خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فواید شرور
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فواید شرور قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیطان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیطان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
29دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است با 73 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شر، عدمی است :

یک تحلیل ساده نشان می دهد ماهیت «شرور» عدم است یعنی بدیها همه از نوع نیستی و عدمند این مطلب سابقه زیادی دارد ریشه این فکر از یونان قدیم است در کتب فلسفه این فکر را به یونانیان قدیم و خصوصا افلاطون سبت می دهند ولی متاخران آن را بیشتر و بهتر تجزیه و تحلیل کرده اند; و ما چون این مطلب را صحیح و اساسی می دانیم در اینجا در حدودی که متناسب با این کتاب است طرح می کنیم و مقدمه ازخوانندگان محترم ضمن پوزشخواهی ازسنگینی مطلب، درخواست می کنیم اندکی شکیبایی به خرج دهند و کوشش کنند که مقصود را دریابند.فکر می کنیم مطلب ارزش دارد که مورد دقت قرار گیرد و البته سعی خواهیم کرد که حتی الامکان بیان مطلب ساده تر باشد.

مقصود کسانی که می گویند«شر عدمی است » این نیست که آنچه به نام «شر» شناخته می شود وجود ندارد، تا گفته شود این خلاف ضرورت است بالحسن و العیان می بینیم که کوری و کری و بیماری و ظلم و ستم و جهل و ناتوانی و مرگ و زلزله و غیره وجود دارد نه می توان منکر وجود اینها شد و نه منکرش بود نشان و هم این نیست که چون شر عدمی است پس شر وجود ندارد و چون شری وجود ندارد پس انسان وظیفه ای ندارد زیرا وظیفه انسان مبارزه با بدیها و بدها و تحصیل خوبیها و تایید خوبها است، وچون هر وضعی خوب است و بد نیست پس باید به وضع موجود همیشه رضا داد و بلکه آن را بهترین وضع ممکن دانست.

در قضاوت عجله نکنید نه می خواهیم منکر وجود کوری و کری و ستم و فقر و بیماری و غیره بشویم و نه می خواهیم منکر شریعت آنها بشویم و نه می خواهیم سلب مسؤولیت از انسانها بکنیم و نقش انسان را در تغییر جهان و تکمیل اجتماع نادیده بگیریم تکاملی بودن جهان – بالخصوص انسان – و رسالت انسان در سامان دادن آنچه برعهده اش گذاشته شده است جزئی ازنظام زیبای جهان است. پس سخن در اینها نیست سخن در این است که همه اینها از نوع «عدمیات » و «فقدانات » می باشند و وجود اینها از نوع وجود«کمبودها» و «خلاها» است و از این جهت شر هستند که خود نابودی و نیستی و یا کمبودی خلاند نقش انسان در نظام تکاملی ضروری جهان جبران کمبودها و پرکردن خلاها وریشه کن کردن ریشه های این خلاها و کمبودهاست.

این تحلیل اگر مورد قبول واقع شود قدم اول و مرحله اول است اثرش این است که این فکر را از مغز ما خارج می کند که شرور را کی آفریده است؟ چرا بعضی وجودات خیرند و بعضی شر؟ روشن می کند که آنچه شر است از نوع هستی یست بلکه از نوع خلا و نیستی است و زمینه فکر ثنویت را که مدعی است هستی دو شاخه ای و بلکه دوریشه ای است از میان می برد.

اما از نظر عدل الهی و حکمت بالغه، هنوز مراحل دیگری داریم که بعد از طی این مرحله باید آنها را طی کنیم.

خوبیها و بدیها در جهان دو دسته متمایز و جدا از یکدیگر نیستند آنطوری که مثلا جمادات از نباتات و نباتات از حیوانات جدا هستند و صفهای خاصی را بوجود می آورند این خطا است که گمان کنیم بدیها یک رده معینی از اشیاء هستند که ماهیت آنها را بدی تشکیل داده و هیچگونه خوبی در آنها نیست و خوبیها نیز به نوبه خو دسته ای دیگرند جدا و متمایز از بدیها خوبی و بدی آمیخته بهمند تفکیک ناپذیر و جدا ناشدنی هستند در طبیعت آنجا که بدی هست خوبی هم هست و آنجا که خوبی هست همانجا بدی نیز وجود دارد در طبیعت خوب و بد چنان باهم سرشته و آمیخته اند که گویی با یکدیگر ترکیب شده اند اما نه ترکیبی شیمیایی بلکه ترکیبی عمیق تر و لطیف تر ترکیبی از نوع ترکیب وجود و عدم.

وجود و عدم در خارج دو گروه جدا گانه را تشکیل نمی دهند عدم هیچ و پوج است و نمی تواند در مقابل هستی جای خاصی برای خود اشته باشد ولی در جهان طبیعت که جهان قوه و فعل و حرکت و تکامل و تضاد تزاحم است همانجا که وجودها هستند عدمها نیز صدق می کنند وقتی از« نابیانایی » سخن می گوییم نباید چنین انگاریم که «نابینایی » شی ء خاص و واقعیت ملموسی است که در چشم نابینا وجود دارد نه «نابینایی » همان فقدان و نداشتن بینایی است و خود واقعیت مخصوصی ندارد.

خوبی و بدی نیز همچون هستی و نیستی است بلکه اساسا خوبی عین هستی و بدی عین نیستی است هر جا که سخن از بدی می رود حتما پای یک نیستی و فقدان در کار است «بدی » یا خودش از نوع نیستی است و یاهستی است که مستلزم نوعی نیستی است یعنی موجودی است که خودش از آن جهت که خودش است خوب ات و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی است و تنها از آن جهت که مستلزم نیستی است بد است نه از جهت دیگر ما نادانی فقر و مرگ را بد می دانیم اینها ذاتا نیستی و عدمند گزندگان، درندگان، میکروبها، و آفتها را بد می دانیم. اینها ذاتا نیستی نیستند بلکه هستیهایی هستند که مستلزم نیستی و عدمند.

«نادانی » فقدان و نبودن علم است علم یک واقعیت و کمال حقیقی است ولی جهل و نادانی واقعی نیست وقتی می گوییم نادان فاقد علم است چنین معنی نمی دهد که وی صفت خاصی به نام «فقدان علم » دارد و دانشمندان آن صفت را ندارند دانشمندان قبل از اینکه دانش بیاموزند جاهلند زمانی که تحصیل علم می کنند چیزی از دست نمی دهند بلکه منحصرا چیزی بدست می آورند اگر نادانی یک واقعیت حقیقی بود تحصیل علم چون همراه با از دست دادن نادانی است صرفا تبدیل یک صفت به صفت دیگر می بود درست مانند آنکه جسمی شکل و کیفیت را از دست می دهد و شکل و کیفیت دیگری پیدا می کند.

«فقر» نیز بی چیزی و ناداری است نه دارایی و موجودی آنکه فقیر است چیزی را به نام ثروت فاقد است نه آنکه او هم به نوبه خود چیزی دارد و آن فقر است و فقیر هم مانند غنی از یک نوع دارایی بهره منداست چیزی که هست غنی دارای ثروت است و فقیر دارای فقر.

«مرگ » هم از دست دادن است نه بدست آوردن لذا جسمی که صفت حیات را از دست می دهد و به جمادی تبدیل می شود تنزل یافته است نه ترقی.

اما گزندگان، درندگان، میکروبها، سیلها، زلزله ها و آفتها از آن جهت بد هستند که موجب مرگ یا از دست دادن عضوی یا نیرویی می شوند یا مانع و سد رسیدن استعدادها به کمال می گردند. اگر گزندگان، موجب مرگ بیماری نمی شدند بد نبودند; اگر آفتهای نباتی موجب نابودی درختان یامیوه آنها نمی شدند بد نبودند; اگر سیلها و زلزله ها تلفات جانی و مالی ببار نمی آوردند بد نبودند. بدی در همان و تلفات و از دست رفتن ها است اگر درنده را بد می نامیم نه به آن جهت است که ماهیت خاص آن ماهیت بدی است بلکه از آن جهت است که موجب مرگ و سلب حیات از دیگری است در حقیت آنچه ذاتا بد است همان فقدان حیات است اگر درنده وجود داشته باشد و درندگی نکند یعنی موجب فقدان حیات کسی نشود بد نیست و اگر وجود داشته باشد و فقدان حیات تحقق یابد بد است.

از نظر رابطه علت و معلولی، غالبا همان فقدانات واقعی یعنی فقر و جهل، سبب اموری مانند میکروب و سیل و زلزله و جنگ و غیره می شوند که از نوع بدیهای قسم دوم می باشند. یعنی موجوداتی هستند که از آن جهت بدند که منشا فقدانات و نیستیها می شوند.

ما در مبارزه با این نوع بدیها باید اول با بدیهای نوع اول مبارزه کنیم و خلاهایی از قبیل جهل و عجز و فقر را پر کنیم تا بدیهای نوع دوم راه پیدا نکند.

در مورد کارهای اخلاقی و صفات زشت نیز جریان از همین قرار است ظلم، بد است زیرا «حق » مظلوم را پایمال می کند. حق،چیزی است که یک موجود استحقاق آن را دارد و باید آن را دریافت کند مثلا علم برای انسان یک کمال است که استعداد انسانی آن را می طلبد و به سسوی آن رهسپار است و به همین دلیل استحقاق آن را دارد اگر حق آموزش را از کسی سلب کنند و به او اجازه تعلیم ندهند ظلم است و بد است از آن جهت که با استعدادهای عالی او مزاحمت دارد; اگر ظالم غیر از قوه غضبیه قوه ای مافوق آن نداشت ظلم برای او بد نبود بلکه ظلم برای او مفهوم نداشت.

اکنون که دانسته شد بدیها همه از نوع نیستی هستند پاسخ «ثنویه » روشن می گردد شبهه ثنویه این بود که چون در جهان دو نوع موجود هست ناچار دو نوع مبدا و خالق برای جهان وجود دارد.

پاسخ این است که در جهان یک نوع موجود بیش نیست و آن خوبیها است; بدیها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست نیستی از «خلق نکردن » است نه از «خلق کردن ». نمی توان گفت جهان دو خالق دارد یکی خالق هستیها و دیگر خالق نیستیها مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می کنیم قسمتی را که سبب شاخص تاریک مانده و از نور آفتاب روشن نشده است «سایه » می نامیم. سایه چیست؟ «سایه » ظلمت است و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست وقتی می گوییم نور از کانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است نباید پرسید که سایه از کجا تشعشع کرده و کانون ظلمت چیست؟ سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نکرده و از خود مبدا و کانون مستقلی ندارد.

این است معنی سخن حکما که می گویند:«شرور» مجعول بالذات نیستند، مجعول بالتبع و بالعرض اند.

شر،نسبی است.

صفاتی که اشیاء به آنها موصوف می گردند بر دو قسم است:حقیقی و نسبی. وقتی یک صفت برای چیزی در هر حال و با قطع نظر از هر چیز دیگر ثابت باشد آن را صفت «حقیقی » می نامیم. صفت حقیقی آن است که برای امکان اتصاف یک ذات به آن صفت فرض خود آن ذات و آن صفت کافی است اما یک صفت نسبی آن است که فرض موصوف فرض صفت بدون فرض یک امر سوم که طرف نسبت و مقایسه قرار گیرد برای امکان اتصاف موصوف به آن صفت کافی نیست علیهذا هرگاه صدق یک صفت بر چیزی منوط به در نشر گرفت امر ثالث و مقایسه این با آن باشد در این صورت صفت را «نسبی » می نامیم.

مثلا حیات یک امر حقیقی است یک موجود خودش قطع نظر از اینکه با شی ء دیگر مقایسه و سنجیده شود یا زنده وجاندار است و یا بیجان و مرده و همچنین سفیدی و سیاهی (به فرض اینکه رنگها امور واقعی باشند) صفتهای حقیقی هستند. یک چیز که سفید است با قطع نظر از مقایسه با چیز دیگر سفید است و یک چیز که سیاه است خودش سیاه است و لازم نیست که باچیز دیگر مقایسه شود تا سیاه بودن آن صحیح باشد و همچنین بسیار صفتهای دیگر و از آنجمله است کمیت و مقدار.

ولی کوچکی یا بزرگی صفتی نسبی است وقتی یک جسم را می گوییم کوچک است باید ببینیم با مقایسه با چه چیز و یا نسبت به چه چیز آن را کوچک می خوانیم هر چیزی ممکن است هم کوچک باشد و هم بزرگ بستگی دارد به اینکه چه چیز را معیار ومقیاس قرار داده باشیم.

مثلا یک سیب یا گلابی را می گوییم کوچک است و یک سیب یا گلابی دیگر را می گوییم بزرگ است در اینجا مقیاس معیار حجم سیبها و گلابیهای دیگر است; یعنی سیب یا گلابی مورد نظر نسبت به سایر سیبها و گلابیها که می شناسیم دارای حجمی کمتر یا بیشتر است یک هندوانه خاص را نیز می گوییم کوچک است این نیز به مقیاس سایر هندوانه ها است.

این است معنی اینکه می گوییم «بزرگی و کوچکی دو مفهوم نسبی اند» ولی خود کمی یعنی عدد و مقدار – همانطور که اشاره شد – امورحقیقی هستند اگر یک عده سیب داریم و وفی المثل عدد آنها «صد» است این صد بودن یک صفت حقیقی است نه یک صفت مقایسه ای و همچنین اگر حجم آنها مثلا نیم متر مکعب است.

عدد و مقدار از مقوله کم و کوچکی و بزرگی ازمقوله اضافه اند یک، یا دو، یا سه، یا چهار… بودن اموری حقیقی هستند، اما اول، یا دوم، یا سوم، و یا چهارم … بودن اموری اضافی اند.

خوب بودن یک قانون اجتماعی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.