خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قاعده تجزیه ناپذیری اقرار و دامنه اجرای آن (۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قاعده تجزیه ناپذیری اقرار و دامنه اجرای آن (۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی فقهی – حقوقی وضعیت متفاوت زن و مرد در طلاق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی فقهی – حقوقی وضعیت متفاوت زن و مرد در طلاق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
58دقیقه
59ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 72

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر جوامع در افول قدرت غرب (۱) :

چکیده
تحولات بعد از جنگ سرد جهانی نشان می دهد که موازنه قدرت جدیدی بین تمدنها شکل گرفته است. در این روند، قدرت غرب، در مقایسه با سایر تمدنها کاهش یافته است.
موازنه جدید قدرت، منجر به افزایش اعتماد به نفس بین جوامع غیر غربی گردیده است. این امر دارای ویژگیهای ذیل می باشد:
۱- روند سقوط مطلوبیت و برتری غرب در فرآیندی کم شدت انجام پذیرفته است.
۲- روند کاهش قدرت غرب در مسیر مستقیمی به پیش نمی رود. این روند به شدت نامنظم و بی قاعده می باشد.
۳- علت مشخصه افول غرب را باید در کاهش منابع قدرت آن، مورد جستجوقرار داد.
براساس اطلاعات ارائه شده، سهم قدرت غرب در نظام جهانی کاهش یافته است. منابع قدرت اقتصادی، نظامی، نهادی، جمعیتی، سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیک آمریکا در اوایل قرن بیستم افزایش یافته بود. اما این روند از دهه ۱۹۸۰ و در مقایسه با سایر تمدنها کاهش یافته است.
کشورهای غیر غربی، اقتدار خود را از طریق بومی سازی و احیاء فرهنگهای غیر غربی و همچنین احیا مجدد دین فراهم آورده اند. تفوق و زوال قدرت غرب
در مقایسه با سایر تمدنها، دو تصویر از قدرت غرب وجود دارد. تصویر اول حکایت از کوبندگی، پیروزی و تقریبا تسلط کامل غرب بر جهان دارد. فروپاشی اتحاد شوروی، تنها چالش جدی غرب را بر طرف نمود; و قواعد جهان غرب را به همراه منافع، اولویتها و اهداف آن را تحقق بخشید. این امر براساس همیاریهای مقطعی ژاپن همراه بوده است.
از آنجایی که غرب به عنوان تنها ابر قدرت باقی مانده جهان بعد از فرو پاشی اتحاد شوروی تلقی می گردد. امریکاییها به همراه فرانسه، انگلستان، تصمیمات بنیانی و اساسی خود را در حوزه های سیاسی و امنیتی عهده دار گردیده اند. همچنین ایالات متحده با همکاری آلمان و ژاپن تصمیمات بنیانی و اساسی را در حوزه اقتصاد جهانی اتخاذ می کند.
شواهد نشان می دهد که غرب تنها تمدنی است که در هر منطقه و تمدن دیگر دارای منافع جدی می باشد. این امر منجر به شرایطی گردیده است که سیاست، تمدن و امنیت سایر مناطق جغرافیایی را متاثر می سازد. معمولا جوامع با تمدنهای متفاوت جهت دست یابی به اهداف و حمایت از منافع خود نیازمند کمک غرب می باشند. یکی از نویسندگان، نقش تاریخی ملتهای غربی را چنین بیان می دارد:
۱- کشورهای غربی، نظام بانکی بین المللی را در تصرف و نظارت خود دارند.
۲- کنترل تمامی ارزهای معتبر جهان در دست سیستم مالی غربی می باشد.
۳- غربی ها، اصلی ترین خریدار کالاهای تولیدی سایر مناطق می باشند.
۴- اکثر کالاهای ساخته شده و تولیدی در جهان تحت نظارت غربیها تولید می شود.
۵- بازارهای مالی و بورس جهانی در اختیار غربیها می باشد.
۶- رهبری معنوی و عاقلانه بسیاری از جوامع توسط امریکاییها انجام می پذیرد.
۷- توان دخالت نظامی امریکا در حجم و عرصه های زیادی وجود دارد.
۸- خطوط دریایی در نظارت و کنترل امریکا قرار دارد.
۹- اکثریت تحقیقات، پیشرفتهای صنعتی و فن آوریهای موجود توسط غرب هدایت و انجام می پذیرد.
۱۰- آموزش و انتقال تکنیکهای برتر در اختیار غربیها قرار دارد.
۱۱- دستیابی به فضا در کنترل و هدایت غرب قرار دارد.
۱۲- صنعت هوا- فضا در اختیار و کنترل کشورهای غرب است.
۱۳- غرب بر ارتباطات بین المللی و ابزارهای ارتباطی تسلط دارد.
۱۴- صنایع تسلیحاتی مدرن و پیچیده که از فن آوری بالا برخوردار است، در اختیار غرب قرار دارد. (۴)
چهره دوم غرب بسیار متفاوت از نماد اولیه آن می باشد. براساس چنین نگرشی، تمدن غرب در سراشیب سقوط قرار گرفته است; سهم غرب از قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی جهان در مقایسه با سایر تمدنها در حال افول است; پیروزی غرب در جنگ سرد، موفقیتی را برای آن به ارمغان نیاورد، بلکه منجر به فرسودگی غرب گردیده است; کشورهای غربی در دوران موجود با مشکلاتی از جمله کاهش رشد اقتصادی، کاهش جمعیت انسانی، بیکاری، کسر بودجه عظیم، سقوط اخلاق کاری و حجم پایین ذخایر مواجه می باشد; در بسیاری از واحدهای غربی از جمله امریکا جنایت، اعتیاد و از هم پاشیدگی اجتماعی موجب نگرانی شده است; توان اقتصادی غرب در آسیای شرقی رو به کاهش است. از سوی دیگر قابلیتهای اقتصادی آسیای شرقی به گونه فزاینده ای در حال گسترش می باشد. متعاقب این روند، زمینه لازم برای افزایش قدرت نظامی و نفوذ سیاسی این کشورها آغاز گردیده است.
نقش قدرت، فرهنگ و بومی سازی سایر…
هند نیز در آستانه شکوفایی اقتصادی قرار دارد; جهان اسلام در دشمنی شدید و فزاینده با غرب قرار دارد; تمایل سایر جوامع در پذیرش امر و نهی های غرب و همچنین تسلیم در برابر موعظه های آن کشور رو به کاهش است; از سوی دیگر، اعتماد به نفس و تمایل غرب برای تسلط بر سایر جوامع محدود گردیده است. سالهای پایانی دهه ۱۹۸۰ گواه بر این بود که نظریات متنوع و گسترده ای در باره روند سقوط و اضمحلال ایالات متحده ارایه گردیده است. در اواسط دهه ۱۹۹۰ نیز تحلیلهای مشابهی طرح گردید که دارای نتایج و جهت گیری مشابهی با نظریات ارایه شده در دهه ۱۹۸۰ می باشد.
نظریه های ارایه شده در دهه ۱۹۹۰ گواه بر این امر می باشد که توان نسبی و قابلیتهای امریکا، در بسیاری از موارد با سرعت روز افزونی کاهش یافته است. در ارتباط با تولید و قابلیتهای اقتصادی، جایگاه امریکا نسبت به ژاپن و حتی چین از وضعیت نامناسبی برخوردار شده است. در حوزه مسایل نظامی، توازن و کنترل مؤثری که امریکا بر کشورهایی با قدرت منطقه ای دارا بود، در حال کاهش است. از جمله این کشورها می توان به ایران، هند و چین اشاره داشت. این امر امریکا را از شرایط مرکزی به حوزه پیرامونی منتقل می سازد. بخش دیگری از حوزه های قدرت ساختاری امریکا در نظام بین الملل به سایر جوامع منتقل گردیده است. از جمله این موارد می توان به حوزه های نرم افزاری قدرت اشاره داشت; چنین اقتداری هم اکنون به سوی بازیگران غیر دولتی همانند شرکتهای چندملیتی، سوق داده شده است. (۵)
حال کدامیک از دو چهره متضادی که از غرب تصویر گردیده در جهان واقعیت وجود دارد؟
پاسخ به این سؤال آن است که هر دو تصویر ارایه شده از غرب، مصداق و واقعیت دارد. غرب هم اکنون بطور چشمگیری بر نظام جهانی حاکم است قدرت و نفوذ آن در قرن بیست و یکم در جایگاه اول قرار خواهد داشت; در حالی که تحولات تدریجی و محتوم در موازنه قوا بین تمدنها در حال تحقق است. در این روند، قدرت غرب در مقایسه با سایر تمدنها همچنان کاهش خواهد یافت. به موازات آن که تفوق غرب رو به نابودی می گذارد، قسمت اعظم توان و قابلیتهای آن کاهش می یابد. توانمندیهای غرب در سطح منطقه ای نیز میان چندین تمدن اساسی و دولتهای مرکزی در هر منطقه پراکنده می گردد.
در این روند می توان از چین نام برد. این کشور به گونه ای تدریجی به مجموعه ای تبدیل می گردد که بر سر نفوذ و تسلط جهانی، اهداف و منافع غرب را به چالش فرا می خواند تغییر جهت قدرت در میان تمدنها در روندی قرار دارد که منجر به افزایش اعتماد به نفس جوامع غیر غربی خواهد شد. همراه با چنین شرایطی می توان محدودیتهای روز افزون فرهنگ غربی را یادآوری نمود. این امر دارای سه ویژگی می باشد:
اول این که روند سقوط مطلوبیت و برتری غرب در فرآیند کم شدتی انجام می پذیرد. رشد قابلیتها و توان واحدهای غربی در حدود چهارصد سال به طول انجامید. بنابراین افول آن نیز تدریجی خواهد بود. در دهه ۱۹۸۰ یکی از نظریه پردازان انگلیسی روابط بین الملل به نام «هدلی بال » چنین بیان نمود:
«نفوذ غرب و جوامع اروپایی بر جوامع کشورهای بین المللی در سال ۱۹۰۰ به نقطه اوج خود رسیده است و از آن زمان به بعد در روند زوال قرار دارد». (۶)
چاپ اول از کتاب «اسوالدو اشپینگلر» نیز تحت عنوان «سقوط غرب » در سال ۱۹۱۸ منتشر گردید. این بحث در تمامی قرن بیستم موضوع مرکزی مباحث سیاسی بوده است. به هر حال احتمالا این روند در آینده سرعت می یابد. غالبا رشد اقتصادی و افزایش توانمندیهای یک کشور به شکل منحنی در حرکت می باشد و روند مارپیچی دارد. ابتدا با حرکت کند آغاز می شود; سپس اوج می گیرد. متعاقب آن کاهش نرخ رشد مشاهده می گردد و بعد از آن شاهد هم ترازی و هماهنگی در حرکتهای آینده می باشیم. این روند در مورد روسیه صادق بوده است. در ابتدا حرکت رشد این کشور متعادل بود. سپس روند یاد شده به سرعت فزونی یافت و بعد از آن حرکت نزولی پیدا نمود تا این که سرنگون گردید. به این ترتیب می توان تاکید داشت که سقوط غرب در حالت اولیه و کند آن قرار دارد. اما در مرحله ای ممکن است این امر به گونه فوق العاده ای سرعت پیدا کند.
مشخصه دوم سقوط غرب در این است که روند سقوط در خط مستقیمی به پیش نمی رود بلکه این روند به شدت نامنظم و بی قاعده می باشد; زیرا با وقفه، واژگونیها و پافشاریهای غرب رو به رو می شود. متعاقب آن، ضعف تدریجی غرب نمایان می شود. جوامع دموکراتیک غرب، از قابلیت بالایی برای بازسازی خود بر خوردار می باشند. از سوی دیگر و بر خلاف بسیاری از تمدنها، دارای دو مرکز اصلی برای قدرت خود بوده است. آنچه را که «هدلی بال » آن را به عنوان «افول تمدن غرب » نامید باید به معنای افول قدرت انگلستان دانست.
در طی سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵، اروپا از درون تقسیم گردیده بود. کشورهای اروپایی درگیر مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود بودند. اگر چه از دهه ۱۹۴۰، مرحله آغازین تسلط ایالات متحده را شاهد می باشیم. در سال ۱۹۴۵ امریکا به سرعت جهان را تحت نفوذ خود درآورد. حوزه نفوذ امریکا در این سال تقریبا قابل مقایسه با قدرتهای متحد در سال ۱۹۱۸ بود.
روند مستعمره زدایی بعد از جنگ جهانی اول آغاز گردید; این امر نفوذ اروپا را با کاهش بیشتری روبرو نمود. این امر در مورد امریکا صادق نمی باشد; زیرا ایالات متحده فاقد قلمرو ارضی مستعمراتی بود. در دوران جنگ سرد، توان نظامی امریکا با شوروی برابری داشت. در این دوران توان اقتصادی امریکا در مقایسه با ژاپن به گونه تدریجی کاهش یافت. با این وجود امریکاییها تلاشهایی را برای بازسازی عرصه اقتصادی و نظامی خود به انجام رساندند.
در سال ۱۹۹۱ «باری بوزان » یکی دیگر از اندیشمندان انگلیسی روابط بین الملل بیان داشت:
«واقعیت آن است که کشورهای مرکز در شرایط موجود از توانمندی بیشتری برای تسلط برخوردار گردیده در حالی که واحدهای پیرامونی نیز به گونه مشهودی در تابعیت فراگیر قرار گرفته اند. این وضعیت از آغاز دوران استعمار تاکنون سابقه نداشته است ». (۷)
به هر حال همانگونه که پیروزی های نظامی غرب کاهش یافته است. موقعیت غرب نیز به تدریج کاهش خواهد یافت. زیرا اعتبار کشورهای غربی ناشی از پیروزیهای نظامی آنان بوده است.
مشخصه سوم افول غرب را باید در کاهش منابع قدرت آن مورد جستجو قرار داد. زیرا قدرت را به عنوان توانایی یک فرد یا گروه، باید در ایجاد تغییر رفتار دیگران دانست. این امر از طریق بکار گیری شیوه های مختلفی تحقق می یابد. بکارگیری روشهای ترغیب کننده اعمال فشار و توصیه را باید از جمله این تاکتیکها دانست. برای انجام این امر، کشورها نیازمند بکارگیری ابزارهای اقتصادی، نظامی، نهادی، جمعیتی، سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیک می باشند. از اینجاست که معمولا توان و اقتدار یک گروه یا دولت با اندازه گیری ذخایر در دسترس آن واحدها در مقایسه با سایر واحدهای چالشگر مورد مقایسه قرار می گیرد. سهم غرب در اکثر منابع قدرت مهم جهانی، در اوایل قرن بیستم اوج گرفت و سپس در مقایسه با سایر تمدنها رو به افول نهاد. جمعیت و تمامیت سرزمینی غرب
در سال ۱۴۹۰، جوامع غربی بر قسمت فراگیری از شبه قاره اروپا تسلط پیدا نمودند; صرفا منطقه بالکان که در حدود ۵/۱ میلیون مایل مربع وسعت داشت از حوزه کنترل غرب خارج بود. سایر حوزه های جغرافیایی جهان که شامل ۵/۵۲ میلیون مایل مربع مساحت داشت در حوزه نفوذ واحدهای غربی قرار گرفته بود.
سال ۱۹۲۰ را باید نقطه اوج توسعه سرزمینی کشورهای غربی دانست. این واحدها به گونه ای مستقیم بر ۵/۲۵ میلیون مایل مربع – که در حدود نیمی از مساحت قاره ای جهان می باشد – اعمال حاکمیت می کردند. در سال ۱۹۹۳، چنین میزانی از کنترل ارضی و سرزمینی توسط واحدهای غربی کاهش یافت و به ۱۲ سال ۱۹۲۰ رسید. در این شرایط، نفوذ غرب صرفا بر۷/۱۲ میلیون مایل مربع اعمال می گردید.
در حوزه کنترل جمعیت نیز تغییرات مشابهی رخ داد. در سال ۱۹۰۰، غربیها در حدود سی درصد مردم جهان را تشکیل می دادند. دولتهای غربی بر ۴۵ درصد از جمعیت جهان حاکم بودند. این امر در سال ۱۹۲۰ به ۴۸ درصد جمعیت جهان رسید. در حالی که در سال ۱۹۹۳ به جز بقایای چند امپراطوری کوچک همانند هنگ کنگ، دولتهای غربی بر مردم سایر نقاط جهان اعمال حکومت نمی کردند. – هنگ کنگ نیز هم اکنون به چین اعاده گردیده است. – هم اکنون جمعیت غرب در حدود۱۳ درصد جامعه انسانی را شامل می گردد. این ارقام در اوایل قرن آینده به ۱۱ درصد جمعیت جهان، و تا سال ۲۰۲۵ تنها شامل ده درصد جمعیت جوامع انسانی را تشکیل خواهند داد. (۸)
در سال ۱۹۹۳، جامعه غرب به عنوان چهارمین جمعیت تمدنی جهان محسوب می گردد. رتبه جمعیتی غرب بعد از چین، کشورهای اسلامی و جوامع تمدنی هندو قرار دارد. بنابراین غربیها به لحاظ «نیروی انسانی کمی » در اقلیت قرار داشته و جایگاه جمعیتی خود را به تدریج از دست می دهند.
همان گونه که ملاحظه می گردد; توازن جمعیتی غرب با سایر تمدنهادر حال تغییر است. روند به گونه ای است که مؤلفه های کیفی نیز بتدریج دگرگون می شود. مردم کشورهای غیر غربی سالم تر، آداب دان تر، تحصیل کرده تر و باسوادتر می شوند. تا اوایل دهه ۱۹۹۰، نرخ مرگ و میر کودکان در امریکای لاتین، خاورمیانه، جنوب آسیا، شرق آسیا و آسیای جنوب شرقی در مقایسه با سی سال پیش به مقیاس ۱۲ تا۱۳ کاهش یافته است.
انتظارات زندگی در این مناطق به گونه شگفت آمیزی افزایش یافته است. در اوایل دهه ۱۹۶۰، در اکثر کشورهای جهان سوم صرفا۱۳ جمعیت باسواد بودند. در حالی که شرایط در دهه ۱۹۹۰ دگرگون گردیده است. به غیر از آفریقا و چند کشور محدود، در سایر کشورها نرخ باسوادی افزایش یافته است. ۵۰ درصد جمعیت هند و در حدود ۷۵ درصد از چینیها قادر به خواندن و نوشتن می باشند.
متوسط نرخ تحصیلات «در کشورهای در حال توسعه » در سال ۱۹۷۰، در حدود چهل و یک درصد «کشورهای توسعه یافته » بود. این نرخ در سال ۱۹۹۲ به هفتاد و یک درصد رسیده است. تا اوایل دهه ۱۹۹۰ – به غیر از آفریقا – در تمامی مناطق دیگر، نوجوانان واجد ورود به مقطع ابتدایی، در مدرسه ثبت نام به عمل می آوردند.
چشمگیرتر از همه، باید نرخ دانش آموزان دبیرستانی در کشورهای در حال توسعه را مورد توجه قرار داد. در اوایل دهه ۱۹۶۰، در مناطق آسیا، امریکای لاتین، خاور میانه و افریقا، صرفا۱۳ از گروه سنی در مقطع تحصیلی متوسطه ثبت نام می کردند. تا اوایل دهه ۱۹۹۰، به غیر از افریقا، در حدود نیمی از جمعیت کشورهای در حال توسعه وارد دبیرستان می شدند.
در دهه ۱۹۶۰، صرفا در حدود ۲۵ درصد از جمعیت کشورهای کمتر توسعه یافته در مناطق شهری بودند. در حالیکه بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۲، میزان جمعیت شهری در این مناطق افزایش یافته است. جمعیت شهری امریکای لاتین از۴۹ درصد به ۷۳ درصد رسیده است. این ارقام در کشورهای غربی از ۳۴ درصد به ۵۵ درصد و در افریقا از ۱۴ درصد به ۲۹ درصد، و در چین از ۱۸ درصد به ۲۷ درصد، و در هند از۱۹ درصد به ۲۶ درصد افزایش یافته است. (۹)
تغییرات ایجاد شده در میزان با سوادی ،تحصیلات و شهرنشینی ،منجر به آن گردیده است که گروهها و جامعه منسجمی در کشورهای در حال توسعه ایجاد گردندکه از تواناییهای بالاتری برخوردار بوده و انتظارات بیشتری در مورد شیوه زندگی خود دارا می باشند. چنین شرایطی، اهداف سیاسی فراگیری را برای آنان بوجود آورده است. در حالی که روستائیان بی سواد فاقد چنین قابلیتهایی در عرصه سیاسی بودند. در سال ۱۹۵۳، زمانی که کمتر از ۱۵ درصد مردم ایران با سواد بودند و صرفا در حدود۱۷ درصد آنان در شهرها به سر می بردند; «کرمیت روزولت » و مجریان سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به راحتی توانستند آشوبها را سرکوب کنند و شاه را به تاج و تخت خود برگردانند. در سال ۱۹۷۹، وقتی که ۵۰ درصد ایرانیان از تحصیلات برخوردار گردیدند و۴۷ درصد مردم در شهرها ساکن شده بودند، نیروهای نظامی امریکا نیز نمی توانست شاه را بر تخت سلطنت حفظ نماید.
هم اکنون بین جوامع هندی، چینی، عرب و افریقایی با کشورها و جوامع غربی، ژاپنی و روسی شکاف گسترده ای مشاهده می گردد. در حالی که تا دهه ۱۹۷۰ این شکاف محدود به نظر می رسید. تضاد حاصل از این شکاف در عرصه های مختلف نمایان می گردد. متوسط سن غربیها، ژاپنیها و روسیها در حال افزایش است. بنابراین بخش عظیمی از جمعیت که فاقد کار می باشند، فشارهای فزاینده ای را بر دوش کسانی که در عرصه های تولیدی فعالیت می کنند، وارد می آورد. این امر در ارتباط با سایر تمدنهاوجود ندارد. جامعه کشورهای در حال توسعه، رقم بالای بچه ها را تحمل می کند. این بچه ها، کارگران و سربازان آینده می باشند. تولید اقتصادی
روند تولید اقتصادی جهان به گونه ای بود که غرب در سال ۱۹۲۰ به اوج خود در مقایسه با سایر کشورها رسید. اما این روند از زمان جنگ جهانی دوم به بعد کاهش یافته است. در سال ۱۷۵۰، چینیها در حدود۱۳ ، هندیها ۱۴ و غربیها ۱۴ از صادرات جهان را به خود اختصاص داده بودند. در سال ۱۸۳۰، غربیها به آرامی از چین جلو افتادند. همانگونه که «پل بایروک » بیان می دارد، صنعتی شدن غرب منجر به غیر صنعتی شدن سایر نقاط جهان گردید. در سال ۱۹۱۳، نتایج حاصل از تولید کشورهای غیر غربی به سختی به میزان ۲۳ سال ۱۸۰۰ رسید. با آغاز نیمه دوم قرن نوزدهم، سهم غرب در تولیدات اقتصادی جهان به طور چشمگیری افزایش داشته است. این رقم در سال ۱۹۲۸ به نقطه اوج خود رسید، یعنی ۲/۸۴ درصد از برون دادهای تولیدی جهان را به خود اختصاص داده است. بعد از این مقطع زمانی، نرخ رشد غرب در حد متوسط باقی مانده. در حالی که کشورهای کمتر صنعتی شده، به سرعت صادرات خود را افزایش دادند. این امر بعد از جنگ جهانی دوم از عینیت بیشتری برخوردار است. در این روند، سهم غرب از تولید اقتصادی جهان کاهش یافت. بگونه ای که در در دهه ۱۹۸۰ غربیها صرفا ۸/۵۷ درصد از تولیدات جهانی را به خود اختصاص دادند. این رقم با سهم غرب از اقتصاد جهان در دهه ۱۸۶۰ برابری داشت. (۱۰)
اظلاعات معتبر و قابل اعتماد در مورد تولید ناخالص ملی داخلی و برای دوران قبل از جنگ جهانی دوم در دسترس نمی باشد.به هر حال،غرب در دهه ۱۹۵۰ بسختی ۶۴ درصد از تولید ناخالس جهان را دارا بود.این رقم تا دهه ۱۹۸۰ به ۴۹در صد از تولید اقتصادجهانی کاهش یافت .
تا سال ۲۰۱۳و بنابر محاسبات انجام گرفته ،غربیها صرفا ۳۰ درصد از تولید جهانی را به خود اختصاص خواهندداد.بنابر پیش بینی دیگری که در سال ۱۹۹۱انجام گرفت.چهار کشورازهفت واحدی که در اقتصاد جهانی نقش مؤثری دارا می باشند به کشورهای غیر غربی تعلق دارند. این ملتها عبارتند از: ژاپن که در رده دوم قرار دارد،چین که سومین سهم در اقتصاد جهانی را کسب خواهد کرد، روسیه در جایگاه ششم و هند به عنوان هفتمین کشور قدرتمند اقتصادی تلقی می گردند.
در سال ۱۹۹۲، امریکا عظیم ترین اقتصاد را در جهان دارا بود. از میان ده کشور دیگری که در موقعیتهای بالای اقتصادی قرار داشتند، پنج کشور متعلق به تمدن غرب بود و بقیه از میان ۵ تمدن عمده دیگر به چنین مرحله ای نایل گردیده اند. این کشورها شامل چین، ژاپن، هند، روسیه و برزیل می باشند.
براساس پیش بینیهای قابل قبول و معقولانه ای که ارائه شده است، روند نزولی اقتصاد غرب در سالهای آینده تداوم خواهد داشت. در سال ۲۰۲۰، پنج قدرت مالی و تجاری جهان به تمدنهای مختلف تعلق دارند و در میان ده قدرت اقتصادی جهان تنها سه کشور غربی وجود دارند. مطمئنا کاهش نسبی جایگاه غرب در روند اقتصاد جهانی، ناشی از رشد سریع اقتصادی کشورهای آسیای شرقی می باشد. (۱۱)
آمار آشکار و معقولانه ای که در مورد برون دادهای اقتصادی جهان ارائه شده، منجر به نادیده انگاشته شدن تفوق و برتری غرب در عرصه های کیفی و تکنیکی گردیده است. غرب و ژاپن تقریبا کلیه صنایع و فن آوری پیشرفته در حوزه تولیدی را به خود اختصاص داده اند. چنانچه غرب بخواهد برتری خود در این حوزه ها را حفظ نماید، باید ترویج و انتشار فن آوریهای پیچیده را به حداقل رساند. به هر حال با توجه به جهانی که به لحاظ ساختاری، پیوستگیهای درونی زیادی نسبت به یکدیگر بوجود آورده، تحقق این امر تا حدی مشکل به نظر می رسد.
همان گونه که مشاهده می شود چین در اکثریت تاریخ، عظیم ترین اقتصاد جهانی را داشته است. با انتشار فن آوری و توسعه اقتصادی جوامع غیر غربی در نیمه دوم قرن بیستم، چین بار دیگر موقعیت اولیه خود را بدست آورده و به متن تاریخ اصلی خود باز خواهد گشت. البته روند این حرکت کند و به تدریج صورت خواهد گرفت. اما تا میانه قرن بیست و یکم و – اگر نگوئیم قبل از آن – بعید نمی نماید که توزیع جایگاه کشورها در اقتصاد جهانی همانند سالهای قبل از ۱۸۰۰ باشد. به این ترتیب مشاهده می شود که برتری دویست ساله غرب در اقتصاد جهانی در حال پایان یافتن است. قابلیتهای نظامی
برای بررسی قابلیتهای نظامی هر کشور باید چهار بعد را در نظر گرفت. این موارد عبارتند از:
۱- مؤلفه های کمی قدرت نظامی که شامل تعداد پرسنل نظامی، میزان تسلیحات، ذخایر نظامی و تجهیزات می باشد.
۲- مؤلفه های تکنولوژیک که براساس میزان کارایی و پیچیدگی ابزارها، سلاحها و تجهیزات قابل اندازه گیری می باشد.
۳- مؤلفه های سازمانی قدرت نظامی; که بر مبنای میزان انسجام، نظم، آموزش، روحیه سربازان و میزان تاثیر فرماندهی و کنترل بر عرصه های سازمانی اندازه گیری می شود.
۴- ابعاد اجتماعی قدرت نظامی; مبتنی بر توانایی و رغبت جامعه در بکارگیری نیروی نظامی می باشد.
در دهه ۱۹۲۰، کشورهای غربی در تمامی ابعاد ذکر شده از سایر کشورها جلوتر بودند. در سالهای بعد از دهه ۱۹۲۰، توان نظامی غرب در مقایسه با تمدنهای دیگر به گونه تدریجی کاهش یافت. این کاهش در تغییر موازنه در پرسنل نظامی انعکاس یافت. اگر چه این مؤلفه، مهمترین بعد قدرت نظامی نمی باشد; اما در قابلیت و توان نظامی کشورها دخیل می باشد.
روند نوگرایی و توسعه اقتصادی منجر به افزایش منابع کشورها در تامین نیازهای دولتها و افزایش قابلیتهای نظامی آنان گردید. ژاپن و اتحاد شوروی در دهه ۱۹۳۰، نیروی نظامی قدرتمند و بسیار قوی ایجاد نمودند. آنها توان نظامی بالا و مؤثر خود را در جنگ جهانی دوم به نمایش گذاردند. طی دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی یکی از دو قدرت نظامی قوی در جهان محسوب می گردید. اخیرا کشورهای غربی، توانایی استقرار نیروهای متعارف را در هر نقطه ای از جهان در انحصار خود قرار داده اند.
این که آیا غرب قادر است که قابلیتهای موجود را حفظ نماید، مورد تردید می باشد. در هر حال آنچه از جمعیت منطقی قطعی می نماید این است که طی دهه آینده، دولتهای غربی اگر مورد حمایت برخی از دولتهای غیر غربی نیز قرار گیرند، قادر به رقابت با غرب و ایجاد قابلیتهای مشابهی با کشورهای غربی ندارند. در مجموع می توان تاکید داشت که: سالهای بعد از جنگ سرد تحت الشعاع پنج گرایش عمده در رشد، تکامل و تحول قابلیتهای نظامی جهانی قرار گرفته است.
۱- بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، نیروهای مسلح آن کشور کاهش چشمگیری یافتند. به غیر از روسیه، صرفا کشور اکراین از قابلیتهای نظامی قابل توجهی برخوردار است. نیروهای نظامی روسیه نیز به گونه ای چشمگیر کاهش یافته و از اروپای مرکزی و دولتهای بالتیک عقب نشینی نمودند.
در این شرایط، کارکرد نظامی و عمر «پیمان ورشو» پایان یافت. در این شرایط، آرزوی به چالش کشاندن نیروی دریایی ایالات متحده کنار گذاشته شد، تجهیزات نظامی این کشور منهدم گردیدند و یا این که سیر قهقرایی پیدا کردند. بسیاری از این ابزارها به شکلهای غیر عملیاتی تبدیل شدند. بودجه نظامی روسیه جهت هزینه های دفاعی آن کشور کاهش یافت. روند غیر اخلاق گرایانه در گروههایی از مردم و افسران نظامی رخنه یافت. در چنین شرایطی ارتش روسیه، دکترین و ماموریتهای خود را بازسازی نمود. نقش جدید روسیه در حمایت از روسهای سایر جمهوریهای مستقل مشترک المنافع و برای مقابله با مناقشات منطقه ای بود که در حوزه خارج نزدیک [Near Abroad ] انجام می گرفت.
۲- کاهش شدید در توانمندیها و قابلیتهای نظامی روسیه، منجر به افول هزینه های نظامی غرب و همچنین کاهش در دستاوردهای تسلیحاتی غرب گردید. دولتهای «جورج بوش » و «ویلیام کلینتون » هزینه های نظامی امریکا را ۳۵ درصد کاهش دادند، هزینه های نظامی امریکا از۳/۳۴۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۰، به ۳/۲۲۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۸ کاهش یافته است. قرار بر این گردید که ساختار و سازمان رزمی امریکا نیز به ۱۲ و یا حداکثر۲۳ میزانی برسد که در سال ۱۹۹۰ وجود داشته است. به این ترتیب مقرر گردید که مجموع پرسنل نظامی از ۱/۲ میلیون به ۴/۱ میلیون نفر کاهش یابد. با تاکید بر این برنامه، بسیاری از برنامه های تسلیحاتی عمده امریکا متوقف گردیدند و یا در حال سرگردانی به سر می برند.
بین سالهای ۱۹۸۵ و ۱۹۹۵، خریدهای تسلیحاتی امریکا کاهش یافت. تعداد کشتیهای جنگی از۲۹ فروند به ۶ فروند رسید. تعداد هواپیماهای آبی – خاکی نیز از۹۴۳ به ۱۲۷ فروند رسید، تعداد تانکها نیز از ۷۲۰ عدد در سال به صفر رسید. کاهش مشابهی در تعداد موشکهای استراتژیک انجام پذیرفت. تعداد متوسط این موشکها از ۴۸ فروند در سال به ۱۸ فروند رسید.
در سالهای پایانی دهه ۱۹۸۰، بریتانیا، آلمان و تا حد کمتری فرانسه، هزینه های دفاعی خود را کاهش دادند. در اواسط دهه ۱۹۹۰ مقرر گردید که نیروهای نظامی آلمان از ۳۷۰ هزار نفر به ۳۴۰ هزار نفر و احتمالا به رقم ۳۲۰ هزار نفر کاهش یابد. همچنین ارتش فرانسه مجبور به کاهش نیروهای خود از ۲۹۰ هزار نفر در سال ۱۹۹۰ به ۲۲۵ هزار نفر در سال ۱۹۹۷ گردید. پرسنل نظامی بریتانیا نیز از ۳۷۷۱۰۰ نفر در سال ۱۹۸۵ به ۲۷۴۸۰۰ نفر در سال ۱۹۹۳ رسید. اعضاء اروپایی ناتودوران خدمت سربازی را کوتاه کرده و بر سر کنارگذاشتن خدمت سربازی به بحث پرداختند.
۳- گرایش نظامی و تسلیحاتی در آسیای جنوب شرقی، متمایز و متفاوت از روندی بود که در غرب و روسیه در جریان بود. استراتژی اصلی چین بر افزایش هزینه ها و گسترش نیروهای نظامی قرار گرفته بود. علت این امر را باید در افزایش توان اقتصادی جامعه چین دانست. سایر دولتهای آسیای شرقی نیز در روند نوگرایی قرار گرفته و نیروهای نظامی خود را توسعه بخشیده اند. ژاپن گسترش توانمندیهای نظامی خود را در دستور کار قرار داده است. تایوان، تایلند، کره جنوبی، مالزی و اندونزی هزینه های نظامی فراگیرتری را برای ساختار دفاعی خود تخصیص داده اند. آنها مبادرت به خرید هواپیما، تانک و کشتیهای نظامی از کشورهای روسیه، امریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان و سایر کشورها نموده اند. در حالی که هزینه های دفاعی کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بین سالهای ۱۹۸۵ تا۱۹۹۳ در حدود ده درصد کاهش یافته است; میزان هزینه های نظامی این کشورها نیز از۶/۵۳۹ میلیارد به ۴۸۵ میلیارد کاهش یافته است. در حالی که میزان این هزینه ها در آسیای شرقی به میزان ۵۰ درصد افزایش یافته و از ۸/۸۹ میلیارد دلار به ۸/۱۳۴ میلیارد دلار طی همان سالها رسیده است. (۲۱)
۴- گرایش قابل توجهی به تکثیر سلاحهای کشتار جمعی در عرصه جهان بوجود آمده است. همچنانکه کشورها به لحاظ اقتصادی توسعه پیدا می کنند، زمینه لازم برای توانایی آنها در تولیدات تسلیحاتی را فراهم می آورد. بطور مثال در فاصله دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۸۰، تعداد کشورهای جهان سوم که به تولید سلاحهای جنگی و ابزارهای تسلیحاتی می پرداختند و همچنین تعدادی هواپیمای جنگنده را وارد خط تولید کردند، از یک کشور به ۹ کشور افزایش یافته است. کشورهای تولید کننده تانک و هلی کوپتر از یک کشور به ۶ کشور و تولید کنندگان موشکهای زمین به زمین از صفر به هفت واحد افزایش یافته اند. در دهه ۱۹۹۰ نیز گرایش جدیدی در جهت جهانی شدن صنایع دفاعی ایجاد گردیده است. این گرایش احتمالا در راستای کاهش برتریهای نظامی غرب صورت گرفته است. (۱۳)
در این دوران، حتی بسیاری از جوامع غیر غربی از جمله روسیه، چین، اسرائیل، هند، پاکستان و احتمالا کره شمالی به سلاحهای هسته ای دست یافته اند. کشورهای دیگری همانند ایران، عراق، لیبی و احتمالا الجزایر تلاش مجدانه ای را برای دستیابی به این گونه جنگ افزارها از خود نشان داده اند. برخی دیگر از کشورها همانند ژاپن ساختار صنعتی خود را در وضعیتی قرار داده که در صورت نیاز به این امر، فورا به چنین سلاحهایی دست یابند.
۵- براثر تکامل چنین روندی، شاهد آن می باشیم که «منطقه گرایی » به عنوان وجه مسلط قدرت و استراتژیهای نظامی در دوران بعد از جنگ سرد نمایان گردیده است. منطقه گرایی را می توان به عنوان بازتاب و نتیجه منطق کاهش نیروهای نظامی کشورهای غربی و روسیه تلقی نمود. در شرایط بعد از جنگ سرد، روسیه فاقد توانمندیهای نظامی در سطح جهانی بود. آن کشور راهبردهای دفاعی اش را براساس تمرکز نیروها در حوزه های پیرامونی خود قرار داده بود. چین نیز نیروها و استراتژی دفاعی خود را با تاکید بر اهداف منطقه ای و دفاع از منافع چینی ها در آسیای شرقی قرار داده بود. کشورهای اروپایی نیز به گونه ای مشابه، نیروهای خود را برای مقابله با بی ثباتیهای منطقه ای در اروپا، در چارچوب پیمان ناتو و اتحادیه اروپای غربی سازماندهی نمودند.
ایالات متحده امریکا نیز برنامه نظامی خود را، از مقابله با شوروی تغییر داد. این کشور به سوی اهداف جهانی متمایل گردید. هدف ایالات متحده بر خورد همزمان در حوادث منطقه ای خلیج فارس و شمال شرق آسیا بود. احتمالا امریکا فاقد توانمندی لازم برای انجام اقدامات هم زمان در حوزه های مختلف خواهد بود. این کشور برای شکست عراق حجم عظیمی از نیروهای خود را بسیج نمود. ۷۵ درصد از هواپیماهای نظامی فعال، ۴۲ درصد از تانکهای جنگی مدرن،۴۶ درصد ناو هواپیما بر،۳۷ درصد از پرسنل نظامی زمینی و۴۶ درصد از پرسنل دریایی خود را در خلیج فارس مستقر نمود.
با کاهش قابل ملاحظه نیروهای نظامی آمریکا در آینده، برای این کشور دشوار است تا اقدامات مؤثری را علیه قدرتهای عمده منطقه ای انجام دهد. براساس نتایج یاد شده می توان تاکید داشت که امنیت نظامی جهان نه تنها بستگی به چگونگی توزیع قدرت و عملکرد ابر قدرتها دارد، بلکه باید آنرا براساس توانمندی و اقدامات دولتهای مرکزی تمدنهادر مناطق مختلف دانست. بطور کلی غرب تا اوائل قرن بیست و یکم به عنوان قدرتمندترین تمدن باقی خواهد ماند بعد از آن زمان نیز، احتمالا کشورهای غربی رهبری اساسی را در حوزه هایی از جمله استعدادهای علمی – تحقیقی، گسترش توانائیها و ابداع فن آوریهای نظامی و صنعتی حفظ خواهد کرد. اما علی رغم این امر، کنترل سایر ذخایر قدرت بین واحدهای مرکزی هر تمدن و سایر تمدنهای پیشروی غیر غربی انشعاب می یابد .
تسلط غرب در دهه ۱۹۲۰ بر این گونه ذخایر به اوج خود رسید. از آن زمان به بعد روند یاد شده به طور مارپیچی ولی به گونه قابل توجهی کاهش یافت. در دهه ۲۰۲۰ یعنی یکصد سال بعد از زمانی که غرب در اوج خود بسر برده است، امکانات محدودتری را در کنترل خود قرار خواهد داد. در آن شرایط، غرب ۲۴ درصد از قلمرو جهانی (که قبلا۴۹ درصد بوده است) ، ۱۰ درصد از جمعیت کل جهان (که قبلا ۴۸ درصد بوده است)، ۱۵ تا ۲۰ درصد از جمعیت سازمان یافته جهان، و در حدود ۳۰ درصد از تولیدات اقتصادی جهان را که در هنگام اوج قدرت غرب بالغ بر ۷۰ درصد بوده را در اختیار خود قرار خواهد داد. علاوه بر موارد یاد شده، در سال ۲۰۲۰، در حدود ۲۵ درصد از فرآورده های تولیدی جهان (که اوج آن در حدود ۸۴ درصد بوده) و کمتر از ده درصد از نیروی انسانی نظامی جهان را (که قبلا ۴۵ درصد بوده)، تحت کنترل خود خواهد داشت.
در سال ۱۹۱۹ «تئودور ویلسون »، «نلوید جورج »، و «جورج کلمانسو»، روسای کشورهای امریکا، انگلیس و فرانسه، با یکدیگر کنترل جهانی را عهده دار گردیدند. آنها در حالی که در کنفرانس پاریس فعالیت داشتند، حوزه اقتدار کشورهای جدید را تعیین نمودند. آنها مشخص می کردند که کدام کشور باقی بماند یا از میان برود. چه کشورهای جدیدی خلق گردند، حاکمان آنها چه افرادی باشند، مرزهایشان کدامین باشد، و سرانجام این که چگونه خاورمیانه بین سایر قدرتهای فاتح تقسیم گردد. آنها همچنین در مورد دخالت نظامی در اتحاد شوروی و حذف امتیازات اقتصادی اجباری در چین تصمیم گرفتند.
صد سال بعد از این مقطع زمانی یعنی در سال ۲۰۲۰، گروه کوچکی از دولتمردان غربی قادر به انجام چنین اقداماتی نخواهند بود. این گروه شامل نوع توازن رهبرانی است که در مرکز تمدنی قرار دارند و شامل هفت یا هشت کشور اصلی خواهد بود. جانشینان رونالد ریگان، مارگارت تاچر، فرانسوا میتران و هلموت کهل با چالش ناشی از جانشینان دنگ شیائوپینگ، ناکازونه ایندرا گاندی، بوریس یلتسین، آیه الله خمینی و سوهارتو روبرو خواهد شد. به این ترتیب همانگونه که ملاحظه می گردد، عصر تسلط غرب در حال پایان یافتن است. در چنین شرایطی، شاهد افول غرب، ظهور واحدهای مرکزی تمدنی، ارتفاء روند جهانی شدن پدیده ها و احیاء فرهنگ غیر غربی در سطح نظام بین الملل می باشد. بومی سازی و احیاء فرهنگهای غیر غربی
چگونگی توزیع قدرت در نظام جهانی مبتنی بر مکانیسم توزیع فرهنگها می باشد. ممکن است تجارت از پرچم به عنوان نماد هویتی یک کشور تبعیت نماید. اما فرهنگ همواره از قدرت تبعیت می کند. در سرتاسر تاریخ، گسترش قدرت یک تمدن معمولا هم زمان با شکوفایی فرهنگ آن بوقوع پیوسته است. همواره فرهنگ برای گسترش ارزشها، عادات و همچنین تاثیر گذاری در سایر جوامع از قدرت استفاده نموده است. یک تمدن جهانی درصدد کسب قدرت جهانی است. به طور مثال رومیها با بهره گیری از قدرت خود توانستند فرهنگ خود را در جهان کلاسیک ایجاد نمایند.
قدرت غرب در چارچوب سیاست استعماری اروپا در قرن نوزدهم و تسلط امریکا در قرن بیستم منجر به گسترش فرهنگ غربی در بیشتر نقاط جهان معاصر گردید. در یک مقطع تاریخی، استعمارگری اروپایی به پایان رسید. تسلط و اقتدار غرب نیز در حال کاهش می باشد. به این ترتیب زوال تمدن غرب نیز فرا خواهد رسید. همین که انجمنها، اعتقادات، زبانها و فرهنگهای بومی که از لحاظ تاریخی ریشه دار می باشند، درصدد احیاء خود برآیند، نشانه چنین روندی می باشد. قدرت در حال رشد جوامع غیر غربی با روند نوگرایی آغاز گردید. این امر منجر به احیاء مجدد فرهنگهای غیر غربی در سراسر جهان گردیده است. (۱۴)
«بوزف نای » دیدگاه متفاوتی را در این رابطه بیان می دارد. وی اعتقاد دارد که بین مبانی «قدرت سخت افزاری » و «قدرت نرم افزاری » پیوستگی وجود دارد. به این معنا که قدرت سخت افزاری وادار کردن دیگران بر اساس توان نظامی و اقتصادی است. در حالی که شکل دیگری از قدرت به مفهوم توانایی یک دولت با توسل به جاذبه های فرهنگی و ایدئولوژیک است یعنی این که براساس این جاذبه ها و آنچه را که قدرت مسلط مورد توجه قرار می دهد، پذیرا گردند. و نیازی به فشارهای نظامی و اقتصادی نباشد.
«بوزف نای » به این جمعبندی رسیده بود که غربیها قدرت سخت افزاری خود را در جهان اعمال کرده اند. ملتهای بزرگ کمتر از گذشته جهت دستیابی به اهدافشان قادر گردیده اند از منابع قدرت مرسوم و سخت افزاری خود استفاده کنند… اگر فرهنگ و ایدئولوژی دولتی برای دیگران جذاب باشد، سایرین بیشتر علاقمند به آنند تا از رهبری وی پیروی نمایند…. لذا قدرت نرم افزاری به اندازه قدرت سخت افزاری دارای اهمیت می باشد. (۱۵)
بنابراین می توان این سؤال را مطرح نمود که چه روندی منجر می شود تا فرهنگ و تمدنی جذاب به صورت غیر مطلوب جلوه گر شود؟ فرهنگ و ایدئولوژی هنگامی جذاب می نماید که ریشه در نفوذ و موقعیت مادی کشورها داشته باشد. قدرت ملایم و نرم افزاری صرفا هنگامی به عنوان قدرت تلقی می گردد که ریشه در نفوذ و موقعیت مادی کشورها داشته باشد. افزایش اقتصادی و نظامی قدرت سخت افزاری، غرور و اعتماد به نفس فراوانی را ایجاد می کند. کاهش قدرت اقتصادی و نظامی کشورها منجر به عدم اعتماد به خود و بحران هویت می گردد. در این شرایط تلاش برای شناخت راههای موفقیت سیاسی، نظامی و اقتصادی را بوجود می آورد. هنگامی که جوامع غیر غربی قابلیتهای سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را افزایش دهند، در آن شرایط مطلوبیتهای ارزشی، نهادی و تمدنی خود را در بوق و کرنا می کنند.
ایدئولوژی کمونیستی هنگامی که با توانمندیهای

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.