اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه امامت از منظر صدرا :
«تحلیلی از شخصیت و اوصاف امامان (ع) از دیدگاه حکمت متعالیه »
اشاره حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت امام،
مشعل فروزان هدایت است و امامت، کشتی نجات ازطوفان حیات مادی. از آنجا که این موضوع
از اصول و مسائل مکتب تشیع می باشد، علمای بزرگوار و محققان و اهل کلام پیوسته در
باره آن به بحث و بررسی پرداخته اند. نوشته های کوتاه و بلند و کتابهای کوچک و بزرگ
در باره امامت، شان امام، مصداق امام، اوصاف امامان و غیره کم نداریم. آنچه در
این مختصر تقدیم علاقه مندان خاندان عصمت می گردد، پژوهشی است در جهت تبیین و تحلیل
امامت و اوصاف امامان، بر پایه اصول و قواعد حکمت متعالیه صدر المتالهین شیرازی
-قدس سره حکمت متعالیه که درقرن دهم هجری به وسیله ملا صدرا تنظیم گشت، با
بهره گیری همزمان ویکسان از مبانی مشاء و عرفان اسلامی، می تواند به عنوان
بنیادی استوار و کارآمد برای تبیین بسیاری از اصول و مسائل دینی موردبهره برداری
قرار گیرد. خود ملا صدرا از این بنیاد، برای حل معضلاتی از قبیل اثبات واجب، توحید،
دفع شبهه ابن کمونه، علم الهی، حدوث عالم، معاد جسمانی و غیره بهره گرفته است. اما
بدون شک، نتایج وآثار مبانی این حکمت، بیش از این در حل مشکلات فکری می تواند
نقش داشته باشد. اینک، برای نمونه یکی از مسائل مهم اعتقادی شیعه را بر مبنای
حکمت متعالیه بررسی کنیم. با بهره گیری از مبانی حکمت متعالیه، به تبیین شان و
جایگاه امامت می پردازیم و مسائل مهمی را حول این محورتوضیح می دهیم که از آن جمله
است: عینیت مقام امامت; مبنای یکایک اوصاف امام; ارتباط و پیوند این اوصاف با امام;
ارتباط و پیوند این اوصاف با یکدیگر; و ده ها نکته باریکتر از موی. نکته جالب توجه
اینکه، صدر المتالهین در کتاب حجت، در شرحی که براصول کافی نوشته، برخی از مسائل
مربوط به نبوت و امامت را نه برپایه اصول حکمت متعالیه، بلکه بر اساس مبانی مشائی
تبیین نموده است. از جمله وحی و الهام را بر اساس کمال قوه نظری و برتری قوه حدس که
مبنای فلسفه مشائی اسلامی است تفسیر نموده است. 1 و نیزمسئله استمرار
وجود امام را، بدون توجه به موضوع قوس نزولی وصعودی وجود، بر پایه قاعده امکان اشرف
که از قواعد حکمت اشراق است، تفسیر و تبیین نموده است، در صورتی که تبیین آن بر
اساس اصول و قواعد حکمت متعالیه، بسیار قویتر و روشنتر می باشد. به هر حال، این
نوشته تلاشی است از این حقیر که امیدوارم مقبول درگاه حق قرارگیرد و وسیله ای باشد
برای توسل به دامن ولایت. ازمحققان ارجمند انتظار دارم که از راهنمائی و تذکر در
جهت تکمیل این بحث دریغ نفرمایند. یا مولا مددی که: با تو آن عهد که در وادی ایمن
بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
۱- امامت چیست؟
«ان الامامه اجل قدرا و اعظم شانا من ان یبلغها الناس بعقولهم اوینالوها بآرائهم
او یقیموا اماما باختیارهم ». «امام رضا (ع ») 2
«جدا شان امامت برتر و بالاتر از آن است که: – با عقل و اندیشه عادی بتوان
شناخت; – یا با رای و نظر مردم، آن را به دست آورد; – یا با تعیین و انتخاب مردم،
آن را تعیین کرد.»
امامت در مکتب تشیع اهمیت ویژه ای دارد و یک اصل اساسی ازاصول اعتقادی پیروان
این مکتب است. از دیدگاه این مکتب، جانشین پیامبر خاتم (ص) باید دارای صفاتی باشد
که آنها را به طور کلی می توان در موارد زیر خلاصه کرد: ۱- مقام امامت مربوط به یک
استعداد و شایستگی عینی ویژه ای است که این شایستگی محصول عطا و عنایت الهی است و
لذا اکتساب شخص، یاانتخاب و انتصاب مردم در تحقق آن نقشی ندارد. 3 ۲-
امام به طور مستمر با امدادهای غیبی و الهام آسمانی موردحمایت و تایید قرار می گیرد
و از اینجاست که امام در هر عصری ازبالاترین درجه علم و آگاهی برخوردار بوده و از
همه مصالح و اسرارلازم برای سعادت دنیا و آخرت مردم آگاه است. 4 ۳- امام
ناظر و حاکم بر همه حوادث جهان و رفتار انسانهاست. ۵ ۴- امام دارای صفت
عصمت بوده از گناه و لغزش در امان است بنابر این امام هر عصری با تقواترین و
عادلترین انسان زمان بوده و دربالاترین درجه فضیلت اخلاقی و عملی قرار دارد. 6
۵- امام می تواند کارهای خارق العاده ای به عنوان معجزه و کرامت درزمینه علم
و عمل داشته باشد. 7 ۶- در هر عصری تنها یک نفر به عنوان امام، مرجع و
فرمانروای مطلق دین و دنیای مردم است. 8 ۷- مادامی که انسان در جهان
هستی وجود داشته باشد، جهان بی امام نخواهد بود. 9 ۸- اطاعت و پیروی
امام در ظاهر و باطن و در امور مربوط به دنیا وآخرت سبب نجات و سعادت بوده و
مخالفت با وی عامل شقاوت و هلاکت خواهد بود. 10
۲- مبانی فلسفی صفات ائمه (ع)
در اینجا هدف ما بیان مبانی واقعیت وعینیت این صفات در وجود امام است و اینکه
چرا این صفات در وجودامام به یکدیگر می پیوندند. البته موضوع امام و امامت در کتب
کلامی بر اساس مبانی کلامی موردبحث قرار گرفته است و اوصاف ائمه نیز با استناد به
مبانی کلامی اثبات شده است. از قبیل:استناد به قاعده «لطف » در اثبات وجود امام و
همین طور استنادبه نقل در اثبات صفات ائمه ونیز بهره گیری از مبانی کلامی دیگر
ازقبیل «قبح تقدم مفضول بر فاضل » و استدلال بر عصمت بر اساس همین مبانی. 11
اما منظور ما در این مقاله، تحلیل و تبیین صفات وروابط صفات ائمه بر اساس
مبانی حکمت متعالیه صدر المتالهین است. برای توضیح این مطلب لازم است به اصول و
مبانی فلسفی چندی توجه کنیم. الف- جهان هستی دارای مراتب و درجاتی است که این درجات
و مراتب از دو جهت مطروح اند یکی قوس نزول و دیگری قوس صعود. در قوس نزول بعد از
مبداء هستی، عالم عقول و مجردات قرار دارد وسپس جهان مثال و به دنبال آن جهان ماده
و در قوس صعود نیز از جهان ماده به جهان مثال می رسیم و از جهان مثال به جهان
مجردات. قوس نزول لازمه نظام علیت در جهان هستی است و به این معنا که به خاطر ضعف
هر معلولی نسبت به علت خود هرچه از مبداء هستی دورترمی شویم به مرتبه ضعیفتری از
وجود می رسیم. 12 مبنای قوس صعودحرکت بنیادی و جوهری جهان ماده است که
صدر المتالهین آن را مطرح نمود و اثبات کرد. 13 بنابر حرکت جوهری جهان
ماده یکپارچه در حال خروج از قوه به فعل است و بدیهی است که فعلیت تام جز با نیل به
درجه تجرد تام حاصل نمی گردد پس حرکت جهان ماده، جهان ماده را خود به خود در مسیر
تجردقرار می دهد.
ب- اما موضوع تحول و تبدیل یک موجود مادی به موجود مجرد، بدون فرض و قبول یک اصل
اساسی دیگر امکان پذیر نیست و آن اصل اساسی «کون جامع » بودن وجود انسان است به این
معنا که در جهان هستی هرموجودی حد معینی دارد اما یکی از موجودات جهان یعنی انسان
به تنهایی شامل تمام حدود عالم هستی است و لذا آن را عالم صغیر نیزمی گویند. این
مضمون در ضمن بیتی منسوب به حضرت علی (ع) چنین آمده است: و تحسب انک جرم صغیر و فیک
انطوی العالم الاکبر 14 بنابراین در میان موجودات جهان، فقط انسان است
که می تواند میان جهان ماده و جهان مجردات رابطه و پیوند برقرار سازد و در
واقع وجود انسان رابطه و پل پیوند تمام عوالم و درجات مختلف جهان هستی است و انسان
بستر و موضوع حرکتی است از قوه بی نهایت تا فعلیت نامتناهی; بنابراین قوس صعود در
محدوده وجود انسان از پایین ترین درجه هستی تا بالاترین درجه آن قابل تحقق است. از
ضعیفترین مرحله جماد تا عالیترین مرحله جماد، آن گاه انتقال از جمادی به نباتی، سپس
سیر و تحول از پایین ترین مرحله نبات تابالاترین مرحله آن، آنگاه انتقال به مرحله
حیوان و تحول در مراتب مختلف حیوانیت و رسیدن به آخرین درجه وجود حیوانی، آنگاه
انتقال از عالم حیوان به عالم انسان و تحول در مراتب مختلف آن و نیل به عالیترین
درجه تجرد با عبور از عالم ماده و عالم مثال و وصول به آستان حق و فنا در حق آنگاه
بقا به حق. مولوی این انتقالها را به نام مرگ مطرح می کند و چنین می سراید: از
جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم، کی ز مردن کم شدم
جمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کل شی ء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم کانا الیه راجعون 15
ج- بنابر «اصالت وجود» 16 سرچشمه همه آثار و خواص، وجوداست چه معنی
اصالت، چیزی جز «منشا آثار» بودن نیست; در واقع ازآنجا که چیزی جز وجود تحقق خارجی
ندارد پس همه آثار و خواص تنهااز وجود سرچشمه می گیرند و چون وجود، حقیقت مشکک و
دارای مراتب مختلف و متفاوت خواهند بود. مثلا حیات، علم، اراده، قدرت، فعل وتاثیر
اوصافی هستند که منشا آنها حقیقت وجود است. و این آثاربرای وجود ذاتی و از آن جدائی
ناپذیرند. زیرا اگر این حقایق واوصاف خارج از ذات وجود باشند بنابر اصالت وجود،
واقعیتی نخواهندداشت برای اینکه جز وجود واقعیت دیگری در کار نیست. 17
بنابراین، حقیقت اصیل همان وجود است و همه خیرات و کمالات آثارمربوط به
وجودند و چون وجود از لحاظ شدت و ضعف دارای مراتب مختلف است، از لحاظ این آثار نیز
مراتب مختلف خواهد داشت مثلا علم درواجب، و عقول، و نفوس یکسان نخواهد بود، بلکه از
لحاظ کمال ونقصان، متفاوت خواهد بود. اما آنچه مسلم است، هیچ درجه ای از وجوداز این
خواص و آثار، خالی نخواهد بود. ۱۸ اما همان اندازه که درجه وجود ضعیف
می شود، این آثار و خواص نیز، به ضعف می گرایند. به این معنی که مثلا هیولی و
ماده المواد، چون از نظر وجود، هیچ فعلیتی ندارد، از نظر آثار و لوازم وجود نیز،
دارای هیچ گونه فعلیتی نیست.در مرحله جماد، چون وجود، ضعیف است، این لوازم و آثار
نیزضعیف اند، به گونه ای که حیات و شعور آنها، برای ما محسوس و معلوم نیست. اما در
حیوان و انسان چون درجه وجود قوی و عالیتر است، آثار ولوازم وجود از قبیل حس و حرکت
و اراده و فاعلیت، نیز قویتر وآشکارترند. صدر المتالهین کشف این مطلب را، از مختصات
فلسفه خود دانسته وابن سینا و پیروان او را از توجه به این مطلب ناتوان می داند.
امادر عین حال، توجه عرفا را به این مسئله می پذیرد. 19 حتی هدفها
ومعشوقها نیز، بر حسب اختلاف در مراتب وجود و درجات آن، مختلف ومتفاوت اند. 20
از دیدگاه عرفا نیز، از آنجا که سراسر عالم و همه موجودات، مظهری از مظاهر
حق اند پس هر پدیده ای در حد خودش مظهراوصاف و کمالات حق می باشد. هستی به صفاتی که
در او بود نهان دارد سریان در همه اعیان جهان
هر وصف ز عینی که بود قابل آن بر قدر قبول عین گشته است عیان ۲۱
بنابراین، هر نوعی از انواع مختلف جهان هستی، بر اساس میزان بهره مندیش از
کمالات وجودی، از آثار و لوازم آن نیز، بهره مند خواهدبود. چنان که، حس و حرکت،
ظهورش در مرتبه حیوانات، و ادراک کلیات در مقام انسان تحقق می یابد. به همین دلیل
فاعلیت الهی را تنها درشان موجودات مجرد دانسته و اجسام و حتی نفوس، متعلق به اجسام
راکه به درجه خاصی از تجرد نرسیده باشند، از فاعلیت الهی، ناتوان می دانند. ابن
سینا در آثار خود، عدم امکان علیت جسم را سبت به جسم دیگر، به طور مطلق، مطرح کرده
و اثبات نموده است. ۲۲ یعنی فاعلیت الهی، در مرتبه وجودی اجسام، امکان
تحقق ندارد. وجسم تنها به عنوان زمینه و معد می تواند مطرح گردد. و نفوس نیز،
دردرجات پایین از نظر کمالات وجودی، تنها می توانند فاعل طبیعی واقع شوند. اما در
درجات بالاتر، امکان فاعلیت الهی نیز پیدا می کنند.چنانکه عرفا و فلاسفه، به آن
تصریح دارند، ابن عربی می گوید: «هر انسانی با قوه وهم در خیال خویش، چیزهایی خلق
می کند که جز درآن خیال، در جای دیگری تحقق نداشته باشد. ولی عارف، با
همت خویش می تواند حقایقی بیافریند، که در خارج از محل همت نیز، وجود داشته،با همت
آن عارف نگهداری شود، به طوری که هرگاه بر عارف غفلتی نسبت به آن پدیده روی دهد، از
بین برود». 23
شیخ اشراق انسانهایی را که به درجه خاصی از تجرد رسیده باشند،قادر بر ایجاد
«جوهر مثالی » می داند و این مقام را مقام «کن »می نامد. 24 ابن سینا
نیز امکان تاثیر بر طبیعت را، لزوم نفوس انبیا می داند. به این معنی که نفوس انسان،
در مرحله ای از کمال،قدرت تصرف در طبیعت را پیدا می کند. یعنی نفوس انسان در
مرحله ای ازکمال و تجرد، از محدوده بدن خود، فراتر رفته، در اجسام دیگر نیز،منشا
اثر واقع شده، دارای قدرت تغییر عناصر و ایجاد حوادث می گردد. به طور کلی، اراده او
در جهان طبیعت، نفاذ می یابد. 25 همچنین خواص دیگر، از قبیل علم و
اراده، نیز بر اساس درجات وجود، مختلف و متفاوت خواهد بود. شیخ اشراق، معارف مربوط
به حکمت را،پیش از حصول ملکه خلع بدن، غیرممکن می داند. 26 چنانکه
غزالی رسیدن به معرفت عرفانی را، مشروط به تبدل می داند. 27 مولوی
بارهادر مثنوی بر این نکته تاکید می کند. از قبیل «جان شو و از راه جان، جان را
شناس » یا «از جمادی در جهان جان شوید…» یا «پس قیامت شو، قیامت را ببین، دیدن هر
چیز را شرط است این » وبهمنیار، به نقل از ارسطو، رسیدن به حکمت و نیل به ماورای
طبیعت را، به میلاد جدید مربوط می کند. 28
حاجی ملا هادی سبزواری در بحث قدرت حق تعالی، ایجاد را نتیجه و فرع وجود دانسته
و می گوید: «همان طوری که ممکنات دارای درجه ضعیفی از وجود هستند، دارای درجه ضعیفی
از اراده و ایجاد نیز می باشند…» 29
ابن سینا قوای ادراکی بشر را، مادامی که اسیر جهان مادی است، از درک حقایق
غیرمادی، ناتوان می داند. 30 و نیز ادراک انسان را، از عقل هیولانی
تاعقل مستفاد، طبقه بندی کرده و برای هریک از این طبقات و مراتب،نوع و حد خاصی از
ادراک را ممکن می داند. از جمله امکان درک کلیات(تعقل) در انحصار درجه تجرد و
غیرمادی بودن قوه ادراک است. 31
با توجه به مقدمات یاد شده، در وجود انسان، که به اصطلاح «کون جامع » است مرز
تجرد و مادیت، شکسته می شود. یعنی ماده از مسیرانسان راه به تجرد پیدا می کند با
این حساب در وجود انسان، تمام مراتب هستی، از ضعیفترین مرحله جهان ماده، تا
بالاترین مرتبه جهان تجرد، قابل تحقق است. و چنین قوس صعودی حتی بر اساس
امکان تشکیک در جوهر نیز به آسانی قابل اثبات و توجیه نبود، 32 اماقبول
حرکت در جوهر و تشکیک در وجود، این تفسیر و توجیه را آسانترمی کند. با توجه به نکات
یاد شده اوصاف و خواص و آثار همه مراتب ودرجات هستی، در وجود فردی از افراد انسان
امکان تحقق دارد و هرفردی از افراد بشر، بر اساس مسئله «کون جامع » و حرکت
جوهری،همه مراتب (از نازلترین مرتبه وجود تا عالی ترین مراتب آن) را درحیطه و قلمرو
وجودی خود دارد. بنابراین اگر چه تمام پدیده های جهان هستی، در مسیر تکامل اند،
امااین تکامل تنها در وجود انسان می تواند به هدف نهائی خود، که همان تجرد و فعلیت
مطلق است، دست یابد.
د- از آنجا که بر اساس حرکت جوهری، مجموع جهان ماده در حرکت است وهر حرکتی هم
مستلزم نوعی اشتداد و تکامل است و چون اساس حرکت برخروج از قوه به فعلیت است، در
نتیجه هدف نهایی حرکت، رسیدن به فعلیت تام خواهد بود که همان «تجرد» است. با این
حساب، تمامی جهان ماده، در جهت و مسیر تجرد، پیش می رود; و این پیشرفت، تنها درمسیر
انسان، به تجرد می انجامد. اما در مسیر پدیده های دیگر، تنهابا «فساد» آن پدیده و
انتقال اجزای آن به قلمرو وجودی انسان،این امر امکان پذیر است. یعنی در واقع، هدف
حرکت در همه انواع دیگر، رسیدن به انسان است و هدف وجود انسان، رسیدن به تجرد تام
وخداگونگی است. 33 حتی شیخ اشراق به نقل از بودا و حکمای باستانی مشرق
زمین، اصولا پیدایش نفس و حیات را، تنها در انسان، امکان پذیردانسته، حیات انواع
دیگر را، براساس تناسخ، نشات گرفته از حیات انسان می داند. 34 و شاید
همین نکته، حرمت خاصی را، بر حیات انسانها، بخشیده است. یعنی نابود کردن هیچ یک از
انواع جهان ماده،به اندازه قتل انسان، مهم نیست. بنابر این انسان، در عین اینکه
موجودی مادی است، امکان عبور از مرزماده را دارد. چه در وجود انسان، تولد دوباره ای
انجام می پذیرد،یعنی از بطن ماده، موجود مجردی متولد می شود و با این تولد،
حرکت مستمر جهان ماده به نتیجه می رسد که اگر این نتیجه را در نظرنگیریم، حرکت اگر
از طبیعت برخاسته باشد، حرکتی بی هدف و عبث خواهدبود. و چون این تولد دوباره، تحقق
پذیرد، در واقع انسان، از مرزماده، عبور می کند. چنین چیزی در همه انسانها، در
صورتی که ترتیب شرایط لازم را داشته باشند، امکان پذیر است. یعنی همه «تن »ها،آبستن
جان اند. مولوی می گوید: «تن همچو مریم است، و هر یکی عیسایی داریم. اگر ما را درد
پیدا شود، عیسای ما بزاید» 35 و نیز: تن چو مادر، طفل جان راحامله مرگ،
درد زادن است و زلزله و گوئی در وجود خود، عملا چنین زایشی را احساس می کند که
می گوید: درد چون آبستنان می گیردم طفل جان اندر چمن می آیدم
بدیهی است که منظور از مرگ، مرگ اختیاری است و به اصطلاح عرفانی آن، فنا و بقای
بعد از فنا است. و منظور از همه این مرگها وفناها چیزی جز شکستن یک حد از حدود وجود
و ترقی به حد بالاتر آن نیست. منظور از همه اینها آن است که انسان، در سیر تکاملی
خود، به مرتبه برتری از وجود دست می یابد. و چون به مرتبه جدید و کاملتری از وجود
دست یابد، طبعا به خاصیت و آثار جدید متناسب با این مرتبه نیز، نایل می شود. و هر
گاه که مرتبه وجود، یک مرتبه و درجه غیرعادی باشد، خاصیت و آثار آن نیز خارق العاده
و معجزه خواهد بود. اینجاست که، معرفت در حد اعجاز (وحی و الهام) و تاثیر در
حداعجاز (معجزه و کرامت) و اراده و رفتار در حد اعجاز (خلق عظیم وعصمت) به هم
می پیوندند. اما این پیوند و ارتباط، پیوندی کلامی واعتباری نیست، بلکه پیوندی
فلسفی و حقیقی است. پیوندی بر اساس هستی و واقعیت، و به اصطلاح پیوندی بر اساس
«است ها» نه «بایدها» و این است مبنای فلسفی ارتباط و پیوند صفات ائمه باوجود امام
و نیز پیوند آن صفات با یکدیگر.
جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر، جانش فزون
جان ما، از جان حیوان بیشتر از چه زان رو که فزون دارد خبر
پس فزون از ما، جان ملک کو منزه شد از حس مشترک
از ملک جان خداوندان دل باشد افزون، تو تحیر را بهل
ز آن سبب آدم بود مسجودشان جان او افزون تر است از بودشان
ور نه بهتر را سجود دون تری امر کردن هیچ نبود در خوری
کی پسندد عدل و لطف کرگار که گلی سجده کند در پیش خار
جان چو افزون شد گذشت از انتها شد مطیعش جان جمله چیزها
۳- تفسیر و تبیین فلسفی صفات ائمه (ع)
الف- عینیت مقام امامت و صفات
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
