خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ولایت تدبیری در فقه سیاسی شیعه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ولایت تدبیری در فقه سیاسی شیعه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی چند کتاب درباره شیعه(۱) ؛ کتابخانه تخصصی مؤسسه شیعه شناسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی چند کتاب درباره شیعه(۱) ؛ کتابخانه تخصصی مؤسسه شیعه شناسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
36دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میزگرد علمی «عقل و عقل گرایی در اندیشه شیعی» (۱) :

حجج اسلام والمسلمین دکتر محمّدعلی شمالی، دکتر محمّد فنائی اشکوری و دکتر محمّد لگنهاوسن

چکیده

عقل یکی از مفاهیم محوری در اندیشه شیعی است، گرچه «عقل» در تفکر شیعی معنایی فراتر از عقل تجربی دارد، اما عقل یعنی قوّه فاهمه و مدرکه بشری غیر از حس و شهود از جایگاه ویژه ای برخوردار است. عقل حجّت شرعی و یکی از منابع استنباط احکام دینی است. بشر در مرحله دریافت و ادراک متون دینی به عقل نیاز دارد و قوام دین به عقل است. گرچه عقل نیز افراد را از وحی بی نیاز نمی کند. اصول اعتقاد مبتنی بر استدلال عقلی اند. حتی امور تعبّدی دین نیز با عقل سلیم ناسازگاری ندارند. حکم قطعی عقل در همه زمینه ها مورد پذیرش بوده و قاعده ملازمه بین «عقل» و «شرع» از اصول معتبر شیعی است.

«اجتهاد» به کارگیری توانایی های عقل در فهم از دین با استفاده از متون دینی است. اجتهاد صِرف شنیدن یا خواندن گفته های شارع نیست، بلکه تدبّری است که فروع را از اصول و لوازم را از ملزومات استخراج می کند. پس دسته ای از بایدها و نبایدها و ارزش ها را عقل به طور مستقل می فهمد و دسته ای از احکام با ابزار عقل از متون شرعی فهمیده می شود. البته احکامی هم هستند که عقل بدون شرع راهی برای فهم آن ها ندارد. اما این گونه احکام نیز منافی عقل و عدل نیستند و پشتوانه عقلی دارند.

از جلوه های عقل گرایی تشیّع، سنّت قوی و مداوم فلسفی در حوزه های شیعی است که در کلام و عرفان نظری نیز تجلّی یافته است. عقل گرایی به عنوان حلقه واسط، اندیشه شیعی را در عرصه ها و علوم گوناگون همساز نموده و یک نظام فکری منسجمی ایجاد کرده است.

شیعه شناسی: مقصود از عقل، تعقّل، عقلانیت و عقل گرایی چیست؟ این ها چه جایگاهی در تفکر شیعی دارند؟

دکتر فنائی: «عقل» در متون دینی معانی گوناگونی دارد، اما در این گفت وگو چون بحث ما لفظی نیست، به آن معانی کاری نداریم. گاهی عقل در مقابل جهل به کار می رود، گاهی در مقابل نفس و گاهی به معنای موجودی که مجرّد محض است. اما این معانی مورد بحث ما نیستند. آنچه محل بحث است «رابطه عقلانیت با دین» است. مراد از «عقلانیت» در اینجا، یک معنا بیش نیست، هرچند لفظ «عقل» معانی گوناگونی دارد. معنای مورد نظر در این بحث همان ش س خذچررخس چت است. «عقل» در اینجا یعنی: قوّه فاهمه و مدرکه بشری که غیر از حس و غیر از شهود است. در این بحث، که سخن از نقش عقل در اعتقادات و احکام و سایر جنبه های دین است، فقط همین معنا از عقل مراد است. مراد از «عقل» در فلسفه و منطق همین است. بر این مبنا، اموری را که درک و تصدیق می کنیم یا بالذّات بیّن هستند یا با استدلال مبیّن می شوند. عقلانیت پای بندی به تفکر استدلالی است. امور بدیهی را چون نیازی به استدلال ندارند، بدون استدلال می پذیریم و در امور نظری، تابع استدلال هستیم. این مقتضای عقلانیت است.

دکتر لگنهاوسن: تصور می کنم خوب است به این نکته هم توجه داشته باشیم که در متون دینی، قرآن و روایات، «تعقّل» و یا «عقل» با معنای عام تری مورد استفاده قرار می گیرد؛ یعنی وقتی قرآن می فرماید تعقّل کنید یعنی تأمّل کنید، نه اینکه صرفا برهان بسازید؛ یعنی درک کنید که مثلاً برای کسی که مرتکب گناه می شود چه وضعیتی پیش می آید، باید با تمام وجودتان متوجه این معنا بشوید که چه بر سر گناهکار می آید؛ یعنی غفلت نکنید. به نظر بنده، عقل در متون دینی دربردارنده تمام این نکات است؛ یعنی هم شامل استدلال و برهان سازی است و هم تأمّل و تفکر عمیق درباره امور و نیز بصیرت، همه در عقل پیدا می شوند.

دکتر شمالی: شاید بتوانیم این گونه بگوییم که ما گاهی عقل را به عنوان قوّه ای(۲) در انسان به کار می بریم که کارش شناخت مجهولات و رسیدن از مقدّمات به نتایج است، چه در مقام تصور و چه در مقام تصدیق. این همان چیزی است که در منطق و فلسفه مطرح می شود. اما گاهی منظور از عقل فقط آن قوّه نیست؛ بخصوص وقتی در متون دینی و روایات تأمّل می کنیم، می بینیم عقل معنای خاصی دارد. به هر انسانی که بتواند کلیات را درک کند عاقل نمی گویند، بلکه به کسی «عاقل» می گویند که از قوّه درک و شعور خودش به نحو صحیح استفاده کند. به عبارت دیگر، «عاقل» کسی است که در پرتو نور عقل حرکت می کند. از این رو، در روایات مثلاً در «کتاب العقل و الجهل» اصول کافی به این نکات اشاره شده است. بنابراین، آنچه در معاویه بود عقل نبود، بلکه شیطنت بود. در واقع، عقل در صورتی وجود دارد که آن قوّه فطری، که در انسان هست، بارور شود و طبق آن عمل گردد؛ مثلاً، کسی که ماشین دارد ولی پیاده راه می رود، به او «ماشین سوار» نمی گوییم؛ چون از ماشین خود استفاده نمی کند و پیاده راه می رود. به کسی هم که عقل دارد، ولی از هوا و هوسش پیروی می کند یا فکر و اندیشه نمی کند و تقلید می کند، در لسان روایات «عاقل» گفته نمی شود، گرچه به معنای لغوی می توان گفت: این فرد عاقل است. به همین دلیل، ما در روایات داریم که عقل همواره مطیع خداوند است، و خداوند وقتی عقل را آفرید، فرمود: جلو بیا، و عقل جلو آمد، بعد فرمود: عقب برو، و عقل عقب رفت.(۳) یا مثلاً، خداوند فرمود: من بر اساس تو ثواب و عقاب می دهم.(۴) معنای این سخن آن است که اگر درست از اندیشه خدادادی استفاده کنیم نتیجه اش این است که انسان خداپرست می شود و مطیع خدا می گردد؛ همان گونه درباره جهل عکس این معنا صادق است.

«جهل» در روایات، به معنای ندانستن نیست. «جهل» یعنی: عاقلانه رفتار نکردن. از این رو، اگر کسی معلوماتش زیاد هم باشد، ولی درست به آن ها عمل نکند، می گوییم «جاهل» است. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند: «رُبَّ عالِمٍ قد قتلَهُ جهلُه، علمُه معه لم یُنفِعهُ»؛(۵) چه بسا عالمی که جهلش او را از پای درآورده و علمی که با او بوده برایش سود نداشته است. بنابراین، جهل ندانستن نیست. پس این گونه می توان میان عقل لغوی و منطقی و فلسفی و عقلی، که در لسان روایات و متون دینی داریم، تفکیک قایل شد.

دکتر لگنهاوسن: نکته دیگری که ذکر آن لازم است اینکه به تفاوت عدل و عقل اشاره ای کنیم. خداوند در قرآن خود را با لفظ «عاقل» نمی خواند. ما می گوییم: خداوند «عادل» است چرا؟ به نظر می رسد این به خاطر آن است که عقل همیشه امور را ناقص نشان می دهد، حقیقت را همان گونه که هست، نشان نمی دهد. هر که عقل دارد نمی تواند فوری و به طور مستقیم به حقیقت برسد. عقل وسیله یا قوّه و ابزاری است که می توانیم با آن حقیقت را درک کنیم، ولی خداوند نیاز به این ابزار ندارد. ولی عدل مانند آن نیست. اما در مورد «علم» مثلاً می گوییم: خدا عالم است.

دکتر شمالی: معمولاً عقل در ارتباط با علوم حصولی به کار می رود، دست کم در اصطلاح منطقی و فلسفی اش.

دکتر فنائی: در تعقّل، انسان با فعالیت و حرکت ذهنی به فهمی می رسد.

دکتر لگنهاوسن: حتی اگر «عقل» را به معنای «بصیرت» هم بگیریم، این بصیرت نیست که کسی فقط نگاه کند و چیزی به ذهنش برسد، بلکه برای آن نوعی پرورش لازم است. تعقّلی که ما باید با مطالعه آثار تمدن های گذشته بکنیم، کار می خواهد؛ یعنی حتی اگر برهان سازی هم نباشد، باز صرفا علم حضوری نیست، یک فعالیت ذهنی است.

دکتر شمالی: البته باید در این باره بحث کنیم که آیا این لازمه اش است یا اینکه غالبا این طور است؛ مثلاً، آیا عقلی هم که در پیامبر است این گونه است یا نه؟

دکتر لگنهاوسن: البته ما می گوییم: پیغمبر صلی الله علیه و آله به عنوان یک انسان، فضیلت های اخلاقی و شناختی را در حد اکثر دارا بود. بنابراین، لازم نبود به زحمت بیفتد. در روایات هم به نکته های عجیبی اشاره شده است که ائمّه اطهار علیهم السلام چگونه به برخی امور معرفت پیدا می کردند؛ مثلاً، گفته شده است: به ستونی از زمرّد و یا چیزی مثل آن نگاه می کردند و هر چیزی را که می خواستند بدانند، می فهمیدند. این به چه معناست؟ آیا می توان گفت: آن ها از عقل خود استفاده نمی کردند؟ در پاسخ به این سؤال، باید گفت: اگر کسی عقل را به روش برهانی صرف به کار برد، چنین است. ولی با این معنا، عقل شامل درک شهودی هم می شود. آن ها به قول مولوی، از «عقل کلی» استفاده می کردند، نه جزئی.

دکتر شمالی: یعنی آنجا بیشتر درک بی واسطه است، درک شهودی؛ مثل نوعی علم حضوری.

دکتر لگنهاوسن: بله، درک شهودی.

دکتر شمالی: ولی این هم هست که آن ها عقل داشتند و حتی در حدیث هست که خداوند هیچ پیغمبری را برنگزید، مگر اینکه عقلش کامل بود و از همه امّت خود عقلش بیشتر بود.

دکتر لگنهاوسن: پس اگر هر چیزی را پیامبر با علم حضوری می دانست، چه نیازی به عقل داشت؟ می توانست عقل را کاملاً کنار بگذارد؛ چون به همه امور بی واسطه اشراف داشت.

دکتر شمالی: بالفعل لازم نیست علم داشته باشد؛ یعنی اگر بخواهد بداند، با اختیار خودش است. به همین دلیل، خیلی وقت ها می تواند چیزهایی را نداند؛ همان گونه در روایت آمده است که امام صادق علیه السلام در خانه دنبال کنیز خود می گشتند و می گفتند: کجایند آن ها که فکر می کنند ما علم غیب داریم. چند تن از اصحاب نزدیک به حضرت عرض کردند: ما تصورمان این است که شما می دانید و علم غیب دارید. حضرت فرمودند: بله، درست است، ما علم غیب داریم و علم کتاب کلش نزد ماست.(۶) منتها حضرت می خواستند غلوّ را رد کنند؛ یعنی علم غیبشان این طور نیست که بالفعل همیشه باشد؛ مثل خدا نیست، بلکه اختیاری است؛ اگر بخواهند می فهمند، اگر نخواهند نمی دانند.

دکتر فنائی: شاید لازمه اش این باشد که امام به نحوی با عالم غیب اتصال و ارتباط پیدا کنند؛ مثلاً، از طریق نیایش، مناجات یا یک حالت روحی و معنوی ویژه.

دکتر لگنهاوسن: پس می توانیم بگوییم که آن ها به علوم غیبی و جز آن به علم حضوری دست رسی داشتند، همچنین می توانستند با تعقّل به نتیجه برسند. یک تفاوت دیگر در این است که ما باید تعقّل خود را پرورش بدهیم، باید منطق بیاموزیم؛ حتی برای چیزهای تأمّلی، باید امتحان کنیم، شکست بخوریم، دوباره سعی کنیم و اصلاح کنیم. ولی برای آن ها این طور نبود.

دکتر شمالی: چیز جالبی که گاهی نقل می شود ملاقات میان بوعلی سینا و ابوسعید ابوالخیر است که می گویند: بعد از این ملاقات، از ابوسعید درباره بوعلی سینا پرسیدند، گفت: آنچه را من می بینم، او با عصای خِرَدش کورکورانه به آن می رسد. شاید این موضوع هم واقعی نباشد، ولی خیلی معنا دارد. به هر تقدیر، آیات و روایات فراوانی درباره عقل داریم، بخصوص روایت جالبی که در اصول کافی و در تحف العقول امام کاظم علیه السلام به هشام فرمودند. کتابی هم اخیرا به چاپ رسیده به نام آئین عقل ورزی که در آن، درباره این حدیث بحث کرده است. جالب است که تأکید فراوانی بر عقل و علم دارد و نکات مهمی را مطرح می کند؛ مثلاً، اینکه عقل حجت است، یا اینکه خداوند در قرآن بعضی از نشانه ها را مطرح می کند و می فرماید: از این نشانه ها فقط اهل علم می توانند استفاده کنند: «و ما یَعقِلُها الی العالمونَ.»(عنکبوت: ۴۳) یعنی: عقل هم نیاز به علم و مقدّمات دارد. یا مثلاً، خداوند از «کثرت» مذمّت کرده است؛ چون بعضی ها می گویند: هر چه اکثریت بگویند درست است. ولی اقلّیت و اکثریت را نمی توانیم ملاک حقّانیت قرار دهیم. ممکن است در مقام عمل، بعضی جاها از حرف اکثریت پی روی کنیم، ولی این ثابت نمی کند که حق با آن ها باشد. بحث های متعددی در این روایت مطرح شده اند.

دکتر لگنهاوسن: اگر بخواهیم همچنان که آقای دکتر فنائی فرمودند درباره عقلانیت با نمای امروزین و تشیّع بحث کنیم، باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که در همه آیات و روایات، وقتی درباره عقل توصیه می شود، عقل به معنای امروزی نیست، ضد آن هم نیست، ولی با آن تفاوت دارد.

دکتر فنائی: «پای بندی به عقلانیت» یعنی اینکه انسان اعتقادی داشته باشد که قابل دفاع عقلانی باشد؛ شناخت صحیح و مطابق با واقع داشته باشد و بتواند آن را برای دیگران نیز تبیین کند.

دکتر لگنهاوسن: یعنی توصیه هایی که در دین پیدا می کنیم مضمونشان این نیست که شما با همان روش منطقی و فلسفی از اعتقاداتتان دفاع کنید و همه اعتقادات شما باید با روش منطقی و فلسفی قابل دفاع باشند. ما نمی توانیم از این روایات و تعبیرها این گونه استنتاج کنیم که چون آن ها درباره عقل به معنای عام بحث می کردند، پس منظور همان است. شما می خواهید بگویید یک امر و دستور دیگری داریم که بر اساس آن باید از منطق و روش عقلی به معنای خاص استفاده کنیم؟ این از کجا آمده؟

دکتر فنائی: معنای «عقل»، که در فلسفه و منطق رایج است، با تعقّلی که قرآن به آن توصیه می کند، متفاوت نیست. اهل منطق همین تفکّر و تعقّل را مطالعه کرده و برای آن اصولی به دست آورده اند که ذهن انسان به طور طبیعی آن ها را رعایت می کند. تشکیل موضوع و محمول و صغرا و کبرا و قیاس و استدلال از ذاتیات تفکر است. البته لازم نیست همیشه شخص به اصول منطقی و این اصطلاحات توجه داشته باشد، اما تفکّر و تعقّل بالذات منطقی است. عملیات ذهنی به طور فطری و ارتکازی و با سرعت انجام می گیرند. تفکر چیزی جز تشکیل قضایا و قیاسات و استنتاج و درک ملازمات و مقدّمات و نتایج نیست. در هر عرصه ای چنین است؛ از جمله در تفکر دینی. توصیه قرآن به تفکّر و تعقّل، اعمال همین روش ها در حوزه الهیّات و معارف دین است.

دکتر لگنهاوسن: بنده فکر می کنم که طور دیگری است. به نظر من، درباره چیزهایی که در دین هستند، تفسیر منطقی وجود دارد. اگر ما قبول می کنیم آنچه که در روایات و آیات آمده قابل بصیرت و حکمت است و آنچه اصلاً قابل فرمول بندی نیست و نمی توانیم آن را در قالب صغرا و کبرا بریزیم در آن نیامده است، در این صورت، وقتی گفته می شود: «تعقّل کنید»، منظور اصلاً این نیست که به طور آگاهانه یا به طور ضمنی همه چیزی را در شکل برهان بریزیم. نه، یعنی: تأمّل کنید تا امور برای شما روشن شوند.

دکتر فنائی: «تأمّل کنید» یعنی چه؟ یعنی اینکه از چیزی به لوازمش پی ببرید یا به ملزوماتش برسید.

دکتر لگنهاوسن: نه یعنی، ارزش یابی کنید که چه چیزی مهم تر است و چه چیزی از اهمیت کمتری برخوردار است.

دکتر فنائی: با عملیات ذهنی این کار را می کنیم؟

دکتر لگنهاوسن: بله، با عملیات ذهنی؛ این را انکار نمی کنم. بنده می خواهم بگویم که درک این ارزش ها را نسبت به همدیگر بدون استفاده از فرمول و قضایای خاص صورت می دهیم. منطق خاصی در آن ها نیست، فقط به آن ها توجه داریم و می فهمیم. «فهم» چیزی نیست که بتوان آن را در قالب چند فرمول ریخت.

دکتر فنائی: ما چند جور شناخت داریم: شهود عرفانی، معرفت نقلی و معرفت عقلی. عقل که در قرآن می گویند، یا نقلی است که نیست یا شهودی است که ممکن است در برخی از موارد شهودی باشد. پس اگر نقلی و شهودی نیست؛ یعنی کار عقلی است.

دکتر لگنهاوسن: من فکر می کنم. غیر از این ها چیز دیگری هم هست؛ مثلاً، وقتی قاضی خوب می تواند قضاوت کند نه به خاطر آن است که فقط قانون می داند؛ مثل داستان ادعای دو مادر درباره یک کودک که قضاوت آن را به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت می دهند. امیرالمؤمنین علیه السلام راه حلی پیدا می کند و چیزی به ذهنش می رسد که می تواند موقعیت را بسنجد و موضوع را به گونه ای با تعقّل کشف کند، ولی «تعقّل» نه با معنای برهان سازی یا چیزی نظیر آن و نه با معنای نقلی و نه شهودی.

دکتر فنائی: به نظر من، چنین قاضی ای در اینجا عقلش قوی تر است. او مقدّماتی را می بیند که ما نمی بینیم. «قوّه حدس» همین است.

دکتر شمالی: منظور ایشان این است که ممکن است ما همیشه درصدد بیان و اثبات نباشیم؛ مثلاً، من درباره ذکری مانند «اللّه اکبر» تفکر می کنم، چیزی را نمی خواهم ثابت کنم، ولی می خواهم همان را مورد مداقّه قرار دهم تا شاید به عمق بیشتری برسم، یا اینکه خود این فکر کردن باعث شود که آن معنا در وجود من رسوخ کند. اینجا لازم نیست من چیزی را اثبات کنم. این کار هم با همین عقل است.

دکتر فنائی: آن بحث دیگری است. انسان با ذکر، چیزی را تکرار می کند تا در وجودش راسخ شود؛ این علم جدیدی نیست.

دکتر شمالی: بله، وقتی تفکر می کنیم لازم نیست حتما چیزی را ثابت کنیم. گاهی درباره چیزی که می دانیم تفکر می کنیم.

دکتر فنائی: دستاورد این تفکر چیست؟ دانش بیشتر.

دکتر شمالی: نه، گاهی دانش بیشتر نیست، گاهی باعث می شود که آنچه می دانستیم در آن راسخ تر شویم یا آن در وجود ما بیشتر نفوذ کند.

دکتر فنائی: «تفکر» یعنی: سیر از معلوم به مجهول. گاهی مجهول تصوری داریم که با تحلیل و ترکیب و تعریف به آن می رسیم و گاه مجهول تصدیقی که از راه استدلال به آن می رسیم. البته استدلال صور گوناگونی دارد. گاه بسیار ساده و گاهی بسیار پیچیده است. گاهی آگاهانه است و گاهی ناآگاهانه. تفکر گاهی توجه یافتن، یادآوری و بیرون آمدن از غفلت است. تفکر و تأمّل در قرآن، گاهی جنبه تربیتی و عملی دارد؛ یعنی با تفکر و اندیشیدن درباره امور و نتایج اعمال، به تهذیب نفس و تربیت اخلاقی و عملی خود می پردازیم؛ یعنی از تفکّر و تعقّل استفاده تربیتی و اخلاقی می کنیم. همه این ها درستند، اما وقتی درباره رابطه عقلانیت و دین بحث می کنیم، بیشتر توجه ما به نسبتِ تعالیم دینی با یافته های عقلی است.

دکتر لگنهاوسن: به نظر من، ما باید از این خطر بر حذر باشیم که سعی کنیم همه انواع تفکر را در چارچوب منطق بریزیم؛ یعنی در جواب این پرسش که «تعقّل به معنای امروزی چیست»، بگوییم: همان کار علمی است که در علوم طبیعی و منطق می کنند و بگوییم: تعقّل این است و ما می خواهیم درباره ارتباط دین و تعقّل یا دین و عقل بحث کنیم و می خواهیم این چیزها را مقایسه کنیم. به نظر من، اگر بخواهیم این طور فکر کنیم، بسیاری از چیزها را از دست می دهیم.

شیعه شناسی: لطفا درباره کارکردهای عقل توضیح دهید.

دکتر شمالی: «کارکردهای عقل» یعنی: زمینه هایی که عقل در آن ها برای ما راهگشاست. در ارتباط با مسائل دینی، یک قدم این است که ما اصلاً اگر عقل نباشد به چه دلیلی باید دنبال دین برویم. آسمان و زمین و خودمان و همه را می بینیم، ولی برای چه باید برویم تحقیق کنیم که آیا خدایی هست؟ منشأ من چه بوده است؟ آینده من چه خواهد بود؟ عقل است که ما را تحریک می کند برویم و درباره این امور تأمّل کنیم و وضعیت خودمان در این جهان و مبدأ و منتهای خودمان را بشناسیم؛ آن گونه که قرآن مجید می فرماید: «الّذینَ یَذکُرونَ اللّهَ قیاما و قُعودا و علی جُنوبهم و یَتفکّرونَ فی خَلقِ السمواتِ والارضِ» (آل عمران: ۱۹) اینکه درباره خلقت آسمان و زمین فکر می کنند، نتیجه اش این است که می فهمند چه غرضی در کار بوده، خالقی هست و … غیر از این، اصل دعوت به تحقیق و مطالعه در علم کلام، از باب وجوب شکر و یا وجوب دفع ضرر محتمل آن مطرح شده، یا اینکه اصلاً خود انسان دلش می خواهد حقیقت را بفهمد و کنجکاوی کند. غیر از این شاید محورهای دیگری را هم بتوانیم به عنوان حوزه هایی که در آن ها عقل زیاد تأثیر می گذارند و ما را هدایت می کنند، ذکر کنیم. یک بحث هم راجع به بررسی ادعاهای پیغمبران است؛ پیغمبری که آمده، از کجا معلوم که راست می گوید؟ از کجا معلوم از طرف خداست؟ اصلاً از کجا معلوم که خدایی وجود دارد؟ این، بخصوص نزد علمای شیعه، همیشه مطرح بوده است که انسان باید اصول اعتقادی را با دلیل بپذیرد و باید یقین داشته باشد، یقین او هم باید با استدلال باشد؛ یعنی استدلالی متناسب با خودش. البته لازم نیست همه با برهان «صدیقین» به یقین برسند، ولی باید بتوانند از عقیده خودشان دفاع کنند. اینکه کسی بگوید: چون پدر و مادر من مسلمان بوده اند من هم مسلمانم، کفایت نمی کند. این یک محور بحث است.

دکتر فنائی: ما مدعی هستیم که به وجوه گوناگون، اعتقاد اسلامی عقلانی است: اولاً، اصول و مبانی اعتقادات قابل استدلال عقلی می باشند. نه تنها قابل استدلالند، بلکه در مورد انسان های متعارف، این امر ضروری به نظر می رسد. ما وجود خدا و صفاتش را با استدلال اثبات می کنیم. پیدایش علم کلام و الهیّات نتیجه همین گرایش استدلالی و عقلی است. ثانیا، تعالیم این دین با هم سازگارند؛ یعنی بین آن ها تناقض درونی و ناسازگاری وجود ندارد، و این از شرایط عقلانیت است.

بخش هایی از دین تعبّدی اند؛ یعنی با تکیه بر اعتقاد به خدا و حکمت و عدالتش و با اعتقاد به نبوّت و وحی، این تعالیم را می پذیریم. این تعبّد مبتنی بر تعقّل است و منافاتی با عقلانیت ندارد. تعبّد همیشه با تعقّل ناسازگار نیست، بلکه گاهی تعبّد عقلانی است. برخی از معارف را منحصرا از وحی می گیریم و عقل ما به آن ها راه ندارد؛ مانند تکالیف عبادی یا احوال قبر و قیامت و اساسا باید چنین باشد. اگر همه چیز را بتوانیم با عقل خود به دست آوریم، نیازی به دین نخواهیم داشت. دین حاوی تعالیمی است که عقل به تنهایی توان درک آن ها را ندارد. اما آن تعالیم نیز با عقل ناسازگار نیستند و با حقایق اثبات شده عقلی در تناقض نمی باشند.

دکتر شمالی: پس این طور خلاصه می کنیم:

اول. عقل ما را به تحقیق و تفکر درباره دین دعوت می کند.

دوم. اصل دین را باید با عقل اثبات کنیم؛ نمی توانیم آن را با وحی و متون مقدّس اثبات کنیم؛ چون دور پیش می آید.

سوم. آنچه را هم در متون مقدّس بیان شده یا از طریق وحی به ما رسیده است، باید با عقل درک کنیم. اگر کسی عقلش را به کار نگیرد، درست نمی فهمد، وگرنه آیاتی مثل آیه «وجوهٌ یومئذٍ ناضرهٌ الی ربِّها ناظرهٌ» (قیامه: ۲۲ و ۲۳) را دلیل بر امکان رؤیت خدا با چشم فیزیکی می داند.

چهارم. در هیچ جای دین، حتی آنجا که با وحی می فهمیم، چیزی ضد عقل نداریم.

پنجم. در هر جای دین، اگر عقل قضاوت قطعی داشته باشد ما می پذیریم، چه در اعتقادات، چه در اخلاق و چه در فقه. اگر جایی برای کسی ح

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.