📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
17دقیقه
50ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 57

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) :

پروژه ی خاطرات و قرائت های استبدادی از تاریخ انقلاب اسلامی

عده ای بر این باورند که از مأموریت های سامان یافته ی جریان های فراماسونری و شبه روشنفکری در تاریخ تحولات دوران معاصر ایران، رویارویی جدی و برنامه ریزی شده با آموزه های دینی، فرهنگ اسلامی و پیشوایان و مراجع مسلمان بوده و می باشد. برای اثبات این اعتقاد، از مهم ترین نوشته های این جریان و معروف ترین چهره های آنها، مانند کلنل روسیه ی تزاری آخوندزاده، عبدالرحیم طالبوف، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا ملکم خان ناظم الدوله، میرزا آقا خان کرمانی، میرزا ابراهیم بیگ شیرازی، حاج سیاح محلاتی، ناظم الاسلام کرمانی، میرزا یحیی دولت آبادی، مهدی ملک زاده، احمد کسروی و … دلایلی آورده می شود که غیر قابل انکار است. سیاست های دوره ی سلطه ی رژیم پهلوی نیز نشان می دهد که نخبگان سیاسی و فکری معتقد به مشروطه ی سلطنتی و نظام شاهی آرمانی، با دکترین اسلام منهای روحانیت و تفسیری مسیحی از روحانیت شیعه و تکیه بر نوسازی غرب گرا، چگونه بخش قابل توجهی از نیرو و توان خود را در راه در هم شکستن اساس مرجعیت و روحانیت و آموزش های دینی به کار گرفته و در رسیدن به این اهداف از هیچ تهمت و افترا، نیرنگ و دروغ پردازی خودداری نکردند.

با مراجعه به بخش قابل توجهی از نوشته ها، روزنامه ها، قصه ها و داستان ها و بالاخره ادبیات سیاسی دوره ی پهلوی به راحتی می توان نقش این جریانات را در پایه ریزی ادبیات ضددینی و تحریک رژیم استبدادی پهلوی برای مقابله با دین و روحانیت و فرهنگ ملی که عجین شده با باورها، ارزش ها و اعتقادات مذهبی مردم بود، مشاهده کرد.

در رأس این ادبیات، برنامه های ساماندهی شده و منسجم زیر را می توان دید:

۱. نسبت دادن علل عقب ماندگی ایران به باورها و اعتقادات دینی.

۲. وابسته نشان دادن روحانیت به ساختار قدرت.

۳. مخالف نشان دادن مراجع دینی با هرگونه تحول و دگرگونی.

۴. شایعه پراکنی، تهمت و افترا و بدنام کردن حوزه ها و علمای دین.

۵. ایجاد مذاهب ساختگی، خرافاتی و ارتجاعی برای تفرقه انگیزی و مخرب نشان دادن مذهب.

۶. سرمایه گذاری روی پاره ای از آخوندهای درباری و گنده کردن آنها در مقابل مراجع دینی و علمای واقعی.

۷. ایجاد تفرقه و تشتت در حوزه ها و مراکز دینی.

پرسشی که همیشه برای جامعه ی ما مطرح می باشد، این است که چرا جریاناتی که خود، سر در آخور قدرت های استبدادی و استعماری داشته و در طول تاریخ تحولات دویست ساله ی اخیر ایران از ساختار چنین قدرت و الیگارشی وابسته به خاندان های سلطنتی و خاندان های وابسته به آن سر برآوردند، به جنگ دین و باورهای دینی و روحانیت آمدند؟ کسانی که با انعقاد ننگین ترین قراردادهای استعماری و فروش ذخایر ملی به بیگانگان مسبب اصلی عقب ماندگی ایران در دویست سال اخیر هستند، چگونه شعار ترقی خواهی و اصلاح طلبی سر می دهند؟ آنها که با تئوریزه کردن استبداد در قالب دیکتاتوری منور یا دیکتاتوری متجدد یکی از بدنام ترین و عقب مانده ترین حکومت ها یعنی حکومت قاجاری و پهلوی را در جامعه ی ایران توجیه علمی و تاریخی کرده و جنایات این رژیم ها را تئوریزه کردند، چگونه از قانون دم می زنند؟ آنها که با تأسیس ساواک، زندان، کمیته ی مجازات، کمیته ی سری ترور و کشتار مخالفان و اعدام آزادی خواهان راستین این مرز و بوم و شکنجه و زندانی کردن آنها، سیاه ترین حکومت های استبدادی را حمایت کردند، چگونه شعار آزادی خواهی سردادند؟

جریاناتی که علی رغم سیطره ی دویست ساله ی خود بر ساختار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران، عامل اصلی فقر، عقب ماندگی و استبدادزدگی بودند، اکنون مدعی مبارزه با استبداد و پرچمدار اصلاحات هستند و در حرف از مردم و حقوق مردم دم می زنند.

آیا مردم باور می کنند کسانی مانند آخوندزاده، میرزا ملکم خان، تقی زاده، کسروی، آدمیت، جمال زاده، دشتی، نفیسی، فروغی، آجودانی، آبراهامیان، همایون کاتوزیان و… که وابسته به ارکان حکومت های استبدادی رژیم قاجاری و پهلوی و فرزندان همان کسانی هستند که در طول این دویست سال با دعوت ایرانی به تسلیم مطلق در برابر غرب و تعطیلی عقل ایرانی، ذخایر ملی را به ثمن بخس به روس و انگلیس و امریکا و فرانسه و آلمان فروختند، اکنون در پی اعتلا و رشد ایرانی باشند؟

مردم وقتی باورشان خواهد شد که از حافظه ی تاریخی آنها بتوان کتاب هایی چون، «مکتوبات کمال الدوله»، «رویای صادقه»، «اسرار هزار ساله»، «خلقیات ما ایرانیان»، «صحرای محشر»، «سه مکتوب»، «هفتاد و دو ملت»، «ضحاک ماردوش»، «البعثه الاسلامیه الی بلاد الافرنکیه»، «هیاهو»، «حقوق بگیران انگلیس در ایران»، «کاوشی درباره ی روحانیت»، «خودمداری ایرانیان»، «چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت» و ده ها و صدها کتاب و روزنامه و شبنامه ی دیگر را که بهره ای جز تحقیر ملت ایران، ایجاد تفرقه و تشتت، مبارزه با اعتقادات ملی و باورهای دینی و سرسپردگی به بیگانگان نداشت را پاک کرد!

همان طوری که آن همه توطئه های پیچیده و مستمر با تکیه بر قدرت حاکم و برخورداری از حمایت اربابان استعمار و استبداد به جایی نرسید و مردم مسلمان ایران با رهبری مرجعیت شیعه طومار نظام شاهنشاهی و جریانات شبه روشنفکری وابسته به آن را به زباله دانی تاریخ فرستادند، بی تردید باز هم چنین ترفندهایی در بدنام کردن علمای دین و اعتقادات دینی در تاریخ تحولات ایران، تأثیر نخواهد داشت و راه به جایی نخواهد برد.

این مقدمه را از آن جهت مدخل ورود به بررسی های مربوط به علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری قرار دادیم که به نظر می رسد همان شیوه ها ی قدیمی، در تنظیم کتاب «خاطرات» منسوب به ایشان نیز مورد استفاده قرار گرفته است. تنظیم سؤال ها، کنار هم قرار گرفتن آنها و شیوه های پاسخ نشان می دهد برنامه ریزان و استخراج کنندگان خاطرات، آگاهی کافی از این روش داشته و پاسخ های آقای منتظری را به گونه ای تنظیم کردند که از ابتدا تا انتها شکلی از ادبیات تخریبی علیه چهره های روحانی که در دوران عمر پرافتخار خویش مقابل استعمارگران ایستاده بودند و ایستاده اند، به کار گرفته شود.

در سؤالات تنظیمی خاطرات آقای منتظری با طیفی از تخریب موذیانه ی چهره های درخشان تاریخ تحولات دوران معاصر ایران از مرحوم آیت الله بروجردی تا امام خمینی(ره) روبه رو هستیم. تخریبی که به ندرت در دوران معاصر از چهره های درون حوزه سراغ داریم. با نگاهی به پرسش ها و پاسخ های مطرح شده در کتاب خاطرات آقای منتظری، این احتمال قوت می گیرد که اصولا برنامه ریزان و تنظیم کنندگان پروژه ی خاطرات، پیش از آنکه به دنبال روشن شدن پاره ای از حقایق تاریخی این مرز و بوم در یکصد سال اخیر باشند، به روش تاریخ نگاری شرق شناسان و مورخان رسمی تاریخ معاصر ایران در اندیشه ی تحریف تاریخ و تخریب چهره های تاریخ ساز این مرز و بوم می باشند.

نمی دانیم آیا جریان آقای منتظری با پروژه ی خاطرات، مأموریت تخریب تاریخ انقلاب اسلامی را دارد؟ آیا این مأموریت از جایی به این جریان واگذار شده است؟ یا ناشی از حب نفس، تنگ نظری، روحیه ی خودبینی و جهل است؟ «قرائت استبدادی از تاریخ انقلاب اسلامی » چه سودی برای جریان آقای منتظری دارد؟ پاسخ آن در آینده آشکار خواهد شد.

برای آشنایی با ابعاد وسیع این قرائت در پروژه ی خاطرات، به نمونه هایی اشاره می شود. لیکن پیش از پرداختن به این نمونه ها باید گفت که قرائت های استبدادی از تاریخ، عموما مبتنی بر روشی است که در این روش نویسنده یا تحلیل گر مستبد تلاش می کند؛

اولا جز خود و گروه و جریان وابسته به خود هیچ شخصیت و جریان مؤثر دیگری را نبیند.

ثانیا عیوب جزئی مخالفین خود را بسیار بزرگ و عیوب خود و جریان وابسته به خود را نادیده انگارد.

ثالثا حسن مخالفان خود را عیب و عیب های خود را حسن نشان دهد.

رابعا از زبان طعنه، نیش قلم و سایر بداخلاقی های ادبی در توصیف مخالفان خود استفاده کند.

خامسا تاریخ و رخدادهای تاریخی را بر مبنای گرایش ها، بینش ها و برداشت ها ی خود تحلیل کند.

سادسا بسیاری از رخدادها را که مغایر با برداشت های اوست، به رغم وثوق تاریخی در سطوح تحلیل حذف کند.

و از همه مهم تر آن بخش هایی از تاریخ را که لاجرم هیچ راهی بر اثبات حضور خود در آنها ندارد، سیاه و تیره نشان دهد.

آنچه گفته شد، روش هایی است که در قرائت های استبدادی پروژه ی خاطرات آقای منتظری به کار رفته است که مواردی از آن در شماره ی پیش فصلنامه آمد و نمونه های دیگری از آن درپی می آید:

۱۸. … از جمله اتفاقاتی که یاد دارم آنکه در یک سالی هیأت دولت وقت به نخست وزیری آقای دکتر اقبال… در تابستان که من در نجف آباد بودم، اتفاقا به استان اصفهان آمده و یک روز هم به نجف آباد آمدند… بنا شد علمای نجف آباد در ساختمان شهرداری با هیأت دولت ملاقات کنند. حدود پانزده نفر از آقایان علما بودند و من و مرحوم حاج آقا عطای مرتضوی در دو طرف دکتر اقبال قرار گرفتیم. آقای حاج شیخ نعمت الله صالحی نیز بنا شد سخنگو باشد و خیر مقدم بگوید. ایشان پس از سخنانی مشتمل بر خیر مقدم و تذکرات گفتند که من از نامه ی مولا امیر المؤمنین به مالک اشتر هدیه ای به شما تقدیم می کنم و… دکتر اقبال خیلی خوشش آمد. بعد من به دکتر اقبال گفتم که به نمایندگی از طرف حضرت آیت الله العظمی بروجردی متصدی حوزه ی علمیه ی نجف آباد هستم و ما از دولت برای حوزه ها چیزی نمی خواهیم ولی انتظاری داریم جاهایی که برای سکونت طلاب علوم دینیه وقف کرده اند دولت آنها را تصاحب نکند… در همان جلسه کمبودهای نجف آباد و خواسته های مردم نیز به نخست وزیر تذکر داده شد. بعد دکتر اقبال گفت که نجف آباد را از بخشداری به فرمانداری ارتقا دادیم و من به او گفتم… امیدواریم سایر خواسته ها نیز انجام شود. بعدا شنیدم دکتر اقبال گفته بود علمای اصفهان به ما زیاد تملق گفتند و تنها جایی که به ما تملق نگفتند و خواسته های خودشان را مطرح نمودند و ما را نیز نصیحت کردند، نجف آباد بود…[۲]

اولا آیا گرد آمدن حدود پانزده نفر از روحانیان نجف آباد در شهرداری برای دیدار از نخست وزیر رژیم کودتا، تملق نیست؟ آیا قرار گرفتن در کنار مهره ی کهنه کار استعمار به نام اقبال، افتخار آمیز است که آقای منتظری با آب و تاب فراوان به شرح آن پرداخته است؟ راستی چه تملقی از این بالاتر که کلام مقدس امام علی (ع) را به نخست وزیر کودتا «تقدیم» می کنند و به آن دولت دست نشانده «خیر مقدم» می گویند بدون آنکه لحظه ای بیندیشند که تشکیلات مخوف ساواک، در دولت او پدید آمد و در همان ایام ده ها تن از جوانان دانشگاهی و ستمدیده ی کشور در زندان های رژیم شاه به دست دژخیمان ساواک در زیر شکنجه های وحشیانه دست و پا می زدند.

ثانیا علمای اصفهان چه تملقی گفته بودند که آقایان نجف آباد از آن خودداری ورزیده بودند که جناب نخست وزیر را تا آن پایه تحت تأثیر قرار داده بود شاید علمای اصفهان در دو طرف او به حال آماده باش و دست به سینه نایستاده بودند؟! ثالثا آیا نخست وزیر رژیم کودتا از تملق و چاپلوسی ناخرسند و از مجیز گویی گریزان بود؟ و از نصیحت و انتقاد استقبال می کرد؟ آیا رژیم شاه و باند هیأت حاکمه ی آن روز جز زبان تملق، چاپلوسی و بله قربان گویی، زبان دیگری را می فهمیدند!؟ آیا دولت اقبال جز تملق گویی و تملق پذیری، درک و دریافتی داشت؟ راستی چه شده است که در خاطرات منسوب به آقای منتظری تلاش می شود، علمای اصفهان به چاپلوسی و تملق گویی متهم شوند و دولت کودتا به نصیحت پذیری، انتقاد پذیری و ناخرسندی از تملق و چاپلوسی، آرایش شود؟ چرا آقای منتظری تلاش دارد با بافته هایی مانند آنچه در پی می آید علمای اصفهان را به زیر سؤال ببرد؟

… از جمله شخصیت های دیگر آقای سید مهدی حجازی بود… ایشان آدمی بود که زود عصبانی می شد یک وقتی یادم هست… عصبانی شد تسبیحش را پرت کرد به طرف من، به طوری که بند تسبیح پاره شد… پیدا بود به قم هم خیلی بی عقیده است، برای اینکه بعدها که من آمدم قم یکبار رفتم اصفهان… ایشان گفت قم چه می خوانی؟ گفتم منظومه. گفت… مگر در قم کسی هست که منظومه بلد باشد؟… ظاهرا ریشه اش این بود که آن زمان که علمای اصفهان با حاج آقا نورالله به قم آمده بودند، در قم خیلی برخورد خوبی با آنها نشده بود، حاج آقا نورالله در قم مسموم شده بود، این مسائل مثل اینکه یک خاطره ی سوئی برای علمای اصفهان نسبت به قم ایجاد کرده بود…[۳]

آیا علمای اصفهان از دید آقای منتظری تا آن پایه بی ایمان، متعصب و کینه توز بودند که چون حاج آقا نورالله به دست مأموران رضاخان در قم مسموم شده و به شهادت رسیده بود، آنها به مصداق گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری، انتقام آن را از علمای قم می گرفتند و از آن بدتر مقام علمی حوزه ی قم را انکار می کردند؟ راستی آیا علمای اصفهان بودند که یک سلسله واقعیت ها را که همانند آفتاب نیمروز تابستان روشن و آشکار است انکار می کردند یا آقای منتظری است که تلاش می کند روی علل و انگیزه هایی، علمای اصفهان و دیگر علما را به هر مناسبتی به زیر سؤال ببرد و بر آبرو و اعتبار آنان آسیب برساند. چند خاطره ی دیگر منسوب به نامبرده را در این زمینه بازگو می کنیم و داوری را به عهده ی خوانندگان می گذاریم:

۱۹. … من یادم هست یک وقتی تابستان رفتیم اصفهان در درس مرحوم حاج شیخ محمود مفید که از علمای اصفهان بود و فلسفه می گفت. یک روز شرکت کردیم، دیگر فردای آن روز نرفتیم برای اینکه اصطلاح های گیج کننده ای به کار می برد…[۴]

… ما رفتیم نجف آباد خودمان، جماعت را تعطیل کردیم، ولی در اصفهان نتوانستیم همه علما را موافق کنیم…[۵]

… یک روز هم به ما گفتند: مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ مهدی مسجد شاهی با بعضی از علما روزهای پنج شنبه جلسه دارند. با امید زیادی من در جلسه ی آنها شرکت کردم و حکم آیت الله بروجردی را برای آنها خواندم و جریان های نجف آباد را نقل کردم و گفتم بجاست شما هم در اصفهان اقدام کنید، یک وقت مرحوم حاج شیخ مهدی گفت مگر نجف آباد بهایی دارد؟ گفتم: بله. گفت: آقا موعظه شان کنید، جمعشان کنید به آنها بگویید میرزا حسینعلی نمی تواند خدا باشد! و بالاخره از برخورد ایشان بی اعتنایی به مسئله انتزاع می شد، بعد هم عصایش را برداشت و رفت…[۶]

موضع اهانت آمیز آقای منتظری تنها در مورد علمای اصفهان نیست، حتی علمای نجف آباد نیز از نیش و طعنه ی او در امان نمانده اند:

… روحانیین دیگر در نجف آباد خیلی با مردم سر و کار نداشتند، نمازشان را در مسجد می خواندند و می رفتند و حتی کسی جرأت نداشت از آنها یک مسئله بپرسد…[۷]

اگر روحانیان نجف آباد چنین بودند و با مردم سر و کار نداشتند و «حتی کسی جرأت نداشت از آنها یک مسئله بپرسد…»! این پرسش مطرح می شود که بنابراین زندگی آنان از کجا اداره می شد؟ درآمدشان از کجا بود؟ چگونه امرار معاش می کردند؟ روحانیان به طور عموم زندگی شان از راه ارتباط با مردم تأمین می شود، روحانیان در آن روز به مردم مسائل شرعی می آموختند، اموال مردم را مورد رسیدگی قرار می دادند و خمس و سهم امام و زکات اموال را برای صاحبان آن مشخص می کردند و از آنها می گرفتند و به نیازمندان می رساندند، در اختلافات خانوادگی، فامیلی و محلی دخالت می کردند و در رفع اختلافات می کوشیدند، لیکن آنگاه که جمعی از روحانیان از مردم دوری گزینند، با مردم سر و کار نداشته باشند و حتی کسی جرأت نکند از آنها یک مسئله ی شرعی بپرسد، طبیعی است که در این صورت مردم از اطراف آنان پراکنده می شوند و ارتباط با آنان را به کلی قطع خواهند کرد و حتی از حضور در نماز جماعت آنان نیز خودداری می ورزند. اصولا مقام و موقعیت و اعتبار و شخصیت روحانیان در ارتباط با مردم است، روحانیانی که با مردم سر و کار نداشته باشند، پایگاه مردمی ندارند و بدون تکیه گاه مردمی، زندگی برای روحانیان دشوار و ناهنجار است و چه بسا با فرجام شوم و ناگواری همراه خواهد بود.

۲۰. آقای منتظری با طعنه به همه ی مراجع، شخصیت های روحانی و پیشوایان اسلامی که برای آسایش همسر و فرزندان خود، دو اتاقی از منزل خود را به آنان اختصاص داده و یکی دو اتاق دیگر را به عنوان بیرونی در اختیار مراجعه کنندگان قرار می دهند، چنین می گوید:

… ایشان برعکس سایر روحانیون زندگی تشریفاتی و بیرونی و اندرونی نداشت و تا آخر هم در یکی از خانه های قدیمی نجف آباد زندگی می کرد…[۸]

اولا چنانکه اشاره شد تفکیک منزل به دو بخش اندرونی و برونی جنبه ی تجملات و تشریفات نداشته و ندارد. آن عالم اسلامی که در هر روز با ده ها و صد ها نفر از مردم سر و کار دارد، چگونه می تواند آنان را در محیط زندگی خانوادگی خویش به حضور بپذیرد و با آنان دیدار و گفتگو کند؟ طبیعی است که در آن صورت، آسایش خانواده از میان خواهد رفت و ناهنجاری هایی در محیط زندگی خانوادگی پدید خواهد آمد. اعضای خانواده یا ناگزیرند حتی در اتاق خواب و رختخواب نیز با چادر و حجاب باشند و فرصت و فراغت و آزادی حتی برای وضو گرفتن نداشته باشند و یا باید همانند روشنفکرمآب های خودباخته ی امروزی زندگی «اُپن» را برگزینند و با آشپزخانه ی اُپن، اتاق خواب اُپن و… خو بگیرند!

روحانیان برای تأمین حداقل آسایش و آزادی خانواده ی خود ناگزیرند بخشی از منزل را به عنوان اندرونی به خانواده اختصاص دهند تا رفت و آمدها از آنها سلب آسایش نکند و زندگی را به تلخی، سختی و نابسامانی نکشاند و بخشی را نیز حتی در حد یک اتاق در اختیار مراجعه کنندگان قرار دهند. ثانیا آقای منتظری در شرایطی همه ی روحانیانی را که دارای بیرونی و اندرونی هستند به تجمل گرایی و زندگی تشریفاتی متهم می کند که منزل خود او تا آنجا که این نگارنده به یاد دارد (دست کم از سال ۱۳۴۰)، دارای اندرونی و بیرونی بود در صورتی که در آن روز شاید در طول یک هفته و شاید حتی در یک ماه، یک نفر مراجعه کننده نداشت. لیکن از دید او همه ی اعمال، رفتار، گفتار و کردار او بر پایه ی شرع و عقل و حکمت و بصیرت است، اما اگر همان کار را دیگری صورت دهد جای خرده گیری، اشکال تراشی و نیش و طعنه می باشد.

۲۱. چنانکه یادآوری کردم در کتاب خاطرات منسوب به آقای منتظری از آیت الله العظمی بروجردی تا امام خمینی و حتی برخی از پیشینیان روحانی مانند علامه حلی نیز از نیش و گزند او در امان نمانده اند. درباره ی علامه از زبان او آورده اند:

… همان وقت که شرح تجرید را درس می گفتم به نظرم می آمد که اشکالات زیادی بر آن وارد است. به نظرم می رسید مرحوم علامه خیلی سطحی با مسائل برخورد کرده است. از بعضی ها پرسیدم، گفتند: مرحوم علامه (ره) این شرح را در دوران نوجوانی نوشته است…[۹]

۲۲. آقای منتظری در راستای به زیر سؤال بردن مراجع و علمای اسلام به یکی از روحانیون نجف که به قم آمده بود چنین نسبت می دهد:

من در یک مجلس دیدم آیت الله گلپایگانی آمد، آیت الله شریعتمداری آمد، آیت الله نجفی آمد، آیت الله خمینی آمد همه ی این مراجع در یک جا جمع شدند، من بهتم زد، در نجف که بودم اصلا محال بود که مثلا آیت الله حکیم با آیت الله سید محمود شاهرودی یا آیت الله خویی در یک مجلس جمع شوند، حتی در یک مجلس فاتحه وقتی آن یکی می آمد آن دیگری می رفت…[۱۰]

اولا بسیاری از روحانیان و طلاب حوزه ی نجف از جمله این نگارنده ناظر و شاهد حضور مراجع در مراسم و مناسبت های مختلف در کنار یکدیگر بودند و این گونه نبود که «در یک مجلس فاتحه وقتی آن یکی می آمد، آن دیگری» از مجلس بیرون رود. نگارنده بارها در مجالس بزرگداشت شخصیت های روحانی، آقایان مراجع و علما را در کنار یکدیگر می دید و گفتگو های آنان با یکدیگر را شاهد بود. علاوه بر این، عکس هایی از آقایان شاهرودی، حکیم و خویی که در یکی از مجالس گرامیداشت در کنار هم نشسته اند در بسیاری از فروشگاه های نجف در آن روز بر دیوار نصب شده بود.

ثانیا مراجع نجف مقید بودند در مجلس بزرگداشتی که یکی از آنان بر پا می کرد جملگی حضور یابند. مثلا مجلسی که آقای شاهرودی به مناسبتی تشکیل می داد آقای حکیم و آقای خویی در آن حضور می یافتند و برعکس در مجلسی که از طرف آقای حکیم برگزار می شد، دیگر آقایان شرکت می کردند.

ثالثا چه مراجع نجف و چه مراجع قم به علت سنگینی کار و سرگرمی های علمی و حوزوی و کثرت مراجعه کنندگان کمتر فرصت دید و بازدید های متداول با یکدیگر را داشتند و تا روزی که ضرورتی اقتضا نمی کرد، نمی توانستند با یکدیگر مراوده ی مستمر و منظمی داشته باشند. علمای قم پیش از آغاز نهضت گاهی سال ها می گذشت که فرصت دیدار با یکدیگر را به دست نمی آوردند. در پی تصویب نامه ی غیرقانونی انجمن های ایالتی و ولایتی، رفت و آمد به منازل یکدیگر و نشست هفتگی و گاهی نشست های متعدد در طول هفته را آغاز و دنبال کردند. در نجف نیز وضع به همین منوال بود، آنگاه که ضرورت اقتضا می کرد، آقایان مراجع بی درنگ با یکدیگر نشست تشکیل می دادند و تبادل نظر می کردند، چنانکه در درگیری آقای حکیم با کمونیست ها که به فتوای تاریخی ایشان مبنی بر اینکه «الشیوعیه کفر و الحاد» منجر شد، مراجع همگی در کنار ایشان ایستادند و با ایشان هم صدا شدند.

در شب ۱۶ خرداد ۴۲، آنگاه که خبر دستگیری امام و کشتار ۱۵ خرداد ۴۲ به نجف رسید، آقای خویی به همراه تنی چند از علمای نجف و کربلا به بیت آقای حکیم رفتند و آن پیرمرد را که در حال استراحت بود، به نشست فراخواندند و درباره ی خطری که امام را تهدید می کرد با ایشان گفتگو و تبادل نظر کردند.

در پی توطئه ی حزب بعث عراق علیه آقای حکیم در سال ۱۳۴۹، آقای خویی و دیگر علمای نجف بارها به بیت ایشان رفتند و حتی در مذاکرات آقای حکیم با مقامات رژیم بعث عراق حضور داشتند و آن مرجع بزرگ را همراهی می کردند.

به دنبال ضربه ی سنگینی که رژیم بعث عراق به آقای حکیم وارد کرد و ایشان را به انزوا کشانید، همه ی مراجع نجف یکی پس از دیگری به بیت ایشان رفت و آمد داشتند و با ایشان همراهی و اظهار همدردی می کردند.

چنانکه گفته شد در کتاب خاطرات منسوب به آقای منتظری برای به زیر سؤال بردن مراجع اسلام، علمای اعلام و روحانیت جهان تشیع و خرده گیری از آنان و فراهم کردن زمینه برای ضربه زدن به پایگاه مردمی آنان که از سیاست های دیرینه ی استعمار غرب و عوامل آن در ایران (مانند سازمان منافقین و دیگر پیروان تز استعماری اسلام منهای روحانیت) می باشد، نقشه ها و برنامه های گسترده و از پیش تعیین شده ای دیده می شود که از توطئه ی عناصر مرموزی نشان دارد که سالیان درازی در بیت او رخنه کردند و او را گام به گام به رویارویی با امام، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران کشاندند. از این رو، می بینیم که در این کتاب زیر پوشش خاطرات، افزون بر خرده گیری ها و بهانه تراشی ها علیه بسیاری از پیشینیان روحانی و بزرگان اسلامی، نسبت به امام و یاران او نیز سمپاشی ها، دروغ پردازی ها و نارواگویی های دامنه داری صورت گرفته است. در مورد اتهامات ناروا به امام در فرصت دیگری به بحث و بررسی خواهیم نشست. در مورد برخی از یاران امام و برخی از شخصیت های علمی و مبارزان روحانی، موضع گیری ها به گونه ای است که از حقد و کینه و عناد دیرینه ی گوینده نشان دارد و این نکته را به درستی روشن می سازد که زیر نام خاطرات، تسویه حساب های شخصی و باندی، به شکل بسیار زننده و زشتی صورت گرفته است.

۲۳. در بخشی از پروژه ی خاطرات زیر عنوان یک نکته ی تاریخی از زبان آقای منتظری چنین آمده است:

… من یک نکته را در همین جا به عنوان اینکه در تاریخ بماند بگویم: البته به عنوان تنقیص نمی گویم (!!!) به عنوان اینکه یک واقعیت است عرض می کنم و آن اینکه در جلسه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم نوعا آقای امینی، آقای خامنه ای، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای آذری، آقای ابطحی، آقای مکارم، آقای سبحانی، و دیگر آقایان شرکت می کردند. مرحوم آقای قدوسی هم شرکت می کرد ولی آقای قدوسی از طرح مسائل انقلاب در مدرسه ی حقانی که یک مدرسه ی با برنامه محسوب می شد و مسئولیتش به عهده ی ایشان بود به شدت پرهیز می کرد و اجازه نمی داد مسائل انقلاب و حرف های آقای خمینی به آنجا راه پیدا کند و اینها را به ضرر مدرسه می دانست و گاهی حتی از تدریس رساله ی آیت الله خمینی و نقل فتواهای ایشان در مدرسه جلوگیری می شد و این از چیزهایی بود که ما را زجر می داد. البته مدرسه ی رضویه هم که زیر نظر آقای شرعی اداره می شد تقریبا به همین شکل بود و طلبه هایی را که در مسائل سیاسی وارد می شدند و یا حتی روزنامه می خواندند، چه بسا از مدرسه اخراج می کردند و به طور کلی در تمام دوران قبل از انقلاب آقایان نوعا با طرح این مسائل و شرکت طلبه ها در مسائل مربوط به مبارزه و انقلاب مخالف بودند. لابد نظرشان این بوده که دولت روی مدرسه ی آنها حساس نشود ولی الان جمعی از طلاب آن دوره های مدرسه ی حقانی، شده اند صددرصد انقلابی و اکثر پست های حساس انقلاب را به عنوان انقلاب و به عنوان طرفداری از امام خمینی در دست گرفته اند. در حقیقت مسئولین مدرسه ی حقانی در آن زمان به مرحوم آیت الله میلانی بیشتر توجه و عنایت داشتند و با امام خمینی و حرکت های ایشان نوعا موافق نبودند…[۱۱]

پیش از پرداختن به بررسی آنچه در بالا آمد، بایسته است این موضوع را یادآور شویم که مجاهدان روحانی و پیروان راستین راه امام خمینی از روزی که نهضت آغاز شد (۱۳۴۱) از روش ها و شیوه های گوناگون و متفاوتی در مبارزه بهره می گرفتند؛

برخی از مبارزان روحانی از راه سخنرانی و روشنگری در سنگر منابر تنور مبارزه را داغ نگاه می داشتند، راه و مرام امام را برای مردم تبیین می کردند، رژیم شاه را مورد انتقاد قرار می دادند و توده ها را به پیروی از امام فرا می خواندند.

شماری از روحانیان تنها به امضای تومارها، نامه ها و اعلامیه ها بسنده می کردند و یا حداکثر کاری که از آنان بر می آمد شرکت در مراسم و مجالسی بود که علیه رژیم تشکیل می شد.

جمعی در چاپ و توزیع اعلامیه ها، برپایی تظاهرات، میتینگ ها، برپایی مجالس انقلابی، دادن شعارها در مجالس و مراسم و مناسبت ها، درگیری با پلیس و… کارایی شایسته داشتند و بدین گونه نهضت را تداوم می بخشیدند.

برخی نیز در به حرکت درآوردن حوزه ها و مجامع روحانی و ایجاد خروش و شورش، نقش ریشه ای داشتند، مانند ربانی شیرازی که به حق باید گفت در پی تبعید امام، در هدایت نهضت، انگیختن علما و روحانیان به قیام و حرکت و فعالیت های سیاسی و مبارزاتی، نقش بی مانندی ایفا می کرد و نهضت امام را استواری می بخشید. صدور قطعنامه ی حوزه ی قم در پی آزادی امام در فروردین ماه ۴۳، به راه انداختن مراسم دعای توسل در مسجد بالاسر حضرت معصومه(س)، سیل تلگرام های اعتراض آمیز به دولت و درخواست آزادی امام، همراه با امضای صدها نفر از روحانیان و نخبگان حوزه ی قم، راه انداختن تظاهرات خیابانی، دست زدن به تحصن در بیت مراجع قم به عنوان پشتیبانی رسمی از گروه محمد بخارایی که به اعدام انقلابی حسنعلی منصور دست زده بودند، پیشنهاد به علما مبنی بر صدور فتوایی پیرامون اعلمیت امام، موضع گیری تاریخی بر ضد سرمایه گذاران خارجی و صدور اعلامیه ای افشاگرانه در آن مورد با امضای « حوزه ی قم»، صدور اعلامیه از درون زندان و… از ابتکارات حماسی شهید ربانی شیرازی بود که افزون بر استواری نهضت، طلاب علوم اسلامی، مقامات روحانی و حوزه ها را از رکود و سستی و موضع انفعالی باز می داشت و شیوه ی تهاجمی را در مبارزه و نهضت تداوم می بخشید.

برخی دیگر از مبارزان روحانی و اندیشمندان اسلامی علاوه بر سخنرانی ها، صدور اعلامیه ها، امضای تومارها، شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها و… در سازماندهی، ایجاد تشکل های سیاسی، ساختن واحدها و گروه های ورزیده و آزموده و … تلاش گسترده ای داشتند و این هدف را دنبال می کردند که مبارزان مسلمان را از بیراهه پویی، کژاندیشی و فریب خوردگی بازدارند و ایدئولوژی نهضت اسلامی را به درستی تبیین کنند و در دسترس مبارزان مسلمان و مجاهدان راه خدا قرار دهند.

البته این دسته از مبارزان روحانی که سازمان های سیاسی و تشکل های اسلامی زیرزمینی را رهبری و هدایت می کردند، برای اینکه آن تشکلات کشف نشود و دستگاه مخوف ساواک به فعالیت های پشت پرده ی آنان پی نبرد و برنامه های زیرزمینی آنان آسیب نبیند، گاهی ناگزیر می شدند از یک سلسله فعالیت های سیاسی آشکار دوری گزینند و حتی گاهی از نشست و برخاست با مبارزان شناخته شده و چهره های معروف انقلابی خودداری ورزند و خود را از بسیاری اجتماعات و گردهمایی ها دور نگاه دارند. شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید قدوسی و شهید باهنر از این دسته از مردانی بودند که در راه تبیین ایدئولوژی نهضت اسلامی و پدید آوردن سازمان سیاسی بر پایه ی اندیشه های اسلامی طرح ها و نقشه های علمی و زیربنایی گسترده ای داشتند. از این رو، در آن گونه مبارزاتی که به شناخته شدن آنان از سوی ساواک منجر می شد، کم شرکت می کردند.

البته در مواردی که وظیفه ی اسلامی آنان اقتضا می کرد، بی پروا به صحنه می آمدند و طی یک سخنرانی یا اعلامیه و یا شرکت در یک مراسم انقلابی رسالت خود را به درستی انجام می دادند، لیکن تا روزی که چنین مسئولیتی احساس نمی کردند خیلی آفتابی نمی شدند و تاکتیک را از دست نمی دادند، به ویژه اینکه می دیدند برای فعالیت های آشکار مانند برپایی تظاهرات و راهپیمایی ها، چاپ و پخش اعلامیه ها و سخنرانی های آتشین و مانند آن، نیرو به حد کافی وجود دارد و به حضور آنان نیازی نمی باشد.

این دسته از مردان سازنده که در مبارزه با رژیم شاه با تاکتیک های سنجیده حرکت می کردند و کارهای تشکیلاتی را پی می گرفتند و مبارزان و مجاهدان آگاه به مبانی اسلامی و مجهز به سیاست دینی پرورش می دادند، از دو سو مورد هجوم، حمله، طعنه، خرده گیری و نارواگویی قرار داشتند:

۱. از سوی عناصر و باند های مرموزی که بر آن بودند با هوچی بازی، فریب کاری و پشت هم اندازی، نهضت اسلامی امام را به بیراهه بکشانند و با اندیشه های وارداتی و انحرافی در هم آمیزند و به نام اسلام و مبارزات اسلامی مکتب های وارداتی غرب و شرق را رواج دهند و بر موج سوار شوند و همان نقشه و نیرنگی را که در نهضت عدالت خواهی و مشروطه به کار بستند، در نهضت اسلامی امام خمینی نیز طابق النعل بالنعل به اجرا در آورند. این عناصر و جریان های مرموز از آنجا که می دیدند رهبرانی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی و… با یک سلسله برنامه های علمی، سازنده و آموزنده، نقشه ها و نیرنگ های نیرنگ بازان را نقش بر آب می کنند و از فروغلطیدن جوانان مبارز مسلمان به گنداب، التقاط، الحاد و نفاق پیشگیری می کنند، سخت آزرده و آشفته بودند و با یک سلسله اتهاماتی مانند سازش کار، فریب کار، فرصت طلب و… به ترور شخصیت آنان دست می زدند و در راه آسیب رسانیدن به پایگاه مردمی آنان توطئه می چیدند.

۲. آن دسته از مبارزان ساده اندیشی که از فعالیت های زیرزمینی و تاکتیک های انسان ساز و مبارزپرور این مردان دانش و اندیشه بی خبر بودند و شاید برخی از آنان مبارزه را تنها در تظاهرات خیابانی، سخنرانی، شعارنویسی و… خلاصه می کردند و نمی توانستند دریابند که شیوه ها و روش های دیگری نیز برای مبارزه و پیشبرد نهضت و بسیج توده ها وجود دارد، از این رو، آن رادمردانی را که در فعالیت های آشکار کمتر دیده می شدند، عافیت طلب، محافظه کار، ناپایدار در مبارزه و… می خواندند و آنان را به نوعی به زیر سؤال می بردند و گاهی نیز با تأثیرپذیری از دسته ی اول، آنان را به سازش کاری متهم می کردند و به آنان از پشت خنجر می زدند.

لیکن به رغم این جوسازی ها و نارواگویی ها، آن رادمردان با صلابت و وظیفه شناس با شکیبایی و بردباری راه خود را دنبال می کردند و با تربیت کادر های آزموده و مجهز به مبانی اسلامی و علمی، نهضت امام را پیش می بردند، مبارزه را استواری می بخشیدند و مبارزان مسلمان را از کژروی و بیراهه پویی باز می داشتند و از رخنه و نفوذ گروهک های کژاندیش، نفاق پیشه، التقاطی و سرکرده های آنان در میان روحانیان و دیگر مبارزان مسلمان و پیروان راه امام، پیشگیری به عمل می آوردند.

در دوران ستمشاهی از نقش ریشه ای و زیربنایی این پاکباختگان با فضیلت و رادمردان با صلابت کمتر کسی خبر داشت، لیکن در پی پیروزی انقلاب اسلامی گوشه هایی از فعالیت های برجسته، سازنده و انقلاب آفرین آنان، جسته و گریخته آشکار شد و بخش هایی از آن نیز تاکنون مکتوم مانده و شاید هیچ گاه فاش نشود.

آقای منتظری در درازای نهضت اسلامی امام و انقلاب اسلامی هیچ گاه در جریان فعالیت های سری و زیرزمینی رجال روحانی قرار نداشت. زیرا آنان او را به سبب ساده اندیشی و اطمینان او به باند مخوف هادی و مهدی هاشمی، هرگز در جریان مسائل پشت پرده و تشکیلاتی قرار نمی دادند و مسائل مهم پشت پرده را با او در میان نمی گذاشتند، چون می دانستند که بی درنگ آن را افشا می کند و تلاش های چندین ساله را به هدر می دهد. از این رو، می بینید که در سراسر کتاب خاطرات منسوب به نامبرده حتی یک خاطره از فعالیت های سری و زیرزمینی روحانیان نیامده است، چون هیچ گاه در جریان آن قرار نداشته است. اصولا او این گونه تاکتیک ها، پنهان کاری ها و فعالیت های سازمانی و زیرزمینی را هرگز بر نمی تافت و درنمی یافت.

داوری آقای منتظری درباره ی آقای قدوسی و مدرسه ی حقانی، زنده ترین و آشکارترین گواه بر بی خبری و ناآگاهی نامبرده از چگونگی مبارزاتی است که در حوزه ی قم دنبال می شد و نیز عدم شناخت او را از مجاهدان و مبارزان راستین حوزه ی قم و مجامع علمی و روحانی به نمایش می گذارد.

آقای منتظری در پی گذشت نزدیک به بیست سال از پیروزی انقلاب اسلامی که بسیاری از جریان های پشت پرده رو شده و شمار زیادی از اسناد ساواک انتشار یافته است، هنوز از نقش سازنده و سامان دهنده ی شهید قدوسی در نهضت امام و کانون پرخروش مدرسه ی حقانی تا آن پایه بی خبر است که می گوید: «… آقای قدوسی از طرح مسائل انقلاب در مدرسه ی حقانی .. به شدت پرهیز می کرد و اجازه نمی داد مسائل انقلاب و حرف های آقای خمینی به آنجا راه پیدا کند و اینها را به ضرر مدرسه می دانست و گاهی حتی از تدریس رساله ی آیت الله خمینی و نقل فتواهای ایشان در مدرسه جلوگیری می شد و این از چیزهایی بود که ما را زجر می داد…»!!

باید از او پرسید اگر «آقای قدوسی از طرح مسائل انقلاب در مدرسه ی حقانی به شدت پرهیز می کرد و اجازه نمی داد مسائل انقلاب و حرف های آقای خمینی به آنجا راه پیدا کند»، چگونه طلاب مدرسه ی حقانی در تظاهرات و درگیری های حوزه ی قم با رژیم شاه، همیشه حضور داشتند و جان فشانی می کردند؟

در قیام ۱۷ خرداد ۵۴، شماری از طلاب مدرسه ی حقانی بودند که در مدرسه ی فیضیه در تحصن و اعتصاب حضور داشتند و حماسه آفرینی کردند، در قیام ۱۹ دی ۵۶، این طلاب مدرسه ی حقانی بودند که در درگیری با پلیس کشته و زخمی دادند، محمد رضا انصاری از شهدای ۱۹ دی از طلاب مدرسه ی حقانی بود.

برای آگاهی آقای منتظری از ارادت و تعبد طلاب مدرسه ی حقانی به امام و انقلاب، خاطره ی یکی از طلاب این مدرسه را که به قیام ۱۹ دی مربوط می شود، بازگو می کنم؛ راوی این خاطره محمد شجاعی یکی از طلاب مدرسه ی حقانی در آن روز می باشد:

روز شنبه ۱۷ دی ماه ۵۶ برابر ۲۷ محرم ۱۳۹۸ مقاله ای توهین آمیز به ساحت مقدس امام خمینی در روزنامه ی اطلاعات به چاپ رسید.

… من اولین بار مقاله را در راه پله ی مدرسه ی حقانی که در آنجا تحصیل می کردم خواندم، پس از خواندن آن به یک یک دوستانم خبر دادم، همین طور هر کس می خواند دیگری را از وجود چنین مقاله ای خبر می داد، طولی نکشید که جمع کثیری از طلاب برای خواندن مقاله اجتماع کردند. هر کس می خواند…. از این همه بی حرمتی به مرجعشان دچار اندوه و نگرانی شدید می شد… چیزی که می توانست اندوه بچه ها را

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.