خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراکز و گروه های ویژه ادیان و مذاهب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراکز و گروه های ویژه ادیان و مذاهب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزارشی از مقاله (فرقه السَّلَفیه و تطوّراتها فی التاریخ)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزارشی از مقاله (فرقه السَّلَفیه و تطوّراتها فی التاریخ) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
27دقیقه
08ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 50

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی مذهبی و قومی طالبان :

مقدمه

پس از اینکه جنبشی به نام ((طالبان)) در پاییز ۱۳۷۳ از مرز ((اسپین بولدک)) پیشروی سریع و غیرقابل انتظار خود را به سوی شهر مهم و استراتژیک قندهار, موطن سلاطین ۲۵۰ ساله افغانستان شروع نمود; حرکت آنها, ناظران و تحلیلگران داخلی و خارجی را سخت دچار شگفتی ساخت. کمتر کسی می توانست تصور نماید که جنگهای دامنه دار داخلی در افغانستان که تاکنون تلفات و ویرانیهای بی شماری را به همراه داشته است (بدون اینکه تغییری در توازن قوا بین طرفهای درگیر به وجود آورده باشد), روزی به دست یک گروه ناشناخته و نوپا به پایان خود نزدیک شود. جنبش طالبان برخلاف تصور تمامی محافل سیاسی جهان که همواره در پی راه حلهای شکست خورده ((سیاسی)) در این کشور بودند, بر روش نظامی گری پافشاری نموده و به دور از هیاهوی داخلی و بیرونی به لشکرکشی های خود در ولایات مختلف این کشور ادامه داد و پس از چهار سال جنگ و گریز, سرانجام توانست مهمترین پایگاههای احزاب جهادی را فتح نموده و حضور خود را در غرب (هرات), شمال (مزار شریف و شبر غان) و مرکز (بامیان و هزارجات) و مهمتر از همه در کابل, پایتخت افغانستان تا حدودی تثبیت نماید.

ظهور ناگهانی این گروه در معادلات سیاسی و نظامی افغانستان و موفقیتهای نظامی آن در ۹۰ درصد از خاک این کشور, حدسها و احتمالات زیادی را درباره ماهیت, نیت و اهداف و روابط خارجی آنها به وجود آورده است. تحلیلگران سیاسی, مطالب فراوانی در زمینه ابعاد سیاسی این جنبش و پیامدهای احتمالی آن در منطقه, به بیان و قلم درآورده و احتمالات متعددی را در این خصوص ابراز داشته اند. و از طرف دیگر, افکار سخت گیرانه مذهبی جنبش طالبان که تحت عنوان ((اجرای احکام شریعت)) و تشکیل دولت ناب اسلامی به اجرا گذاشته می شود, تشویشهای بیشتری را در داخل کشور و منطقه باعث گردیده است.

اما علی رغم نگرانیهای به وجود آمده از ناحیه افکار سخت گیرانه و انعطاف ناپذیر رهبران این گروه که ریشه اصلی در نگرانیهای سیاسی ناشی از این جنبش به شمار می رود تحلیلها و ارزیابیهای کمتری در خصوص افکار و عقاید آنها به عمل آمده است. احتمالا نوپایی این جنبش و نیز عدم استقرار کامل آن در افغانستان و شکل نگرفتن یک دولت آرمانی مورد نظر آنها که زمینه را برای اعمال سیاستهای واقعی جنبش فراهم سازد, سبب گردیده است تا افکار جنبش به روشنی برای همگان روشن نگردد و یا اینکه در خارج از مرزهای افغانستان, به خوبی انعکاس نیابد. با وجود همه این ابهامات و محدودیتها, جا دارد که در خصوص تفکر سیاسی مذهبی جنبش طالبان توجه لازم به عمل آمده و زوایای فکری آنان به بحث و بررسی گرفته شود.

مقاله حاضر با توجه به ضرورت ارزیابی مبانی فکری و اعتقادی جنبش طالبان که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده است, هم خود را بر این مهم معطوف داشته واز ارزیابی ابعاد سیاسی و وابستگی های خارجی و سیاستهای کشورهای منطقه و جهان که احتمالا در شکل گیری طالبان نقش داشته اند, چشم پوشی می کند. ارزیابی ما از مبانی فکری جنبش طالبان بر دو محور تمرکز خواهد یافت; یکی محور مذهبی و دینی; دوم, محور

قومی و قبیله ای ; زیرا ما معتقدیم که سنتهای قبیله ای که طالبان از میان آن برخاسته, تاثیر قابل توجهی در تفسیر دینی طالبان از مذهب داشته است. اما از این نکته نباید غافل شد که دسترسی به منابع مورد نیاز, امری بسیار دشوار و بعضا ناممکن بوده است ; لذا نوشتار حاضر صرفا گامی ابتدایی در این زمینه شمرده شده و انتظاری بیش از این نخواهد داشت.

الف مبانی تفکر دینی

((تفکر)) به اصولا پدیده آنی و ناگهانی نیست که به دور از هر عامل دیگری ناگاه به صورت جامع و مانع در نقطه ای به ظهور رسد و سپس به سرعت گسترش پیدا کرده و محیط اطرافش را تحت تاثیر جاذبه هایش قرار دهد. تفکر و اندیشه, جریانی است که طی یک دوران طولانی بر اثر فراهم شدن زمینه ها و شرایط اجتماعی و زمانی به تدریج انسجام حاصل نموده و شکوفا می شود. ارزیابی هر جریان فکری, نیازمند مطالعه پیشینه تاریخی, شرایط اجتماعی و عوامل زمانی و مکانی متعلق به آن جریان فکری می باشد. بنابر این, اگر بخواهیم یک ارزیابی کوتاه از تفکر و مبانی فکری جنبش طالبان به دست دهیم, ابتدا ضروری است به بررسی اندیشه های رایج در محیط ظهور و انعقاد هسته اولیه طالبان پرداخته و ارتباط حال و گذشته طالبان و همفکران آن را با محافل فکری و آموزشی آنان و نیز زمینه ها و شرایط زمانی و مکانی ذی دخل در تاثیرپذیری فکری آنها را بازگو نماییم و پس از ارزیابی کوتاه از بستر فکری طالبان, به بررسی اصل تاثیرپذیری فکری و مبانی تفکر آن, که محصول شرایط و عوامل نامبرده می باشد, بپردازیم. در این بخش از این مقاله, مطالب ما پیرامون همین دو محور مطرح خواهد شد.

۱ پیشینه و بستر فکری طالبان

جنبش طالبان, جنبشی است تشکیل یافته از علما و طلاب مدارس دینی افغانی که عمدتا در پاکستان تحصیل کرده اند. تعداد این محصلین علوم دینی که در دو دهه اخیر در داخل شهرهای پاکستان و اردوگاههای متعلق به مهاجرین در دو ایالت ((بلوچستان)) و ((سرحد)) مشغول فراگیری علوم قرآنی و حدیثی بوده اند, به هزاران نفر می رسد. پس از کودتای کمونیستی سال ۱۳۵۷ در افغانستان و اشغال این کشور به وسیله ارتش اتحاد شوروی سابق در زمستان سال ۱۳۵۸, صدها هزار شهروند افغانی از شهرها و روستاهای شان به جانب پاکستان مهاجرت کردند. این مهاجرین, اکثرا در داخل اردوگاههایی که از طرف دولت پاکستان و سازمان ملل با حمایتهای وسیع مالی کشورهای غربی و عربی تاسیس شده بود, اسکان داده شدند. نسل جدید این مهاجرین که در اردوگاهها و یا شهرهای پاکستان نشو و نما یافته بود, به راحتی جذب مدارس دینی موجود در این کشور گردیده و در آنجا مشغول فراگیری علوم دینی گردیدند. گرایش نسل جدید خانواده های مهاجرین به مدارس علوم دینی, دلایل ایدئولوژیکی و اجتماعی متعددی داشت. مدارس و دانشگاههای دولتی افغانستان به دلیل گرایشهای فکری و انحرافی, خاطره ناخوشایندی در میان شهروندان این کشور از خود به یادگار گذاشته بود; خصوصا پس از تسلط چپ بر افغانستان, مدارس دولتی, نمادی از اندیشه های چپی و ضد دینی شناخته می شد. از طرف دیگر, در صفوف مجاهدین و مبارزین, حضور گسترده و بسیار فعال علما و طلاب جوان که در دفاع از دین و وطن و استقلال کشور, دوشادوش سایر مردم به جهاد اشتغال داشتند, جلب توجه می نمود, اینان, علما و طلابی انقلابی بودند که اکثرا نقش پیشاهنگی قیام و مبارزه را نیز دارا بودند.

از یک سو, حاکمیت فضای ایدئولوژیکی بر ملت بویژه بر مجاهدین و پیشاهنگ شدن روحانیت در هدایت نهضت, نقش مدارس دینی و تحصیل یافتگان آن را در سطح جامعه به شدت افزایش داده و از طرف دیگر, هجوم گسترده مهاجرین به پاکستان, محدودیتهای فراوانی را در زمینه مدارس جدید داخل اردوگاهها ایجاد نمود; به طوری که امکانات محدود این مدارس جدید, توان پوشش دادن کامل نوجوانان و جوانان مهاجر را دارا نبود. این در حالی بود که مدارس دینی با کمترین امکانات خویش, می توانست بیش از ظرفیت واقعی خود, طلبه و دانشآموز دینی جذب نماید.احزاب تندرو اسلامی پاکستان ; مانند: جمعیه العلمإ اسلام. جماعت اسلامی و جمعیت اهل حدیث, تحت تاثیر انگیزه های دینی و نژادی (پشتون گرایی) به کمک مهاجرین افغانی شتافته و مدارس و مراکز آموزشی متعددی برای فرزندان آنها تاسیس نمودند و یا اینکه آنها را در مدارس وابسته به خود, در شهرهای مختلف پاکستان جذب کردند. ((دهها مدرسه که به وسیله جمعیه العلمای پاکستان (احتمالا جمعیه العلمإاسلام نه پاکستان) بنیادگذاری شده بود, جوانان افغان را به خود جذب کردند. افغانها نیز از اینکه مدارس فوق الذکر, مجانی بوده و در آن, قرآن کریم و مسایل دینی تدریس می شد, به این مدارس پیوستند.))((۱)) بنابر این, اولین آموزه های فکری طالبان در این مدارس انجام گرفت و طالبان نیز شدیدا تحت تاثیر مواد آموزشی آنها واقع شدند.

قبل از شروع به هر نوع بررسی در خصوص چگونگی ارتباط طالبان با این مدارس و نیز نقش مدارس نامبرده در تربیت فکری طالبان لازم می نماید تحلیلی کوتاه از جریانهای فکری اسلامی در کشور پاکستان به عمل آورده و جایگاه جمعیه العلمای اسلام و جناح فکری مربوط به آن را در میان سایر جریانهای اسلامی مطرح در این کشور, روشن سازیم.

در یک تقسیم بندی کلی و عمومی, می توان سه جریان فکری اسلامی عمده را در این کشور ملاحظه نمود که منشا اولیه تمامی آنها, در تفکر اسلامی به هند بزرگ (قبل از تجزیه به هند, پاکستان و بنگلادش) برمی گردد. جریان اول, جریان بنیادگرایی افراطی است که ریشه در افکار و اندیشه های شاه ولی الله دهلوی (۱۷۰۳۱۷۶۲) دارد. نهضت شاه ولی الله, در آغاز یک نهضت فکری فرهنگی بود که اصلاح افکار دینی و خرافات زدایی را از زندگی جامعه مسلمانان هند, هدف اساسی خود قرار داده بود((اما پس از او, پسرش شاه عبدالعزیز (۱۷۴۶۱۸۲۴) و نوه اش, شاه اسماعیل (۱۷۸۱۱۸۳۱), آن را به یک جنبش اجتماعی سیاسی تبدیل کرده و علیه سلطه انگلستان موضع گرفتند.)) ((۲)) در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی, یکی از علمای برجسته پیرو نهضت شاه ولی الله, به نام محمد قاسم نانوتوی در سال ۱۲۸۴ ه (۱۸۶۷م) مدرسه معروف ((دیوبند)) را در قصبه ای به همین نام, در ایالت اتارپرادیش هند بنیانگذاری کرد. مدرسه ((دیوبندی)) به تدریج تبدیل به یک مکتب فکری ویژه ای گشت که تا امروز, به افراد تحصیل کرده در آنجا و یا وابسته به طرز تفکر آن عنوان ((دیوبندی)) اطلاق می شود. ((بنیان گذاران این مدرسه, حنفیانی سخت گیر و دقیق بودند و در مبادی تعلیم و جزم اندیشی, بر عقاید و مذاهب کلامی اشعریه و ماتریدیه مشی می کردند…. مدرسه آنها, تجدید حیات علوم کلامی در هند مسلمان را وجهه ((همت خود قرارداد و دانشهای جدید را از مواد درسی خود حذف کرد.)) ((۳)) مکتب دیوبندی پس از اینکه رنگ سیاسی نیز پیدا نمود, علمای وابسته به آن با همکاری تعدادی از علمای وابسته به جناحهای دیگر, گروه ((جمعیه العلمای هند)) را در سال ۱۹۱۹ به وجود آوردند. پس از تجزیه هند و به وجود آمدن پاکستان, شاخه انشعابی آن, تحت عنوان ((جمعیه العلمای اسلام, فعالیتهای خود را در پاکستان فعلی ادامه داد. ((جمعیه العلمای اسلام)) به رهبری موسس جدید خود, مولانا بشیر احمد عثمانی به حزب سیاسی مذهبی دیوبندیها تبدیل شد. این حزب, امروز به دو گروه اکثریت و اقلیت تقسیم گردیده است. رهبری جناح اکثریت را مولانا فضل الرحمان و رهبری جناح اقلیت را مولانا سمیع الحق به عهده دارد. این دو رهبر, هر دو متعلق به گروه قومی پشتون هستند و از لحاظ فکری, طرفداران سرسخت قرآن و سنت و سیره خلفا و صحابه و معتقد به نظریات علمای سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد به شمار می روند. روابط این دو رهبر((پشتون تبار دیوبندی)) با گروه طالبان بسیار عمیق و ریشه دار است که بعدا پیرامون آن توضیح بیشتر خواهیم داد.

دومین جریان فکری در پاکستان, جریان مولانا ابوالاعلی مودودی (۱۹۰۳ ۱۹۷۹) است که با اندک تسامح می توان آن را جریان ((اخوانی)) در این کشور نامید. مولانا مودودی علی رغم اینکه شخصیتی بنیادگرا و تا حدودی متاثر از افکار اصلاحی شاه ولی الله دهلوی در قرن هیجدهم میلادی است; اما با وجود این, میان اندیشه و روش سیاسی او با جمعیه العلمای اسلام تفاوت زیادی مشاهده می شود. مودودی معتقد به برخورد نقادانه با تاریخ صدر اسلام بوده و در باره نوع حکومت اسلامی, از ((جمهوری الهی)) (تئوکراسی جمهوری) نام برده است. ((۴)) مودودی در کنار تفکر سلفی گری, از نوعی پذیرش روشهای معاصر در نظام سیاسی غافل نمی باشد. او به نظام چند حزبی و انتخابات آزاد اعتقاد کامل داشته واستفاده از شیوه های دولت داری مدرن را در حکومت دینی تجویز می نمود و می گفت: ((تشخیص دادن افراد مورد اطمینان در محیط ما, با آن راهی که مسلمانان اولیه اسلام می پیمودند, امکان ندارد… بنابراین, باید طبق مقتضیات زمان خود, راههایی را به کار بریم…))((۵))

مودودی در سال ۱۹۴۱ میلادی گروه ((جماعت اسلامی پاکستان)) را بنیانگذاری نمود. این حزب, امروز بزرگترین حزب اسلامی در پاکستان به شمار میآید. رهبری کنونی ((جماعت اسلامی)) را قاضی حسین احمد به عهده دارد. قاضی حسین احمد طرفدار وحدت اسلامی و مبارزه با نفوذ فرهنگ غربی است ; اما روش مبارزاتی او کاملا مسالمتآمیز و غیرانقلابی بوده و تحول فکری فرهنگی را قبل از هر نوع تحولی در نظام سیاسی, لازم و ضروری می شمارد. ((جماعت اسلامی)) در دوران جهاد افغانستان از جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی و حزب اسلامی حکمتیار قویا حمایت می نمود.

سومین جریان اسلامی در پاکستان, جریان سر سید احمد خان (۱۸۱۷۱۸۹۸)است. سید احمدخان, الگوی مسلمان لیبرال در محافل روشنفکری پاکستان شناخته شده است. او معتقد به مراجعه مستقیم و بدون واسطه به قرآن به عنوان بهترین راه شناخت دین بوده و نقش ((سنت)) و ((اجماع)) را در منبع شناسی دین مورد تردید قرار می داد. سید احمد خان تحت تاثیر مکتب عقل گرایی و فلسفه طبیعی قرن نوزدهم اروپا قرار داشت و قرآن را تفسیر علمی می نمود.((۶)) مهمترین ویژگی در تفکر احمدخان, گرایش او به نوگرایی غرب بود. گرایش غربی گرایانه سید احمد خان, انگیزه خصومت مسلمانان سنت گرا با او گردید و سرانجام او را متهم به ارتداد و انحراف از دین نمودند. مسلمانان روشنفکر دانشگاهی و تا حدودی ((مسلم لیگ)) (اگر آن را یک حزب صرفا ملی ندانیم) از هواداران جریان سوم به شمار می روند.

این سه جریان فکری همان طوری که اشاره گردید, هر یک به نحوی ریشه در افکار علمای مسلمان هند در دوران تحت سلطه بریتانیا داشت که عمدتا به افکار شاه ولی الله برمی گشت ; اندیشه های اصلاحی شاه ولی الله, منشا پیدایش گرایشهای متعدد و مختلف در شبه قاره شد. اما آنچه پایه واقعی اندیشه دینی شاه ولی الله را تشکیل می داد, سلفی گری یا بنیادگرایی از نوع مشابه وهابیت بود; تا آنجا که دولت استعماری بریتانیا او را متهم به وهابیت کرد. این سه جریان فکری اسلامی به طور کل, اکثریت عمده مسلمانان پاکستان را در بر می گیرند و از لحاظ صنفی, دربرگیرنده اصناف حوزوی, دانشگاهی و بازاری هر سه می باشد. اما با وجود این تقسیم بندی سه گانه از جریانهای فکری اسلامی در این کشور که جنبه عمومی داشت, تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد که مربوط به مدارس دینی و علما و روحانیون مذهبی می شود. شهرت و رسمیت تقسیم بندی دوم در خصوص محافل حوزوی و مذهبی, بسیار قابل توجه می باشد. در این تقسیم بندی اخیر, اکثر مدارس و علمای دینی سنتی, از لحاظ گرایشهای کلامی و فقهی به دو گروه عمده و مهم تقسیم می شوند, گروه ((دیوبندی)) و گروه ((بریلوی)). این دو گروه, نماینده دو نوع تفکر کلامی و فقهی (در چارچوب فقه حنفی) است که هریک به تدریج دارای حزب سیاسی مستقلی نیز گردیدند. دیوبندیهااز نظر اعتقادی, شباهت کلی به وهابیت پیدا کرده اند. آنها مانند وهابیت, در برابر سایر فرقه های اسلامی, حساسیت زیادی نشان داده و از ((توحید و شرک)) تفسیر ویژه ای ارائه می دهند; اما بریلویها حالت انعطاف پذیری بیشتری داشته و از ((توحید و شرک)) هیچ گاه تفسیر سخت گیرانه و مغایر با مشهور ارائه نمی دهند. بریلویها تا حدودی, گرایشهای صوفیانه دارند. و در اعتقاد به ((اولیإالله)) نزدیک به کلام شیعی می اندیشند. موسس مکتب بریلوی, شخصی به نام احمد رضاخان بریلوی (۱۸۵۶ ۱۹۲۱) بود. ((مکتب بریلوی در واکنش نسبت به جنبش محمدبن عبدالوهاب و در مخالفت با عقاید دینی شاه ولی الله, شاه اسماعیل و علمای دیوبندی پدیدار شد.)) ((۷)) نماینده سیاسی این مکتب در پاکستان, گروه ((جمعیه العلمای پاکستان)) به رهبری مولانا شاه احمد نورانی و عبدالستار نیازی می باشد.

مکتب ((دیوبندی)) در پاکستان کنونی, نماینده ((دین رسمی)) به شمار میآید و دارای اکثریت در میان مسلمانان اهل سنت است. طرفداران دیوبندی در این کشور, همواره در حال افزایش بوده است; بویژه در دو دهه اخیر, رشد دیوبندیها به دلیل رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه و سرمایه گذاریهای وسیع عربستان و همچنین حمایتهای دولت ضیإالحق و جناح او از آنها, سرعت بیشتری یافته است. عمده ترین گروههای وابسته به مکتب دیوبندی در پاکستان ; عبارتند از: ((جمعیه العلمای اسلام)), ((سپاه صحابه)) و جمعیت ((اهل حدیث)). این سه جناح, متعلق به مکتب دیوبندی و دارای عقاید مشابه و شعارهای یکسان و حامیان خارجی واحدی هستند. تنها تفاوت این سه جناح در این است که ((جمعیه العلمای اسلام)) به رهبری فضل الرحمان و سمیع الحق, به صورت یک حزب سیاسی وارد صحنه سیاسی کشور گردیده است ; در صورتی که ((سپاه صحابه)) و ((اهل حدیث)) به ترتیب به فعالیتهای نظامی و فرهنگی رو آورده اند. هماهنگی داخلی این سه گروه در مبارزه علیه مخالفانشان بسیار قابل توجه می باشد. جنبش طالبان افغانستان با هر سه گروه نامبرده ارتباط تنگاتنگی دارد و از حمایتهای معنوی ومادی و حتی انسانی همه آنها در این چند سال برخوردار بوده است. در عین حال, این ارتباط با ((جمعیه العلمای اسلام)) به دلیل عوامل فرهنگی, زبانی و نژادی و نیز تجربه سیاسی در عمل بیش از دو گروه دیگر بوده و هست. مولانا فضل الرحمان و سمیع الحق, هردو پشتون تبار بوده و در ایالتهای بلوچستان و سرحد که موطن اصلی پشتونهای پاکستان به شمار میآید, دارای نفوذ فوق العاده ای هستند.طلاب علوم دینی افغانستان, رابطه تاریخی دیرینه ای با مدارس دیوبندی در شبه قاره هند داشته اند. قبل از تجزیه هند و به وجود آمدن کشوری به نام پاکستان در سال ۱۹۴۷, اکثر طلاب اهل سنت افعانستان برای ادامه تحصیل به مدارس دیوبندیه در هند می رفتند. عزیز احمد هندی در این باره چنین می گوید: ((از سرتاسر هند و از جنوب آفریقا, مالایا, آسیای مرکزی و ایران بخصوص افغانستان محصلینی به دیوبند آمدند.))((۸)) در دوران مولانا محمود الحسن (۱۸۵۰ ۱۹۲۱) که یکی از برجسته ترین علمای نسل دوم مکتب دیوبندی به شمار میآید, مدارس دینی زیادی با تفکر دیوبندی در ایالت سرحد پاکستان, تاسیس شد. همزمان بااین دوره, مدارس متعلق به اهل حدیث (جناح دیگر وابسته به دیوبند) نیز در ایالت سرحد شمال غربی بر فعالیتهای خود افزودند ((و مدارسی را در اترک, اکوره و در دره کتر… ایجاد کردند.)) ((۹))پس از به وجود آمدن کشور پاکستان, بیشترین طلاب اهل سنت افغانستان, مسیر خود را از هند به ایالت سر حد شمال غربی پاکستان تغییر دادند. ایالتهای جنوبی و شرقی افغانستان عمدتا با مدارس ایالت سرحد پاکستان ارتباط برقرار کرد; در حالی که ولایات جنوب غربی و غربی این کشور با مدارس ایالت بلوچستان پاکستان ارتباط برقرار نمود. نفوذ فرهنگی مدارس پاکستان در افغانستان, از این زمان به بعد کاملا محسوس است. آثار علمای بزرگ دیوبندی از عربی و اردو به پشتو ترجمه گردیده و در افغانستان به چاپ می رسید. عزیز الرحمان سیفی از مترجمین معروف آثار سلیمان ندوی و شبلی نعمانی, نقش مهمی در این امر داشته و ترجمه های او در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به وسیله ((پشتو تولنه)) در کابل انتشار یافت.رگه های تفکر دیوبندی از این زمان به تدریج وارد افغانستان گردید ; اما بیگانگی آن با دین رسمی افغانستان, مانع از مقبولیت آن در سطح وسیع می گردید. آلیورروا محقق و کارشناس غربی مسائل افغانستان درباره نفوذ تفکر دیوبندی در این کشور در قبل از انقلاب چنین می نویسد:((بعد از تجزیه هند در سال ۱۹۴۷, بسیاری از طلاب افغانی به مدارسی که در نزدیک آنها در ایالت سرحد شمال غربی ایجاد شده بود, رفتند. آنها عمدتا پشتون و بعضا نورستانی و بدخشانی بودند. برخی از آنان به ایدیولوژی اهل حدیث گرویدند و هنگام بازگشت به افغانستان, در مقابل تصوف و مذهب حنفی مبارزه کردند. مثلا زیارتهای محلی را تخریب می نمودند. حنفیها معمولا آنها را ((وهابی)) می نامیدند; لکن آنها, خود را سلفی می خواندند.))((۱۰)) ارتباط فکری بین طلاب و علمای افغانستان از یک طرف و مدارس تحت نفوذ مکتب دیوبندی در پاکستان از طرف دیگر, در طول دهه های گذشته کم وبیش برقرار بوده است. این ارتباط, تا قبل از دوران جهاد افغانستان, حالت طبیعی و آرامی داشت ; اما پس از آغاز جهاد, ناگهان دگرگون شده و روند شتاب آلودی به خود گرفت. شتاب این روند زمانی بیشتر محسوس گردید که پاکستان و عربستان تصمیم گرفتند به جای حمایت از احزاب میانه رو اسلامی در قضیه افغانستان, از احزاب تندرو اسلامی حمایت به عمل آورند. پس از همین مساله بود که جمعیه العلمایاسلام و اهل حدیث با پشتوانه مالی و سیاسی قوی, طرحهای بنیادی و دراز مدتی را برای مهاجرین و مجاهدین افغانی روی دست گرفته و با حوصله مندی تمام, برای اجرای کامل آن وارد عمل شدند. ((اهل حدیث)) با حمایتهای مالی و فکری موسسات خیریه عربستان, علاوه بر توسعه برنامه های فرهنگی و آموزشی خود در داخل پاکستان, و در ولایتهای شرقی افغانستان نیز وارد فعالیت گردید. هواداران افغانی اهل حدیث در ولایتهای کتر و بدخشان و مناطق نورستان شمالی, ((امارتهایی)) به سبک دولت وهابی عربستان تاسیس نمودند.مولوی افضل که ابتدا در دیوبند و سپس در اکوره (ایالت سرحد پاکستان) تحصیل کرده بود, پس از بازگشت در منطقه اصلی خود, بارگ متل, ((دولت اسلامی افغانستان)) را تاسیس کرده و قبیله کاتی را به وهابیت سوق داد. یکی از شاگردان مولوی افضل به نام مولوی شریقی

sharigi

) ) امارت وهابی خود را در اطراف ارگو در استان بدخشان ایجاد کرد, و در ((کتر)) مولوی جمیل الرحمان تحصیل کرده مدرسه ثلثین پیشاور, دولت ((وهابی)) را در دره پیچ بنیان نهاد.((۱۱)) این افراد, همزمان با فعالیتهای نظامی سیاسی به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی نیز اشتغال داشتند; اما رقابتهای سیاسی با دیگر فرماندهان محلی که وابسته به احزاب دیگر مجاهدین بودند, مجال زیادی به این مولویها نداده و سرانجام دو نفر اخیر به قتل سیدند.

((جمعیه العلمای اسلام)) شاخه فضل الرحمان نیز در طول دوره جهاد و دهه پس از آن, دامهای گسترده ای را در ایالت بلوچستان و سرحد برای شکار نسل جوان مهاجرین گسترانیده بود. جمعیه العلمای اسلام در طول سالهای جهاد, رابطه نزدیکی با مجاهدین بویژه ((حرکت انقلاب اسلامی)) مولوی محمد بنی محمدی و قوم درانی در ولایات قندهار و هلمند داشته است. این حزب از لحاظ فکری, شاخه ((جمعیت طلبای حرکت انقلاب اسلامی)) را که در بلوچستان مرکزیت داشت, تغذیه می کرد. طلاب وابسته به حرکت انقلاب اسلامی و متاثر از تفکر دیوبندی, در سخت گیری بر حفظ ظواهر اسلامی و مخالفت با وسایل صوتی در جبهه های مجاهدین در دوران جهاد شهرت داشته و با هر نوع تمایلات غیرشرعی شدیدا مقابله می نمودند. رفتار خشونتآمیز و سخت گیرانه طالبان و حرکت انقلاب اسلامی در برخی مناطق افغانستان در زمان جهاد زبانزد همگان بود. اما آنچه سرانجام از طالبان و حامی پاکستانی آنان, ((جمعیه العلما)) چهره ای قهرمان و ناجی به تصویر کشید, تحولاتی بود که پس از سال ۱۳۷۳ در صحنه نظامی سیاسی افغانستان نمایان گشت. در این تحولات ((جمعیه العلمإ)) از لحاظ فکری و ایدیولوژیکی و حتی عملی نقش کلیدی در بسیج طالبان به عهده داشته و دارد; زیرا ((جمعیه العلمای اسلام)) نقش موثری را در زمینه تعلیم و تربیت اطفال و نوجوانان, تحت نام عقیده و مذهب, ایفا کرد.)) ((۱۲))مشترکات فرهنگی, قومی, زبانی و قبیله ای سبب جذب جوانان افغانی در مدارس جمعیه العلمای اسلام شد, که در نتیجه, عامل گرایش ناخودآگاه آنان به آموزه های دیوبندی جمعیه العلمای اسلام نیز گروید. ((طالبان که بینش وسیع نداشته, از قرإ و قصبات, راسا به مدارس جمعیه العلمای اسلام پیوسته اند و یکباره, به مریدان بلاقید دیوبندیها مبدل گشتند. لذا تعبیر سخت گیرانه طالبان از اسلام و تعصب دیوانه وار آنها در برابر زنان که با عنعنات قوم پشتون نیز هماهنگی دارد, از آنجا ناشی شده است)) ((۱۳)) به طور کلی, مدارسی که متعلق به جناح دیوبندی در پاکستان بوده و طلاب دینی را در آنها بر اساس آموزه های دیوبندی آموزش می دهند, بعضا قرار ذیل هستند:

دارالعلوم حقانیه اکوره ختک در ایالت سرحد, مدرسه اشرفیه در لاهور, جامعه بنوری تاون و دارالعلوم کده در کراچی, دارالعلوم تندو الله یارخان در سند, جامعه مدینه در لاهور, مدرسه خیرالمدارس مولتان و چندین مدرسه مهم دیگر در کوئته بلوچستان.

۲ اصول فکری

با توجه به مطالبی که پیرامون منابع تاثیرگذار بر اندیشه طالبان و زمینه و بستر آموزش و پرورش آنان بیان داشتیم, سیر تفکر دینی طالبان نیز تا حدودی روشن خواهد شد. تفکر دینی طالبان در حقیقت همان تفکر دیوبندی است که نسخه بدل ((وهابی گری)) در شبه قاره هند به شمار می رود. جهت روشن شدن بهتر مبانی فکری طالبان و دیوبندی, چند محور را در اندیشه آنان مورد ارزیابی قرار می دهیم.

۱ ۲ احیای مدل خلافت

مهمترین اصل در اندیشه سیاسی دیوبندی و سایر گروههای بنیادگرای افراطی از جمله طالبان, احیای اصل خلافت در نظام سیاسی اسلام است. شاه ولی الله هندی سر سلسله نهضت بیداری اسلامی در شبه قاره که مکتب بنیاد گرای دیوبندی نیز متاثر از افکار اوست, احیای خلافت اسلامی را رکن اساسی در اسلامی شدن جامعه دانسته است. شاه ولی الله مانند اکثر دانشمندان اهل سنت, شیوه ایجاد خلافت اسلامی را در چهار مورد خلاصه می کند: بیعت اهل حل و عقد, شورا, نصب و غلبه.((۱۴)) جالب اینجاست که شاه ولی الله یکی از ویژگیهای خلیفه را ((شرافت نسبی و قومی)) دانسته که این امر با تفکر امروزی طالبان که خود را منتسب به یک گروه قومی برتر (پشتون) می داند, کاملا سازگاری دارد. طالبان با توسل به این ویژگی خلیفه, نه تنها حق خلافت را شایسته انحصاری مردم پشتون می داند که از میان پشتونها نیز تنها قوم ((درانی)) را قوم برگزیده این مقام قلمد

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.