبتنی بر فقراتی از معرفت می شدند که کل نظام معرفتی، حاصل از ترکیبات گوناگون آنها بود و در نتیجه بحث از وثاقت باورها به بحث از وثاقت این فقرات بنیادین ارجاع می شد. و فیلسوفانی که قصد اعتبار بخشیدن به نظام معرفتی را داشتند، سعی در نشان دادن بداهت، خود بسندگی و خود موجه بودن این قضایا را داشتند. اما این راه برای دفاع از اعتبار نظام معرفتی، چندان قرین توفیق نبوده است؛ چرا که هم بداهت مبانی و هم خصوصا امکان ابتنای کل نظام معرفتی بر آن مبانی همواره مشکوک مانده است.
اما ویتگنشتاین توصیفی کاملاً دیگرگونه از مبانی معرفت دارد. در نظر وی هم مبانی معرفت و هم کیفیت ابتنای معارف دیگر بر آنها کاملاً متفاوت است. مطابق با نظر او، نهایتا، این نه عمل ماست که بر دانسته های ما متکی است، بلکه بالعکس معارف ما هستند که بر اعمال ما مبتنی اند. ویتگنشتاین مبانی معرفت را اصلاً از سنخ معرفت، بلکه حتی از سنخ باور نمی داند تا نیازمند توجیه باشند، آنها را از سنخ عمل می داند، آن هم عملی طبیعی و غریزی که مربوط به حیوانیت انسان است و مختارانه انتخاب نشده است : «هر چند عرضه دلایل، یعنی توجیه شاهد، به پایان می رسد، ولی آن پایانِ این نیست که برخی از گزاره ها بی واسطه در نظر ما صادق جلوه کنند. یعنی نوعی نظر کردن(seeing) از جانب ما نیست، بلکه عمل کردن ماست که در کنه بازی زبانی واقع است» (OC, 204).(۵) او در جای دیگر می گوید: «این پایان یک پیشفرض نامدلل(ungrounded) نیست بلکه یک نحوه عمل(way of acting) نامدلل است» (OC, 110).
قول به ابتنای باور بر عمل، و به تعبیر دقیقتر، ابتنای نظام معرفتی انسان بر نحوه معیشت او، ویژگی خاص دیدگاه ویتگنشتاین است. این نحوه معیشت نه چیزی است که ما را از آن گریزی باشد و نه بدون آن داشتن یک نظام معرفتی ممکن است. ویتگنشتاین در توضیح این دیدگاه، انسان را در ابتدای ورودش به عالم و مواجهه اش با آن در نظر می گیرد، هر چند رفتار غریزی انسان در همه دوران زندگی او نقش مقدم را ایفا می کند. «اگر دست کسی را به آتش نزدیک کنیم، آن شخص، ولو آنکه فیلسوفی شکاک باشد، بی درنگ دست خود را عقب خواهد کشید. در این جا باوری مطرح نیست، صرفا عمل است، هر چند باور به سوزانندگی آن آتش از این عمل جداشدنی نیست.» بدین معناست که ویتگنشتاین می گوید که ابتدایی ترین ارتباط انسان با جهان عمل اوست. او از فاوست گوته نقل می کند: «در ابتدا کردار(The deed) بود» (OC, 402).
کودک از ابتدای تولد، مطابق با غرایز ذاتی اش در هر مواجهه ای عکس العملی نشان می دهد، به طوری که می توان گفت از این حیث میان انسان و حیوانات فرقی وجود ندارد. این ابتدایی ترین حیثیت انسان است. ویتگنشتاین می گوید : «در این جا می خواهم انسان را چون یک حیوان در نظر گیرم؛ همچون موجودی ابتدایی که برای آن غریزه قائلیم، اما تعقّل نه، همچون مخلوقی در وضعیت ابتدایی» (OC, 475). در نظر ویتگنشتاین، ریشه و شکل اولیه بازی زبانی یک عکس العمل است و هر نوع آموزشی نیز در ابتدا فقط نوع خاصی از عمل کردن، و به تعبیر دیگر نوع خاصی از عکس العمل نشان دادن است؛ زیرا هر عملی در یک شرایط خاص، عکس العملی است نسبت به آن شرایط. «مایلم بگویم، کودک یاد می گیرد که فلان طور واکنش نشان دهد و در این گونه واکنش نشان دادن هنوز چیزی نمی داند. دانستن، تازه در مرحله ای بعد آغاز می شود» (OC, 538). او این واکنش نشان دادن در انسان را کاملاً به رفتار غریزی حیوانات شبیه می داند. به تعبیر مالکوم(P.303) کودک هم مثل گربه از سگ فرار می کند و نمی اندیشد که «این حیوان ممکن است خطرناک باشد، پس بهتر است از آن پرهیز کنم». عکس العملهایی چون نوشیدن شیر یا فرار از هر امر ناملایمی از سوی یک کودک نیز دقیقا به همین شکل صرفا غریزی است. آنچه کودک در ابتدا یاد می گیرد طرز رفتار و عمل است و نه باور به چیزی. «کودکان نمی آموزند که کتاب وجود دارد، صندلی وجود دارد و غیره و غیره، آنان یاد می گیرند که کتاب را بیاورند، روی صندلی بنشینند و غیره و غیره» (OC, 476). این یادگیری با اعتماد کامل کودک به اطرافیانش صورت می گیرد و گویی این اعتماد هم خود یک تمایل طبیعی و غریزی است. البته ویتگنشتاین تعبیر «تعلیم یافتن»(learning) را هم چندان خوش نمی دارد (ر.ک: (OC, 279، و تعبیر «تربیت یافتن»(training) را بهتر می پسندد. (ر.ک: (PI, 5, 6, 189, 206, 441 ظاهرا این بدان جهت است که جنبه عملی بودن آموزش کاملاً لحاظ شده باشد. کودک وقتی در این جهان واقع می شود خود را درگیر در این جهان و خصوصا در ارتباط با انسانهای دیگری که او را احاطه کرده اند می یابد. کودک، غرائز، خواسته ها و نیروهایی دارد، اما چنانکه فیلیپس (P. 215) اشاره می کند هیچیک از اینها به تنهایی برای رفع نیازهایش کافی نیستند، بلکه او برای بقا و برای برآوردن نیازهایش به انسانهایی که در ارتباط با آنهاست نیز محتاج است. او در این ارتباط به آنها اتکا و اعتماد دارد و آنچه از آنان کسب می کند را بی چون و چرا می پذیرد. ارتباط متقابل کودک با جهان اطرافش و آنچه او فرا می گیرد، بسیاری از قضایا را پیشفرض می گیرد. از جمله آنها همین قابل اعتماد بودن اطرافیان است. یقین کودک به صدق آنان از اولین شروط امکان آموختن کودک است. «کودک با باور داشتن بزرگسالان می آموزد»(OC, 160). اصلاً در آن مرحله متقاعد شدن یا نشدن مطرح نیست، اعتماد صرف است و بس. کودک باورهایی را چون میراثی از نیاکان و اطرافیانش دریافت می کند. «اما من تصویر خود از جهان را با اقناع خویش به صحت آن به دست نیاورده ام، آن را به این دلیل نیز ندارم که به صحت آن قانع شده ام، نه، این تصویر زمینه ای موروثی(inherited) است که بر اساس آن صحیح را از غلط باز می شناسم» (OC, 94). تعلیمات عملی جز با یقین امکانپذیر نیستند. ویتگنشتاین می گوید : «صورت ابتدایی بازی زبانی یقین است، چون بی یقینی هرگز به عمل منجر نمی گردد» (۶)(PO,P.397) کودک در ابتدا قادر به شک کردن نیست. هرگز نمی توان پیش از هرگونه باوری شک کرد. ویتگنشتاین بر این نکته کاملاً تأکید دارد که «شک پس از باور می آید» (مثلاً ر.ک : OC, 160). لذا کودک بسیاری از چیزها را از طریق تعلیم می آموزد.
هنفلینگ در پاسخ به این ایراد که چرا باید به مکتسبات کودک اینقدر اهمیت داد و آنها را موثّقتر از یافته های یک بزرگسال مجرب و ورزیده تلقی کرد؟ می گوید که اصلاً آنچه کودک در این مراحل می آموزد نوعی باور نیست (مثلاً نسبت به اینکه اشیاء فیزیکی وجود دارند)، بلکه این است که در یک فعالیت، در یک بازی زبانی، شرکت جوید. بدین ترتیب اگر به او بگوییم : «این دست توست»، به او باوری را نمی آموزیم، بلکه معنای کلمه «دست» را به او می آموزیم [اینکه [چطور این کلمه را در بازیهای زبانی غیرقابل شمارش که به دست او مربوط می شوند، به کار برد. (OC, 374) ویتگنشتاین، در عبارتی در زتل،(Zettle P.416) به مستشکلی که می پرسد: «بدین ترتیب آیا او باید با تعلّم یک یقین کاذب شروع کند؟» پاسخ می دهد : «هنوز در بازیهای زبانی آنان مسأله یقین و عدم یقین مطرح نیست. به یاد داشته باش که آنها در حال آموختن انجام کاری هستند»(Hanfling, p. 166).
بدین ترتیب، کودک با یقین آغاز می کند، اما آن یقین اولیه یقینی در رفتار است، نه یقین نسبت به یک گزاره. بنابراین استعمال لفظ «یقین» در باب آن نیز، به گفته کسانی چون مالکوم با تسامح همراه است. مالکوم این رفتار غریزی و خالی از هرگونه تردید را چنان بنیادی می داند که در قالب لفظ در آمدن آن حتی با الفاظ سلبی ای چون «فقدان شک»(the absence of doubt) یا «رفتار نامردد»(unhesitating behaviour) مشکل یا حتی ناممکن است.(Malcolm, pp. 314-317)
در عین حال، از سخنان ویتگنشتاین چنان بر می آید که این رفتار، باورهایی را فرض می گیرد، بدون آنکه در سطح آگاهی کودک باشند. ویتگنشتاین می پرسد: «آیا کودک باور دارد که شیر وجود دارد؟ یا می داند که شیر وجود دارد؟ آیا گربه می داند که موش وجود دارد؟» (OC, 478)کودک به چنین چیزهایی نمی اندیشد، اما در عین حال تقبّل آنها در عمل او نهفته است. همین است که ویتگنشتاین می پرسد : «آیا باید بگوییم این شناخت که اشیاء فیزیکی وجود دارند خیلی زود حاصل می شود یا خیلی دیر؟» (۴۷۹). هنفلینگ در پاسخ به این سؤال می گوید :
به یک معنا خیلی زود حاصل می شود : چون ما در این جا با یکی از آن قضایایی مواجهیم که خود را در بازی زبانی نشان می دهند، حتی اگر بنحو معمول بیان نمی شوند و هیچ کاربردی خارج از فلسفه ندارند. اما به معنایی دیگر پاسخ این است که «خیلی دیر». همان مفهوم وجود و «اشیاء فیزیکی» مفاهیمی بسیار پیچیده اند که نمی توانند ابتدا در کسب بازی زبانی حاصل آیند. لزومی هم ندارد که آنها را به دست آوریم تا صلاحیت استعمال زبان را داشته باشیم. به این معنا آنها به روبنای نظام مفهومی تعلق دارند و نه به مبنای آن.(Hanfling, p. 165)
در این جا همان معنای اول مورد نظر ماست.
اگر بگویم ما تقبل می کنیم(assume) که زمین از سالها پیش وجود داشته است (یا چیزی نظیر این)، البته در آن صورت عجیب به نظر می آید که ما باید چنین چیزی را تقبل کنیم. اما این در کل نظام بازیهای زبانی ما به مبانی تعلق دارد. می توان گفت: تقبل، اساس عمل را می سازد و بنابراین، طبعا، اساس فکر را نیز (OC, 411).
چه اعمالی که به نحو غریزی انجام می شوند و چه اعمالی که از طریق تعلیم و تربیت آموخته می شوند، گویی فرضهایی را در دل خود دارند. در عین حال در ذهن کودکی که شیر را می نوشد هیچ اندیشه ای در باب وجود شیر حاضر نیست، اما بدون فرض وجود آن، عمل او بی اساس است. این فرض بدون آنکه او خود بداند در عمل او خوابیده است. در واقع، در طی فرآیند تعلیم و تربیت، بسیاری از چیزها به شخص نوآموز منتقل می شود، بدون آنکه به نحو صریح به آنها اشاره شود و بدون آنکه به بیان درآیند. مثلاً به کودک می آموزند که اشیاء به خودی خود ناپدید نمی شوند، یا به قول ویتگنشتاین «وقتی آموخته می شود که گنجه ای در اتاق هست، آموخته نمی شود که شک کند که آنچه بعدا می بیند همچنان یک گنجه است یا نوعی صحنه پردازی» (OC, 472). اینها فرضهایی هستند نهفته در آنچه به شخص آموخته می شود. برای کودک هیچ سؤالی در مورد آنها پیش نمی آید، اما «او این نتیجه را همراه با آنچه می آموزد جذب (swallow) می کند» (OC, 143). در انسان، با رشد قوای ذهنی، اندک اندک استعدادی به فعلیت می رسد که می تواند آن فرضها را انتزاع کند و گویی آنها را از آموخته های قبلی اش تجرید کند. بدین ترتیب، هر فرد صرفا با شرکت در فعالیتها و بازیهای زبانی مختلف واجد یک جهان تصویر می گردد. کسب یک جهان تصویر مثل یادگیری قواعد یک بازی است و همانطور که قواعد بازی می توانند صرفا به نحو عملی آموخته شوند، بدون اینکه به هیچ قاعده ای تصریح شود، در مورد یادگیری قضایایی که یک جهان تصویر را توصیف می کنند نیز چنین است (OC, 95).
این نکته را نیز باید افزود که حتی یادگیری زبان نیز مستلزم فعالیتی نظری نیست. وقتی کودک می ترسد، عکس العملی نشان می دهد و به تدریج یاد می گیرد که کلمات یا جملاتی را هم به عکس العمل ترس خود بیفزاید. او کلمات و جملات را هم صرفا از طریق آموزش و یا تقلید صرف به عکس العمل خویش می افزاید. ویتگنشتاین در تحقیقات فلسفی می گوید که وقتی کودک تعبیرات زبانی درد را می آموزد، در واقع «درد رفتار جدیدnew pain-behaviour »ی را می آموزد. (PI, 244) و اینها همانقدر به تفکر وابسته اند که رفتارهای غریزی دوران قبل از سخن گفتن. مالکوم استفاده ویتگنشتاین از تعبیر «اظهار»(utterance) برای اینگونه سخنان را اشاره به این می داند که آنها حاصل فکر نیستند، بلکه بیان بی واسطه دردند. او می گوید که این عکس العملها به هیچ وجه از باور ناشی نمی شوند، بلکه صرفا عملی غریزی اند، درست مثل پراندن پشه ای که روی بدن کسی نشسته باشد.(Malcolm, p. 303 & 306) «مطمئن بودن از درد دیگری، شک داشتن نسبت به آن و غیره نیز انواع بسیار زیاد رفتارهای طبیعی، غریزی نسبت به انسانهای دیگرند و زبان ما صرفا نوعی تمدید و بسط آنهاست.» (Z, 545)
نکته مهم دیگری در مورد یادگیری زبان این است که یادگیری مفاهیم، خود مستلزم توافق در برخی احکام است. این از نکاتی است که ویتگنشتاین در رد امکان زبان خصوصی نیز از آن سود می جوید.(Hanfling, Ch. 5, p. 88) ویتگنشتاین می گوید : «اگر بناست که زبان وسیله ارتباط باشد، باید نه فقط در تعاریف(definitions) که در احکام (judgments) هم توافق باشد (هر قدر این غریب بنماید)»(PI, 242) . فیلیپس در توضیح این نکته می گوید : اینکه مردم در کاربرد زبان توافق دارند و تجارب خود را به شیوه ای مشترک به صورت مفهومی در می آورند، دلیل بر این نیست که این توافق آنها پیشفرض توافق یا عدم توافق در احکام باشد؛ زیرا توافق در مفاهیم و توافق در احکام مستقل از هم نیستند. کودک قبل از آنکه زبان را بفهمد یا به کار گیرد، ارتباطات قابل ملاحظه ای با والدینش دارد، بنابراین ابتدا باید آموخته باشد که این ارتباطات غیرشفاهی (نظیر لبخند زدن یا اخم کردن) را بفهمد. او به کمک دیگران یاد می گیرد که امور را به هم مربوط کند، و در آخر با استفاده از آنچه قبلاً از طریق ارتباطاتش آموخته [که طبعا یک مجموعه از احکام است]، شروع به یادگیری زبان می کند. او نمی تواند تنها با تکیه بر اطلاعات زبانی، استعداد سخن گفتن را کسب کند.(Phillips, pp. 215-16) بنابراین پیشفرض یادگیری مفاهیم، داشتن بعضی باورها در توافق با دیگران است، و این نیز گویای تقدّم کسب بعضی باورها بر هرگونه تفکر و تأمل نظری است.
باید توجه داشت که هر چند ویتگنشتاین به مراحل ابتدایی آموزش بیشتر توجه می کند و روشن است که در آن مراحل نقش تعلم و عمل، بسیار بیشتر از نقش تأمل و نظر است، اما چنین نیست که تأثیر نحوه معیشت و عمل در باورهای ما در بزرگسالی منتفی باشد، بلکه نحوه عمل ما همواره رقم زننده باورهای ماست. ویتگنشتاین می گوید : «چرا من وقتی می خواهم از روی صندلی بلند شوم، خود را قانع نمی کنم که دو پا دارم؟ چرایی وجود ندارد. من فقط این کار را نمی کنم. این نحوه عمل من است» (۱۴۸). این نحوه عمل ماست که بر آن باور مقدم است. ویتگنشتاین معتقد است که در نحوه عمل ما، حتی اصول کلی ای چون اصل یکنواختی طبیعت یا قانون استقراء هم نقشی ندارند، بلکه عمل جزئی ما بر آن اصول کلی مقدم است (ر.ک: OC, 499-287) و اصول کلی، بعدها استنباط می شوند. سنخ متفاوت مبانی معرفت
با توجه به آنچه گفته شد، ممکن است این ایراد به نظر برسد که گفته های ویتگنشتاین فقط بیانگر این هستند که انسانها به چیزهایی باورمند می شوند، در حالی که در بحث معرفت شناختی همه سخن بر سر توجیه این باورهاست و اینکه آیا این باورها قابل دفاع و مؤثقند یا نه؟
اما باید گفت تمام سخن ویتگنشتاین هم این است که، از آن جا که باورهای ما ریشه در نحوه معیشت و شرکت ما در فعالیتهای زندگی روزمره مان دارند، لذا اصلاً از مقوله ای نیستند که در باب آنها توجیه داشتن یا معقول بودن مطرح باشد، بلکه ورای موجه یا ناموجه بودن و گویی چون چیزی حیوانی اند. (ر.ک: OC, 359). بازی زبانی مبتنی بر دلیل نیست، معقول(reasonable) (یا نامعقول) نیست. هست چنانکه زندگی ما. .(OC, 559) به گفته ویتگنشتاین این دانستنیها هستند که نیاز به توجیه دارند، اما اینها از امور «دانستنی» نیستند (ر.ک: OC, 484, 414, 4, 101 و…) و این از مهمترین دعاوی ویتگنشتاین در کتاب درباب یقین است. مبانی یقینی چیزی هستند که هرگونه پرسشی از سوی ما نیز در دامن آنها مطرح می گردد. «ما با دنبال کردن خط فکری بخصوصی به این مجاب شدگی نرسیده ایم، بلکه آن در همه پرسشها و پاسخهای من لنگر انداخته، جوری لنگر انداخته که نمی توانم به آن دست بزنم» (OC, 103). ویتگنشتاین بارها این مضمون را با عبارات مختلف تکرار می کند که «ما اینگونه ایم» یا «این روش ماست»، اگر کسی با ما مخالفت ورزد نهایتا می گوییم، «این نحوه عمل من است» (OC, 148). ما به اینها یقین داریم و این از سر شتابزدگی یا سطحی بودن نیست، بلکه جزو حیات و نحوه زندگی ماست (OC, 358). «زندگی من عبارت از این است که راضی به پذیرفتن خیلی چیزها باشم.» (۳۴۴). گره زدن باورهای مبنایی و یقینی ما با عمل طبیعی و غریزی ما دقیقا به همین معناست. ویتگنشتاین مبانی معرفت را نه به حوزه ای که در آن توجیه، معنادار است، که به حوزه ای ورای آن متعلق می داند. آن حوزه حوزه عمل و زندگی ماست. آیر با نقل عبارات ۵۵۹، ۲۰۴ و ۴۷۶ درباب یقین می گوید: «من در این عبارات نه فقط انعکاسی از یکی دانستن معنای جمله با کاربرد آن، بلکه انعکاسی از یکی دانستن کاربرد آن با روش تحقیق و تصدیق قضیه ای که آن جمله بیان می دارد را نیز کشف می کنم.» (Ayer: P.125) یعنی، نه تنها کاربرد جمله است که تعیین کننده معنای آن است، بلکه تصدیق آن نیز وابسته به کاربرد آن است. خود کاربرد است که مؤید صدق قضیّه است. جمعی بودن جهان تصویر
وقتی سخن از کاربرد جملات گفته می شود، روشن است که با امری جمعی مواجهیم. کاربرد جملات و تفهیم و تفاهم توسط آنها امری جمعی است. همینطور نحوه معیشت یک فرد در جامعه انسانی اش چیزی نیست که اختصاص به شخص او داشته باشد. از اینرو توافقی که من در پذیرش قضایای جهان تصویر دارم، توافقی صرفا از جانب من نیست، بلکه توافقی جمعی است. «من مطمئنم: به دلیل آنچه به من گفته اند، آنچه خوانده ام و تجاربم. شک داشتن نسبت به آنها به نظرم دیوانگی می آید. البته این نیز در توافق با دیگران است؛ اما من با آنان توافق دارم» (OC, 281).
این توافق ادعایی اضافه بر آنچه ویتگنشتاین قبلاً درباره نحوه حصول جهان تصویر گفته بود نیست، بلکه توافق، اقتضای همان تصویری است که از نحوه اکتساب باورها تصویر شده بود. در آن جا گفته شد که مبنای باورهای ما اعمال غریزی و کارهایی که از طریق تعلیم و تربیت می آموزیم و در مجموع نحوه معیشت ما و شرکتمان در فعالیتها و بازیهای زبانی جامعه مان است؛ و چون ما و دیگران در این بازیها مشترکا شرکت می جوی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
