خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نامه ای از امام (ره)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نامه ای از امام (ره) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۴) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
18دقیقه
55ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 59

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۵) :

روش های ضد تاریخی خاطرات منتظری،در تحریف تاریخ انقلاب اسلامی

تاریخ، آینه عبرت اعمال انسان ها و چشم انداز تقابل دو جریان تاریخی است؛

امامان راستین یعنی رهبران و هادیان بشر به سوی رستگاری، سعادت، امنیت و آزادی

امامان دروغین یعنی رهبران شرارت، ظلم، جنایت و اسارت انسان ها.[۲]

با وجودی که این دو خط تاریخی برجسته ترین خطوطی است که بسیاری از رخدادهای تاریخی را معنا می کند اما همیشه آنهایی که مروج شرارت، ظلم، جنایت، اسارت و گمراهی انسان ها در تاریخ بوده اند، بیش از بقیه دم از آزادی، حقوق انسان ها، امنیت و سعادت زده اند و از آن طرف کسانی که پیوسته به یاد خدا و در خدمت خلق خدا قرار داشته و رضای خدا را بر منافع شخصی و گروهی خود ترجیح داده اند از آزادی، حقوق انسان ها، مبارزه و خدمت به خلق کمتر دم زده اند و بیشتر عمل کرده اند.

اگر به دنبال مصداق این دو جریان تاریخی در تحولات دوران معاصر بگردیم، به نمونه های زیادی برخورد خواهیم کرد. نمونه هایی که در رأس استبداد و اختناق، شعار آزادی و در اوج فساد، شعار اصلاحات و در عمق تقلید و تعطیلی عقل، شعار علم و معرفت سرمی دادند. از آن طرف چهره های گران قدری را داریم که تمام حیات آنها در دفاع از حقوق و آرما ن های مردمی و خدمت به انسان ها سپری شد اما کمتر دم از مردم و مردم سالاری زدند.

آنهایی که با سیره امام خمینی(س) آشنا هستند، می دانند که امام از روزی که نهضت را آغاز کرد تا روزی که دیده از جهان فروبست، هیچ گاه شعار مردم سالاری نداد لیکن پیوسته به یاد مردم بود، به اندیشه های مردم بها می داد، آرما ن های مردمی را پی می گرفت، با مردم یک رنگ و هم سنگ بود، مردم را محرم راز می دانست، آرمان های مردمی را پاس می داشت، همیشه کوشش داشت که گفت و شنودها و پیک و پیام هایی را که میان علما و هیأت حاکمه جابر رد و بدل می شود، با مردم در میان بگذارد، در ایران و عراق از دیدار خصوصی با مقامات دولتی خودداری می کرد و نمایندگان دولت را در جمع مردم به حضور می پذیرفت. به دنبال آغاز نهضت اسلامی در نخستین گام دستور داد نامه ها و تلگرام هایی را که میان علما و رژیم شاه رد و بدل می شود، به چاپ برسد و در دسترس مردم قرار گیرد. از گویندگان اسلامی و سخنوران روحانی خواست که در سنگر منابر واقعیت ها را برای مردم روشن کنند و آگاهی توده ها را بالا ببرند. خود نیز در هر فرصتی با مردم سخن گفت و با روشنگری های خود ملت را به صحنه کشانید و نهضتی مردمی پدید آورد و با یاری و همراهی مردم آن را رهبری کرد و تداوم بخشید. آنگاه که از زندان شاه رهایی یافت (۱۶ فروردین ۱۳۴۳) مسائلی را که در زندان میان او و مقامات دولتی گذشته بود، برای ملت بازگو کرد و آنان را در جریان گفتگوهای دوران زندان قرار داد. در دو سخنرانی ۲۱ فروردین و ۲۶ فروردین ۴۳، بخشی از سخنرانی خود را به مطالبی که در زندان میان او و مقامات دولتی رد و بدل شده بود اختصاص داد. نکته در خور توجه آنکه در شرح و بیان گفت و شنود زندان، دقت داشت آنچه را که در زندان به مقامات گفته است، دقیقا بازگو کند و مطالب کم و زیاد نشود. در سخنرانی ۲۶ فروردین ۴۳، آنگاه که جمله ای را که در زندان نگفته بود، ناخواسته بر زبان آورد، بی درنگ به اصلاح آن پرداخت و صریحا اعلام کرد که این جمله را در زندان نگفته است که عمق راستی، درستی و صداقت او را با مردم می نمایاند. متن آن فراز از سخنان امام را در پی می آوریم:

…آمد گفت به من که خب، آن دولت با شما چه بود و چه کرد… ما متأسفیم، خب آنکه رفت بحمدالله. حالا یک دولتی آمده است که این اشخاصش بسیارشان، پدرانشان روحانی بوده اند و متدینند… گفتم که آقا! نه ما دشمنی با آن دولت داشتیم و نه عقد اخوتی با شما خواندیم، ما به اعمالتان نگاه می کنیم… اگر اعمال شما تکرار اعمال آنهاست همان طور که با او مخالف بودیم و هستیم الی یوم القیامه و رویشان سیاه شد تا آخر، شما هم آن جور خواهید شد، ما همانیم و مخالفت می کنیم و اگر چنانچه رویه را تغییر بدهید … خاضع بشوید نسبت به احکام شرع، تصویب نامه های باطل را آنهایی که مخالف احکام شرع است لغو کنید، خضوع کنید نسبت به احکام شرع. البته این تصویب نامه ها را لغو کنید اینجا می گویم، آنجا گفتم خاضع بشوید برای احکام شرع…[۳]

امام، افزون بر آنکه شخصا با مردم صفا و صداقت داشت و با آنان با راستی و درستی برخورد می کرد، در نوشته های دیگران نیز اگر در مورد او و خاندانش کوچک ترین نکته، اغراق آمیزی می دید، آن را اصلاح می کرد و به نویسنده تذکر می داد که از هرگونه ستایش و نکوهش اغراق آمیز خودداری ورزد. چنان که در مقدمه کتاب نهضت امام آورده ام، این کتاب را پیش از چاپ نزد ایشان بردم، به رغم نداشتن فرصت، بخش هایی از آن را مورد مطالعه قرار داد و روی نکته هایی انگشت گذاشت که از ریزبینی و وارستگی روحی و اخلاقی او نشان دارد. در کتاب یاد شده در بخش زندگینامه آمده بود: «… مادر امام خمینی، بانو هاجر، زنی دانا و روشن ضمیر…»، امام روی «دانا و روشن ضمیر» خط کشید و بدین گونه از این نگارنده خرده گرفت که از کجا می دانید بانویی که سده ای پیش در یکی از روستاهای ایران می زیسته است «دانا و روشن ضمیر» بوده است؟! درباره دوران کودکی امام آورده بودم: «…امام خمینی در همان اوان کودکی شوق و علاقه فراوانی به تحصیل علم و دانش داشت…» امام روی واژه «فراوان» خط کشید و بدین گونه نگارنده را به دقت نظر و دوری گزینی از گزافه گویی حتی در حد ناچیز فراخواند و بارها نیز به صورت کتبی و شفاهی به نگارنده یاد آوری کرد که «…مبالغه صحیح نیست، باید مطالب چنان که بوده است، نوشته شود…»[۴].

این راه، روش و منش رهبری است که از خود رسته و به خدا پیوسته است، بندهای نفسانی و شیطانی را از هم گسسته و از کیش شخصیت رهیده است، برای خدا سخن می گوید و برای او قلم می زند و در راه رضای او گام برمی دارد و در زمره رهبرانی است که خداوند در وصف آنان آورده است: «از آنها پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند». در برابر این گونه امامان و رهبران راستین، مدعیان دروغین پیشوایی، خودپرستان سست پایه و بی مایه ایستاده اند که راهشان از مردم جداست، از کیش شخصیت نرهیده اند، در هر قلمی و قدمی که بر می دارند خود را می بینند، به خود می اندیشند، خود را می ستایند، از مردم سخن می گویند لیکن به باند و اطرافیان خود ارج می نهند و در راه دفاع از نزدیکان، وابستگان، اطرافیان و در یک کلام باند خود، قیصریه را به آتش می کشند، با مردم با راستی و درستی سخن نمی گویند و از مردم در راه منافع شخصی و گروهی بهره برداری می کنند، اگر علم دارند، حکمت و بصیرت ندارند اهل خرد نیستند و علم آنان با جهل آمیخته است. به گفته شهید مطهری:

عالمند ولی جاهلند، عالمند به معنی اینکه فراگرفته از بیرون زیاد دارند، خیلی چیزها یادگرفته اند اما ذهنشان یک انبار بیشتر نیست… در غالب مواردی که می بینید اسلام جاهل را کوبیده، جاهل در مقابل عالم و به معنی بی سواد نیست، بلکه جاهل ضد عاقل است، عاقل کسی است که از خودش فهم و قدرت تجزیه و تحلیل دارد، جاهل کسی است که این قدرت را ندارد… این جور اشخاص از نظر اسلام جاهلند، یعنی عقلشان راکد است، ممکن است علمش زیاد باشد ولی عقلش راکدست… عقل را باید با علم توأم کرد….[۵]

علم و دانشی که با عقل و خرد آمیخته نباشد نه تنها صاحبان دانش را سودی نمی بخشد، بلکه مایه تباهی و روسیاهی آنان می شود و آنان را آلت دست شیادانی می سازد که به نام «اطرافی» گرد آنان را می گیرند و نقشه ها و نیرنگ های خود را به دست آنان و به نام آنان اجرا می کنند و آنان را به گروه گرایی می کشانند و تاریخ به ما آموخته است که راه مردم با منافع گروهی و شخصی، تضادی سازش ناپذیر دارد، آنان که در ورطه گروه گرایی افتادند، هیچ گاه به یاد مردم نیستند و با مردم نمی توانند همراه و همراز باشند. تاریخ دوران معاصر گواه صادق این ادعاست. جریانات بی ریشه و فاقد اندیشه که زیر پوشش الفاظ فریبنده ای چون «روشنفکر» در کشور ما در دویست سال اخیر بازیگر صحنه بودند، هیچ گاه با آرما ن های مردمی همراه و همگام نشدند، از مردم شناخت درستی به دست نیاوردند، راه مردم را برنمی تابیدند، زبان مردم را در نمی یافتند، به آرما ن های مردمی نیندیشیدند و پیوسته راهشان از مردم جدا بود. چون گرفتار منافع شخصی و گروهی خود بودند و اگر در مقاطعی روی حساب هایی با مردم همراهی نشان دادند و در صف ملت ها ایستادند، تداوم نداشت. دیری نپایید که در میانه راه، مردم را تنها گذاشته و راه خود را از مردم جدا کردند و رویاروی مردم ایستادند. نمونه آن را در نهضت مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و انقلاب اسلامی ایران دیدیم و در آینده نیز خواهیم دید که در این فرگرد مجال بررسی آن نباشد.

از شگردهای مدعیان دروغین پیشوایی برای رویارویی با رهبران راستین، دروغ پردازی و فریب کاری می باشد که از آن در راه رویارویی با حرکت های خروشان مردمی بهره برداری های فراوان می شود. عناصر منفعت طلب و گروه گرا آنگاه که حرکت های اجتماعی جامعه را با نیازهای شخصی، نفسانی و منافع گروهی خود ناسازگار می بینند، بی درنگ با شعار های جذابی چون «مردم سالاری»، «قانون مداری»، «آزادی خواهی» ، « عدالت گستری»، «اصلاح طلبی» ، «صلاح اندیشی»، «حقوق بشر» و… به رویارویی با حرکت های مردمی برمی خیزند و در راه در هم شکستن آن، از هیچ اقدامی پروا نمی کنند و می کوشند که راه ملت ها و در واقع راه خدا را بی رهرو سازند.

دروغ پردازی، تحریف حقایق و وارونه نویسی رخدادهای تاریخی از بزرگ ترین و برنده ترین حربه های دیرینه مخالفان در جنبش های دینی و مردمی و پیروان منافع شخصی و گروهی در درازای تاریخ است.

در این روش رخدادهای تاریخی به گونه ای تعریف و تحلیل می شوند که از صدر و سیاق آن معانی ای استخراج می شود که در نهایت مبین اثرات همان جریان در همه رخدادهای مؤثر تاریخ آن دوره قلمداد شود.

این حقیقت دارد که آنهایی که تاریخ یک ملت را تحریف می کنند خیانت آنها به استقلال و آزادی یک ملت به مراتب بیشتر از کسانی است که با زور و استبداد بر ملتی فرمانروایی می کنند. اختناقی که تحریف گران تاریخ به وجود می آورند، سیاه تر از اختناقی است که مستبدین تاریخ ایجاد می کنند. زیرا در استبداد سیاسی جسم یک ملت به بند کشیده می شود اما در تحریف تاریخ روح یک ملت به اسارت گرفته می شود.

تحریف گران تاریخ با احساسات و عقل جامعه بازی می کنند و از اینکه جامعه را از بنیادهای عاطفی و عقلی تهی می کنند، به خود می بالند.

خاطرات منسوب به آقای منتظری در بهره گیری از این روش ضد تاریخی در دوران معاصر در نوع خود بی نظیر است. اگر چه ممکن است همه کسانی که این خاطرات را مطالعه کرده اند به ماهیت ضد تاریخی بودن آن واقف نگردند، اما آنهایی که در تحولات پنجاه ساله اخیر ایران دستی داشته و خود از نزدیک شاهد بسیاری از وقایع آن بوده اند به درستی اذعان دارند که در لابلای این خاطرات، رخدادهای راست و دروغ به گونه ای درهم تنیده شده است که به ندرت در سنت خاطره نویسی دوران معاصر ایران سابقه داشته است.

این نشان می دهد که تنظیم کنندگان این خاطرات در حرفه خود تبحر کافی داشته و به روش های تحریف تاریخ نیز کاملا واقف بودند.

در شماره های پیشین فصلنامه، بالغ بر ۲۴ نمونه از مصادیق عینی تحریف رخدادهای تاریخ انقلاب اسلامی را در خاطرات منسوب به آقای منتظری بازگو کردیم و دلایل و شواهدی را در رد و نادرستی آن ارائه دادیم. اکنون نمونه های دیگری از این تحریفات را پی می گیریم:

۲۵. چنان که در شماره سوم فصلنامه یادآوری شد از زبان آقای منتظری در کتاب خاطرات آمده است:

…اعلامیه هایی را که محمد در صحن مطهر پخش می کرد، در بین امضا کنندگان اسم من هم بود و چون محمد پسر من بود، در این ارتباط لابد من را مؤثر می دانستند…[۶]

ما در آن بخش با دلایل متقن روشن کردیم اعلامیه ای را که شهید محمد منتظری و دیگر مبارزان روحانی در صحن مطهر توزیع کردند، اصولا با امضای افراد نبود بلکه با امضای «حوزه علمیه قم» و با عنوان «اعلام خطر» منتشر شده بود، اکنون اسنادی را که در تأیید دلایل ما می باشد و از اسناد ساواک به دست آمده است در پی می آوریم؛ یکی از این اسناد به اصطلاح «شرف عرضی» است که مقامات به شخص شاه گزارش می کردند:

مفتخرا به شرف عرض همایونی می رساند: طبق اطلاعاتی که به ساواک واصل گردیده بود عده ای از روحانیون افراطی و طرفداران آیت الله خمینی قصد داشتند به هنگام تحویل سال اقدام به پخش اعلامیه در شهرستان قم بنمایند. با مراقبت هایی که در این باره به عمل آمد پنج نفر از طلاب به اسامی:

۱. علی دهخدا

۲. یزدان امینی

۳. سید قاسم داود الموسوی

۴. حمید مددی

۵. محمدعلی منتظری

حین پخش اعلامیه ای تحت عنوان «اعلام خطر» در صحن مطهر حضرت معصومه توسط مأمورین انتظامی دستگیر و تحت بازجویی قرار گرفتند و متعاقبا چهار نفر از روحانیون به اسامی:

۱. شیخ حسینعلی منتظری

۲. علی حجتی کرمانی

۳. عبدالرحیم ربانی شیرازی

۴. احمد بیگدلی آذری

که در مظان تهیه اعلامیه مورد بحث قرار گرفته و سه نفر از آنان دارای درجه اجتهاد بوده و در حوزه علمیه قم به کار تدریس اشتغال دارند دستگیر می شوند…

سند دوم گزارش ساواک است که در آن به صراحت آمده است: «اعلامیه پلی کپی شده تحت عنوان اعلام خطر و به امضای حوزه علمیه قم» می باشد. متن آن چنین است:

تهران، ساواک

اداره کل سوم ۳۱۶ بازگشت

۱. تا کنون ۹ نفر جهت بازجویی احضار شده اند. چهار نفر با قرار قانونی بازداشت و دیگران پس از دادن اطلاعات با سپردن تعهد آزاد شده اند.

۲. بیوگرافی بازداشت شدگان، پستی ارسال می گردد.

۳. اعلامیه های به دست آمده عبارتند از (اعلامیه پلی کپی شده تحت عنوان اعلام خطر و به امضای حوزه علمیه قم، اعلامیه چاپی در زمینه بازداشت شدن شیخ منتظری و سایرین به تاریخ ۱۰/۱/۴۵ به امضای حوزه علمیه قم، اعلامیه چاپی تحت عنوان نامه علما و روحانیون نجف آباد به مراجع تقلید و چند اعلامیه قدیمی دیگر که نمونه ای از آنها، پستی ارسال می گردد.

۴. تحقیقات ادامه دارد. نتیجه متعاقبا به استحضار می رسد.

تقوی

[اسامی بازداشت شدگان]

الف. فضل صلواتی، فرزند حیدر، شغل آموزگار.

ب. مهدی واعظ فخری، فرزند حسن، شغل بیکار.

پ. سید مجتبی احمدی، فرزند حسین، شغل دانشجوی سال اول دانشکده ادبیات تهران.

ت. احمد اسماعیلی، فرزند صادق، شغل کارگر صنایع پشم.

۲۶. نمی دانیم روش های وسوسه انگیزی که در خاطرات آقای منتظری تداعی کننده غرور و کیش شخصیت گوینده خاطرات است از آنِ اوست یا اینکه تنظیم کنندگان خاطرات با ساختن پرسش ها و پاسخ های حساب شده به خیال پردازی دست زده و تحریف های ساخته و پرداخته ذهن خود را استواری بخشیده اند. اما در سراسر خاطرات منسوب به آقای منتظری می بینیم از این روش نادرست بهره فراوان برده شده است. به عنوان نمونه پرسش و پاسخی را از کتاب خاطرات آقای منتظری عینا بازگو می کنیم؛ این پرسش و پاسخ زیر عنوان: «ارعاب متولی مسجد اعظم برای تعطیلی درس مراجع در این مسجد» آمده است:

س: پس از هجوم به مدرسه فیضیه و ارعاب حوزه علمیه قم گویا مدتی درب مسجد اعظم را به روی حضرت عالی و مرحوم امام و آیت الله شریعتمداری بسته بودند، علت آن چه بود؟

ج: در آن زمان هم درس آقای خمینی و هم درس آقای شریعتمداری در مسجد اعظم بود، از جمله کارهایی که آنها کرده بودند ترساندن متولی مسجد اعظم بود، بعد ایشان هم گفته بود که بروند درهای مسجد را ببندند که آقایان نروند درس و در نتیجه وقتی درهای مسجد اعظم بسته شد آقایان درس را در صحن حضرت معصومه (س) شروع کردند… در آن زمان من خودم برای تشجیع و ترغیب دیگران در درس آقای خمینی شرکت می کردم و دیگران را هم تشویق می کردم که در درس ایشان و درس آقای شریعتمداری که در صحن کوچک برگزار می شد، شرکت کنند… بر سر ما هم یک بار این بازی را در آوردند، در سالن مسجد اعظم را بر روی ما بستند من هم آمدم بیرون پشت در سالن مسجد درس گفتم…[۷]

در این پرسش و پاسخ مباحث به گونه ای تنظیم شده که نتایج آن از ابتدا در خود سؤال نهفته است. در زیر عنوان «تعطیلی درس مراجع» نخست نام آقای منتظری را آورده است: «گویا مدتی درب مسجد اعظم را به روی حضرت عالی و مرحوم امام و آیت الله شریعتمداری بسته بودند» و بدین گونه کوشیده است وانمود کند که آقای منتظری از سال ۴۲ در زمره مراجع قرار داشته و هم تراز امام بوده است! در صورتی که در آن روز آقای منتظری نه تنها در زمره مراجع تراز اول بلکه حتی تراز دوم هم نبود.

تنظیم کنندگان خاطرات می دانند که اصولا در آن روزها آقای منتظری حتی درس خارج هم نمی گفت چه برسد به اینکه در مسجد اعظم تدریس داشته باشد. یک درس از سطح در مسجد امام حسن عسگری (ع) می گفت که شمار محدودی از طلاب در آن شرکت می کردند و از اساتید معروف دروس سطح نیز به شمار نمی آمد. در آن روز از اساتید سطح که معروف بودند و درسشان مورد استقبال طلاب بود آقایان سلطانی، سبحانی، ناصر مکارم شیرازی، مشکینی، حسین نوری، دوزدوزانی، اعتمادی، ستوده و… بودند که برخی از آنان در مسجد اعظم تدریس می کردند. از آنجا که آقای منتظری خود می دانست که در آن روز در مسجد اعظم درس نمی گفته است، در پاسخ، به خود جرأت و رخصت نداده است که نام خود را در جرگه کسانی بیاورد که در مسجد اعظم تدریس می کرده اند، از این رو، در پاسخ آورده است (یا شاید آورده اند): «…درآن زمان هم درس آقای خمینی و هم درس آقای شریعتمداری در مسجد اعظم بود…».

آقای منتظری برای اینکه دروغ پرسش کنندگان را استواری ببخشد و «دفع دخل مقدر» از این شبهه کرده باشد که اگر او در آن روز از مراجع بوده است، چگونه در درس امام شرکت می کرده و از زمره شاگردان امام بوده، آورده است و یا در واقع از زبان او آورده اند: «…در آن زمان من خودم برای تشجیع و ترغیب دیگران در درس آقای خمینی شرکت می کردم و دیگران را هم تشویق می کردم که در درس ایشان و درس آقای شریعتمداری… شرکت کنند…»!!

در خاطره نگاری منسوب به آقای منتظری، گاهی از برخی رفتار و گفتار امام نسخه برداری ساده لوحانه ای شده است، لیکن از آنجا که تنظیم کنندگان به درستی در نیافته بودند که برخی از کار و کردار امام را در کجا و در چه مناسبتی می توان تقلید کرد، به شکل ناشیانه ای آن را به کار می بندند. چنان که در شماره های گذشته فصلنامه آمد[۸] تنظیم کنندگان خاطرات آقای منتظری و خود ایشان شنیده بودند که امام به آقای بروجردی بارها یادآور می شد که با علمای سراسر ایران دست کم هر سالی یک بار گردهمایی داشته باشند حتی اگر در حد «گپ زدن و چای نوشیدن باشد» مفید است.

لیکن چون درک درستی از این گفتار امام و مناسبت آن وجود نداشت، این جمله امام را در مقطعی به کار بردند که خامی و نسنجیدگی سخن یا سخن سازان را بر ملا می کند. آنگاه که از آقای منتظری می پرسند در جریان تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی نقش شما چه بود، پاسخ می دهد: «…ما منزل مراجع می رفتیم و از آنها درخواست می کردیم که هفته ای یک بار هر چند برای چای خوردن هم شده کنار یکدیگر بنشینند… »!![۹] در صورتی که در آن جریان مراجع قم که به مبارزه با تصویب نامه یاد شده برخاسته بودند، گاهی در هر هفته چند بار جلسه داشتند و گفتگوی فشرده پیرامون مسائل متراکم و پیچیده سیاسی حتی فرصت چای نوشیدن به آنها نمی داد و دیگر جای این نبود که کسی آنان را به گردهمایی فراخواند و به آنها بگوید اگر با هم حرفی ندارید دور هم بنشینید و چای بنوشید!

خاطره ای که از زبان آقای منتظری آمده است که «…در آن زمان من خودم برای تشجیع و ترغیب دیگران در درس آقای خمینی شرکت می کردم…»، در واقع کپی ناشیانه ای از روش امام پس از ورود آقای بروجردی به قم می باشد.

امام برای استواری مقام و موقعیت علمی آن مرحوم، چند صباحی در درس او شرکت می کرد تا او را به حوزه قم به درستی بشناساند. تنظیم کنندگان خاطرات آقای منتظری بر آن بوده اند حضور او را در حوزه درسی امام در سال ۱۳۴۲، نه برای استفاده، بلکه «برای تشجیع و ترغیب دیگران» وانمود کنند! انگار امام تازه وارد حوزه قم شده بود! طلاب حوزه از او شناخت نداشتند! مقام و موقعیت علمی امام بر حوزوی ها پنهان و پوشیده بود! از این رو، آقای منتظری که گویا «هم تراز امام بود»! ناگزیر شد «برای تشجیع و ترغیب دیگران» به رغم بی نیازی خود! در درس امام حضور یابد! و بدین گونه امام را گام به گام به حوزه بشناساند! و زمینه مرجعیت او را هموار سازد!

اما فراموش می کنند که خود آقای منتظری در خاطرات خود اذعان کرده است که «تعداد شاگردان ایشان» در دوره دوم درس خارج که در دهه ۲۰ بود «به پانصد، ششصد نفر رسید»[۱۰] در جای دیگر صریحا می گوید: «…درس آقای خمینی در زمان آیت الله بروجردی از مهم ترین درس ها بود و حدود پانصد، ششصد نفر شاگرد داشت.»[۱۱] سرهنگ قلقسه رئیس دایره امنیت و مذاهب ساواک در گزارشی در سال ۱۳۳۵ شمار شاگردان امام را «حدود پانصد نفر» گزارش کرده است[۱۲]. باید دانست که شمار شاگردان امام در پی رحلت آقای بروجردی در سال ۱۳۴۰ دو برابر شد، به گونه ای که مسجد سلماسی گنجایش نداشت و شماری از شاگردان ناگزیر در بیرون مسجد، در میان کوچه سلماسی می ایستادند، این وضع امام را ناگزیر کرد که به درخواست شاگردان تن در دهد و محل تدریس را به مسجد اعظم منتقل سازد. در پی آغاز نهضت از آنجا که گاهی امام در میان درس وارد بحث سیاسی می شد و سخنرانی می کرد، بسیاری از طلابی که هنوز درسشان به خارج نرسیده بود، مانند نگارنده به عنوان مستمع آزاد در حوزه درس خارج امام حضور می یافتند، به گونه ای که گاهی شبستان مسجد در هنگام تدریس امام پر از جمعیت می شد و ورود و خروج با دشواری صورت می گرفت.

شهربانی قم در گزارشی شمار شرکت کنندگان در درس امام را پنج هزار نفر تخمین زده است که به روزی مربوط می شود که امام در ضمن درس به سخنرانی پرداخته است. در گزارش شهربانی چنین آمده است:

۲۵/۲/۴۲

…امروز بعد از درس، حضرت آیت الله خمینی با کلیه محصلین علوم دینی که در حدود پنج هزار نفر بودند، به اتفاق هزار نفر اشخاص دیگر با تظاهر و صلوات از مسجد اعظم پیاده از خیابان ارم به مدرسه فیضیه آمدند و در مدرسه دو نفر طلبه به حضرت آیت الله خمینی خوش آمد گفتند و…

در چنین شرایطی چگونه آقای منتظری (یا تنظیم کنندگان خاطرات او) ادعا می کنند که «…در آن زمان من خودم برای تشجیع و ترغیب دیگران در درس آقای خمینی شرکت می کردم و دیگران را هم تشویق می کردم که در درس ایشان و درس آقای شریعتمداری… شرکت کنند»…!؟ راستی در آن روز و روزگار که بالغ بر هزار نفر اهل علم، در پای درس امام زانو می زدند که بیش از چهار صد نفرشان صاحب نظر و مجتهد بودند، به این «تشجیع و تشویق» آقای منتظری چه نیازی بود؟ و دستاورد آن چه می توانست باشد؟ !

ممکن است ادعا شود که این «تشجیع و تشویق» برای این بود که شاگردان درس امام از فشاری که رژیم شاه در آن روزها بر امام وارد می کرد، مرعوب نشوند و از حضور در درس امام خودداری نورزند، در پاسخ باید بگویم اولا تا آنجا که نگارنده به خاطر دارد آقای منتظری پیش از آغاز نهضت امام در کلاس درس او حضور می یافت و ثانیا شاگردان امام به صورت غالب و نیز اکثریت قریب به اتفاق طلاب جوان سر در راه امام نهاده بودند و نسبت به امام عشق می ورزیدند و با نیروی جوانی و خدایی خود بسیاری از اساتید و فضلا را به یاری امام تشجیع و تشویق می کردند و اتفاقا به یاد دارم که یکی از اعتراضات برخی از روحانیان جوان به آقای منتظری در آن روزها بر سر این بود که چرا امام را به عنوان اعلم معرفی نمی کند (آقای منتظری آقای حکیم را اعلم می دانست و تا او در قید حیات بود به اعلمیت امام رأی نداد).[۱۳]

از زبان آقای منتظری آورده اند که «دیگران را تشویق می کردم در درس آقای شریعتمداری شرکت کنند»، اگر این ادعا صحت داشته باشد، باید گفت آن اتهامی که در خاطرات به ناحق بر آیت الله مشکینی وارد شد که «می خواست… دفاعی هم از آقای شریعتمداری شده باشد»![۱۴] بر خود او وارد است و این سؤال را ایجاد می کند که خود آقای منتظری از سال ۴۲ «مدافع آقای شریعتمداری بوده است»؟!

در پایان این پرسش و پاسخ از زبان آقای منتظری آمده است: «…بر سر ما هم یک بار این بازی را در آوردند و در سالن مسجد اعظم بر روی ما بستند، من هم آمدم بیرون پشت در سالن مسجد درس گفتم…»، بدون اینکه توضیح دهد این رویداد در چه سالی و در چه تاریخی و روی چه علتی بوده است، آیا بستن در شبستان جنبه سیاسی داشته ؟ یا شبستان مسجد در دست تعمیر بوده است ؟ و آیا اصولا آقای منتظری در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در مسجد اعظم تدریس داشته است یا این ادعا نیز چیزی جز تاریخ نگاری ذهنی نیست؟! بی تردید تا سال ۱۳۴۵ که نگارنده در ایران به سر می برد، آقای منتظری در مسجد اعظم کلاس درس نداشت.

۲۷. از زبان آقای منتظری ادعا شده است:

…پس از فوت آیت الله بروجردی از روزنامه ها آمده بودند با طلبه ها راجع به مراجع مصاحبه می کردند، ما آیت الله خمینی را مطرح کردیم و روزنامه ها نام ایشان را جزو مراجع نوشتند…

اولا در آن روز این گونه مرسوم نبود که خبرنگاران در کوچه و بازار راه بیفتند و با مردم یا طلاب مصاحبه کنند.

ثانیا نمایندگان و خبرنگاران روزنامه ها در قم به علت اینکه بلیت بخت آزمایی، ورق قمار و کتاب های سکسی می فروختند، از نظر روحانیان و طلاب آن قدر منفور بودند که به خود جرأت نمی دادند به فیضیه و طلاب و روحانیان نزدیک شوند.

ثالثا آقای منتظری از نظر ارباب جراید و مطبوعات چهره شناخته شده ای نبود که خبرنگاران سراغ او بروند، تنها روحانیانی که در حوزه قم از نظر ارباب جراید شناخته شده بودند نویسندگان مجله «مکتب اسلام» بودند.

رابعا اگر خبرنگاری به سراغ آقای منتظری رفته بود و با او در زمینه مراجع گفتگویی کرده بود، بی تردید آقای منتظری یا تنظیم کنندگان خاطرات او آن را با آب و تاب بیان می کردند که خبرنگار روزنامه ای مثلا به منزلم آمد، یا سر درس من حاضر شد و یا اینکه در مسیر راه جلوی مرا گرفت. آقای منتظری در خاطرات آنگاه که با کلمه «ما» و به صورت سربسته ادعایی می کند: «ما آیت الله خمینی را مطرح کردیم» نشان از این نکته دارد که شخصا نقشی نداشته است و می خواهد به اصطلاح خود را به گونه ای «قاطی» کند!

خامسا این علمای تهران مانند شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید محلاتی و حتی مرحوم سید محمد بهبهانی بودند که در گفتگو با برخی از ارباب جراید از مقام و موقعیت علمی امام سخن گفتند. آن گونه که شهید محلاتی روایت می کرد در ملاقات خصوصی ای که برخی از ارباب جراید مانند عباس مسعودی در پی درگذشت آقای بروجردی با سید محمد بهبهانی داشتند، آقای بهبهانی صریحا اظهار کرده بود «آقای خمینی اگر به میدان بیاید از همه این مراجع شایسته تر است، حیف که اهلش نیست».

سادسا مقامات دولتی و کارشناسان رژیم شاه در امور روحانیت سالیان درازی پیش از درگذشت آقای بروجردی از مقام و موقعیت امام آگاهی داشتند، چنان که در پیش اشاره شد، سرهنگ قلقسه در گزارش خود در سال ۱۳۳۵، شمار شاگردان امام را و اینکه در کدام منطقه ایران مقلد دارد، بازگو کرده است، بنابراین امام به عنوان مرجع تقلید مطرح بود، نه اینکه آقای منتظری بنابر ادعای خود، او را مطرح کرده باشد و روزنامه ها طبق گفته او «نام ایشان را جزو مراجع » نوشته باشند.

۲۸. آورده اند:

…همه مراجع برای آیت الله بروجردی فاتحه گرفتند و هر کدام به تناسب موقعیت خود زودتر اعلام فاتحه می کردند آیت الله خمینی شاید نفر پانزدهم، شانزدهم بود که اعلام فاتحه کرد…[۱۵]

در این فراز از خاطرات تلاش شده است، به شکل مرموزی مقام علمی و اجتماعی امام را به زیر سؤال ببرد و او را از نظر مقام و موقعیت در حوزه قم در رده «پانزدهم، شانزدهم» بنمایاند که لابد در ردیف فضلای تراز دوم حوزه قرار داشته است!! در صورتی که اعلام فاتحه از طرف امام پس از دیگران نه به تناسب موقعیت، بلکه روی ادب و فروتنی بود که نمی خواست در برپایی مراسم بزرگداشت، معارض دیگران باشد. اصولا دأب امام در این گونه برنامه ها این بود که می گذاشت همه کسانی که برآنند مراسمی برپا دارند، برنامه خود را اعلام کنند و به انجام برسانند، آنگاه که برپایی مراسم از طرف این و آن به پایان می رسید و دیگر از طرف کسی اعلام فاتحه نمی شد، امام مراسمی برپا می داشت.

نگارنده به یاد دارد که در پی درگذشت آقای حکیم در نجف اشرف در سال ۱۳۴۹، آنگاه که مراجع تراز اول و دوم، فضلا و اساتید حوزه، طلاب برخی شهرها و کشورها و حتی اصناف بازار مراسم فاتحه برپا کردند، امام آخرین نفری بود که برای آن مرحوم مراسم بزرگداشتی گرفت و دستور داد که در اعلام مراسم از طرف او، نام او را بدون هیچ گونه عناوین و القابی ببرند. آنگاه که از بلندگوی صحن مطهر حضرت مولا علی (ع) اعلام شد که مراسم بزرگداشتی از طرف «سید خمینی» برای آیت الله حاج سید محسن حکیم برگزار می شود، شماری از جوانان عرب و طلاب به دفتر مؤذن هجوم بردند و می خواستند گوینده را مورد ضرب و شتم قرار دهند که چرا از امام به صورت اهانت آمیز نام برده است. گوینده دست خط امام را به آنان ارائه داد که در آن تأکید شده بود از من جز به عنوان «سید خمینی» نام برده نشود. افق عرفانی و اخلاقی امام کجا و آن تحلیل های ناسوتی و دنیا زده کجا!

۲۹. در این خاطرات از زبان آقای منتظری آمده است:

… بعضی از سران و امرای ارتش که بهایی بودند به شاه نامه نوشته بودند که فلانی اوضاع نجف آباد را به هم زده است…[۱۶]

برای اثبات این ادعا متن سند را نیز در جلد دوم خاطرات به چاپ رسانده اند. ما اکنون متن آن سند را عینا در پی می آوریم تا روشن شود که ادعای بالا تا چه پایه ای مقرون به صحت است:

وزارت جنگ

اداره: لشگر ۹ زرهی

دایره: رکن ۲

شماره ۶۶۸۶/۲ ۲۹/۵/۳۴ محرمانه

ریاست ستاد ارتش

درباره وضع بهایی ها در نجف آباد

پیرو شماره ۳۶۱۶ ۲۴/۳/۳۴ رکن ۲.

برابر گزارش شهربانی اصفهان، شیخ حسینعلی منتظری خود را نماینده آیت الله بروجردی در نجف آباد معرفی و روز ۲۰/۵/۳۴ از وعاظ و معتمدین و اصناف و سایر طبقات دعوت و اظهار داشته که به موجب فتوای آیت الله بروجردی معامله مسلمین با بهایی ها تحریم گردیده و مسلمین نباید با بهایی ها رابطه و خرید و فروش داشته باشند. با اینکه قبلا آموزش کافی به شهربانی اصفهان داده شده بود، مجددا تأکید گردید که از هر گونه تحریکات و اقدامات نامبرده جدا جلوگیری شود. فعلا آرامش در نجف آباد برقرار بوده و مأمورین انتظامی مراقب اوضاع می باشند. م ع

فرماندهی لشگر ۹ زرهی اصفهان سرتیپ ضرغام[۱۷]

چنان که می بینید سند بالا نه نامه است، نه خطاب به شاه است و نه در آن آمده است که «فلانی [شیخ حسینعلی منتظری] اوضاع نجف آباد را به هم زده است »، بلکه برعکس در آن آمده است «فعلا آرامش در نجف آباد برقرار است». این گزارش را اداره رکن ۲ اصفهان به ستاد ارتش داده و در آن آورده است: «شیخ حسینعلی منتظری خود را نماینده آیت الله بروجردی معرفی و اظهار داشته که به موجب فتوای آیت الله بروجردی معامله مسلمین با بهایی ها تحریم گردیده و… به شهربانی اصفهان… تأکید گردید که از هرگونه تحریکات و اقدامات نامبرده جلوگیری شود…» و هیچ نشانه ای در کار نیست که این ادعای آقای منتظری را اثبات کند که گزارش بالا را «سران و امرای ارتش که بهایی بودند» داده اند.

تنظیم کنندگان خاطرات وقتی پیرامون یک سند تاریخی که حتی در متن کتاب خاطرات نیز به چاپ رسیده و تفسیر آن چندان پیچیده نیست، این گونه بزرگ نمایی و تحریف گری می کنند، آیا می توان باور کرد خاطراتی را که از زبان این و آن و یا به عنوان مشاهدات آقای منتظری روایت می کنند، بدون کم و کاست و حذف اضافات، بیهوده گویی و خودستایی بازگو کرده باشند؟! آیا این گونه خاطره نگاری ها می تواند اعتبار داشته باشد؟ آیا به این خاطرات که از آغاز تا پایان غالبا با خودستایی، بزرگ نمایی و تحریف حقایق همراه است، می توان اعتماد و استناد کرد؟

چقدر تفاوت است میان این روش و سیره امام که حتی از یک واژه «فراوان» که مبادا جنبه مبالغه داشته باشد، نمی گذرد و روی آن قلم می کشد و به نگارنده بارها به صورت کتبی و شفاهی نسبت به زیاده روی و اغراق گویی هشدار می دهد (شرح آن در چند صفحه پیش گذشت ). آنگاه که می بیند درباره درس اخلاق او در دوران رژیم رضا شاه، در مدرسه فیضیه نوشته ام: «…به تدریج شعاع روحی و آثار معنوی این محفل روحانی به آنجا رسید که اهالی دیگر شهر ها و مراکز هر هفته راهی قم می شدند و محل درس در مدرسه فیضیه آکنده از جمعیت می شد و مجلس رونق بسزایی پیدا می کرد…»، بی درنگ در حاشیه آن می نگارد : «…علت اصلی توسعه این مجلس جلوگیری شدید پلیس رضا شاه بود از مطلق مجالس تعزیه و موعظه و امثال آن، از این جهت مردم علاقه مند بودند…»[۱۸] و بدین گونه این گمان را که بحث اخلاقی او از گیرایی ویژه ای برخوردار بوده که موجب علاقه و استقبال مردم می شده است، رد می کند و نه تنها هیچ گاه شخصا از کار و کوشش خود ستایش نمی کند و آن را به رخ دیگران نمی کشد، بلکه دیگران را نیز از هرگونه توصیف اغراق آمیز باز می دارد.

۳۰. در خاطرات منسوب می خوانیم:

س: ظاهرا بعد از این قضایا حضرت عالی با اصرار مانع رفتن مرحوم امام به حرم مطهر شده اید و به این وسیله توطئه ای را خنثی نمودید.

ج: جریانی که به آن اشاره کردید از این قرار است: سر شب من در خانه نشسته بودم که کسی آمد و گفت شایع است که شاه فرار کرده من بلافاصله به سرعت از منزل به قصد منزل آیت الله خمینی حرکت کردم، در راه نیز شایعه شنیده می شد، به منزل ایشان که رسیدم دیدم جمعی از جمله آقای امینی، آقای حاج سید محمدحسین لاله زاری و سرهنگ اشرفی و… نشسته اند و همان شایعه مطرح بود… ایام، ایام زیارتی بود و قم شلوغ بود. در این اثنا بعضی مصر بودند که آیت الله خمینی به حرم مشرف شوند و غرض در حقیقت شعار و تظاهرات بود ولی به نظر، مسئله مشکوک و مورد شبهه بود و احتمال توطئه می دادیم من و آقای امینی با تشرف ایشان به حرم مخالفت کردیم و گفتیم در این شرایط و شلوغی صحن و حرم تشرف شما صلاح نیست. ایشان اول قبول نمی کردند ولی بالاخره با اصرار ما منصرف شدند…[۱۹]

درست یک هفته از فاجعه خونین فیضیه می گذشت که یکباره در قم شایع شد که در ایران کودتا شده و شاه فرار کرده است، جمعی از طلاب و مردم، از جمله این نگارنده به منزل امام شتافتند و موضوع را با امام در میان گذاشتند، امام با کمال خونسردی، در حالی که دستی بر ریش خود داشت و نشسته بود، اظهار داشت:

اولا این خبر شایعه ای بیش نیست و باور نکنید. ثانیا بر فرض اینکه واقعیت داشته باشد، به حال ما تفاوتی نمی کند، ما که با فرد طرف نیستیم تا با رفتن یک فرد و آمدن فرد دیگر مشکل را تمام شده بدانیم (نزدیک به این مضامین).

و چون شب جمعه بود و امام در سال جدید به حرم نرفته بود، آن شب بنا داشت پس از نماز مغرب و عشا به حرم شرفیاب شود که شماری از ط

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.