اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 61
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیمای امیرمؤمنان علیه السلام از منظر نهج البلاغه :
چکیده
شناسایی و شناساندن شخصیت امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان انسان کامل و الگویی برای کارگزاران و عامّه مردم، جزء ضرورت های عصر حاضر است. آنچه در این مقاله دنبال شده تصویری از شخصیت آن حضرت است که از زبان ایشان در نهج البلاغه ارائه گردیده. محورهای مورد توجه در مقاله عبارتند از: مقام علمی؛ مقام بصیرت و یقین؛ مقام های اخلاقی در عرصه هایی همچون پرهیزگاری، زهد و دنیاگریزی، عدالت خواهی، شجاعت و ملازمت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله .
این در حالی است که امام از گفت وگو درباره خود و ستایش از خویشتن ابراز ناخشنودی کرده و آنچه بر زبان ایشان جاری شده از سرِ نیاز و اقتضای حال بوده است.
مقدّمه
سیمای آفتابگون حضرت علی علیه السلام چنان پر تشعشع است که هر چشمی را یارای نگریستن در آن نیست، و ستیغ شخصیت و هویّت الهی او چنان فرازمند است که پای هر راه پیمای سختکوش و بلند همّتی به دامن آن نخواهد رسید، و مرغ بلندپرواز اندیشه ها به کرانه آن نزدیک نتواند شد. علی بن ابی طالب علیه السلام بهترین مصداق این بیت نغز است:
|
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست |
که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم. |
از روزگاری که آن یگانه دهر پا به عرصه وجود گذاشت، تا به امروز هزاران زبان و قلم در مدح و ستایش ایشان به کار افتاده اند تا رقص کنان جلوه ای از جلوه های آن انسان بی همتا را به تصویر بکشند. اما چه سرّی در شخصیت آن امام همام نهفته است که همگان همچنان شیدای نیوشیدن مکارم اویند و سر به جیب تفکر در عظمت او؟!
آنچه در این بین شنیدن دارد ترسیم و تصویری است که خود امام از شخصیت و مقامات علمی و معنوی خویش در برابر چشم همه حق پویان نهاده است، و شاید این بهترین ترسیم باشد؛ زیرا گرچه امام به خاطر ناپسندی تمجید از خویش، از این کار طفره رفته، اما در لابه لای سخنان بر جای مانده از او در نهج البلاغه، اسراری فروریخته که سخت به کار می آیند و ارائه آن ها برای عاشقان آن امام بسیار شیرین و شنیدنی اند.
ناخشنودی امام علیه السلام از ستایش خویشتن
امیرمؤمنان علیه السلام تجسّم انسان کامل و تفسیر مجسّد آیات نورانی کتاب حق است. چنین انسانی قرآنی نیک می داند که آیه «فَلاتُزکّوا انفسَکُم هُو اَعلُم بِمَن اتّقی» (پس خودتان را پاک مشمارید. او به [حال] کسی که پرهیزگار است داناتر است.) (نجم: ۳۲) از آموزه های بلند اخلاقی قرآن است. از این رو، از ستایش خود اظهار ناخشنودی می نماید:
«و قد کرهتُ أن یکونَ جالَ فی ظنّکم إنّی أحبُّ الاطراءَ و استماعَ الثناءِ و لستُ بِحمداللّهِ کذلکَ، و لو کنتُ اُحبُّ اَن یُقالَ ذلکَ لترکتُه إنحطاطا، لِلّهِ سبحانه عن تناوِل ما هو أحقُّ به مِن العظمهِ والکبریاءِ»؛(۲) و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان شنیدن ستایش. سپاس خدای را که چنین نیستم، و اگر دوست داشتم که درباره ام چنین گفته شود، آن را وامی نهادم؛ به خاطر فروتنی در پیشگاه خداوند سبحان و عظمت و بزرگی که او بدان سزاوار است.
و در جای دیگر، اذعان می کند که اگر نهی الهی از خودستایی نبود، انبوه فضایل خود را برمی شمردم:
«و لولا ما نَهیَ اللّهُ عنه من تَزکیهِ المرءِ نفسَهُ لَذکَر ذاکرٌ فضائلَ جَمّهً تعرفُها قلوبُ المؤمنینَ و لاتَمجُهُّا آذانُ السامعینَ»؛(۳) و اگر نبود که خداوند پاک شمردن خویش را نهی کرده است، گوینده فضیلت های انبوهی را یاد می کرد که دل های مؤمنان با آن ها آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست.
در خطبه ۲۱۶ با صراحت اعلام می کند که مرا ستایش نکنید: «ولا تُثنّوا علیَّ بجمیلِ ثناءٍ.»
دامن امام از خودستایی و خودپسندی چنان مبرّا و منزّه است که از همراه شدن حرب بن شرحبیل شبامی با خود ممانعت کرد؛ معتقد بود چنین همگامی با زمامدار، باعث به انحراف کشیدن او و خواری مؤمن می گردد:
«اِرجِع! فانَّ مَشیَ مِثلِک معَ مِثلی فتنهٌ للوالی و مذلّهٌ لِلمؤمِن»؛(۴) بازگرد که پیاده رفتنِ چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی و خواری مؤمن است.
آن گاه که در بدو ورود به شهر «انبار» با انبوه مردمی روبه رو شد که بنا به عادت خود در استقبال از شاهان، هلهله کنان به استقبال ایشان آمدند، مانع این کار شد و به آنان فرمود: چنین برخوردی، هم برای زمامداران زیان آور است و هم برای مردم:
«… واللّهِ ما یَنتفعُ بهذا أُمراؤُکم و اِنَّکم لتَشقّونَ به علی أنفسِکم فی دُنیاکم و تَشقَونَ به فی آخرتِکم»؛(۵) به خدا که امیران شما از این کار سودی نمی برند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید.
پرهیز و ناخشنودی از خودستایی هر چند شخص در مرتبه ای عالی از کمال انسانی باشد برای انسان های کمال یافته امری طبیعی است؛ زیرا آنان به همان اندازه که راه طولانی و دراز کمالات را طی نموده باشند، در برابر خود راهی بس طولانی دیده و مقدار طی شده را در برابر آن بس ناچیز و خرد می انگارند؛ چه آنکه هدف نهایی آنان لقای خداوندی است که در پهنه ارزش های والا و صفات جمال و جلال، کرانگی برنمی تابد. سرّ اظهار قصور یا تقصیر یا خردی و ناچیزی اولیای الهی در برابر عظمت خداوند همین نکته است.
علاّمه حدیث شناس، مجلسی رحمه الله ، آورده است: «شاید یکی از آثار استغفار و توبه خواهی پیشوایان دینی، آن هم هفتاد بار یا بیشتر در روز، بی آنکه گناهی مرتکب شده باشند همین است که هر گامی به سوی عالم قدس می گذارند، درجه پیشین و طاعات و عبادات آن را در برابر درجه پسین ناقص می بینند. از این رو، از کاستی کار خود استغفار می کنند و به سوی خدا توبه می آورند و برای دست یابی به درجه ای بالاتر از درجه خود، به خدا لابه می نمایند.»(۶)
دلایل ستایش امام علی علیه السلام از خویشتن
اگر خودستایی در آموزه های قرآن نکوهیده شده و طبع ره پویی در مسیر تکامل آن را برنمی تابد و سیره امیرمؤمنان علیه السلام نیز با آن نمی سازد، پس چرا احیانا در لابه لای کلمات آن حضرت علیه السلام به عباراتی برمی خوریم که حکایت از خودستایی دارند؟
به این پرسش، چند پاسخ ارائه شده اند:
۱. بیان کمالات نفسانی در حقیقت، بیان نعمت هایی است که خداوند به شخص داده است، البته در صورتی که او این کمالات را سراسر منتسب به خداوند بداند و صلای «انّما اوتیتُه علی علمٍ عندی» (قصص: ۷۸) سر ندهد، بلکه معتقد باشد که «هذا مِن فضلِ ربّی» (نمل: ۴۰) و بدین خاطر است که خداوند، خود فرمان به بازگویی نعمت خدادادی داده است: «و اَمّا بنعمهِ ربِّک فَحدِّث.»(ضحی: ۱۱) امام علیه السلام در فقره ای از گفتار خود به این امر اشاره کرده اند:
«أنَا الّذی فقأتُ عینَ الشرکِ و ثَللتُ عرشَهُ، غیرُ ممتنٍّ علیَ اللّهِ بجهادیٍ و لا مدلٌ الیه بطاعتیِ، و لکن اُحَدِّثُ بنعمهِ ربّی»؛(۷) من کسی هستم که چشم شرک را از کاسه درآوردم و بنیاد آن را درهم شکستم. با این حال، به خاطر جهادم، بر خداوند منّتی ندارم و به خاطر طاعتم نازی بر او نمی فروشم، بلکه تنها از نعمت پروردگارم سخن می گویم.
۲. امام با این کار، می خواهند پرده از چهره تاریخ کنار بزنند؛ زیرا پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در کنار انحراف مسیر امامت و پیشوایی و انتقال آن به نااهلان، علم و دانش نیز در خدمت همینان برای تثبیت حکومتشان درآمد. در نتیجه، بسیاری از حقایق تاریخی در هاله ای از ابهام و حجاب فرو رفتند. چهره تابناک امام علیه السلام بیشترین بی مهری را در کتاب تاریخ به خود دیده است، تا بدانجا که لعن و دشنام آن یگانه دهر یک سده در مقدّس ترین مکان ها و زمان ها ورد زبان مردم نادان بود! امام علیه السلام با عنایت به این واقعیت تلخ، با پرده برداری از گوشه ای از شخصیت والای خود، به مقابله با آن برخاستند.
۳. امام علیه السلام با این کلمات درصدد دفاع از حق خود برآمده اند؛ زیرا به رغم وجود ده ها شاهد قرآنی و روایی، از جمله ماجرای «غدیر خم»، گروهی سست ایمان در «سقیفه» گرد آمدند و سپیدی مو را بر سپیدی دل ترجیح دادند و چنان تدبیر کردند که یکی پس از دیگری توپ خلافت را به یکدیگر پاس دهند و به قول امام علیه السلام ، تا توانستند از پستان آن دوشیدند و آن تنها شایسته روزگار را ۲۵ سال خانه نشین کردند.(۸)
به نظر می رسد محرومیت امّت اسلامی از درک فیوضات علمی، معنوی، سیاسی و اجتماعی امام علیه السلام ، که ناشی از جهل و ناآگاهی از مقام بلند و شامخ ایشان بوده، مهم ترین عامل توصیف امام علیه السلام از خود بوده است.
به راستی، چرا امام علیه السلام بارها در حضور مردم فرمودند: «سَلونی قبلَ اَن تَفقدونی»؟(۹) آیا سرّ این فراخوانی به پرسش همان جمله «قبلَ ان تفقدونی» نیست؟! بنابراین، سخن از شخصیت امیرمؤمنان نیست تا اگر تمجیدی صورت گیرد، به شخص برگردد و حمل بر خودستایی شود، بلکه سخن از علم، معنویت، کمالات اخلاقی و سیاست دانی است که به صورت تمام و جامع، در این انسان سترگ گرد آمده اند و زود است که عمر او به سر آید و مردم از این کان عظیم بی بهره بمانند.
به این سخن بلند امام علیه السلام توجه کنید:
«غدا ترونَ ایّامی و یکشف لکم عَن سرائری و تَعرفوننی بعدَ خُلوّ مکانی و قیامِ غیری مقامی»؛(۱۰) فردا به روزگارم در خواهید نگریست و رازهای درونم بر شما آشکار خواهند شد و پس از خالی شدن جایگاهم و نشستن دیگری بر جان من، مرا خواهید شناخت.
آیا این گفتار از سر خودستایی صادر شده یا از دردی جانکاه در درون جان امام علیه السلام خبر می دهد که چرا می بایست مردم هم عصر ایشان تا آن حد مقام و منزلت آن حضرت را نشناسند و پس از گذشت سالیانی چند، تازه پی ببرند که چه گوهر گران بهایی از کف داده اند؟! از این روست که در یکی از خطبه های خود، پس از ابلاغ جمله «فاسألونی قبلَ اَن تفقدونی»(۱۱) به فتنه های بنی امیّه اشاره کرده است که پس از ایشان اتفاق خواهند افتاد و از آنان به عنوان «ماده شتری کلان سال و بدخوی که دست بر زمین کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد … و از مردم کسی را بر جای نگذارد» یاد کرده، آن گاه می فرماید:
«… فعندَ ذلکَ تَودُّ قریشُ بالدنیا و ما فیها لو یَروننی مقاما واحدا و لو قَدرِ جَزر جزورٍ لِاَقبلَ مِنهم ما اَطلبُ الیومَ بعضَه فلا یُعطونیه»؛(۱۲) در این هنگام، قریش دوست دارد دنیا را با آنچه در آن است بدهد، تا زمانی کوتاه به اندازه کشتن شتری مرا ببیند، تا آنچه امروز برخی از آن را می خواهم و به من نمی دهند یکجا تسلیم نماید.
یعنی: در زمان حیات امام علیه السلام ، قدر ایشان را نشناختند و بهای زمام داری عادلانه او را نپرداختند، آن گاه که امام علیه السلام از میان آنان رخت بربندد، چنان تشنه تیغ عدالت و سرانگشتِ توانمندِ تدبیر او خواهند بود که آرزو کنند کاش تمام دنیا را می دادند و امام علیه السلام را تنها لحظاتی هرچند کوتاه در میان خود می داشتند.
باری، آنجا هم که امام علیه السلام با کمیل خلوت کرد و با اشاره به سینه مبارک خود فرمود: «اِنّ هیهنا لَعِلما جَمّا لو اصبتُ له حملهً»،(۱۳) باز دغدغه از دست رفتن آن دانش بیکران را داشت که در درون جانش انباشته شده و بسان سیلاب منتظر جوشش بود؛ فرمود:
«یَنحدُر عنّی السیلُ و لایَرقی الیَّ الطیر»؛(۱۴) سیلاب دانش از من می جوشد و مرغ اندیشه کسی به پای من پرواز نتواند کرد.
مقام ها و فضایل امام علی علیه السلام
۱. مقام علمی
مقام علمی امام علیه السلام چنان بلند و والاست که مرغ اندیشه هیچ بشری بدان پایه راه ندارد (لا یَرقی الیَّ الطیرُ) و جویبار دانش از اقیانوس وجود او سرازیر است (یَنحدُر عنّی السیلُ) و دانشی انبوه و انباشته در جان او نهفته است (انّ هیهنُا لَعِلما جَمّا.)
علم و دانش امام علیه السلام نسبت به شریعت شهره آفاق است و به رغم همه بی مهری هایی که زمانه نسبت به ایشان روا داشت، قریب به اتفاق صحابه و بزرگان امّت اسلامی ایشان را اعلم مردم و اقضا می شناختند(۱۵) و به قول خلیل بن احمد، او از همگان بی نیاز بود، اما همگان به او محتاج، و پی در پی برای گشودن گره های خود به ایشان مراجعه می کردند.(۱۶) اما آنچه در گفتار امام علیه السلام انعکاس یافته دانشی است بس فراتر از شریعت که بدون تردید، برای مردم آن عصر ناشناخته بوده است.
امام از علمی مکنون خبر می داد که اگر آن را فاش سازد، مردم بسان ریسمان بلندی در چاه به خود خواهند لرزید:
«بَلِ انْدَمجتُ علی مکنونِ علمٍ لو بُحتُ بهِ لاضطربتُم اضطرابَ الأرشیهِ فِی الطَویِّ البعیدهِ»؛(۱۷) بلکه دانش نهان سراچه دلم را لبریز کرده است که اگر آن راز را با شما در میان گذارم بسان ریسمان در چاه ژرف، بر خویشتن خواهید لرزید.
و در جای دیگر فرمود: اگر پرده از اسرار غیبی برگیرم، به بیابان ها خواهید رفت و به خاطر کارهایتان خواهید گریست:
«لو تَعلمونَ ما أعلمُ ممّا طُوِیَ عنکم غَیبُه اِذا لَخَرجتُم اِلیَ الصُّعُداتِ تَبکونَ علی أعمالِکم و تَلتدمونَ علی أنفسِکم»؛(۱۸) اگر آنچه را من می دانم و غیب آن بر شما پوشیده است می دانستید، سر به بیابان ها می گذاشتید و بر کرده های خویش می گریستید و بر سر و سینه می زدید.
چنان که در مقامی دیگر، از اینکه مردم نسبت به ایشان دچار غلوّ و گزافه گویی شده و امام را برتر از پیامبر صلی الله علیه و آله بدانند، اظهار نگرانی کرده و بدین روی، اعلام نموده است که این اسرار را با خواص خود در میان می گذارد:
«واللّهِ لو شئتُ أن أُخبِرَ کُلَّ رجلٍ مِنکم بمَخرجِه و مَولجِهِ و جمیعِ شأنه لفعلتُ، و لکن أخافُ أَن تَکفُروا فیّ بِرسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، ألا و اِنّی مُفضیه اِلیَ الخاصَّهِ مِمّنَ یُؤمنُ ذلکَ مِنه»؛(۱۹) سوگند به خدا، اگر بخواهم هر یک از شما را خبر دهم که از کجا آمده است و به کجا می رود و چند و چون تمام امورش چگونه است، می توانم؛ اما می ترسم درباره ام به راه جلو روید و مرا به رسول اللّه صلی الله علیه و آله برتری دهید. هان! من این رازها را با خواصی که از بیم غلوگویی در امانند، در میان می گذارم.
به راستی، این چه دانشی است که بر اساس آن، امام از پرونده کامل هر انسان با خبر است و سوگند یاد می کند که می تواند از تمام شئون و کارهای او پرده بردارد؟
دامنه دانش حضرت علی علیه السلام تا این حد متوقف نمی شود و اعلام می کند که از رخدادهایی تا پگاه رستاخیز چنان باخبر است که گویا در میان آنان و همزمان با آنان حضور دارد:
«از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید. بدان کس که جانم به دست اوست! نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت است و نه از گروهی که صد تن را به راه راست می خواند و صد را گم راه می سازد، جز آنکه شما را از آن آگاه می کنم؛ از آنکه مردم را بدان فرامی خواند و آنکه رهبری شان می کند و آنکه آنان را می راند و آنجا که فرود آیند و آنجا که بارگشایند و آنکه کشته شود از آنان و آنکه بمیرد از ایشان.»(۲۰)
در همین راستا، امام از مسلّط شدن معاویه و فرمان او نسبت به دشنام و برائت از امام،(۲۱) فتنه ها و حوادث تلخ حکومت بنی امیّه،(۲۲) انقراض حکومت بنی امیّه در فرجام کار آنان و ظهور حکومت عبّاسیان،(۲۳) حکومت کوتاه مروان و زمام داری چهار پسر او،(۲۴) به ویژه به صورتی روشن تر، حکومت عبدالملک بن مروان و چگونگی به قدرت رسیدن او،(۲۵) ظهور حجّاج بن یوسف ثقفی،(۲۶) غرق شدن شهر بصره به استثنای گنبد مسجد آن،(۲۷) رخدادهای شکننده شهر کوفه،(۲۸) طغیان صاحب الزنج از قرامطه،(۲۹) هجوم مغولان،(۳۰) انحراف عقیدتی و اخلاقی در دوران آخرالزمان(۳۱) و ظهور مهدی موعود (عج)(۳۲) خبر داده اند.
این اخبار چنان با قاطعیت و یقین همراهند که امام علیه السلام از تعابیری همچون «کَانّی أَنظُر اِلیهم»؛ گویا به آنان می نگرم، یا «أراهم»؛ آن ها را می بینم، استفاده کرده اند. و گاه بر این نکته پای می فشرند که پیش از این، از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله از این رخدادها مطّلع شده ام.
ابن ابی الحدید می نویسد: «اینکه علی علیه السلام می گوید: هر چه از حوادث آینده از من بپرسید خبر خواهم داد، نه ادعای خدایی است و نه ادعای نبوّت، بلکه منظور آن حضرت این است که من این آگاهی از غیب را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آموخته ام. ما علی را در خبرهای غیبی که از او صادر شده است، امتحان کرده ایم و همه خبرهای او را مطابق با واقع یافته ایم.»(۳۳)
چه آزمونی بالاتر از اینکه گزارش آن حضرت درباره هجوم قوم وحشی تاتار در سال ۶۶۶ ق، یعنی درست در زمانی که ابن ابی الحدید می زیسته شش سده و نیم پس از شهادت امام علیه السلام به تحقق پیوست.
ابن ابی الحدید در این باره چنین آورده است: «بدان این غیبی که امیرمؤمنان علیه السلام از آن خبر داد، ما با چشم خود دیدیم و در زمان ما واقع شد و مردم از اوایل اسلام انتظار آن را می کشیدند، تا اینکه قضا و قدر، این حادثه خونین را به دوران ما کشید، و آنان از قوم «تاتار» بودند که از خاور دور خروج کردند و سپاهیانشان وارد شدند و با سلاطین «خطار»، «قفجاق» و شهرهای ماوراءالنهر و خراسان و دیگر شهرهای ایران کاری کردند که از خلقت آدم علیه السلام تا عصر ما هیچ تاریخی نظیر آن را ندیده است.»(۳۴)
با همه مدارایی که امام علیه السلام در بیان اسرار نهفته در سینه خود داشتند و از اظهار آن جز برای خواص اجتناب می کردند، هنگامی که با بازگویی برخی از رخدادهای آتی درباره شهر بصره اسرار هویدا ساختند، مردی از میان جمع امام را مخاطب ساخت و شگفتی خود را از دانش امام علیه السلام چنین ابراز کرد: «به شما علم غیب عطا شده است، ای امیرمؤمنان؟!» امام علیه السلام با لبخندی از سر مهر و شادمانی به او پاسخ دادند که این علم غیب نیست، علم غیب آگاهی از زمان قیامت و چهار امری است که در آخرین آیه سوره لقمان آمده است؛ این دانشی است غیر از علم غیب که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله آموخته و من آن را از ایشان فراگرفته ام.(۳۵)
مراتب دانش امام علیه السلام مرزهای زمینیان را درمی نوردند و به آسمان و آسمانیان می رسند. امام علیه السلام در فرازی از نهج البلاغه در توصیف دانش خود چنین آورده اند:
«اَیُّها الناسُ سَلونی قَبلَ اَن تَفقدُونی، فَلاَنا بِطُرقِ السماءِ أعلمُ مِنّی بطُرُقِ الارضِ»؛(۳۶) ای مردم، پیش از آنکه مرا نیابید از من بپرسید که من به راه های آسمان از راه های زمین آگاه ترم.
آیا با معیارهای بشری می توان از عهده تحلیل دانشی برآمد که زمین و زمان را درمی نوردد؟!
۲. مقام بصیرت و یقین
بصیرتْ بینش است و علمْ دانش. از این رو، بین آن ها تفاوت است و در آیات و روایات، به صورت جداگانه ذکر شده اند و در دعاها به صورت دو خواست جداگانه مورد طلب واقع گردیده اند. علم به انسان آگاهی می دهد، اما بصیرتْ نگاه ارزانی می کند. علم می تواند آمیخته با خطا و اشتباه باشد، اما اشتباه و خطا در مرحله بصیرت راه نمی یابد؛ چنان که برای حفظ از دام دنیا، بالاتر از علم و آگاهی، بصیرت و بینش لازم است. بنابراین، علم و بصیرت دو مقوله جداگانه، اما مرتبط با یکدیگرند.
از سوی دیگر، یقین از مقوله علم است، منتها مرتبه عالی علم که ذرّه ای شک و شبهه به آن راه نیابد، هرچند خود یقین به مراتب سه گانه علم الیقین، عین الیقین، و حق الیقین منقسم است. بنابراین، یقین در برابر شک است.
مرتبه یقین چنان والاست که پیامبری عظیم القدر همچون حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند خواست تا او را در امکان وقوع احیای مردگان یا کیفیت اجرای آن، به یقین و مرحله اطمینان باطنی برساند: «قال اَولَم تُؤمِن قالَ بلی و لکن لِیطمئِنَّ قَلبی.»(بقره: ۲۶۰)(۳۷) امیرمؤمنان علیه السلام در مواردی از گفتار خود، بر این حقیقت پای فشرده که دارای مقام بصیرت و یقین است.
در جایی فرمود:
«اِنّ معی لَبصیرتی ما لَبَّستُ علی نفسی ولا لُبِّسَ علیَّ»؛(۳۸) حقیقت بینی من با من است؛ نه حق را از خود پوشیده داشته ام، و نه بر من پوشیده بوده است.
در فرازی دیگر، پس از یاد کرد شجاعت و جنگاوری خود در برخورد با دشمنان، فرمود:
«و اِنّی مِن ضلالهم الّذی هم فیه و الهُدیَ الّذی اَنَا علیه لَعلی بصیرهٍ مِن نفسی و یقینٍ مِن ربّی»؛(۳۹) من بر گم راهی که آنان در آن به سر می برند و هدایتی که خود از آن برخوردارم، از جانب خود دارای بصیرت و از جانب خداوند دارای یقین هستم.
یعنی: حضرت علی علیه السلام نسبت به گم راهی مخالفان و هدایت خود، از درون جان دارای بصیرت و بینش و از جانب خدای خود نیز به مرحله یقین و قطع رسیده است.
در جای دیگر، امام علیه السلام از بصیرت خود با عنوان بیّنه و نشانه ای آشکار از جانب پروردگار یاد کرده است:
«و اِنّی لَعلی بیّنهٍ مِن ربّی»؛(۴۰) من از جانب پروردگارم دارای دلیل آشکار هستم.
در موردی دیگر، از آن با عنوان یقین یاد نموده است:
«و اِنّی لَعلی یقینٍ مِن ربّی و غیرَ شُبههٍ مِن دینی»؛(۴۱) من از جانب پروردگارم بر یقینم و نسبت به دینم هیچ شبهه ای ندارم.
امام علیه السلام با آوردن چنین عباراتی و حتی سوگند به نام الهی، از جزم و قطع بی چون و چرای خود نسبت به صحّت و درستی راهی که طی کرده خبر داده است.(۴۲) این امر به خوبی نشان می دهد که انحرافات مردم پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله چنان عمیق و گسترده بودند که چهره تابناک حق و حقیقت در هاله ای از ابهام فرو رفته بود و همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش بینی کرده بودند، فتنه های گم راه کننده بسان پاره های شب به سوی مردم روی کردند. در چنین حال و هوایی، که رو در روی حضرت علی علیه السلام شخصیت های نامدار اسلام و صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همچون زبیر و طلحه قرار گرفتند یا یاران شب زنده دار و قرآن خوان حضرت علی علیه السلام در برابرش صف آرایی کردند و امر بر بسیاری از بزرگان روزگار مشتبه شد و اعلام داشتند نه به کمک علی علیه السلام می شتابند و نه به دشمنی با او خواهند پرداخت، پیداست که صرف علم و آگاهی کفایت نمی کند، بلکه نوعی بصیرت و بینش لازم است که مه شکن و شبهه برانداز باشد. و این خصلتی بود که حضرت علی علیه السلام از آن بهره کامل داشت و هر کدام از یاران ایشان همچون عمّار، که بهره لازمی از آن داشت، توانست در کنار امام باقی بماند.
خصلت دیگری که امام علیه السلام خود را بدان متصف می داند، یقین در برابر شک و تردید است؛ یعنی امام خود را نسبت به همه حقایق آسمانی و معارف الهی و هر آنچه دین پیام آور آن بوده، چنان در مرتبه ای از یقین و قطع می داند که ذرّه ای شک و تردید در آن راه نمی یابد:
«ما شَککتُ فِی الحقِّ مُذ أُریتُه»؛(۴۳) از هنگامی که حق بر من نمایانده شده، درباره اش تردید نکرده ام.
این جمله از نظر زمان، فراگ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
