اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 65
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس با 103 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تحلیل اراده و آزادی اراده از دیدگاه توماس آکوئیناس تضمینشده است.
تاریخ دریافت: ۲۵/۴/۸۱تاریخ تأیید: ۲۳/۷/۸۱
چکیده:
در این نوشتار، تبیین توماس آکوئیناس از معنای اراده و توانایی این تبیین در توجیه برخی مسائل مربوط به اراده بررسی می شود. آکوئیناس نفس را جوهری واحد می داند که قوای بسیاری متمایز از آن و عارض برآنند. او نظر ارسطو را مبنی بر وجود قوه شوقیه به عنوان قوه ای جدا از سایر قوا در نفس می پذیرد و در تقسیم بندی شوق، قائل به دو نوع شوق است: شوق حسی و شوق عقلی، که اوّلی وابسته به احساس و دومی وابسته به فهم عقلانی است.
شوق عقلی، اراده نامیده می شود. آکوئیناس همچنین قائل به آزادی اراده است که علامت مشخصه این امر، انتخاب است. در این صورت باید پذیرفت که اراده همان گونه که از عقل تأثیر می پذیرد، از شوق حسی هم اثرپذیر است و خود آکوئیناس نیز اذعان به این امر دارد. اما با توجه به عقلانی بودن اراده، پذیرفتن این مطلب دشوار است و از این رو آزادی اراده به خوبی قابل تبیین نیست.
واژگان کلیدی: اراده، قوه شوقیه، انتخاب. مقدّمه:
بحث درباره اراده یکی از موضوعاتی است که در عالم فلسفه نقش مهمّی در مباحث اساسی متافیزیک، اخلاق، علم النفس و کلام داشته است. از جمله مباحث مهم مطرح شده پیرامون این موضوع عبارتند از: آزادی اراده، ارتباط اراده با افعال انسان، رابطه عقل و اراده و نیز اراده انسان در ارتباط با اراده خداوند. در تمام بحثهای مربوط به اراده ابتدا باید جایگاه و معنای اراده را به عنوان یک اصطلاح فلسفی کلیدی، معلوم و مشخص نمود. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر روشن می گردد که توجه داشته باشیم همگان «اراده» را به معنای واحد بکار نمی برند. پس وقتی که قصد داریم در یک نظام فلسفی به بررسی مباحث مربوط به اراده بپردازیم در قدم اوّل باید تحلیلی را که آن نظام فلسفی از اراده بعمل آورده است مورد مطالعه قرار دهیم. این مقاله عهده دار تبیین معنای اراده در نظام فلسفی توماس آکوئیناس و بررسی و نقادی آراء این فیلسوف بزرگ مسیحی در باب آزادی اراده با توجه به تبیین مذکور است. ۱ سابقه بحث اراده پیش از آکوئیناس
بحث از اراده سابقه ای دیرین دارد و می توان رد پای این مبحث را تا فلسفه یونان پی گرفت. اگرچه در مباحث نخستین در این باب و در نزد فیلسوفانی نظیر افلاطون و ارسطو، اراده فاقد مفهوم دقیق (لااقل به معنای امروزی آن) است، لیکن رفته رفته این بحث جایگاه خاص خود را می یابد؛ چنانکه امروزه یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین موضوعات محسوب می گردد.
افلاطون با قراردادن عقل، اراده و شهوت بعنوان اجزاء سه گانه نفس، عنصر عقلانی را به ارابه رانی تشبیه می کند که اراده و شهوت همچون دو اسب خوب و بد ارابه او را پیش می برند. او عقل را وجه تمایز انسان از حیوانات درنده می داند در حالیکه اراده و شهوت بین انسان و حیوان مشترکند. از میان دو جزء اراده و شهوت نیز اراده شریف تر است؛ چرا که یار و یاور عقل محسوب می شود و یا باید اینچنین باشد. (افلاطون: ج ۲، صص ۲۳۰-۲۲۹) علیرغم اینکه اراده مفهومی واضح در سخنان افلاطون ندارد در عین حال اصالت و تقدمی که برای عقل در مقایسه با اراده قائل است بخوبی هویداست.
در مورد ارسطو باید گفت که سخن او درباره انتخاب و تعریف انتخاب به میل معقول یا تمایل مسبوق به اندیشه نسبت به اموری که انجام آنها در توان ماست، (Aristotle: P.58-III.4 [IIIa9]) حاکی از آن است که او تصور و اندیشه ای در باب اراده داشته است که به مفهوم امروزی آن تا حدی نزدیک است؛ زیرا انتخاب را با میل به تنهایی و یا با عقل به تنهایی یکی نمی گیرد بلکه آن را بعنوان چیزی مستقل مورد ملاحظه قرار می دهد. ارسطو نیز بمانند افلاطون قائل به اصالت عقل در مقایسه با اراده است.
اما برخلاف عقل گرایی مشهود نزد افلاطون و ارسطو در فلسفه یونانی، در قرون وسطی نزد مسیحیان، علی الخصوص آنهایی که فرهنگ لاتینی داشتند، توجه به مفهوم اراده و اختیار در مقام اول قرار گرفت. دغدغه فکری این فیلسوفان در باب تبیین چگونگی اختیار انسان، مودی به این نتیجه شد که این امر ناشی از استعداد انسان به متعین ساختن خویش از درون است. در نزد این گروه اراده صاحب خویش است و هیچ چیز بیش از خود اراده، در معرض مستقیم اراده نیست، اراده بدین سبب مختار است که از خود برمی خیزد. (ژیلسون: ص ۴۷۳)
آگوستین(St.Augustine) ضمن ترکیب اصالت عقل یونانی و تأکید مسیحیت بر عشق و ایمان، اراده را بر عقل مقدم دانست و بدینسان بر اهمیت اراده هم در انسان وهم در خداوند در کلیه حوزه های روانشناختی، اخلاقی، کلامی و مابعدالطبیعی افزود. آنسلم نیز از حیث مشرب فلسفی به آگوستین نزدیک بود. از نظر او وقوع فعل ارادی به صرافت طبع است. آنچه که او در این باره بیان کرد به نحو قاطع در فلسفه دونس اسکوتوس (Duns Scotus) مطرح گردید. دوس اسکوتوس عدم تعین اراده را حاکی از علو مرتبه آن می دانست. او همچنین بر اراده الهی بعنوان منشأ و ضمانت اجرایی اخلاق تأکید می نمود.(Ibid)
البته نباید از نظر دور داشت که همه فیلسوفان قرون وسطی در زمینه اراده تا این حد فرا نرفته اند. عده ای از آنان در این مورد تردید داشتند که بتوان صدور فعل اختیاری از انسان را تنها براساس اراده مبتنی ساخت. ارسطو و پیروانش تأکید کرده بودند که عزم ارادی مسبوق به تصمیم عقلی است. بوئتیوس که انتقال دهنده منطق کلاسیک یونانی از ارسطو، رواقیون و نوافلاطونیان به حکمای اسکولاستیک در قرون وسطی بود بوضوح یک عقل گرای به تمام معنا محسوب می شد. طبق نظر او اراده فاعل تنها از آن نظر مقرون به اختیار است که به حکم عقل انجام می گیرد. و اما توماس آکوئیناس برطبق روش همیشگی خود کوشش نمود تا آراء متقابل را در این زمینه متعادل سازد.(ژیلسون، ص ۴۷۸ و ۴۷۹)
و اما بررسی میزان موفقیت او در این مورد مستلزم مطالعه دیدگاه او درباره ماهیت اراده و نیز اختیار است. از آنجایی که توماس آکوئیناس اراده را قوّه ای(Power) از قوای نفسانی می داند لذا برای تحلیل سخن او در باب ماهیّت اراده ابتدا باید ببینیم که از نظر او اراده د رتقسیم بندی قوای نفسانی چه جایگاهی دارد؟ برای این کار مطالعه ای اجمالی در انواع نفس و تقسیم بندی قوای آن لازم است. ۲ نفوس حیوان و انسان از حیث ماهیت و قوا در نزد آکوئیناس
آکوئیناس در تعریف نفس و تقسیم بندی قوای نفس دیدگاه ارسطو را می پذیرد. ارسطو یک تعریف کلی برای نفس قائل است و آن را کمال اول برای جسم طبیعی که دارای حیات بالقوه است، می داند.(ارسطو: ص ۷۸) او سپس نفس را اصل و مبدأ قوا معرفی می کند. قوا در واقع تواناییهای (Potentialities) نفس محسوب می شوند و تمایز قوا از یکدیگر براساس فعل و متعلق هریک از آنهاست. براساس همین قواست که می توان قائل به سه نوع نفس یعنی نباتی، حیوانی و انسانی شد،(Aquinas, 1970, Vol: 11, P. 191ad123) و هریک از نفوس سه گانه برحسب قوای آن قابل تعریف است.
ارسطو قوا را به پنج دسته تقسیم می کند: قوای غاذیه، قوای حسی، قوای شوقیه، قوای حرکتی و قوای عقلی.(ارسطو، ص ۹۴)
آکوئیناس متذکر این نکته مهم می گردد که قوای شوقیه که در تقسیم بندی قوا از سوی ارسطو به چشم می خورد موجب تفکیک نوع دیگری از حیات نمی شود؛ زیرا شوق، خصوصیتی است که ضرورتا به دنبال دانسته های(Sense Knowledge) حسی می آید. (Aquinas 1954-P.200)اما در عین حال او نظر ارسطو را مبنی بر اینکه شوق بعنوان قوه ای مجزا و متمایز از سایر قوا در نفس محسوب می گردد تأیید می کند. بدین ترتیب تقسیم بندی قوا اینگونه در تمایز هریک از نفوس سه گانه نباتی، حیوانی و انسانی از یکدیگر بکار می روند که موجوداتی که دارای نفس نباتی هستند فقط واجد قوه غاذیه اند. و اما نفس حیوانی علاوه بر قوه غاذیه دارای قوای حسی است و همین قوای حسی نفس حیوانی را از نفس نباتی متمایز می سازد. نفس حیوانی از آنجایی که دارای قوه حساسه است، واجد قوه شوقیه هم می باشد؛ زیرا چنانکه گذشت شوق خصوصیتی است که ضرورتا به دنبال دانسته های (Sense Knowledge) حسی می آید. (Aguinas: 1954, P.200) همچنین برخی از نفوس حیوانی دارای قوه حرکت مکانی هم هستند، اما همه حیوانات دارای چنین قوه ای نمی باشند.
نفس انسانی، نفسی است که واجد تمامی این قواست، یعنی علاوه بر قوه غاذیه و حساسه و شوقیه و قوه حرکت مکانی، دارای قوه ناطقه یا عقل هم می باشد و توسط قوه ناطقه از حیوان متمایز می گردد. در واقع قوای مذکور به نحوی هستند که همیشه مقدم، بالقوه در تالی خود مندرج است؛ بعنوان مثال بدون قوه غاذیه قوه حساسه ودر نتیجه نفس حساسه وجود ندارد، در حالی که نفس غاذیه جدا از نفس حساسه در نبات تحقق دارد.(Ibid – p.202 ad 203)
بدینسان نفس انسانی در چهار دسته از قوا با نفس حیوانی مشترک است و فقط در داشتن قوه ناطقه که نفس حیوانی فاقد آن است، بر آن امتیاز دارد.
انسان در میان موجوداتی که می توانند به سعادت(happiness) برسند در نازلترین مرتبه قرار دارد و لذا او برای رسیدن به سعادت نیاز به قوای متعدد و فعالیتهای زیاد و مختلف دارد. همچنین می توان تنوع زیاد قوای نفس انسانی را نسبت به موجودات مادون انسان محصول این امر دانست که او موجودی در مرز میان عالم ماده و معناست و لذا قوای مربوط به هر دو عالم در او گرد آمده است. ۳ رابطه نفس و قوا از دیدگاه آکوئیناس
در نزد آکوئیناس ذات(essence) نفس غیر از قوای نفس است، به این معنا که نفس، مجموعه قوای نفس نمی باشد. او با آوردن استدلال به اثبات این مطلب می پردازد.(Aquinas 1970 p:91) او معتقد است نفس، جوهر(substance) و قوای آن، عرض(accident) می باشند (ibid- p.95 & 262) لکن منظور وی از بکارگیری دو اصطلاح جوهر و عرض، آن نیست که نفس، موضوع قوای خود باشد، بلکه مقصود از عرض، عارض است. بدین ترتیب آکوئیناس تأکید بر این مطلب دارد که در این مورد جوهر به هر آن چیزی اطلاق می شود که نسبت به شی ء، ذاتی باشد و عرض نیز منحصرا به چیزی گفته می شود که ضرورتا از ذات شی ء برنخواسته باشد. در اینصورت قوای نفس عارض بر نفس یعنی متمایز از ذات نفس هستند.
بدینسان همه قوا متعلّق به نفسند(ibid- p. 107) اما همانگونه که گذشت این تعلق از نوع تعلق به موضوع نیست& بلکه از نوع تعلق به منشأ و مبدأ(Source) است؛ زیرا این از آثار وجود نفس است که با اتحاد نفس و بدن، امکان انجام فعالیت قوا فراهم می گردد. ۴ اراده و افعال ارادی در انسان و حیوان با توجه به قوای آنها از دیدگاه آکوئیناس
در نظام فلسفی آکوئیناس شوق که عبارت از گرایش یک چیز به سوی خیر است، به دو دسته تقسیم می شود: برخی از شوقها، شوق طبیعی(natural appetite) و برخی دیگر شوق ارادی(HUGHES: 1999-vol:2- p.549) هستند. دسته اول ناآگاهانه صورت می گیرند؛ اما دسته دوم، از علم (اعم از حسی و عقلی) ناشی می شوند، یعنی بدنبال دانستن، میل ایجاد می شود. شوق ارادی خود دو گونه است: شوق حسی که صرفا وابسته به احساس است و شوق عقلی که اراده (Will) نیز نامیده می شود و وابسته به فهم (understanding) می باشد. (Aquinas 1994 – p.92) ممکن است ظاهرا این گونه به نظر برسد که شوق حسی و شوق عقلی که آکوئیناس آنها را تحت عنوان شوق ارادی قرار می دهد، تفاوتِ ذاتی با هم ندارند و لذا با دو قوه متمایز از هم رو به رو نیستیم، اما او شوق حسی را قوه ای متمایز از شوق عقلی می داند.(Aquinas 1970 P.201 ad 203) قوای شوقیه نزد توماس قدیس قوایی منفعل(Passive) هستند. اگر چه این اصل مورد توافق همگان نیست و بسیاری با آن مخالفت کرده اند، اما اگر آن را بپذیریم و قبول کنیم که شوق توسط آنچه که مورد ادراک قرار می گیرد، به حرکت می افتد و از طرفی چیزهایی که منفعل باشند، براساس آنچه که آنها را به حرکت انداخته است از یکدیگر متمایز و متفاوت می گردند، پس باید به این نتیجه نیز گردن نهیم که یک قوه منفعل مثل قوه شوقیه از حیث طبیعت، وابسته به آن چیزی است که او را به فعالیت می اندازد و از آنجایی که آنچه عقل درک می کند و آنچه که حس در می یابد متعلق به دو مقوله مختلف هستند، پس شوق عقلی نیز قوه ای متمایز از شوق حسی است. اینها دو سطح مختلف از علم و دو درجه متفاوت از آنند ولذا دو قوه شوقیه مختلف و متمایز از هم را تحریک کرده و به حرکت در می آورند. به این ترتیب نفس حیوان که فاقد قوه عقلی است به دلیل داشتن قوای حسی فقط از شوق حسی برخوردار است؛ اما نفس انسان که دارای قوه عقل نیز هست، هم دارای شوق حسی و هم شوق عقلی می باشد.
شوق حسی که آکوئیناس آن را نفسانیت(Sensuality) نیز می نامد (ibid- p.205) به دو جزء شهوت (desire) و غضب (aggressiveness) تقسیم می گردد. ممکن است تصور شود که شهوت و غضب اجزاء شوق عقلی نیز محسوب می شوند و همانگونه که در مرتبه حس وجود دارند، در مرتبه عقل نیز هستند، اما آکوئیناس در مقابل چنین گمانی به قول ارسطواستناد می کند که اراده را مولود جزء عقلی ،و غضب و شهوت را نتیجه جزء غیر عقلی معرفی می نماید. (ارسطو: ص ۲۵۷) پس از نظر آکوئیناس شهوت و غضب از اجزاء اراده نیستند؛ چرا که شوق حسی که شهوت و غضب از اجزاء آنند ارتباطی با خیر بعنوان یک مقوله فراگیر ندارد؛ زیرا حس، مفهوم کلی را در نمی یابد، برای همین هم اجزاء شوق حسی بر حسب انواع مختلف متعلقات حس مختلفند. پس شهوت به نحو خاص خود با خیر (خیرجزئی) ارتباط دارد و این ارتباط در محدوده نیازهای طبیعی و آن چیزهایی است که حواس را ارضا می کنند و غضب نیز با خیر ارتباط دارد، تا آن حد که با خطرات مقابله نماید. اما شوق عقلی که اراده نیز نامیده می شود با خیر در تمامی صور آن مرتبط است و لذا در مرتبه عقل، قوای شوقیه تنوعی ندارند و اجزائی بنام شهوت و غضب در کار نیست و بهمین طریق عقل انسان بر خلاف، حس، مقتضی تنوع قوای شناختی (The Powers of knowledge) نیست. بدینسان معنای این سخن در نزد آکوئیناس که: اراده عبارت از قوه خواستن خیری است که توسط عقل شناسایی می شود، روشن می گردد.
از نظر توماس قدیس افعال انسان از روی اراده است؛ زیرا انسانها میتوانند آزادانه عمل کنند. در نزد او افعال وقتی ارادی هستند که همراه با زمینه معینی از باور و عقیده و نیز همراه با میل فاعل باشند و این دو عامل ملاک تمیز فعل ارادی اند. Davis Brian) (1992-p.221 آکوئیناس برای روشن شدن این مطلب بین فاعلهای مختلف تفکیک قائل می شود (Aquinas vol:17- 1970-P.5 ad7) بدین صورت که: هر فاعلی که فعلی از او سر می زند یا چنان است که منشأ فعل در درون اوست یا چنان است که افعال یا حرکات دیگری او را به حرکت در می آورند یعنی منشأ و سرچشمه فعل، خارج از فاعل است مانند سنگی که به طرف بالا پرتاب می شود. فاعلهای دسته اول خود دو گروهند: برخی خودشان عامل حرکت خود می باشند و برخی چنین نیستند. توضیح مطلب اینکه هر حرکتی و هر فعلی بخاطر رسیدن به غایتی انجام می شود، حال در صورتی که مبدأ درونی فعل یا حرکت نه تنها منشأ حرکت بلکه منشأ حرکت به سوی یک غایت باشد (یعنی حرکت همراه با شناخت غایت باشد) می توان گفت که مبدأ حرکت بطور کامل در درون فاعل است؛ زیرا وقتی فاعل، فعل را به منظور رسیدن به غایتی انجام می دهد، این امر مقتضی شناخت غایت است. بر این اساس فاعلی که آگاهی از غایت داشته باشد، نه تنها مبدأ و سرچشمه فعل بلکه مبدأ فعل غایتمند را هم در درون خود دارد و حرکات و افعال چنین فاعلی، ارادی است. بدین ترتیب ارادی بودن(Voluntariness) فعل به معنای کامل در افعال انسان تحقق دارد و کیفیت فعل او محسوب می شود.
آکوئیناس همچنین متذکر این نکته می گردد که وقتی فعل ارادی را فعلی بدانیم که مبدأ آن در درون فاعل باشد، لازمه این تعریف آن نیست که این مبدأ درونی، مبدأ نخستین باشد، بلکه این مبدأ خود می تواند توسط یک مبدأ خارج از فاعل به حرکت افتد. اما می توان گفت که قوه ادراکی و قوه شوقیه که مبدأ درونی فعل ارادی بشمار می آیند، مبدأ نخستین در این نوع حرکت که از حرکات روانشناختی است می باشند، در عین حال که توسط نیروی خارجی
