اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقتراح : نگاهی دوباره به زیر ساخت های پژوهش و نظریه پردازی :
اشاره
تمدن های بشری آن گاه بالیده اند و توانسته اند، کلیت نگاه انسانی را یاور باشند، که در جامعه، فضای نظریه پردازی و تکاپوهای اندیشه ورزانه وجود داشته است. این روند به دورانی آرام، به دور از سطحی اندیشی و شعار نیاز دارد و آن گاه بار می دهد که پژوهش گران بتوانند، به شایستگی آن آرامش مطلوب و پژوهش ژرف را تجربه کنند. در واقع از درون فضای آرام، پژوهش هایی سربرمی آورد که زمینه های نظریه پردازی را مهیا می کند. تجربه های بزرگانی چون، فارابی و ملاصدرا، در درون تمدن اسلامی، نشانه هایی هدایت گر در این گستره اند.
از آن جا که پژوهش و نظریه پردازی در ساحت های گوناگون هم پوشی دارند، بر آن شدیم تا این بحث اساسی را با نگاهی به زیرساخت های این دو طرح کنیم. در این عرصه استادان حوزه و دانشگاه آقایان: دکتر فیرحی، دکتر لک زایی، دکتر برجی و حجت الاسلام و المسلمین ملکیان یاور ما بودند. با سپاس بسیار از این عزیزان و با امید به باردهی چنین مباحثی، هم اندیشی این شماره را می خوانیم.
پژوهه
پژوهه: با توجه به اهمیت مقوله پژوهش و نظریه پردازی، لطفاً با ارائه نمایی کلی در مبحث نظریه پردازی و پژوهش تعامل و ارتباط این دو را بیان کنید.
دکتر لک زایی: ارتباط بین نظریه پردازی و پژوهش را با توجه به چند مسئله می توان بررسی کرد یکی، با طرح این سئوال که غایت پژوهش و نظریه پردازی چیست؟
وقتی برای این دو غایت مشترکی تعریف کردیم، هم پوشی پیدا می کنند، مثلاً آن گونه که هابرماس در متعلق دانش توضیح داده است، وقتی که تاریخ دانش بشر را مطالعه می کنیم، می بینیم نظریه پردازی سه غایت دارد:
۱. نخستین غایت، سلطه و کنترل است. مثلاً بعد از رنسانس محور تحقیقات این بود که چگونه می توان بر پدیده ها مسلط شد. در این زمان ما با علوم طبیعی و علوم انسانی مواجه هستیم که دل مشغول به کشف راه های افزایش چیرگی و سلطه است. یعنی اگر کسی بپرسد هدف پژوهش چیست، پاسخ داده می شود، شناسایی و جدا کردن راه های سلطه بر پدیده ها. اگر پرسیده شود انگیزه نظریه پردازی چیست، گفته خواهد شد هدف آن هم همین است.
۲. غایت دیگری که برای دانش ذکر شده، فهم است که بیش تر نحله های هرمنوتیکی، این متعلق را مطرح می کنند. هدف پژوهش و نظریه پردازی در این نحله فهم پدیده ها است و نه کنترل آن ها. شخص تلاش می کند تا پدیده ها، انسان و طبیعت را بهتر بفهمد.
۳. غایت سوم، رهایی است؛ یعنی انسان دنبالِ علم و دانش می رود تا از قید آن چه او را آزار می دهد، رها شود و دانش در خدمت رهایی انسان قرار گیرد. و این درست رو در روی نحله اول معنا می شود که دانش را برای سلطه می خواهد.
در هر کدام از این نحله ها غایت پژوهش همان چیزی است که غایت نظریه پردازی شده و هیچ کس نمی تواند بگوید غایت نظریه پردازی من سلطه ولی غایت پژوهش من کشف راه های رهایی انسان است.
پس با تعریف شما متعلق این نظریه پردازی چهارچوب های خاصی دارد و این الگوی فکری یقیناً متعلق پژوهش هم هست؛ ولی گاهی ممکن است متعلق پژوهش هیچ کدام از نحله ها نباشد، مثلاً با پژوهش هایی مواجه می شویم که اسم پژوهش دارند امّا از نوع بازخوانی یک متن یا از نوع معجم نگاری هستند. این ها جزء خدمات پژوهش قرار می گیرند و کسانی که می خواهند پژوهشی انجام دهند، به آنها نیاز دارند. وقتی که می گوییم در حوزه خدمات تحقیق قرار می گیرند معنایش این نیست که اهمیتی ندارند و ای بسا اگر این ها انجام نشود در برخی از موارد نظریه پردازی و پژوهش هم انجام نگیرد.
منظر دومی که می شود این رابطه را توضیح داد، به لحاظ «روش پژوهش» است، ما این جا روش پژوهش را «راه هایی که به تولید دانش می انجامد»، معنا می کنیم. نوعی از نظریه پردازی از مقوله تولید دانش به شمار می آید. اگر پژوهش هم به لحاظ روش از همان روش هایی پیروی بکند که نظریه پردازی آن ها را دنبال کرده، در این جا، همْ پوشی پیدا می کند.
مقایسه سوم به لحاظ منابع پژوهش است. منابع پژوهش و نظریه پردازی به لحاظ تعریفی که در بحث غایت کردیم، مشترک هستند.
زاویه دید دیگری که برای توضیح رابطه این دو می توانیم ارائه دهیم، موضوعات مورد تحقیق است. ممکن است یک ناسازواری میان این دو به چشم بیاید. نظریه پردازی به دلیل این که از سطح گزاره ها و تحقیقات موردی فراتر می رود از پژوهش فاصله پیدا کند. در پژوهش ممکن است پژوهنده گاهی به تک موضوعاتی برخورد کند و از کنار هم گذاشتن چند تا موضوع به نظریه پردازی برسد؛ مثلاً اگر از وی خواسته شود در زمینه نظام سیاسی مطلوب، کدام نظام برای انسان، رستگاری به ارمغان می آورد، باید درباره مفهوم خیر، دولت و انسان، تفکر کند در این موارد اگر از دریچه پژوهشی به مساله نگاه شود، می توان گفت پژوهش پیش درآمد نظریه پردازی است.
پژوهه: یعنی لزوماً پژوهش به نظریه پردازی نمی انجامد.
به لحاظ موضوعات، هر پژوهشی، نظریه پردازی نیست؛ امّا پژوهش ها می توانند حلقه هایی از یک نظریه پردازی باشند، سازمان دهی و راه بُرد باید به گونه ای باشد که پژوهش ها بعد از ۵ سال و ۱۰ سال به یک نظریه منتهی گردند. نظریه معمولاً از چند گزاره تشکیل می شود پژوهشگر نخست باید تک واژه ها را شناسایی و پردازش کند؛ تکلیف موضوعات گوناگون در قالب معنایی قدرت، ماهیت انسان، ماهیت جامعه، ماهیت خیر و چندین موضوع دیگر را روشن کند و پس از این که پاسخ هر کدام را داد، آن گاه در صدد برآید تا موضوع و مفهوم دیگری را بدان بیفزاید، زیرا مثلاً در بحث نظام سیاسی مطلوب و نا مطلوب باید دیدگاه سیاسی افلاطون، فارابی، امام خمینی و مفاهیم دیگر را با دقت بررسی کند تا بتواند نظریه ای جدید آورد. این راه ها برای نظریه پردازی پشت سر گذاشته شده و هر یک از نام آوران اندیشه همین راه را طی کرده اند. این گونه نبوده که در همان نخستین گام خود در تحقیقات، نظر داده باشند.
پژوهه: این کار مثل حلقه هایی می ماند که با هم یک زنجیر را درست کرده اند.
دقیقاً همین طور است. به همین دلیل است که ما به دشواری های کار توجه داریم و در طراحی ها برای پژوهش، این مراحل را در نظر می گیریم. گاهی در طراحی پژوهش ها اساساً نظریه پردازی مورد توجه قرار نمی گیرد؛ چرا که نظریه پردازی کاری است که هزینه ها، زمان زیاد و حوصله مدیریتی پایدار و استواری می طلبد. این است که در مراکز تحقیقاتی در فاصله یکی دو سال و با یک پژوهش گر پاره وقت نمی توان به تولید نظریه رسید. پس به لحاظ موضوعات ما برای نظریه پردازی و پژوهش مرحله جداگانه ای قائل شدیم و پژوهش را اعم از نظریه پردازی معرفی کردیم. پژوهش هم شامل آن مرحله اول می شود که تک موضوعات و تک حلقه ها پدید آورنده آن زنجیر خواهند بود و هم مرحله بعدی که نظریه پردازی نام دارد.
پژوهه: یعنی نمی شود گفت نظریه پردازی اخص از پژوهش است؟ چون در این میان ممکن است یک سلسله پژوهش ها صورت گیرد و آن پژوهش ها هم لزوماً نظریه پردازی نباشد؛ اما از آن سو، بیش تر نظریه پردازی ها در درون خودشان مجموعه ای از چندین گزاره پژوهشی را دارند؛ بنابراین، می شود گفت نظریه پردازی اخص از پژوهش است.
دو لحاظ پیدا می کند، شما با توجه به لحاظ انتزاعی و فلسفی، آن را توضیح می دهید. من به لحاظ میدانی توضیح می دهم؛ یعنی آن چه در واقع اتفاق می افتد و ما هم آن را پژوهش می نامیم، از آغاز تک گزاره ها بودند و در ادامه اگر بخواهد این روند تکاملی پشت سرگذاشته شود این پژوهش باید به مرحله نظریه پردازی برسد؛ لذا من به لحاظ عینی و واقعی یا میدانی می گویم که پژوهش مقدم بر نظریه پردازی است، و بخش پیش درآمد آن به حساب می آید؛ اما به لحاظ انتزاعی و فلسفی درست است؛ یعنی وقتی که در یک جامعه نظریه پردازی صورت بگیرد، معنایش این است که حتماً پژوهش هایی مقدم بر نظریه پردازی هم انجام شده است.
زاویه دیگری که برای مقایسه پژوهش و نظریه پردازی می توانیم انتخاب کنیم مربوط به سیاست گزاران پژوهش است. اگر سیاست گذاران ما دارای ذهن راه بردی باشند این ها پژوهش را به گونه ای سامان دهی خواهند کرد که نظریه پردازی هم در آن گنجانده شود.
نگاه راه بردی دارای سه رکن است:
یکی اهداف، دیگری ابزار و امکانات و سوم شیوه ها و روش ها است. مدیران مراکز تحقیقاتی ما باید در طراحی پژوهش ها، این سه ویژگی را درنظر بگیرند.
زاویه دیگری که می توان در نظر گرفت، بحث کمیت یا کیفیت گرایی است، اگر سیاست گذاران پژوهشی ما کمیت گرا شوند و به حجم کار اهمیت بیش تر بدهند، این پژوهش ها با نظریه پردازی نسبت تباین پیدا خواهد کرد؛ یعنی پژوهش با گرایش به حجم و کمیت، با نظریه پردازی هیچ گونه نسبتی ندارد. چون نظریه پردازی این گونه هست که محقق ممکن است ده سال، بیست سال در یک فرصت طولانی در اداره کار کند و سرانجام نظریه اش به اندازه یک صفحه یا یک مقاله حجم داشته باشد ولی سیاست گذاران کیفیت گرا، پژوهش هایی انجام می دهند، که می توانند عنوان و حالت عامی داشته باشند؛ یعنی می توانند پژوهش هایی داشته باشند که به نظرسازی منجر بشود نه این که حتماً چنین شود.
ویژگی لازم برای سیاست گذاران این است که به نوآوری و نواندیشی و نظریه پردازی توجه ویژه داشته باشند. طبعاً این نگاه پژوهشگر خاص خود می طلبد که در این مرحله، سطح دانش و تحصیلاتش اهمیت پیدا می کند. پژوهش گری می تواند وارد عرصه نظریه پردازی گردد که دوره های آموزش و پرورش را پشت سرگذاشته باشد.
ویژگی دومی که باید به پژوهش گران بیفزاییم «تخصص گرایی» است. هر پژوهش گری در حوزه تخصصی خودش می تواند نظریه پردازی بکند.
زاویه دیگر هم برای مقایسه این دو وجود دارد که بحث از ره گذر فضای اقتضائات و لوازم پژوهش است؛ برخی از فضاها مناسب کمیت گرایی و غیر تولیدی اند؛ اما برخی از فضاها، فضاهایی هستند که افراد کارکشته و متفکر را وادار می کنند تا بروند سراغ نظریه پردازی. حال اگر فضایی که در آن به سر می بریم فضایی باشد که اساساً هیچ گونه احساس نیازی نکنیم، طبیعی است که هیچ تلاشی هم برای نظریه پردازی صورت نخواهد گرفت.
دکتر فیرحی: ضرورتاً دو نکته قابل بحث است: اول وضعیت کنونی پژوهش و درک اهمیت آن، دوم، شناخت ظرفیت ها، تقاضاها و نحوه سرمایه گذاری در این مقوله که نیاز به مطالعه دارد. مهم رسیدن به یک وضعیّت درست در این زمینه و قرار گرفتن در شرایطی است که ابعاد و جهت آن مشخص شده باشد. مسلماً در بستر نظم است که کار نتیجه می دهد. در چنین شرایطی هم پژوهشگر و هم سرمایه گذار دقیقاً آگاهانه و در مسیر درست حرکت می کنند. در چنین مسیری نه اتلاف وقت وجود دارد و نه اتلاف سرمایه؛ به این اصطلاحاً می گویند یک بستری اپیستمی یا دیسیپلینی پیدا شده است. در این شرایط سرمایه معنوی و مادّی هر دو به ثمر می نشینند. البته رسیدن به چنین مرحله ای، نیازمند روش و مکانیزم تعریف شده، است.
اما وقتی نظم و اراده مسلطی وجود ندارد، نه سلسله مراتب تصمیم گیری در پژوهش کاملاً مشخص است نه مکانیزم داوری بین پژوهش خوب یا بد. برای نمونه، اگر به تاریخ برگردیم، دوران افلاطون و ارسطو در زمان قدیم دورانی بود که نظمی پیدا شده بود آن جا اساساً نظم، بر اساس اهمیت عقل استوار بود، معتقد بودند که گزاره های زندگی را باید به محک عقل سنجید، به این ترتیب روش شناسی های عقلی نیز ظاهر شدند که منطق، یکی از مهم ترین آن ها بود. در چنین شرایطی چون جهت علمی مشخص شده و تنها معیار بازنماینده دانش، عقل است، با این معیار ممکن بود که درست و نادرست و میزان پیشرفت کمی و کیفی را دریافت. در دوران مدرن غرب هم شاهد این وضعیت هستیم آن جا فرض بر این است که عقل فلسفی چندان توانایی استدلال ندارد. بنابراین همه چیز به تجربه ارجاع داده می شود، عقل هم تجربی است، فرض بر این است که همه چیز را باید زیر ذره بین تحقیقات تجربی جستجو کرد. دوران جدید غرب به سه قسمت است:
۱ دوران رنسانس
۲ دوران روشنگری
۳ دوران مدرن
دوران مدرن که عصر تجربه است از قرن ۱۸ به بعد همه چیز به تجربه برمی گردد، آن وقت می بینیم جهت تحقیق مشخص شده و به مرور روشن شناسی های تحقیق هم پیدا می شود مثل پوزیتیویسم، رفتار گرایی و ابطال گرایی. تجربه، ملاک داوری می شود و پیشرفت و عدم آن را می توان دریافت در چنین شرایطی یک نهاد غربی مثلاً کمبریج دقیقاً می داند که سرمایه گذاری هایش را کجا قرار بدهد.
در کشورهای اسلامی هم در دوره میانه، ما شاهد این وضعیت هستیم و آن وضعیت در واقع تکیه بر محور زبان و فقه هست، می بینیم که همه چیز در درون دین هست ما باید روش شناسی هایی را پیدا بکنیم که بتواند فهم دین را برای ما آسان بکند. بدین ترتیب ما می بینیم ادبیات، بلاغت، بیان و انواع مجازها رونق پیدا می کند و یک روشی هم به نام اصول فقه یا اصول استنباط خود را نشان می دهد. در این حال می دانیم در کجا سرمایه گذاری کنیم.
اما دورانی هم وجود دارد که جوامع دچار سردر گمی می شوند. مثلاً می بینیم بعد از یونان، اندیشه های شکاکیت بسیار قوی به وجود می آید، فلسفه اقتدار خود را از دست می دهد. یا اکنون در غرب اهمیت بحث های مدرن از دست می رود و نگرش های پست مدرن طرح می شود. در چنین شرایطی ناتوانی دیدگاه مسلط پیدا می شود و معیار داوری فرو می ریزد دیگر درست یا نادرست را تشخیص نمی دهیم. در جامعه ما هم امروز، چنین اتفاقی افتاده است. این وضعیت را در بسیاری موارد شاهدیم، مثل حضور زن ها در سیاست و بحث دیه و قصاص، یا نقدی که بر سخنان فیلسوفان حوزه در دانشگاه ها صورت می گیرد. این شرایط سردرگمی است و کسی هم مقصر آن نیست. باید مسئله را فهمید و دانست که این وضعیت نشان پیشرفت است نه نشان عقب افتادگی. اساساً شکسته شدن اقتدار دانایی، نشانه فعال بودن نظام دانایی است. یعنی در طی زندگی، دانایی دچار مشکلات شده که اکنون نیازمند ترمیم است، وقتی از شکاکیت پست مدرن صحبت می کنیم این به معنای انکار دوران مدرنیسم نیست بلکه این نگرش بر روی مدرنیسم استوار است.
امروزه شرایط ما به قول غربی ها Dislocation است یعنی حرکت در خارج از مسیر، «از جا دررفتگی».در این شرایط از پیش رفت نمی توان صحبت کرد. چون جهت مشخصی وجود ندارد. به همین دلیل نهادهای سرمایه گذار متحیراند که در کجاها سرمایه گذاری کنند و دیگر معیاری برای داوری نیست.
در نظم و دوره قبلی که اشاره شد، دانش بشر به یک معنی رسیده مثل این که دیه برای او مشکلی است که باید حل شود اما در این دوره نوعی ناهم پیوندی ایجاد شده است که سردر گمی و تردید در تصمیم گیری ها به همراه دارد و باعث سرمایه گذاری در جهت متعاکس می شود. یعنی بودجه ما در نهادها برای خنثی کردن یک دیگر صرف می شود تا دوباره به نقطه آغازین برسیم.
مسئله دیگری هم در این شرایط رخ می دهد و آن این که گسست علمی در بین نهادها پیدا می شود که در حوزه بیشتر شاهد آن هستیم، و این امر در حاملان دانش، بحران هویتی پدید می آورد که بدبینی طرفینی را در پی دارد. سرمایه علمی اجتماعی دچار تهدید می شود، سرمایه ای که از دست دادن آن شکست بزرگی به شمار می رود. ما دچار مشکل نرم افزاری می شویم، امنیت تحقیق از بین می رود و نهادهای سرمایه گذار با افت نیروهای خلاّق مواجه می شوند. ذهن محقق باید از مناقشات بیرونی و درگیری برای حفظ حیثیت خود راحت باشد و به تحقیق خود بپردازد.
نکته بعدی آشنا کردن متولیان دینی و حوزوی با مشکل امروزی است. آسیب های علمی مثل آسیب های روانی است که آدمی از بیماری خود، آگاه نیست و این مشکل بزرگی است. متولیان دینی باید با این آسیب ها آشنا شده و آن را پیش رفت در مسایل بدانند چون دین مواجه شده با زندگی بشری است که دچار این بحران شده است و نه دینی که گوشه اتاق نشسته است. اگر این دو نکته را در یابیم می توان دانست در چه قسمت هایی سرمایه گذاری کنیم و در چه مسیری گام برداریم.
اگر در علوم به نظام دانایی و دانش معتقدیم، در حقیقت مسلمان بودن یک نویسنده و اسناد به دینی بودن آن، لزوماً به معنای وحیانی بودن آن نیست. پس دانش ها بشری هستند و ساخته می شوند تا زندگی را با ارتباطات من تنظیم کنند و فرض، حل مسایل است، اگر بپذیریم که هر نظام دانش و هر دستگاهی تا زمانی می تواند باقی بماند که در زندگی، به پرسش های انسان پاسخ دهد. ما به مرور به معماهایی برمی خوریم که گاهی نظام دانش ها قادر به پاسخ گویی آن نیست؛ در این صورت، می توان گفت نظام دانش ما درست است و پرسش غلط است؛ اما اگر هر چه آن سؤال را طرد کردیم، باز خود را به ما تحمیل کرد، دانسته می شود که سوال حیاتی است یعنی انسانی به مرحله ای می رسد که باید بین زندگی و دستگاه زندگی، یکی را انتخاب کند. اگر این اتفاق صورت گرفت آغاز شکاکیت به نظام دانایی خواهد بود و این نشان می دهد که شک، پشت سر خیلی از پیش رفت ها به وجود آمده است.
در چنین صورتی ما شاهد دو دیدگاه در عالمان دینی خواهیم بود. عده ای کوشش می کنند که با توجه به منطق زندگی، نظام دانش را مطابق با زندگی کنند و به دنبال طرحی نو باشند و عده ای هم زندگی را متوقف می کنند که بسیار سخت است. ما در حقیقت نه به داوری در اولویت منطق زندگی رسیده ایم، نه توان تغییر زندگی را داریم. در چنین شرایطی داوری های علمی به علقه های عاطفی می رسد. یعنی به نظام دانش خود علقه عاطفی می بندیم. بحران از همین جا شروع می شود و شک با هویت آدمی درگیر می شود. کسی که در یک نظام سنتی فقه خودمان سال ها تحقیق کرده دیگر احساس می کند که اگر کمی از آن اندیشه، فاصله گیرد، دچار عقوبت خواهد شد. پس باید تحقیقات کالبد شکافانه ای در این عرصه صورت بگیرد و فضای آینده به گونه ای شفاف و روشن باشد که مطمئن شویم محصولات علمی هدر نخواهد رفت.
دکتر برجی: نظریه پردازی محصول و نتیجه پژوهش و درنگ و نظر است. نظریه های نو اگر پشتوانه پژوهشی نداشته باشند خام و غیر قابل اعتماداند. و پژوهش هایی که به نظریه پردازی و نواندیشی نینجامند، نازا و بی ثمر هستند. یک پژوهش گر و محقق صاحب نظر وقتی با مسئله ای روبه رو می شود، برای یافتن پاسخ مورد نظرش مراحلی را طی می کند که از آن ها می توان جمع آوری و دسته بندی اطلاعات، در نهایت دست یابی به پاسخ مسئله را مثال زد. پاسخ یابی اگر تکرار نظریات گذشتگان باشد دیگر نیازی به این همه تلاش ندارد؛ بنابراین، زیر ساخت های نظریه پردازی یا پژوهش های عمیق و دقیق و برپایه موازین علمی، پی ریزی می شود.
ملکیان: برای این که اندیش مندی بتواند در یک زمینه نظریه ای ارائه کند باید تحقیق و پژوهش کند تا موضوع و محمولش را شناسایی کند و بداند دیگران در مسئله چه دیدی دارند؛ چرا که یک نفر نمی تواند هر کاری را از نو آغاز کند و راه رفته دیگران را نادیده انگارد؛ به ویژه در علم که در یک موضوع گاهی پنجاه سال کار شده و روا نیست بی توجه به آن نظر داد. پس باید تحقیق کرد و آرای گذشتگان را لحاظ نمود و کار خود را مجهز کرد به انبوهی از اطلاعات که گذشتگان زحمت کشیده و به آن رسیده اند و در دست رس گذاشته اند؛ گاهی دیگران حرف خوبی زده اند و پژوهش گر با اطلاعاتی که دارد آن را می پروراند و تکمیل می کند؛ یا آن مسئله را تصحیح می کند. و گاهی نظری که ارائه شده به گونه ای است که نه تصحیح می شود نه تکمیل، بلکه باطل می گردد، چون به این نتیجه می رسد که به کلی آن نظریه نادرست است؛ از این رو، محقق در نظریه پردازی باید به سابقه و اندوخته های دیگران ارج بگذارد و آن چه از گذشتگان و دیگران بر جای مانده پاس دارد.
پژوهه: آیا اساساً پژوهش عمیق و روشمند چه بسترهایی را مهیا می کند که می تواند ما را به وادی نظریه پردازی و نوآوری و در واقع آن چه که از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامی جنبش نرم افزاری نامیده شده است، امیدوار و نزدیک کند؟
دکتر فیرحی: در تحقیقات بنیادین، پژوهش، معطوف به انتخاب جهت است اگر توانستید جهتی پیدا کنید باید با نشان گرهای رقیب ارتباط برقرار کنید. مثلاً کسی که از تجربه صحبت می کنند یا باید عقل و دین را طرد کند یا باید ارتباط این دو را توضیح دهد. پژوهش های بنیادین، پژوهش هایی هستند که در عین التزام به جهت خود، بتوانند نسبتی را با نشان گرهای خود برقرار کنند. مثل علامه طباطبایی که برای دیدگاه های فلسفی خود از یافته های تجربه پزشکان و کیهان شناسان استفاده می کند و معنی آن این است که تجربه وقتی که به حد قانع کننده برسد، مبنای برهان است پس تحقیق دین شناسی امروز نمی تواند از یافته های دیگران بی نیاز باشد. شما نمی توانید حکمی را در حوزه فقه صادر کنید که با بدیهیات علوم تجربی منافات داشته باشد. بنابراین تحقیقات عمیق، تحقیقاتی هستند که نسبت تحقیقات امروز دینی را با روش های جا افتاده را معین کند و علامه، چنین کاری را کرده است که یافته های برهانی پایه ای برای تفسیرهای قرآنی اوست.
دکتر برجی: پژوهش ژرف و روش مند، بستر نوآوری و نظریه پردازی را پهن می کند. نوفهمی و نوآوری و کشف و اکتشاف نظریه های تازه مربوط به درایت، تأمل و تفکر است. چه بسا آیه و روایتی که سالیان سال، جلو دیدگان محققان و اندیشه وران بوده و بارها قرائت و روایت شده است، وقتی در کانون توجه و درنگ و تفکر دقیق و موشکافانه محقق تیز هوش و باریک بین و با استعداد واقع می شود، نظریه و مطلبی را از آن برداشت می کند و حکم و قانونی را از آن بیرون می کشد و استنباط می کند که کاملاً نو و بی همتا است. هنر یک پژوهش گر و محقق در هوش مندی او است. حضرت امیر(ع) فرموده است: «کونوا دراه و لا تکونوا رواه. فان رواه العلم کثیر و درائه قلیل».
بنابراین، برای نظریه پردازی نیاز به بستر سازی و تیز بینی و تفکر است. و بستر سازی آن را پژوهش فراهم می سازد. و در اطلاعاتی که به وسیله پژوهش به دست آمده تفکر و تأمل کردن، نظریه پردازی صورت می گیرد. و به مجموعه این فعالیت ها، پژوهش روش مند می گوییم.
دکتر لک زایی: در سؤال گذشته به این بحث اشاره کردم؛ یعنی به لحاظ هر کدام از آن چشم انداز ها که نظریه پردازی را به پژوهش ربط دادم، ویژگی های آن از همان دیدگاه فرق خواهد داشت. منتها نکته ای را باید به صورت سؤال بیفزایم و آن این که آیا می توانیم به طور مستقیم وارد نظریه پردازی و پژوهش هایی از نوع نظریه پردازی شویم؟ پاسخ این است که یقیناً نمی شود این کار را کرد نه محققین ما می توانند از همان اول مستقیماً وارد نظریه پردازی بشوند و نه مراکز پژوهشی ما.
نکته مهم این است که ما از همان آغاز می توانیم پژوهش های خودمان را به گونه ای سامان دهی کنیم که چه به لحاظ شخص پژوهش گر، و چه به لحاظ مراکز پژوهشی در نهایت برسیم به نظریه پردازی اما آن آسیب و معضلی که دچارش هستیم، این است که اساساً توجه به این راه برد در بسیاری از مراکز پژوهشی ما وجود ندارد یا کم تر بدان توجه می شود. و همین طور برخی از پژوهش گران به لحاظ مشکلاتی که ممکن است دامن گیرشان باشد، چه مشکلات معیشتی و چه مشکلات غیر معیشتی، گرفتار روزمرگی می شوند و سمت و سوی نظریه پردازی را در پژوهش فراموش می کنند.
نکته ای دیگر که در همین چهارچوب مشکلات می گنجد این است که گاهی یک پژوهش گر هم زمان در حوزه های مختلف وارد پژوهش می شود. وقتی که محققی هراز گاهی زیر یک عنوان و موضوعی قلم به دست می گیرد و مطلب می نویسد، نمی توان گفت او دنبال نظریه پردازی است؛ چون پژوهش هایی که در حال انجام دادن است، او را به نظریه پردازی هدایت نمی کند؛ در حالی که در گذشته مثل قرن چهارم و پنجم که به تولید علم رسیدیم این گونه نبود. وقتی که درباره نگاه ما و نگاشته های «فارابی» مطالعه شود، همه آثار ایشان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
