خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اولین مظلوم تاریخ
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اولین مظلوم تاریخ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آموزه های فقهی جنگ های جمل وصفین و نهروان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آموزه های فقهی جنگ های جمل وصفین و نهروان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
36دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داوری در اندیشه های ابن خلدون درباره امام علی علیه السلام و مسئله خلافت :

مقدّمه

ابو زید عبدالرحمان بن محمّد بن محمّد بن محمّد بن الحسن بن محمّد بن جعفر بن محمّد بن ابراهیم بن عبدالرّحمان بن خلدون بن عثمان، معروف به ابن خلدون، صاحب کتاب الْعِبَرو دیوانُ الْمُبتَدَأ والْخَبَر فی اَیّامِ الْعَرَبِ والْعَجَمِ وَ الْبَرْبَرِ وَ مَنْ عاصَرَهُمْ مِنْ ذَوِی السُّلْطانِ الاَکبَر، اصلاً یمنی حضرموتی و مولدا اندلسی و موطنا تونسی بود. اجدادش در خدمت امویان اندلس (۱۵۶-۴۲۲ق) بودند، امّا او در زمانه پراکندگی و نزاع حاکمان مختلف در اندلس و افریقیّه می زیست و گهگاه به برخی از حکام آن نواحی خدمت یا آنها را علیه هم تقویت می نمود.

ابن خلدون سنّی مالکی بود و از این رو باید از کتب اهل حدیث پیروی و با خردورزی در مورد روایات مخالفت می کرد؛ امّا تسنّن در شمال آفریقا به نحو غریبی با تصوّف (شاذلیّه و قادریّه) آمیخته و نیز دارای پیشینه ای از تشیّع باطنی گرای اسماعیلی (تأویل گرا و لزوما مخالف اهل حدیث) بود و شاید همین موجب گرایش وی به گزینش و تأویل روایات تاریخی شد. همچنین وی حافظ قرآن کریم به هفت نوع قرائت بود و می توانست آنها را از دو طریق با هم جمع کند. از سوی دیگر وی که به دلیل مالکی بودن، از نظر فقهی نزدیک ترین مذهب را به فقه عمر بن خطّاب و عبداللّه بن عمر داشت به خاطر نگرش صوفیانه اش ملزم به پذیرش دیدگاهی جبرگرایانه بود و همین خود باعث می شد وی به دنبال نوعی موجبیت قطعی در حوادث تاریخی باشد و در همین حال همه خلفا را «بپذیرد» و آنها را نقد نکند. افزون بر اینها، وی به دلیل سوابق خانوادگی، تعلّق خاطر عمیقی به خلفا به خصوص خلفای اموی و بالاخص معاویه بن ابی سفیان و مروان بن حکم داشته است. البته او به طور کلّی به خلفای اموی، عباسی و فاطمی ارج می نهاد و دفاع از آنها و توجیه رفتارهایشان را بر خود لازم می دانست، بلکه آن را ماده بعضی استدلالها و جمع بندیهایش قرار داد. همچنین نباید از نظر دور داشت که وی در روزگاری می زیست که ممالیک بحری (۶۴۸-۷۹۲ق) و ممالیک بُرجی (۷۸۲-۹۲۲ق) در مصر و شام به جای ایوبیان (۵۶۴-۶۵۰ق) حکومت می کردند و آنها سیاست متعصّبانه و سختگیرانه تشیّع زدایی را که از زمان تصرف قاهره به دست صلاح الدّین ایّوبی و اعدام علمای شیعه در دانشگاه الأزهر آغاز شده بود در شمال آفریقا و به خصوص مصر پی گیری می نمودند و مقدمه و تاریخ ابن خلدون، آیینه ای برای این سیاست است. وی که در رمضان ۷۳۲ق زاده شده بود، در ۴۲ سالگی در سال ۷۷۶ق به قلعه ابن سلامه رفت (یا تبعید شد) و در آنجا ابتدا به مدت چهار سال مقدمه معروفش را نوشت و سپس به نگارش تاریخش پرداخت و آن را در اوایل سال ۷۸۴ق در تونس به پایان برد. سپس در اواسط شعبان همان سال با کشتی به مصر رفت و در خدمت ممالیک برجی قرار داشت و چند دوره به عنوان مدرّس، مفتی و قاضی القضات به آنها خدمت نمود. در سال ۸۰۳ق که تیمور گورکانی شام را تصرف کرد، او نیز در آنجا اسیر شد و پس از تملّقهای بسیار توانست با گرفتن هدایایی از تیمور لنگ، آزاد شود و در اواخر ۸۰۴ق به مصر برگردد. وی سرانجام در ۱۱ رمضان ۸۰۸ق در ۸۶ سالگی مرد و در مقبره صوفیه مصر دفن شد.

نوشته حاضر به بررسی میزان انصاف نحوه نگاه و نگارش ابن خلدون نسبت به زندگی و خلافت و جنگهای امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام از ولادت تا شهادت می پردازد.

موضع ابن خلدون درباره امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران رسالت تا رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

۱ می دانیم که علی بن ابی طالب علیه السلام به دلایلی از دوران شیرخوارگی به بعد، نزد حضرت محمّد صلی الله علیه و آله که سی سال بزرگ تر از ایشان بودند، پرورش یافت و همواره چون فرزندی دلبند و دلبسته همراه پیامبر و در پی او یا در کنار او بود تا آن حضرت به پیامبری مبعوث شد و در آن حال ایشان هم بر جبل النّور در کنار غار حراء حضور داشته، نخستین شاهد رسالت و تصدیق کننده آن به شمار می رفت. در این زمان، حضرت علی علیه السلام فقط ده سال از عمر شریفش می گذشت و به بلوغ جسمی نرسیده بود. خودِ ایشان این اختصاص و همراهی و همرأیی و جدایی ناپذیری عاشقانه اش را در اواخر خطبه قاصعه به خوبی و با فصاحت و بلاغت شرح داده است(۱). لابد ابن خلدون به نهج البلاغه که حدود چهار قرن پیش از وی سیّد شریف رضیّ محمّد حسین موسوی بغدادی (م ۴۰۴ق) ادیب و دانشمند بزرگ عرب آن را گرد آورده و علمای شیعه و سنّی به اصالت و عظمت آن اذعان کرده و بر آن حاشیه و شرح نگاشته بودند(۲)، دسترسی داشت و می توانست مطالب مذکور را از آن کتاب شریف و سایر کتب مطالعه نماید. از آنجا که ابن خلدون کتاب تاریخ محمّد بن جریر طبری را تاریخی بزرگ و از دیگر کتب موثّق تر و از طعن و القای شبهه در حق صحابه و تابعان برکنار می داند، به صراحت در انتهای جلد اوّل تاریخش اعلام کرده که منبع اصلی اش این کتاب است و اگر هم از کتب دیگری جز آن، چیزی آورده، کوشیده تا آنها را پالایش کند(۳). لذا ما در این مقاله می کوشیم تا با مقایسه مواضع ابن خلدون در تاریخش با دیدگاههای طبری به میزان انصاف و حقیقت جویی علمی وی پی ببریم.

طبری در تاریخش از ایمان علی علیه السلام در نُه یا ده سالگی و در آغاز بعثت، و اینکه او نخستین مرد مؤمن بود، احادیث بسیاری ذکر می کند و حتی در یکی از آن احادیث تصریح شده که پیش از ابی بکر، بیش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند. همچنین وی داستان دعوت خویشاوندان و ایمان و یاوری علی علیه السلام و اعلام وراثت و وصایت و خلافت او و لزوم اطاعت دیگران از او توسط پیامبر صلی الله علیه و آله را نقل کرده است(۴) که در همه این موارد، ابن خلدون به ابن حزم که هم ضد شیعه و هم کم اعتبارتر از طبری بود، اقتدا و از مفاد تاریخ طبری عدول نموده است.

ابن خلدون به بیان همین نکته اکتفا کرده که پس از تصدیق و ایمان خدیجه علیهاالسلام ، «آن گاه علی فرزند عمویش ابوطالب، به او ایمان آورد و به سبب بحرانی که بیانگر قریش شده بود، علی در کفالت او می زیست… علی همچنانکه در کفالت او بود، اسلام آورد و نهان از پدر خود، با او در شکاف کوهها نماز می خواند. تا وقتی که ابوطالب آنان را در حال نماز بیافت… و به علی گفت: همواره با او باش که او جز به خیر دعوت نمی کند».

امّا متأسفانه بلافاصله حرفش را عوض می کند و می گوید:

«نخستین کسی که به او ایمان آورد، خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بود، آن گاه ابوبکر و علی بن ابی طالب چنان که گفتیم و زید بن حارثه…».

سپس به ثناگویی از ابوبکر و استناد دادن ایمان شمار زیادی از نخستین مسلمانان به وی می پردازد(۵)! به نظر می رسد این روش تناقض گویی و حمیّت مذهبی از انصاف علمی دور است.

۲ در داستان دعوت خویشاوندان که پس از نزول آیه ۲۱۵ شعراء و سه سال بعد از بعثت رخ داد، به همین بسنده می کند که طعام این میهمانی را علی بن ابی طالب به فرمان پیامبر ترتیب داده بود(۶). امّا به اینکه نخستین فرد از بنی هاشم که در آن میهمانی ایمان و پیروی خود را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام نمود، علی بن ابی طالب بود، هیچ اشاره ای نکرده و تصویری مبهم از این میهمانی چهل نفره نشان داده است.

۳ پس از این تا سال دهم از علی بن ابی طالب علیه السلام هیچ یادی نمی کند، حتی در بیان دوره سه ساله توانفرسای محاصره بنی هاشم و بنی المطّلب در شعب ابی طالب (که بسیاری از شبها علی علیه السلام به امر پدرش به جای پیامبر صلی الله علیه و آله می خوابید تا اگر مشرکان خواستند پیامبر را ترور کنند، او کشته شود و به پیامبر آسیبی نرسد). در همین حال، بارها از ابوبکر و عثمان بن عفّان و به تفصیل از اسلام عمر سخن می گوید(۷). پس از آن هم تا آخر سال سیزدهم بعثت از علی بن ابی طالب علیه السلام سخنی نمی گوید(۸).

۴ پس از ذکر هجرت صحابه می نویسد:

«دیگر هیچ کس از مسلمانان در مکّه با پیامبر صلی الله علیه و آله نمانده بود مگر ابوبکر و علی بن ابی طالب و این دو به فرمان او، با او ماندند…»(۹).

و نیز می گوید:

«پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق وحی به مکر آنان آگاه شد و چون دید که بر درِ خانه اش کمین گرفته اند، فرمود تا علی بن ابی طالب در بستر او بخوابد و بُردِ او را بر سر کَشَد و خود از در خارج شد… چون صبح شد، علی از در بیرون آمد. دریافتند که پیامبر صلی الله علیه و آله نجات یافته است…»(۱۰).

این چند جمله، تمام سهمی است که او برای امیرالمؤمنین علیه السلام در ماجرای هجرت در نظر گرفته است! در حالی که به روایت طبری، هیچ مهاجری در مکه غیر از علی بن ابی طالب و ابی بکر نماند، جز اینکه دستگیر و حبس یا شکنجه شد و ابوبکر بسیار از پیامبر اجازه مهاجرت می گرفت، امّا پیامبر به وی اجازه نمی داد تا اینکه پیامبر اجازه مهاجرت را در شب محاصره خانه خود توسط مشرکان از خدا دریافت. لذا به علی علیه السلام فرمود: بر بسترم بخواب و بُردِ حضرمی سبزم را به رویت بینداز و در آن بخواب، که چیزی که آن را ناخوش داشته باشی از آنها به تو نمی رسد و اگر پسر ابی قحافه (ابی بکر) نزدت آمد، به او بگو که من به سوی غار ثور رفته ام و فرمانش بده که به من ملحق شود و برایم غذایی بفرست و راهنمایی اجاره کن که مرا به راه مدینه رهنمایی کند و برایم شتری سواری بخر و پس از من در مکه مدتی بمان و ودایع و امانتهایی که از مردم نزدم است، به آنها تحویل بده. ایشان هم در بستر آن حضرت خوابید. چون صبح شد و مشرکان وارد خانه رسول خدا شدند، علی علیه السلام از بسترش برخاست و چون آنها به او نزدیک شدند، او را شناختند و گفتند: همدمت (پیامبر) کجاست؟

گفت: نمی دانم، مگر من به مراقبت از او گماشته شده بودم؟ شما او را به بیرون رفتن فرمان دادید، او هم بیرون رفت.

مشرکان هم او را سخت نکوهش کردند و زدند و به سوی مسجدالحرام بردند و ساعتی زندانی اش کردند، سپس رهایش کردند و علی بن ابی طالب رضی الله عنه سه شب و روز در مکه ماند تا ودیعتهای مردم نزد پیامبر را به آنها برگرداند و پس از فراغت از آن به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق شد(۱۱).

۵ در بخش غزوات، سومین غزوه ای که نقل می کند، غزوه العُشَیره (ذات العُشَیره) است که در آن، نیز از علی بن ابی طالب علیه السلام هیچ یادی نمی کند(۱۲)، در حالی که طبری در این قسمت دو روایت مهم، یکی از عمّار بن یاسر و دیگری از ابی العباس سهل بن سعد در مورد نامگذاری علی بن ابی طالب علیه السلام به ابوتراب توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشگویی آن حضرت از شهادت ایشان توسط اشقی الناس (ابن ملجم) نقل کرده است(۱۳). این در حالی است که ابن خلدون در بسیاری موارد متعرض مسائل کم اهمیتی شده که خواندن آنها خسته کننده است. لذا گزینشی و جانبدارانه بودن تاریخ وی معلوم است و تاریخ طبری خیلی بی طرف تر از کتاب اوست.

۶ در غزوه بدر، ابن خلدون همچون طبری از مبارزه علی ابن ابی طالب با ولید بن عتبه یاد می کند(۱۴)؛ امّا در مسئله مهم پرچمداری، چنین می گوید:

«لواء خاص را به مصعب بن عمیر داد و به دست علی و مردی از انصار هر یک رایتی داد…»(۱۵).

این در حالی است که طبری می نویسد:

«صاحب رایت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی بن ابی طالب علیه السلام بود و صاحب رایت انصار سعد بن عُباده بود»(۱۶).

جای شگفتی است که چگونه ابن خلدون روایت طبری را که معقول تر (از نظر وجود دو پرچم برای مهاجرین و انصار) است، انتخاب نمی کند؟!

۷ سپس در غزوه کُدر، سَویق، ذی اَمَرّ، بَحران، و بنی قینُقاع، و قتل کعب بن الاشرف و سلاّم بن ابی الحُقَیق و سریّه زید بن حارثه (غزوه القرده) از علی بن ابی طالب علیه السلام یادی نمی کند(۱۷). به روایت طبری پرچمدار مسلمانان در غزوه کُدر، امام علی علیه السلام بود(۱۸).

۸ در مورد غزوه اُحُد، ابن خلدون نقش امام علی علیه السلام را همین اندازه می داند که: چون پیامبر صلی الله علیه و آله در حفره ای افتاد، علی دستش را گرفت و به کمک طلحه آن حضرت را بلند کرد؛ در اواخر جنگ وقتی که پیامبر به سوی دره کوه احد روان شد، ابوبکر و عمر و علی و زبیر و حارث بن الصّمه انصاری پیرامونش گرد آمدند؛ سپس علی بن ابی طالب علیه السلام آب آورد و پیامبر صلی الله علیه و آله صورتش را شست؛ پیامبر پس از بازگشت به مدینه، به علی گفت: دیگر مشرکان بر ما این چنین ظفر نیابند تا به یاری خدای، مکّه را فتح کنیم(۱۹).

۹ در غزوه حمراء الاسد، بئر معونه، ذات الرقاع، بدر صغری و دومه الجندل، و حادثه رجیع از علی بن ابی طالب نامی نبرده و در غزوه بنی النضیر می گوید که پیامبر با ابوبکر و عمر و علی و چند تن از اصحاب، پای یکی از دیوارهای یهودیان بنی النضیر نشسته بودند(۲۰).

۱۰ به بیان ابن خلدون، سهم علی بن ابی طالب علیه السلام در جنگ خندق همین اندازه بود که چون چند تن از مشرکان از محلی بین خندق و کوه سلع که خندق تنگ تر بود، رد شدند و علی بن ابی طالب، عمرو بن عبدودّ را کشت، بقیه از همان راه برگشتند(۲۱).

در حالی که بیان طبری، بیشتر کسانی که از خندق رد شدند، به دست علی بن ابی طالب علیه السلام به هلاکت رسیدند و ضربتی که آن حضرت به عمرو زد، تأثیر و جایگاه ویژه ای دارد که بر صاحبنظران پوشیده نیست(۲۲).

۱۱ در غزوه غابه و ذی قرد و بنی المصطلق از امام علی علیه السلام یادی نمی کند و می گوید که پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوه بنی قُرَیظه، پرچم را به دست علی بن ابی طالب علیه السلام داد(۲۳).

۱۲ در مورد غزوه حُدیبیّه می نویسد که علی علیه السلام صلحنامه را می نگاشت و بر فراز آن نوشت: این چیزی است که محمّد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله … .

پیامبر صلی الله علیه و آله به خواسته و اعتراضِ نماینده مشرکان به علی علیه السلام فرمود تا آن را (پیامبر خدا) پاک نماید و علی علیه السلام چنین نکرد و پیامبر خود این کار را کرد(۲۴).

۱۳ در باب غزوه خیبر، ابتدا می گوید که پیامبر رایت را به دست علی بن ابی طالب علیه السلام داد؛ امّا پس از چند سطر می نویسد که برای گشودن «برخی از دژهای خیبر» رایت را به دست علی داد و علی چشم درد داشت. پیامبر بر چشمان او آب دهان افکند و شفا یافتند. بعضی از این دژها را به جنگ گشودند و بعضی را به صلح(۲۵). با این حال دو روایتی که طبری در این باب نقل می کند(۲۶)، حاکی از جلالت قدر و منقبت و جایگاه ویژه علی بن ابی طالب علیه السلام نزد خدا و رسولش است. در این دو روایت آمده که وقتی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از فتح دژ خیبریان ناکام شدند، پیامبر فرمود هر آینه حتما و حتما فردا پرچم را به مردی می دهم که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند. پس هر یک از مردان قریش (و به یک روایت، ابوبکر و عمر) آرزو کرد که خودش آن مرد باشد. فردا علی علیه السلام در حالی آمد که چشمانش به شدت درد می کرد. پیامبر در دو چشم او آب دهانش را مالید، خوب شدند و جنگید و پیروزی بزرگ خیبر را کسب نمود.

ابن خلدون آن را حذف و قسمتی از آن را که حاکی از اعجاز نبوی است، نقل می نماید. همان طور که در صلح حدیبیّه اصرار می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از پاک کردن عبارت «پیامبر خدا» نوشت: «محمّد بن عبداللّه » و نگارش این کلمات را یکی از معجزات آن حضرت می داند و متذکّر می شود که نوشتن این دو کلمه، اشکالی بر امّی بودن پیامبر وارد نمی کند(۲۷).

بدین سان به خوبی می توان دریافت که ابن خلدون با مراقبت کامل، آنچه را که برای علی بن ابی طالب علیه السلام منقبتی خاص به شمار می آید، حذف می کند و آنچه را که بر اعجاز و نبوت و عظمت پیامبر اسلام گواه باشد، نقل می نماید.

۱۴ در قضیه فتح فدک و وادی القری و عمره القضاء و غزوه های جیش الامراء و موته از امام علی علیه السلام یادی نمی کند(۲۸)؛ امّا در جریان فتح مکه چند بار از آن حضرت نام می برد. نخست در آمدن ابوسفیان به مدینه و تقاضای بی نتیجه وساطت نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای خودش ابتدا از ابوبکر، سپس از عمر، آن گاه از علی بن ابی طالب، سپس از فاطمه زهرا و دو فرزند جلیل القدرش حسن و حسین علیهم السلام ، که سرانجام راهکاری را از علی بن ابی طالب علیه السلام برای او نقل می کند که او بعد از عمل به آن و برگشت به مکه با سرزنش قریش روبه رو شد که علی علیه السلام تو را به بازی گرفته است.

مورد دوم در بازجویی موفقیت آمیز علی بن ابی طالب و زبیر و مقداد از زنی جاسوس است که حامل نامه ای برای قریش بود تا از حرکت پیامبر، به سوی مکه آگاه شوند.

سوم در وقتی که پیامبر رایت را از سعد بن بن عباده گرفت و به علی علیه السلام داد و ابن خلدون با نقل روایتی که «گویند که زبیر را فرمود»، در این مطلب تشکیک می کند.

چهارم در کشتن یکی از آزاردهندگان پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه توسط علی بن ابی طالب علیه السلام در روز فتح مکه به امر پیامبر صلی الله علیه و آله .

پنجم ارسال علی علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله نزد قبیله بنی جُذَیمه که خالد بن ولید شمار فراوانی از آنها را به ناحق کشته بود، برای پرداختن دیه کشته شدگان(۲۹).

طبری در مورد اوّل تا سوم و به خصوص در مورد پنجم اضافاتی دارد که این موارد را به منقبت و فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام مبدّل می کند(۳۰)، ولی ابن خلدون آنها را یاد نکرده است.

۱۵ در غزوه حنین چون از فرار مسلمانان سخن می گوید، ماندن و پایداری ابوبکر و عمر و علی علیه السلام و عباس و چند تن دیگر را پیرامون پیامبر ذکر می نماید(۳۱) و در محاصره طایف از علی علیه السلام یادی نمی کند(۳۲) و در غزوه تبوک نیز فقط از جانشینی علی بن ابی طالب علیه السلام در مدینه توسط پیامبر ذکری کرده و با یادکرد دو قول دیگر در این باب تشکیک و خبر را تضعیف می نماید(۳۳). همچنین وی از ماجرای ایرادگیری ذوالخویصره به عدالت پیامبر صلی الله علیه و آله در چگونگی تقسیم مالی که علی بن ابی طالب علیه السلام از یمن آورده بود و سخن پیشگویانه پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد نقش وی در پیدایش مارقین(۳۴) سخنی نمی گوید.

۱۶ در بحث عام الوفود از علی علیه السلام یادی نمی کند، جز اینکه پیامبر او را پیش از تبوک، در سریه ای بر سر قبیله طی فرستاد که در آن حمله، حاتم طائی کشته و غنائمی کسب شد(۳۵). طبری ذیل حوادث سال نهم از داستان حرکت پیامبر به سوی تبوک سخن گفته و قصه معروف جانشین کردن علی علیه السلام در مدینه و نبردن او به تبوک و بدگویی منافقان مدینه از این ماجرا و تعبیر آن به استخفاف علی علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و حرکت مسلحانه علی علیه السلام نزد پیامبر و شکایت و سؤال نمودن از آن حضرت در این باب و بالاخره فرمایش مشهور نبوی صلی الله علیه و آله که: «اَفَلا ترضی یا علی اَن تکون منّی بمنزله هارون من موسی الاّ أنّه لا نبیّ بعدی» را نقل می کند که ابن خلدون فقط به ذکر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به جای خود گذاشت، اکتفا می کند(۳۶).

در بحث از ذوالحجه همان سال (نهم هجری) می گوید که خداوند چهل آیه از سوره برائت (توبه) را بر پیامبرش نازل فرمود و او ابوبکر را برای ابلاغ آن فرستاد، امّا در پی او علی علیه السلام را روانه کرد تا آن آیات را (در ذوالحلیفه) از او بگیرد و بر مردم بخواند و در جواب ابوبکر که نگران بود آیه ای در موردش نازل شده باشد، فرمود که در باب وی چیزی نازل نشده، ولی فرمان پیامبر را جز خودش یا مردی که از او باشد، نباید ابلاغ کند. پس ابوبکر امیرالحاج شد و علی علیه السلام رساننده پیام برائت در عید اصحی نزدِ عقبه(۳۷).

هر چند که ابن خلدون از این خبر، منقبتی را برای امام علی علیه السلام استنتاج نمی کند، ولی چون نصّ فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله از منقبت و فضیلتی برای آن حضرت حکایت می کند، در کنار او منقبتی هم برای کسی که به لحاظ تاریخی رقیب نخست او محسوب می شود، نقل می نماید تا منقبت مذکور تحت الشّعاع قرار گیرد. همچنین از اجابت نشدن دعوت شش ماهه خالد بن ولید به اسلام توسط مردم یمن و ارسال علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر و بازگرداندن خالد و انذار مردم یمن و خواندن نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله برایشان توسط علی بن ابی طالب علیه السلام و سرانجام اسلام آوردن دسته جمعی قوم هَمْدان و خبر دادن کتبی آن توسط آن حضرت به پیامبر و سجده شکر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن گفته است(۳۸).

در بحث از وفدِ نجران (نصرانی) از نزول آیه مباهله و سر باز زدن آن وفدِ هفتاد نفره از مباهله و پذیرش جزیه سخن می گوید، ولی ابدا از ماجرای مباهله صحبتی نمی کند(۳۹)؛ چه اینکه پرداختن به این رخداد مستلزم نقل یکی از فضایل بزرگ امام علی و همسرش فاطمه زهرا و دو فرزندشان حسن و حسین علیهم السلام است.

همچنین در بحث از وفد خولان، در نهایت کار که قرار بر اقامه عدل و دفع فتنه و اقدامی مصالحه آمیز بود، از نشاندن علی بن ابی طالب علیه السلام بر شتری و دادن شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله به او و فرستادنش به سوی زید بن حارثه توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخن می گوید(۴۰).

۱۷ در بحث از حجّه الوداع می گوید که پیامبر صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب علیه السلام را به نجران فرستاد تا صدقات و جزیه های آنان را گرفته، نزد ایشان ببرد و چون پیامبر صلی الله علیه و آله در حدود ۲۵ ذوالقعده سال دهم هجری برای حجّه الوداع از مدینه بیرون رفت و در یکشنبه چهارم ذوالحجّه به مکّه وارد شد، علی بن ابی طالب علیه السلام نیز با صدقاتی که از نجران آورده بود، به ایشان پیوست و با او حج به جای آورد(۴۱).

در اینجا طبری داستان جالبی از شتاب علی علیه السلام برای پیوستن به پیامبر در حج و اقدام پیامبر به شریک نمودنش در قربانی خود و تصرّف همراهان علی بن ابی طالب علیه السلام در جامه های بیت المال در غیاب او و پس گرفتن آنها توسط علی علیه السلام و شکایت آن اصحاب به پیامبر صلی الله علیه و آله از آن حضرت دارد که در نهایت باعث شد رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان اصحاب خود بایستد و چنین سخنرانی کند:

«ای مردم! از علی شکایت نکنید. به خدا سوگند که او در ذات خدا یا در راه خدا بسیار خشن است»(۴۲).

ابن خلدون از این ماجرای مهم هیچ یادی نمی کند. پس از این هم وی تا مبحث «بیماری پیامبر» از علی علیه السلام سخنی به میان نمی آورد.

۱۸ در مبحث بیماری و رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از علی بن ابی طالب علیه السلام جز در زمینه غسل دادن آن حضرت با مشارکت چند نفر دیگر، یادی نمی کند، امّا از ذکر چندین فضیلت برای ابوبکر دریغ نمی کند؛ از جمله اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از آخرین سخنرانیهای نزدیک وفاتش دستور فرمود همه درهایی را که از خانه های اصحاب به مسجد باز می شوند، ببندند جز درِ خانه ابوبکر را. او هر چند این روایت را از طبری نقل کرده است(۴۳)، امّا روایت مشهور را که می گوید بستن همه درها توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و از جانب خدا فرمان داده شد جز در خانه علی علیه السلام (۴۴)، وانهاده است، در حالی که خانه ابوبکر در سنح؛ یعنی ناحیه دوری در مدینه بود و خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام در جنب مسجد النبی صلی الله علیه و آله قرار داشت که امروز هم هست.

نتیجه گیری

آنچه تاکنون آوردیم، تقریبا همه مطالبی است که ابن خلدون در تاریخ خود از بعثت تا رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امام علی علیه السلام آورده است و استقرای تامّ در این زمینه نشان از تحفّظ و تقیّد ابن خلدون بر این نکات دارد که اوّلاً در حد امکان هیچ منقبت و فضیلتی از علی بن ابی طالب علیه السلام به صراحت یا اشاره بیان نکند مگر ناچار شود و حتی در مواردی چون مباهله که بدون ذکر منقبتی اختصاصی از آن حضرت قابل نقل نیست، به کلّی مسکوت مانده و فقط از آن (مباهله) نام برده است.

ثانیا در برخی موارد دیگر (مانند فتح خیبر) آنچه را که معجزه پیامبر صلی الله علیه و آله است، نقل می کند و آنچه منقبت علی علیه السلام است، وا می گذارد. این هم یکی از ویژگیهای تفکّر اوست که چون دوره حیات پیامبر صلی الله علیه و آله را دوره ای می داند که عصبیّت قریش تحت الشعاع خوارق و معجزات قرار گرفته و فراموش گشته بود، لذا چند مورد معجزه را ذکر می نماید.

ثالثا در بیان عظمت مقام و مناقب صحابه ای همچون ابوبکر و عمر که ما نتوانستیم وجهی خاص برای آن بیابیم جز اینکه رقیب سیاسی علی بن ابی طالب علیه السلام محسوب می شدند هر جا که فرصت و مجالی یافته به صراحت سخن گفته است.

بدین سان به نظر می رسد نحوه برخورد او با امام علی علیه السلام در بیان این بخش از تاریخ صدر اسلام، منصفانه و علمی نیست.

موضع ابن خلدون درباره امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران حکومت خلفای سه گانه

آنچه از بیان ابن خلدون در این برهه دیده می شود، حضور کمرنگ و انفعالی و غیرمعترضانه حضرت علی علیه السلام در دوران خلافت ابوبکر و عمر است(۴۵)؛ امّا در دوره خلافت عثمان، شاهد حضور بیشتر و قوی تر و گاه به شکل اعتراض شدید آن حضرت به عثمان و معاویه هستیم. در این دوره، چند نکته مهم در تاریخ ابن خلدون به چشم می خورد که به بحث ما مربوط است:

۱ در بیان چگونگی و دستاورد تأسیس شورای شش نفره به دستور عمر بن خطّاب برای تعیین جانشین(۴۶) وی، اوّلاً پاسخ امام علی علیه السلام و عثمان را به عبدالرحمان بن عوف (بیعت به شرط عمل به کتاب خدا و سنّت پیامبر و سیره شیخین) به گونه ای بیان می کند که گویی عثمان در این کار نیرومندتر و قاطع تر است(۴۷). چنان که در بخش مربوط به محاصره و قتل عثمان، مدعی می شود که عثمان به علی علیه السلام و طلحه و زبیر گفت:

«شما را به خدا سوگند می دهم آیا به یاد دارید که به هنگام وفات عمر، شما از خداوند به دعا خواستید که بهترین شما را برای شما برگزیند؟ آیا خداوند دعای شما را مستجاب نکرد؟»(۴۸).

در واقع می توان دریافت که ابن خلدون افضل بودن عثمان را تبلیغ می نماید.

۲ با این حال می گوید که عبدالرحمان بن عوف به علی علیه السلام گفت:

«تو می گویی از دیگر حاضران بدین مقام اَولی هستی؛ زیرا از اقربای رسول خدایی و نیز سابقه تو در اسلام از همه بیشتر است و در استقرار و پیشبرد امر اسلام تأثیری شگرف داشته ای…»(۴۹).

این سخن از مجادله و بحث و احتجاج امام علی علیه السلام در شورای مذکور برای اثبات افضل بودن و حقانیّت خود برای خلافت حکایت دارد و در حالی که ابن خلدون از برخی گفت وگوهای کم اهمیت در آن ماجرا (مثلاً میان سعد بن ابی وقّاص با عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه) نگذشته است، جای شگفتی است که چگونه از این مجادلات (مناشدات) و احتجاجات امام علی علیه السلام هیچ یادی نکرده است(۵۰)؟! آیا این از فقدان انصافش در مورد آن حضرت حکایت نمی کند؟

۳ یکی از مقدمات قتل عثمان، شرابخواری افراطی ولید بن عُقبه والی اموی کوفه بود که ابن خلدون ضمن انکار شرابخواری او و نیز ادعای اینکه عثمان دستور اجرای حدّ شرابخواری بر او را داد، روایت معروف حد زدنِ او از سوی امام علی علیه السلام را انکار می کند و می گوید که نقش آن حضرت این بود که اوّلاً گفت تا لباس وی را درآورده، حد را بر بدنِ برهنه جاری کنند؛ ثانیا به پسرش حسن علیه السلام دستور داد که او را تازیانه بزند، ولی وی نپذیرفت و عبداللّه بن جعفر این کار را کرد؛ ثالثا فرمود که چهل ضربه بس است؛ زیرا پیامبر و ابوبکر چهل ضربه می زدند و عمر هشتاد ضربه، و هر دو سنّت است(۵۱)! (وی اشاره نمی کند که حدّ شرابخوار در کتاب خدا چند ضربه است؟) شگفت آور است که وی مقام حسن بن علی علیه السلام فرزند و از بزرگ ترین صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله را چنان پایین می آورد که آشکارا در اجرای حدود الهی از فرمان پدرش سرپیچی می کند. همچنین علّت تعارض میان امرِ خشن امام علی علیه السلام به اجرای حد بر بدنِ برهنه و ملایمت غیر منتظره اش در تعداد تازیانه روشن نیست. آیا مناسب تر نبود که تأکید فرماید هشتاد ضربه بزنند؟ در این مورد گویی روح علمی و تحقیقی ابن خلدون در مقابل روایات اموی خشکیده است.

۴ در بیان مبسوط شورش مردم کوفه،

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.