خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعلیقات الاسفار الاربعه للحکیم المؤسس آقاعلی المدرس قدس سره(۲)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعلیقات الاسفار الاربعه للحکیم المؤسس آقاعلی المدرس قدس سره(۲) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله شر از دیدگاه متکلمان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله شر از دیدگاه متکلمان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
38دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 80

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل جایگاه شعر در منطق (۱) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!

مقدمه
قرنهاست که شعر از جنبه های مختلف مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و ناقدان و سخن شناسان آثار فراوان و غالبا ارزشمندی در این باره از خود بر جای نهاده اند.
گاهی شعر از لحاظ وزن و قافیه مورد نظر است که این البته حرفه عروضیان است و گاهی شعر از لحاظ کیفیت تاثیر آن در نفوس افراد مورد نقد و سنجش قرار می گیرد که در این صورت هم از جهت روانشناسی شعر و هم از لحاظ اینکه صورتی از هنر گفتاری است، اهمیت می یابد. (۲)
یکی از جنبه های قابل تامل شعر که کمتر مورد مداقه قرار گرفته است، جنبه منطقی آن است. یعنی این که واقعا اهیت شعر چیست؟ و اصلا آیا ماهیت شعر قابل شناسایی دقیق و روشن هست یا خیر؟
در میان منطق دانان و فلاسفه قدیم، کسی که به طور مدون و مشروح به شعرشناسی منطقی پرداخته، ارسطو است. اگر چه کسانی قبل از او همچون بقراط، اریستوفانس و افلاطون درباره شعر، سخن گفته اند، اما «فن شعر» ارسطو تنها رساله مستقل و منطبق بر منهج نقد در این باره می باشد. (۳)
افلاطون در رساله فدروس آن جا که از زیبایی سخن می گوید، به شعر نیز پرداخته است، وی همچنین در رساله جمهوری از لحاظ اخلاقی و تربیتی و اینکه وظیفه شعر و شاعری در ارتباط با عدالتی که باید در مدینه فاضله تحقق یابد، چیست، به شعر شناسی پرداخته است. خلاصه نظر افلاطون درباره شعر این است که شعر علم نیست زیرا نه می توان آن را به تعلم کسب کرد و نه می توان با تعلیم به دیگران آموخت، بلکه امری است الهامی و یکی از اسرار خدایان است.
افلاطون بیشتر از نظر اخلاقی به شعر و ادب می نگرد (۴) و در مجموع نسبت به آن خوشبین نیست، زیرا آن را تقلید مکرری از طبیعت می داند که خود صورت تنزل یافته و پست عالم حقایق [مثل] است.
به هر حال سخن از ماهیت شعر به گونه ای روشن و خالی از نقص و ابهام، اگر ممتنع نباشد، قطعا از مشکلترین امور است. در این نوشتار سعی ما آن است که گزیده ای از آرای منطق دانان و شعرشناسان را گردآوری کنیم و بحث خود را در شعر شناسی با توجه به بحث اعتباریات دنبال کنیم، و در عین حال از این نکته غفلت نورزیم که گونه خاصی از شعر، به عنوان متعالی ترین ادراکات و الهامات بشری نه تنها حظی از واقعیات برده است، بلکه بیان لطیفی از حقایق عالی عالم می باشد. ارسطو و فن شعر
بر اثر تحقیقات انجام شده روی آثار ارسطو و تاریخ جمع آوری و تدریس آنها، امرزوه ما می دانیم که دو کتاب «فن خطابه » و «فن شعر»، جزو منطق ارسطو نبوده است. این مطلب بیش از آنکه به لحاظ کتابشناسی و جمع آوری نسخ خطی مهم باشد، از لحاظ طرز تلقی ارسطو از دانش منطق و کاربرد آن مهم است، مقصود این است که ارسطو در اینکه این دو مبحث را جزو مباحث منطقی خود وارد نکرده است، در واقع به طرز فکر و شناخت او از شعر و خطابه در مقایسه با دیگر مباحثی که در منطق آورده است، مربوط می شود.
احتمالا ارسطو به دو دلیل فنون شعر و خطابه را جزو منطق محسوب نمی کند، اگر چه دلیل دوم به نحوی قابل تاویل به دلیل اول است:
الف – انتظاری که از منطق می رود، این است که حقیقت را با توجه به کیفیت و صورت استدلال کشف کند و این معنا تا حد زیادی منوط به مواد به کار رفته در مقدمات استدلال است، به گونه ای که اگر یقینی نباشند، آنگاه منطق از وظیفه خود طفره رفته و نقش خود را ایفا نکرده است، حال آن که شعر و خطابه از لحاظ ماهیت خاص خودشان، نمی توانند یقین آور باشند، لذا نمی توانند در منطق، نقش اساسی – به عنوان آلت و ابزار حقیقت شناسی – داشته باشند.
ب – به نظر ارسطو راه کشف حقیقت دو گونه است اول – به قول ارسطو، استقراء، این شیوه با بینش طبیعت نگری ارسطو موافقت بیشتر دارد، در عمل هر چند آن را در مراحل نخست، علم مفید می داند، اما در مراحل بالاتر آن را مفید نمی داند.
راه دوم که ارسطو به اتقان و صحت آن اعتقاد جازم دارد، قیاس عقلی است که در آنالوطیقای اول آن را استدلالی می داند که وقتی بعضی امور در آن فرض می گردد، امور دیگری از روی ضرورت بدون آنکه به هیچ شرط خارجی نیاز باشد، لازم می آید. (۵)
در حالی که مقدمات یا امور شعری و خطابی به دلیل ماهیت خاصشان، نمی توانند منجر به اموری ضروری بشوند. اما از لحاظ تاریخی و کتاب شناسی نیز این مساله قابل توجه است. آثار ارسطو اغلب به صورت تک نگاره های پراکنده و یادداشتهای جلسات درس بوده است که پس از وی بتدریج تدوین و جمع آوری شده است. جمع آوری آثار منطقی ارسطو در یک مجموعه واحد در اواخر دوره قرون باستان یعنی دوره بیزانسی (در حدود ۳۹۵-۳۳۰ م) صورت گرفته است و ارغنون، (Organon) نامیده شده است. تهیه کنندگان این مجموعه، شش رساله از ارسطو را در آن گنجانده اند: مقولات، عبارات (قضایا)، تحلیل اول (قیاس)، تحلیل دوم (برهان)، جدل و مغالطه. (۶) روشن است که مجموعه ارگانون فاقد دو رساله خطابه و شعر بوده است، زیرا برخی از شراح مهم ارسطو در یونان باستان مانند اسکندر افرودیسی آنها را رساله منطقی نمی پنداشتند. نوافلاطونیان حوزه اسکندرانی در اوایل قرن پنجم میلادی مانند: آمونیاس ساکاس و امپکلیودوتوس بر خلاف رای اسکندر افرودیسی خطابه و شعر را هم در خانواده کتب منطقی آوردند و به این ترتیب ارگانون به صورت مجموعه هشت بخشی درآمد، (۷) که این نیز پس از افزایش ایساغوجی توسط فررفوریوس صوری (قرن سوم میلادی) به عنوان مدخل به نه بخش افزایش یافت. شعر از دیدگاه ارسطو
وقتی ارسطو درباره شعر سخن می گوید، سخنش نه فقط بدان سبب که از منطق معلم اول نشات می گیرد اهمیت دارد، بلکه مخصوصا بدان سبب که بنای آن بر تحلیل آثار آفرینندگان بزرگ ادب یونان باستان مبتنی است، جالب توجه است. اگر چه از دوران حماسه های هومر و هزیور سالهای بسیار گذشته است، اما از عهد نمایشنامه های بزرگ تراژدی و کمدی هنوز کم و بیش خاطراتی بسیار باقی مانده است. درست است که در عهد ارسطو، یونان دوران طلایی آفرینشگری را پشت سر گذاشته بود، اما آنچه از میراث آن برای عصر وی باقیمانده بود به اندازه کافی شاهکار ادبی در برداشت تا وی به عنوان منتقد و سخن شناس به شعر و ویژگیهای آن بپردازد. (۸)
در این قسمت ما نمی خواهیم وارد مباحثی بشویم که ارسطو از لحاظ انواع شعر به آنها پرداخته است، بلکه تنها جهت مورد نظر همان جنبه منطقی مساله است که به شناخت ماهیت شعر و جایگاه آن در منطق مربوط می شود.
اما ارسطو چیستی شعر و ماهیت آن می گوید: «آن گونه که هنر به وسیله لفظ از امور تقلید می کند، خواه آن لفظ به صورت نثر باشد خواه شعر، و آن شعر هم خواه مرکب باشد خواه واحد. [چنین چیزی] تا به امروز نام خاص ندارد و هیچ لفظ مشترکی نیست که بتوان آن را به طور یکسان هم بر اداهای مقلدانه سوفرون، (Sophron) اطلاق کرد و هم بر مکالمات سقراط ». (۹)
نکاتی که از تعریف ارسطو به دست می آید، قابل تامل است: اولا: شعر با لفظ سر و کار دارد و یا به قول منطقیان، ماده شعر لفظ است. ثانیا: شعر الزاما معادل نظم نیست، بلکه شامل نثر هم می شود. ثالثا: معلوم می شود گفتارهای شاعرانه در عصر ارسطو از تنوع فراوانی برخوردار بوده است، ولی لفظ خاصی برای همه آنها وجود نداشته است. امروزه ما می توانیم به مجموعه ای از این امور «ادب » یا «ادبیات » بگوییم، ولی برای ارسطو چنین لفظی وجود نداشته است. رابعا: مهم تر از همه این که، شعر به نظر ارسطو نوعی «تقلید از امور» است، فلذا یک واقعیت مستقل و حقیقی نیست، بلکه طبعا باید چیزی مانند طبیعت یا معنای خاصی مانند شجاعت به عنوان مقلد باشد تا شاعر به عنوان مقلد از آن تقلید کند. به عقیده ارسطو «وزن » در ماهیت شعر به عنوان مقوم ذاتی محسوب نمی شود، اگر چه مردم آن را شعر بدانند:
«مردم را عادت بر این است که بین نوع اشعار و اوزان آنها حکم به اتحاد می کنند…لکن آنها را نه از بابت موضوع و ماهیت کارشان شاعر می خوانند، بلکه فقط از بابت وزنی که در سخنان خویش به کار می برند، چنان که اگر کسی در مقوله طب، مطلبی را به سخن موزون ادا کند، او را شاعر می خوانند». (۱۰)
از سیاق گفتار ارسطو پیداست که سخنان موزون در مقوله طب، واقعا شعر نیستند، اما مردم از لحاظ وزنی که در سخن آنان است، آن را به شعر می خوانند. البته این مطلب در فرهنگها و ملتهای دیگر نیز یافت می شود، یعنی مقولات و مسایل یک علم خاص را به رشته نظم در می آورند، چنان چه الفیه ابن مالک در نحو زبان عرب و یا منظومه حاجی سبزواری در فلسفه و منطق و…. سبب و منشا شعر
به نظر ارسطو دو علت طبیعی باعث پیدایش شعر شده است: «پیدایش شعر دو سبب داشته است که هر دو طبیعی است: یکی تقلید است که در آدمی غریزی است، یعنی غریزه تقلید و محاکات; دیگری ذوق آهنگ و ایقاع است. چون غریزه تقلید و محاکات در نهاد ما طبیعی بود و چنان که ذوق آهنگ و ایقاع به علاوه ذوق اوزان که چیزی جز اجزاء ایقاعها نیست، کسانی که از آغاز امر در این گونه امور بیشتر استعداد داشتند اندک اندک پیشتر رفتند و به بدیهه گویی پرداختند و هم از بدیهه گویی آنها بود که شعر پدید آمد». (۱۱)
البته باید توجه کرد که لذت از تقلید لذتی است که از معرفت و دانایی حاصل می شود و ارسطو در کتاب متافیزیک گفته است که میل به دانستن در همه مردم وجود دارد. (۱۲)
البته به نظر می رسد این مطلب کمی جای مناقشه داشته باشد، یعنی آیا واقعا لذت و انفعالی که از استماع شعر حاصل می شود، مانند همان انفعال و لذتی است که از دانایی و دانش اندوزی به وجود می آید؟ بعید است اینطور باشد. لذتها و انفعالات حاصل از شعر درمرتبه ای پایین تر از لذت حاصل از علوم حقیقی است، به علاوه غالبا لذت حاصل از شعر ناشی از انفعال صرف عواطف و تخیل و احساسات است. اما در لذت حاصل از دانایی صرف انفعال نیست، بلکه خود انسان نیز فعالیت دارد، یعنی ذهن او در کاوش و فعالیت است. هدف شعر
شارحین آثار ارسطو به ویژه شارحین مسلمان همچون فارابی و ابن سینا تصریح کرده اند که یکی از اغراض شعر و شاعری، اغراض مدنی است; یعنی غرض شاعر یونانی غالبا غرض و هدف اجتماعی بوده است. ارسطو درباره هدف تراژدی به عنوان بهترین نوع شعر می گوید:
«تقلید در تراژدی کافی نیست که فقط از کردار تام باشد، بلکه باید آنچه مورد تقلید واقع می شود نیز موجب برانگیختن ترس و شفقت بشود». (۱۳)
وی نیز می گوید: «خاصیت آن (تراژدی) این است که شفقت و هراس را برانگیزد تا سبب تزکیه نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد». (۱۴)
در این مورد شایسته است به توضیحات دکتر زرین کوب توجه کنیم: «تطهیر و تزکیه برای لفظ، (Katharsis) کثارسیس، آمده است که در باب حقیقت و ماهیت آن بین محققان مناقشات بسیاری است…احتمال دارد ارسطو لفظ کثارسیس را در معنی بقراطی کلمه به کار برده باشد و بدین معنی است که نفس از آنچه در آن مایه فساد و زیان است پاک می شود. مفهوم تداوی زهر با زهر، و مفهوم تزکیه از طریق تعدیل هم ظاهرا با همین طرز تلقی از کثارسیس منافات ندارد». (۱۵)
ارسطو در کتاب فن شعر خود، قسمت زیادی را به مباحث انواع لفظ و اسم و نیز اجزاء شعر – خصوصا تراژدی – اختصاص داده است که الزاما به ماهیت منطقی شعر که در اینجا مورد نظر ماست، ارتباطی ندارد. در بخش زیادی از گفتار خودبه مساله مجاز و انواع آن اشاره می کند و نیز در قسمت دیگری به مقایسه شعر و تاریخ می پردازد. همچنین به ویژگیهای شاعران و رمز توفیق یکی بر دیگری توجه می کند. اما در این میان سخنان او در مقایسه شعر و تاریخ در اینجا شایسته تر به نظر می رسد:
«کار شاعر آن نیست که امور را آن چنان که روی داده است بدقت نقل کند، بلکه کار او این است که امور را به روشی که ممکن است اتفاق افتاده باشد، روایت کند.
تفاوت شاعر و مورخ در این است که یکی روایت خود را در قالب شعر درآورده است و آن دیگری در قالب نثر، زیرا ممکن است تاریخ هرودت به رشته نظم درآید، اما همچنان تاریخ خواهد بود، شعر فلسفی تر از تاریخ است و بیشتر از امر کلی حکایت می کند، در صورتی که تاریخ از امر جزیی حکایت می کند. مقصود از امر کلی در شعر این است که شخص چنین و چنان فلان کار یا فلان کار دیگر را به حکم احتمال و یا برحسب ضرورت در شرایط و احوالی خاص انجام دهد. در تاریخ هدف همین است اما امر جزیی، مثلا کاری که شخص معینی چون الکیبیادس کرده است یا ماجرایی برای او اتفاق افتاده است ». (۱۶)
با توجه به این که ارسطو تصریح می کند که شعر فلسفی تر از تاریخ است و اصلا شعر یک امر کلی است، باید متوجه بود که کلیت شعر این گونه نیست که بتوان براساس آن قانون خاصی بنا کرد. کلیت در شعر به معنای عدم تعین است و چه بسا همین امر غیر متعین صرفا بنابر احتمال توسط شاعر خلق و ایجاد بشود. اما آن دسته از امور کلی که مبنای قوانین علوم قرار می گیرند، ویژگیهای خاص خود را دارند از جمله این که امور کلی، حقیقی و واقعی هستند، نه اینکه به طبع و ذوق شاعر یا دیگران ایجاد شوند و نیز روابط آن کلیات، ضروری است و نه احتمالی، در این باره به همین مقدار بسنده می کنیم تا معلوم شود که مقصود از «کلی بودن شعر» چیست؟ تفاوت شعر و خطابه
دو مقوله و یا صناعت شعر و خطابه، در عین اشتراک با هم متفاوت هستند. ارسطو در بیان تفاوت شعر و خطابه می گوید: «آنچه مربوط به اندیشه است در رسالاتی است که به فن خطابه اختصاص دارد. تفاوتی که در بین هست، در این است که در شعر و نمایشنامه، باید امور (اثبات امری، ردکردن امری، برانگیختن احوالات و انفعالات و ایجاد ترس و شفقت و بزرگ جلوه دادن امری خرد و برعکس و…) جلوه کنند، بی آن که به استدلال و تقریر نیاز باشد. اما در خطابه، خطیب باید با حجت امور مذکور را اثبات نماید». (۱۷) شعر از دیدگاه فارابی
دو اثر درباره شعر از فارابی به جای مانده است، یکی «مقاله فی قوانین صناعه الشعراء» و دیگری «کتاب الشعر» که آخرین مبحث در جلد اول از مباحث منطقی فارابی است.
فارابی می گوید: «در این مقاله تنها به آن اقوال و معانی می پردازیم که حکیم (ارسطو) در صناعت شعر اثبات کرده است، بدون این که قصد بیان تمام مطالب را درباره شعر داشته باشیم. زیرا خود حکیم نظراتش را در صنعت مغالطه تکمیل نکرده است «…فضلا عن القول فی صناعه الشعر». (۱۸)
از این گفتار فارابی چنین فهمیده می شود که وی به خود اجازه نمی دهد تا در مبحث شعر چیزی بیشتر از آنچه ارسطو گفته است، اضافه کند. به علاوه، گویی صناعت شعر نزد او از اهمیت کمتری – در مقایسه با مغالطه – برخوردار است. این مطلب به خودی خود درست است، زیرا آنچه که یک فیلسوف به دلیل فیلسوف بودن بیشتر بدان سر و کار دارد، مغالطه است نه شعر. لذا تحقیق و شناخت مغالطه از اهمیت بیشتری برخوردار است. فارابی برای خود شایسته نمی داند که بیشتر از ارسطو درباره شعر بنویسد:
«و لورمنا اتمام الصناعه التی لم یرم الحکیم اتمامها مع فضله و براعته، لکان مما لا یلیق بنا». (۱۹)
فارابی در مقاله کوتاه خود بنابر همان مسلک ارسطو، به بیان مفردات شعر و اقسام لفظ و کلمه پرداخته است.
کتاب الشعر فارابی پس از مقوله مذکور قرار گرفته است که بسیار موجز و مختصر نوشته شده است. در اینجا نیز به مباحث لفظی و صنایع ادبی پرداخته است و بیان داشته که قافیه، خاص و ابتکار عرب است.
فارابی درباره خلط خطابه با شعر می نویسد: «بسیاری از خطبا که بهره ای از گفتارهای شاعرانه برده اند، به اشتباه در خطابه خود، بیش از آنچه که شان خطابه باشد از محاکات و اقوال شعری استفاده می کنند و مردم هم آن را خطبه ای بلیغ می پندارند اما در حقیقت، آن گفتاری شعری است که به وسیله آن از طریق خطابه عدول کرده است ».
بسیاری از شعرا، اقاویل مقنعه (اقناع کننده) را که ماده خطابه است، موزون ساخته و در شعر به کار می برند. این نیز عدول از نهج خطابه است: «…و انما هو قول خطبی عدل به عن منهاج الخطابه ». (۲۰)
پس به نظر فارابی سخنی که قول اقناعی باشد، خطابه است، اگر چه در شعر به کار رود و یا به صورت شعر درآید. آنچه که مطلوب شعر و شاعر است تخییل یک شی ء است:
«و یلتمس بالقول المؤلف مما یحاکی الشی ء تخییل ذلک الشی ء…و تخییل هاهنا مثل العلم فی البرهان و الظن فی الجدال و الاقتناع فی الخطابه ». (۲۱)
وی غرض از تخییل را تهییج شنونده شعر می داند: «بنابراین مقصود از گفتار خیال انگیز آن است که شنونده به سوی یک فعل برانگیخته شود و امری که مورد تخییل قرار گرفته است، اعم از اینکه از افعال زشت باشد یا نیکو، خواه صادق باشد خواه نباشد، در حقیقت طبق آن چیزی است که خیال بر آن تعلق گرفته است ». (۲۲) یعنی فعل مقصود، مطابق امر مخیل است.
پس تهییج و تحریک به سوی یک کردار و فعل، غرض شعر است، خواه این شعر و تخییل و تحریک حاصل از آن، صادق باشد (مطابق واقعیت باشد) خواه صادق نباشد. به عبارت دیگر خواه این مطلب و امر در حقیقت و واقعیت مانند آنچه تخیل شده است باشد خواه نباشد.
فارابی بیش از این به جنبه منطقی شعر نپرداخته است. گویی صرفا شارح اقوال ارسطو بوده است و از سویی چون گفتار ارسطو در باب تراژدی و کمدی و حماسه، همگونی ملموس با فرهنگ حاکم بر جامعه معاصر فارابی نداشته است، در این باره سخن تازه ای برای گفتن نداشته و به همین علت، از مقصود نهایی ارسطو نیز بی اطلاع مانده است. در مورد علل و عوامل، عدم رشد و نوآوری در مبحث شعر در میان فلاسفه و منطقیین مسلمان در قسمت مربوط به ابن سینا به تفصیل سخن خواهیم گفت. شعر از دیدگاه شیخ الرئیس، ابن سینا
ابن سینا در دو اثر مهم خود یعنی شفا و اشارات درباره شعر سخن گفته است و این بدان معنا نیست که در دیگر آثار منطقی خود، از آن چیزی نگفته باشد. (۲۳) بلکه لب کلام و تمام آرا وی را در این موضوع (شعر) به تمامه، در این دو اثر می توان دید. ماخذ شیخ در این فن، ترجمه ابوبشر متی ابن یونس قنایی از فن شعر ارسطو بوده است که تحت عنوان «فی الشعر» آن را به عربی ترجمه کرده بود، ترجمه دیگری نیز از فن شعر ارسطو توسط اسحاق بن حنین انجام گرفته اما در دسترس ابن سینا نبوده است.
درباره موضع ابن سینا در خصوص شعر و تلخیص او از فن شعر ارسطو سخنان زیادی از سوی منتقدین ابراز شده است که بعضا در خصوص علل عدم رشد شعر و نقد ادبی در میان مسلمین قابل توجه است و ما پس از گزارشی از خود «کتاب الشعر» شیخ به ذکر آنها می پردازیم.
این نکته در اینجا قابل یادآوری است که شیخ در فهم متون ارسطو به طور کلی و نیز در بحث فن شعر او به شدت متاثر از شرحها و گفتار فارابی است، به ویژه در تقسیمات انواع شعر و کلام و… و تعریف آنها.
«و هو (ابن سینا) هنا انما ینقل عن الفارابی نقلا مع شی ء من الایجاز…بل کلام الفارابی هنا اوسع و ادق و اوضح و لم نستطع عن ان نفهم کلام ابن سینا الا بعد اطلاعنا علی کلام الفارابی ». (۲۴)
فن نهم (الفن التاسع) از کتاب المنطق شفا به شعر اختصاص یافته است، این قسمت دارای هشت فصل است.
آنچه که مسلم است این است که قسمت معظم و بلکه همه کتاب الشعر شیخ، شرحی است بر فن شعر ارسطو و کمتر سخن یا نظری را می توان یافت که یا عینا از ارسطو نباشد و یا متاثر از او. تعریف شعر
شیخ در ابتدای کلام خود می نویسد: «نقول نحن اولا ان الشعر هو کلام مخیل مؤلف من اقوال موزونه متساویه و عند العرب مقفاه…و لانظر للمنطقی فی شی ء من ذلک الا فی کونه کلاما مخیلا». (۲۵)
شیخ درباره اوصاف موزونه و متساویه و قافیه توضیحاتی می دهد ولی چنان که خود تصریح می کند هیچ یک از این امور، مقصود منطقدان نیست، مگر جنبه تخیلی شعر در بیان معنای مخیل. شیخ می گوید:
«منطقی تنها از این حیث در شعر نظر می کند که امری است مخیل یعنی کلامی که نفس به آن اذعان می کند و بر اثر آن انبساط یا انقباض خاطر – بدون دیدن و تفکر و اختیار – حاصل می شود و بالجمله به علت آن اذعان، یک انفعال و تاثر روانی غیر فکری برای نفس به وجود می آید». (۲۶)
بنابراین انفعال و قبض و بسطی که از شعر برای نفس انسان حاصل می شود، امری غیر اختیاری است به خلاف برخی انفعالیات که فکر و اختیار انسان در آن دخالت دارد. چنانکه انبساط نفس که حاصل از یک نقاشی یا منظره طبیعی است محتاج رؤیت است، اما شعر چنین نیست، بلکه قادر است به محض شنیده شدن، تاثیر خود را در شنونده به جای بگذارد. شیخ در ادامه معرفی ماهیت تخیلی شعر می گوید:
«…فانه قد یصدق بقول من الاقوال و لا ینفعل عنه، فان قیل مره اخری و علی هیئه اخری فکثیرا ما یؤثر الانفعال و لا یحدث تصدیقا و ربما کان المتیقن کذبه مخیلا». (۲۷)
به نظر شیخ تخیل غیر از تصدیق است و انفعال نفسانی حاصل از شعر اعم از این است که به همراه تصدیق باشد یا نباشد.
چه بسا کلامی تصدیقی باشد، اما باعث انفعال شنونده نگردد و اگر همان کلام در قالب و هیئت خاصی بیان شود، باعث انفعال و تخیل شود، اما موجب تصدیق نگردد و چه بسا یک امری یا کلامی که به کذب آن یقین داریم، باعث تخییل و در نتیجه انفعال ما بشود. فرق تصدیق و تخییل
شیخ در این باره فرماید: «و التخییل اذعان و التصدیق اذعان، لکن التخییل اذعان للتعجب و الالتذاد بنفس القول و التصدیق اذعان لقبول ان التی علی ما قیل فیه ». (۲۸)
بنابراین در اذعان تخیلی، لازم نیست که هر چیزی که می گویند همانطور باشد که در واقع است، بلکه برعکس، چه بسا که هر چقدر دورتر از واقعیات باشد، خیال انگیزتر باشد، چنانکه برخی اهل ادب و شعر شناس گفته اند:
در شعر مپیچ و در خم آن کز احسن اوست اکذب آن
لذا بنابر قول شیخ، اذعان تخییلی زمانی شدیدتر و قوی تر است که بیشترین تعجب را در شنونده شعر برانگیزد. غرض مشترک شعر و خطابه و تفاوت آن دو
شیخ در این خصوص می فرماید: «و الشعر قد یقال للتعجب وحده و قد یقال للاغراض المدینه…و تشترک الخطابه و الشعر فی ذلک [اغراض المدینه]، لکن الخطابه تستعمل التصدیق و الشعر یستعمل التخییل ». (۲۹)
شیخ تصریح می کند که اغراض مدنی برای اشعار یونانی قابل قبول است و آنها را سه گروه می شمارد: مشوریه، مشاجریه و منافریه، که به نظر می رسد هماهنگ با سه گونه شعر یونانی باشد، به ترتیب: تراژدی، حماسه و کمدی. اما آنچه مقصود ماست تفاوت شعر و خطابه است که به نظر شیخ این دو علی رغم اشتراک در اغراض مدنی، یکی موجب تصدیق است و به جهت تصدیق گرفتن از افراد به کار می رود ولی شعر به دلیل تخییل و خیال انگیزی استعمال می شود. شیخ در مواری که به جنبه منطقی شعر مربوط می شود، بیش از این چیزی نگفته است و به شرح ترجمه گونه ای از فن شعر ارسطو پرداخته است:
«یونانیها اغراض معینی در شعر گفتن داشتند و هر وزنی را برای غرضی خاص به کار می بردند و برای هر وزن، اسم جداگانه ای داشتند. از جمله اینها، گونه ای شعر است که طراغوزیا (تراژدی) نامیده می شود که دارای وزن ظریف و دلنشینی است و به ذکر نیکیها و نیکان و صفات و مناقب انسانی می پردازد». (۳۰)
شیخ به بیان اقسام صناعات شعری (قالبهای شعری نه صناعات ادبی) در فرهنگ یونان پرداخته است. اما آنچه جالب نظر و قابل تامل است، این است که ابن سینا برخلاف ترجمه متی ابن یونس، اصطلاحات خاص فنی را به همان غت یونانی – البته معرب آنها را – آورده است. متی ابن یونس تراژدی را به «مدیحه » و کمدی را به «هجا» ترجمه کرده است، اما ابن سینا دریافته است که این دو نمی توانند معادل یونانی تراژدی و کمدی باشند، لذا دو لفظ «طرغوزیا» و «قوموزیا» را به جای تراژدی و کمدی آورده است.
شیخ از انتهای فصل اول تا آخر فصل هشتم از فن نهم به مباحث شعر که حالت نقد و بررسی ادبی دارد، همسنگ و هماهنگ با فن شعر ارسطو، پرداخته است. در پایان فصل هشتم نیز عباراتی آورده است که باعث انتقادات شدیدی به خود شده است (۳۱) :
«این خلاصه ای است از کتاب «الشعر» معلم اول، تا اندازه ای که در اینجا (ایران) قابل دسترسی بوده است…بعید نیست که خود ما تلاش کنیم و کلامی بسیار مفید و مفصل در علم شعر به نحو مطلق و نیز بنابر عادت جاری این زمان، ابداع نماییم، اما در اینجا به همین مقدار اکتفا می کنیم ». (۳۲) شیخ بنابر مناسبت در دیگر جاهای شفا، نیز از شعر و قیاسات شعری سخن گفته است. از جمله در کتاب «البرهان » که جزء پنجم از منطق شفای اوست، چنین آورده است:
«مبادی قیاسها یا اموری هستند که به نحوی مورد اعتقاد می باشند یا مورد اعتقاد نمی باشند و آنچه مورد اعتقاد نیست، اگر از طریق تاثیر در نفس که قایم مقام امر مورد اعتقاد است، جاری مجرای امر مورد اعتقاد نباشد، اصلا در قیاسها مورد استفاده قرار نمی گیرد و آنچه این فعل را دارد مخیلات است، زیرا مخیلات مثل امور مورد اعتقاد، نفس را در قبال برخی امور قبض و گرفتگی و در برابر بعضی امور دیگر انبساط خاطر می بخشد…، چنین اموری مبدا قیاسات شعری است ». (۳۳) استاد مصباح در توضیح این فقره بیان می کند: «مراد از کلام و قیاس شعری در منطق هر سخنی است که براساس تخیل استوار باشد و نفس را به همین سبب، گرفتار انقباض و انبساط درونی کند. خواه این کلام منظوم باشد خواه منثور. اما شعر عروضی آن است که حتما موزون و منظوم باشد، خواه از مخیلات باشد خواه از امور یقینی و برهانی. بنابراین بین شعر منطقی و شعر عروضی نسبت عموم و خصوص من وجه قرار دارد». (۳۴) بنابراین آثاری همچون منظومه حاجی سبزواری شعر عروضی محسوب می شود، زیرا موزون است اگر چه متخیل نیست، ولی شعر منطقی نیست، زیرا مبتنی بر تخیل نمی باشد. همچنین شعر سپید – که فاقد وزن است – از لحاظ منطقی شعر است و از لحاظ عروضی شعر نیست. نظری بر موضع ابن سینا در فن شعر
همانطور که قبلا به اشاره گفتیم، در خصوص عملکرد شیخ الرییس در باب شعر و شاعری سخنان قابل توجهی از سوی صاحب نظران اظهار شده است.
شاید بتوان گفت شدیدترین انتقادات را در این باره، دکتر عبدالرحمن بدوی در مقدمه خود بر فن نهم یعنی کتاب الشعر ابن سینا در شفا، بیان کرده است. به هر حال ما ناگزیریم به یک سؤال پاسخ مناسب بدهیم:
ابن سینا در موارد زیادی از مباحث منطقی دارای نوآوریهای اساسی بوده است و حتی باید تدوین منطق دو بخشی را ابتکار و دیدگاه او در منطق دانست، اما چرا در مبحث شعر چنین ابتکاراتی به خرج نداده است؟
این سؤال به ویژه وقتی بیشتر اهمیت خود را آشکار می کند که می فهمیم شیخ در موارد عدیده ای از جمله در آخر فصل هشتم از فن نهم، وعده تدوین و تهیه اثری نفیس را در این موضوع به ما می دهد:
«…و لا یبعدان نجتهد نحن فنبتدع فی علم الشعر المطلق و فی علم الشعر بحسب عاده هذالزمان، کلاما شدید التحصیل و التفصیل ». (۳۵)
چنانکه ملاحظه می شود شیخ در صدد ابداع و نوآوری در علم شعر – به نحو مطلق و بحسب عادت زمان – بوده است، اما براستی چرا هیچگاه به این وعده عمل ننموده است؟ در پاسخ این سؤال می توان احتمالات متعددی را در نظر گرفت، اما به هر حال بهتر است که یک احتمال را با قراین و شواهد قویتر، از میان بقیه احتمالات انتخاب کنیم. پاسخهای احتمالی به شرح زیر است:
پاسخ اول
ابن سینا واقعا قصد داشته است به وعده خود عمل نماید اما فرصت کافی برای آن به دست نیاورده لذا نتوانسته است اثری مستقل در فن شعر تدوین کند. این پاسخ چندان درست به نظر نمی رسد، زیرا از انسان فکور و نابغه ای چون شیخ بعید است که بدون توجه به فرصت و زمان خود، نسبت به امری وعده دهد، آن هم نه با زبانی معمولی که قابل اغماض باشد، بلکه با ضرس قاطع بگوید: در این موضوع کلامی شدید التحصیل و التفصیل ابداع می کنیم.
پاسخ دوم
ابن سینا فرصت ابداع رساله مستقلی در شعر داشته است و حتی در تهیه آن نیز تلاش نموده است، اما موفق به ایجاد و نوآوری در این مبحث نشده است. این پاسخ نیز مقبول به نظر نمی رسد، زیرا اگر شیخ احتمال موفقیت خود را نمی داد، هرگز با این اطمینان، به ما وعده ابداع و ایجاد نمی داد. (۳۶)
پاسخ سوم
به طور کلی علت عدم نگرش جدید و نو به مبحث شعر، اختلافات عمیقی است که بین شعر یونانی و غیر یونانی وجود دارد. آنچه که از فن شعر ارسطو به ذهن ابن سینا می رسد همان چیزی نیست که در شرق و نزد ابن سینا برای شعر ثابت و حاصل است، لذا نمی توان از شیخ انتظار داشت که به همان سبک فن شعر ارسطو، کتاب یا اثری مستقل در شعر بنگارد.
در اثبات و تایید این پاسخ لازم است که به گفتار شیخ توجه شود. وی در فصل دوم از فن نهم می گوید: «اینک ما همین مقدار از تعلیم اول ارسطو را که فهم آن برایمان امکانپذیر است بیان می کنیم. زیرا اکثر آنچه که در شعر و آداب و رسوم ذکر شده است، مخصوص ایشان (یونانیان) می باشد و در بین خودشان معمول و متعارف است ». (۳۷)
دکتر بدوی در توجیه و بیان این اعتذار می نویسد: «ابن سینا در مقام تلخیص کاملا متوجه این نکته بوده است که ارسطو در قواعد و آثار خود شعر یونانی را لحاظ و استقراء کرده است. آن هم با ویژگیهایی که خاص شعر یونانی است و قابل انطباق با اشعار دیگر ملتها نیست ». (۳۸)
شیخ بخوبی دریافته بود که شعر یونانی، ویژگیهایی دارد که هرگز با اشعار ملل دیگر همچون عرب یا فارس قابل انطباق نیست. بعلاوه عدم احاطه شیخ به برخی اصطلاحات خاص در فن شعر ارسطو، باعث می شود تا وی نتواند آن طور که می خواهد آن را بیان کند و شرح دهد و احیانا با شعر دیگر امتها (عرب – فارس) تطبیق دهد. در بیان اعتذار شیخ در عدم نوآوری در منطق شعر ارسطو، پاسخ سوم به صواب نزدیکتر است، به این معنا که بگوییم:
«نمی توان از ابن سینا انتظار داشت که با وجود آثار مترجم متوجه مسایل دقیقی همچون مساله تطهیر (کثاریس) و وحدت موضوع و زمان و مکان باشد، چون همه اینها اموری است که آگاهی به نمایش و نمایشنامه نویسی از مقدمات آن است و این امری است که نه برای ابن سینا محقق شده و نه برای دیگر فلاسفه عرب، بلکه می توان تاکید کرد که معانی و مسایل مذکور حتی برای احدی از مترجمین هم روشن نبوده است ». (۳۹)
بنابراین ماهیت شعر و شاعری در شرق و تفاوت عمیق آن با شعر یونان که نمایشنامه، اساس آن بوده است، باعث می شود تا شیخ را از ابداع رساله ای مستقل به سبک فن شعر ارسطو معذور بداریم. رساله فن شعر ارسطو مبتنی بر اصول و دست مایه های نمایشنامه است و یا در تراژدی – که برترین گونه شعر نزد