فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری، محتوای خود را در قالب 104 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل توجیه جاودانگی اصول اخلاقی بر مبنای نظریه اعتباریات از دیدگاه شهید مطهری :
چکیده
این مقاله، ابتدا شرح و بیانی اجمالی از نظریه اعتباریات علّامه طباطبایی به ویژه درباره مفاهیم اخلاقی می دهد؛ سپس می کوشد تا زوایای تاریک این موضوع را از رهگذر بررسی شرح و بیان هایی که شهید مطهری در توضیح نظریه مذکور دارد، روشن سازد. مهم ترین مسأله ای که مطهری می کوشد حلّ و فصل کند، جاودانگی اصول اخلاقی است.
چنین می نماید که نظریه اعتباری بودن مفاهیم اخلاقی به نسبی گرایی می انجامد. مطهری تلاش می کند تا توجیهی برای جمع اعتباری بودن مفاهیم اخلاقی و جاودانگی اصول اخلاقی بیابد. این توجیه مبتنی بر مفهوم «من عِلْوی» است.
این مقاله پس از شرح تلاش شهید مطهری در این خصوص، نشان می دهد که پذیرش «من علوی» و ارجاع مفاهیم اخلاقی به رابطه تلائم و سازگاری فعل با «من علوی»، در واقع فاصله گرفتن از نظریه اعتباریات است.
واژگان کلیدی: ادراکات اعتباری، مفاهیم اخلاقی، من عِلْوی.
درباره چگونگی مفاهیم اخلاقی، بحث و گفت و گوهای بسیاری وجود دارد. پیش از هر چیز باید مقصود خود از مفاهیم اخلاقی را بیان کنیم.
واژه هایی مانند حُسن و قبح، باید و نباید و درست و نادرست، مفاهیمی را برای ما تداعی می کنند که دست کم در ظاهر متفاوت از مفاهیم زرد، درخت، میز، جرم و … است. مفاهیم دسته اول را «ارزشی» (evaluative) و دسته دوم را «ناظر به واقع» (factual) می نامند؛ البتّه نباید مفاهیم اخلاقی را به موارد مذکور منحصر کرد؛ زیرا مفاهیمی مانند مهربانی، بی رحمی، و… هم اخلاقی اند؛ چرا که افزون بر مفاهیم ارزشی، مدلول وصفی هم دارند.
برخی برای تمایز این دو دسته از مفاهیم اخلاقی، آن ها را به مفاهیم غلیظ thick و رقیق thin اخلاقی تقسیم کرده اند. (۱۵۰۲ ( Williams, 1985, 1289, 14041.
تحلیل ماهیت مفاهیم اخلاقی غلیظ، دشواری های دوچندانی دارد؛ زیرا به نظر می آید رفتار دوگانه ای دارند: از یک سو، امر واقعی را وصف می کنند و از سوی دیگر در متن همین وصف، داوری ارزشی دارند؛ برای مثال، واژه «بی رحمی» بر نوعی فعل دلالت دارد که از این جهت به واقع ناظر است؛ امّا در متن خود بار ارزشی خاص دارد که همان زشتی و پلیدی عمل مذکور است.
برخی مانند پاتنام، وجود این دسته از مفاهیم اخلاقی را بهترین دلیل نادرستی تباین ارزش و واقع، و این دو مقوله را درهم تنیده می دانند؛ به طوری که نمی توان معنای ارزشی آن ها را از معنای ناظر به واقع که جنبه وصفی دارد، جدا و متمایز کرد (Putnam, 2002,34)؛ امّا بحث ما در این جا معطوفِ مفاهیم اخلاقی رقیق است که دست کم در ظاهر به نظر می آید معنای اوّلی و اساسی آن ها ارزش داوری است. احتمالاً سخن مگ ناوتن گزاف نیست که محور اصلی مباحث فلسفه اخلاق در دوران اخیر بحث و جدل واقع گرایان (که مفاهیم ارزشی را هم حکایت از یک واقعیت نفس الامری می دانند) و غیرشناخت گرایان (که مفاهیم ارزشی را مربوط به احساس درونی آدمی می دانند) است (مگ ناوتن، ۱۳۸۰: ۳۷).
به عبارت دیگر، بحث در این است که آیا ارزش داوری ها در نهایت، در تجربه امر واقع ریشه داشته، و جملاتی بیانگر واقعند که در هاله ای از احساسات تنیده اند یا این که اصولاً امر واقعی در بیرون از انسان نیست که محکی برای این مفاهیم باشد و این تجربه ها برخاسته از خود آدمی اند.
میان مفاهیم اخلاقی، احتمالاً دو مفهوم «حُسن» و «باید» و همبسته های آن ها یعنی «قبح» و «نباید» اهمّیت فراوانی دارند؛ زیرا اوّلی، نماد مفاهیم ارزشی به معنای خاص و دیگری نماد مفاهیم الزامی اخلاقی است؛ از این روی، در این مقاله، برای رعایت اختصار مقصود از مفاهیم اخلاقی را در همین دو مفهوم «حسن» و «باید» می گیریم.
نظریه اعتباریات علّامه طباطبایی
علّامه طباطبایی که استاد شهید مطهری است، در متن کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم خود و نیز در رسائل سبعه، مبحثی تازه را که دست کم به صورت منظّم و مبوّب در آثار پیشینیان دیده نمی شود، باز می کند. این بحث با عنوان ادراکات اعتباری، به طرح و بسط نظریه ای می پردازد که بعد به نام نظریه اعتباریات معروف شد.
نظریه اعتباریات که در اصل به راه حلّی برای بیان چگونگی تغییر و تحوّل در برخی از ادراکات انسان طرح شد،[۱] در نوشته های خود علّامه و شاگردانش دامنه گسترده ای یافت و حتّی به عنوان تحلیلی از چگونگی مفاهیم اخلاقی هم مورد استفاده قرار گرفت.
این نظریه به اختصار می گوید:
ادراکات انسان به دو بخش عمده حقیقی و اعتباری تقسیم می شود. مشخّصه ادراکات حقیقی آن است که ذهن آدمی در آن فقط به عنوان دریافت کننده واقعیتی است که مستقل از دواعی احساسی فرد وجود دارد. شخص آدمی حتّی اگر از درخت متنفّر باشد، وجود آن را به عنوان یک واقعیت می پذیرد و درمی یابد؛ بنابراین، ادراک وجود درخت در مقابل چشمان وی، یک ادراک حقیقی است؛ البتّه ادراکات حقیقی انواع مختلفی دارند که ساده ترین شکل آن ها ادراکات حسّی است؛ ولی گونه های دیگری از ادراک واقعیت وجود دارد که به تنهایی از حس برنمی آید؛ مثلاً درک علّیت حرکت دست برای حرکت توپ، هرچند بر بستر چند ادراک حسّی صورت می گیرد، امّا اصلاً درکی عقلی است که در اصطلاح فیلسوفان مسلمان، ادراکات انتزاعی نام دارد و به نام معقولات ثانیه فلسفی مشهور است. به هرحال، در مقابل انواع مختلف ادراکات حقیقی، نوعی از درک وجود دارد که به نام «اعتباری» خوانده می شود (ر.ک. جوادی، ۱۳۷۵، فصل پنجم).
ادراکات اعتباری در مقابل ادراکات حقیقی است. ادراکات حقیقی، انکشافات و انعکاسات ذهنی واقع و نفس الامر است… ؛ امّا ادراکات اعتباری، فرض هایی است که ذهن به منظور رفع احتیاجات حیاتی، آن ها را ساخته و جنبه وضعی و قراردادی و فرضی و اعتباری دارد و با واقع و نفس الامر سر و کاری ندارد. … ادراکات حقیقی تابع احتیاجات طبیعی موجود زنده و عوامل مخصوص محیط زندگانی وی نیست و با تغییر احتیاجات طبیعی و عوامل محیط تغییر نمی کند و امّا ادراکات اعتباری تابع احتیاجات حیاتی و عوامل مخصوص محیط است و با تغییر آن ها تغییر می کند. … ادراکات حقیقی، مطلق و دائم و ضروری است؛ ولی ادراکات اعتباری، نسبی و موقت و غیرضروری است (مطهری، ۱۳۸۰: ج ۶، ۳۷۲).
حال اگر نیم نگاهی به محتوای ادراکی ذهن خود بیندازیم، خواهیم دید بسیاری از ادراکات ما اعتباری اند و در ظرف احساسی خاصّی پدید می آیند و با از بین رفتن آن حالت، نابود می شوند.
وقتی می گوییم: «علی، رئیس اداره است»، در واقع نقش کنشی داریم و ادراک مذکور، صرفاً محصول تماس منفعلانه ذهن با عالم خارج نیست. اصولاً مفهوم ریاست علی در ظرف احساسی خاص و برای مقاصد مشخّص ظهور و بروز می یابد.
در عالم واقع، مفهوم رأس فقط برای دلالت بر اندام خاص بدن است؛ امّا این مفهوم به صورت استعاری و به تحریک قوای احساسی برای رسیدن به مقاصد خاص به علی هم گفته می شود. این ادراک اعتباری تا وقتی باقی است که آن دواعی احساسی وجود داشته باشد، و مقصود مذکور حاصل نیاید.
ملکیت، وجوب و حتّی حُسن و قبح، مفاهیمی اند که در بسیاری از موارد به صورت اعتباری به کار گرفته می شوند. مالکیت واقعی در مورد انسان و قوای او است؛ ولی به صورت مجازی درباره انسان و شیء خارجی مانند باغ و خانه و ماشین هم به کار می رود.
ریاست علی، مالکیت خانه برای محمّد و… اموری واقعی نیستند که برای هر ناظری مشکوف باشد. این امور فقط در ظرف اعتبار که البتّه متّکی به دواعی احساس طبیعی انسان است، حاصل می آیند. این ها انعکاس ذهنی امر واقع نیستند؛ بلکه خود، محصول فعّالیت جعلی ذهن هستند؛ البتّه برای فهم درست این مسأله باید به دو نکته توجّه کرد: اوّل این که مقصود از فعّالیت جعلی و ابداعی ذهن، این نیست که برای مثال، مفهوم ریاست یا مالکیت ساخته ذهن است. اصولاً ذهن بدون تماس با عالم واقع قادر نیست مفهومی بسازد؛ بلکه مقصود از جعلی و ابداعی بودن، حالت ترکیبی ریاست علی است؛ یعنی در واقع، ذهن بین دو مفهوم که محکی آن ها در عالم واقع پیوندی ندارد، برای مقاصد خاصّی و در ظرف ذهن پیوند می زند و این پیوند، جعلی و ابداعی است؛ یعنی تطبیق کردن یک مفهوم بر غیر مورد حقیقی خودش.
هیچ یک از ادراکات اعتباری، عناصر جدید و مفهومات تازه ای در مقابل ادراکات حقیقی نیستند؛ بلکه حقیقت این است که هریک از مفاهیم اعتباریه را که در نظر بگیریم، خواهیم دید بر روی حقیقتی استوار است؛ یعنی یک مصداق واقعی و نفس الامری دارد و نسبت به آن مصداق، حقیقت است و عارض شدن آن مفهوم برای ذهن از راه همان مصداق واقعی است. چیزی که هست، ما برای وصول به منظور و مقصودهای عملی خود در ظرف توهّم خود، چیز دیگری را مصداق آن مفهوم فرض کرده ایم و آن مصداق جز در ظرف توهّم ما مصداق آن مفهوم نیست و در حقیقت، این عمل یک نوع بسط و گسترش است که ذهن روی عوامل احساسی و دواعی حیاتی در مفهومات حقیقی می دهد (مطهری، ۱۳۸۰: ج ۶، ۳۹۵).
نکته دوم که توجّه به آن اهمیت دارد،این است که گاهی خود ادراک اعتباری، متعلق ادراک حقیقی قرار می گیرد. اگر با اندک تسامحی اعتبار را نوعی انشا و ادراک اعتباری را انشایی بدانیم، گاهی خود انشا به صورت فعل خارجی و جمله انشایی به حاصل این فعل، موضوع ادراک حقیقی قرار می گیرد. کسی که در ظرف احساسی خاص می گوید: «علی رئیس است»، او در حال اعتبار ریاست برای علی است و ادراک مذکور اعتباری است؛ امّا کسی که می گوید فلان شخص علی را رئیس کرد، یک ادراک حقیقی دارد و از امر اعتباری واقع شده حکایت می کند و خودش فرض و اعتباری نمی کند. بدین ترتیب، بحث در ادراکات اعتباری را باید از بحث ادراکات حقیقی که متعلّق آن ها ادراکات اعتباری یا نفس اعتبار شخص است، متمایز کرد.
حال می کوشم به اختصار درباره دو مفهوم اصلی اخلاقی یعنی مفهوم «باید» و «حُسن» در چارچوب نظریه اعتباریات توضیحی بدهم. منشأ پیدایی مفهوم وجوب و بایستی در ذهن آدمی، رابطه واقعی و حقیقی علّی است که به صورت رابطه قوای فعّاله آدمی و حالت احساسی خاص در دسترسی فرد قرار می گیرد. شخص در اثر فعّالیت قوای غاذیه خود، احساس سیری را می یابد و این ربط واقعی، اساس مفهوم وجوب و ضرورت است؛ البتّه تردیدی نیست که رابطه وجوب و ضرورت به این مورد اختصاص ندارد؛ بلکه میان هر علّت و معلولی وجود دارد؛ امّا مورد مذکور و موارد مشابه از آن جهت که مستقیم و به صورت حضوری در دسترس فرد هستند، مورد تأکید است.
اکنون فرض می کنیم قوّه غاذیه، فعّالیتی ندارد و شخص گرسنه است. طبیعت حیاتی فرد، وی را به فکر سیری (حالتی که در حین و همراه با فعّالیت غاذیه احساس می کرد) می اندازد. آدمی در دام نخستین اعتبار می افتد و بین خود و سیری رابطه وجوب می نهد و می گوید «من باید سیر شوم». این وجوب که خود زادگاه وجوب های دیگر مانند «من باید غذا بخورم» و … است، ادراکی اعتباری به شمار می رود.
اگر بر همین شیوه درباره وجوب افعال دیگر سخن گوییم، باید معنای این جمله را که «من باید راست بگویم»، «من باید مهربان باشم»، و… همگی را اعتبارهایی بدانیم که آدمی به تحریک مستقیم یا با واسطه طبیعت و قوای طبیعی خود می سازد تا به اغراض طبیعی خود برسد. مفهوم وجوب هرگاه به فعلی اسناد داده شود، در واقع برآمده از رابطه و نسبتی است که فرد بین خود و آن فعل برقرار می کند؛ البتّه هرچند این نسبت، اعتباری است، در امری تکوینی ریشه دارد که تحریک قوای احساسی طبیعی انسان است. خود فعل، صرف نظر از این نسبت اعتباری وجوب که با فاعل می یابد، در ذات خود ویژگی وجوب و بایستگی را ندارد.
تقریباً عین همین مطالب درباره مفهوم حُسن و خوبی هم گفته شده است که حُسن که در واقع برای دلالت بر حالت تلائم و سازواری قوای ادراکی احساسی انسان با چیزی مثلاً قوّه باصره با منظره ای خاص است، به تحریک قوای طبیعی آدمی از مورد خود توسعه داده شده و در مورد نسبت انسان با چیزهای خاص (که چنان تلائمی نیست)، به کار رفته است. وقتی می گوییم «راست گفتن نیکو است»، معنای نیکی را در غیر مورد واقعی خود که نسبت تلائمی بین قوای ادراکی احساسی انسان با چیزی است، به کار برده ایم و این، همان اعتبار یا اعطای حدّ چیزی به چیز دیگر است البتّه در دیدگاه علّامه طباطبایی حُسن همراه وجوب است زیرا هرگاه شخص بین خود و فعلی نسبت وجوب را جعل کند ناگزیر بین خود و آن فعل تلائم را هم مفروض و مجعول می داند؛ یعنی در جعل و اعتبار هر وجوبی، حُسن و خوبی هم جعل و اعتبار می شود؛ زیرا معنا ندارد که طبیعت آدمی فرد را به کاری وادارد که با خودش نامتلائم باشد.
تا این جا معلوم شد که جعل وجوب برای غذاخوردن مثلاً ناشی از تجربه ای است که آدمی در گذشته داشته؛ یعنی مشاهده ضرورتی که بین غذاخوردن و احساس سیری داشته است. آن تجربه باعث شده اکنون که قوای طبیعی او وی را به سمت احساس سیری می کشاند، بین خود و غذاخوردن رابطه ضرورت و وجوب و به تبع حُسن را جعل و اعتبار کند؛ امّا کدام تجربه طبیعی منشأ جعل ضرورت و به تبع، حُسن برای راست گفتن، وفا به عهد و ده ها مورد از افعالی است که ما به نام افعال اخلاقی می شناسیم؟
آیا واقعاً باید و نبایدها و حسن و قبح های اخلاقی دام هایی هستند که آدمی به تحریک قوای طبیعی خود دانسته یا ندانسته برای شکار مقصود و غرض طبیعی خود می گستراند؟
آیا علّامه طباطبایی به واقع چنین دیدگاهی درباره مفاهیم اخلاقی دارد؟ پاسخ به این پرسش ها دشوار است؛ زیرا از یک سو دست کم در ظاهر مفاد نظریه اعتباریات همین است؛ امّا از سوی دیگر، پذیرش چنین دیدگاهی پیامدهایی دارد که در مجموع با نگرش اخلاقی و فلسفی علّامه طباطبایی ناسازگار است. افزون حتّی با برخی از عبارت هایی که وی به ویژه در المیزان درباره اخلاق و اصول اخلاقی دارد، متناقض است. بررسی این مقوله مجال گسترده ای می خواهد که خارج از موضوع این مقاله است.
در این جا می کوشم تا چگونگی برخورد شهید مطهری را که خود یکی از آشناترین افراد به اندیشه های علّامه است، بازگویم تا از رهگذر آن به بیان دیدگاه وی در خصوص مفاهیم اخلاقی به ویژه مفهوم «حُسن» بپردازم.
دیدگاه ادّعایی مطهری
کسی که حواشی ارزشمند توضیحی و تفسیری مرحوم مطهری بر متن اصول فلسفه و روش رئالیسم را مطالعه کند، در بخش مربوط به ادراکات اعتباری احساس می کند که وی علاقه چندانی به تشریح نکات مربوطه ندارد و حتّی تقریباً بخش عمده ای از متن اصلی مقاله بدون هیچ شرح و توضیحی چاپ شده است. هرچند بعدها یادداشت های مطهری درباره قسمت هایی از متن که پیش تر شرح نشده بود، در یادنامه شهید مطهری چاپ شد، ملاحظه همان تعلیقات و مقایسه آن ها با قسمت های دیگر کتاب اصول فلسفه، نشان دهنده بی رغبتی مطهری به قبول این مقاله است.
خود وی در این خصوص می نویسد:
در میان حُکمای ما، آن کسی که از همه بیش تر در این باره [=حُسن و قبح اخلاقی] بحث کرده اند، آقای طباطبایی هستند. در مقاله ششم اصول فلسفه. این را در قسمت اوّل، ما پاورقی زده ایم و قسمت آخر را پاورقی نزدیم (به حکم عجله ای که در کار بود) و بعضی از قسمت های این بحث برای «ما قابل قبول نبود و نیست» و به هرحال، یک بحث بسیار اساسی و عمیقی است. [تاکید از نگارنده است] (مطهری، ۱۳۸۰: ج ۱۳، ۷۱۶).
اصل وجود ادراکات اعتباری، مورد قبول مطهری است؛ ولی برخی نکات جنبی نظریه علّامه مانند توسعه اعتبارکردن به حیوانات مورد اشکال است.
ایشان ]=علامه طباطبایی[ می گویند: عالم اعتبار از همین جا شروع می شود، و طوری هم تعبیر می کنند که اندیشه های اعتباری در موجودات زنده مطلقاً [انسان و غیرانسان] وجود دارد، و همین تعمیم است که برای ما قابل قبول نیست (مطهری، ۱۳۸۰: ج۱۳، ص ۷۱۹).
امّا مشکل اصلی و مهمّی که فراروی مطهری قرار دارد، چگونگی ثبات و جاودانگی اصول اخلاقی با فرض قبول اعتباری بودن آنها است.
رویکرد انتقادی مطهری در کتاب نقدی بر مارکسیسم درباره دیدگاه علّامه طباطبایی درباره حُسن و قبح اخلاقی بیش از آن که به سرشت اعتباری آن ها مربوط باشد، به لوازمی است که از اعتباری بودن برمی آید که مهم ترین آن ها عدم جاودانگی اصول اخلاقی است. وی در توضیح سخن علّامه می گوید:
سپس ایشان می گویند: این “بایدها” و “نبایدها” را انسان برای رسیدن به یک سلسله مقصدها اعتبار کرده است و از آن ج
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.