اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 60
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت) با 97 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معقولیت اعتقادات دینی (تقریری جدید از نظریه فطرت) تضمینشده است.
امروزه بسیاری از منتقدان اندیشه دین به جای آنکه حقانیت اعتقادات دینی را محل تردید بدانند، معقولیت آن اعتقادات را مورد تردید قرار می دهند. نویسنده در این مقاله، معقولیت اعتقادات دینی، خصوصا وجود خداوند را به عنوان محوری ترین اعتقاد دینی، بر پایه تقریری از نظریه فطرت(نظریه الوین پلنتینجا) استوار و مبانی معرفت شناختی این مدعا را تبیین کرده آاست. به باور قرینه گرایان، هیچ دینی مقبول نیست، مگر آنکه معقول باشد و هیچ دینی معقول نیست، مگر آنکه موید به قراین باشد.
درپایان مقاله تذکر داده شده است که این تقریر از نظریه فطرت، تقریری مامت یافته نیست و مشکلات معرفت شناختی آن همچنان مورد بحث دانشوران معاصر است.
۱. دانشوران مسلمان از نظریه فطرت برای تحکیم مدعیات گوناگونی بهره جسته اند. به طور کلی، نظریه فطرت در دو حوزه متفاوت طرح شده است:
۱-۱. حوزه امور اعتباری، بویژه مسائل حقوقی و اخلاقی: در این عرصه، کوشش بر آن بوده است که با استناد به نظریه فطرت برای پذیرش و مقبولیت دستگاه احکام و تکالیف حقوقی و اخلاقی دین، مبنایی خردپسند و استوار فراهم آورند. در این حوزه، «فطری بودن » دین دست کم دو تفسیر متفاوت یافته است:
۱-۱-۱. تفسیر نخست، در ابتدا برای تمامی انسانها طبع و سرشت واحد، ثابت و مشترکی را فرض یا اثبات می کند و سپس بر مبنای آن، «فطری بودن » دستگاه حقوقی و اخلاقی دین را تبیین می کند. در اینجا «فطری بودن » به معنای ملایمت با طبع است. این تفسیر در میان دانشوران مسلمان رای شایع و غالب است.
۲-۱-۱. تفسیر دوم، «فطری بودن » دین (و به طور اخص، دستگاه احکام و تکالیف حقوقی و اخلاقی آن) را به معنای «انسانی بودن » آن می داند. در اینجا مقصود از «انسانی بودن »، نفی «تکلیف مالایطاق » است. به بیان دیگر، در این تفسیر، دین فطری است; به این معنا که حد طاقت بشری و حقوق طبیعی و اولیه انسانها را ملحوظ می دارد. (۱)
۲-۱. حوزه امور غیر اعتباری: نظریه فطرت در این عرصه در دو سطح متفاوت مورد استفاده قرار گرفته است:
۱-۲-۱. استفاده وجودشناختی (۲) : پاره ای از دانشوران کوشیده اند تا با استناد به نظریه فطرت، موجودیت موجودی خاص (مانند خداوند) را در عالم بیرون، یا موجودیت کیفیت وجودی خاصی (مانند گرایش و قوه خداجویی) را در عالم درون انسان به اثبات برسانند. به بیان دیگر، نظریه فطرت در این سطح، ناظر به موجودات عالم و لذا نظریه ای در حوزه وجودشناسی است.
۲-۲-۱. استفاده معرفت شناختی (۳) : نظریه فطرت در این سطح، ناظر به اعتقادات است، نه موجودات از آن حیث که موجودند. اما استفاده معرفت شناختی از این نظریه هم در دو سطح امکان پذیر است:
الف. اثبات حقانیت اعتقادات دینی به مدد نظریه فطرت: بسیاری از منتقدان اندیشه دینی صدق اعتقاد به وجود خداوند و حقانیت دین را مورد تشکیک جدی قرار داده اند. در مقابل، پاره ای از دانشوران دینی کوشیده اند به مدد نظریه فطرت از حقانیت اعتقادات دینی دفاع کنند. اساسی ترین مطلوب دانشوران دینی در این مقام، آن بوده است که نشان دهند اعتقاد به وجود خداوند (به عنوان محوری ترین اعتقاد دینی) فطری است; به این معنا که اثبات حقانیت و صدق آن، محتاج قرینه و برهان نیست. ایشان برای تحکیم این مدعا دلایل و براهین متعددی اقامه کرده اند و از جمله تمسک به «علم حضوری » و استناد به «درک وجدانی » را برای حصول آن مطلوب، کارساز دانسته اند.
ب. اثبات معقولیت اعتقادات دینی: امروزه بسیاری از منتقدان اندیشه دینی به جای آنکه حقانیت اعتقادات دینی را محل تردید بدانند، معقولیت آن اعتقادات را مورد تشکیک قرار می دهند. به بیان دیگر مدعی می شوند که اعتقاد به وجود خداوند و پذیرش حقانیت دین اساسا امری نامعقول و خردناپسند است. بنابراین اگر فرض نامعقولیت اعتقادات دینی پذیرفته شود، بحث درخصوص صدق و کذب آن اعتقادات زاید خواهد شد. روشن است که بحث درباب معقولیت اعتقادات دینی بربحث در خصوص صدق و کذب آن اعتقادات تقدم دارد. البته معقولیت یک اعتقاد ضامن صدق آن نیست، اما اثبات صدق آن اعتقاد، مستلزم فرض معقولیت آن است.
آیا می توان تقریری از نظریه فطرت به دست داد که حاکی از معقولیت اعتقادات دینی باشد؟ به بیان دیگر آیا می توان ادعا کرد که «اعتقاد به وجود خداوند (به عنوان محوری ترین اعتقاد دینی) فطری است; بدین معنا که پذیرفتن آن بدون تمسک به قراین و شواهد و براهین معقول است؟»
این نوشتار درپی تبیین و تحکیم این مدعاست. برای این منظور نخست مبنای معرفت شناختی این مدعا مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهد گرفت. (۴)
۲. الف. «معقولیت » به چه معناست؟ در حوزه امور نظری، بنابر تصور رایج، «معقولیت » عبارت است از تناسب دلیل و مدعا. به بیان دیگر مدعایی معقول و خردپسند است که مبتنی بر دلایل و قراین متناسب و درخور باشد. این تعریف، متضمن محتوایی دستوری نیز هست; بدین بیان: «پای ادعایتان را به اندازه گلیم شواهد و قراین دراز کنید!». این تصور از معقولیت را «قرینه گرایی » (۵) نامیده اند.
ب. قرینه گرایان، مقبولیت یک دستگاه اعتقادات دینی را مشروط به شروط زیر می دانند:
(۱) خطاست کسی دینی را بپذیرد، مگر آنکه این پذیرش نزد او کاری معقول باشد.
(۲) معقول نیست که کسی دینی را بپذیرد، مگر آنکه آن دین بر مبنای سایر اعتقادات آن فرد (که خود به مدد قرائن به حد کافی تحکیم شده اند) تصویب و تایید شده باشد.
به بیان دیگر، هیچ دینی مقبول نیست، مگر آنکه معقول باشد و هیچ دینی معقول نیست، مگر آنکه مؤید به قرائن باشد.
این تلقی نزد بسیاری از معتقدان و منتقدان اندیشه دینی مفروض بوده است. منتقدان برمبنای این تلقی، مدعی شده اند که از روزگار کانت به این سو براهین اثبات وجود خداوند بجد مورد تردید قرار گرفته و استواری و اتقان پیشین برای آنها فرض نمی شود و در عین حال مساله شر نیز مؤیدی قوی علیه اعتقاد به وجود خداوند است. در مقابل، معتقدان بافرض این تلقی قرینه گرایانه، کوشیده اند تا استواری براهین سنتی اثبات وجود خداوند را نشان دهند، یا در صورت لزوم این براهین را بازسازی کنند و نیز نشان دهند که مساله شر مورد نقض قاطعی علیه اعتقاد به وجود خداوند به شمار نمی آید. درهر حال فرض قرینه گرایی، دین باوران را ملزم می سازد که برای اثبات معقولیت دستگاه اعتقادات دینی مربوطه قرائن و شواهد و براهین مناسبی اقامه کنند و اگر این کار امکان پذیر نشود، معقولیت و مقبولیت اعتقادات دینی مورد تردید و انکارقرار خواهد گرفت. به این ترتیب «قرینه گرایی » معقولیت اعتقادات دینی را به چالش فرامی خواند. اما آیا «قرینه گرایی » خود برمبانی استواری مبتنی است؟
پ. غالب فیلسوفان قرینه گرا، دیدگاه معرف شناختی خاصی را مفروض انگاشته اند که به «بنیان انگاری شدید یا کلاسیک » (۶) موسوم است.
بنیان انگاران مجموعه اعتقادات یک دستگاه اعتقادی معین را به طور کلی به دو گروه تقسیم می کنند:
(۱) اعتقادات استنتاجی یا منتج: این گروه، اعتقاداتی هستند که مؤید به قرائن اند; یعنی از سایر اعتقادات دستگاه اعتقادی نتیجه شده اند.
(۲) اعتقادات پایه: این گروه، اعتقاداتی هستند که از سایر اعتقادات نتیجه نشده اند و «اساس » سایر اعتقادات به شمار می آیند. به بیان دیگر، کل بنای اعتقادات و معارف ما نهایتا براین اعتقادات پایه استوار است. البته شرط «پایه بودن » یک اعتقاد آن است که به روش پایه به دست آمده باشد; یعنی از سایر اعتقادات استنتاج نشده باشد. اما گاهی بعضی از اعتقادات به خطا به روش پایه پذیرفته می شوند. برای مثال ممکن است ما کسی را فقط به دلیل آنکه مطلوب طبعمان نیست، درخور مجازات بدانیم. این نوع اعتقادات اگرچه ممکن است به روش پایه به دست آیند، اما معقول تلقی نمی شوند. اما در مقابل در بعضی شرایط خاص ممکن است پذیرش بعضی اعتقادات به روش پایه (یعنی بدون آنکه سایر اعتقادات قرینه مؤید آنها واقع شوند)، کاری خردپسند و پذیرفتنی به نظر آید. این گروه از اعتقادات را که پذیرششان تحت شرایط خاصی، بدون تمسک به قرائن، معقول است، «اعتقادات واقعا پایه » (۷) نامیده اند.
«بنیان انگاری کلاسیک » معتقد است که اعتقادات واقعا پایه، اعتقاداتی هستند که خطابودنشان محال یا تقریبا محال است.درواقع وجه ممیز این مشرب همانا ضابطه ای است که برای تمییز «اعتقادات واقعا پایه » از سایر اعتقادات به دست می دهد. ضابطه تمییز در این مشرب، دو تقریر یافته است:
تقریر کهن یا قرون وسطایی: قضیه P نزد شخص S «واقعا پایه » است، اگر، و فقط اگر، نزد شخص ث، یا جزء حقایق و بدیهیات اولیه باشد، یا جزء بدیهیات حسی. (۸)
تقریر جدید: قضیه P نزد شخص S «واقعا پایه » است، اگر، و فقط اگر، P نزد شخص S ، یا جزء حقایق و بدیهیات اولیه باشد، یا جزء اعتقادات خطاناپذیر. (۹)
در این تعاریف، منظور از «حقایق و بدیهیات اولیه »، اعتقاداتی هستند که صرف تصورشان برای تصدیقشان کافی باشد; مانند حقایق ساده ریاضیات. «بدیهیات حسی » اعتقاداتی هستند که از ادراک حسی حکایت می کنند; مانند «در اینجا یک درخت وجود دارد». «اعتقادات خطاناپذیر»، اعتقاداتی هستند که ناظر به تجربه های بی واسطه شخص تجربه گر می باشند; مانند «من هم اکنون در اینجا یک درخت می بینم ».
براساس آنچه گذشت، قائلین به بنیان انگاری کلاسیک معتقدند که پذیرش یک اعتقاد فقط به شرطی معقول و موجه است که یا آن اعتقاد جزء حقایق و بدیهیات اولیه یا جزء بدیهیات حسی یا جزء اعتقادات خطاناپذیر باشد، یا به مدد روشهای مقبول منطقی از این اعتقادات استنتاج شده باشد.
ت بنیان انگاری کلاسیک، ضابطه تمییز را به نحو پیشین و ماقبل تجربی (۱۰) تعریف می کند. بنابراین، دست کم با دو نقد اساسی روبرو می شود:
(۱) آیا ضابطه تمییز در این مشرب، معقول و لذا مقبول است؟ بدون شک این ضابطه بداهت ذاتی ندارد. در عین حال، اعتقادی حاکی از ادراکات حسی یا تجربه های بی واسطه نیز نیست. بنابراین فقط در صورتی معقول است که از مقدمات بدیهی یا خطاناپذیر منطقا استنتاج شده باشد. ولی قائلین و واضعین این ضابطه هرگز چنان فرآیند استنتاجی را نشان نداده اند و به نظر می رسد استنتاج این ضابطه از چنان مقدماتی امکان پذیر نباشد. اما، به هر جهت، دست کم یک نکته آشکار می نماید: مادام که واضعین و قائلین این ضابطه چنان فرآیند استنتاجی را نشان نداده اند، این ضابطه به مقتضای مضمون خود نامعقول و لذا نامقبول خواهد بود.
(۲) ضابطه تمییز در این مشرب، به دلیل خصلت پیشین و ماقبل تجربی خود ساختار دستگاه اعتقادات معقول موجود وبالفعل را مورد ملاحظه قرار نمی دهد و به دلیل خصلت دستوریی (۱۱) که پیدا می کند، کثیری از اعتقاداتی را که عموما معقول دانسته می شوند، از دایره عقلانیت بیرون می نهد. بنابراین اگر این دیدگاه درست باشد، کثیری از اعتقادات ما که معقول پنداشته می شوند بواقع نامعقول خواهند بود.
ث در نقد و نفی بنیان انگاری کلاسیک باید به چند نکته مهم توجه داشت:
اولا نقد و نفی بنیان انگاری کلاسیک، لزوما به معنای نفی قرینه گرایی نیست; چراکه این دو دیدگاه، منطقا هم ارز نیستند. اما بعضی از فیلسوفان معتقدند که اگر بنیان انگاری کلاسیک مردود شود، بسیار دشوار و بلکه محال است که بتوان تقریری از قرینه گرایی به دست داد که برای اعتقاد به وجود خداوند اشکالات جدی پدید آورد.
ثانیا نقد و نفی بنیان انگاری کلاسیک به معنای نفی بنیان انگاری به طور کلی نیست، بلکه می توان برمبنای پاره ای از آموزه های اساسی و پذیرفتنی بنیان انگاری نوعی بنیان انگاری معتدل را تعریف و بازسازی کرد; به طوری که این تقریر و تعریف جدید:
(۱) «واقعا پایه » بودن یک اعتقاد را مستلزم صدق آن اعتقاد نداند.
(۲) صحت و اعتبار کلی ساختار معرفت را مفروض بگیرد و کار خود را از این مبدا آغاز کند. به بیان دیگر درپی آن نباشد که ساختار معرفتی بالفعل و موجود را با ساختاری آرمانی جایگزین کند، یا آن ساختار را از اساس اصلاح کند.
ج بنیان انگاری اصلاح شده و معتدل دو آموزه اساسی زیر را می پذیرد:
(۱) در هر دستگاه اعتقادی و معرفتی معقول، مجموعه ای از اعتقادات وجود دارند که «پایه » تلقی می شوند; یعنی براساس هیچ اعتقاد دیگری پذیرفته نشده اند.
(۲) در هر دستگاه اعتقادی و معرفتی معقول، اعتقادات غیرپایه باید دست کم تا حدی مؤید به تایید بنیانهای آن دستگاه باشند.
اما این تقریر از بنیان انگاری ضابطه تمییز بسیار محدود بنیان انگاری کلاسیک را مردود می شمارد.
چ در بنیان انگاری معتدل، «اعتقادات واقعا پایه »، همچنان اعتقاداتی هستند که به روش پایه به دست آمده اند; یعنی از سایر اعتقادات استنتاج نشده اند. برای مثال سه گروه از اعتقادات زیر را تحت شرایط معین می توان «واقعا پایه » دانست:
(۱) اعتقادات مبتنی بر ادراک حسی; برای مثال: «من در برابر خود یک شاخه گل سرخ می بینم ».
(۲) اعتقادات مبتنی بر حافظه; برای مثال: «من امروز صبحانه خوردم ».
(۳) اعتقاداتی که نوعی وضعیت روحی و ذهنی خاص را به اشخاص دیگر نسبت می دهد; برای مثال: «او خشمگین است ».
به بیان دیگر اگر به دستگاه اعتقادات معقول خود مراجعه کنیم، خواهیم دید که گاه تحت شرایط معینی ممکن است، بدون تمسک به اعتقادات دیگر، معتقد شویم که برای مثال: «من امروز صبحانه خوردم ». بنابراین اگر ما به روش پایه به این امر اعتقاد ورزیده باشیم، با مصداقی از «اعتقادات واقعا پایه » روبه رو خواهیم بود. البته ممکن است ما این اعتقاد را با مطالعه قرائن و برحسب سایر اعتقادات خود استنتاج کنیم. برای مثال از روی لکه های غذای به جامانده بر روی لباسمان نتیجه بگیریم که «من امروز صبحانه خوردم ». در این صورت این اعتقاد «واقعا پایه » نخواهد بود. بنابراین روشن است که یک اعتقاد واحد ممکن است تحت شرایط معین «واقعا پایه » باشد و تحت شرایط دیگر چنان نباشد. البته باورداشتن به یک اعتقاد واقعا پایه لزوما ضامن صدق آن اعتقاد نیست، اما به نظر می رسد که باور به آن امری معقول و خردپسند باشد.
ح آیا اعتقادات واقعا پایه بی اساس (۱۲) هستند؟ به بیان دیگر آیا اعتقادورزیدن به چنین باورهایی موجه و معقول است؟ به نظر می رسد که یک اعتقاد، دست کم به دو روش، موجه (۱۳) می شود:
(۱) از طریق استنتاج آن اعتقاد از سایر اعتقادات که به نوبه خود موجهند. در این صورت این اعتقاد استنتاج شده مؤید به تایید «قراین استنتاجی » (۱۴) خواهد بود. «قراین استنتاجی » را می توان به اختصار «قرینه » (۱۵) نامید.
(۲) از طریق اسناد و اتکای آن به شرایط و تجربیات اعتمادپذیر خاص. در این صورت این اعتقاد مؤید به تایید «قراین غیراستنتاجی. (۱۶) خواهد بود. این نوع از قراین را باختصار، «اساس »، یا «مبنا» (۱۷) می نامند. اعتقادات واقعا پایه، متکی به «قرینه » به معنای خاص نیستند، یعنی از اعتقادات دیگر نتیجه نشده اند، اما «بی اساس » هم نیستند. اعتقادات پایه، محصول نوع خاص
