اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چرا ارث زن نصف مرد است؟ :
سهم زن فی الجمله کمتر از سهم مرد است، مگر در پدر و مادر که سهم مادر نه تنهاکمتر از سهم پدر نیست، بلکه گاهی بحسب فریضه از سهم پدر بیشتر هم می شود، و ای بسابتوان گفت که مساوی بودن مادر با پدر و در بعضی صور بیشتر از آن بودنش برای این جهت است که مادر از نظر رحم چسبیده تراز پدر به فرزند است، و تماس و برخورد او با فرزند بیشتراز تماس و برخورد پدر است، و مادر در حمل و وضع و حضانت فرزند و پرورش او رنج بیشتری راتحمل می کند، همچنان که خدای تعالی در آیه: ووصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه، کرها و وضعته کرهاو حمله و فصاله ثلثون شهرا(۱) بعد از سفارش در باره احسان به پدر و مادر هردو، در خصوص مادر می فرماید: مادر او را به زحمت و رنج حامله می شود، و با زحمت و مشقت می زاید، و حداقل سی ماه حمل او و شیر دادنش طول می کشد، پس اگر سهم مادر بر خلاف هر زن دیگر که سهمش نصف سهم مرد است برابر سهم پدر، و در بعضی فرضیه ها بیش از آن است بطور قطع بخاطر این است که شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد، و او راشایسته احترام بیشتری نسبت به پدر، معرفی کند.
حکمت موجود در تفاوت سهام مردان باسهام زنان در ارث و اما اینکه در غیر مادر گفتیم: سهم هر زنی فی الجمله نصف سهم مرد، و سهم مردهادو برابر سهم زنان است، علتش این است که اسلام مرد را از جهت تدبیر امور زندگی که ابزارآن عقل است قوی تر از زن می داند و مخارج مرد را هم بیش از مخارج زن دانسته چون مخارج زن هم به عهده مرد است، و بدین جهت فرموده: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله
…………………………………….. (۱)سوره احقاف آیه ۱۵.
صفحه : ۳۴۱
بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم (۱).
کلمه(قوام)که در این آیه آمده از ماده قیام است، که به معنای اداره امر معاش است، و مراد از فضیلت مردان، زیادتر بودن نیروی تعقل در مردان است، چون حیات مرد،تعقلی وحیات زن عاطفی و احساسی است، و ما اگر این وضع خلقتی مرد و زن را و آن وضع تشریعی در تقسیم مسؤولیت اداره زندگی را به دقت در نظر بگیریم، آنگاه با ثروت موجود در دنیا که هرزمان از نسل حاضر به نسل آینده در انتقال است مقایسه کنیم، می بینیم اینکه اسلام تدبیر و اداره دو ثلث ثروت دنیا را به عهده مردان، و تدبیر یک ثلث آنرا به عهده زنان گذاشته، و در نتیجه تدبیر تعقل را بر تدبیر احساس برتری و تقدم داده، صلاح امر مجتمع و سعادت زندگی بشر را درنظر گرفته است.
و از سوی دیگر کسری در آمد زن را با فرمانی که به مردان صادر نموده(که رعایت عدالت را در حق آنان بکنند)تلافی کرده است، زیرا وقتی مردان در حق زنان در مال خود که دو ثلث است رعایت عدالت را بکنند یک لقمه، خود بخورند و لقمه ای به همسر خود بدهند، پس زنان،با مردان در آن دو ثلث شریک خواهند بود، یک ثلث هم که حق اختصاصی خود زنان است،پس در حقیقت زنان از حیث مصرف و استفاده، دو ثلث ثروت دنیا را می برند.
و نتیجه این تقسیم بندی حکیمانه و این تشریع عجیب این می شود که مرد و زن از نظرمالکیت و از نظر مصرف وضعی متعاکس دارند، مرد دو ثلث ثروت دنیا رامالک و یک ثلث آنرا متصرف است و زن یک ثلث را مالک و دو ثلث را متصرف است، و در این تقسیم بندی روح تعقل بر روح احساس و عواطف در مردان ترجیح داده شده، چون تدبیر امور مالی یعنی حفظ آن، و تبدیلش و سودکشی از مال، سر و کارش با روح تعقل بیشتر است، تا با روح عواطف رقیق و احساسات لطیف، و از سوی دیگر اینکه از مال چگونه استفاده شود، و چطور ازآن بهره وری گردد، با عواطف و احساسات بیشتر سر و کار دارد تا با روح تعقل، این است رمزاینکه چرا اسلام در باب ارث و باب نفقات بین مردان و زنان فرق گذاشته است.
بنا بر این جا دارد که ما مراد از فضیلت در جمله: بما فضل الله…(۲) را به همین زیادتربودن روح تعقل مردان از زنان بدانیم، نه زیادتر بودن زور بازوی مردان، و صلابت و
…………………………………….. (۱)مردان مسلط بر زنانند بخاطر فضیلتی که خدا بعضی را بر بعضی دیگر داده و بخاطر اینکه مردانند که از اموال خود خرج زنان را می دهند).نساء: ۳۴. (۲)سوره نساء آیه ۳۴.
صفحه : ۳۴۲
خشونتشان در جنگ و در همه شؤون زندگی، گو اینکه مردان این مزیت را هم دارند، و یکی ازفرق هایی که بین زن و مرد هست بشمار می رود، و بوسیله آن مرداز زن شناخته می شود، و درمجتمع بشری آثاری عظیم در باب دفاع و جنگ و حفظ اموال و تحمل اعمال شاقه و شدائدومحنت ها و نیز در ثبات و سکینت در هنگام هجوم ناملایمات بر آن مترتب می گردد، آثاری که زندگی اجتماعی بدون آن تمام نمی شود، و زنان طبعا نمی توانند چنین آثاری از خود نشان دهند، و لیکن در آیه موردبحث منظور از برتری نمی تواند این باشد، بلکه همان برتری در تعقل است.
همچنانکه وجود امتیازاتی دیگر در زن که مجتمع بشری بی نیازاز آن نیست باعث نمی شود که ما زن را بخاطر آن برتر از مرد دانسته، و آن امتیاز را ماده نقض بر آیه شریفه بگیریم و بگوئیم: اگر مردان در نیروی دفاع و حفظ اموال و سایر امتیازاتی که بر شمردیم برتر از زنانند، زنان هم در احساسات لطیف و عواطف رقیق برتر از مردانند، هر چند که مجتمع بدون آن پای نمی گیرد، چون عواطف نامبرده آثار مهمی در باب انس، و محبت، و سکونت دادن به دلها، ورحمت و رافت، و تحمل بار سنگین تناسل، و حامله شدن،و وضع حمل کردن، و حضانت، وتربیت و پرستاری نسل، و خدمت به خانه دارد، و زندگی بشر با خشونت و غلظتی که در مردان است،و با نبود لینت و رقت زنان پای گیر نمی شود، اگر غضب مردان لازم است، شهوت زنان هم مورد نیاز است و اگر دفع واجب و ضروری است، جذب هم لازم و ضروری است.
و سخن کوتاه اینکه تجهیز مرد به نیروی تعقل و دفاع، وتجهیز زن به عواطف واحساسات، دو تجهیز متعادل است، که به وسیله آن دو کفه ترازوی زندگی در مجتمع که مرکب از مرد و زن است متعادل شده است، و حاشا بر خدای سبحان از اینکه در کلامش ازطریق حق منحرف، و در حکمش مرتکب جور شود، ام یخافون ان یحیف الله علیهم (۱) (و یامی ترسند از اینکه خدای تعالی علیه آنان سخنی بیجا بگوید و حکمی بجوربراند)و لا یظلم ربک احدا (۲) (و پروردگار تو بر احدی ظلم نمی کند)آری همین خدای تعالی است که می فرماید: بعضکم من بعض (۳) (شما انسانها بعضی از بعض دیگرید)، و بهمین التیام و بعضیت اشاره می کند در آیه مورد بحث که می فرمایدبما فضل الله بعضهم علی بعض (۴).و
…………………………………….. (۱)سوره نور آیه ۵۰. (۲)سوره کهف آیه ۴۹. (۳)سوره آل عمران آیه ۱۹۵ – سوره نساء آیه ۲۵. (۴)سوره نساء آیه ۳۴.
صفحه : ۳۴۳
نیز می فرماید: و من آیاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنواالیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون (۱) خواننده عزیز اگر با دقت در مضمون این دو آیه نظر کند در می یابد که چه بیان عجیبی دارد،و چگونه انسان را(که مراد از آن به قرینه مقابله، مرد است)با تعبیر(بشری منتشر در زمین شدید)توصیف کرده، که منظور از انتشار کوشش در طلب معاش است، که تمامی اعمال آدمی در بدست آوردن لوازم زندگی و حتی در جنگ و غارتها به آن بر می گردد، و اینگونه اعمال نیازمند به قوت و شدت است، و اگر انسان تنها این قسم انتشاررا می داشت به دو فرد تقسیم می شد، یکی آنکه حمله می کند دیگری آنکه می گریزد(که معلوم است در کوتاهترین زمان نسلش منقرض می شد).
لیکن خدای سبحان دنبال توصیف انسان به صفت انتشاربه مساله خلقت زنان پرداخت، که آنان را به جهازی مجهز فرمود که وجود او را مایه تسکین مردان کرد.و بین آنان و ایشان مودت و رحمت برقرار ساخت، زنان با جمال و کرشمه خود و با مودت و رحمت خویش دل مردان را به سوی خود جذب کنند، پس زنان رکن اول و عامل اصیل اجتماع انسانیند.
…………………………………….. (۱)و یکی از آیات او این است که شما رااز خاک آفرید، و چیزی نگذشت که بشری منتشر درزمین شدید، و یکی دیگر اینکه از خود شما برایتان همسرانی خلق کرد، که دلهایتان به وسیله آنان سکونت وآرامش یابد، و بین شما مودت و رحمت برقرار کرد، که دراین خود آیت هائی است برای مردمی که تفکرکنند(سوره روم آیه ۲۰ – ۲۱).
از اینجا است که می بینیم اسلام اجتماع منزلی که همان ازدواج باشد را اصل دراین باب قرار داده، فرمود: یا ایها الناس اناخلقنا کم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم(۲) نخست به مساله مذکر و مؤنث بودن انسانها و بامر ازدواج و اجتماع کوچک منزلی توجه داده و سپس به مساله اجتماع بزرگ شعوبی و قبیله ای پرداخته است.
و ازذیل آیه چنین ظاهر می شود که تفضیل نامبرده در آیه: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض…(۳) تفضیل در مجهزشدن به جهازی است که با آن امر حیات دنیوی یعنی معاش بشر بهتر نظام می گیرد، و حال
…………………………………….. (۲)سوره حجرات آیه ۱۳. (۳)سوره نسا آیه ۳۴.
صفحه : ۳۴۴
مجتمع را به بهترین وجهی اصلاح می کند، نه اینکه مراداز آن کرامت واقعی و فضیلت حقیقی در اسلام یعنی قرب به خدای تعالی باشد، چون از نظر اسلام برتری های مادی و جسمی که جزدر زندگی مادی مورد استفاده قرار نمی گیرد و تا وقتی که وسیله بدست آوردن مقامات اخروی نشودهیچ اهمیتی ندارد، (و اگر از این جهت مورد نظر قرار گیرد دیگر فرقی بین آن و امتیازات خاص زنان نیست، آنهم وسیله است، این هم وسیله است، همچنان که اگر وسیله قرار نگیرد نه آن فضیلت است و نه این).
پس از همه آنچه تاکنون از نظر خوانندگان محترم گذشت این معنا بدست آمد که اگرمردان بر زنان برتری داده شده اند بخاطر روح تعقل است، که در مساله ارث هم باعث تفاوت درامر ارث و در مسائلی نظیر آن می شود، لیکن منظور از این برتری، برتری واقعی نیست، بلکه منظور زیادتری سهم مرد از سهم زن است، و اما برتری واقعی که به معنای کرامتی است که اسلام به آن عنایت دارد ملاکش تقوا است، در مرد باشد، مرد برتر است، در زن هم باشد، زن برتر از مرد خواهد بود.
بحث روایتی(روایاتی در مورد شان نزول آیات ارث، عول و تعصیب…)
در در المنثور آمده که عبد بن حمید، بخاری، و مسلم، و ابو داود،و ترمذی، و نسائی، وابن ماجه، و ابن جریر، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و بیهقی، – در کتاب سنن خود- از طریق جابر بن عبد الله روایت آورده که گفت: رسول خدا(ص)و ابو بکر با عده ای ازقبیله بنی سلمه با پای پیاده بعیادتم می آمدند، رسول خدا(ص)وقتی مرا دید که دیگر بیهوش گشته و حواسی برایم نمانده و چیزی را تشخیص نمیدهم،دستور داد آب آوردند، وضو گرفت و آب وضویش را بر من پاشید، که در دم بهوش آمده برخاستم، عرضه داشتم: یارسول الله در باره اموالم چه دستور می دهی؟(کنایه از اینکه انسان وقتی می خواهدبمیرد در باره اموالش چه کند)؟در پاسخ او آیه شریفه: یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین(۱) نازل گردید (۲).
مؤلف قدس سره: در سابق مکرر گذشت که گفتیم: مانع نداردکه در باره شان نزول یک آیه به سبب های متعددی روایت وارد شود، و همه این سبب ها و قصه ها که در روایت آمده
…………………………………….. (۱)سوره نساء آیه ۱۱. (۲)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۵.
صفحه : ۳۴۵
شان نزول یک آیه باشد، و منافات ندارد که عنایت آیه نامبرده منحصردر یکی از آن قصه هانباشد، و مانعی ندارد که نزول آیه مصادف با پیش آمدن مضمون همه آن روایات باشد: پس نباید در این زمینه پافشاری کرد که سؤال در روایت با جوابش نمی خواند.
جابر از وصیت پرسید که مثلا در آن مقدار مالی که اختیارش با من است و یا بگو درثلث اموالم چه کنم؟و پاسخی که در آیه آمده مربوط است به دو ثلث، که خود خدای تعالی تقسیمش کرده، و اختیار را از صاحب مال گرفته، و گرنه اگر بخواهی مته به خشخاش بگذاری از این روایت عجیب تر داریم که باز در المنثور آنرا از عبد بن حمید و حاکم از جابر نقل کرده، که گفت: رسول خدا(ص)به عیادتم آمده بود، چون مریض بودم عرضه داشتم: یارسول الله اموالم را چگونه بین فرزندانم تقسیم کنم، حضرت هیچ جوابی به من نداد، تا آیهیوصیکم الله فی اولادکم… نازل گردید (۱).
و نیز در در المنثور آمده که ابن جریر و ابن ابی حاتم از سدی روایت آورده اند که گفت: مردم دوران جاهلیت به دختران و پسران ناتوان خود ارث نمی دادند، و ارث هرکسی راتنها آن فرزندانش می بردند که قدرت بر جنگ داشته باشند، تا آنکه عبد الرحمان برادر حسان شاعر از دنیا رفت،و زنی بنام ام کحه و پنج دختر بجای گذاشت، ورثه اش – یعنی طبقات بعداز اولادش – آمدند و ارث او را بردند، ام کحه شکایت به نزد رسول خدا(ص)برد، درپاسخش این آیه شریفه نازل شد: فان کن نساء فوق اثنتین فلهن ثلثا ما ترک و ان کانت واحده فلهاالنصف(۲) آنگاه در مورد ام کحه این قسمت از آیه را خواند که می فرماید: همسرانتان(زنانتان)اگر شما فرزندنداشته باشید ربع، و اگر داشته باشید ثمن ما ترک را می برند (۳).
باز در همان کتاب آن دو نفر یعنی ابن جریر و ابن ابی حاتم ازابن عباس روایت آورده اند که گفت: وقتی آیه فرائض یعنی سهامی که خدا برای ارث فرزندان دختر و پسرو برای پدر و مادر نازل شد مردم خوششان نیامد، یا حداقل بعضی از مردم به اعتراض برخاسته، گفتند: یک چهارم و یا یک هشتم مال را به همسر میت بدهیم؟و نصف مال را به یک دختر؟و آیا به کودک صغیر هم ارث بدهیم؟ با اینکه اینگونه بازماندگان نمی توانند بااحدی جنگ کنند، وغنیمتی به دست آورند؟و منشا این اعتراض رسم دوران جاهلیت آنان بود، که ارث را تنها به
…………………………………….. (۱)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۵. (۲)سوره نساء آیه ۱۱ (۳)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۵.
صفحه : ۳۴۶
وارثانی می دادند که می توانستند کار زار کنند، در نتیجه ارث هرکس تنها به قوی تر وبزرگترین فرزندان او و یا اقوام او می رسید (۱).
مؤلف قدس سره: منشا تعصیب هم همین رسم بوده، وتعصیب عبارت است از اینکه میراث را تنها بخویشاوندان پدری میت بدهند،البته در صورتی که میت پسری بزرگ و کار آمدبرای قتال نداشته باشد.
اهل سنت به این تعصیب عمل می کنند، البته تنها در جائی عمل می کنند که مال ازفریضه – سهام معین شده – زیادتر باشد، و سهام فراگیر همه مال نباشد، و شاید که در روایاتشان نشانه ای از این حرف یافت نشود، ولی روایات از طرق اهل بیت(علیهم السلام)صریحا تعصیب را نفی می کند،و در فرض نامبرده یعنی آنجا که سهام، همه مال را فرا نگیرد، زیادی مال راحق کسانی می داند که در فرضیه هائی نقص بر آنان وارد می شد، یعنی اولاد، و برادران پدر ومادری، و یا برادران پدری تنها، و یا به پدر در بعضی از صور،و آنچه از آیات استفاده می شد(که بیانش گذشت)موافق با این نظریه است.
و باز در همان کتاب است که حاکم و بیهقی از ابن عباس روایت کرده اند که گفت: اولین کسی که در باب ارث عول را سنت کردعمر بن خطاب بود که نظام آن را بر هم زد، وگفت: به خدا نمی دانم با شما چه کنم، و به خدا سوگند نمی دانم کدامتان را خدا مقدم وکدامتانرا مؤخر دانسته، و به خدا سوگند در این مال بی ارزش چیزی بهتر از این نمی دانم که بطور مساوی در بینتان تقسیم کنم.
ابن عباس سپس گفت: به خدا سوگند اگر مقدم می داشت کسی را که خدا مقدمش داشته، هرگز هیچ فریضه و سهامی کوتاه نمی آمد، شخصی پرسید خدای تعالی کدام فریضه را مقدم داشته؟گفت: هر فریضه ای که خدای تعالی برای صورت کمبودش هم فریضه معین کرده آن همان فریضه ای است که خدا مقدمش داشته، و هر فریضه ای که وقتی از فرض خودش زایل شود دیگر فریضه دیگری ندارد وتنها مابقی را می برد آن همان فریضه ای است که خدا مؤخرش داشته، پس مثال مقدم زن و شوهر و مادر است، و مثال مؤخرخواهران و دخترانند، ودر نتیجه اگر در موردی هم مقدم وارث باشد و هم مؤخر، اول باید ارث مقدم را جدا نموده، حق اورا بطور کامل به او داد، اگر چیزی باقی ماند بی خواهران و یا دختران تقسیم می شود و اگرچیزی باقی نماند چیزی به آنان داده نمی شود(۲) و در همان کتاب آمده که سعید بن منصور از ابن
…………………………………….. (۱)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۵. (۲)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۷.
صفحه : ۳۴۷
عباس روایت کرده که گفت: هیچ می دانید آن خدائی که عدد ریگهای بیابان را می داند، درمال ارث نصف و ثلث و ربع قرار داده، یعنی مال را به دو نصف و سه ثلث و چهار ربع تقسیم کرده است؟ (۱).
و نیزاز همو از عطاء روایت آورده که گفت: من به ابن عباس گفتم: مردم نه به گفته تو عمل می کنند نه به نظریه من، اگر من و تو بمیریم دیگر هیچ ارثی را طبق گفته ماتقسیم نمی کنند، ابن عباس گفت: من حاضرم با مردم مباهله کنم، ما از یکسو و مردم از سوی دیگردست به رکن خانه کعبه بگذاریم، و از خدای تعالی بخواهیم هر یک از دو طرف را که بر باطل است مورد لعنت خود قرار داده، هلاک کند، چون من ایمان دارم که خدای تعالی به حکم آنان حکم نکرده است (۲).
مؤلف قدس سره: این معنا از طرق شیعه نیزاز ابن عباس روایت شده که روایتش ازنظر خواننده می گذرد.
در کافی از زهری از عبید الله بن عبد الله بن عتبه روایت آورده که گفت: با ابن عباس نشسته بودیم، که ناگهان مساله فرائض – سهام ارث – به دلم خطور کرد، وآنرا پیش کشیدم، ابن عباس از در تعجب گفت: سبحان الله العظیم، آیا هیچ فکر کرده اید آن خدائی که عددریگ های بیابان رامی داند چگونه برای مال ارث، نصف و نصف و ثلث قرار داده، با اینکه هر مالی که تصور شود تنها مشتمل بردو نصف است و دیگر ثلث آن کجا است؟در پاسخ اوزفر بن اوس بصری گفت: یا ابا العباس پس اولین کسی که عول را در این فرائض و سهام درست کرد چه کسی بود؟ابن عباس گفت: عمر بن خطاب بود، و حساب فرائض در نظرش پیچیده شدهمه را بهم زد، و صریحا گفت: به خدا من سرم نمی شود که خدا کدام یک از شماورثه را مقدم داشته، و کدام را مؤخر نموده، و من ساده تر و آسانتر از اینکه این مال را حصه حصه بینتان تقسیم کنم و زیادی را داخل در سهم هر صاحب حق بسازم راهی سراغ ندارم و در نتیجه همو اولین کسی بود که عول را داخل فرائض ارث کرد.
و به خدا سوگند اگر عمر بن خطاب مقدم می داشت آن کسی را که خدا مقدم داشته، و مؤخر می داشت آن کسی را که خدا مؤخر کرده، دچار عول در فرائض نمی شد.
زفر بن اوس گفت: کدامیک را خدا مقدم و کدامیک را مؤخر کرده؟ابن عباس گفت: هر فریضه ای که خدای تعالی جز به فریضه ای دیگر پایین نیاورده، صاحب آن فریضه، مقدم
…………………………………….. (۱ و ۲)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۷.
صفحه : ۳۴۸
است، و اما مؤخر عبارت است از هر فریضه ای که وقتی پائین آید دیگر فریضه ای برایش نیست بلکه بقیه فریضه خود را می برد، طایفه اول که در حقیقت در قرآن کریم دارای دو فریضه هستندیکی شوهر است، که در صورتی که همسرش اولاد نداشته باشد نصف ارث او را می برد، و اگراولادداشته باشد ارث او به چهار یک بر می گردد، و دیگر هیچ عاملی نمی تواند چهار یک او راکمتر کند، دوم همسر است که اگر شوهرش بمیرد دو فریضه ممکن است برایش تصور شود، که هر دو در قرآن آمده یکی اینکه شوهرش فرزند نداشته باشد، که در این صورت چهار یک می برد، (یعنی نصف نصف)، و اگر داشته باشد هشت یک می برد یعنی(نصف ربع،پس زن در هر دوصورت نصف مرد در همین دو صورت ارث می برد)و اگر ارث زن به هشت یک تنزل کرد، دیگر هیچ عاملی نمی تواند آنرا کمتر کند.
سوم، مادر، که او نیز در قرآن دو فریضه برایش معین شده یکی در صورتی که میت برادرنداشته باشد ثلث، و اگر داشته باشد نصف ثلث یعنی سدس می برد و دیگر هیچ عاملی ارث اورا کمتر از سدس نمی کند.
اینها فرائضی هستند که خدای عز و جل آنها را مقدم داشته،و اما آنهائی که مؤخرشان داشته، یکی فریضه دختران است، که نصف مال است، و دوم فریضه خواهران است که دوثلث مال را می برند، و اگر سهام از مال بیشتر شد یعنی میت از هر دو طایفه وارث داشت و درنتیجه نقیصه ای که درمال بود حق او را پائین آورد، جز بقیه ترکه چیزی به او داده نمی شود.
اینهایند آن کسانی که خدای تعالی مؤخرشان داشته است، پس هر گاه میت هم ازطایفه اول وارث داشت، و هم از طایفه دوم، نسخت سهم طایفه اول را بطور کامل می دهند،اگر چیزی باقی ماند آن بقیه را به طایفه دوم می دهند، و اگر چیزی باقی نماند چیزی نمی برد.
زفر بن اوس وقتی این را شنید پرسید: پس چرا این مطلب را در اختیارعمر نگذاشتی؟گفت: هیبت او مانعم شد (۱).مؤلف قدس سره: این فتوا از ابن عباس مسبوق است به فتوائی ازعلی(ع)که عول را نفی فرموده، و نفی عول مذهب و فتوای ائمه اهل بیت(علیهم السلام)است که روایاتش می آید انشاء الله.
در کافی از امام باقر(ع)حدیثی آمده که در آن فرموده: امیرالمؤمنین(ع)می فرمود: خدائی که عدد ریگهای عالج را می داند البته می داند که هرگز سهام کمترازشش نمی شود، شما هم اگر وجه آنرا در یابید خواهید دید که سهام از رقم شش تجاوز
…………………………………….. (۱)فروع کافی، ج ۷ ص ۷۹ – ۸۰ حدیث ۳.
صفحه : ۳۴۹
نمی کند (۱).
مؤلف قدس سره: در کتاب صحاح اللغه آمده: کلمه – عالج -به معنای قسمتی ازبیابان است که ریگزار باشد.و اینکه در روایت فرمود: ان السهام لا تعول علی ستهمعنایش این است که سهام از رقم شش تجاوز نکرده، و در هیچ فرضی تغییر نمی کند، و منظوراز رقم شش همان سهامی است که در قرآن آمده، یعنی: نصف(۲ٍ۱)و ثلث(۳ٍ۱)و ثلثان(۳ٍ۲)وربع(۴ٍ۱)و سدس(۶ٍ۱)و ثمن(۸ٍ۱).
و در همان کتاب از امام صادق(ع)روایت آورده که فرمود: امیرالمؤمنین(ع)فرمود: حمد خدائی را که آنچه مؤخر است مقدم نداشت، و آنچه مقدم بود مؤخرنداشت آنگاه علی(ع)یک دست خود را به دست دیگرش زد، و سپس فرمود: هان ای امتی که بعد از رحلت پیامبرش دچار حیرت شده، اگر مقدم می داشتید کسی را که خدامقدمش داشت، و مؤخر می داشتید کسی را که خدای تعالی مؤخرش داشته، و اگر ولایت ووراثت را در جائی قرار می دادید که خدای تعالی قرارش داده بود هرگز نه بنده خدائی فقیرمی شد، و نه سهم الارثی که خدا معین کرده بود کم می آمد، و نه حتی دو نفر در حکم خدااختلاف می کردند، و نه امت در هیچ امری از امور تنازع می نمودند، چون علم همه اینها ازکتاب خدا نزد علی(ع) موجود بود، و چون علی را واگذاشتید حال و مال امر خود را وکوتاهی هائی که کردید بچشید، که خدای تعالی به بندگانش ظلم نمی کند(۲) و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون (۳).
مؤلف قدس سره: گو اینکه در سابق گفتیم چگونه سهام ورثه کمبودپیدا می کند، ولیکن برای توضیح بیشتر می گوئیم فرائض – سهام معین شده – در قرآن مجید شش سهم است، نصف(۲ٍ۱)و ثلثان(۳ٍ۲)، و ثلث(۳ٍ۱)و سدس(۶ٍ۱)و ربع(۴ٍ۱)و ثمن(۸ٍ۱)و این سهام گاهی باهم جمع می شوندبطوری که با هم مزاحمت می کنند، مثلا گاه می شود که میت از طبقه اول هم وارث نصف برنده دارد، و هم دو نفر سدس برنده و هم یکنفر ربع برنده، مثل اینکه دختری از خود به جای گذاشته، و پدری و مادری و شوهری، و در نتیجه این سهام مزاحم یکدیگرمی شوند برای اینکه ارث چه کم باشد و چه زیاد عدد صحیحی است که باید به نسبت های بالا
…………………………………….. (۱)فروع کافی، ج ۷ ص ۷۹ – ۸۰ حدیث ۲. (۲)فروع کافی، ج ۷ ص ۷۸ حدیث ۱. (۳)بزودی آنها که ستمگرند خواهند، فهمید که در انقلاب جهانی معاد چه سر منزلی دارند.
سوره شعراء آیه ۲۲۷.
صفحه : ۳۵۰
خرد شود، تا یکی نصف آنرا ببرد و دو نفر هر یک سدس آنراو شوهر هم یک چهارم را، و عددصحیح مشتمل بر همه این نسبت ها نیست زیرا جمع این سه نسبت، و یا سه کسر بیش از یک عدد صحیح است.
همچنانکه گاهی در همین طبقه دو ثلث(۳ٍ۲)و دو سدس(۲ٍ۶)وربع(۴ٍ۱)با هم جمع می شوند، مثل اینکه زنی بمیرد و دو دختر و پدر و مادر و شوهراز او بماند، که جمع دو ثلث، ودو سدس و ربع، (۱ٍ۴)بیش از عدد صحیح است.
و همچنین گاه می شود که در طبقه دوم نصف و ثلث و ربع و سدس جمع می شوند، مثل اینکه زنی از دنیا برود، و از طبقه اول هیچ وارثی نداشته باشد و از طبقه دوم یک خواهر وجد و جده پدری و جد و جده مادری و شوهرش بجای مانده باشند، که معلوم است جمع بین این چندنسبت بیش از عدد صحیح است زیرا جمع است، و گاه می شودکه در این طبقه ثلثان و ثلث و ربع و سدس جمع می شوند، مثل اینکه زنی از دنیا برود و دوخواهر و جد و جده و شوهرش بجای بمانند که جمع است.
حال که این معنا روشن شد می گوئیم عول که اهل تسنن بدان رفته اند، این است که کمبود را بین همه تقسیم کنیم، و مذهب شیعه این است که فریضه پدر و مادرو زن و شوهر وخویشاوندان مادری که عبارت است از ثلث و سدس و نصف و ربع و ثمن نباید ناقص شود، بخاطر اینکه خدای تعالی سهام آنان را(هم حداکثرش را و هم حد اقلش را)معین کرده، بخلاف سهام یک و یا چند دختر، و یک و یا چندخواهر پدر و مادری، و یا پدری تنها، و نیزبخلاف سهام زن و مرد(مذکر و مؤنث)وقتی که یکی و یا بیشتر باشند.که چون خدای تعالی حداقل آنرا بیان نکرده نقص بر آنان وارد می شود، و دائما از سهم اولاد و خواهر و برادر کم می کنند.
و اما در صورتی که مال از سهام زیادتر باشد، بعد از دادن سهام،مابقی را چگونه به آنان رد کنیم، جایش کتب حدیث و فقه است که باید بدانجا مراجعه شود.
و در کتاب الدر المنثور آمده که حاکم و بیهقی – در کتاب سنن خود – از زید بن ثابت روایت آورده اند که او در تقسیم ارث، دو برادر میت را حاجب مادر قرار داده، یعنی با اینکه سهم الارث مادر در صورتی که میت فرزند نداشته باشد ثلث است، گفته: در صورتی که دوبرادر داشته باشد سدس می شود،و وقتی از او پرسیدند که ای ابا سعید در قرآن کریم اخوه – آمده
صفحه : ۳۵۱
یعنی بیش از سه برادر را حاجب دانسته و فرمود: فان کان له اخوه- و کلمه اخوه – به معنای سه برادر و بیشتر است، و تو دو برادر را هم حاجب دانسته ای؟در پاسخ گفته است: عرب دوبرادر را هم اخوه می نامد (۱).
مؤلف قدس سره: این معنا از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)نیزروایت شده، هر چندمعروف است که کلمه(اخوه)جمع کلمه(اخ)است، و طبق قاعده جمع بر سه و بیشتر اطلاق می شود.
و در کافی از امام صادق(ع)روایت آورده که فرمود: مانع ثلث بردن مادر، تنها دو برادر و یا چهار خواهر است، البته برادر و خواهرپدر مادری و یا پدری اما یک برادرحاجب و مانع نمی شود (۲).
مؤلف قدس سره: و اخبار در این باره بسیار زیاد است، و امابرادران مادری ازآنجائیکه از طرف مادر به میت ارتباط پیدا می کنند نمی توانند حاجب مادر شوند بلکه در این صورت خود مادر حاجب ایشان است، و در اخبار شیعه و سنی نیز آمده که برادران، مانع ثلث بردن مادرند با این که خودشان ارث نمی برند چون در طبقه دومند و مادر از طبقه اول است، پس حاجب شدن برادران از ثلث بردن مادربا اینکه خودشان ارث نمی برند، بخاطر رعایت حال پدربوده – که خرج دهنده فرزندان خویش یعنی برادران میت است – برای این است که زائد برفریضه به او رد شود و به همین جهت است که برادران مادری حاجب مادر نمی شوند چون خرجشان به گردن پدر خودشان خواهد بود نه پدر میت.
…………………………………….. (۱)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۶. (۲)فروع کافی، ج ۷ ص ۹۲ حدیث ۲.
و در مجمع البیان در ذیل جمله: من بعد وصیه یوصی بها او دین.
از امیر المؤمنین(ع)روایت آورده که فرمود: (هر چندهنگام خواندن قرآن)شما در این آیه وصیت را قبل از دین می خوانید و(لیکن در مقام عمل)رسول خدا(ص)حکم کردبه اینکه قبل از عمل بوصیت میت باید قرض او داده شود (۳).
مؤلف قدس سره: این روایت را سیوطی نیز در الدر المنثور از عده ای از صاحبان کتاب حدیث و تفسیر نقل کرده است (۴).
و در کافی در معنای کلمه(کلاله)از امام صادق(ع)روایت کرده که
…………………………………….. (۳)سوره نساء آیه ۱۱. (۴)الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۲۶.
صفحه : ۳۵۲
فرمود: هر کسی که پدر و یا فرزند انسان نباشد کلاله انسان است (۱).
و در همان کتاب ازهمان جناب روایت کرده که فرمود: منظور از کلاله، در جملهوان کان رجل یورث کلاله… (۲) ، برادران و خواهران مادری به تنهائی است (۳).
مؤلف قدس سره: اخبار در این معنا نیز بسیار است که اهل سنت آنها را نقل کرده اند، و این روایات به حد استفاضه رسیده است، و آیه ای که در روایت تفسیرشده مربوط به جائی است که میت کلاله وارث باشد نه جائی که وارث کلاله باشد چون آیه ای که حکم کلاله پدری و پدر مادری رابیان می کند آخر سوره آمده آنجا که فرموده: یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلاله… (۴).
و یکی از شواهد بر این معنا این است که فرائضی که در آخر سوره برای کلاله میت معین کرده به دو برابر یا بیشتر زیادتر است، از آنچه که در این آیه مورد بحث معین کرده، و ازسیاق آیات و دقت در فرائض بدست می آید که خدای تعالی تا جائی که امکان داشته سهم مردان را فی الجمله بیشتر از سهم زنان قرار داده بطوری که می توان گفت: تقریبا سهم مردان دوبرابر سهم زنان و یا بیش از دو برابر است، از سوی دیگر کلاله یا از جهت مادر و پدر هر دو بامیت قرابت و نزدیکی دارد و یا یکی از آن دو، در نتیجه همان تفاوتی که گفتیم بین مرد و زن هست، بین کلاله پدری با کلاله مادری نیز هست، پس سهمیه کلاله پدر و مادری و یا پدری نیز بیشتراز سهم کلاله مادری است، و از اینجا کشف می شود که سهمیه اندک از آن کلاله مادر، و سهمیه زیاد از آن غیر او است.
و در کتاب معانی الاخبار، مؤلف به سندی که محمد بن سنان دارد از او نقل کرده که گفت: امام ابی الحسن رضا(ع) نامه ای به وی نوشت، و به سؤالاتی که او کرده بودپاسخ داد.و از جمله سؤالات او یکی این بود که چرا سهم الارث زنان نصف سهم الارث مردان است؟در پاسخ این سؤال امام(ع)نوشته بود: چون زن ازدواج می کند، درهمان قدم اول مهریه می گیرد(مرد می دهد و او می گیرد)بدین جهت است که سهم مردان بیشتر شده است، و علت دیگر این تفاوت این است که زن عیال(خرج خور)مرد است، و هرحاجتی که داشته باشد، بر شوهر واجب است آن را برآورد و هزینه زندگی او را تامین کند،
…………………………………….. (۱)فروع کافی، ج ۷ ص ۹۹ حدیث ۲ – ۳. (۲)سوره نساء آیه ۱۲. (۳)فروع کافی، ج ۷ ص ۱۰۱ – حدیث ۳. (۴)سوره نساء آیه ۱۷۶.
صفحه : ۳۵۳
ولی بر زنان واجب نیست خرج شوهر را بدهند،حتی در صورتی هم که مرد محتاج باشد، حاکم زن را مجبور بدادن مخارج شوهر نمی کند، و بدین جهت است که اسلام سهم الارث مردان رابیشتر کرده(۱) و فرموده: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض، و بما انفقوامن اموالهم (۲).
و در کافی به سند خود از احول روایت کرده که گفت: ابن ابی العوجاء – یکی ازکسانی که به احکام اسلام خرده می گرفت – گفته بود: چرا در اسلام زن ضعیف و بیچاره یک سهم ارث می گیرد ولی مرد با اینکه قوی است دو سهم؟و پاسخ این ضعیف کشی چیست؟بعضی از اصحاب امامیه این سخن را نزد امام صادق(ع)بازگو کرد، حضرت درپاسخ فرمود: برای اینکه نه جهاد بر زن واجب است و نه دادن نفقه،و نه دیه جنایت خطائی دیگران، و همه اینها بر مردان واجب است و لذا سهم زن یکی و سهم مرد دو تا شده است (۳).
مؤلف قدس سره: روایات در این معنا بسیار است در سابق گذشت که گفتیم قرآن نیزبر این معنا دلالت دارد.
بحث علمی در هشت فصل
۱ – ارث بردن از چه تاریخی آغاز شد:
گویا مساله ارث(یعنی اینکه بعضی از زنده ها اموال مردگان را تصاحب کنند)ازقدیم ترین سنت هائی باشد که در مجتمع بشری باب شده است، و این معنا در توان مدارک موجودتاریخی نیست، که نقطه آغاز آن را معین کند، تاریخ هیچ امت و ملتی، به آن دست نیافته است، لیکن علاوه بر اینکه ارث بردن رسم بوده طبیعت امر هم همان را اقتضا دارد، چون اگر طبیعت انسان اجتماعی را مورد دقت قرار دهیم، خواهیم دانست که مال و مخصوصا مال بی صاحب چیزی است که انسان طبیعتا خواستار آن بوده و علاقمنداست آن مال را در حوائج خود صرف کند، و این حیازت مال، مخصوصا مالی که هیچ مانعی از حیازت آن نیست جزء عادات اولیه وقدیمه بشر است.
…………………………………….. (۱)معانی الاخبار (۲)سوره نساء آیه ۳۴. (۳)فروع کافی، جلد ۷ ص ۸۵ حدیث ۳.
صفحه : ۳۵۴
و نیز دقت در وضع طبیعی بشر ما را به این حقیقت رهنمون می شود، که بشر از روزی که به تشکیل اجتماع دست زده چه اجتماع مدنی و چه جنگلی هیچگاه بی نیازاز اعتبار قرب وولایت نبوده، (منظور ما از قرب و ولایت چیزی است که از اعتبار اقربیت و اولویت نتیجه گیری می شود)ساده تربگویم که از قدیم ترین دوره ها بشر بعضی افراد را بخود نزدیکتر و دوست تر ازدیگران می دانسته، و این احساس واعتبار بوده که او را وادار می کرده، اجتماع کوچک وبزرگ و بزرگتر یعنی بیت – خانواده – و بطن – دودمان – و عشیره و قبیله – و امثال آن را تشکیل دهد، و بنا بر این در مجتمع بشری هیچ چاره ای از نزدیکی بعضی افراد به بعض دیگر نیست، ونه در دورترین دوران بشر و نه در امروز نمی توان انکار کرد که فرزند نسبت به پدرش نزدیک تر ازدیگران است، و همچنین ارحام او بخاطر رحم، و دوستان او بخاطر صداقت، و برده او بخاطرمولویت، و همسرش بخاطر همسری،و رئیس به مرئوسش و حتی قوی به ضعیفش ارتباطی بیشتردارد هر چند که مجتمعات در تشخیص این معنا اختلاف دارند، اختلافی که شاید نتوان آنراضبط کرد.
و لازمه این دو امر این است که مساله ارث نیز از قدیم ترین عهدهای اجتماعی باشد.
۲ – تحول تدریجی ارث:
این سنت مانند سایر سنت های جاریه در مجتمعات بشری همواره رو به تحول و تغییربوده و دست تطور و تکامل آن را بازیچه خود کرده است، چیزی که هست از آنجائی که این تحول در مجتمعات همجی و جنگلی نظام درستی نداشته، بدست آوردن تحول منظم آن ازتاریخ زندگی آنان بطوری که انسان به تحقیق خود وثوق و اطمینان پیدا کند ممکن نیست، وکاری است بس مشکل.
آن مقداری که از وضع زندگی آنان برای انسان یقینی است، این است که در آن مجتمعات زنان و افراد ناتوان از ارث محروم بوده اند، و ارث در بین اقربای میت مخصوص اقویابوده، و این علتی جز این نداشته که مردم آن دوره ها با زنان و بردگان و اطفال صغیر و سایرطبقات ضعیف اجتماع معامله حیوان می کردند، و آنها را مانند حیوانات مسخر خود و اسباب وسائل زندگی خود می دانستند، عینا ماننداثاث خانه و بیل و کلنگشان، تنها بخاطر سودی که از آنها می بردند به مقدار آن سود برای آنها ارزش قائل بودند و همانطورکه انسان از بیل وکلنگ خود استفاده می کند ولی بیل و کلنگ از انسان استفاده نمی کند، افراد ضعیف نامبرده نیز چنین وضعی را داشتند، انسانها از وجود آنها استفاده می کردند ولی آنان از انسان استفاده
صفحه : ۳۵۵
نمی کردند، واز حقوق اجتماعی که مخصوص انسانها است بی بهره بودند.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
